- 29
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 92 سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 92 سوره آلعمران _ بخش اول"
کیفیت دعوت قرآن به بروجایگاه ابرار
دیدگاه قرآن درباره مال دوستی انسان
طهارت انسان از رجس و گناه در پرتو حسنات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴿92﴾
دلالت آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ بر جایگاه ابرار
منظور از این بِرّ، همان مقام است که ابرار به آن مقام راه پیدا میکنند [و] مراد مطلق نیکی نیست، زیرا خود انفاق فی سبیل الله، چه رسد به انفال محبوب فی سبیل الله این یقیناً جزء بِرّ است، نمیشود گفت که شما به کار نیک نمیرسید مگر این کار، خود این کار کار نیک است و بِرّ است، معلوم میشود انفاق فی سبیل الله آن هم اعطای مال محبوب در راه خدا، این زمینه نیل به آن مقام است وگرنه این میشود ضرورت بشرط المحمول، چون خود انفاق محبوب فی سبیل الله، کار نیک است پس از اینکه فرمود: ﴿ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا﴾ از آن جهت که غایت، غیر از مغیا است، معلوم میشود این بِرّ مقام است که انفاق مال صحیح و محبوب در راه خدا زمینه رسیدن به آن مقام است.
کیفیت دعوت قرآن به بِرّ و جایگاه ابرار
مطلب دوم آن است که ما را قرآن کریم به تعاون بر بِرّ و به مناجات بر بِرّ دعوت کرده است. در سورهٴ «مائده» فرمود آیه دوم که ﴿تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی﴾ یعنی بر این ملکات یکدیگر را کمک کنید، برای اینکه به این مقامها بار یابید یار و معین یکدیگر باشید، یک کار آسانی نیست خود این تعاون بر کار خیر، خیر است ولی بعضی از کارها بدون کمک دیگران، نیل به آنها دشوار است. فرمود رسیدن به مقام تقوا، رسیدن به مقام بِرّ این نیاز به تعاون یکدیگر دارد ﴿تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ﴾ گرچه آنجا به قرینه تقابل بِرّ به اثم و عدوان با تقوا ممکن است بر مطلق بِرّ حمل بشود یعنی یکدیگر را بر گناه تشویق نکنید، بلکه یکدیگر را بر کار خیر تأیید کنید ولی اگر این بِرّی که در آیه محل بحث سورهٴ «آل¬عمران» هست یعنی نیل به مقام بخواهد نصیب کسی بشود، این نیازی به تعاون دارد، چه اینکه در سورهٴ «مجادله» فرمود اگر هم با هم نجوایی دارید درباره بِرّ و نیکی نجوا داشته باشید نه درباره غیر بِرّ آیه نه سورهٴ «مجادله» این است که ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِاْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی﴾ این آیه هم میتواند نظیر آیه دوم سورهٴ «مائده» مطلق بِرّ را شامل بشود، هم میتواند نظیر آیه محل بحث سورهٴ «آل¬عمران» آن مقام ابرار را در نظر داشته باشد.
شرط نائل شدن به مقام ابرار
مطلب بعدی آن است که بِرّ را در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیه 177 در سه مقطع، تفصیلاً خدا بیان فرمود که بِرّ عبارت است از مسائل اعتقادی است که ایمان به خدا و قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و انبیا. در بخش اوصاف هم وافی به عهد بودن، موفی به عهد بودن و صابر بودن و صادق بودن و امثال ذلک است. در بخش اعمال هم مسائل مالی و مسائل عبادی را مطرح فرمود ولی در این آیه محل بحث میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ یعنی آن بِرّی که مبسوطاً در سورهٴ «بقره» گذشت هرگز به آن مقام مشروع نمیرسید، مگر اینکه آنچه را که محبوب شماست در راه خدا صرف نظر کنید. انسان، محبوبی را فدای محبوبتر میکند یعنی آن مقامی که در سه فصل، خلاصه شد که فرمود: ﴿وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ﴾ بعد فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ﴾.
دیدگاه قرآن درباره مال دوستی انسان
در بین آنها مسئله پرهیز از مال و انفاق مال محبوب در راه خدا اهمیتی دارد، میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ آن ﴿الْبِرَّ﴾ معهود ﴿حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ یعنی اولاً باید در راه محبت، قدم بردارید، چون انسان وقتی محبوب خودش را رها میکند برای محبوب برتر و بالاتر قدم برمیدارد، این مسئله مال است که بسیاری از مشکلات را به همراه دارد. قرآن کریم هم در جریان انفاق مالی، دستورات فراوانی میدهد هم در پرهیز از مال، بیانات تندی دارد و هم در انفاق مال بیانات بلندی دارد. درباره پرهیز از مال، فرمود آنهایی که مال حرام میخورند، در شکمشان جز آتش چیز دیگر نیست یا آنها که مال یتیم میخورند آتش میخورند: ﴿إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا﴾ یا درباره محرفان تورات و انجیل که کتاب آسمانی را با دست خود تحریف کردند به مردم گفتند این کتاب خداست، درباره آنها فرمود: ﴿ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّارَ﴾ اینها چون درآمدشان از راه دین فروشی است، اینها جز آتش چیزی نمیخورند. بعد از نظر مسئله روانی هم به ما هشدار داد که انسان فطرتاً موحد است ولی طبیعتاً چون به خاک بسته است خیلی شدید علاقه به خاک دارد، گرچه ﴿فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها﴾ اما آن جنبه ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ آن جنبه طین و تراب او دلبسته به خاک است خیلی هم شدید، دلبسته است. فرمود: ﴿وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا﴾ ؛ نه تنها مال را دوست دارید، بلکه خیلی مال دوست هستید «جمّ» یعنی انبوه، حالا آن محبوب، خواه مال کم باشد خواه مال زیاد. ممکن است یک انسان مستمندی مال کمی داشته باشد؛ اما این مال کم را زیاد دوست دارد، این ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ اینچنین نیست که مال واقعاً خیر است. مال، از آن جهت که یک موجود طبیعی است آیتی است از آیات الهی ولی آن را مال نمیگویند، مال آن جنبه اعتباری و قرارداد عقلایی است که امر وهمی بیش نیست، فرمود شما مال را خیلی دوست دارید قهراً چیزی است که شما خیر میپندارید، نه اینکه مال واقعاً خیر است گرچه از مال به خیر یاد شده است؛ اما سیاق آن آیات سیاق توبیخ و سرزنش است.
پرسش: ...
پاسخ: بله همان لسان، لسان ذم است، چون کلمه ﴿عَنْ﴾ نشانه تجاوز است یعنی این نگذاشت من به یاد حق باشم ﴿أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبّی﴾ یعنی «اعرضت لحب الخیر عن ذکر ربی» این ﴿عَنْ﴾ تبدیل و ﴿عَنْ﴾ تجاوز نشانه آن است که حضرت دارد با لسان مذمت سخن میگوید که این ما را از یاد خدا بازداشت.
