- 30
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 96 و 97 سوره آلعمران _ بخش پنجم
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 96 و 97 سوره آلعمران _ بخش پنجم"
محترم بودن کعبه در سایه ولایت
فوری بودن وجوب حج
ملاک و معیار استطاعت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ ﴿96﴾ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ ﴿97﴾
شواهدی از آیات بیّنات
درباره این بیت که مبارک است و آیات بیّنی در آن حرم بیت هست و بلد امن هست، شواهدی نقل شد. یکی از آن آیات بینه که مایه برکت این بیت است این است که بعضی اهل تفسیر نقل کردند [که] اگر سالی باران در قسمت شمالی این بیت ببارد یعنی به طرف رکن شامی باران بیاید آن محدوده، سرزمین شام و قسمت شمال و شمال غربی حرم آن سال پر برکت خواهد بود؛ باران فراوانی میآید و اگر در قسمت ضلع جنوبی که رکن یمانی است آن طرف باران بیاید، طرف سرزمین یمن و آن محدوده جنوب بارندگی میشود و اگر باران، در همه اطراف کعبه ببارد همه بلاد، خواه شمالی، خواه جنوبی آن سال، پر برکت خواهد بود. این را هم عدهای نقل کردند و منظور از بکه و مکه یکی است و مراد همان بلد الحرام است قهراً ضمیر «فیه» به آن بلد برمیگردد نه خصوص بیت، البته حرمتی که برای آن بلد هست، برکتی که برای آن بلد هست به جریان کعبه است، خود آن سرزمین، ذاتاً اینچنین نیست که مبارک و هدیٰ باشد.
راز رجوع ضمیر ﴿دَخَلَهُ﴾ در کریمه ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ به «بلد»
پرسش: ...
پاسخ: بیت، آیاتِ بیّن و امثال ذلک در آن نیست، این همه آیاتی که ذکر شده است مبارک بودن ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ ناچاریم که به آن بلد برگردانیم اگر بیت، باشد ضمیر ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ﴾ هم باید به بیت برگردد.
پرسش: ...
پاسخ: آنجا خود آن بیت، امن است؛ اما اینها مقیِّد این اطلاق ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ نیست، روایاتی که در بحث دیروز خوانده شد نشانه آن است که هر کسی وارد بلد بشود در امان است و در روایات، به همین ذیل ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ استدلال شده است، به اینکه اگر کسی وارد سرزمین مکه بشود در امان است. بنابراین طبق این شواهدی که در روایات هم مورد تأیید است، ضمیر ﴿دَخَلَهُ﴾ به بلد برمیگردد و گرچه اسم بلد در آیه نیامده ولی بکه آمده که بکه همان مکه است و همان سرزمین است و برابر با دعای ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) است که دو بار دعا کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدًا آمِنًا﴾ در بار دیگر دعا کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ .
آیه 27 سوره «فتح» مصداقی برای کریمه ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾
پرسش: ...
پاسخ: بکه، همان مکه است و همان منظور، سرزمین مکه است دیگر ﴿فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ بعضیها خواستند بگویند ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ ناظر به آن آیهای است که در سوره «فتح» ذات اقدس الهی به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت میدهد؛ آیه 27 سوره «فتح» که ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحًا قَریبًا﴾ ولی این میتواند به عنوان یکی از مصادیق برای ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ باشد، لکن هرگز منظور آیه که یک امر مطلق است خصوص آنچه در آیه 27 سوره «فتح» آمده نیست. البته ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ آمِنینَ﴾ این ﴿آمِنینَ﴾ یک امر تکوینی است یعنی شما موفق میشوید، پیروز میشوید در کمال امن وارد میشوید، آن ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ اعم از تکوین و تشریع است که حکم تشریعیاش هم در روایاتی که دیروز قرائت شد بیان شد.
محترم بودن کعبه در سایه ولایت
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ براساس عظمتی که برای کعبه هست، در بخشهای دیگر مشخص فرمود که احترام این سرزمین به کعبه است و این بلد شده بلد امین و بلد الحرام؛ اما تلویحاً فرمود احترام این سرزمین هم به وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است وگرنه خود کعبه از آن جهت که حجری است روی حجر، آن چنان نیست که دارای مقامی منیع باشد. در سوره «بلد» فرمود: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ٭ وَ أَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ یعنی اگر ما به مکه قسم میخوریم به احترام شما پیغمبر است که در مکه هستی وگرنه او سرزمینی بیش نیست: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ٭ وَ أَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ یعنی اگر سوگندی هست، به احترام شماست یا اگر لا زایده باشد یعنی نه قسم به مکه، چون مکه خیلی عزیز است و انسان نباید سوگند یاد کند این به پاس احترام شماست. روایاتی که درباره زیارت مدینه بعد از مکه آمده است از ائمه (علیهم السلام) رسیده است که «مِن تمام الحجّ لقاء الإمام» فرمود مردم مأمور شدند مکه مشرف بشوند و طواف بکنند، بعد بیایند در مدینه تجدید عهد کنند، ارتباط ولایی برقرار کنند، ولایت ما را بپذیرند، ما را به عنوان رهبر قبول کنند و یاریشان را اعلام کنند و مانند آن وگرنه کعبه، حجری است که «لاتَضُرُّ و لا تَنفَعُ» این حرف را اگر غیر امام بگوید، مقبول نیست که انسان بگوید کعبه سنگی است و سودی ندارد، ضرری ندارد. کسی به خودش اجازه نمیدهد که درباره کعبه معظمه این تعبیر را داشته باشد ولی خب، ولی الله است [و] فوق کعبه است و بالاتر از هر مقامی که تصور بشود مقام انسان کامل است، لذا در این روایات آمده که مردم موظف شدند مکه مشرف بشوند دور کعبه طواف کنند و بعد بیایند به حضور ما عرض ولایت کنند وگرنه کعبه حجری است که «لاتَضُرُّ و لا تَنفَعُ».
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ دیگر آن هم به احترام انسانهای سلف بود. روایات فراوانی هست که آدم (سلام الله علیه) حج کرده است تا خاتم، همه انبیا حرمت مینهادند در بحثهایی که از آیه سورهٴ مبارکهٴ «مریم» (علیها سلام) خوانده شد این استفاده شده است که این نبیین از آدم و ذراری آدم تا نوح، از نوح و ذراریاش تا ابراهیم، از ابراهیم تا ذراریاش خاتم فرمود: ﴿أُولئِکَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ﴾ که ﴿إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا﴾ معلوم میشود اهل سجده بودند، اهل نماز بودند و اهل عبادت بودند و قهراً قبلهای هم باید داشته باشند و اگر قبله، غیر از کعبه بود با ظهور ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾ سازگار نیست، همه در برابر کعبه خضوع داشتند؛ اما احترام کعبه به همان مقام شامخ انسان کامل است.
تأکید بر اهمیت حج
پرسش:...
