display result search
منو
تفسیر آیات 91 و 92 سوره آل‌عمران

تفسیر آیات 91 و 92 سوره آل‌عمران

  • 1 تعداد قطعات
  • 30 دقیقه مدت قطعه
  • 7 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 91 و 92 سوره آل‌عمران"

بررسی برخی روایات درباره آخرین مهلت توبه
شرایط انفاق مال برای نیل به مقام ابرار
شرط نائل شدن به مظهر « هو البرّ الرحیم»

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ اْلأَرْضِ ذَهَبًا وَ لَوِ افْتَدی بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ ﴿91﴾ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ﴿92﴾

بررسی برخی روایات دربارهٴ آخرین مهلت توبه
قبل از ورود در بحث ﴿لَنْ تَنالُوا﴾ که یک سر فصل جدایی است، حدیثی را که مرحوم مجلسی اول(رضوان الله علیه) در کتاب شریف روضة المتقین در باب قبولی توبه نقل کردند تبرکاً بخوانیم که تتمه بحث گذشته باشد تا وارد بحث بعد بشویم. در جلد دوازدهم این روضة المتقین، بحث توبه و قبولی توبه و فرق بین توبه عالم و جاهل و فرق بین توبه در حال اختیار یا قرب مرگ، روایات خوبی را ایشان نقل کردند. یکی از این روایات این است که «و فی الحسن کالصحیح عن زراره عن ابی جعفر(علیهما السلام) قال اذا بلغت النفس هذه و اهوی بیده الی حلقه لم یکن للعالم توبة کانت للجاهل توبة» این تفضل نسبت به جاهل هست، نسبت به عالم نیست، برای اینکه عالم نظیر کسی است که ‌«ازداد عصیاناً‌» همان‌طوری که کافری که ایمان آورد بعد کفر ورزید ‌«ثُمَّ ازْدادُوا کُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ توبته‌» عالمی که عالمانه معصیت می‌کند این در حقیقت به عنوان معاند است، لذا توبه او در آن اواخر عمر مقبول نیست ولی جاهل براساس عناد و لجاج نیست، بلکه ﴿غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا﴾ و امثال ذلک است. ولی مرحوم مجلسی می‌فرماید که ـ مجلسی اول می‌فرماید که ـ «الظاهر ان المراد بالعالم من عاین ملک الموت او غیره من امور الاخرة» برای اینکه آن خبر قبلی اطلاق دارد و عالم و جاهل هر دو را شامل می‌شود.