تجلیل اوصاف فطری و توبیخ اوصاف طبیعی انسان در قرآن
خب پس انسان گرچه فطرتاً خداخواه است و خدا دوست؛ اما در اثر آن ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ هلوع است جزوع است و بسیار آدم بدی هم هست، اگر این بدی را با آن ﴿نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ که فطرت توحید را به همراه دارد ترمیم بکند، آنگاه از فرشته بالاتر میشود که همه ملائکه به استقبال او میآیند و به او سلام عرض میکنند میگویند: ﴿سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ﴾ از نظر طبیعت نوعاً قرآن از انسان یعنی این بخش طبیعی او نه بخش فطری او به مذمت یاد کرده است انسان ﴿أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا﴾ است انسان عجول است انسان قتور است انسان بخیل است هلوع است جزوع است مَنُوع است الی ماشاء الله در قرآن از انسان بدگویی شده؛ اما براساس آن ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ بدگویی شده؛ اما نه از آن جهتی که ﴿فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ چون همه جلال و شکوه برای آن بخش است، آن بخش ﴿فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ﴾ سوره «مؤمنون» هم برای آن بخش روح اوست، بعد از اینکه فرمود: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ آنجا سخن از ﴿فَتَبارَکَ اللّهُ﴾ است.
پرسش: ...
پاسخ: اگر حلال باشد البته فضل است، خیر وگرنه فرمود: ﴿فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ﴾ ؛ فرمود این مالی که آنها دارند مایه اعجاب نباشد، ما میخواهیم اینها را عذاب کنیم.
مذمت قرآن از دلبستگی انسان به اموال
پرسش: ...
پاسخ: همان ذات اقدس الهی فطرت را داد که این طبیعت را انسان تعدیل کند دیگر، لذا فرمود: ﴿إِنَّ اْلإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُود ٭ وَ إِنَّهُ عَلی ذلِکَ لَشَهیدٌ ٭ وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ لسان، لسان مذمت است. انسان مسافرخانه را که دوست ندارد خب، بالأخره مسافرخانه، مسافرخانه است و جایی هم که مهمان کسی شد آنجا را که دوست ندارد، چون میداند بالأخره یک لحظه بعد باید برود، دل نمیبندد که، خب آنجا مینشیند استراحت میکند بعد بلند میشود میرود. اگر برای ما واقعاً حل شد که مسافریم و سیر ابد در پیش داریم استفاده میکنیم؛ اما نه اینکه حالا دل ببندیم برای او سر و دست بشکنیم، چطور برای مسافرخانه کسی سر و دست نمیشکند، مخصوصاً اگر بداند که یک لحظه بعد میرود. حالا اگر احتمال بدهد یک لحظه بعد بیرونش میکنند چطور، آن هم همین¬طور است خفای مرگ برکتی است برای ما، که معلوم نیست چه وقتی میرویم. بنابراین انسان عاقل به ابزار دل نمیبندد، لذا آنجایی هم که نام محبت است سیاق، سیاق مذمت است، همان کنود بودن انسان و کفور بودن انسان و امثال ذلک در سیاقش فرمود: ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ خب، پس اصل مال را انسان خیلی دوست دارد ﴿حُبًّا جَمًّا﴾ اگر در بین اموال مالی باشد بر جسته آن خصوصیت، مایه تراکم این محبت است، این هم دو مطلب.
نیل به مقام ابرار با انفاق محبوبترین اموال
مطلب اول اینکه انسان اصلاً مال دوست است طبق طبع نه فطرت، مطلب دوم این است که اگر مال برجسته و بهتری باشد، محبوبتر است این دو، این کریمه میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّحَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾؛ آن مالی که محبوب شماست او را انفاق کنید، اگر بخواهید به مقام ابرار برسید برجستهترین مالتان را باید انفاق بکنید، قهراً انسان اول سعی میکند که دل نبندد برفرض هم اگر دل بست سعی میکند با انفاق آن مال محبوب در راه خدا از محبت مال بکاهد، آن وقت راحت میشود و این مسئله مال دوستی یک پلیدی و آلودگی را به همراه دارد، لذا قرآن کریم در جریان زکات به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید از اینها زکات بگیر [و] اینها را پاک بکن: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ خب این مسئله ﴿تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ در موارد دیگر هم هست که پیامبر کارش تزکیه است ﴿یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾ اما تطهیر کردن، این نظیر تطهیر آیه تطهیر که نیست که فخر بیاورد که، معلوم میشود این نظیر طهارت آن شیء مغسول است که قبل از زوال ماء غساله، آلودگی را به همراه دارد بعد هم وقتی انسان زکات را داد پاک میشود.
پرسش: ...
پاسخ: بله دیگر؛ این معجزه است برای او، برای اینکه با همان توانست مسئله یمن را فتح کند و اسلام را احیا کند و اگر او یک آدم عادی بود و هدهدی در کار نبود و فرمانروایی نبود که ﴿أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ﴾ را نمیشنید وگرنه زندگی ساده سلیمان را خب نوع مفسران و مورخان نقل کردند دیگر، این¬طور نبود که او کنار سفره رنگین بنشیند که.
انفاق مال، برترین مصداق محبوب برای نیل به مقام ابرار
مطلب دیگر این است که این آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ گرچه مصداق بارزش و شایعش مال است؛ اما آیه مطلق است. فرمود از محبوبتان بگذرید، بالاتر از مسئله مال، همان مسئله جان است که ﴿تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ﴾ خب آن جانی که محبوب است آن را انسان در راه خدا انفاق میکند، پس اینچنین نیست که این آیه مخصوص توانگران باشد که مال داشته باشند و در راه خدا انفاق کنند، همه را شامل میشود هم مجاهدان را، هم مستمندان را، آنها که صبر میکنند؛ خیلی از جاه و مقامها را دفعاً او رفعاً فدای راه دین میکنند آنها هم محبوب خودشان را در راه ذات اقدس الهی انفاق کردهاند ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ حالا یا این «مِن» تبعیضیه است یعنی بعضی از محبوبها را یا از جنس محبوبها، از این جنس، از این سنخ و رقم در راه خدا انفاق کنید.
ضرورت اعتدال در انفاق مال
آن قرائتی که هم از مرحوم فیض (رضوان الله علیه) نقل شده است که «حتی تنفقوا ما تحبون» برفرض صحت آن قرائت، معنایش این نیست که همه آنچه به نام مال هست آن را در راه خدا انفاق کنید، زیرا در سورهٴ مبارکهٴ «فرقان» وقتی عبادالرحمن را وصف میکند، در آیهٴ 67 سورهٴ «فرقان» میفرماید اینها کسانیاند که ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾؛ نه اسراف میکنند که افراط باشد، نه قتور دارند که تفریط باشد، بلکه بین افراط و تفریط انفاق میکنند. پس اینچنین نیست که شما همه آنچه دارید در راه خدا انفاق کنید [بلکه] یک مقدار را هم برای تأمین هزینه خود باید نگه بدارید و اما محبوبتان نباشد، چون اگر محبوب شد ناچارید برای حفظ این محبوب، دست به هر کاری بزنید ولی اگر در حد وسیله زیرپوشش شما باشد آن محفوظ خواهد بود وگرنه انسان خود را آلوده میکند دیگر ذات اقدس الهی چطور بگوید بفرماید اینها نجساند؟ همانطوری که دربارهٴ مشرکین فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ ﴾ درباره مالداران هم بفرماید: «إِنَّهُمْ رِجْسٌ و نجسٌ».