پاسخ: نه؛ سندش تام، دلالتش هم تام؛ اما محمولش بر استحباب است دیگر، در قبالش روایات دیگری است که قبلاً از مدینه زیارت کنند و بعد بروند به مکه، چون احرام از مسجد الشجره اولیٰ است و آنها که مدینه بعد هستند، این توفیق را ندارند که از مسجد الشجره احرام ببندند از سایر مواقیت احرام میبندند این فضیلت از دست آنها گرفته میشود و اما آنها که مدینه قبلاند این فضیلت را دارند ولی روایاتی که دارد اول مکه زیارت کنید بعد بیایید مدینه از آن فضیلت محروماند اما جمله ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این مسئله وجوب حج را با تأکیدهای فراوانی ذکر میکند حج از آن جهت که از ارکان اسلام به شمار میآید« بُنَیِ الاسلامُ علی خمس» که یکی از آن پنجتا مسئله حج است در او تردیدی نیست اما نحوه تعبیری که درباره حج آمده است درباره کمتر عبادتی آمده اولاً با جمله خبریه ذکر شده است نه با جمله انشائیه و جمله خبریه در دلالتش بر انشاء اقوای از جمله انشائیه است گویا واقع شده است و دارند خبر میدهند این یک نکته دوم اینکه جمله خبریه گاهی به صورت فعلیه است، نظیر اینکه در روایات دارند که «یُعید» که «یُعید» به معنای «اعد» هست ولی اگر جمله خبریهای است که اُلقیت بداعی الانشاء ولی اگر این جمله خبریه، اسمیه باشد این آکد در آن معنای ثبوت است. پس اگر مطلبی را با جمله خبریه بگویند قویتر است تا جمله انشائیه این یک و اگر آن خبریه اسمیه باشد اقواست تا فعلیه این دو، که فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾. نکته بعدی هم این است که این خبر که مقدم است و مبتدا مؤخر، براساس اهمیت این لله بودن است و در تعبیرات دیگر ملاحظه فرمودید اینچنین نیست که تعبیر «لام» شده باشد، آن لام در ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ آن لام یا لام اختصاص است یا لام ملکیت نه لام تکلیف، اینچنین نیست که« لله علی ارباب المکاسب ان یخّمس ان یؤتی الکذا و کذا» آن لام ﴿لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ نظیر لام ﴿فلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى﴾ است؛ اما این «لام» ﴿و لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ لام تکلیف است یعنی از طرف خدا بر رقبه مردم، این تکلیف جعل شده است. نظیر آنچه در صیغه نذر گفته میشود که «لله علی ان افعل کذا» و این دو تعبیر پشت سر هم، گاهی میگویند ﴿عَلَی النّاسِ﴾ مثل اینکه «علی الید ما أَخَذَت حتی تُؤَدّی» این فقط با یک تعبیر، تکلیف تفهیم شده است. گاهی میگویند «لله» اینکه شما این فعل را انجام بدهید باز هم با یک تعبیر انجام شده است، گاهی هم لام است هم «علی» کنار هم بدون فاصله نظیر همین آیه محل بحث ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ این هم یک تأکید دیگر.
مطلب بعدی آن است که درباره سایر احکام تکلیفیه نظیر همان خمس یا امثال خمس به کسانی که متمکناند خطاب شده است ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ اما اینجا از مکلفین، دو بار نام برد: یکی بالاجمال ثم التفصیل؛ یکی بالعموم ثم التخصیص، نفرمود «لله علی المستطیع حج البیت» مثل اینکه آنجا فرمود: ﴿أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ اینجا فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ بعد آن ناسی که مکلفاند آنها را به صورت ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ تبیین کرده، این بدل بعض من الکل، تفصیل بعض از اجمال این به منزله تکرار است. نکته بعد آن است که بعضی از تکالیف است که مخصوص مرد است بعضی از تکالیف است مخصوص زن است در مواردی که مشتبه باشد، تکلیف خیلی روشن نیست و مانند آن؛ اما اینجا سخن از ناس است، اگر ناس بود چون عنوان رجال و نساء و امثال ذلک هیچ چیز اخذ نشده، بنابراین این به عموم باقی است، الا ما خرج بالدلیل ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ هم تعبیر ناس کردن و هم تکرار که بدل ذکر کردن و تفصیل بعد از اجمال، اینها نشانه اهمیت مطلب است ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ از اینکه به فعل نیاورد، به مصدر یا به
تعبیر دیگر؛ اسم مصدر آورد معلوم میشود که اصل این وصف را ذات اقدس الهی از انسان مسئلت میکند ﴿حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ﴾.
مطلب بعدی که با یک تأکید است این است که مقابل کسی که حَج البیت دارد و حِج البیت دارد، این نیست که «و من ترک» فرمود ﴿ وَ مَنْ کَفَرَ﴾ پس ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ﴾ این ﴿وَ مَنْ کَفَرَ﴾ به منزله «من لم یحج» یعنی کسی که حج نکند، تعبیر از ترک حج به کفر، نشانه آن است که این از تکالیف خیلی مهم است ـ البته منظور کفر عملی است نه کفر اعتقادی ـ نظیر این رد کردن حکم حاکم شرع یا حکم والی مسلمین که «الرّادُ علینا کالرّاد علی الله» که این رد و کفر عملی است نه کفر اعتقادی، رد بر امام معصوم (سلام الله علیه) یا رد بر خدا از نظر اعتقاد، کفر است ولی رد حکم حاکم شرع، رد حکم ولیّ مسلمین به منزله رد حکم امام معصوم است که این کفر عملی است و نه کفر اعتقادی، لذا اینکه فرمود: ﴿وَ مَنْ کَفَرَ﴾ یعنی «و من ترک». در روایات هم «من کفر» بر «من ترک الحج» تطبیق شده است .
پرسش:...
پاسخ: کفر اعتقادی خب مایه خلود در نار است و انسان دیگر مسلمان نیست؛ اما کفر عملی با اسلام سازگار است، در مقام عقیده شخص مسلمان است؛ خدا و قیامت و وحی و رسالت را قبول دارد ولی در مقام عمل کفر میورزد ﴿وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ﴾ یعنی اگر کسی حج را ترک کرد، همان خدایی که ما گفتیم ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ اینچنین نیست که این تکلیف به سود خدا باشد، بلکه از طرف ذات اقدس الهی تکلیفی بر رقبه مردم جعل شده است ﴿فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ﴾ این ﴿غَنِیُّ﴾ یک اظهار بیاعتنایی است به شخص، بعد فرمود اگر این کار را نکردی او بینیاز است، خودت آسیب دیدی، آن هم نه تنها از تو و از کار تو بینیاز است [بلکه] از عالمین بینیاز است تو آن وقت حرف کسی را زیر پا گذاشتی که از عالمین بینیاز است، این هفت هشت جهت تأکیدی از این کریمه استفاده کردند در دلالتش بر وجوب.
فوری بودن وجوب حج
لذا در جریان حج، روایاتی هم که از کریمه استفاده میشود نقل خواهد شد. در روایات حج آمده است که «مَن وجبَ علیه الحجّ»؛ کسی که حج بر او واجب شده است «فلم یَحُجّ»؛ مکه نرفت «فَلیَمُت یهودیاً او نصرانیاً» این «فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» نشانه آن است که این کفر عملی، کمکم انسان را به کافران ملحق میکند نه به مشرکان، بالأخره این شخص موحد است ولی در صف اهل کتاب قرار میگیرد «من وَجَب علیه الحج فلم یَحُجّ فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» یعنی میمیرد حالا یا در صف یهودیها یا در صف نصرانیها، دیگر به میل او نیست، لذا در روایات دیگر آمده است که در قیامت این شخص را در یکی از این صفوف اهل کتاب جا میدهند. مسئله احترام کعبه طوری است که در روایات ما آمده که مادامی که کعبه محفوظ است و به حال خود قائم است دین، محفوظ است «لایزال الدین قائماً ما قامَت الکعبة» . این روایات را مرحوم صاحب وسائل در کتاب وسائلالشیعه کتاب الحج ابواب وجوب الحج و شرائطه باب چهار نقل کرده است که نظر به کعبه، فضیلت دارد و کعبه را تنها نگذارید، آن روایتی که از امام صادق (سلام الله علیه) است این است که «لایَزالُ الدین قائماً ما قامت الکعبة» در همین باب، روایت هشتماش این است که از امام صادق (سلام الله علیه) نقل شده است: «ان ناسا مِن هؤلاء القُصَّاصِ یقولون اذا حَجَّ الرّجل حَجَّةً ثم تَصَدَّق و وَصَل کان خیراً له» ؛ به امام صادق عرض کردند که بعضی میگویند یک بار کسی که مکه رفت کافی است بقیه را در صدقات و کارهای خیر صرف بکند، فرمود: «کَذَبوا لو فعل هذا الناس» یعنی لو فَعَل الناسُ هذا «لَعُطِّلَ هذا البیت إن الله عزوجل جَعَلَ هذا البیت قیاماً للناس» تنها زیارت و عمل مستحبی نیست آنجا خلاصه، جای قیام برای مردم است یعنی جای ایستادگی است. این باب باز چند تا روایت در همین مضمون هست. باب بعدی باب وجوب اجبار والی است. حج یک جریان سیاسی هم دارد یک سفر سیاسی عبادی هم هست به تعبیر آقایان، لذا اگر کسی نخواست مکه برود یا مقدورش نبود که مکه برود والی مسلمین بر او لازم است که از بیت المال عدهای را تجهیز کند و این بِعثه و بَعثه از همین وادی است عدهای را مبعوث کند که مکه مشرف بشوند که آنجا خالی نماند. روایت باب پنج هست که از امام صادق (سلام الله علیه) رسیده است که «لو عطَّل الناسُ الحجَّ لوجب علی الامام ان یُجبِرَهُم علی الحج ان شاءُوا و ان اَبَوا فان هذا البیت انما وُضِع للحج» ؛ هم اجبار لازم است و هم اگر نداشتند باید عدهای را مبعوث کند و بروند. روایت بعدی هم همین معنا را در بر دارد.