نمونه‌ای از پذیرش توبه قبل از مرگ در روایات
روایت بعدی این است که «و فی القوی عن معاویة‌بن‌وهب قال خرجنا الی مکة و معنا شیخٌ متألهٌ متعبد لایعرف هذا الامر»؛ از جریان ولایت آگاهی نداشت و جزء شیعیان عترت طاهره(علیهم السلام) نبود «یتم الصلاة فی الطریق»؛ با اینکه مسافر بود از فقه جعفری بی‌خبر بود و نماز را تمام می‌خواند، چون آنها نماز را تمام می‌خوانند«و معه ابن اخٍ له مسلمٌ»؛ برادر‌زاده او که مسلم واقعی بود همراه او بود در این سفر «فمرض الشیخ»؛ آن پیرمرد مریض شد «فقلتُ لابن اخیه»؛ به برادرزاده‌اش گفتم «و لو عرضت هذا الامر علی عمّک»؛ تو این مسئله ولایت را به عمویت عرضه بکن «لعلّ الله ان یخلصه»؛ تا شاید ذات اقدس الهی او را خلاص کند از آن عذاب متوقع «فقال کلهم: دعوا الشیخ حتّی یموت علی حاله»؛ عده زیادی گفتند نه، این شیخ چون متأله است و متعبد است و حسن الحاله است لازم نیست در اواخر امر مسئله ولایت را بر او عرضه کنید «و لم یصبر ابن اخیه»؛ برادر‌زاده‌اش صبر نکرد و حرف آنها را گوش نداد ‌«حتی قال له‌»؛ به عمویش می‌گفت «یا عم ان الناس ارتدوا بعد رسول الله الا نفراً یسیراً»؛ به عمویش که در آن حالت مرگ بود گفت، نوع مردم بعد از رحلت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مرتد شدند، این «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثة نفر» که یک گروه کمی استثنا شدند، منظور ارتداد کلامی است نه ارتداد فقهی وگرنه با همه آنها معامله مسلم طاهر می‌شد، این ارتداد از ولایت است نه ارتداد از اصل اسلام «ارتد الناس بعد النبیّ الاّ ثلاثة نفر‌» و امثال ذلک «ان الناس ارتدوا بعد رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الا نفراً یسیراً و کان لعلی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) من الطاعة ما کان لرسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)»؛ به عمویش گفت که همه مرتد شدند مگر گروه کمی و علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) همان کاری را که پیغمبر می‌کرد، می‌کرد «و کان بعد رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الحق و الطاعة له»؛ حق با علی بود و باید مطیع علی می‌شدند، اینها را برادر‌زاده‌اش به عمو گفت «قال فتنفس الشیخ و شهق»؛ یک نفس عمیقی زد و شیهه‌ای زد و دیگر در همان حال رحلت کرد «و قال انا علی هذا»؛ این جمله را گفت «و خرجت نفسه»؛ گفت من هم همین را قبول دارم. معاویةبن‌وهب می‌گوید که «فدخلنا علی ابی عبدالله» ما در بین راه مکه این سفر را به پایان رساندیم، تا اینکه خدمت امام ششم(سلام الله علیه) شرفیاب شدیم «فعرض علی‌بن‌السّریّ هذا الکلام علی ابی‌عبدالله(علیه السلام)»؛ ما وقتی وارد شدیم خدمت حضرت، علی‌بن‌سریر، علی‌بن‌سری، کرخی است عده‌ای او را به عنوان اینکه مجهول الحال است نام بردند، عد‌ه‌ای هم او را توثیق کردند ولی او راوی قصه نیست [بلکه] راوی قصه، معاویةبن‌وهب است که معتبر است، لذا مرحوم مجلسی می‌فرماید ‌«فی القوی‌» اگر درباره علی‌بن‌سری کرخی دو سخن هست: یکی اینکه مجهولٌ؛ دیگری اینکه او ثقةٌ، این آسیبی به روایت و به اعتبار روایت نمی‌رساند، چون او راوی خبر نیست. معاویةبن‌وهب می‌گوید که وقتی ما وارد شدیم علی‌بن‌سری از امام صادق(سلام الله علیه) مطلبی را سؤال کرد، این جریان را به حضرت عرضه کرد. آن‌گاه امامشان(سلام الله علیه) فرمود: «هو رجلٌ من اهل الجنة»؛ این مرد بهشتی است «قال له علی‌بن‌السّریّ انه لم یعرف شیئاً من هذا غیر ساعته تلک»؛ معاویةبن‌وهب می‌گوید که علی‌بن‌سری به امام صادق(سلام الله علیه) عرض کرد که این پیرمرد تا لحظه مرگ چیزی نمی‌فهمید، چون آنچه داشت منهای ولایت بود که اثری نداشت، ولایت را همان لحظه مرگ تحصیل کرد «قال(علیه السلام) فتریدون منه ماذا قد دخل والله الجنة»؛ شما از او چه می‌خواهید که قسم به خدا وارد بهشت شد.

گستردگی و وسعت مصادیق توبه
خب، جریان حضرت امیر که باشد بقیه ائمه(علیهم السلام) هم مسئله حل است، دیگر نیازی به آن سخن بعدی مرحوم مجلسی که توجیه کردند که «الظاهر انه کان یعرف الائمة(علیهم السلام) و کان فاضلاً فلما قبل امامة امیرالمؤمنین(علیه السلام) قبل الباقی» آن دیگر حالا لازم نیست، عمده از همان حضرت امیر که شروع شد بقیه هم حل است، برای اینکه آنها اوصیای همین حضرت‌اند. این ظاهراً اختصاصی به مسئله ولایت نداشته باشد، سایر احکام هم همین‌طور است ولی مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) نگفت این روایت مخصوص ولایت هست، گرچه در فهرست به این نام آمده ولی اختصاصی ندارد، به هر حال اگر کسی براساس عناد و لجاج با یک حکم خدا مخالف نبود، حالا یا برای اینکه مسئله برای او واقعاً حل نشد یا تسامحی کرد یا براساس جهالت بود بالأخره، نه براساس عناد و لجاج، امید قبولی توبه هست، خب.
پاسخ: ضعیف است ولی خب وقتی که خطر را احساس کرد، خدا وعده قبولی نداد. ممکن است براساس تفضل قبول بکند ولی وعده نداد. اگر واقعاً توبه کرد، احتمال قبول هست ولی موفقیت آن گروه که عناداً و لجاجاً عصیان را ادامه می‌دهند برایش سخت است.

