- 34
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 92 سوره آلعمران _ بخش دوم
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 92 سوره آلعمران _ بخش دوم"
بررسی دلالت آیه «لن تنالوا البر» بر پرداخت زکات
بیان امام علی (ع) در جامعیت امر به معروف
عاطفه متقابل مردم و دین در انفاق اموال
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ﴿92﴾
عواقب مال دوستی انسان
این کریمه، از غرر آیاتی است که گذشته از مسائل توحیدی در تعیین معارف اجتماعی، اقتصادی سهم مؤثری دارد، لذا عده زیادی از صحابه را توانست به خوبی تربیت کند. اینکه فرمود ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ یعنی باید از محبوبتان بگذرید برای این است که انسان را رها کنند، گرچه فطرتاً الهی است؛ اما چون این فطرت، به غیب مأنوس است و طبیعت، به شهادت [و] به حس نزدیک است ممکن است گرفتار طبیعت بشود، از این جهت به جایی میرسد که «دنانیرهم دینهم» چون به اینجا میرسد که «دنانیرهم دینهم» قهراً بیش از حد ارتزاق ذخیره میکند، مال را دوست دارد و این دوستی مال، مایه شح و بخل میشود و این شح و بخل در درون جان انسان مالدوست سنگر میگیرد، دشمن همخانه خواهد شد. این خطرات را قرآن گوشزد کرد، فرمود: ﴿وَ أُحْضِرَتِ اْلأَنْفُسُ الشُّحَّ﴾ یعنی شح و بخل که دشمن انسان است در درون جان او احضار شد، یک دشمن درونی است ﴿وَ أُحْضِرَتِ اْلأَنْفُسُ الشُّحَّ﴾ یعنی ذات اقدس الهی روح را نزد شح و شح را نزد روح، حاضر کرده است. بعد هم فرمود: ﴿وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ ؛ اگر کسی از این دشمن درونی برهد به فلاح میرسد، اگر سخن از «حی علی الصلوة» است «حی علی الفلاح» هم هست و راه فلاح هم وقایه از این شح است وگرنه انسان به جایی میرسد که اگر «دنانیرهم دینهم» شد، نظیر مشرکینی که ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ﴾ خواهد بود، این مال را دوست دارد آن¬طوری که مؤمنین خدا را دوست دارند و همان¬طوری که وثنیین اوثانشان را دوست دارند مالداران، زرشان را هم دوست دارند ـ به عنوان اینکه برای اینها یک کمال است ـ لذا تکاثر و تفاخر هم به همراهش هست، از این جهت ذات اقدس الهی راه¬های خطر را اشاره کرد آنگاه فرمود اگر بخواهید به مقام بِرّ برسید باید از محبوبتان بگذرید که جز ذات اقدس الهی چیزی محبوبتان نباشد.
بررسی دلالت آیه ٔ ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ بر پرداخت زکات
مطلب دیگر آن است که این کاری به مسئله زکات ندارد، البته زکات هم مشمول این هست؛ اما این-چنین نیست کسی که زکاتش را داد دیگر مشمول این آیه نباشد و یا کسی که مخاطب به حکم زکات، مکلف به تزکیه مال نیست مشمول این آیه نباشد، به دلیل همان آیه 177 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که مسئله «ایتاء المال علی حبه» را در مقابل زکات قرار داد، فرمود: ﴿لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ﴾ که این بخش اعتقاد است ﴿ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ که این بخشهای مسائل عبادی، مالی و مانند آن است، که مسئله ﴿آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ را در کنار ﴿وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ قرار داد. بخش مربوط به اوصافش هم از ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ﴾ شروع میشود. از اینکه تفصیل، قاطع شرکت است معلوم میشود که ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ غیر از مسئله ﴿وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ و امثال ذلک است. پس کسی که زکات داد یا اصلاً مخاطب به حکم زکات نبود، آن مشمول این کریمه هست که ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾.
فراوانی مصادیق انفاق از محبوب
مطلب بعدی آن است که انفاق اختصاصی به مال ندارد؛ انسان گاهی آبرو میدهد برای نجات مؤمنی گاهی مال میدهد گاهی جان میدهد برای حفظ دین و مانند آن، هر چه محبوب است و در راه خدا انفاق بشود مشمول این کریمه است، انفاق جان و انفاق مال. آن روایتی که مرحوم کلینی نقل کرد که فرمودند «ان ابدانَکُم لَیسَ لَهٰا ثَمَنٌ الا الجنَّةُ فلا تَبِیعُوها بِغیرِهٰا» یا «إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلاَ تَبِیعُوهَا إِلاَّ بِهَا» که دو روایت است با دو درجه؛ یکی بدن را قیمتگذاری میکند؛ یکی روح را که میفرماید خودتان را به کمتر از بهشت نفروشید، اگر کسی این بدن را در راه خدا انفاق کرده است در جهاد و امثال ذلک به خدا تقدیم کرد این محبوبی را در راه خدا ایثار کرده است. پس گذشته از اینکه انفاق مال را شامل میشود، انفاق جان را هم شامل میشود، انفاق عرض و آبرو را هم شامل میشود. اگر کسی اقدام بکند نامهای بنویسد تلفنی بکند برود از کسی خواهش بکند که حاجت یک برادر مؤمنی برطرف بشود او باید آبرو، نثار کند. اگر این آبرو که نزد او عزیز است او را نثار کرد تا مؤمنی را از یک خطر برهاند این مشمول همین ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ خواهد بود، هرچه که محبوب انسان است و نثارش مشروع است و برای رضای خدا صرف شد، مشمول این ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ خواهد بود.