طهارت مال در پرتو انفاق و صدقه
خب فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ یعنی لولا الصدقه اینها مطهر نیستنددیگر، مطهر نیستند یعنی آلودهاند دیگر، مال آلوده نیست، به دلیل اینکه همین مال وقتی به دست امام معصوم (علیه السلام) رسید میشود تبرک، اگر هم درباره مال یا زکات و امثال ذلک، تعبیر به اوساخ شد [و] در بحثهای قبل هم گذشت که آن تملک و تعلق و آنها وسخ است.
پرسش: ...
پاسخ: بله این در بحثهای قبل هم گذشت که این جواب امر نیست، این جمله ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ در محل نصب است تا صفت برای صدقه باشد ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾ ای «صدقة» مطهرة ً انسان که کسی را پاک نمیکند، اگر کسی وجوه شرعی به عهده اوست [و] رفت پیش یک مرجع آن مرجع تقلید که آدم را پاک نمیکند و اگر رفت حضور کسی که دینش را تصفیه کند و ادا کند آن شخص که آدم را پاک نمیکند، این صدقه و کار آدم است [که] آدم را پاک میکند.
طهارت انسان از رجس و گناه در پرتو حسنات
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ باطنی هم همینطور است، درباره کفر و معصیت که قرآن رجس دارد یعنی پلیدی است دیگر، این پلیدی را انسان با عمل خود شستشو میکند، همان¬طوری که دستش که خون است با غَسل پاک میشود [و] دستش پاک میشود. اگر قلبش در اثر تعلق به مال زکوی آلوده شد با تصدُّق، این قلب تطهیر میشود ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾ نه «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً» که «تُطَهِّرُهُمْ» که تا سؤال بشود چرا «تطهر» مجزوم نیست تا بگوییم جواب امر است خود صدقه مطهر است، لذا این جمله در محل نصب است تا صفت بشود برای صدقه. در این کریمه هم میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ حالا چه به معنای بعض باشد، چه به معنای تبیین و سنخ باشد یعنی از سنخ محبوب را در راه خدا انفاق کنید؛ اما نه اسراف باشد و نه تفریط ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا﴾ نه بخیلاند نه مفرط و ﴿وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾ پس اصل المال، چیزی نیست که واقعاً محبوب باشد مال محبوب باشد، مال وسیلهای است برای رفع نیاز.
معیار اعتدال در انفاق مال
پرسش: ...
پاسخ: همین؛ منتها گاهی تشخیص اینکه اینجا واقعاً ایثار است یا اسراف است، چون در صراط مستقیم حرکت کردن که از مو باریک¬تر و از شمشیر تیزتر است ، کار آسانی نیست. گاهی مثلاً ما میبینیم چندین بار امام حسن (سلام الله علیه) از مال خود بیرون میآمد، حالا دوبار کمتر [یا] بیشتر، از تمام مال بیرون میآمد. کسی که در راه است و حجت خداست و میزان الاعمال است او میداند که این مرحله کامله سخاست نه افراط، دیگری واقعاً ممکن است مسئله برای او روشن نباشد که آیا این مرحله کامل سخا و ایثار است یا اینکه افراط است. برای افراد عادی اگر کسی بخواهد روزه بگیرد بعد برود قرض بکند کارگری بکند مقداری نان ساده و نان جویی تهیه کند، آن وقت غذای خود را و غذای واجب النفقه خود را هم ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا﴾ بدهد بعید است مشروع باشد، چون اینها نمیدانند که این افراط است نه ایثار؛ اما ما میبینیم حجت خدا این کار را میکند، نه تنها خودش غذای واجب النفقه خود را که فرزندان غیربالغ او هستند آنها را هم ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا﴾ این کار را میکند. این است که تشخیص وظیفه که کجا این مرحله کامله سخاست و کجا افراط است، البته کار آسانی نیست ولی طبق معمول آیهٴ سورهٴ «فرقان» که عبادالرحمن را وصف میکند، خطوط کلی را مشخص کرده است ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا﴾ چون ﴿کانَ اْلإِنْسانُ قَتُورًا﴾ یعنی بخیلاً، انسان همه چیز را برای خودش میخواهد، عباد الرحمن کسانیاند که ﴿إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾.
پرسش: ...
پاسخ: اینها در بحث روز قبل گذشت که در اوایل امر اگر اینها را ما در مقام ابرار ببینیم ﴿عَلَى حُبِّهِ﴾ ضمیر به مال برمیگردد و اگر در مقام مقربین ببینیم ضمیر به الله برمیگردد یعنی «یطعمون الطعام علی حب الله» نه «علی حب طعام».
علت تذکّر بر علم الهی در پایان آیه
مطلب بعدی آن است که این آیهٴ مبارکه از آن آیات مؤثری بود که گروه فراوانی را به راه انداخت. این آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ اینچنین است قبل از اینکه آن شواهد تاریخی ذکر بشود این ذیل را عنایت فرمودید که ﴿وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ این برای ایجاد اطمینان است که هر کاری که میکنید، بالأخره خدا میداند هدر نمیرود. نظیر آنچه در آیهٴ 270 سورهٴ «بقره» قبلاً گذشت که ﴿وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ﴾ خلاصه، هر کاری که شما انجام دادید چه واجب چه مستحب، اینچنین نیست که از زیر دید خدا پنهان باشد، اینچنین نیست خدا میداند. وقتی هم که میداند بالأخره پاداش را او باید اعطا کند.
سیره اصحاب برای نائل شدن به مقام ابرار
اما اینکه این آیه از مهمترین آیاتی است که عده زیادی به او عمل کردند این است که زمخشری در کشاف نقل کرد امام رازی در تفسیرکبیر نقل کرد و مرحوم امینالاسلام در مجمعالبیان نقل کرد که وقتی این آیهٴ مبارکه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ نازل شد ابوطلحه انصاری حضور رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشرف شد، عرض کرد اکنون که نیل به بِرّ متوقف است به اینکه ما مال محبوب را در راه خدا انفاق بکنیم، من باغی در مدینه دارم که مشّجر است و آب از خودش دارد و شما گاهی که میخواهید طرف مسجد تشریف ببرید، از باغ ما عبور میکنید و همانجا وضو میگیرید و این باغ، باغ خوبی است که از خودش آب دارد و بهترین مال من همین باغ است و من این را میخواهم صدقه بدهم به فرمان شما، چه بکنم هرکاری که شما دستور بدهید من انجام بدهم. فرمود: «ذعها فی اقاربک»؛ این بستگان و قوم و خویشان نیازمندت را با این باغ تأمین بکن! او هم اطاعت کرد ابوطلحه انصاری این باغ که بهترین مال او بود بین اقاربش تقسیم کرد. زید بن حارثه حضور حضرت که مشرف شد و این آیه را تلقی کرد، عرض کرد بهترین مرکوب من همین است که من حضور شما آوردم این را شما صدقه قرار بدهید. حضرت این را داد به اسامة بن زید که سوار بشود که آن اسامه هم فرمانده لشکر بود [و] قدرت جنگی داشت. زید بن حارثه مثل اینکه در دلش اثری پیدا شد که مثلاً من این اسب خوب را دادم یا این شتر خوب را دادم که صدقه باشد مثلاً خود پیغمبر استفاده کند یا مثلاً جزء امور بیت المال باشد، حضرت این را به اسامة بن زید داد. حضرت فرمود خدا از تو پذیرفته است ، اسامه همان کسی بود که حضرت او را سمت داد در جریان جیش اسامه.