شرط رسیدن به مقام ابرار
خب، فرمود: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ ﴿لَنْ﴾ برای نفی مؤکد است نه تأیید، چون مغیاست، چیزی که غایت دارد معلوم می‌شود که برای نفی ابد نیست ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾ یعنی البته به این مقام برّ و نیکی نمی‌رسید تا اینکه از آنچه محبوب شماست آن را در راه رضای خدا که محبوب اصیل است، انفاق کنید و هر چه را هم که انفاق کردید تحقیقاً خدا به او عالم است و داناست. ‌«بر‌‌ّ» گرچه به معنای نیکی است، اما ظاهراً مقام است، ابرار کسانی‌اند که به این مقام راه یافتند. اگر کسی به جایی برسد که شرح صدری داشته باشد، دستش در کار خیر باز است، دلش در عقاید خیر باز است جانش برای پذیرش ایمان باز است، این مقام را مقام بِر می‌گویند و کسانی که به این مقام رسیده‌اند اینها را ابرار می‌نامند.

تفاوت بَرّ و بِرّ
اصل بِر با بَر، قرین هم‌اند ‌«بَر‌‌» یعنی بیابان باز در مقابل بحر است، همان‌طوری که یک دریا دلی که قدرت غواصی داشته باشد می‌گوید او متبحر است یعنی دریا دل است.
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ حالا آن ‌«بَر‌‌ّ» است تا برسیم به اینکه بَرّ بر چه گروهی اطلاق می‌شود. ظاهراً بِرّ و بَرّ را گفتند خیلی دور از هم نیستند ‌«بَر‌‌ّ» آن بیابان وسیع، در مقابل بحر است و همان‌طوری که یک دریا دل را می‌گویند متبحر، کسی که علوم فراوانی را داشته باشد می‌گویند او در رشته علمی‌اش متبحر است، اگر کسی در انجام کارهای خیر، صحرا ‌دل باشد، این را می‌گویند بَر است ‌«بَر‌ّ‌» یعنی خشکی وسیع چنین آدم را هم را می‌گویند ‌«بَر‌‌»، افرادی که این‌ چنین‌اند اینها ابرارند یک وقت است انسان گاهی کار خیر انجام می‌دهد، گاهی از انجام کار خیر محروم است. آن وقتی هم که کار خیر انجام می‌دهد مقطعی و موسمی و محدود است. یک وقت است نه، دستش در کارهای خیر آن‌چنان باز است که همان‌طوری که یک متبحر دریا دل است این هم صحرا دل است در حقیقت، خیلی وسیع است. اگر کسی به این مقام رسید، می‌گویند این جزء ابرار است و این منزلت را منزلیت ‌«بِر‌‌» می‌نامند.

برّ از اوصاف خداوند متعال و انبیاء
کلمه ‌«بَر‌‌» به همین معنا از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است. بهشتیان در قیامت وقتی که از سوابق خود سخن می‌گویند، آن‌طوری که در سورهٴ «طور‌‌» آمده است این است که ﴿وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ ٭ قالُوا إِنّا کُنّا قَبْلُ فی أَهْلِنا مُشْفِقینَ ٭ فَمَنَّ اللّهُ عَلَیْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ ٭ إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحیمُ﴾ ‌«بَر‌‌» از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است و کسانی که به این مقام می‌رسند، مظهر ‌«هو البَر‌» می‌شوند یعنی صحرا دل‌اند خلاصه، همیشه کار خیر دارند و تا دستشان برسد در کارهای خیر، حاتم گونه‌اند؛ محدود نیست اینها به مقام ابرار می‌رسند، البته اینها دون مقام مقربین‌اند.