در روایت بعدی این است که «فان لم یَکن لهم اموالٌ اَنفَق علیهم من بیتِ مال المسلمین»؛ اگر مردم مستطیع نبودند بر والی مسلمانها لازم است از بیت المال، هزینه سفر مکه این گروه را فراهم کند. قهراً وظیفه بعثه هم مشخص میشود که چیست، چون همان مسئله ﴿قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ باید محفوظ بماند. خب، اما اینکه فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ این آقایانی که آیات الاحکام مرقوم فرمودند چند تا مسئله فقهی را ذیل این کریمه مطرح کردند: یکی اینکه آیا این واجب، واجب فوری است یا فوری نیست؛ یکی اینکه این استطاعت، معیارش چیست. در اینکه واجب، واجب فوری است از خود کریمه استفاده نخواهد شد، برای اینکه امر نه دلالت بر تراخی دارد نه دلالت بر فور و آن مطلقات ﴿سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ دلیل نیست که هر امری امتثالش، واجب فوری است پس نه از خود آیه میشود استفاده کرد نه از ادله خارج یعنی ادله ﴿سارِعُوا﴾ و امثال ذلک، اگر دلیل خاصی در زمینهای وارد شده است البته آن دلیل، وجوب فوری است و اینکه ادعای اجماع و امثال ذلک شده است این حق است که نوعاً قائلاند وجوب حج، وجوب فوری است؛ اما ظاهراً این اجماع هم محتمل المدرک هست چون همین روایاتی که آمده است «من وجب علیه الحج فلم یَحُجّ» با «فاء» تفریع ذکر شده «فلم یَحُجّ فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» این با «فاء» تفریع نشانه آن است که وجوبش فوری است و چون چنین خطری در کار هست و مرگ هم مخفی است، معلوم نیست چه وقت انسان میمیرد، لذا هیچ کس حق تاخیر ندارد یعنی در عام استطاعه باید برود. آنها که قائل بودند وجوب حج فوری نیست احیاناً به عمل خود رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) استدلال میکردند، مثل بعضی از علمای اهل سنت؛ گفتند رسول خدا در سال هشتم مکه را فتح کرد آن سال خودش عمل حج انجام نداد و سال بعد هم انجام نداد خب، چطور این آیه که فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ نازل شده و رسول خدا مکه نرفت معلوم میشود تأخیر جایز است.
خب، جوابش همانطوری که آقایان بیان کردند این است که قبل از فتح مکه که اینها در حال مهادنه و قرارداد بودند که اصلاً وارد سرزمین مکه نشوند بعد هم آمدند تا جریان حدیبیه و اینها موافقت نکردند و حضرت برگشت، مقدور نبود و اما بعد از فتح مکه که حضرت امیر را با عدهای اعزام کرد و فرستاد و خودش هم در سال حجة الوداع مکه مشرف شدند و تشریف بردند و حج هم انجام دادند، با این دستورات أکیدی که رسید «من وجب علیه الحج فلم یحج فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» به خوبی میشود وجوب فوری را استفاده کرد. درباره وجوب حج، گذشته از همین آیهای که قرائت شد و محل بحث است، بعضی از آیات را هم تطبیق کردند به مسئله حج.
خطر و کیفر تارک حج
پرسش: ...
پاسخ: آن دیگر حج فقهی مصطلح نبود، چون وجوب حج بعدها نازل شده است. در باب ششم ابواب وجوب حج، در مسئله ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ آن تطبیق شده است که معاویة بن عمار میگوید که من سؤال کردم از امام ششم (سلام الله علیه) مردی است که مال دارد و مکه نرفته، حضرت فرمود: «فهو ممن قال الله تعالی ﴿و نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ قال قلت سبحان الله اعمی» او در قیامت، کور محشور میشود «قال (علیه السلام) نعم أن الله عزوجل اعماه عن طریق الحق» از این معلوم میشود اختصاصی به مسئله ترک حج ندارد، گرچه در خصوص این مورد، نص است ولی سایر موارد را هم که حق را انسان عمداً ترک کند این احتمال خطر هست که اعمی محشور بشود. روایت پنجم این باب هم از امام صادق رسیده است که ﴿مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً ﴾ فرمود: «ذلک الذی یُسَوِّف نفسَه الحج» «یُسوِّف، تسویف» یعنی سوف، سوف میکنند. در بعضی روایات دارد که یکی از چیزهایی که انسان را به جهنم میبرد همان تسویف است «تسویف» یعنی سوف، سوف کردن «سوف استغفر، سوف اتوب، سوف افعل، سوق اقضی، سوف کذا، سوف کذا» یعنی همین که ما در تعبیرات فارسی میگوییم خب، بعداً میکنیم بعداً میکنیم چه عجله، این تسویف کمکم انسان را به جهنم میکشاند، چون معلوم نیست انسان تا چه وقت زنده است «ذلک الذی یسوف نفسه الحجّ یعنی حَجة الاسلام حتی یأتیه الموت» . در روایت هشتم این باب هم این است که سؤال شده است از ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ حضرت هم تطبیق فرمود این را بر کسی که حج را ترک کرده و دوباره سؤال کرد که «سبحان الله عمی» خدا او را کور محشور میکند، فرمود: «اعماه عن طریق الحق» مشابه این هم هست که دیگر نیازی به خواندن نیست.
ملاک و معیار استطاعت
عمده، آن است که این استطاعتی که آمده در روایت ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این نظیر خمس و زکات و امثال ذلک نیست که مالک بودن، شرط باشد [بلکه] مستطیع بودن شرط است. استطاعت، گاهی به این است که خود انسان مالک هست و آنچه را که لازمه رفتن و آمدن است یک وقت است که مالک نیست ولی توان آن را دارد و مستطیع است، حالا یا مهمان کسی است یا میتواند کاری انجام بدهد برای قافله، نظیر این خدمه و مانند آن یا مأموریتی را برای این کاروانها به عهده بگیرد که هم کارش را انجام بدهد هم زیارت بکند و هم مناسکش را، اینها هم مستطیعاند در صورتی که به حیثیتشان صدمهای وارد نشود مسئله خمس و زکات و امثال ذلک، مالک بودن آن نصاب شرط است ولی مسئله وجوب حج، مالک بودن آن زاد و راحله و نفقه شرط نیست، بلکه مستطیع بودن شرط است گاهی انسان مهمان کسی است، گاهی بذل میکنند استطاعت بذلی دارد و مانند آن، اگر کسی را مهمان کردند و مالی به او بذل کردند که او مکه مشرف بشود یا به او گفتند که هزینه شما را ما پرداخت میکنیم و در پذیرش این بذل، سلب حیثیتی و هتک حرمتی نیست و ننگ نیست این شخص میشود مستطیع و بر او مکه رفتن واجب است، چون مستطیع است. عمده آن است که معیار این استطاعت چیست، ظاهر آیه این است که ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ﴾ خصوص زاد و راحله نیست، چه اینکه بعضی از اهل سنت پنداشتند، برای اینکه استطاعت بدنی هم شرط است و خصوص استطاعت بدنی نیست، برای اینکه زاد و راحله هم شرط است، لذا نه بر کسی که زاد و راحله دارد ولی استطاعت بدنی ندارد واجب نیست، مگر اینکه بر او مستقر شده باشد آن وقت بتواند در زمان حیات خود نایب بگیرد یا نه، استطاعت بدنی دارد ولی تسکعاً فشار و رنج را تحمل بکند عقلاً، مستطیع است ولی شرعاً، مستطیع نیست باز هم بر او واجب نیست اینها روشن است. اما عمده این است که از آیه بیش از استطاعت الی البیت استفاده نمیشود؛ اما استطاعت عن البیت هم لازم است یا نه، به تعبیر فقهی رجوع الی کفایةٍ هم لازم است یا نه، این محل بحث است. ظاهر آیه دارد که ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ اما ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ کسی که تا مکه میتواند برود؛ اما حالا هزینه برگشت را هم داشته باشد یا نه، این ممکن است که در وجوب حج، استطاعت الی البیت شرعاً ـ استطاعت شرعی نه عقلی ـ لازم باشد ولی در رجوع عن البیت، استطاعت عقلی کافی باشد یعنی اگر کسی به زحمت هم میتواند برگردد ولی به راحتی میرود ولی به زحمت برمیگردد این آیه شاید بگیرد. لکن اطلاقات دیگری که ﴿ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ﴾ یا ﴿یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ﴾ و ادله دیگر، کسی که به راحتی میرود و به زحمت برمیگردد یعنی استطاعت عقلی دارد در برگشت نه استطاعت شرعی، گفتند واجب نیست. لذا گفتند رجوع الی الکفایه لازم است یعنی طوری باید باشد که با آسانی برود و به آسانی بیاید، برگردد و همان شغل قبلیاش را داشته باشد، این را از اطلاقات دیگر مدد گرفتند و بعضی از روایات هم این را تأیید میکند، گرچه سند بعضی از این روایات، آن چنان قابل اعتماد نیست.
روایات هشت از ابواب وجوب حج، و شرایط حج این مسئله را تثبیت میکنند؛ منتها بعضی از این روایات که دلالتشان تام است از نظر سند مشکلی دارند. روایت اولش این است که از امام باقر (سلام الله علیه) سؤال شده است که در ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ [مراد از سبیل چیست] فرمود: «أن یَکونَ لَه ما یَحُجُّ به» اینها مشخص نمیکند که رجوع الی الکفایه لازم است ولی روایت چهار، مشخص میکند که صحیح البدن باشد، راهش امن باشد، زاد و راحله داشته باشد اگر همه این چیزها را داشت این مشمول آیه است و میشود مستطیع. روایت پنج هم سخن از زاد و راحله و امثال ذلک را مطرح میکند ولی روایات باب نُه است که این مسئله را بازتر ذکر میکند، آن روایت باب نُه از روایت اولش همین است که «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن خالد بن جریر» تا ابن محبوب وضعش روشن است و تام، این خالد بن جریر است که وضعش مشکل است «عن ابی الربیع الشامی قال سئل ابو عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾»؛ ابی الربیع شامی میگوید از امام ششم سؤال کردند این آیه یعنی چه، حضرت فرمود: «ما یقول الناس» مردم در تفسیر این آیه چه میگویند یعنی فقهای اهل سنت چه میگویند «قال فقلتُ له الزاد و الراحِلةُ»؛ فتوای آنها این است که همین که زاد و راحله باشد شخص میشود مستطیع «قال فقال ابو عبدالله (علیه السلام) قد سُئِلَ ابو جعفر (علیه السلام) عن هذا فقال هَلَکَ الناس» امام ششم (سلام الله علیه) از ابی الربیع سؤال کرد که نظر مردم چیست در این آیه، عرض کرد که مردم ـ یعنی آنچه از فقهای اهل سنت رسیده است این است که ـ میگویند همین که زاد و راحله باشد، برای وجوب حج کافی است. امام ششم فرمود همین مطلب را از امام باقر (علیه السلام) سؤال کردند، امام باقر فرمود اگر صرف زاد و راحله کافی باشد پس خیلیها هلاکاند «هَلَکَ الناس اذاً لئن کان مَن کان له زادٌ و راحلة»؛ اگر کسی زاد و راحله داشته باشد و بتواند فقط عیال خودش را تأمین بکند و برود مکه برگردد بعد تکدی کند این شخص اگر مستطیع باشد و حج واجب باشد پس خیلیها خلاف شرع میکنند و معصیت میکنند، اگر همین مقدار داشته باشد بعد برگردد «یَنطَلِقُ الیهم فیَسلُبُهُم ایّاه»؛ فقط خرج زن و بچهاش را بگیرد [و] برود مکه برگردد این بعد هم که آمد باید تکدی کند که «لقد هَلَکُوا اذاً فقیل له» به امام باقر عرض کردند که «فما السبیل» اینکه در قرآن دارد ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ سبیل چیست «قال فقال السِعَةُ فی المال اذا کان یَحُجُّ ببعض» یعنی وضعش طوری باشد که هزینه سفر را داشته باشد یک «و یُبقی بعضاً لِقوت عیاله» این دو «الیس قد فرض الله الزکاةَ فلم یَجعَلها الّا علی مَن یملِکُ ماِئَتَی درهمٍ» ؛ خدا زکات را هم واجب کرده؛ اما نه به مقداری که انسان اگر زکات بدهد خودش محتاج بشود. این روایت به چند طریق نقل شده، آنچه مرحوم مفید در مقنعه از ابی الربیع نقل کرده زائدی هم دارد و آن زائد این است که میزان استطاعت این است که کسی بتواند هزینه سفر را فراهم بکند یک، هزینه اهل و عیالش را تأمین بکند دو، «و یَستَغنی به عِن الناس» اما اگر برگردد «فیَسأل الناس بکَفه» تکدی کند، این دیگر مستطیع نیست اگر چنین کسی مستطیع باشد «لقد هلک اذاً» پس معلوم میشود رجوع الی الکفایة، لازم است. البته فقها فتوای نوعشان این است که رجوع الی الکفایه لازم است؛ اما استفادهاش از این روایت دشوار است، چون سند این روایت تام نیست. روایات بعدی هم مسئله اینکه هزینه رفتن داشته باشد، هزینه عیال را هم داشته باشد بعد برگشت هم وقتی آمده، بتواند زندگی را تأمین بکند «و أن یکونَ للانسان ما یُخَلِّفُهُ علی عیاله و ما یَرجِعُ الیه من حَجِّهِ» . روایتی را مرحوم شیخ حر عاملی از مجمع¬البیان نقل میکند، میگوید که طبرسی امینالاسلام در ذیل ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این-چنین فرمود: «قال المروی عن ائمتنا (علیهم السلام) انه الزّاد والراحله و نفقةُ من تَلزَمُهُ نفقَتُهُ و الرجوع الی کفایة» اینکه جناب امین الاسلام میگوید «المروی عن ائمتنا» این را ظاهراً از همان روایت مفید و امثال مفید استفاده کرده و این روایات به زعم ایشان تام بود که میگوید «المروی عن ائمتنا» این غیر از رُوِیَ است و امثال ذلک، این از آن مرسلههایی است که خیلی مورد اعتماد خواهد بود «المروی عن ائمتنا انه الزّاد والراحله و نفقةُ مَن تلزَمُهُ نفقَتُه و الرّجوع الی کفایة» حالا مالی به اندازه کافی داشته باشد «إما مِن مالٍ او ضیاع او حِرفةٍ» یا اینکه پیشه و شغلی داشته باشد که وقتی برگشت تأمین بشود «مع الصّحّة فی النفس و تخلیةِ الدَّربِ مِن الموانع و إمکانِ المسیر» لذا شاید روایت دیگری به دست مرحوم امین-الاسلام رسیده باشد یا از همین روایتی که مرحوم مفید نقل کرده است استفاده کرده باشد، بنابراین رجوع الی الکفایه معتبر است، اینچنین نیست که صرف هزینه سفر داشته باشد کافی است.
پرسش:...
پاسخ: در ظرف امتثال، نه اینکه اگر قبلاً مستطیع بود الآن تسکعاً هم که شد به قدرت عقلی شد بر او واجب است این یک و اگر میداند در ظرف امتثال، مستطیع است ولو الآن مستطیع نیست یا رجائاً این کار را میکند؛ نمیداند ولی رجائاً این کار را میکند، حجش حجة الاسلام است ولی اگر رفته قرض کرده رفته مکه، آمده نه در آن ظرف مستطیع بود، نه آن امیدی که داشت حاصل شد این حجة الاسلام او نیست [بلکه] این حج، مستحب است بعداً که مستطیع شد باید انجام بدهد، واجب است بر او که انجام بدهد.
نقل و نقد اشکال وارده بر مسئله استطاعت حج
مطلب دیگر این است که رجوع الی الکفایه در متن حج اخذ نشده، یک وقت است که کسی میخواهد برود همانجا مجاور بشود بماند، این دیگر رجوع الی الکفایه لازم نیست، اینکه گفته شد ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ برای اینکه آنچه مقّوم زیارت بیت است همان تا مکه رفتن است، حالا اگر کسی نخواست برگردد، همین که هزینه رفتن را داشته باشد کافی است [و دیگر] لازم نیست که هزینه عن البیت هم داشته باشد، هزینه الی البیت را داشته باشد کافی است ولی چون غالباً میروند مکه و برمیگردند این را فقها عنوان کردند.
«و الحمد لله رب العالمین»
محترم بودن کعبه در سایه ولایت
فوری بودن وجوب حج
ملاک و معیار استطاعت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ ﴿96﴾ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ ﴿97﴾
شواهدی از آیات بیّنات
درباره این بیت که مبارک است و آیات بیّنی در آن حرم بیت هست و بلد امن هست، شواهدی نقل شد. یکی از آن آیات بینه که مایه برکت این بیت است این است که بعضی اهل تفسیر نقل کردند [که] اگر سالی باران در قسمت شمالی این بیت ببارد یعنی به طرف رکن شامی باران بیاید آن محدوده، سرزمین شام و قسمت شمال و شمال غربی حرم آن سال پر برکت خواهد بود؛ باران فراوانی میآید و اگر در قسمت ضلع جنوبی که رکن یمانی است آن طرف باران بیاید، طرف سرزمین یمن و آن محدوده جنوب بارندگی میشود و اگر باران، در همه اطراف کعبه ببارد همه بلاد، خواه شمالی، خواه جنوبی آن سال، پر برکت خواهد بود. این را هم عدهای نقل کردند و منظور از بکه و مکه یکی است و مراد همان بلد الحرام است قهراً ضمیر «فیه» به آن بلد برمیگردد نه خصوص بیت، البته حرمتی که برای آن بلد هست، برکتی که برای آن بلد هست به جریان کعبه است، خود آن سرزمین، ذاتاً اینچنین نیست که مبارک و هدیٰ باشد.
راز رجوع ضمیر ﴿دَخَلَهُ﴾ در کریمه ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ به «بلد»
پرسش: ...
پاسخ: بیت، آیاتِ بیّن و امثال ذلک در آن نیست، این همه آیاتی که ذکر شده است مبارک بودن ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ ناچاریم که به آن بلد برگردانیم اگر بیت، باشد ضمیر ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ﴾ هم باید به بیت برگردد.
پرسش: ...
پاسخ: آنجا خود آن بیت، امن است؛ اما اینها مقیِّد این اطلاق ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ نیست، روایاتی که در بحث دیروز خوانده شد نشانه آن است که هر کسی وارد بلد بشود در امان است و در روایات، به همین ذیل ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ استدلال شده است، به اینکه اگر کسی وارد سرزمین مکه بشود در امان است. بنابراین طبق این شواهدی که در روایات هم مورد تأیید است، ضمیر ﴿دَخَلَهُ﴾ به بلد برمیگردد و گرچه اسم بلد در آیه نیامده ولی بکه آمده که بکه همان مکه است و همان سرزمین است و برابر با دعای ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) است که دو بار دعا کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدًا آمِنًا﴾ در بار دیگر دعا کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ .
آیه 27 سوره «فتح» مصداقی برای کریمه ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾
پرسش: ...
پاسخ: بکه، همان مکه است و همان منظور، سرزمین مکه است دیگر ﴿فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ بعضیها خواستند بگویند ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ ناظر به آن آیهای است که در سوره «فتح» ذات اقدس الهی به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت میدهد؛ آیه 27 سوره «فتح» که ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحًا قَریبًا﴾ ولی این میتواند به عنوان یکی از مصادیق برای ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ باشد، لکن هرگز منظور آیه که یک امر مطلق است خصوص آنچه در آیه 27 سوره «فتح» آمده نیست. البته ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ آمِنینَ﴾ این ﴿آمِنینَ﴾ یک امر تکوینی است یعنی شما موفق میشوید، پیروز میشوید در کمال امن وارد میشوید، آن ﴿مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا﴾ اعم از تکوین و تشریع است که حکم تشریعیاش هم در روایاتی که دیروز قرائت شد بیان شد.
محترم بودن کعبه در سایه ولایت
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ براساس عظمتی که برای کعبه هست، در بخشهای دیگر مشخص فرمود که احترام این سرزمین به کعبه است و این بلد شده بلد امین و بلد الحرام؛ اما تلویحاً فرمود احترام این سرزمین هم به وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است وگرنه خود کعبه از آن جهت که حجری است روی حجر، آن چنان نیست که دارای مقامی منیع باشد. در سوره «بلد» فرمود: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ٭ وَ أَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ یعنی اگر ما به مکه قسم میخوریم به احترام شما پیغمبر است که در مکه هستی وگرنه او سرزمینی بیش نیست: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ٭ وَ أَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ یعنی اگر سوگندی هست، به احترام شماست یا اگر لا زایده باشد یعنی نه قسم به مکه، چون مکه خیلی عزیز است و انسان نباید سوگند یاد کند این به پاس احترام شماست. روایاتی که درباره زیارت مدینه بعد از مکه آمده است از ائمه (علیهم السلام) رسیده است که «مِن تمام الحجّ لقاء الإمام» فرمود مردم مأمور شدند مکه مشرف بشوند و طواف بکنند، بعد بیایند در مدینه تجدید عهد کنند، ارتباط ولایی برقرار کنند، ولایت ما را بپذیرند، ما را به عنوان رهبر قبول کنند و یاریشان را اعلام کنند و مانند آن وگرنه کعبه، حجری است که «لاتَضُرُّ و لا تَنفَعُ» این حرف را اگر غیر امام بگوید، مقبول نیست که انسان بگوید کعبه سنگی است و سودی ندارد، ضرری ندارد. کسی به خودش اجازه نمیدهد که درباره کعبه معظمه این تعبیر را داشته باشد ولی خب، ولی الله است [و] فوق کعبه است و بالاتر از هر مقامی که تصور بشود مقام انسان کامل است، لذا در این روایات آمده که مردم موظف شدند مکه مشرف بشوند دور کعبه طواف کنند و بعد بیایند به حضور ما عرض ولایت کنند وگرنه کعبه حجری است که «لاتَضُرُّ و لا تَنفَعُ».
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ دیگر آن هم به احترام انسانهای سلف بود. روایات فراوانی هست که آدم (سلام الله علیه) حج کرده است تا خاتم، همه انبیا حرمت مینهادند در بحثهایی که از آیه سورهٴ مبارکهٴ «مریم» (علیها سلام) خوانده شد این استفاده شده است که این نبیین از آدم و ذراری آدم تا نوح، از نوح و ذراریاش تا ابراهیم، از ابراهیم تا ذراریاش خاتم فرمود: ﴿أُولئِکَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ﴾ که ﴿إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا﴾ معلوم میشود اهل سجده بودند، اهل نماز بودند و اهل عبادت بودند و قهراً قبلهای هم باید داشته باشند و اگر قبله، غیر از کعبه بود با ظهور ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾ سازگار نیست، همه در برابر کعبه خضوع داشتند؛ اما احترام کعبه به همان مقام شامخ انسان کامل است.
تأکید بر اهمیت حج
پرسش:...
پاسخ: نه؛ سندش تام، دلالتش هم تام؛ اما محمولش بر استحباب است دیگر، در قبالش روایات دیگری است که قبلاً از مدینه زیارت کنند و بعد بروند به مکه، چون احرام از مسجد الشجره اولیٰ است و آنها که مدینه بعد هستند، این توفیق را ندارند که از مسجد الشجره احرام ببندند از سایر مواقیت احرام میبندند این فضیلت از دست آنها گرفته میشود و اما آنها که مدینه قبلاند این فضیلت را دارند ولی روایاتی که دارد اول مکه زیارت کنید بعد بیایید مدینه از آن فضیلت محروماند اما جمله ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این مسئله وجوب حج را با تأکیدهای فراوانی ذکر میکند حج از آن جهت که از ارکان اسلام به شمار میآید« بُنَیِ الاسلامُ علی خمس» که یکی از آن پنجتا مسئله حج است در او تردیدی نیست اما نحوه تعبیری که درباره حج آمده است درباره کمتر عبادتی آمده اولاً با جمله خبریه ذکر شده است نه با جمله انشائیه و جمله خبریه در دلالتش بر انشاء اقوای از جمله انشائیه است گویا واقع شده است و دارند خبر میدهند این یک نکته دوم اینکه جمله خبریه گاهی به صورت فعلیه است، نظیر اینکه در روایات دارند که «یُعید» که «یُعید» به معنای «اعد» هست ولی اگر جمله خبریهای است که اُلقیت بداعی الانشاء ولی اگر این جمله خبریه، اسمیه باشد این آکد در آن معنای ثبوت است. پس اگر مطلبی را با جمله خبریه بگویند قویتر است تا جمله انشائیه این یک و اگر آن خبریه اسمیه باشد اقواست تا فعلیه این دو، که فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾. نکته بعدی هم این است که این خبر که مقدم است و مبتدا مؤخر، براساس اهمیت این لله بودن است و در تعبیرات دیگر ملاحظه فرمودید اینچنین نیست که تعبیر «لام» شده باشد، آن لام در ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ آن لام یا لام اختصاص است یا لام ملکیت نه لام تکلیف، اینچنین نیست که« لله علی ارباب المکاسب ان یخّمس ان یؤتی الکذا و کذا» آن لام ﴿لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ نظیر لام ﴿فلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى﴾ است؛ اما این «لام» ﴿و لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ لام تکلیف است یعنی از طرف خدا بر رقبه مردم، این تکلیف جعل شده است. نظیر آنچه در صیغه نذر گفته میشود که «لله علی ان افعل کذا» و این دو تعبیر پشت سر هم، گاهی میگویند ﴿عَلَی النّاسِ﴾ مثل اینکه «علی الید ما أَخَذَت حتی تُؤَدّی» این فقط با یک تعبیر، تکلیف تفهیم شده است. گاهی میگویند «لله» اینکه شما این فعل را انجام بدهید باز هم با یک تعبیر انجام شده است، گاهی هم لام است هم «علی» کنار هم بدون فاصله نظیر همین آیه محل بحث ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ این هم یک تأکید دیگر.
مطلب بعدی آن است که درباره سایر احکام تکلیفیه نظیر همان خمس یا امثال خمس به کسانی که متمکناند خطاب شده است ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ اما اینجا از مکلفین، دو بار نام برد: یکی بالاجمال ثم التفصیل؛ یکی بالعموم ثم التخصیص، نفرمود «لله علی المستطیع حج البیت» مثل اینکه آنجا فرمود: ﴿أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ﴾ اینجا فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ بعد آن ناسی که مکلفاند آنها را به صورت ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ تبیین کرده، این بدل بعض من الکل، تفصیل بعض از اجمال این به منزله تکرار است. نکته بعد آن است که بعضی از تکالیف است که مخصوص مرد است بعضی از تکالیف است مخصوص زن است در مواردی که مشتبه باشد، تکلیف خیلی روشن نیست و مانند آن؛ اما اینجا سخن از ناس است، اگر ناس بود چون عنوان رجال و نساء و امثال ذلک هیچ چیز اخذ نشده، بنابراین این به عموم باقی است، الا ما خرج بالدلیل ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ هم تعبیر ناس کردن و هم تکرار که بدل ذکر کردن و تفصیل بعد از اجمال، اینها نشانه اهمیت مطلب است ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ از اینکه به فعل نیاورد، به مصدر یا به
تعبیر دیگر؛ اسم مصدر آورد معلوم میشود که اصل این وصف را ذات اقدس الهی از انسان مسئلت میکند ﴿حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ﴾.
مطلب بعدی که با یک تأکید است این است که مقابل کسی که حَج البیت دارد و حِج البیت دارد، این نیست که «و من ترک» فرمود ﴿ وَ مَنْ کَفَرَ﴾ پس ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ﴾ این ﴿وَ مَنْ کَفَرَ﴾ به منزله «من لم یحج» یعنی کسی که حج نکند، تعبیر از ترک حج به کفر، نشانه آن است که این از تکالیف خیلی مهم است ـ البته منظور کفر عملی است نه کفر اعتقادی ـ نظیر این رد کردن حکم حاکم شرع یا حکم والی مسلمین که «الرّادُ علینا کالرّاد علی الله» که این رد و کفر عملی است نه کفر اعتقادی، رد بر امام معصوم (سلام الله علیه) یا رد بر خدا از نظر اعتقاد، کفر است ولی رد حکم حاکم شرع، رد حکم ولیّ مسلمین به منزله رد حکم امام معصوم است که این کفر عملی است و نه کفر اعتقادی، لذا اینکه فرمود: ﴿وَ مَنْ کَفَرَ﴾ یعنی «و من ترک». در روایات هم «من کفر» بر «من ترک الحج» تطبیق شده است .
پرسش:...
پاسخ: کفر اعتقادی خب مایه خلود در نار است و انسان دیگر مسلمان نیست؛ اما کفر عملی با اسلام سازگار است، در مقام عقیده شخص مسلمان است؛ خدا و قیامت و وحی و رسالت را قبول دارد ولی در مقام عمل کفر میورزد ﴿وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ﴾ یعنی اگر کسی حج را ترک کرد، همان خدایی که ما گفتیم ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ﴾ اینچنین نیست که این تکلیف به سود خدا باشد، بلکه از طرف ذات اقدس الهی تکلیفی بر رقبه مردم جعل شده است ﴿فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ﴾ این ﴿غَنِیُّ﴾ یک اظهار بیاعتنایی است به شخص، بعد فرمود اگر این کار را نکردی او بینیاز است، خودت آسیب دیدی، آن هم نه تنها از تو و از کار تو بینیاز است [بلکه] از عالمین بینیاز است تو آن وقت حرف کسی را زیر پا گذاشتی که از عالمین بینیاز است، این هفت هشت جهت تأکیدی از این کریمه استفاده کردند در دلالتش بر وجوب.
فوری بودن وجوب حج
لذا در جریان حج، روایاتی هم که از کریمه استفاده میشود نقل خواهد شد. در روایات حج آمده است که «مَن وجبَ علیه الحجّ»؛ کسی که حج بر او واجب شده است «فلم یَحُجّ»؛ مکه نرفت «فَلیَمُت یهودیاً او نصرانیاً» این «فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» نشانه آن است که این کفر عملی، کمکم انسان را به کافران ملحق میکند نه به مشرکان، بالأخره این شخص موحد است ولی در صف اهل کتاب قرار میگیرد «من وَجَب علیه الحج فلم یَحُجّ فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» یعنی میمیرد حالا یا در صف یهودیها یا در صف نصرانیها، دیگر به میل او نیست، لذا در روایات دیگر آمده است که در قیامت این شخص را در یکی از این صفوف اهل کتاب جا میدهند. مسئله احترام کعبه طوری است که در روایات ما آمده که مادامی که کعبه محفوظ است و به حال خود قائم است دین، محفوظ است «لایزال الدین قائماً ما قامَت الکعبة» . این روایات را مرحوم صاحب وسائل در کتاب وسائلالشیعه کتاب الحج ابواب وجوب الحج و شرائطه باب چهار نقل کرده است که نظر به کعبه، فضیلت دارد و کعبه را تنها نگذارید، آن روایتی که از امام صادق (سلام الله علیه) است این است که «لایَزالُ الدین قائماً ما قامت الکعبة» در همین باب، روایت هشتماش این است که از امام صادق (سلام الله علیه) نقل شده است: «ان ناسا مِن هؤلاء القُصَّاصِ یقولون اذا حَجَّ الرّجل حَجَّةً ثم تَصَدَّق و وَصَل کان خیراً له» ؛ به امام صادق عرض کردند که بعضی میگویند یک بار کسی که مکه رفت کافی است بقیه را در صدقات و کارهای خیر صرف بکند، فرمود: «کَذَبوا لو فعل هذا الناس» یعنی لو فَعَل الناسُ هذا «لَعُطِّلَ هذا البیت إن الله عزوجل جَعَلَ هذا البیت قیاماً للناس» تنها زیارت و عمل مستحبی نیست آنجا خلاصه، جای قیام برای مردم است یعنی جای ایستادگی است. این باب باز چند تا روایت در همین مضمون هست. باب بعدی باب وجوب اجبار والی است. حج یک جریان سیاسی هم دارد یک سفر سیاسی عبادی هم هست به تعبیر آقایان، لذا اگر کسی نخواست مکه برود یا مقدورش نبود که مکه برود والی مسلمین بر او لازم است که از بیت المال عدهای را تجهیز کند و این بِعثه و بَعثه از همین وادی است عدهای را مبعوث کند که مکه مشرف بشوند که آنجا خالی نماند. روایت باب پنج هست که از امام صادق (سلام الله علیه) رسیده است که «لو عطَّل الناسُ الحجَّ لوجب علی الامام ان یُجبِرَهُم علی الحج ان شاءُوا و ان اَبَوا فان هذا البیت انما وُضِع للحج» ؛ هم اجبار لازم است و هم اگر نداشتند باید عدهای را مبعوث کند و بروند. روایت بعدی هم همین معنا را در بر دارد.