سیره اباذر برای نیل به مقام ابرار
قسمتهای دیگر که از تفسیر نورالثقلین میخوانیم آنها مربوط به امام صادق (سلام الله علیه) است، درباره اباذر (رضوان الله علیه) این را فریقین نقل کردند ـ هم زمخشری نقل کرد هم امام رازی نقل کرد هم امینالاسلام با یک تفاوت مختصری ـ که مهمانی برای اباذر (رضوان الله علیه) آمد و او برای پذیرایی از این مهمان که از مؤمنان الهی بود به آن مسئول دستور داد که بهترین مال مرا برای این مهمان، پذیرایی کن و مثلاً غذا تهیه کن. او رفت یک شتر لاغری را آورد، گفت: «خنتنی»؛ تو به من خیانت کردی، من گفتم بهترین مال مرا در این ضیافت و پذیرایی فراهم بکن تو شتر لاغر را آوردی، گفت بهترین این مالها همان شتر نر بود که تو به او احتیاج داری. گفت ما مال را برای روز حاجتمان میخواهیم، آن شخص گفته بود که آن را ما برای روز حاجتت ذخیره کردیم. گفت مال را ما برای حاجتمان میخواهیم و روز حاجت ما روزی که «اوضع فی حفرتی». آن روزی که ما را در قبر میگذارند آن روز، روز حاجت ماست و اگر ما این دستور را انجام بدهیم ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ را عمل بکنیم، به روز حاجت خودمان هم پرداختیم و تو خیانت کردی نسبت به من و دستور داد که مثلاً برابر این آیه عمل بشود. عدهای را اباذر (رضوان الله علیه) با این آیه تربیت کرد خودش عمل کرد بعد دیگران را هم با این آیه تربیت کرد که گفتند: «دلهم بهذه الایة علی الفتوة» یعنی درس مردانگی را اباذر با این آیه، یاد دیگران داد.
تفاوت جوانی و جوانمردی
«فتی» غیر از شاب است ملاحظه فرمودید جوانمردی غیر از جوانی است، جوانی یک امر طبیعی است که هر کسی در سن معینی به او میرسد یا او را پشت سر میگذارد؛ اما فتوت و فتیٰ بودن یعنی جوانمردی آن کار هر کسی نیست. اصحاب کهف با اینکه سن فراوانی داشتند قرآن تعبیر به فتیه کرد یعنی جوانمردانی بودند ﴿إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًی﴾ گفتند اباذر (رضوان الله علیه) درس جوانمردی را به برکت این آیه به دیگران آموخت. این آیه، درس جوانمردی به آدم میدهد، حالا اگر کسی امکان مالی نداشت که در راه خدا از آن مال خوب بگذرد این بخش را به عنوان درس فتوت میتواند از آیهای یاد بگیرد که به مال کسی چشم نبندد، ندوزد این مقدار بهتر از آن است که انسان مالی تهیه کند و بدهد. اگر تهیه شد و داد نعم الامر، اگر نشد بالاتر از او این است که انسان جوانمردتر از آن باشد که به مال کسی دل ببندد و واقع اگر بخواهد متوسط زندگی کند، آن عظمت روحش با هیچ چیز ی قابل تبدیل و قابل تقویم و قیمت¬گذاری نیست. غرض آن است که اباذر (رضوان الله علیه) با این آیه، درس فتوت داد؛ نه تنها انسان مقدس باشد، بلکه جوانمرد باشد ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾.
چگونگی نیل به مقام ابرار در روایات
حالا چند روایتی را که در تفسیر شریف نورالثقلین هست تبرکاً بخوانیم. در آنجا از کافی نقل میکند که حسن بن محبوب از ابی ولاد حناط نقل کرد که من از امام صادق (سلام الله علیه) پرسیدم ﴿وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً﴾ این چیست؟ «فقال الاحسان ان تحسن صحبتهما و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه و ان کانا مستغنیین»؛ فرمود این احسانی که خدا دستور داد انسان به پدر و مادر احسان کند، این است که مصاحب خوبی باشد با آنها که همان است ﴿وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا﴾ « ان تحسن صحبتهما» این یک، «و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه»؛ طوری با آنها رفتار کنید که آنها اصلاً چیزی از تو نخواهند، نه اینکه هر وقت خواستند به آنها بدهی [بلکه] آنها را وادار نکنی که چیزی از تو بخواهند، خودت بدانی که آنها چه لازم دارند تأمین کنی که آنها این شرم سؤال را نداشته باشند «و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه و ان کانا مُستَغنِیَیَن»؛ اگرچه بینیاز هستند، نیازمند نیستند ولی تو قدرت فراوانتری در اختیار اینها قرار بده که اینها احساس توانایی و توانگری بکنند، آنگاه فرمود: «أ لیس الله عزوجل یقول ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾» این امکانات بیشتری را در خدمت پدر و مادر قراردادن اینطور است.
حدیث بعدی که «عن یونس عمن ذکره عن ابی عبدالله (علیه السلام) انه کان یتصدق بالسکر»؛ شکر را صدقه میداد حضرت «بالسکر فقیل له أ یتصدق بالسکر»؛ شما شکر صدقه میدهید؟ «فقال نعم انه لیس شیء احب الی منه»؛ من خیلی این شیرینی را دوست دارم و خدا هم فرمود شما از محبوبتان باید صدقه بدهید «فأنا احب ان اتصدق باحب الاشیاء الی» . روایت بعدی هم قریب به همین مضمون است، آنگاه استناد فرمود حضرت به اینکه خدا فرمود: «﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾» این روایت هم که مجمع نقل کرد ایشان نقل کرد که «سمعت رسول الله» (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از حضرت امیر نقل کرد که «اشتری علی ثوباً فاعجبه فتصدق به»؛ پارچهای را خرید و خوشش آمد و فوراً او را صدقه داد «و قال: سمعت رسول الله یقول من آثر علی نفسه آثره الله یوم القیامة بالجنة و من احب شیئاً فجعله لله قال الله یوم القیامه قد کان العباد یکافئون فی ما بینهم بالمعروف و انا اکافیک الیوم بالجنة» روایت بعدی هم که باز از مفضّل است، در همین زمینه است که به «لن تنال» استشهاد شده است.