پرسش:...
پاسخ: وسعت است هر خشکی را بَر نمی‌گویند بَر در مقابل بحر، آن خشکی وسیع است الآن این محدوده هم خشک است اما این را بَر نمی‌گویند بَر به معنای یابس نیست.
پرسش:...
پاسخ: بله؛ خب پس ‌«بَر‌‌» البته صفت مشبهه است و بر اعیان، اطلاق می‌شود، چه اینکه از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است ‌«بِر‌‌» وصف است؛ اما ‌«بَر‌‌» اسم، اسم در مقابل وصف نه اسم در مقابل ذات. ‌«بَر‌‌» از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است بر اشخاص هم بَر اطلاق می‌شود که این‌گونه افراد می‌شوند ابرار. در سورهٴ مبارکهٴ ‌«مریم‌‌» آنچه از این دو بزرگوار نقل شده است درباره این دو بزرگوار آمده است یعنی عیسی(سلام الله علیه) و یحیی(سلام الله علیه) این است که اینها نسبت به پدر و مادرشان در جریان یحیی(علیه السلام) یا نسبت به مادرشان در جریان عیسی(علیه السلام) بَرّاند نسبت به اینها در پیشگاه مادرشان هرگونه خیری را اعمال می‌کنند. سورهٴ ‌«مریم‌‌» آیهٴ چهارده در جریان یحیی این‌چنین می‌فرماید: ﴿وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّارًا عَصِیًّا﴾ در همین سورهٴ ‌«مریم‌‌» درباره حضرت عیسی(سلام الله علیه) دارد که ﴿وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّارًا شَقِیًّا﴾ آن کسی که نسبت به مادرش و پدرش احسان می‌کند؛ اما دریا دل نیست او ‌«بَر‌‌» نیست، او البته عاق والدین هم نیست کار خیر هم می‌کند؛ اما چنین کلان باشد این‌طور نیست، هر چه آنها بخواهند این اطاعت کند هر خواسته‌ای که آنها داشتند این انجاح کند و امثال ذلک، این‌طور نیست. اینها را نمی‌گویند بَر آن کسی که در ساحت پدر و مادر با دست باز و سینه باز و روی باز عرض ادب و ارادت می‌کند او بَر است.

دیدگاه علاّمه طباطبایی در معنای ﴿وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾
جامع اینها همان آیه سورهٴ مبارکهٴ ‌«بقره‌‌» بود که مبسوطاً بیان شد آیهٴ 177 سورهٴ ‌«بقره‌‌» بود که فرمود: ﴿لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ﴾ این بِر نیست ﴿وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾ در اینجا سیدنا الاستاد(رضوان الله علیه) لطیفه‌ای داشتند که در هنگام بحث آن کریمه گفته شد، که خدا وقتی می‌خواهد ‌«بِر‌‌» را معنا کند ‌«بَر‌‌» را ارائه می‌دهد، دیگران به زحمت افتادند که بگویند یا کلمه‌ای به عنوان مضاف در اول محذوف است ‌«وَ لکِنَّ ذا الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ‌» یا کلمه‌ای در خبر، محذوف است که بگویند «ولکن البر برّ من آمن بالله». ایشان می‌فرمایند نه در مبتدا، مضافی محذوف است نه در خبر، مضافی محذوف. خدا می‌خواهد بِر را معنا کند و چون قرآن یک کتاب نور و هدایت است نه کتاب تئوری و تعلیم، معنا ندارد که قرآن عدل را معنا کند یا نیکی را معنا کند، وقتی قرآن بخواهد نیکی را معنا کند نیکان را معرفی می‌کند، عدل را بخواهد وصف کند عادلان را معرفی می‌کند ، چون کتاب تربیت، راهش این است. بنابراین ﴿لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ﴾ مگر شما بِر نمی‌خواهید؟

پرسش: ...
پاسخ: بله آنها که گفتند از قبیل ‌«زیدٌ ‌عدل» هست به فکر مبالغه‌اند، این به فکر مبالغه نیست اصلاً، این می‌خواهد بگوید قرآن، کتاب تئوری نیست که نیکی را معنا کند [بلکه] کتاب نور است، وقتی خواست نیکی را بیان کند اوصاف نیکان را شرح می‌دهد، که ضمن اینکه نیکی بیان شده تربیت شده‌ها را هم به مردم معرفی می‌کند، فرمود ﴿لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾ یعنی شما اوصاف این ابرار را که نگاه بکنید، معنای بِر برای شما روشن می‌شود.