در روایت بعدی این است که «فان لم یَکن لهم اموالٌ اَنفَق علیهم من بیتِ مال المسلمین»؛ اگر مردم مستطیع نبودند بر والی مسلمانها لازم است از بیت المال، هزینه سفر مکه این گروه را فراهم کند. قهراً وظیفه بعثه هم مشخص میشود که چیست، چون همان مسئله ﴿قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ باید محفوظ بماند. خب، اما اینکه فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ این آقایانی که آیات الاحکام مرقوم فرمودند چند تا مسئله فقهی را ذیل این کریمه مطرح کردند: یکی اینکه آیا این واجب، واجب فوری است یا فوری نیست؛ یکی اینکه این استطاعت، معیارش چیست. در اینکه واجب، واجب فوری است از خود کریمه استفاده نخواهد شد، برای اینکه امر نه دلالت بر تراخی دارد نه دلالت بر فور و آن مطلقات ﴿سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ دلیل نیست که هر امری امتثالش، واجب فوری است پس نه از خود آیه میشود استفاده کرد نه از ادله خارج یعنی ادله ﴿سارِعُوا﴾ و امثال ذلک، اگر دلیل خاصی در زمینهای وارد شده است البته آن دلیل، وجوب فوری است و اینکه ادعای اجماع و امثال ذلک شده است این حق است که نوعاً قائلاند وجوب حج، وجوب فوری است؛ اما ظاهراً این اجماع هم محتمل المدرک هست چون همین روایاتی که آمده است «من وجب علیه الحج فلم یَحُجّ» با «فاء» تفریع ذکر شده «فلم یَحُجّ فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» این با «فاء» تفریع نشانه آن است که وجوبش فوری است و چون چنین خطری در کار هست و مرگ هم مخفی است، معلوم نیست چه وقت انسان میمیرد، لذا هیچ کس حق تاخیر ندارد یعنی در عام استطاعه باید برود. آنها که قائل بودند وجوب حج فوری نیست احیاناً به عمل خود رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) استدلال میکردند، مثل بعضی از علمای اهل سنت؛ گفتند رسول خدا در سال هشتم مکه را فتح کرد آن سال خودش عمل حج انجام نداد و سال بعد هم انجام نداد خب، چطور این آیه که فرمود: ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ نازل شده و رسول خدا مکه نرفت معلوم میشود تأخیر جایز است.
خب، جوابش همانطوری که آقایان بیان کردند این است که قبل از فتح مکه که اینها در حال مهادنه و قرارداد بودند که اصلاً وارد سرزمین مکه نشوند بعد هم آمدند تا جریان حدیبیه و اینها موافقت نکردند و حضرت برگشت، مقدور نبود و اما بعد از فتح مکه که حضرت امیر را با عدهای اعزام کرد و فرستاد و خودش هم در سال حجة الوداع مکه مشرف شدند و تشریف بردند و حج هم انجام دادند، با این دستورات أکیدی که رسید «من وجب علیه الحج فلم یحج فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» به خوبی میشود وجوب فوری را استفاده کرد. درباره وجوب حج، گذشته از همین آیهای که قرائت شد و محل بحث است، بعضی از آیات را هم تطبیق کردند به مسئله حج.
خطر و کیفر تارک حج
پرسش: ...
پاسخ: آن دیگر حج فقهی مصطلح نبود، چون وجوب حج بعدها نازل شده است. در باب ششم ابواب وجوب حج، در مسئله ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ آن تطبیق شده است که معاویة بن عمار میگوید که من سؤال کردم از امام ششم (سلام الله علیه) مردی است که مال دارد و مکه نرفته، حضرت فرمود: «فهو ممن قال الله تعالی ﴿و نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ قال قلت سبحان الله اعمی» او در قیامت، کور محشور میشود «قال (علیه السلام) نعم أن الله عزوجل اعماه عن طریق الحق» از این معلوم میشود اختصاصی به مسئله ترک حج ندارد، گرچه در خصوص این مورد، نص است ولی سایر موارد را هم که حق را انسان عمداً ترک کند این احتمال خطر هست که اعمی محشور بشود. روایت پنجم این باب هم از امام صادق رسیده است که ﴿مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً ﴾ فرمود: «ذلک الذی یُسَوِّف نفسَه الحج» «یُسوِّف، تسویف» یعنی سوف، سوف میکنند. در بعضی روایات دارد که یکی از چیزهایی که انسان را به جهنم میبرد همان تسویف است «تسویف» یعنی سوف، سوف کردن «سوف استغفر، سوف اتوب، سوف افعل، سوق اقضی، سوف کذا، سوف کذا» یعنی همین که ما در تعبیرات فارسی میگوییم خب، بعداً میکنیم بعداً میکنیم چه عجله، این تسویف کمکم انسان را به جهنم میکشاند، چون معلوم نیست انسان تا چه وقت زنده است «ذلک الذی یسوف نفسه الحجّ یعنی حَجة الاسلام حتی یأتیه الموت» . در روایت هشتم این باب هم این است که سؤال شده است از ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾ حضرت هم تطبیق فرمود این را بر کسی که حج را ترک کرده و دوباره سؤال کرد که «سبحان الله عمی» خدا او را کور محشور میکند، فرمود: «اعماه عن طریق الحق» مشابه این هم هست که دیگر نیازی به خواندن نیست.
ملاک و معیار استطاعت
عمده، آن است که این استطاعتی که آمده در روایت ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این نظیر خمس و زکات و امثال ذلک نیست که مالک بودن، شرط باشد [بلکه] مستطیع بودن شرط است. استطاعت، گاهی به این است که خود انسان مالک هست و آنچه را که لازمه رفتن و آمدن است یک وقت است که مالک نیست ولی توان آن را دارد و مستطیع است، حالا یا مهمان کسی است یا میتواند کاری انجام بدهد برای قافله، نظیر این خدمه و مانند آن یا مأموریتی را برای این کاروانها به عهده بگیرد که هم کارش را انجام بدهد هم زیارت بکند و هم مناسکش را، اینها هم مستطیعاند در صورتی که به حیثیتشان صدمهای وارد نشود مسئله خمس و زکات و امثال ذلک، مالک بودن آن نصاب شرط است ولی مسئله وجوب حج، مالک بودن آن زاد و راحله و نفقه شرط نیست، بلکه مستطیع بودن شرط است گاهی انسان مهمان کسی است، گاهی بذل میکنند استطاعت بذلی دارد و مانند آن، اگر کسی را مهمان کردند و مالی به او بذل کردند که او مکه مشرف بشود یا به او گفتند که هزینه شما را ما پرداخت میکنیم و در پذیرش این بذل، سلب حیثیتی و هتک حرمتی نیست و ننگ نیست این شخص میشود مستطیع و بر او مکه رفتن واجب است، چون مستطیع است. عمده آن است که معیار این استطاعت چیست، ظاهر آیه این است که ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ﴾ خصوص زاد و راحله نیست، چه اینکه بعضی از اهل سنت پنداشتند، برای اینکه استطاعت بدنی هم شرط است و خصوص استطاعت بدنی نیست، برای اینکه زاد و راحله هم شرط است، لذا نه بر کسی که زاد و راحله دارد ولی استطاعت بدنی ندارد واجب نیست، مگر اینکه بر او مستقر شده باشد آن وقت بتواند در زمان حیات خود نایب بگیرد یا نه، استطاعت بدنی دارد ولی تسکعاً فشار و رنج را تحمل بکند عقلاً، مستطیع است ولی شرعاً، مستطیع نیست باز هم بر او واجب نیست اینها روشن است. اما عمده این است که از آیه بیش از استطاعت الی البیت استفاده نمیشود؛ اما استطاعت عن البیت هم لازم است یا نه، به تعبیر فقهی رجوع الی کفایةٍ هم لازم است یا نه، این محل بحث است. ظاهر آیه دارد که ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ﴾ اما ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ کسی که تا مکه میتواند برود؛ اما حالا هزینه برگشت را هم داشته باشد یا نه، این ممکن است که در وجوب حج، استطاعت الی البیت شرعاً ـ استطاعت شرعی نه عقلی ـ لازم باشد ولی در رجوع عن البیت، استطاعت عقلی کافی باشد یعنی اگر کسی به زحمت هم میتواند برگردد ولی به راحتی میرود ولی به زحمت برمیگردد این آیه شاید بگیرد. لکن اطلاقات دیگری که ﴿ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ﴾ یا ﴿یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ﴾ و ادله دیگر، کسی که به راحتی میرود و به زحمت برمیگردد یعنی استطاعت عقلی دارد در برگشت نه استطاعت شرعی، گفتند واجب نیست. لذا گفتند رجوع الی الکفایه لازم است یعنی طوری باید باشد که با آسانی برود و به آسانی بیاید، برگردد و همان شغل قبلیاش را داشته باشد، این را از اطلاقات دیگر مدد گرفتند و بعضی از روایات هم این را تأیید میکند، گرچه سند بعضی از این روایات، آن چنان قابل اعتماد نیست.