«و الحمد لله رب العالمین»
کیفیت دعوت قرآن به بروجایگاه ابرار
دیدگاه قرآن درباره مال دوستی انسان
طهارت انسان از رجس و گناه در پرتو حسنات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴿92﴾
دلالت آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ بر جایگاه ابرار
منظور از این بِرّ، همان مقام است که ابرار به آن مقام راه پیدا میکنند [و] مراد مطلق نیکی نیست، زیرا خود انفاق فی سبیل الله، چه رسد به انفال محبوب فی سبیل الله این یقیناً جزء بِرّ است، نمیشود گفت که شما به کار نیک نمیرسید مگر این کار، خود این کار کار نیک است و بِرّ است، معلوم میشود انفاق فی سبیل الله آن هم اعطای مال محبوب در راه خدا، این زمینه نیل به آن مقام است وگرنه این میشود ضرورت بشرط المحمول، چون خود انفاق محبوب فی سبیل الله، کار نیک است پس از اینکه فرمود: ﴿ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا﴾ از آن جهت که غایت، غیر از مغیا است، معلوم میشود این بِرّ مقام است که انفاق مال صحیح و محبوب در راه خدا زمینه رسیدن به آن مقام است.
کیفیت دعوت قرآن به بِرّ و جایگاه ابرار
مطلب دوم آن است که ما را قرآن کریم به تعاون بر بِرّ و به مناجات بر بِرّ دعوت کرده است. در سورهٴ «مائده» فرمود آیه دوم که ﴿تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی﴾ یعنی بر این ملکات یکدیگر را کمک کنید، برای اینکه به این مقامها بار یابید یار و معین یکدیگر باشید، یک کار آسانی نیست خود این تعاون بر کار خیر، خیر است ولی بعضی از کارها بدون کمک دیگران، نیل به آنها دشوار است. فرمود رسیدن به مقام تقوا، رسیدن به مقام بِرّ این نیاز به تعاون یکدیگر دارد ﴿تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ﴾ گرچه آنجا به قرینه تقابل بِرّ به اثم و عدوان با تقوا ممکن است بر مطلق بِرّ حمل بشود یعنی یکدیگر را بر گناه تشویق نکنید، بلکه یکدیگر را بر کار خیر تأیید کنید ولی اگر این بِرّی که در آیه محل بحث سورهٴ «آل¬عمران» هست یعنی نیل به مقام بخواهد نصیب کسی بشود، این نیازی به تعاون دارد، چه اینکه در سورهٴ «مجادله» فرمود اگر هم با هم نجوایی دارید درباره بِرّ و نیکی نجوا داشته باشید نه درباره غیر بِرّ آیه نه سورهٴ «مجادله» این است که ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِاْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی﴾ این آیه هم میتواند نظیر آیه دوم سورهٴ «مائده» مطلق بِرّ را شامل بشود، هم میتواند نظیر آیه محل بحث سورهٴ «آل¬عمران» آن مقام ابرار را در نظر داشته باشد.
شرط نائل شدن به مقام ابرار
مطلب بعدی آن است که بِرّ را در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیه 177 در سه مقطع، تفصیلاً خدا بیان فرمود که بِرّ عبارت است از مسائل اعتقادی است که ایمان به خدا و قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و انبیا. در بخش اوصاف هم وافی به عهد بودن، موفی به عهد بودن و صابر بودن و صادق بودن و امثال ذلک است. در بخش اعمال هم مسائل مالی و مسائل عبادی را مطرح فرمود ولی در این آیه محل بحث میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ یعنی آن بِرّی که مبسوطاً در سورهٴ «بقره» گذشت هرگز به آن مقام مشروع نمیرسید، مگر اینکه آنچه را که محبوب شماست در راه خدا صرف نظر کنید. انسان، محبوبی را فدای محبوبتر میکند یعنی آن مقامی که در سه فصل، خلاصه شد که فرمود: ﴿وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ﴾ بعد فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ﴾.
دیدگاه قرآن درباره مال دوستی انسان
در بین آنها مسئله پرهیز از مال و انفاق مال محبوب در راه خدا اهمیتی دارد، میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ آن ﴿الْبِرَّ﴾ معهود ﴿حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ یعنی اولاً باید در راه محبت، قدم بردارید، چون انسان وقتی محبوب خودش را رها میکند برای محبوب برتر و بالاتر قدم برمیدارد، این مسئله مال است که بسیاری از مشکلات را به همراه دارد. قرآن کریم هم در جریان انفاق مالی، دستورات فراوانی میدهد هم در پرهیز از مال، بیانات تندی دارد و هم در انفاق مال بیانات بلندی دارد. درباره پرهیز از مال، فرمود آنهایی که مال حرام میخورند، در شکمشان جز آتش چیز دیگر نیست یا آنها که مال یتیم میخورند آتش میخورند: ﴿إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا﴾ یا درباره محرفان تورات و انجیل که کتاب آسمانی را با دست خود تحریف کردند به مردم گفتند این کتاب خداست، درباره آنها فرمود: ﴿ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّارَ﴾ اینها چون درآمدشان از راه دین فروشی است، اینها جز آتش چیزی نمیخورند. بعد از نظر مسئله روانی هم به ما هشدار داد که انسان فطرتاً موحد است ولی طبیعتاً چون به خاک بسته است خیلی شدید علاقه به خاک دارد، گرچه ﴿فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها﴾ اما آن جنبه ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ آن جنبه طین و تراب او دلبسته به خاک است خیلی هم شدید، دلبسته است. فرمود: ﴿وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا﴾ ؛ نه تنها مال را دوست دارید، بلکه خیلی مال دوست هستید «جمّ» یعنی انبوه، حالا آن محبوب، خواه مال کم باشد خواه مال زیاد. ممکن است یک انسان مستمندی مال کمی داشته باشد؛ اما این مال کم را زیاد دوست دارد، این ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ اینچنین نیست که مال واقعاً خیر است. مال، از آن جهت که یک موجود طبیعی است آیتی است از آیات الهی ولی آن را مال نمیگویند، مال آن جنبه اعتباری و قرارداد عقلایی است که امر وهمی بیش نیست، فرمود شما مال را خیلی دوست دارید قهراً چیزی است که شما خیر میپندارید، نه اینکه مال واقعاً خیر است گرچه از مال به خیر یاد شده است؛ اما سیاق آن آیات سیاق توبیخ و سرزنش است.
پرسش: ...
پاسخ: بله همان لسان، لسان ذم است، چون کلمه ﴿عَنْ﴾ نشانه تجاوز است یعنی این نگذاشت من به یاد حق باشم ﴿أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبّی﴾ یعنی «اعرضت لحب الخیر عن ذکر ربی» این ﴿عَنْ﴾ تبدیل و ﴿عَنْ﴾ تجاوز نشانه آن است که حضرت دارد با لسان مذمت سخن میگوید که این ما را از یاد خدا بازداشت.