جامعیّت معنای برّ در آیهٴ 177 سورهٴ ‌«‌بقره»
خب و چون بِر همان بَر است یعنی صحرا دل، این آیهٴ 177 سورهٴ مبارکهٴ ‌«بقره‌‌» جامع همه این خیرات به شمار می‌آید، انسانی که در عقیده و در اوصاف و در افعال هر سه بخش به مقام وسیعی بار یافت، قرآن او را بَر می‌داند ﴿وَ لکِنَّ الْبِرَّ﴾ اینها هستند ﴿مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ﴾ اینها بخشهای اعتقادی ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ﴾ اینها بخشهای مالی ﴿وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ﴾ اینها هم افعال بخشهای عبادی و هم اوصاف، موفون به عهد، صابر اینها بخش اوصاف است. پس انسان که در این سه مرحله خلاصه می‌شود یعنی مرحله عقاید؛ مرحله اوصاف؛ مرحله افعال اینها در هر سه بخش میدان وسیعی دارند، اینها ابرارند. اینها کسانی‌اند که در اوائل امر سعی می‌کنند مالی که مورد علاقه آنهاست این مال مورد علاقه را در راه خدا انفاق کنند، که فرمود: ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ این در اوائل امر است یا در اواسط راه این ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ ضمیر ﴿حُبِّهِ﴾ به مال برمی‌گردد که برابر با همین آیه سورهٴ ‌«آل‌عمران‌‌» است که محل بحث است که ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ یعنی از محبوبتان در راه خدا انفاق کنید که ضمیر ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ به مال برمی‌گردد یعنی ‌«علی حب المال‌».

برتری جایگاه مقربان از ابرار
قدری که جلوتر رفت، خود را منزه از آن می‌داند که به مال دل ببندد، آن‌گاه ضمیر ﴿حُبِّهِ﴾ به الله برمی‌گردد «و اتی المال علی حب الله» چون الله، محبوب اوست این عبادت مالی را «خوفاً من النار» یا «شوقاً الی الجنة» انجام نمی‌دهد، بلکه حباً لله انجام می‌دهد . آن‌گاه آیات سورهٴ مبارکهٴ ‌«‌انسان» هم وضعش مشخص خواهد شد که ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ﴾ نه علی حب الطعام، این حب الطعام برای ابرار است نظیر فضه، این مرحله را آنها هم دارند؛ اما مقرب کسی نیست که به مال علاقه‌مند باشد و این مال مورد علاقه خود را در راه خدا صرف کند، آن‌که به مال علاقه‌مند است و مال مورد علاقه را در راه خدا صرف می‌کند آن جزء ابرار است نه جزء مقربین، مقربین کسانی‌اند که همه کارهایشان حباً لله است ‌«لکن نعبده حباً‌» اگر محبوب اینها فقط ذات اقدس الهی است، دیگر این‌ چنین نیست که ﴿وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ﴾ یعنی علی حب الطعام، آن مسئله ﴿وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾ عیب ندارد صدق بکند یعنی با اینکه خودشان گرسنه‌اند و محتاج به طعام‌اند؛ اما مع‌ذلک دیگری را ایثار می‌کنند بر خود، این خوب است. آدم به چیزی محتاج است ولی دوست ندارد، حالا ضرورت بر او تحمیل شده است، این‌چنین نیست که واقعاً این لباس، محبوب این شخص باشد؛ اما در سرما طبق ضرورت به این لباس محتاج است، این لباس محبوب او نیست ولی مورد نیاز اوست. لذا در مسئله ایثار عیب ندارد که انسان بگوید ﴿وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾ یعنی اهل بیت(علیهم السلام) در عین حال که گرسنه بودند و محتاج به همان افطاری بودند، مع‌ذلک افطاری خود را به یتیم و مسکین و اسیر دادند؛ اما نمی‌شود گفت واقعاً اینها علاقه‌مند بودند به این طعام که این طعام، محبوب اینها بود. اوائل امر عیب ندارد که ضمیر به طعام برگردد ولی وقتی معلوم شد که این قضیه مربوط به اهل بیت(علیهم السلام) است که اینها جزء مقربین‌اند که فوق ابرارند، قهراً ضمیر را به الله برمی‌گردانند ‌«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حب الله‌» که حباً دارند انفاق می‌کنند، همان‌طوری که حباً روزه گرفتند. پس ﴿وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ﴾ در اوائل امر، ضمیر به مال برمی‌گردد و در پایان راه ضمیر به الله برمی‌گردد.