روایات هشت از ابواب وجوب حج، و شرایط حج این مسئله را تثبیت میکنند؛ منتها بعضی از این روایات که دلالتشان تام است از نظر سند مشکلی دارند. روایت اولش این است که از امام باقر (سلام الله علیه) سؤال شده است که در ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ [مراد از سبیل چیست] فرمود: «أن یَکونَ لَه ما یَحُجُّ به» اینها مشخص نمیکند که رجوع الی الکفایه لازم است ولی روایت چهار، مشخص میکند که صحیح البدن باشد، راهش امن باشد، زاد و راحله داشته باشد اگر همه این چیزها را داشت این مشمول آیه است و میشود مستطیع. روایت پنج هم سخن از زاد و راحله و امثال ذلک را مطرح میکند ولی روایات باب نُه است که این مسئله را بازتر ذکر میکند، آن روایت باب نُه از روایت اولش همین است که «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن خالد بن جریر» تا ابن محبوب وضعش روشن است و تام، این خالد بن جریر است که وضعش مشکل است «عن ابی الربیع الشامی قال سئل ابو عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل ﴿وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾»؛ ابی الربیع شامی میگوید از امام ششم سؤال کردند این آیه یعنی چه، حضرت فرمود: «ما یقول الناس» مردم در تفسیر این آیه چه میگویند یعنی فقهای اهل سنت چه میگویند «قال فقلتُ له الزاد و الراحِلةُ»؛ فتوای آنها این است که همین که زاد و راحله باشد شخص میشود مستطیع «قال فقال ابو عبدالله (علیه السلام) قد سُئِلَ ابو جعفر (علیه السلام) عن هذا فقال هَلَکَ الناس» امام ششم (سلام الله علیه) از ابی الربیع سؤال کرد که نظر مردم چیست در این آیه، عرض کرد که مردم ـ یعنی آنچه از فقهای اهل سنت رسیده است این است که ـ میگویند همین که زاد و راحله باشد، برای وجوب حج کافی است. امام ششم فرمود همین مطلب را از امام باقر (علیه السلام) سؤال کردند، امام باقر فرمود اگر صرف زاد و راحله کافی باشد پس خیلیها هلاکاند «هَلَکَ الناس اذاً لئن کان مَن کان له زادٌ و راحلة»؛ اگر کسی زاد و راحله داشته باشد و بتواند فقط عیال خودش را تأمین بکند و برود مکه برگردد بعد تکدی کند این شخص اگر مستطیع باشد و حج واجب باشد پس خیلیها خلاف شرع میکنند و معصیت میکنند، اگر همین مقدار داشته باشد بعد برگردد «یَنطَلِقُ الیهم فیَسلُبُهُم ایّاه»؛ فقط خرج زن و بچهاش را بگیرد [و] برود مکه برگردد این بعد هم که آمد باید تکدی کند که «لقد هَلَکُوا اذاً فقیل له» به امام باقر عرض کردند که «فما السبیل» اینکه در قرآن دارد ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ سبیل چیست «قال فقال السِعَةُ فی المال اذا کان یَحُجُّ ببعض» یعنی وضعش طوری باشد که هزینه سفر را داشته باشد یک «و یُبقی بعضاً لِقوت عیاله» این دو «الیس قد فرض الله الزکاةَ فلم یَجعَلها الّا علی مَن یملِکُ ماِئَتَی درهمٍ» ؛ خدا زکات را هم واجب کرده؛ اما نه به مقداری که انسان اگر زکات بدهد خودش محتاج بشود. این روایت به چند طریق نقل شده، آنچه مرحوم مفید در مقنعه از ابی الربیع نقل کرده زائدی هم دارد و آن زائد این است که میزان استطاعت این است که کسی بتواند هزینه سفر را فراهم بکند یک، هزینه اهل و عیالش را تأمین بکند دو، «و یَستَغنی به عِن الناس» اما اگر برگردد «فیَسأل الناس بکَفه» تکدی کند، این دیگر مستطیع نیست اگر چنین کسی مستطیع باشد «لقد هلک اذاً» پس معلوم میشود رجوع الی الکفایة، لازم است. البته فقها فتوای نوعشان این است که رجوع الی الکفایه لازم است؛ اما استفادهاش از این روایت دشوار است، چون سند این روایت تام نیست. روایات بعدی هم مسئله اینکه هزینه رفتن داشته باشد، هزینه عیال را هم داشته باشد بعد برگشت هم وقتی آمده، بتواند زندگی را تأمین بکند «و أن یکونَ للانسان ما یُخَلِّفُهُ علی عیاله و ما یَرجِعُ الیه من حَجِّهِ» . روایتی را مرحوم شیخ حر عاملی از مجمع¬البیان نقل میکند، میگوید که طبرسی امینالاسلام در ذیل ﴿لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ این-چنین فرمود: «قال المروی عن ائمتنا (علیهم السلام) انه الزّاد والراحله و نفقةُ من تَلزَمُهُ نفقَتُهُ و الرجوع الی کفایة» اینکه جناب امین الاسلام میگوید «المروی عن ائمتنا» این را ظاهراً از همان روایت مفید و امثال مفید استفاده کرده و این روایات به زعم ایشان تام بود که میگوید «المروی عن ائمتنا» این غیر از رُوِیَ است و امثال ذلک، این از آن مرسلههایی است که خیلی مورد اعتماد خواهد بود «المروی عن ائمتنا انه الزّاد والراحله و نفقةُ مَن تلزَمُهُ نفقَتُه و الرّجوع الی کفایة» حالا مالی به اندازه کافی داشته باشد «إما مِن مالٍ او ضیاع او حِرفةٍ» یا اینکه پیشه و شغلی داشته باشد که وقتی برگشت تأمین بشود «مع الصّحّة فی النفس و تخلیةِ الدَّربِ مِن الموانع و إمکانِ المسیر» لذا شاید روایت دیگری به دست مرحوم امین-الاسلام رسیده باشد یا از همین روایتی که مرحوم مفید نقل کرده است استفاده کرده باشد، بنابراین رجوع الی الکفایه معتبر است، اینچنین نیست که صرف هزینه سفر داشته باشد کافی است.
پرسش:...
پاسخ: در ظرف امتثال، نه اینکه اگر قبلاً مستطیع بود الآن تسکعاً هم که شد به قدرت عقلی شد بر او واجب است این یک و اگر میداند در ظرف امتثال، مستطیع است ولو الآن مستطیع نیست یا رجائاً این کار را میکند؛ نمیداند ولی رجائاً این کار را میکند، حجش حجة الاسلام است ولی اگر رفته قرض کرده رفته مکه، آمده نه در آن ظرف مستطیع بود، نه آن امیدی که داشت حاصل شد این حجة الاسلام او نیست [بلکه] این حج، مستحب است بعداً که مستطیع شد باید انجام بدهد، واجب است بر او که انجام بدهد.
نقل و نقد اشکال وارده بر مسئله استطاعت حج
مطلب دیگر این است که رجوع الی الکفایه در متن حج اخذ نشده، یک وقت است که کسی میخواهد برود همانجا مجاور بشود بماند، این دیگر رجوع الی الکفایه لازم نیست، اینکه گفته شد ﴿مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً﴾ برای اینکه آنچه مقّوم زیارت بیت است همان تا مکه رفتن است، حالا اگر کسی نخواست برگردد، همین که هزینه رفتن را داشته باشد کافی است [و دیگر] لازم نیست که هزینه عن البیت هم داشته باشد، هزینه الی البیت را داشته باشد کافی است ولی چون غالباً میروند مکه و برمیگردند این را فقها عنوان کردند.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است