تجلیل اوصاف فطری و توبیخ اوصاف طبیعی انسان در قرآن
خب پس انسان گرچه فطرتاً خداخواه است و خدا دوست؛ اما در اثر آن ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ هلوع است جزوع است و بسیار آدم بدی هم هست، اگر این بدی را با آن ﴿نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ که فطرت توحید را به همراه دارد ترمیم بکند، آنگاه از فرشته بالاتر میشود که همه ملائکه به استقبال او میآیند و به او سلام عرض میکنند میگویند: ﴿سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ﴾ از نظر طبیعت نوعاً قرآن از انسان یعنی این بخش طبیعی او نه بخش فطری او به مذمت یاد کرده است انسان ﴿أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا﴾ است انسان عجول است انسان قتور است انسان بخیل است هلوع است جزوع است مَنُوع است الی ماشاء الله در قرآن از انسان بدگویی شده؛ اما براساس آن ﴿إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ﴾ بدگویی شده؛ اما نه از آن جهتی که ﴿فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ چون همه جلال و شکوه برای آن بخش است، آن بخش ﴿فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ﴾ سوره «مؤمنون» هم برای آن بخش روح اوست، بعد از اینکه فرمود: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقًا آخَرَ﴾ آنجا سخن از ﴿فَتَبارَکَ اللّهُ﴾ است.
پرسش: ...
پاسخ: اگر حلال باشد البته فضل است، خیر وگرنه فرمود: ﴿فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ﴾ ؛ فرمود این مالی که آنها دارند مایه اعجاب نباشد، ما میخواهیم اینها را عذاب کنیم.
مذمت قرآن از دلبستگی انسان به اموال
پرسش: ...
پاسخ: همان ذات اقدس الهی فطرت را داد که این طبیعت را انسان تعدیل کند دیگر، لذا فرمود: ﴿إِنَّ اْلإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُود ٭ وَ إِنَّهُ عَلی ذلِکَ لَشَهیدٌ ٭ وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ لسان، لسان مذمت است. انسان مسافرخانه را که دوست ندارد خب، بالأخره مسافرخانه، مسافرخانه است و جایی هم که مهمان کسی شد آنجا را که دوست ندارد، چون میداند بالأخره یک لحظه بعد باید برود، دل نمیبندد که، خب آنجا مینشیند استراحت میکند بعد بلند میشود میرود. اگر برای ما واقعاً حل شد که مسافریم و سیر ابد در پیش داریم استفاده میکنیم؛ اما نه اینکه حالا دل ببندیم برای او سر و دست بشکنیم، چطور برای مسافرخانه کسی سر و دست نمیشکند، مخصوصاً اگر بداند که یک لحظه بعد میرود. حالا اگر احتمال بدهد یک لحظه بعد بیرونش میکنند چطور، آن هم همین¬طور است خفای مرگ برکتی است برای ما، که معلوم نیست چه وقتی میرویم. بنابراین انسان عاقل به ابزار دل نمیبندد، لذا آنجایی هم که نام محبت است سیاق، سیاق مذمت است، همان کنود بودن انسان و کفور بودن انسان و امثال ذلک در سیاقش فرمود: ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ﴾ خب، پس اصل مال را انسان خیلی دوست دارد ﴿حُبًّا جَمًّا﴾ اگر در بین اموال مالی باشد بر جسته آن خصوصیت، مایه تراکم این محبت است، این هم دو مطلب.
نیل به مقام ابرار با انفاق محبوبترین اموال
مطلب اول اینکه انسان اصلاً مال دوست است طبق طبع نه فطرت، مطلب دوم این است که اگر مال برجسته و بهتری باشد، محبوبتر است این دو، این کریمه میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّحَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾؛ آن مالی که محبوب شماست او را انفاق کنید، اگر بخواهید به مقام ابرار برسید برجستهترین مالتان را باید انفاق بکنید، قهراً انسان اول سعی میکند که دل نبندد برفرض هم اگر دل بست سعی میکند با انفاق آن مال محبوب در راه خدا از محبت مال بکاهد، آن وقت راحت میشود و این مسئله مال دوستی یک پلیدی و آلودگی را به همراه دارد، لذا قرآن کریم در جریان زکات به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید از اینها زکات بگیر [و] اینها را پاک بکن: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ خب این مسئله ﴿تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ در موارد دیگر هم هست که پیامبر کارش تزکیه است ﴿یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾ اما تطهیر کردن، این نظیر تطهیر آیه تطهیر که نیست که فخر بیاورد که، معلوم میشود این نظیر طهارت آن شیء مغسول است که قبل از زوال ماء غساله، آلودگی را به همراه دارد بعد هم وقتی انسان زکات را داد پاک میشود.
پرسش: ...
پاسخ: بله دیگر؛ این معجزه است برای او، برای اینکه با همان توانست مسئله یمن را فتح کند و اسلام را احیا کند و اگر او یک آدم عادی بود و هدهدی در کار نبود و فرمانروایی نبود که ﴿أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ﴾ را نمیشنید وگرنه زندگی ساده سلیمان را خب نوع مفسران و مورخان نقل کردند دیگر، این¬طور نبود که او کنار سفره رنگین بنشیند که.
انفاق مال، برترین مصداق محبوب برای نیل به مقام ابرار
مطلب دیگر این است که این آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ گرچه مصداق بارزش و شایعش مال است؛ اما آیه مطلق است. فرمود از محبوبتان بگذرید، بالاتر از مسئله مال، همان مسئله جان است که ﴿تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ﴾ خب آن جانی که محبوب است آن را انسان در راه خدا انفاق میکند، پس اینچنین نیست که این آیه مخصوص توانگران باشد که مال داشته باشند و در راه خدا انفاق کنند، همه را شامل میشود هم مجاهدان را، هم مستمندان را، آنها که صبر میکنند؛ خیلی از جاه و مقامها را دفعاً او رفعاً فدای راه دین میکنند آنها هم محبوب خودشان را در راه ذات اقدس الهی انفاق کردهاند ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ حالا یا این «مِن» تبعیضیه است یعنی بعضی از محبوبها را یا از جنس محبوبها، از این جنس، از این سنخ و رقم در راه خدا انفاق کنید.
ضرورت اعتدال در انفاق مال
آن قرائتی که هم از مرحوم فیض (رضوان الله علیه) نقل شده است که «حتی تنفقوا ما تحبون» برفرض صحت آن قرائت، معنایش این نیست که همه آنچه به نام مال هست آن را در راه خدا انفاق کنید، زیرا در سورهٴ مبارکهٴ «فرقان» وقتی عبادالرحمن را وصف میکند، در آیهٴ 67 سورهٴ «فرقان» میفرماید اینها کسانیاند که ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾؛ نه اسراف میکنند که افراط باشد، نه قتور دارند که تفریط باشد، بلکه بین افراط و تفریط انفاق میکنند. پس اینچنین نیست که شما همه آنچه دارید در راه خدا انفاق کنید [بلکه] یک مقدار را هم برای تأمین هزینه خود باید نگه بدارید و اما محبوبتان نباشد، چون اگر محبوب شد ناچارید برای حفظ این محبوب، دست به هر کاری بزنید ولی اگر در حد وسیله زیرپوشش شما باشد آن محفوظ خواهد بود وگرنه انسان خود را آلوده میکند دیگر ذات اقدس الهی چطور بگوید بفرماید اینها نجساند؟ همانطوری که دربارهٴ مشرکین فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ ﴾ درباره مالداران هم بفرماید: «إِنَّهُمْ رِجْسٌ و نجسٌ».
طهارت مال در پرتو انفاق و صدقه
خب فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ یعنی لولا الصدقه اینها مطهر نیستنددیگر، مطهر نیستند یعنی آلودهاند دیگر، مال آلوده نیست، به دلیل اینکه همین مال وقتی به دست امام معصوم (علیه السلام) رسید میشود تبرک، اگر هم درباره مال یا زکات و امثال ذلک، تعبیر به اوساخ شد [و] در بحثهای قبل هم گذشت که آن تملک و تعلق و آنها وسخ است.
پرسش: ...
پاسخ: بله این در بحثهای قبل هم گذشت که این جواب امر نیست، این جمله ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ در محل نصب است تا صفت برای صدقه باشد ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾ ای «صدقة» مطهرة ً انسان که کسی را پاک نمیکند، اگر کسی وجوه شرعی به عهده اوست [و] رفت پیش یک مرجع آن مرجع تقلید که آدم را پاک نمیکند و اگر رفت حضور کسی که دینش را تصفیه کند و ادا کند آن شخص که آدم را پاک نمیکند، این صدقه و کار آدم است [که] آدم را پاک میکند.
طهارت انسان از رجس و گناه در پرتو حسنات
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ باطنی هم همینطور است، درباره کفر و معصیت که قرآن رجس دارد یعنی پلیدی است دیگر، این پلیدی را انسان با عمل خود شستشو میکند، همان¬طوری که دستش که خون است با غَسل پاک میشود [و] دستش پاک میشود. اگر قلبش در اثر تعلق به مال زکوی آلوده شد با تصدُّق، این قلب تطهیر میشود ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾ نه «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً» که «تُطَهِّرُهُمْ» که تا سؤال بشود چرا «تطهر» مجزوم نیست تا بگوییم جواب امر است خود صدقه مطهر است، لذا این جمله در محل نصب است تا صفت بشود برای صدقه. در این کریمه هم میفرماید: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ حالا چه به معنای بعض باشد، چه به معنای تبیین و سنخ باشد یعنی از سنخ محبوب را در راه خدا انفاق کنید؛ اما نه اسراف باشد و نه تفریط ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا﴾ نه بخیلاند نه مفرط و ﴿وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾ پس اصل المال، چیزی نیست که واقعاً محبوب باشد مال محبوب باشد، مال وسیلهای است برای رفع نیاز.
معیار اعتدال در انفاق مال
پرسش: ...
پاسخ: همین؛ منتها گاهی تشخیص اینکه اینجا واقعاً ایثار است یا اسراف است، چون در صراط مستقیم حرکت کردن که از مو باریک¬تر و از شمشیر تیزتر است ، کار آسانی نیست. گاهی مثلاً ما میبینیم چندین بار امام حسن (سلام الله علیه) از مال خود بیرون میآمد، حالا دوبار کمتر [یا] بیشتر، از تمام مال بیرون میآمد. کسی که در راه است و حجت خداست و میزان الاعمال است او میداند که این مرحله کامله سخاست نه افراط، دیگری واقعاً ممکن است مسئله برای او روشن نباشد که آیا این مرحله کامل سخا و ایثار است یا اینکه افراط است. برای افراد عادی اگر کسی بخواهد روزه بگیرد بعد برود قرض بکند کارگری بکند مقداری نان ساده و نان جویی تهیه کند، آن وقت غذای خود را و غذای واجب النفقه خود را هم ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا﴾ بدهد بعید است مشروع باشد، چون اینها نمیدانند که این افراط است نه ایثار؛ اما ما میبینیم حجت خدا این کار را میکند، نه تنها خودش غذای واجب النفقه خود را که فرزندان غیربالغ او هستند آنها را هم ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا﴾ این کار را میکند. این است که تشخیص وظیفه که کجا این مرحله کامله سخاست و کجا افراط است، البته کار آسانی نیست ولی طبق معمول آیهٴ سورهٴ «فرقان» که عبادالرحمن را وصف میکند، خطوط کلی را مشخص کرده است ﴿وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا﴾ چون ﴿کانَ اْلإِنْسانُ قَتُورًا﴾ یعنی بخیلاً، انسان همه چیز را برای خودش میخواهد، عباد الرحمن کسانیاند که ﴿إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا﴾.
پرسش: ...
پاسخ: اینها در بحث روز قبل گذشت که در اوایل امر اگر اینها را ما در مقام ابرار ببینیم ﴿عَلَى حُبِّهِ﴾ ضمیر به مال برمیگردد و اگر در مقام مقربین ببینیم ضمیر به الله برمیگردد یعنی «یطعمون الطعام علی حب الله» نه «علی حب طعام».
علت تذکّر بر علم الهی در پایان آیه
مطلب بعدی آن است که این آیهٴ مبارکه از آن آیات مؤثری بود که گروه فراوانی را به راه انداخت. این آیه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ اینچنین است قبل از اینکه آن شواهد تاریخی ذکر بشود این ذیل را عنایت فرمودید که ﴿وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ این برای ایجاد اطمینان است که هر کاری که میکنید، بالأخره خدا میداند هدر نمیرود. نظیر آنچه در آیهٴ 270 سورهٴ «بقره» قبلاً گذشت که ﴿وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ﴾ خلاصه، هر کاری که شما انجام دادید چه واجب چه مستحب، اینچنین نیست که از زیر دید خدا پنهان باشد، اینچنین نیست خدا میداند. وقتی هم که میداند بالأخره پاداش را او باید اعطا کند.
سیره اصحاب برای نائل شدن به مقام ابرار
اما اینکه این آیه از مهمترین آیاتی است که عده زیادی به او عمل کردند این است که زمخشری در کشاف نقل کرد امام رازی در تفسیرکبیر نقل کرد و مرحوم امینالاسلام در مجمعالبیان نقل کرد که وقتی این آیهٴ مبارکه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ نازل شد ابوطلحه انصاری حضور رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشرف شد، عرض کرد اکنون که نیل به بِرّ متوقف است به اینکه ما مال محبوب را در راه خدا انفاق بکنیم، من باغی در مدینه دارم که مشّجر است و آب از خودش دارد و شما گاهی که میخواهید طرف مسجد تشریف ببرید، از باغ ما عبور میکنید و همانجا وضو میگیرید و این باغ، باغ خوبی است که از خودش آب دارد و بهترین مال من همین باغ است و من این را میخواهم صدقه بدهم به فرمان شما، چه بکنم هرکاری که شما دستور بدهید من انجام بدهم. فرمود: «ذعها فی اقاربک»؛ این بستگان و قوم و خویشان نیازمندت را با این باغ تأمین بکن! او هم اطاعت کرد ابوطلحه انصاری این باغ که بهترین مال او بود بین اقاربش تقسیم کرد. زید بن حارثه حضور حضرت که مشرف شد و این آیه را تلقی کرد، عرض کرد بهترین مرکوب من همین است که من حضور شما آوردم این را شما صدقه قرار بدهید. حضرت این را داد به اسامة بن زید که سوار بشود که آن اسامه هم فرمانده لشکر بود [و] قدرت جنگی داشت. زید بن حارثه مثل اینکه در دلش اثری پیدا شد که مثلاً من این اسب خوب را دادم یا این شتر خوب را دادم که صدقه باشد مثلاً خود پیغمبر استفاده کند یا مثلاً جزء امور بیت المال باشد، حضرت این را به اسامة بن زید داد. حضرت فرمود خدا از تو پذیرفته است ، اسامه همان کسی بود که حضرت او را سمت داد در جریان جیش اسامه.
