- 564
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 67 و 68 سوره توبه
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 67 و 68 سوره توبه"
دوستی دنیوی و دشمنی اخروی منافقان با یکدیگر
ولایت مؤمنان بر یکدیگر و ولایت آتش بر منافقان
تبیین ذکر قلبی، رفتاری و گفتاری
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (67) وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمْ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ (68)﴾
نکات برگرفته از آیهٴ ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾
تلاش و کوشش منافقان این بود که ارتباط سرّیشان را با کفار حفظ بکنند و چون در جامعهٴ اسلامی بسر میبردند سعی میکردند خود را مسلمان معرفی کنند. هم در جامعهٴ اسلامی بسر میبردند هم سوگند یاد میکردند که اینها مسلمان هستند و عضو امت اسلامی هستند که ﴿یَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ﴾ و خود را به حساب شما میآوردند ذات اقدس الهی فرمود چون اصل انسان را همان قلب انسان تشکیل میدهد «اصل المرأ قلبه» و قلب اینها با کافران است بنابراین اینها از شما نیستند با هم هستند که خود اینها هم با کافران ارتباط دارند. چند نکته را این جملهٴ ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ به همراه دارد یکی نفی پیوند دینی بین منافق و امت اسلامی است، یکی تثبیت ارتباط منافق با کافران است یکی اینکه زنهای منافق در حکم مردهای منافقاند چه اینکه زنهای مؤمن در حکم مردهای مؤمناند از این جهت بین زن و مرد فرقی نیست دیگر اینکه جامعهٴ اسلامی فریب سوگند منافقان را نخورد و بداند که منافقون یک گروه خاصی هستند، ساختار مخصوصی دارند به خودشان مرتبط هستند و به مؤمنین مرتبط نیستند و بالأخره نکتهٴ دیگر اینکه فرمود ﴿إِن نَعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِنکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ متوجه باشند که اگر یک عدهای مورد عفو قرار گرفتند، دلیل آن نیست که اینها مؤمناند حالا اگر واقعاً توبه کردند که دیگر از نفاق به در آمدند جزء مؤمنیناند اما صرف عذاب نشدن آنها دلیل نیست که آنها منافق نیستند چه اینکه نکتهٴ تعذیب این گروه دیگر این است که اینها منافق هستند گرچه علت تعذیب گروه دیگر را هم در آیه قبل یعنی آیهٴ 66 اینچنین فرمود: ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ اما عنوان مجرم با عنوان مسلمان هم میسازد ممکن است کسی مسلمان باشد و جرمی را مرتکب شده باشد ولی نفاق با اسلام سازگار نیست لذا در آنجا که فرمود ﴿بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ برای تثبیت اینکه نوع جرم اینها جرم نفاق است که یک کار کلامی است، در آیهٴ 67 فرمود: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾
دوستی دنیوی و دشمنی اخروی منافقان با یکدیگر
مطلب دیگر این است که اینها یک پیوند معنوی با هم ندارند ممکن است پیوند سیاسی، اجتماعی و مانند آن برقرار بکنند ولی آن پیوندی که بتواند در قیامت به سود اینها باشد نیست. در قیامت انسان با عقیده و اخلاق خاص خود محشور میشود اگر عقیدهٴ او حق بود و حق هم بیش از یکی نیست عقیدهٴ او نور بود، نور هم بیش از یکی نیست بالأخره مؤمنین در کنار یکدیگرند حتی اعضای یک خانواده در یک جا جمع میشوند ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِم مِن شَیْءٍ﴾ اینها از یک لذت بیشتری برخوردار هستند. چه اینکه دوست یکدیگر هم هستند لکن منافقان چون هر کدام بر اساس هوا و هوس زندگی میکنند و خودخواهی و هوای هر کسی مخصوص خود اوست و ظلمت است ظلمت مایهٴ کثرت است لذا در بخشهای دیگر قرآن کریم فرمود هر گونه دوستی که در دنیاست، بر اساس ایمان نباشد این ظاهرش دوستی است باطنش دشمنی و قیامت ظرف ظهور باطن است لذا همین دوستهای دنیا در قیامت دشمنهای یکدیگرند. ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاّ الْمُتَّقِینَ﴾ همهٴ خلیلها و حبیبها و دوستها در قیامت دشمن یکدیگر هستند زیرا دوستی آنها در مدار معصیت بود معصیت هم ظلمت است اینطور نیست که یک جامعی باشد برای اینها و هر کدام بر اساس هوا و هوس خود به سراغ دیگری میرفت، لذا همهٴ اینها هم که در جهنم هستند، در جهنم هم از یکدیگر متنفر هستند منزجر هستند ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ اما بهشتیها ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ﴾ بهشتیها همانطوری که در دنیا با هم کینهای نداشتند در آخرت هم در بهشت هم نسبت به هم مهربان هستند. جهنمیها در دنیا نسبت به یکدیگر علاقه داشتند لکن این علاقه، یک علاقهٴ کاذب یود، علاقهٴ حیوانی بود نه علاقهٴ انسانی هر کدام بر اساس هماهنگی یک کفر و ضلالت و فسق و جرم با هم یک باندی را تشکیل دادند و باطن این همان عذاب است و نفاق است لذا همین گروهی که در دنیا دوست یکدیگرند وقتی وارد جهنم شدند همه دشمن یکدیگر خواهند بود. ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ هر کسی دیگری را مذمت میکند میگوید تو باعث شدی.
دوستی دنیوی مؤمنان و سپاسگذاری و شهود آنان نسبت به یکدیگر
ولی مؤمنین هر کدام از دیگری تشکر و حقشناسی میکنند میگویند تو باعث کمک ما شدی لذا در قیامت ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ﴾ است ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ است. اینها روی تختهایی تکیه میدهند همیشه رو در روی یکدیگرند همیشه رو به روی یکدیگرند طوری است که همه در شهود و حضور دیگری قرار دارند همهٴ آنها. هرگز غیبتی ندارند همه یکدیگر را میبینند بالأخره ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ گرچه برخیها نقل کردهاند این زمانی است که به زیارت الله بروند آنجاست که هیچ کس پشت ندارد همه برای هم حاضرند اینطور نیست که حالا دو ردیف تخت بگذارند، چون اگر دو ردیف تخت بگذارند بالأخره چند نفر رو به روی هم هستند و افرادی که دورتر هستند رو به روی هم نیستند. و آیه دارد که همه نسبت به یکدیگر رو به روی هم هستند خب چنین حالتی مخصوص مردان با ایمان است لذا دربارهٴ مؤمنین از ولایت یاد شده است که در آیهٴ 71 همین سوره که در بعد خواهیم خواند فرمود ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ﴾
ظهور دوستی کاذب و دشمنی صادق منافقان در آخرت
اما اینجا سخن از ولایت نیست ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ چون در حقیقت عداوت است نه ولایت. این باند تشکیل دادن دنیایی بر اساس یک دوستی کاذب است وقتی دوستی کاذب بود، دشمنی میشود صادق. یعنی ممکن نیست هم دشمنی کاذب باشد هم دوستی کاذب چون دوستی اینها نسبت به هم کاذب است دشمنی اینها صادق است قیامت هم ظرف ظهور صدق و حق است. لذا دشمنی اینها که حق است و صدق است آن روز ظهور میکند. پس اگر فرمود ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ﴾ سرّش این است که اینها که الآن مثلاً باند معصیت و قمار تشکیل دادند، براساس هوا و هوس باند تشکیل دادند و آن هم منشأ کثرت و نفاق و تفرق و اختلاف است پس اینها به حسب ظاهر خلیل و دوست هستند و واقعاً عدو و دشمن هستند و قیامت هم ظرف ظهور واقع است لذا واقعیت اینها در قیام ظهور میکند و همهٴ این افراد باند دشمن یکدیگر میشوند ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ﴾ این باعث شد که دربارهٴ منافقها نفرمود المنافقون و «المنافقات اولیاء بعض»
ولایت مؤمنان بر یکدیگر و ولایت آتش بر منافقان
پرسش: این ﴿بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ شبیه ﴿تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ است
پاسخ: اصلش آن است ولی منظور آن است که مؤمنون و مؤمنات هم ﴿بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هست ولی اولیای بعض هستند. اینها اولیا نیستند در حقیقت اعدای یکدیگرند نشانهاش این است که در قیامت ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ اصولاً فساد نمیتواند محور ولاء قرار بگیرد.
پرسش...
پاسخ: آن به معنای سرپرستی است نه دوستی، آنجا ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ﴾ ولی اینها هستند مثل اینکه نار را ولیّ کافر معرفی کرده آن مولی به معنای والی است، سرپرست. سرپرست گاهی ممکن است قهار باشد، گاهی ممکن است غفار گاهی غمخوار باشد، گاهی خونخوار اما ولای دوستی و نصرت و محبت راه خاص خودش را دارد لذا آنها تحت ولایت آتش هستند. آتش ولیّ هیزم است که این «مولی علیهم» را تحت تدبیر خود اداره میکند و نحوهٴ اداره کردن آتش هم همان خونخوارگی است دیگر برخلاف آنجا که پدر یا مادر ولی است نحوهٴ او آن ولایت غمخوارگی است نه خونخوارگی.
خب پس ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هم امت اسلامی را آگاه کردند که اینها از شما نیستند و هم دلیلی بود بر اینکه چرا ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً﴾ .
تبیین نشانههای نفاق در آیهٴ محل بحث برخی از رذایل منافقان
بعد نشانههای نفاق را هم ذکر کردند فرمودند چندین کار از منافقین بر میخیزد یکی امر به منکر است دیگری نهی از معروف است و سومی دست کشیدن است. که همهٴ اینها جزء رذایل نفاق است. جریان امر به منکر و نهی از معروف در نوبتهای قبل اشاره شد اما جریان قبض ید چون حذف متعلق نشانهٴ عموم است اینها دستشان را میکشند یعنی آنجایی که باید دستشان را پهن کنند باز کنند دراز بکنند نمیکنند. اگر دربارهٴ مسایل مالی است، آنهایی که باید انفاق بکنند چه صدقات واجب چه صدقات مستحب این کار را نمیکنند همان است که ﴿وَمِنَ الأعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَایُنْفِقُ مَغْرَماً﴾ که قبلاً هم اشاره شد بعد فرمود خداوند نفقات شما را هم قبول نمیکند آیهٴ 54 همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که قبلاً بحثش گذشت این بود ﴿وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاّ وَهُمْ کَارِهُونَ﴾ پس براساس بیمیلی این کار را میکنند پس مقبول حق نیست. خب در مسائل مالی باشد چه صدقات واجب چه صدقات مستحب، که باید دستشان را پهن کنند باز کنند عطا کنند نمیکنند. در مراسم بیعت آنجا که باید بیعت کنند حقیقتاً دستشان را بدهند به دست پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آنجا این کار را نمیکنند در قنوت در موارد دیگر که باید دعا کنند ناله کنند تضرّع کنند ابتهال کنند با خدا مناجات کنند دستشان را پهن کنند نمیکنند یا اصلاً نمیکنند در جایی که باید انجام بدهند در صورتی که کسی متوجه نشود اصلاً نمیکنند یا اگر هم میکنند منافقانه است. پس ﴿یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُم﴾ چه در مسایل مادی و چه در مسایل حکومتی و چه در مسایل عبادی. آنجا که ﴿الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ﴾ باید دستشان را به دست پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بگذارند منافقانه این کار را میکنند حقیقتاً بسط ندارند قبض دارند نسبت به عبادتها هم که همینطور است با خدای خودشان آنطوری که باید دست را پهن کنند که چیزی از خدا بخواهند که نمیکنند در مسایل مادی هم که همینطور است. پس اینها قیض ید دارند ﴿یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُم﴾ چه در مسایل مادی چه در مسایل حکومت چه در مسایل عبادی.
فراموشی یاد خدا، منشأ رذایل اخلاقی منافقان
بعد این جملهٴ اخیر را بدون حرف عطف ذکر کرد آنها همه را با حرف عطف ذکر کرد برای اینکه امر به منکر نهی از معروف، قبض ید هر کدام یک گناه جدایی است. اما در جریان یاد خدا، نفرمود ﴿نَسُوا اللَّهَ﴾ یا امثال ذلک. دیگر «واو» نیاورد. این تقریباً برای جمعبندی است و بیان سرّ این رذایل اخلاقی است میخواهد بفرماید چون خدا را فراموش کردند به این آلودگیها مبتلا شدند یک، و خود این کارها یعنی امر به معروف و نهی از منکر و بسط ید اینها «ذکر الله» است کسانی که امر به معروف ندارند امر به منکر دارند کسانی که نهی از منکر ندارند نهی از معروف دارند، کسانی که بسط ید و دست گشاده در مسائل دینی ندارند، دستشان بسته است اینها یاد خدا را فراموش کردهاند. در جریان نماز هست که ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِ﴾ . و باز در نوبتهای قبل هم اشاره شد که «الصلاة قربان کلی تقی» . و همین تعبیر هم دربارهٴ زکات هم آمده است که زکات «قربان کل تقی» است یعنی هر عملی که انسان به وسیلهٴ آن عمل به خدا نزدیک میشود، قربان و قربانی اوست. «قربان ما یتقرب به العبد من المولی»، اختصاصی به آن گوسفند یا گاو یا شتری که در روز دهم حاجی در سرزمین منا نحر و ذبح میکنند یا دیگران در سایر بلاد تذکیه میکنند ندارد. هر عملی که انسان را به خدا نزدیک بکند قربانی اوست به همین مناسبت هم نماز قربانی انسان است که «الصلاة قربان کلی تقی» چه اینکه «الزکات» هم «قربان کلی تقی». دربارهٴ نماز آمده است که ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی﴾ هر عملی قربی که انسان را به خدا نزدیک بکند یاد خداست و نام خدا. از اینجا معلوم میشود که هر چه انسان را از خدا دور میکند نسیان است، ذکر نیست. امر به معروف ذکر الله است، نهی از منکر ذکر الله است.بسط ید در انجام وظایف ذکر الله است، کارهای مخالف و مقابل آن یعنی امر به منکر نسیان الله است، نهی از معروف نسیان الله است، دست کشیدن از خدمات مردمی و دینی نسیان الله است. به این مناسبت تعبیر نسیان را بدون «واو» ذکر فرمود، نفرمود «و نسوا الله» چون این فراموش کردن خداست که منشأ این سیئات است آن را بدون «واو» ذکر کرد، فرمود ﴿نَسُوا اللَّهَ﴾. خب
پرسش...
پاسخ: بله چون این نکته را هم میخواهد بفرماید لذا بدون «واو» ذکر کرده است یعنی اگر تعبیری داشت که منشأش این است دیگر آن نکته استفاده نمیشد که خود اینها ذکر الله هستند. چون بدون «واو» ذکر کرد فرمود معلوم است که این جمعبندی است آنها مندرج تحت همین هستند.
تبیین ذکر قلبی، رفتاری و گفتاری
پرسش...
پاسخ: میتواند چون معنای جامع که ذکر بشود هم منشأ را میرساند از جهت امر قلبی، هم خود اینها را که نسیان عملی هستند را هم ذکر میکند. چون گاهی یاد خدا در دل هست این ذکر الله هست، گاهی نام خدا بر لب هست این هم ذکر الله هست، گاهی فعل خارجی در اطاعت خداست و مایهٴ تقرب است این هم ذکر الله است. ذکر گاهی قولی است، گاهی فعلی گاهی قلبی، گاهی غالبی این هم ذکر الله است خب نسیان هم همینطور است.
پرسش...
پاسخ: چرا چون آخر نسبی است دیگر از جهتی یاد خداست. مثل کسی که نماز میخواند و گاهی هم مبتلا به گناه میشود ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً﴾ اینها از جهتی که عمل صالح انجام میدهند مشغول ذکر الله هستند اما از آن جهت که گاهی مبتلا هستند به عمل معصیت فراموش میکنند یاد خدا را ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً﴾ .
قطع لطف الهی و فراموشی خویشتن دو کیفر فراموش کردن خدا
خب در آیهٴ قبل فرمود چون اینها منافقاند ﴿قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ﴾ ما اینها را عذاب میکنیم ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً﴾ سرّش این است که اینها مجرم هستند اینجا هم فرمود اینها که حالا یاد خدا فراموششان شده است خدا را فراموش کردهاند خدا هم اینها را فراموش میکند ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ﴾ خدا را فراموش کردهاند خدا هم اینها را فراموش میکند در نوبت قبل هم ملاحظه فرمودید که نسیان از صفات سلبی خداست ﴿وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً﴾ آن آیه دلالت دارد اصلاً ذات اقدس الهی اهل نسیان نیست چه اینکه شواهد دیگر هم عقلاً و نقلاً اقامه شده که نسیان خدا مستحیل است. برای اینکه او ﴿بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴾ است ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً﴾ اگر چیزی عین علم به جمیع اشیا بود چنین موجودی اگر نسیان بپذیرد معنایش این است که علم بشود نسیان. فرض ندارد اصلاً.
پرسش...
پاسخ: بله آن یک مسئله است که در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» بیان فرمود، یک وقت مربوط به این است که خدای سبحان اینها را کیفر میدهد دو نوع کیفر میدهد ؛ یکی اینکه اگر کسی خدا را فراموش بکند خدا هم او را انسا میکند نه نسیان یعنی او را از یاد خودش میبرد ﴿وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ این یکی از عقوبتهای خداست یعنی اگر کسی خدا را فراموش کرد، کیفری که خدای سبحان به او میچشاند این است که او را از یاد خودش میبرد که این شخص به فکر همه چیز هست مگر خودش، به یاد خودش نیست. خب ﴿وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ این ﴿فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ یک منشأی دارد که چطور خداوند شخص را از یاد خودش میبرد، منشأش این است که ذات اقدس الهی این شخص را از نظر لطف و مرحمت خودش میاندازد دیگر او را مشمول لطف خود قرار نمیدهد. ﴿إِنَّا نَسِینَاکُمْ﴾ یا در این آیه فرمود ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ﴾ خدا این شخص را دیگر مورد لطف خود قرار نمیدهد. حالا که مورد لطف خود قرار نداد آثار شوم این ترک الهی متعدد است یکی اینکه این به فکر همه چیز هست مگر به فکر خودش دیگر اینکه در سورهٴ «طه» مشخص کرد فرمود چون تو در دنیا آیات ما را ندیدی الآن هم مورد لطف ما نیستی وقتی فرمود: ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی﴾ آنها سؤال میکنند ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً﴾ میفرماید ﴿ذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی﴾ آیات الهی را تو ندیدی امروز هم لطف ما تو را نمیبیند فیض ما تو را نمیبیند نه اینکه تو منسی ما هستی چون خود این صحنه ر ا الآن دارند به یاد میآورند یعنی خود این شخص نابینا به ذات اقدس الهی عرض میکند که من در دنیا بصیر بودم بینا بودم الآن نمیبینم. فرمود تو در دنیا آیات ما را فراموش کردی الآن فراموش شدهای کسی به یاد تو نیست خب خود این صحنه الآن حاضر است مطرح است دیگر نسیان فرض ندارد منظور آن است که الآن متروکی الآن مورد لطف نیستی آن لطف خاص ما دیگر شامل حال شما نمیشود از اینجا معلوم میشود که اگر کسی به یاد خودش بود این مورد لطف عنایت الهی است
نتیجه فراموش کردن خدا فراموشی خویشتن
انسان وقتی بفهمد این نکته را که حالا معلوم نیست که چه زمانی باید برود حالا زود یا دیر بالأخره یک قافله همینطور دارند میروند این طور نیست که حالا آنطوری که آمدند بروند که خیلیها در دوران خردسالی میروند بعضیها در دوران نوسالی بعضی در دوران جوانی بعضی در دوران میانسالی بعضی در دوران سالمندی بعضی اتفاق میافتد که به ﴿أَرْذَلِ الْعُمُرِ﴾ برسند در دوران فرتوتی. اینطور نیست که حالا آنهایی که اینطوری که آمدند این قافله که وارد شدند همینطور خارج بشوند دیگر ورودشان به نوبت هست دیگر یکی پس از دیگری میآید اما خروجشان اینطور نیست. خب وقتی هم که انسان میمیرد یک خواب سنگینی است حالا بازماندگان سر و سینه میزنند گریه میکنند آن اصلاً این حرفها را نمیفهمد خیلیهایشان البته گاهی بعضی اشراف دارند. این به خواب عمیق میرورد اصلاً نمیفهمد چه شده است. تا مدتها نمیفهمد که مُرد، برخی البته احاطه دارند میفهمند بعدها کمکم کمکم میفهمد مُرد. همهٴ اوضاع از یادش میرود و طوری نیست که حالا وقتی وارد برزخ شد مثلاً حالا چون عرب زبان بود در بین عربها یا مثلاً عجم بود در بین عجمها اینطور نیست. اصلاً معلوم نیست در کدام سرزمینی جایش میدهند روحش را کجا میبرند با چه کسی محشور میشود و یادش میرود زن و فرزند و تشکیلات، خودش است تنها و تنها و تنها ﴿وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ﴾ یا ﴿وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَرْداً﴾. خب حالا اگر کسی به یاد خودش نبود آنجا هیچ چیز همراهش نیست یک سفر سنگین هیچ چیز همراهش نیست آن وقت نه دوستی در آنجا راه دارد نه خرید و فروش در آنجا راه دارد، ﴿یَوْمٌ لاَ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾ این بدترین کیفری است که ممکن است کسی ببیند و این نتیجه فراموشی دستورات الهی است آنگاه چنین شخصی هم منسی است خدا میفرماید تو احکام ما را از یاد بردی لطف ما هم تو را ترک کرده است. خب پس آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» است اول انساء است بعد وقتی جلوتر میرویم میبینیم منشأ آن انسا نسیان الهی است که خدا اینها را فراموش میکند.
پرسش: این فاء ﴿فَنَسِیَهُمْ﴾ فاء همزمانی است؟
این به معنی ترک است اگر مشاکله باشد معنای خاص خودش را دارد و اگر از سنخ مشاکله باشد از سنخ همزمانی است؟ ولی منظور آن است که آنجا در صحنهٴ قیامت برابر سورهٴ «طه» که کل صحنه حاضر است خدا میفرماید تو الآن منسی هستی. یعنی متروک هستی. دیگر براساس آن شاهد از سنخ همزمانی نیست. برای اینکه نسیان به معنای فراموشی نیست. چون الآن خود این شخص خودش و کل جریانش را به عرض رسانده و ذات اقدس الهی هم دربارهٴ او حکم صادر کرده پس این منسی به معنای فراموش شده نیست به معنای متروک است یعنی ما هم در تعبیرات ادبی خود و در تعبیرات عرفی خود داریم که فلان کس ما را فراموش کرده است نه یعنی ما در ذهن او نیستیم یعنی مشمول لطف او نیستیم. ما را فراموش نکنید یعنی مشمول لطف قرار بدهید ما فراموشش شدهایم یعنی مشمول لطف نیستیم. این هم همینطور است.
خب ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ﴾ منشأ همهٴ اینها نسیان خداست و ذکر خدا را فراموش کردند اینها هم ذکر الله هست. آنوقت اگر کسی یاد خدا را فراموش کرد لطف خدا هم به سراغ او نخواهد آمد.
شمول واژه ﴿الْمُنَافِقِینَ﴾ بر زنان و مردان منافق و جهات تأکیدی آیه ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾
آنگاه در پایان فرمود ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ که این ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ که در ذیل این آیه هست همان جنس مراد است که همهٴ منافقون و منافقات همه را شامل میشود. اینطور نیست که ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ مخصوص همان ﴿الْمُنَافِقُونَ﴾ در مقابل منافقات باشد بلکه جنس است یعنی این سنخ انسانها که زن و مرد هر دو را شامل میشود این را با چندین تعبیر تأکیدآمیز ذکر فرمود اولاً با جملهٴ اسمیه ثانیاً با حرف تأکید به نام ﴿إِنْ﴾ ثالثاً با ضمیر فصل که ﴿هُم﴾ است رابعاً با معرف بودن به «الف» و «لام» برای مسند این خبر را معرفه آوردند و خامساً چون دربارهٴ منافقون و اینها صحبت بود اگر میفرمود انهم هم الفاسقون» کافی بود اما تصریح به اسم ظاهر هم برای تثبیت و تأکید مسئله است. و جریان را هم به عنوان استئناف ذکر فرمود.
فاسق بودن منافقان و کسالت آنان در عبادت
اینکه فرمود منافقین فاسق هستند این ظاهرش حصر است دیگران هم فاسق هستند منتها کمال فسق در اینهاست. در بعضی از روایات آمده است که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود مایل نیستم مؤمن بگوید من کسل هستم یا فلان هستم نه کسالت یعنی بیمار، کسالت یعنی افسردگی بیحالی، برای اینکه این وصف منافقان است چون در آیهٴ 54 سورهٴ «توبه» که قبلاً این آیه بحث شد فرمود ﴿وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاّ وَهُمْ کُسَالَی﴾ این وصف منافقین است و من دوست ندارم که یک مسلمانی به این وصف متصف بشود خب یقیناً وجود مبارک حضرت دوست ندارد که یک مسلمان و یک مؤمنی گرفتار مسئله فسق بشود چون ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ قهراً دوست ندارد که مسلمانی به فسق مبتلا بشود.
پرسش...
پاسخ: خب بالأخره ﴿کُسَالی﴾ هم همانطور است دیگر آنجا هم به عنوان وصف رایجشان بود. ولو یک مرتبه هم باشد باز روا نیست.
صحت اسناد نسیان به منافقان با وجود مسبوق به ایمان نبودن آنان
مسئله دیگر این است که در جریان منافق، ولو اینکه از اول هم کافر باشند نسیان صادق است برای اینکه نسیان آن فراموشی بعد از علم است و اینها فطرتاً عالم بودند. چون فطرتاً عالم بودند و یاد خدا نام خدا در قلبشان بود در «الست بلی» گفتند چون همان را فراموش کردند بنابراین نسیان صادق است اینچنین نیست که حتماً احتیاج داشته باشد که کسی اول مؤمن باشد بعد منافق بشود مؤمنان ملحق به مکرمین هستند نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «یس» آمده است که ﴿قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ ٭ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ﴾ که در سورهٴ مبارکهٴ «یس» شهید سورهٴ «یس» پیامش این است که ای کاش قوم من میفهمیدند که خداوند مرا ملحق به مکرمین کرده است. مکرمین هم در اصطلاح قرآن کریم ملائکه هستند. ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ ٭ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾ چون اینها ملحق به فرشتگاناند ملحق به مکرم هستند، پس مؤمنین ملحق به مکرماند ولی ﴿مُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هستند اینها به هیچ موجود کریمی ملحق نخواهند بود. بعد فرمود چون اینها با یکدیگرند و باطن اینها کفر است ﴿وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ﴾ این وعده به معنی وعید است البته نه به معنی نوید که این جهنم برای آنها کافی است و گذشته از این لعن خدا دامنگیر اینهاست و دارای عذاب مقیماند.
«والحمد لله رب العالمین»
دوستی دنیوی و دشمنی اخروی منافقان با یکدیگر
ولایت مؤمنان بر یکدیگر و ولایت آتش بر منافقان
تبیین ذکر قلبی، رفتاری و گفتاری
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (67) وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمْ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ (68)﴾
نکات برگرفته از آیهٴ ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾
تلاش و کوشش منافقان این بود که ارتباط سرّیشان را با کفار حفظ بکنند و چون در جامعهٴ اسلامی بسر میبردند سعی میکردند خود را مسلمان معرفی کنند. هم در جامعهٴ اسلامی بسر میبردند هم سوگند یاد میکردند که اینها مسلمان هستند و عضو امت اسلامی هستند که ﴿یَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ﴾ و خود را به حساب شما میآوردند ذات اقدس الهی فرمود چون اصل انسان را همان قلب انسان تشکیل میدهد «اصل المرأ قلبه» و قلب اینها با کافران است بنابراین اینها از شما نیستند با هم هستند که خود اینها هم با کافران ارتباط دارند. چند نکته را این جملهٴ ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ به همراه دارد یکی نفی پیوند دینی بین منافق و امت اسلامی است، یکی تثبیت ارتباط منافق با کافران است یکی اینکه زنهای منافق در حکم مردهای منافقاند چه اینکه زنهای مؤمن در حکم مردهای مؤمناند از این جهت بین زن و مرد فرقی نیست دیگر اینکه جامعهٴ اسلامی فریب سوگند منافقان را نخورد و بداند که منافقون یک گروه خاصی هستند، ساختار مخصوصی دارند به خودشان مرتبط هستند و به مؤمنین مرتبط نیستند و بالأخره نکتهٴ دیگر اینکه فرمود ﴿إِن نَعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِنکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ متوجه باشند که اگر یک عدهای مورد عفو قرار گرفتند، دلیل آن نیست که اینها مؤمناند حالا اگر واقعاً توبه کردند که دیگر از نفاق به در آمدند جزء مؤمنیناند اما صرف عذاب نشدن آنها دلیل نیست که آنها منافق نیستند چه اینکه نکتهٴ تعذیب این گروه دیگر این است که اینها منافق هستند گرچه علت تعذیب گروه دیگر را هم در آیه قبل یعنی آیهٴ 66 اینچنین فرمود: ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ اما عنوان مجرم با عنوان مسلمان هم میسازد ممکن است کسی مسلمان باشد و جرمی را مرتکب شده باشد ولی نفاق با اسلام سازگار نیست لذا در آنجا که فرمود ﴿بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ﴾ برای تثبیت اینکه نوع جرم اینها جرم نفاق است که یک کار کلامی است، در آیهٴ 67 فرمود: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾
دوستی دنیوی و دشمنی اخروی منافقان با یکدیگر
مطلب دیگر این است که اینها یک پیوند معنوی با هم ندارند ممکن است پیوند سیاسی، اجتماعی و مانند آن برقرار بکنند ولی آن پیوندی که بتواند در قیامت به سود اینها باشد نیست. در قیامت انسان با عقیده و اخلاق خاص خود محشور میشود اگر عقیدهٴ او حق بود و حق هم بیش از یکی نیست عقیدهٴ او نور بود، نور هم بیش از یکی نیست بالأخره مؤمنین در کنار یکدیگرند حتی اعضای یک خانواده در یک جا جمع میشوند ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِم مِن شَیْءٍ﴾ اینها از یک لذت بیشتری برخوردار هستند. چه اینکه دوست یکدیگر هم هستند لکن منافقان چون هر کدام بر اساس هوا و هوس زندگی میکنند و خودخواهی و هوای هر کسی مخصوص خود اوست و ظلمت است ظلمت مایهٴ کثرت است لذا در بخشهای دیگر قرآن کریم فرمود هر گونه دوستی که در دنیاست، بر اساس ایمان نباشد این ظاهرش دوستی است باطنش دشمنی و قیامت ظرف ظهور باطن است لذا همین دوستهای دنیا در قیامت دشمنهای یکدیگرند. ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاّ الْمُتَّقِینَ﴾ همهٴ خلیلها و حبیبها و دوستها در قیامت دشمن یکدیگر هستند زیرا دوستی آنها در مدار معصیت بود معصیت هم ظلمت است اینطور نیست که یک جامعی باشد برای اینها و هر کدام بر اساس هوا و هوس خود به سراغ دیگری میرفت، لذا همهٴ اینها هم که در جهنم هستند، در جهنم هم از یکدیگر متنفر هستند منزجر هستند ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ اما بهشتیها ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ﴾ بهشتیها همانطوری که در دنیا با هم کینهای نداشتند در آخرت هم در بهشت هم نسبت به هم مهربان هستند. جهنمیها در دنیا نسبت به یکدیگر علاقه داشتند لکن این علاقه، یک علاقهٴ کاذب یود، علاقهٴ حیوانی بود نه علاقهٴ انسانی هر کدام بر اساس هماهنگی یک کفر و ضلالت و فسق و جرم با هم یک باندی را تشکیل دادند و باطن این همان عذاب است و نفاق است لذا همین گروهی که در دنیا دوست یکدیگرند وقتی وارد جهنم شدند همه دشمن یکدیگر خواهند بود. ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ هر کسی دیگری را مذمت میکند میگوید تو باعث شدی.
دوستی دنیوی مؤمنان و سپاسگذاری و شهود آنان نسبت به یکدیگر
ولی مؤمنین هر کدام از دیگری تشکر و حقشناسی میکنند میگویند تو باعث کمک ما شدی لذا در قیامت ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ﴾ است ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ است. اینها روی تختهایی تکیه میدهند همیشه رو در روی یکدیگرند همیشه رو به روی یکدیگرند طوری است که همه در شهود و حضور دیگری قرار دارند همهٴ آنها. هرگز غیبتی ندارند همه یکدیگر را میبینند بالأخره ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ گرچه برخیها نقل کردهاند این زمانی است که به زیارت الله بروند آنجاست که هیچ کس پشت ندارد همه برای هم حاضرند اینطور نیست که حالا دو ردیف تخت بگذارند، چون اگر دو ردیف تخت بگذارند بالأخره چند نفر رو به روی هم هستند و افرادی که دورتر هستند رو به روی هم نیستند. و آیه دارد که همه نسبت به یکدیگر رو به روی هم هستند خب چنین حالتی مخصوص مردان با ایمان است لذا دربارهٴ مؤمنین از ولایت یاد شده است که در آیهٴ 71 همین سوره که در بعد خواهیم خواند فرمود ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ﴾
ظهور دوستی کاذب و دشمنی صادق منافقان در آخرت
اما اینجا سخن از ولایت نیست ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ چون در حقیقت عداوت است نه ولایت. این باند تشکیل دادن دنیایی بر اساس یک دوستی کاذب است وقتی دوستی کاذب بود، دشمنی میشود صادق. یعنی ممکن نیست هم دشمنی کاذب باشد هم دوستی کاذب چون دوستی اینها نسبت به هم کاذب است دشمنی اینها صادق است قیامت هم ظرف ظهور صدق و حق است. لذا دشمنی اینها که حق است و صدق است آن روز ظهور میکند. پس اگر فرمود ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ﴾ سرّش این است که اینها که الآن مثلاً باند معصیت و قمار تشکیل دادند، براساس هوا و هوس باند تشکیل دادند و آن هم منشأ کثرت و نفاق و تفرق و اختلاف است پس اینها به حسب ظاهر خلیل و دوست هستند و واقعاً عدو و دشمن هستند و قیامت هم ظرف ظهور واقع است لذا واقعیت اینها در قیام ظهور میکند و همهٴ این افراد باند دشمن یکدیگر میشوند ﴿الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ﴾ این باعث شد که دربارهٴ منافقها نفرمود المنافقون و «المنافقات اولیاء بعض»
ولایت مؤمنان بر یکدیگر و ولایت آتش بر منافقان
پرسش: این ﴿بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ شبیه ﴿تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ است
پاسخ: اصلش آن است ولی منظور آن است که مؤمنون و مؤمنات هم ﴿بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هست ولی اولیای بعض هستند. اینها اولیا نیستند در حقیقت اعدای یکدیگرند نشانهاش این است که در قیامت ﴿کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ اصولاً فساد نمیتواند محور ولاء قرار بگیرد.
پرسش...
پاسخ: آن به معنای سرپرستی است نه دوستی، آنجا ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ﴾ ولی اینها هستند مثل اینکه نار را ولیّ کافر معرفی کرده آن مولی به معنای والی است، سرپرست. سرپرست گاهی ممکن است قهار باشد، گاهی ممکن است غفار گاهی غمخوار باشد، گاهی خونخوار اما ولای دوستی و نصرت و محبت راه خاص خودش را دارد لذا آنها تحت ولایت آتش هستند. آتش ولیّ هیزم است که این «مولی علیهم» را تحت تدبیر خود اداره میکند و نحوهٴ اداره کردن آتش هم همان خونخوارگی است دیگر برخلاف آنجا که پدر یا مادر ولی است نحوهٴ او آن ولایت غمخوارگی است نه خونخوارگی.
خب پس ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هم امت اسلامی را آگاه کردند که اینها از شما نیستند و هم دلیلی بود بر اینکه چرا ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً﴾ .
تبیین نشانههای نفاق در آیهٴ محل بحث برخی از رذایل منافقان
بعد نشانههای نفاق را هم ذکر کردند فرمودند چندین کار از منافقین بر میخیزد یکی امر به منکر است دیگری نهی از معروف است و سومی دست کشیدن است. که همهٴ اینها جزء رذایل نفاق است. جریان امر به منکر و نهی از معروف در نوبتهای قبل اشاره شد اما جریان قبض ید چون حذف متعلق نشانهٴ عموم است اینها دستشان را میکشند یعنی آنجایی که باید دستشان را پهن کنند باز کنند دراز بکنند نمیکنند. اگر دربارهٴ مسایل مالی است، آنهایی که باید انفاق بکنند چه صدقات واجب چه صدقات مستحب این کار را نمیکنند همان است که ﴿وَمِنَ الأعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَایُنْفِقُ مَغْرَماً﴾ که قبلاً هم اشاره شد بعد فرمود خداوند نفقات شما را هم قبول نمیکند آیهٴ 54 همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که قبلاً بحثش گذشت این بود ﴿وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاّ وَهُمْ کَارِهُونَ﴾ پس براساس بیمیلی این کار را میکنند پس مقبول حق نیست. خب در مسائل مالی باشد چه صدقات واجب چه صدقات مستحب، که باید دستشان را پهن کنند باز کنند عطا کنند نمیکنند. در مراسم بیعت آنجا که باید بیعت کنند حقیقتاً دستشان را بدهند به دست پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آنجا این کار را نمیکنند در قنوت در موارد دیگر که باید دعا کنند ناله کنند تضرّع کنند ابتهال کنند با خدا مناجات کنند دستشان را پهن کنند نمیکنند یا اصلاً نمیکنند در جایی که باید انجام بدهند در صورتی که کسی متوجه نشود اصلاً نمیکنند یا اگر هم میکنند منافقانه است. پس ﴿یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُم﴾ چه در مسایل مادی و چه در مسایل حکومتی و چه در مسایل عبادی. آنجا که ﴿الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ﴾ باید دستشان را به دست پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بگذارند منافقانه این کار را میکنند حقیقتاً بسط ندارند قبض دارند نسبت به عبادتها هم که همینطور است با خدای خودشان آنطوری که باید دست را پهن کنند که چیزی از خدا بخواهند که نمیکنند در مسایل مادی هم که همینطور است. پس اینها قیض ید دارند ﴿یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُم﴾ چه در مسایل مادی چه در مسایل حکومت چه در مسایل عبادی.
فراموشی یاد خدا، منشأ رذایل اخلاقی منافقان
بعد این جملهٴ اخیر را بدون حرف عطف ذکر کرد آنها همه را با حرف عطف ذکر کرد برای اینکه امر به منکر نهی از معروف، قبض ید هر کدام یک گناه جدایی است. اما در جریان یاد خدا، نفرمود ﴿نَسُوا اللَّهَ﴾ یا امثال ذلک. دیگر «واو» نیاورد. این تقریباً برای جمعبندی است و بیان سرّ این رذایل اخلاقی است میخواهد بفرماید چون خدا را فراموش کردند به این آلودگیها مبتلا شدند یک، و خود این کارها یعنی امر به معروف و نهی از منکر و بسط ید اینها «ذکر الله» است کسانی که امر به معروف ندارند امر به منکر دارند کسانی که نهی از منکر ندارند نهی از معروف دارند، کسانی که بسط ید و دست گشاده در مسائل دینی ندارند، دستشان بسته است اینها یاد خدا را فراموش کردهاند. در جریان نماز هست که ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِ﴾ . و باز در نوبتهای قبل هم اشاره شد که «الصلاة قربان کلی تقی» . و همین تعبیر هم دربارهٴ زکات هم آمده است که زکات «قربان کل تقی» است یعنی هر عملی که انسان به وسیلهٴ آن عمل به خدا نزدیک میشود، قربان و قربانی اوست. «قربان ما یتقرب به العبد من المولی»، اختصاصی به آن گوسفند یا گاو یا شتری که در روز دهم حاجی در سرزمین منا نحر و ذبح میکنند یا دیگران در سایر بلاد تذکیه میکنند ندارد. هر عملی که انسان را به خدا نزدیک بکند قربانی اوست به همین مناسبت هم نماز قربانی انسان است که «الصلاة قربان کلی تقی» چه اینکه «الزکات» هم «قربان کلی تقی». دربارهٴ نماز آمده است که ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی﴾ هر عملی قربی که انسان را به خدا نزدیک بکند یاد خداست و نام خدا. از اینجا معلوم میشود که هر چه انسان را از خدا دور میکند نسیان است، ذکر نیست. امر به معروف ذکر الله است، نهی از منکر ذکر الله است.بسط ید در انجام وظایف ذکر الله است، کارهای مخالف و مقابل آن یعنی امر به منکر نسیان الله است، نهی از معروف نسیان الله است، دست کشیدن از خدمات مردمی و دینی نسیان الله است. به این مناسبت تعبیر نسیان را بدون «واو» ذکر فرمود، نفرمود «و نسوا الله» چون این فراموش کردن خداست که منشأ این سیئات است آن را بدون «واو» ذکر کرد، فرمود ﴿نَسُوا اللَّهَ﴾. خب
پرسش...
پاسخ: بله چون این نکته را هم میخواهد بفرماید لذا بدون «واو» ذکر کرده است یعنی اگر تعبیری داشت که منشأش این است دیگر آن نکته استفاده نمیشد که خود اینها ذکر الله هستند. چون بدون «واو» ذکر کرد فرمود معلوم است که این جمعبندی است آنها مندرج تحت همین هستند.
تبیین ذکر قلبی، رفتاری و گفتاری
پرسش...
پاسخ: میتواند چون معنای جامع که ذکر بشود هم منشأ را میرساند از جهت امر قلبی، هم خود اینها را که نسیان عملی هستند را هم ذکر میکند. چون گاهی یاد خدا در دل هست این ذکر الله هست، گاهی نام خدا بر لب هست این هم ذکر الله هست، گاهی فعل خارجی در اطاعت خداست و مایهٴ تقرب است این هم ذکر الله است. ذکر گاهی قولی است، گاهی فعلی گاهی قلبی، گاهی غالبی این هم ذکر الله است خب نسیان هم همینطور است.
پرسش...
پاسخ: چرا چون آخر نسبی است دیگر از جهتی یاد خداست. مثل کسی که نماز میخواند و گاهی هم مبتلا به گناه میشود ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً﴾ اینها از جهتی که عمل صالح انجام میدهند مشغول ذکر الله هستند اما از آن جهت که گاهی مبتلا هستند به عمل معصیت فراموش میکنند یاد خدا را ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً﴾ .
قطع لطف الهی و فراموشی خویشتن دو کیفر فراموش کردن خدا
خب در آیهٴ قبل فرمود چون اینها منافقاند ﴿قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ﴾ ما اینها را عذاب میکنیم ﴿نُعَذِّبْ طَائِفَةً﴾ سرّش این است که اینها مجرم هستند اینجا هم فرمود اینها که حالا یاد خدا فراموششان شده است خدا را فراموش کردهاند خدا هم اینها را فراموش میکند ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ﴾ خدا را فراموش کردهاند خدا هم اینها را فراموش میکند در نوبت قبل هم ملاحظه فرمودید که نسیان از صفات سلبی خداست ﴿وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً﴾ آن آیه دلالت دارد اصلاً ذات اقدس الهی اهل نسیان نیست چه اینکه شواهد دیگر هم عقلاً و نقلاً اقامه شده که نسیان خدا مستحیل است. برای اینکه او ﴿بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴾ است ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً﴾ اگر چیزی عین علم به جمیع اشیا بود چنین موجودی اگر نسیان بپذیرد معنایش این است که علم بشود نسیان. فرض ندارد اصلاً.
پرسش...
پاسخ: بله آن یک مسئله است که در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» بیان فرمود، یک وقت مربوط به این است که خدای سبحان اینها را کیفر میدهد دو نوع کیفر میدهد ؛ یکی اینکه اگر کسی خدا را فراموش بکند خدا هم او را انسا میکند نه نسیان یعنی او را از یاد خودش میبرد ﴿وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ این یکی از عقوبتهای خداست یعنی اگر کسی خدا را فراموش کرد، کیفری که خدای سبحان به او میچشاند این است که او را از یاد خودش میبرد که این شخص به فکر همه چیز هست مگر خودش، به یاد خودش نیست. خب ﴿وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ این ﴿فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ یک منشأی دارد که چطور خداوند شخص را از یاد خودش میبرد، منشأش این است که ذات اقدس الهی این شخص را از نظر لطف و مرحمت خودش میاندازد دیگر او را مشمول لطف خود قرار نمیدهد. ﴿إِنَّا نَسِینَاکُمْ﴾ یا در این آیه فرمود ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ﴾ خدا این شخص را دیگر مورد لطف خود قرار نمیدهد. حالا که مورد لطف خود قرار نداد آثار شوم این ترک الهی متعدد است یکی اینکه این به فکر همه چیز هست مگر به فکر خودش دیگر اینکه در سورهٴ «طه» مشخص کرد فرمود چون تو در دنیا آیات ما را ندیدی الآن هم مورد لطف ما نیستی وقتی فرمود: ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی﴾ آنها سؤال میکنند ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً﴾ میفرماید ﴿ذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی﴾ آیات الهی را تو ندیدی امروز هم لطف ما تو را نمیبیند فیض ما تو را نمیبیند نه اینکه تو منسی ما هستی چون خود این صحنه ر ا الآن دارند به یاد میآورند یعنی خود این شخص نابینا به ذات اقدس الهی عرض میکند که من در دنیا بصیر بودم بینا بودم الآن نمیبینم. فرمود تو در دنیا آیات ما را فراموش کردی الآن فراموش شدهای کسی به یاد تو نیست خب خود این صحنه الآن حاضر است مطرح است دیگر نسیان فرض ندارد منظور آن است که الآن متروکی الآن مورد لطف نیستی آن لطف خاص ما دیگر شامل حال شما نمیشود از اینجا معلوم میشود که اگر کسی به یاد خودش بود این مورد لطف عنایت الهی است
نتیجه فراموش کردن خدا فراموشی خویشتن
انسان وقتی بفهمد این نکته را که حالا معلوم نیست که چه زمانی باید برود حالا زود یا دیر بالأخره یک قافله همینطور دارند میروند این طور نیست که حالا آنطوری که آمدند بروند که خیلیها در دوران خردسالی میروند بعضیها در دوران نوسالی بعضی در دوران جوانی بعضی در دوران میانسالی بعضی در دوران سالمندی بعضی اتفاق میافتد که به ﴿أَرْذَلِ الْعُمُرِ﴾ برسند در دوران فرتوتی. اینطور نیست که حالا آنهایی که اینطوری که آمدند این قافله که وارد شدند همینطور خارج بشوند دیگر ورودشان به نوبت هست دیگر یکی پس از دیگری میآید اما خروجشان اینطور نیست. خب وقتی هم که انسان میمیرد یک خواب سنگینی است حالا بازماندگان سر و سینه میزنند گریه میکنند آن اصلاً این حرفها را نمیفهمد خیلیهایشان البته گاهی بعضی اشراف دارند. این به خواب عمیق میرورد اصلاً نمیفهمد چه شده است. تا مدتها نمیفهمد که مُرد، برخی البته احاطه دارند میفهمند بعدها کمکم کمکم میفهمد مُرد. همهٴ اوضاع از یادش میرود و طوری نیست که حالا وقتی وارد برزخ شد مثلاً حالا چون عرب زبان بود در بین عربها یا مثلاً عجم بود در بین عجمها اینطور نیست. اصلاً معلوم نیست در کدام سرزمینی جایش میدهند روحش را کجا میبرند با چه کسی محشور میشود و یادش میرود زن و فرزند و تشکیلات، خودش است تنها و تنها و تنها ﴿وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ﴾ یا ﴿وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَرْداً﴾. خب حالا اگر کسی به یاد خودش نبود آنجا هیچ چیز همراهش نیست یک سفر سنگین هیچ چیز همراهش نیست آن وقت نه دوستی در آنجا راه دارد نه خرید و فروش در آنجا راه دارد، ﴿یَوْمٌ لاَ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾ این بدترین کیفری است که ممکن است کسی ببیند و این نتیجه فراموشی دستورات الهی است آنگاه چنین شخصی هم منسی است خدا میفرماید تو احکام ما را از یاد بردی لطف ما هم تو را ترک کرده است. خب پس آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» است اول انساء است بعد وقتی جلوتر میرویم میبینیم منشأ آن انسا نسیان الهی است که خدا اینها را فراموش میکند.
پرسش: این فاء ﴿فَنَسِیَهُمْ﴾ فاء همزمانی است؟
این به معنی ترک است اگر مشاکله باشد معنای خاص خودش را دارد و اگر از سنخ مشاکله باشد از سنخ همزمانی است؟ ولی منظور آن است که آنجا در صحنهٴ قیامت برابر سورهٴ «طه» که کل صحنه حاضر است خدا میفرماید تو الآن منسی هستی. یعنی متروک هستی. دیگر براساس آن شاهد از سنخ همزمانی نیست. برای اینکه نسیان به معنای فراموشی نیست. چون الآن خود این شخص خودش و کل جریانش را به عرض رسانده و ذات اقدس الهی هم دربارهٴ او حکم صادر کرده پس این منسی به معنای فراموش شده نیست به معنای متروک است یعنی ما هم در تعبیرات ادبی خود و در تعبیرات عرفی خود داریم که فلان کس ما را فراموش کرده است نه یعنی ما در ذهن او نیستیم یعنی مشمول لطف او نیستیم. ما را فراموش نکنید یعنی مشمول لطف قرار بدهید ما فراموشش شدهایم یعنی مشمول لطف نیستیم. این هم همینطور است.
خب ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ﴾ منشأ همهٴ اینها نسیان خداست و ذکر خدا را فراموش کردند اینها هم ذکر الله هست. آنوقت اگر کسی یاد خدا را فراموش کرد لطف خدا هم به سراغ او نخواهد آمد.
شمول واژه ﴿الْمُنَافِقِینَ﴾ بر زنان و مردان منافق و جهات تأکیدی آیه ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾
آنگاه در پایان فرمود ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ که این ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ که در ذیل این آیه هست همان جنس مراد است که همهٴ منافقون و منافقات همه را شامل میشود. اینطور نیست که ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ﴾ مخصوص همان ﴿الْمُنَافِقُونَ﴾ در مقابل منافقات باشد بلکه جنس است یعنی این سنخ انسانها که زن و مرد هر دو را شامل میشود این را با چندین تعبیر تأکیدآمیز ذکر فرمود اولاً با جملهٴ اسمیه ثانیاً با حرف تأکید به نام ﴿إِنْ﴾ ثالثاً با ضمیر فصل که ﴿هُم﴾ است رابعاً با معرف بودن به «الف» و «لام» برای مسند این خبر را معرفه آوردند و خامساً چون دربارهٴ منافقون و اینها صحبت بود اگر میفرمود انهم هم الفاسقون» کافی بود اما تصریح به اسم ظاهر هم برای تثبیت و تأکید مسئله است. و جریان را هم به عنوان استئناف ذکر فرمود.
فاسق بودن منافقان و کسالت آنان در عبادت
اینکه فرمود منافقین فاسق هستند این ظاهرش حصر است دیگران هم فاسق هستند منتها کمال فسق در اینهاست. در بعضی از روایات آمده است که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود مایل نیستم مؤمن بگوید من کسل هستم یا فلان هستم نه کسالت یعنی بیمار، کسالت یعنی افسردگی بیحالی، برای اینکه این وصف منافقان است چون در آیهٴ 54 سورهٴ «توبه» که قبلاً این آیه بحث شد فرمود ﴿وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاّ وَهُمْ کُسَالَی﴾ این وصف منافقین است و من دوست ندارم که یک مسلمانی به این وصف متصف بشود خب یقیناً وجود مبارک حضرت دوست ندارد که یک مسلمان و یک مؤمنی گرفتار مسئله فسق بشود چون ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ قهراً دوست ندارد که مسلمانی به فسق مبتلا بشود.
پرسش...
پاسخ: خب بالأخره ﴿کُسَالی﴾ هم همانطور است دیگر آنجا هم به عنوان وصف رایجشان بود. ولو یک مرتبه هم باشد باز روا نیست.
صحت اسناد نسیان به منافقان با وجود مسبوق به ایمان نبودن آنان
مسئله دیگر این است که در جریان منافق، ولو اینکه از اول هم کافر باشند نسیان صادق است برای اینکه نسیان آن فراموشی بعد از علم است و اینها فطرتاً عالم بودند. چون فطرتاً عالم بودند و یاد خدا نام خدا در قلبشان بود در «الست بلی» گفتند چون همان را فراموش کردند بنابراین نسیان صادق است اینچنین نیست که حتماً احتیاج داشته باشد که کسی اول مؤمن باشد بعد منافق بشود مؤمنان ملحق به مکرمین هستند نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «یس» آمده است که ﴿قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ ٭ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ﴾ که در سورهٴ مبارکهٴ «یس» شهید سورهٴ «یس» پیامش این است که ای کاش قوم من میفهمیدند که خداوند مرا ملحق به مکرمین کرده است. مکرمین هم در اصطلاح قرآن کریم ملائکه هستند. ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ ٭ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾ چون اینها ملحق به فرشتگاناند ملحق به مکرم هستند، پس مؤمنین ملحق به مکرماند ولی ﴿مُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ﴾ هستند اینها به هیچ موجود کریمی ملحق نخواهند بود. بعد فرمود چون اینها با یکدیگرند و باطن اینها کفر است ﴿وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ﴾ این وعده به معنی وعید است البته نه به معنی نوید که این جهنم برای آنها کافی است و گذشته از این لعن خدا دامنگیر اینهاست و دارای عذاب مقیماند.
«والحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است