تبیین اتّحاد عمل با عامل
مطلب بعدی آن است که اگر علم با عالم متحد است یعنی اتحاد عالم و علم حق است، عمل هم با عامل متحد است، عامل هم با عمل متحد است و ائمه (علیهم السلام) از آن جهت که مصداق کامل این کارهای خیرند و مصداق کامل این حِکَم و احکام الهیاند، خودشان با این معارف یکسان خواهند بود، لذا همانطوری که درباره ائمه (علیهم السلام) به اینها گفته میشود شما موازین قسطید، میزان اعمالید [و] صراط مستقیمید، به اینها هم گفته میشود شما برّ و تقوایید، چون بِرّ و تقوا هم ظهوری دارند، همانطوری که در احوال برزخ و قبر آمده است که نماز به صورتی متمثل میشود، زکات و روزه هم به صوری متمثل میشوند و بالاتر از همه ولایت به یک صورت زیباتر از همه متمثل میشود ، معلوم میشود اینها یک وجود مثالی دارند. وقتی وجود مثالی داشتند بالاترش که وجود عقلی هم باشد یقیناً دارند و انسان کامل که همه معارف را یافت و عمل کرد با اینها یکی خواهد شد، لذا در همان روایتی که در تفسیر شریف نورالثقلین آمده است امام معصوم به عنوان برّ و تقوا تطبیق شد که ما حقیقت تقواییم ما حقیقت برّیم .
پرسش: ...
پاسخ: او قبل از ملکه شدن است، او البته فعل غیر از فاعل است، لذا همین روایت شاهد خوبی است که فاعل خیر، خیر از آن فعل است ولی خودش خیر است، همین روایت هم شاهد است که هم فاعل، خیر است هم فعل، خیر است؛ منتها آن مرحلهای که با فاعل متحد است بالاتر از آن مرحلهای است که با فعل، متحد است یا خود فعل را تشکیل میدهد و چون امام معصوم (سلام الله علیه) انسان کامل است و حقیقت بِرّ، اوست او باید مسئله برّ و نیل به برّ و امثال ذلک را تشریح کند، چه کسی به این مقام میرسد و چه کسی به این مقام نمیرسد؟
کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) در توصیف ابرار
یک بیان نورانی در نهجالبلاغه هست که حضرت امیر خودشان را معرفی میکنند، میفرمایند «وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ، سِیَماهُمْ سِیَما الصِّدِّیقِینَ، وَ کَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ» ؛ من از گروهی هستم که هرگز سرزنش سرزنش کنندهها در ما اثر نمیگذارد که ما از وظیفه، دست برداریم و کلام ما هم کلام صدیقین است و سخن من هم سخن ابرار، این تزکیه مرء نیست [بلکه] این معرفی کردن خود است در موقع ضرورت و لزوم که من از این سنخ انسانهای به مقصد رسیدهام، چه اینکه درباره خود اهل بیت (علیهم السلام) هم در پایان خطبه 87 دارد که «فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ» خودش را اول معرفی میکنند، بعد میفرمایند معنای بِرّ و ابرار را از ما بشنوید. در پایان خطبه 192 این¬چنین میفرماید «وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ، سِیَماهُمْ سِیَما الصِّدِّیقِینَ، وَ کَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ، عُمَّارُ اللَّیْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ. مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ. یُحْیُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ. لاَ یَسْتَکْبِرُونَ وَ لاَ یَعْلُونَ، وَ لاَ یَغُلُّونَ وَ لاَ یُفْسِدُونَ. قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِی الْعَمَلِ» اگر مستمعین ظرفیتی میداشتند و آنها خود را آن¬طوری که بود معرفی میکردند، آنگاه ما میفهمیدیم که اینها در چه مقامی راه دارند و در بخش دیگری که از سخنان آن حضرت هست یعنی در نامههایی که برای معاویه (علیه اللعنة) مینگارد، میفرماید اگر خودستایی ممنوع نبود من آنچه را که داشتم میگفتم . اینها برای بیان حجت است در حقیقت، نه تزکیه مرء و خودستایی. فرمود ما از این قومیم که چهره ما علامت ما، وسمه و سمه و نشانه و سیمای ما سیمای صدیقین است و کلام ما کلام ابرار . آن ابرار میتواند بگوید چه چیزی بِرّ است و چه چیزی بِرّ نیست و چه کسی میتواند به بِرّ برسد و چه کسی نمیتواند.