سیره اباذر برای نیل به مقام ابرار
قسمتهای دیگر که از تفسیر نورالثقلین میخوانیم آنها مربوط به امام صادق (سلام الله علیه) است، درباره اباذر (رضوان الله علیه) این را فریقین نقل کردند ـ هم زمخشری نقل کرد هم امام رازی نقل کرد هم امینالاسلام با یک تفاوت مختصری ـ که مهمانی برای اباذر (رضوان الله علیه) آمد و او برای پذیرایی از این مهمان که از مؤمنان الهی بود به آن مسئول دستور داد که بهترین مال مرا برای این مهمان، پذیرایی کن و مثلاً غذا تهیه کن. او رفت یک شتر لاغری را آورد، گفت: «خنتنی»؛ تو به من خیانت کردی، من گفتم بهترین مال مرا در این ضیافت و پذیرایی فراهم بکن تو شتر لاغر را آوردی، گفت بهترین این مالها همان شتر نر بود که تو به او احتیاج داری. گفت ما مال را برای روز حاجتمان میخواهیم، آن شخص گفته بود که آن را ما برای روز حاجتت ذخیره کردیم. گفت مال را ما برای حاجتمان میخواهیم و روز حاجت ما روزی که «اوضع فی حفرتی». آن روزی که ما را در قبر میگذارند آن روز، روز حاجت ماست و اگر ما این دستور را انجام بدهیم ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ را عمل بکنیم، به روز حاجت خودمان هم پرداختیم و تو خیانت کردی نسبت به من و دستور داد که مثلاً برابر این آیه عمل بشود. عدهای را اباذر (رضوان الله علیه) با این آیه تربیت کرد خودش عمل کرد بعد دیگران را هم با این آیه تربیت کرد که گفتند: «دلهم بهذه الایة علی الفتوة» یعنی درس مردانگی را اباذر با این آیه، یاد دیگران داد.
تفاوت جوانی و جوانمردی
«فتی» غیر از شاب است ملاحظه فرمودید جوانمردی غیر از جوانی است، جوانی یک امر طبیعی است که هر کسی در سن معینی به او میرسد یا او را پشت سر میگذارد؛ اما فتوت و فتیٰ بودن یعنی جوانمردی آن کار هر کسی نیست. اصحاب کهف با اینکه سن فراوانی داشتند قرآن تعبیر به فتیه کرد یعنی جوانمردانی بودند ﴿إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًی﴾ گفتند اباذر (رضوان الله علیه) درس جوانمردی را به برکت این آیه به دیگران آموخت. این آیه، درس جوانمردی به آدم میدهد، حالا اگر کسی امکان مالی نداشت که در راه خدا از آن مال خوب بگذرد این بخش را به عنوان درس فتوت میتواند از آیهای یاد بگیرد که به مال کسی چشم نبندد، ندوزد این مقدار بهتر از آن است که انسان مالی تهیه کند و بدهد. اگر تهیه شد و داد نعم الامر، اگر نشد بالاتر از او این است که انسان جوانمردتر از آن باشد که به مال کسی دل ببندد و واقع اگر بخواهد متوسط زندگی کند، آن عظمت روحش با هیچ چیز ی قابل تبدیل و قابل تقویم و قیمت¬گذاری نیست. غرض آن است که اباذر (رضوان الله علیه) با این آیه، درس فتوت داد؛ نه تنها انسان مقدس باشد، بلکه جوانمرد باشد ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾.
چگونگی نیل به مقام ابرار در روایات
حالا چند روایتی را که در تفسیر شریف نورالثقلین هست تبرکاً بخوانیم. در آنجا از کافی نقل میکند که حسن بن محبوب از ابی ولاد حناط نقل کرد که من از امام صادق (سلام الله علیه) پرسیدم ﴿وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً﴾ این چیست؟ «فقال الاحسان ان تحسن صحبتهما و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه و ان کانا مستغنیین»؛ فرمود این احسانی که خدا دستور داد انسان به پدر و مادر احسان کند، این است که مصاحب خوبی باشد با آنها که همان است ﴿وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا﴾ « ان تحسن صحبتهما» این یک، «و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه»؛ طوری با آنها رفتار کنید که آنها اصلاً چیزی از تو نخواهند، نه اینکه هر وقت خواستند به آنها بدهی [بلکه] آنها را وادار نکنی که چیزی از تو بخواهند، خودت بدانی که آنها چه لازم دارند تأمین کنی که آنها این شرم سؤال را نداشته باشند «و ان لا یکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه و ان کانا مُستَغنِیَیَن»؛ اگرچه بینیاز هستند، نیازمند نیستند ولی تو قدرت فراوانتری در اختیار اینها قرار بده که اینها احساس توانایی و توانگری بکنند، آنگاه فرمود: «أ لیس الله عزوجل یقول ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾» این امکانات بیشتری را در خدمت پدر و مادر قراردادن اینطور است.
حدیث بعدی که «عن یونس عمن ذکره عن ابی عبدالله (علیه السلام) انه کان یتصدق بالسکر»؛ شکر را صدقه میداد حضرت «بالسکر فقیل له أ یتصدق بالسکر»؛ شما شکر صدقه میدهید؟ «فقال نعم انه لیس شیء احب الی منه»؛ من خیلی این شیرینی را دوست دارم و خدا هم فرمود شما از محبوبتان باید صدقه بدهید «فأنا احب ان اتصدق باحب الاشیاء الی» . روایت بعدی هم قریب به همین مضمون است، آنگاه استناد فرمود حضرت به اینکه خدا فرمود: «﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾» این روایت هم که مجمع نقل کرد ایشان نقل کرد که «سمعت رسول الله» (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از حضرت امیر نقل کرد که «اشتری علی ثوباً فاعجبه فتصدق به»؛ پارچهای را خرید و خوشش آمد و فوراً او را صدقه داد «و قال: سمعت رسول الله یقول من آثر علی نفسه آثره الله یوم القیامة بالجنة و من احب شیئاً فجعله لله قال الله یوم القیامه قد کان العباد یکافئون فی ما بینهم بالمعروف و انا اکافیک الیوم بالجنة» روایت بعدی هم که باز از مفضّل است، در همین زمینه است که به «لن تنال» استشهاد شده است.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است