شرط نائل شدن به مقام ابرار
این آیه هر سه بخش را جمع کرده است، قهراً کسی به مقام ابرار می‌رسد که هم در بخش ایمان به همه ‌«ما جاء به الوحی‌» معتقد باشد، هم در مقام اوصاف به همه اخلاق الهی متخلق باشد [و] هم در مقام عمل به همه تکالیف دینی و عبادی حرمت بنهد، اگر کسی بخواهد به مقام ابرار برسد راهش این است ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ ما دلمان می‌خواهد نمازی که می‌خوانیم لذت ببریم؛ اما همه محبوبهای ما هم کماکان در سر جایش باشد، این شدنی نیست، آن‌طوری که مرحوم فیض نقل کرده که قرائت شده است این است که ‌«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا ما تحبون‌» نه ﴿مِمّا تُحِبُّونَ﴾ آن وقت انسان از هر محبوبی باید بگذرد، چون انسان نه دو قلب دارد و نه در یک قلب دو محبوب می‌گنجد. اما دو قلب ندارد، چون در سورهٴ ‌«احزاب‌‌» فرمود: ﴿ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ﴾ و اما در یک قلب، دو محبوب نمی‌گنجد این هم که خب واضح است، برای اینکه قلب اگر به یک سمت گرایش پیدا کرد قهراً از سمت دیگر می‌ماند، این است که ما به همه چیز دل می‌بندیم دلمان می‌خواهد از نماز لذت ببریم، این شدنی نیست. راهی را که آیه به ما نشان می‌دهد این است که شما از محبوب مجازی باید بگذرید تا به محبوب حقیقی برسید ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ این اختصاصی به مسائل مالی هم ندارد، البته مسائل مالی را به نحو روشن شامل می‌شود. در این زمینه آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ ‌«بقره‌‌» بود و قبلاً بحثش گذشت از 267 به بعد و همچنین قبل این بود، در آیهٴ 267 سورهٴ ‌«بقره‌‌» این بود که ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾ هم طیّب طبیعی باشد یعنی بهترین میوه و سالم‌ترین میوه، بهترین غذا و سالم‌ترین غذا و هم طیّب فقهی باشد یعنی حلال‌ترین میوه و حلال‌ترین غذا ﴿أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾ چه صنعت، چه طبیعت، چه کشاورزی و دامداری، چه صنایع اگر صنایعی را خواستید انفاق کنید آن طیبها را انفاق کنید. اگر محصول کشاورزی و دامداری و امثال ذلک را خواستید انفاق کنید، آن طیبها را انفاق کنید، آن پلید را، آن پوسیده‌ها را که اگر به خود شما بدهند شما قبول نمی‌کنید مگر با بی‌میلی و در حال ضرورت، آنها را در راه خدا ندهید. یک لباس مندرس را بخواهید بدهید این خیلی اثر ندارد، برای اینکه به خود شما هم بدهند شما قبول نمی‌کنید.

شرایط انفاق مال برای نیل به مقام ابرار
پرسش: ...
پاسخ: بله؛ آن مورد احتیاج باشد در سورهٴ «حشر‌‌» مشخص شد که ﴿وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾ . در سورهٴ مبارکهٴ ‌«بقره‌‌» دارد که اصل انفاقتان باید از طیبات باشد، چه طیبات صناعی چه طیبات طبیعی و چه طیبات طبیعی و صناعی و چه طیبات فقهی که حلال باشد، این در مقابل امر یک نهی هم هست و آن این است که ﴿وَ لا تَیَمَّمُوا﴾ ‌«تیمم‌‌» یعنی قَصَد «و لا تقصدوا الخبیث منه» که ﴿تُنْفِقُونَ﴾ از آن خبیث ﴿وَ لَسْتُمْ ‏بِآخِذیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ﴾ ؛ آن چیزی که اگر به خود شما بدهند شما با اغماض قبول می‌کنید نه با گشاده‌رویی یعنی ابرو در هم می‌پیچید، با چهره گره خورده قبول می‌کنید، نه با روی باز. غمض عین، غمض چهره یعنی ابرو ترش می‌کنید بعد می‌گیرید، چیزی که به خود شما بدهند اگر با کراهت و بی‌میلی و گره خوردن ابرو می‌گیرید آن را ندهید، خب این همان است که محبوبها را بدهید. طیب، محبوب است دیگر. طیب را بدهید هم طیب طبیعی و صناعی هم ﴿ما کَسَبْتُمْ﴾ هم ﴿مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾ و هم طیب فقهی که حلال باشد ﴿وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ﴾ لذا فرمود اگر بخواهید به مقام ابرار برسید و بِرّ و شرح صدر در عقاید و اخلاق و اعمال نصیبتان بشود، راهش این است.