بیان امام علی (علیه السلام) در جامعیت امر به معروف
نمونه مثبت و منفی را خود حضرت امیر (سلام الله علیه) بیان کرد که چه گروه میرسند و رسیدهاند و چه گروه محروماند. در کلمات قصار، در بحث جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، شماره 374 از کلمات قصار فرمود منکِر منکَر؛ کسی که منکَر را انکار میکند و امر به معروف و نهی از منکر را اعمال میکند و دیگران ترک میکنند، اینها چند گروهاند: «فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ» که از سه جهت با منکَر مبارزه میکنند «فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ» این گروه اولاند که ممتازند؛ طبقه دوم کسانیاند که «الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ» اما «وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً» این یکی را که انکار با دست است او را تضییع کرده؛ طبقه سوم کسانیاند که «وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ» یعنی امر به معروف و نهی از منکر لسانی و یدی را رها کرده، فقط قلباً منزجر است «وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ» و از همه این سه گروه گذشته، کسانیاند که امر به معروف و نهی از منکر را در هر سه مرحله ترک میکنند: «وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ»؛ او در بین زندهها به سر میبرد ولی مرده است این «میت الاحیاء» درباره عالم بیعمل هم تطبیق شده است که آن در یک خطبه دیگری است که آن را هم میخوانیم، بعد فرمود «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ» سایر کارهای خیر در برابر امر به معروف، مثل نم است نسبت به یم و دریا. خب، اگر کسی بخواهد به همه اعمال بِرّ برسد تا صحرا دل باشد در کارهای خیر، مهمترین بخشش امربه معروف و نهی از منکر است و اگر کسی همه این بخشها را ترک کرد در بین زندهها مرده است، چه اینکه شهید (رضوان الله علیه) در بین مردهها زنده است. بخش دیگری از خطبههای حضرت عالم بیعمل را که فتنهانگیز است آن را هم «میتُ الاحیاء» میداند. در خطبه 87 که اوصاف متقین و فاسقین و امثال ذلک را بیان میکند. میفرماید «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّی عَالِماً وَ لَیْسَ بِه»؛ و عالم نامیده شد ولی عالم نیست «فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ، وَ أضَالِیلَ مِنْ ضُلاَّلٍ»؛ دامی برای توده عوام پهن کرد، آنگاه در ذیلش فرمود «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ، وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ،لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ، وَ لاَ بَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ. وَ ذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ» به هر حال اینها یا دو گروهاند یا یک گروه، «میتُ الاَحیٰاء» هستند پس بهترین نمونه برای رسیدن به او همان امر به معروف و نهی از منکر است که به نوبه خود، انفاق عرض است گاهی انفاق مال است و گاهی هم انفاق جان.
عاطفه متقابل مردم و دین در انفاق اموال
مطلب دیگر آن است که این آیه، گرچه جزء غرر آیات است و هیچ اختصاصی به اهل کتاب ندارد، گرچه در سیاق آیات اهل کتاب آمده و اختصاصی هم به مسائل مالی ندارد، اما چهره حکومت را هم خوب ترسیم میکند. این قضایایی که در بحث دیروز نقل شد عکس العمل آن قضایا را هم که ملاحظه فرمودید رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انجام داد، این نشانه عاطفه متقابل بین متشرعین و صاحب شریعت است یعنی اگر انسان سعی کند محبوبترین چیزی را که در اختیار دارد در راه خدا انفاق کند، ذات اقدس الهی هم فوراً ترمیم میکند. آن نمونهها را خود پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به زودی ترمیم کرد یعنی وقتی این آیه نازل شد ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ طبق نقل زمخشری در کشاف و مفسرین دیگر، ابوطلحه انصاری به حضور حضرت عرض کرد بهترین مال من همین باغ مشجری که آب از خودش دارد این را من خدمت شما تقدیم کردم به عنوان صدقه هرکاری میکنید بکنید. آنگاه فوراً حضرت این را دیگر بین فقرای مدینه تقسیم نکرد [بلکه] بین بستگان نزدیک ابوطلحه تقسیم کرد . گاهی ممکن است انسان مجذوب حدیثی بشود؛ اما بعدها آن جذبه ادامه پیدا نکند انسان به زحمت بیفتد. کم هستند کسانی که جذبه، به طور مستمر نصیبشان میشود. یک وقت انسان پای سخنرانی سخن¬رانی، پای درس مدرسی، کنار کتاب نویسندهای، کنار تشییع جنازهای از کنار قبرستانی گاهی حالی به او دست میدهد و دفعتاً تصمیم میگیرد تصمیم میگیرد که راه خیر را طی کند و به آسانی هم دست از بدیها و زشتیها برمیدارد؛ اما این حالت، همیشه دوام ندارد. این همان است «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» ، بعد انسان به حال عادی میافتد سخت است بتواند آن راه را ادامه بدهد، آنگاه ممکن است نگرانی ها، دردسرها، وسوسه¬ها، حسدها انگیخته بشود. کسی که محصول عمر او یک باغ مشجر با آب است در منطقه سوزان حجاز، این دفعتاً مجذوب آیه شد [و] آمده این باغ را در خدمت حضرت قرار داد. حضرت هم در کمال درایت و عقل این را در همان خانواده خود ابوطلحه انصاری توزیع کرد که بعد دیگر مشکلی به بار نیاید، کم هستند کسانی که نظیر اهل بیت (علیهم السلام) ﴿وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ﴾ باشند، در حد اعلا یا ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ﴾ باشند در اوج گذشت و ایثار. گاهی حالی به آدم دست میدهد انسان عبای خود، قبای خود را به کسی میدهد بعد وقتی در بدن او میبیند وسوسهای در او پیدا میشود، برای اینکه مبادا چنین حالتی رخ بدهد حضرت او را در همان داخله خانواده فوراً تقسیم کرد که به دست بیگانه نباشد. نمونه دیگری هم جریان زید بن حارثه بود که بهترین اسب را به حضور مبارک رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اهدا کرد، برای اینکه به آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ عمل کرده باشد. حضرت هم بلافاصله همان اسب را به پسر زید بن حارثه یعنی اسامة بن زید که فرمانده لشکر بود داد، خب این کمال عقل است. اینکه زید بن حارثه در بحث دیروز اشاره شد که «کأن وجد فی نفسه» خواست به حضرت عرض کند که من این را صدقه دادم و شما چرا به پسرم دادید؟ حضرت فرمود خدا از تو قبول کرده است . این برای آن است که کار ذات مقدس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مقام تربیت، آیت و نشانه خوبی از شریعت است که اگر کسی متشرع بود و مال محبوب را در راه ذات اقدس الهی داد، صاحب شریعت هم زود جبران میکند؛ نمیگذارد که انسان بالأخره بدون پاداش برود، آن محبوبترین چیز را به او اعطا میکند.
رابطه متقابل مردم و دین در پرداخت و دریافت زکات
نشانه اینکه دین، انعطاف و گرایش متقابل را حفظ کرده است این است که از این طرف به مکلفین میفرماید شما اگر بخواهید به مقام ابرار برسید باید از بهترین مالتان بگذرید، از آن طرف به مسئولین جمع زکوات دستور میدهند که شما وقتی که میخواهید زکات بگیرید آن مالهای خوب را انتخاب نکنید، کرائم اموال را نروید نگیرید، البته اگر گوسفند و گاو و شتر مهزوله بود، ناقص بود، معیب بود و امثال ذلک آن را فقه مشخص کرد که مجزی نیست ولی اگر گوسفندی سالم بود ولی بهتر از او، فربهتر از او هم در رمه بود، این که مأمور جمع زکوات است به سراغ کرائم اموال مالدار نرود، هم از این طرف به عاملین زکات میگویند شما آن خوبها را انتخاب نکنید، هم از آن طرف به انسانهای مکلف میفرمایند اگر خواستید به مقام ابرار بار یابید باید آن مالهای محبوب را اعطا کنید. این یک مکتب خوبی است برای تربیت متقابل، نوع این قصههایی که نقل شد که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همین کارها را کرده است از همین قبیل است که یک عاطفه متقابل است و آنچه هم که در فقه ملاحظه میفرمایید که از این طرف عاملین زکات موظفاند که انتخاب نکنند، از آن طرف مؤدیان زکات برایشان راجح است که بهترین مال را بپردازند، برای حفظ همین تربیت متقابل است.
نمونهای از رابطه متقابل مردم و دین در نهجالبلاغه
روایات فراوانی در جوامع روایی آمده، بخشی از آنها مربوط به باب زکات است [و] مقداری از آن روایات را مرحوم صاحب وسائل در کتا ب زکات، در ابواب زکات نقل کرده؛ باب چهارده ابواب زکات انعام، آنجا آن روایت را نقل کرده که حق اختیار با چه کسی است؟ آیا با عاملین زکات است یا با مؤدیان زکات، آنجا روایتی از خود حضرت امیر (سلام الله علیه) است به عنوان بخشنامه که امام ششم (سلام الله علیه) میفرماید که امیرالمؤمنین مصدقی را یعنی مأمور جمع صدقات را از کوفه به بادیه کوفه فرستاد، بعد فرمود «یٰا عبدَالله انطَلِق و علیکَ بِتَقوَی اللهِ وَحدَه لا شریکَ لَهُ و لا تُؤثِرن دُنیٰاک علی آخِرَتِک و کن حافظاً لما ائتَمَنتُکَ علیهِ راعِیاً لحقِّ الله فیهِ حتی تَاتِی نادِیَ بَنِی فُلٰان» یعنی حافظاً لدین الله برو، حرکت کن! وقتی به نادی یعنی انجمن، محفل آن گروه رسیدی به آنها بگو ﴿فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ﴾ نادی یعنی مجلس «منتدی» هم یعنی همان محفل «حتیٰ تَأتَیَ نادِیَ بَنِی فُلٰانٍ فَاِذٰا قَدِمتَ فَاَنزِل بِمٰائِهِم من غیرِ أن تُخٰالِطَ ابیَاتَهُم» در خانههایشان نرو، همان کنار چشمه و کنار نهر و رودخانه آنجاها بنشین، بعد اعلام بکن وقتی که رفتی آنها اگر آمادگی را اعلام کردند برو، مال اینها را به دو قسمت تقسیم بکن [و] هر قسمت را که خود آنها خواستند بپذیرند تو قبول بکن، مثلاً تو ده تا گوسفند از این رمه طلب داری، این رمه هزار گوسفند دارد اول اینها را به دوتا پانصد تا تقسیم بکن، هرکدام را که آنها قبول کردند قبول بکنند، آن پانصد تا را که اینها قبول کردند علی حده [جداگانه] در اختیارشان قرار بده، آن وقت این پانصدتا را هم به دو قسمت تقسیم بکن ـ دوتا 250 تا ـ هرکدام را اینها قبول کردند تو حرف نزن، آن 250تا را هم تقسیم بکن تا برسد به دوتا ده که یک ده تا سهم توست، آن دهتای دیگر سهم اینها یعنی 490 تا برای اینهاست ده تا برای تو؛ اما همینطور قدم به قدم حق انتخاب را به اینها بده، از آن طرف به اینها میفرماید ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ از این طرف به مأمور جمع زکوات دستور میدهد که حق انتخاب را به اینها بده [و] فشار نیاور به مردم. ممکن است تو مال خوب را از اینها بگیری آنها حرف نزنند؛ اما نه تو به مقامی رسیدی نه آنها به مقامی بار یافتند، بگذار آنها با دست خود از آن محبوبشان بگذرند ﴿وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ بشود وگرنه ممکن است بخشی از مسائل مالی، با برنامه زودگذر حل بشود ولی نه آن برنامههای اساسی حل میشود و نه اینها به آن مقام ابرار راه پیدا میکنند، روایات فراوانی است که در این باب مرحوم صاحب وسائل نقل کرده است.
روایت دومش هم که از امام صادق است این مضمون را تفهیم میکند، البته نه به این وسعتی که در روایت اول بود. سوم هم مضمون روایت اُولٰی را که تقسیم دو جانبه است تأیید میکند و روایات بعدی هم باز حق انتخاب را به صاحب مال میدهد و در جمع میفرماید شما از کرائم اموال مردم بپرهیزید.
«و الحمد لله رب العالمین»
بررسی دلالت آیه «لن تنالوا البر» بر پرداخت زکات
بیان امام علی (ع) در جامعیت امر به معروف
عاطفه متقابل مردم و دین در انفاق اموال
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ﴿92﴾
عواقب مال دوستی انسان
این کریمه، از غرر آیاتی است که گذشته از مسائل توحیدی در تعیین معارف اجتماعی، اقتصادی سهم مؤثری دارد، لذا عده زیادی از صحابه را توانست به خوبی تربیت کند. اینکه فرمود ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ یعنی باید از محبوبتان بگذرید برای این است که انسان را رها کنند، گرچه فطرتاً الهی است؛ اما چون این فطرت، به غیب مأنوس است و طبیعت، به شهادت [و] به حس نزدیک است ممکن است گرفتار طبیعت بشود، از این جهت به جایی میرسد که «دنانیرهم دینهم» چون به اینجا میرسد که «دنانیرهم دینهم» قهراً بیش از حد ارتزاق ذخیره میکند، مال را دوست دارد و این دوستی مال، مایه شح و بخل میشود و این شح و بخل در درون جان انسان مالدوست سنگر میگیرد، دشمن همخانه خواهد شد. این خطرات را قرآن گوشزد کرد، فرمود: ﴿وَ أُحْضِرَتِ اْلأَنْفُسُ الشُّحَّ﴾ یعنی شح و بخل که دشمن انسان است در درون جان او احضار شد، یک دشمن درونی است ﴿وَ أُحْضِرَتِ اْلأَنْفُسُ الشُّحَّ﴾ یعنی ذات اقدس الهی روح را نزد شح و شح را نزد روح، حاضر کرده است. بعد هم فرمود: ﴿وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ ؛ اگر کسی از این دشمن درونی برهد به فلاح میرسد، اگر سخن از «حی علی الصلوة» است «حی علی الفلاح» هم هست و راه فلاح هم وقایه از این شح است وگرنه انسان به جایی میرسد که اگر «دنانیرهم دینهم» شد، نظیر مشرکینی که ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ﴾ خواهد بود، این مال را دوست دارد آن¬طوری که مؤمنین خدا را دوست دارند و همان¬طوری که وثنیین اوثانشان را دوست دارند مالداران، زرشان را هم دوست دارند ـ به عنوان اینکه برای اینها یک کمال است ـ لذا تکاثر و تفاخر هم به همراهش هست، از این جهت ذات اقدس الهی راه¬های خطر را اشاره کرد آنگاه فرمود اگر بخواهید به مقام بِرّ برسید باید از محبوبتان بگذرید که جز ذات اقدس الهی چیزی محبوبتان نباشد.
بررسی دلالت آیه ٔ ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ بر پرداخت زکات
مطلب دیگر آن است که این کاری به مسئله زکات ندارد، البته زکات هم مشمول این هست؛ اما این-چنین نیست کسی که زکاتش را داد دیگر مشمول این آیه نباشد و یا کسی که مخاطب به حکم زکات، مکلف به تزکیه مال نیست مشمول این آیه نباشد، به دلیل همان آیه 177 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که مسئله «ایتاء المال علی حبه» را در مقابل زکات قرار داد، فرمود: ﴿لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ﴾ که این بخش اعتقاد است ﴿ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ که این بخشهای مسائل عبادی، مالی و مانند آن است، که مسئله ﴿آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ را در کنار ﴿وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ قرار داد. بخش مربوط به اوصافش هم از ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ﴾ شروع میشود. از اینکه تفصیل، قاطع شرکت است معلوم میشود که ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ غیر از مسئله ﴿وَ آتَی الزَّکاةَ﴾ و امثال ذلک است. پس کسی که زکات داد یا اصلاً مخاطب به حکم زکات نبود، آن مشمول این کریمه هست که ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾.
فراوانی مصادیق انفاق از محبوب
مطلب بعدی آن است که انفاق اختصاصی به مال ندارد؛ انسان گاهی آبرو میدهد برای نجات مؤمنی گاهی مال میدهد گاهی جان میدهد برای حفظ دین و مانند آن، هر چه محبوب است و در راه خدا انفاق بشود مشمول این کریمه است، انفاق جان و انفاق مال. آن روایتی که مرحوم کلینی نقل کرد که فرمودند «ان ابدانَکُم لَیسَ لَهٰا ثَمَنٌ الا الجنَّةُ فلا تَبِیعُوها بِغیرِهٰا» یا «إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلاَ تَبِیعُوهَا إِلاَّ بِهَا» که دو روایت است با دو درجه؛ یکی بدن را قیمتگذاری میکند؛ یکی روح را که میفرماید خودتان را به کمتر از بهشت نفروشید، اگر کسی این بدن را در راه خدا انفاق کرده است در جهاد و امثال ذلک به خدا تقدیم کرد این محبوبی را در راه خدا ایثار کرده است. پس گذشته از اینکه انفاق مال را شامل میشود، انفاق جان را هم شامل میشود، انفاق عرض و آبرو را هم شامل میشود. اگر کسی اقدام بکند نامهای بنویسد تلفنی بکند برود از کسی خواهش بکند که حاجت یک برادر مؤمنی برطرف بشود او باید آبرو، نثار کند. اگر این آبرو که نزد او عزیز است او را نثار کرد تا مؤمنی را از یک خطر برهاند این مشمول همین ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ خواهد بود، هرچه که محبوب انسان است و نثارش مشروع است و برای رضای خدا صرف شد، مشمول این ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ خواهد بود.
تبیین اتّحاد عمل با عامل
مطلب بعدی آن است که اگر علم با عالم متحد است یعنی اتحاد عالم و علم حق است، عمل هم با عامل متحد است، عامل هم با عمل متحد است و ائمه (علیهم السلام) از آن جهت که مصداق کامل این کارهای خیرند و مصداق کامل این حِکَم و احکام الهیاند، خودشان با این معارف یکسان خواهند بود، لذا همانطوری که درباره ائمه (علیهم السلام) به اینها گفته میشود شما موازین قسطید، میزان اعمالید [و] صراط مستقیمید، به اینها هم گفته میشود شما برّ و تقوایید، چون بِرّ و تقوا هم ظهوری دارند، همانطوری که در احوال برزخ و قبر آمده است که نماز به صورتی متمثل میشود، زکات و روزه هم به صوری متمثل میشوند و بالاتر از همه ولایت به یک صورت زیباتر از همه متمثل میشود ، معلوم میشود اینها یک وجود مثالی دارند. وقتی وجود مثالی داشتند بالاترش که وجود عقلی هم باشد یقیناً دارند و انسان کامل که همه معارف را یافت و عمل کرد با اینها یکی خواهد شد، لذا در همان روایتی که در تفسیر شریف نورالثقلین آمده است امام معصوم به عنوان برّ و تقوا تطبیق شد که ما حقیقت تقواییم ما حقیقت برّیم .
پرسش: ...
پاسخ: او قبل از ملکه شدن است، او البته فعل غیر از فاعل است، لذا همین روایت شاهد خوبی است که فاعل خیر، خیر از آن فعل است ولی خودش خیر است، همین روایت هم شاهد است که هم فاعل، خیر است هم فعل، خیر است؛ منتها آن مرحلهای که با فاعل متحد است بالاتر از آن مرحلهای است که با فعل، متحد است یا خود فعل را تشکیل میدهد و چون امام معصوم (سلام الله علیه) انسان کامل است و حقیقت بِرّ، اوست او باید مسئله برّ و نیل به برّ و امثال ذلک را تشریح کند، چه کسی به این مقام میرسد و چه کسی به این مقام نمیرسد؟
کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) در توصیف ابرار
یک بیان نورانی در نهجالبلاغه هست که حضرت امیر خودشان را معرفی میکنند، میفرمایند «وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ، سِیَماهُمْ سِیَما الصِّدِّیقِینَ، وَ کَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ» ؛ من از گروهی هستم که هرگز سرزنش سرزنش کنندهها در ما اثر نمیگذارد که ما از وظیفه، دست برداریم و کلام ما هم کلام صدیقین است و سخن من هم سخن ابرار، این تزکیه مرء نیست [بلکه] این معرفی کردن خود است در موقع ضرورت و لزوم که من از این سنخ انسانهای به مقصد رسیدهام، چه اینکه درباره خود اهل بیت (علیهم السلام) هم در پایان خطبه 87 دارد که «فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ» خودش را اول معرفی میکنند، بعد میفرمایند معنای بِرّ و ابرار را از ما بشنوید. در پایان خطبه 192 این¬چنین میفرماید «وَ إِنِّی لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ، سِیَماهُمْ سِیَما الصِّدِّیقِینَ، وَ کَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ، عُمَّارُ اللَّیْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ. مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ. یُحْیُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ. لاَ یَسْتَکْبِرُونَ وَ لاَ یَعْلُونَ، وَ لاَ یَغُلُّونَ وَ لاَ یُفْسِدُونَ. قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِی الْعَمَلِ» اگر مستمعین ظرفیتی میداشتند و آنها خود را آن¬طوری که بود معرفی میکردند، آنگاه ما میفهمیدیم که اینها در چه مقامی راه دارند و در بخش دیگری که از سخنان آن حضرت هست یعنی در نامههایی که برای معاویه (علیه اللعنة) مینگارد، میفرماید اگر خودستایی ممنوع نبود من آنچه را که داشتم میگفتم . اینها برای بیان حجت است در حقیقت، نه تزکیه مرء و خودستایی. فرمود ما از این قومیم که چهره ما علامت ما، وسمه و سمه و نشانه و سیمای ما سیمای صدیقین است و کلام ما کلام ابرار . آن ابرار میتواند بگوید چه چیزی بِرّ است و چه چیزی بِرّ نیست و چه کسی میتواند به بِرّ برسد و چه کسی نمیتواند.
بیان امام علی (علیه السلام) در جامعیت امر به معروف
نمونه مثبت و منفی را خود حضرت امیر (سلام الله علیه) بیان کرد که چه گروه میرسند و رسیدهاند و چه گروه محروماند. در کلمات قصار، در بحث جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، شماره 374 از کلمات قصار فرمود منکِر منکَر؛ کسی که منکَر را انکار میکند و امر به معروف و نهی از منکر را اعمال میکند و دیگران ترک میکنند، اینها چند گروهاند: «فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ» که از سه جهت با منکَر مبارزه میکنند «فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ» این گروه اولاند که ممتازند؛ طبقه دوم کسانیاند که «الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ» اما «وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً» این یکی را که انکار با دست است او را تضییع کرده؛ طبقه سوم کسانیاند که «وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ» یعنی امر به معروف و نهی از منکر لسانی و یدی را رها کرده، فقط قلباً منزجر است «وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ» و از همه این سه گروه گذشته، کسانیاند که امر به معروف و نهی از منکر را در هر سه مرحله ترک میکنند: «وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ»؛ او در بین زندهها به سر میبرد ولی مرده است این «میت الاحیاء» درباره عالم بیعمل هم تطبیق شده است که آن در یک خطبه دیگری است که آن را هم میخوانیم، بعد فرمود «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ» سایر کارهای خیر در برابر امر به معروف، مثل نم است نسبت به یم و دریا. خب، اگر کسی بخواهد به همه اعمال بِرّ برسد تا صحرا دل باشد در کارهای خیر، مهمترین بخشش امربه معروف و نهی از منکر است و اگر کسی همه این بخشها را ترک کرد در بین زندهها مرده است، چه اینکه شهید (رضوان الله علیه) در بین مردهها زنده است. بخش دیگری از خطبههای حضرت عالم بیعمل را که فتنهانگیز است آن را هم «میتُ الاحیاء» میداند. در خطبه 87 که اوصاف متقین و فاسقین و امثال ذلک را بیان میکند. میفرماید «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّی عَالِماً وَ لَیْسَ بِه»؛ و عالم نامیده شد ولی عالم نیست «فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ، وَ أضَالِیلَ مِنْ ضُلاَّلٍ»؛ دامی برای توده عوام پهن کرد، آنگاه در ذیلش فرمود «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ، وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ،لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ، وَ لاَ بَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ. وَ ذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ» به هر حال اینها یا دو گروهاند یا یک گروه، «میتُ الاَحیٰاء» هستند پس بهترین نمونه برای رسیدن به او همان امر به معروف و نهی از منکر است که به نوبه خود، انفاق عرض است گاهی انفاق مال است و گاهی هم انفاق جان.
عاطفه متقابل مردم و دین در انفاق اموال
مطلب دیگر آن است که این آیه، گرچه جزء غرر آیات است و هیچ اختصاصی به اهل کتاب ندارد، گرچه در سیاق آیات اهل کتاب آمده و اختصاصی هم به مسائل مالی ندارد، اما چهره حکومت را هم خوب ترسیم میکند. این قضایایی که در بحث دیروز نقل شد عکس العمل آن قضایا را هم که ملاحظه فرمودید رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انجام داد، این نشانه عاطفه متقابل بین متشرعین و صاحب شریعت است یعنی اگر انسان سعی کند محبوبترین چیزی را که در اختیار دارد در راه خدا انفاق کند، ذات اقدس الهی هم فوراً ترمیم میکند. آن نمونهها را خود پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به زودی ترمیم کرد یعنی وقتی این آیه نازل شد ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ طبق نقل زمخشری در کشاف و مفسرین دیگر، ابوطلحه انصاری به حضور حضرت عرض کرد بهترین مال من همین باغ مشجری که آب از خودش دارد این را من خدمت شما تقدیم کردم به عنوان صدقه هرکاری میکنید بکنید. آنگاه فوراً حضرت این را دیگر بین فقرای مدینه تقسیم نکرد [بلکه] بین بستگان نزدیک ابوطلحه تقسیم کرد . گاهی ممکن است انسان مجذوب حدیثی بشود؛ اما بعدها آن جذبه ادامه پیدا نکند انسان به زحمت بیفتد. کم هستند کسانی که جذبه، به طور مستمر نصیبشان میشود. یک وقت انسان پای سخنرانی سخن¬رانی، پای درس مدرسی، کنار کتاب نویسندهای، کنار تشییع جنازهای از کنار قبرستانی گاهی حالی به او دست میدهد و دفعتاً تصمیم میگیرد تصمیم میگیرد که راه خیر را طی کند و به آسانی هم دست از بدیها و زشتیها برمیدارد؛ اما این حالت، همیشه دوام ندارد. این همان است «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» ، بعد انسان به حال عادی میافتد سخت است بتواند آن راه را ادامه بدهد، آنگاه ممکن است نگرانی ها، دردسرها، وسوسه¬ها، حسدها انگیخته بشود. کسی که محصول عمر او یک باغ مشجر با آب است در منطقه سوزان حجاز، این دفعتاً مجذوب آیه شد [و] آمده این باغ را در خدمت حضرت قرار داد. حضرت هم در کمال درایت و عقل این را در همان خانواده خود ابوطلحه انصاری توزیع کرد که بعد دیگر مشکلی به بار نیاید، کم هستند کسانی که نظیر اهل بیت (علیهم السلام) ﴿وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ﴾ باشند، در حد اعلا یا ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ﴾ باشند در اوج گذشت و ایثار. گاهی حالی به آدم دست میدهد انسان عبای خود، قبای خود را به کسی میدهد بعد وقتی در بدن او میبیند وسوسهای در او پیدا میشود، برای اینکه مبادا چنین حالتی رخ بدهد حضرت او را در همان داخله خانواده فوراً تقسیم کرد که به دست بیگانه نباشد. نمونه دیگری هم جریان زید بن حارثه بود که بهترین اسب را به حضور مبارک رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اهدا کرد، برای اینکه به آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ عمل کرده باشد. حضرت هم بلافاصله همان اسب را به پسر زید بن حارثه یعنی اسامة بن زید که فرمانده لشکر بود داد، خب این کمال عقل است. اینکه زید بن حارثه در بحث دیروز اشاره شد که «کأن وجد فی نفسه» خواست به حضرت عرض کند که من این را صدقه دادم و شما چرا به پسرم دادید؟ حضرت فرمود خدا از تو قبول کرده است . این برای آن است که کار ذات مقدس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مقام تربیت، آیت و نشانه خوبی از شریعت است که اگر کسی متشرع بود و مال محبوب را در راه ذات اقدس الهی داد، صاحب شریعت هم زود جبران میکند؛ نمیگذارد که انسان بالأخره بدون پاداش برود، آن محبوبترین چیز را به او اعطا میکند.
رابطه متقابل مردم و دین در پرداخت و دریافت زکات
نشانه اینکه دین، انعطاف و گرایش متقابل را حفظ کرده است این است که از این طرف به مکلفین میفرماید شما اگر بخواهید به مقام ابرار برسید باید از بهترین مالتان بگذرید، از آن طرف به مسئولین جمع زکوات دستور میدهند که شما وقتی که میخواهید زکات بگیرید آن مالهای خوب را انتخاب نکنید، کرائم اموال را نروید نگیرید، البته اگر گوسفند و گاو و شتر مهزوله بود، ناقص بود، معیب بود و امثال ذلک آن را فقه مشخص کرد که مجزی نیست ولی اگر گوسفندی سالم بود ولی بهتر از او، فربهتر از او هم در رمه بود، این که مأمور جمع زکوات است به سراغ کرائم اموال مالدار نرود، هم از این طرف به عاملین زکات میگویند شما آن خوبها را انتخاب نکنید، هم از آن طرف به انسانهای مکلف میفرمایند اگر خواستید به مقام ابرار بار یابید باید آن مالهای محبوب را اعطا کنید. این یک مکتب خوبی است برای تربیت متقابل، نوع این قصههایی که نقل شد که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همین کارها را کرده است از همین قبیل است که یک عاطفه متقابل است و آنچه هم که در فقه ملاحظه میفرمایید که از این طرف عاملین زکات موظفاند که انتخاب نکنند، از آن طرف مؤدیان زکات برایشان راجح است که بهترین مال را بپردازند، برای حفظ همین تربیت متقابل است.
نمونهای از رابطه متقابل مردم و دین در نهجالبلاغه
روایات فراوانی در جوامع روایی آمده، بخشی از آنها مربوط به باب زکات است [و] مقداری از آن روایات را مرحوم صاحب وسائل در کتا ب زکات، در ابواب زکات نقل کرده؛ باب چهارده ابواب زکات انعام، آنجا آن روایت را نقل کرده که حق اختیار با چه کسی است؟ آیا با عاملین زکات است یا با مؤدیان زکات، آنجا روایتی از خود حضرت امیر (سلام الله علیه) است به عنوان بخشنامه که امام ششم (سلام الله علیه) میفرماید که امیرالمؤمنین مصدقی را یعنی مأمور جمع صدقات را از کوفه به بادیه کوفه فرستاد، بعد فرمود «یٰا عبدَالله انطَلِق و علیکَ بِتَقوَی اللهِ وَحدَه لا شریکَ لَهُ و لا تُؤثِرن دُنیٰاک علی آخِرَتِک و کن حافظاً لما ائتَمَنتُکَ علیهِ راعِیاً لحقِّ الله فیهِ حتی تَاتِی نادِیَ بَنِی فُلٰان» یعنی حافظاً لدین الله برو، حرکت کن! وقتی به نادی یعنی انجمن، محفل آن گروه رسیدی به آنها بگو ﴿فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ﴾ نادی یعنی مجلس «منتدی» هم یعنی همان محفل «حتیٰ تَأتَیَ نادِیَ بَنِی فُلٰانٍ فَاِذٰا قَدِمتَ فَاَنزِل بِمٰائِهِم من غیرِ أن تُخٰالِطَ ابیَاتَهُم» در خانههایشان نرو، همان کنار چشمه و کنار نهر و رودخانه آنجاها بنشین، بعد اعلام بکن وقتی که رفتی آنها اگر آمادگی را اعلام کردند برو، مال اینها را به دو قسمت تقسیم بکن [و] هر قسمت را که خود آنها خواستند بپذیرند تو قبول بکن، مثلاً تو ده تا گوسفند از این رمه طلب داری، این رمه هزار گوسفند دارد اول اینها را به دوتا پانصد تا تقسیم بکن، هرکدام را که آنها قبول کردند قبول بکنند، آن پانصد تا را که اینها قبول کردند علی حده [جداگانه] در اختیارشان قرار بده، آن وقت این پانصدتا را هم به دو قسمت تقسیم بکن ـ دوتا 250 تا ـ هرکدام را اینها قبول کردند تو حرف نزن، آن 250تا را هم تقسیم بکن تا برسد به دوتا ده که یک ده تا سهم توست، آن دهتای دیگر سهم اینها یعنی 490 تا برای اینهاست ده تا برای تو؛ اما همینطور قدم به قدم حق انتخاب را به اینها بده، از آن طرف به اینها میفرماید ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ از این طرف به مأمور جمع زکوات دستور میدهد که حق انتخاب را به اینها بده [و] فشار نیاور به مردم. ممکن است تو مال خوب را از اینها بگیری آنها حرف نزنند؛ اما نه تو به مقامی رسیدی نه آنها به مقامی بار یافتند، بگذار آنها با دست خود از آن محبوبشان بگذرند ﴿وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ بشود وگرنه ممکن است بخشی از مسائل مالی، با برنامه زودگذر حل بشود ولی نه آن برنامههای اساسی حل میشود و نه اینها به آن مقام ابرار راه پیدا میکنند، روایات فراوانی است که در این باب مرحوم صاحب وسائل نقل کرده است.
روایت دومش هم که از امام صادق است این مضمون را تفهیم میکند، البته نه به این وسعتی که در روایت اول بود. سوم هم مضمون روایت اُولٰی را که تقسیم دو جانبه است تأیید میکند و روایات بعدی هم باز حق انتخاب را به صاحب مال میدهد و در جمع میفرماید شما از کرائم اموال مردم بپرهیزید.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است