شرط نائل شدن به مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ﴾
پرسش:...
پاسخ: ‌«بِر‌‌» مقام است و ‌«بَر‌‌» متمکن در آن مقام، اگر کسی در آن مقام متمکن شد، مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ﴾ می‌شود.
پرسش:...
پاسخ: نیکی این‌چنینی، مثلاً کسی سلام می‌کند به دیگری این بِر نیست، احسان می‌کند اطعام می‌کند کار خیر می‌کند مسجد می‌سازد این بِر نیست، بِر آن صحرا دلی را می‌گویند، حاتم گونه بودن را می‌گویند. ملکه باید باشد یک، میدانش هم وسیع باشد که در آیهٴ 177 سورهٴ ‌«بقره‌‌» مشخص شد دو، یعنی در عقاید میدانش باز باشد در اوصاف میدانش باز باشد، در اعمال هم میدانش باز باشد این را می‌گویند صحرا دل، این مقام است وگرنه آن بِری که به معنای مطلق نیکی باشد البته هر کار حسنی بِر به این معنا هست؛ اما آیه او را نمی‌خواهد بگوید. ابرار آنها هستند نه ابرار یعنی کسانی که هر کار خیر انجام بدهند وگرنه ابرار، در عالم فراوان‌اند که ﴿إِنَّ الأبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً﴾ آن ابرار در مقابل مقربین‌اند، اینها مظهر ﴿ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ﴾ اند خلاصه.

اوصاف کمّی و کیفی ابرار
پرسش: ...
پاسخ: نه کمییت و کیفیت، کمییت و کیفیت، چون کیفیتش در صدر آیهٴ 177 سورهٴ ‌«بقره‌‌» مشخص شد که ﴿مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ﴾ این کیفیت است، در بخش اوصاف هم فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ﴾.

پرسش: ...
پاسخ: آن اصل قبول است البته وگرنه ذات اقدس الهی شرح صدر را به کسانی می‌دهد که اکثر موارد به یاد او هستند، فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً﴾ آنها که زیاد به یاد خدایند. در همان آیهٴ 177 سورهٴ ‌«بقره‌‌» که جامع است می‌فرماید اینها از نظر عقیده، ایمان به خدا و قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و همه انبیا دارند، آن اعمال عبادی و مالی را هم انجام می‌دهند، از نظر اوصاف هم وفای به عهد دارند و در خوشی اهل صبرند، معصیت نمی‌کنند [و] صبر «عن المعصیة» دارند، در تلخی صبر «علی المصیبة» دارند ﴿وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ﴾ و اینها هم کافی نیست ﴿وَ حینَ الْبَأْسِ﴾ این ﴿حینَ الْبَأْسِ﴾آن وقتی که این آیه بحث می‌شد، مثالی که زده شد این است که آنها که در جبهه جنگ بودند اینها صابرند در بأسا؛ اما آنها که در خط مقدم آتش‌اند صابر ﴿حینَ الْبَأْسِ﴾‌اند اینها می‌شود دریا دل، اینها می‌شوند ابرار که هم عقیده را صدر آیه مشخص کرد، هم اعمال را وسط آیه مشخص کرد، هم اوصاف را ذیل آیه که فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ﴾ مثل اینکه در حین بمباران مناطق مسکونی، انسان صابر باشد این حین خطر است، اینها را می‌گویند «ضار حین الباس» اینها واقعاً جزء ابرارند یعنی صحرا دل‌اند خلاصه و مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ﴾ خواهند بود.
‌«والحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 30:17

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن