- 66
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 30 تا 32 سوره حج
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 30 تا 32 سوره حج"
امان نبودن ملحدین و ظالمین در کنار کعبه
حفظ توحید و پرهیز از شرک در راستای احداث کعبه
تبیین برخی مفاهیم و مصادیق حلال و حرام الهی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ﴿30﴾ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ ﴿31﴾ ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ ﴿32﴾
امان نبودن ملحدین و ظالمین در کنار کعبه
برخی از نکاتی که مربوط به آیات گذشته بود عبارت از این است که در آیهٴ 25 فرمود هر کس ارادهٴ الحاد و ظلم بکند در حرمِ الهی یا دربارهٴ مسجدالحرام از عذاب الهی در امان نیست، گاهی بین جریان ابرهه و جریان حجّاج این سؤال مطرح است که هر دو به قصد الحاد و ظلم وارد سرزمین مکّه شدند یکی برای ویران کردن اصلِ کعبه، دیگری برای دستگیری ابنزبیر کعبه را خواست ویران کند چطور شد که ابرهه گرفتار عذاب الیم شد و نتوانست کعبه را ویران کند لکن حجّاج با کارگزاری منجنیق بر کوه ابوقبیس کعبه را ویران کرد ابنزبیر را از درون کعبه در آورد و اعدام کرد. مرحوم صدوق(رضوان الله علیه) در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه این روایت را و این بحث را نقل میکند که ابرهه برای از بین بردن کعبه آمده است که قبلهٴ مسلمانها یا مطاف مسلمانها که بعدها رسمی میشود این را ابطال کند ولی حجّاج برای ابطال کعبه و ابطال مطاف نیامده برای دستگیری ابنزبیر آمده اگر کسی به امام زمان خودش رو نکند و از او رو برگرداند به درون کعبه هم متحصِّن بشود خدا او را امان نمیدهد همین کار را ابنزبیر کرد امام زمانش وجود مبارک امام سجّاد بود باید به او ایمان میآورد و به او معتقد میشد و این کار را نکرد و در زمان وجود مبارک سیّدالشهداء هم آن وظیفهاش را انجام نداد نه به امام آن زمان نه به امام این زمان، لذا به کعبه هم که متوسّل بشود خدا او را پناه نمیدهد این کعبه را ویران کردند او را گرفتند اعدام کردند دوباره کعبه را ساختند. این کار حجّاج برای از بین بردن کعبه نبود برای دستگیری ابنزبیر بود این مطلب را مرحوم صدوق(رضوان الله علیه) در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه نقل میکند بنابراین ﴿مَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ﴾ جریان ابرهه کاملاً مصداق این است ولی جریان حجّاج ناظر به این نیست گرچه کلاهما فی النّار.
حفظ توحید و پرهیز از شرک در راستای احداث کعبه
مطلب بعدی آن است که این تعبیری که فرمود: ﴿وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لاَّ تُشْرِکْ﴾ این ﴿أن﴾، «أن» تفسیریه است تفسیر میکند آن بیان قبلی را که شما در اصلِ ساختن این بیت موحّد باشید شرک نورزید نه خود را سهیم بدانید نه دیگری را این کار را فقط برای رضای خدا انجام بدهید لذا وجود مبارک ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) در هنگام ساختن کعبه زمزمهٴ آنها این بود ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾، ﴿وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ این ﴿رَبَّنَا﴾ را مرتّب میگفتند این ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ حفظ توحید و پرهیز از شرک است فی تأسیس البیت بعد در تطهیر بیت اینچنین است در طواف حول البیت اینچنین است در صلات إلی البیت اینچنین است،
پذیرش امر به حج مستوجب تشرف
بنابراین این ﴿أَن لاَّ تُشْرِکْ﴾ مفسّر همهٴ آنهاست همهٴ آنها را تفسیر میکند. در آیهٴ 27 که فرمود: ﴿وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ﴾ این یک امر قُدسی و غیبی است از یک سو و تشریعی است از سوی دیگر، آن اعلان عمومی وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) که صورت گرفت هر کسی در هر مقطعی بود اگر اصلاً لبیک نگفت توفیق حج نصیبش نمیشود و اگر یک بار گفت، یک بار مکّه میرود بیش از یک بار گفت بیش از یک بار مکّه میرود این شبیه ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی﴾ این اعلان عمومی و آن تلبیه، اما آنهایی که مکلّفاند و حاضرند این دیگر امر تشریعی است. دربارهٴ وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که طبق روایت این آیه بر آن حضرت هم تطبیق شده است آن فقط جریان تشریع است که حضرت مؤذّنین را اعلان کرد که شما اعلام کنید که امسال ما عازم مکّهایم و عدّهای پذیرفتند و آمدند بنابراین بین اذان ابراهیم و اذانی که به دستور پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) انجام شد خیلی فرق است روایاتی که مربوط به تَلبیهٴ اذان ابراهیم(سلام الله علیه) است این شامل احیا و اموات و صغیر و کبیر و رجال و نساء همه میشود این نظیر همان ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ﴾ در میآید.
افضلیّت پیاده رفتن به سوی حج
بعد فرمود: ﴿یَأْتُوکَ رِجَالاً﴾ گرچه تقدیمِ لفظی و ذکری بارِ معنوی ندارد ولی برخیها گفتند که تقدیم رجال بر رُکْبان برای آن است که ثواب پیادهها از ثواب سوارهها بیشتر است خب یک تَفتّن تفسیری است اما برهان مسئله نیست صِرف تقدیم ذکری اینچنین نیست. مرحوم نجاشی در شرح حال بعضی از فقها و محدّثین دارد که اینها پنجاه بار حج مشرّف شدند البته برای جنوب ایران بودند فاصلهٴ اینها با مکه هم کمتر بود قدرت بدنی هم داشتند خَمسین حجة انجام دادن کارِ هر کسی نیست جزء همین محدّثین بودند و راویان بودند که گاهی برای کسب یک روایت وارد مدینه میشدند بعد میدیدند آن کسی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ادراک کرده است الآن در مصر است از مدینه به مصر میرفتند تا حدیثی را از او بشنوند این مکّه رفتن را در رجال نجاشی از بعضی از بزرگان سوسنجردِ سابق که میگفتند معرِّب همین سوسنگرد است نقل کردند که اهل سوسنگرد بود این عالِم ربّانی و پنجاه بار مکّه مشرّف شد این نشان میدهد که در آن عالَم پنجاه بار گفت لبیک. خب، پس تقدیم رجال بر رُکبان نشانهٴ افضل بودنِ پیادهروی بر سوار بودن است.
پرسش: ظاهر آیه تشریع است نه تکوین.
پاسخ: بله آخر در روایات دارد که آنهایی که یک بار گفتند لبیک یک بار مکّه رفتند، یک عدّه اصلاً نگفتند یک عدّه ده بار گفتند، وقتی ابراهیم(سلام الله علیه) عرض کرد خدایا من چگونه حرفم را به جهانیان برسانم فرمود گفتن از تو رساندن از من، اینها معلوم میشود به لسان تکوین است دیگر. ظاهر آیه با قطع نظر از روایت که نمیشود معنا کرد.
مصادیق منافع دنیوی و اخروی زیارت کعبه
خب، فرمود: ﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ که اشاره شد منافع دنیا و منافع آخرت، منافع دنیا هم در این سوغات نیست منافع دنیا در همین مناظرههای فرهنگی، آشنایی سیاسی، آشنایی اجتماعی، روابط اقتصادی، تعامل اقتصادی نه حملِ کالای سوغات و مانند آن، این اگر به سود طرفین باشد در تعامل اقتصادی این بله، این میشود ﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ خواهد بود غرض این است که هم دنیاست هم آخرت.
حفظ قداست کعبه در همه اعصار
پرسش:...
پاسخ: اینها که لاحقاند سابق نیستند اینها همهشان جزء ادیان ابراهیمیاند اینها از وجود مبارک حضرت ابراهیم، اسماعیل و اسحاق و همچنین یعقوب فرزندِ اسحاق و وجود مبارک یوسف فرزند یعقوب این سلسله انبیا میآید تا داود و سلیمان و موسی و عیسی و امثال ذلک اینها همه انبیای ابراهیمیاند و به کعبه احترام میگذاشتند.
پرسش:...
پاسخ: آنها حالا کعبه را تقدیس میکردند چون ﴿لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ برای هر ملّتی خدای سبحان یک نحوهٴ از زیارت قرار داده است اینجا که فرمود برای ﴿طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ این اگر عام باشد قابل تخصیص است، اگر مطلق باشد قابل تقیید است لذا گاهی به طرف بیتالمقدِس نماز میخوانند گاهی به طرف کعبه در یک زمان و زمین خاصّی ولی بالأخره اینها جزء فروعات دین است که ﴿لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ اما اصلِ حرمت کعبه و قداست کعبه و اینها نزد همه مِلل محفوظ است.
﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ که گذشت، این ﴿فَکُلُوا مِنْهَا﴾ را حمل بر استحباب کردند تنها در بین ما نیست فخررازی هم که شافعی است از شافعی نقل میکند که این «کلوا» برای استحباب است و ﴿أطْعمُوا﴾ برای وجوب، اما مستحضرید که الآن اطعامِ بائسِ فقیر مقدور حاجیان نیست این در مسئولیت کسی است که اقامهٴ حج به عهدهٴ اوست و آن حکومت اسلامی است که ـ انشاءالله ـ حجاز اگر آزاد شد، حرمین آزاد شد به برکت قرآن و عترت حکومت جمهوری اسلامیِ اهل بیتی آنجا مستقر شد آنگاه هم ﴿فَکُلُوا مِنْهَا﴾ که مستحب است عملی میشود، هم ﴿أَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ﴾ بعد فرمود: ﴿ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ﴾ که در دو نوبت این بحث گذشت ظاهر آیه چیست، باطن آیه چیست که به ذریح محاربی حضرت فرمود بعد فرمود: ﴿وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ﴾ که این طبق روایت تأویل شده به طواف نساء.
لزوم احترام به شعائرالهی و حجاج بیت الله
جمعبندی مسئله این است که اینها را که حرمتهای الهی است و احکام الهی است اگر کسی گرامی بشمارد از فیض خاصّ خدا برخوردار است در طلیعهٴ سورهٴ مبارکهٴ «مائده» گذشت که شما شعائر الهی را سبک نشمرید آیهٴ دو سورهٴ مبارکهٴ «مائده» این بود ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْی وَلاَ الْقَلاَئِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ﴾ اینها که جزء علامتهای دینیاند زائران را محترم بشمارید، حاجیان را معتمران را محترم بشمارید، اینها آمینِ مسجدالحراماند اینها که در عربستان سعودی زائران بیت خدا را در این مَطار در فرودگاهها معطّل میکنند به این آیه عمل نمیکنند خدا فرمود اینها که آمینِ بیتالحراماند یعنی قصد بیتالحرام دارند، قصد طواف دارند، قصد زیارت دارند، قصد حجّ و عمره دارند اینها جزء شعائر الهیاند خود این اشخاص نه تنها مشعر و مِنیٰ جزء شعائر خداست، نه تنها زمزم و صفا جزء شعائر خداست، حاجی جزء شعائر خداست، معتمر جزء شعائر خداست فرمود اینها مهمان الهیاند ضیوفالرحمناند اینها را سبک نشمارید اینها را اهانت نکنید اینها را تحقیر نکنید آنگاه شما دلتان میخواهد کسی بگوید من متولّی کعبهام شعائر الهی را احترام نکند و مردم عربستان قیام نکنند اینکه نمیشود فرمود اینها، حاجیان مهمان من هستند، معتمران مهمان من هستند، ضیوفالرحمناند آمدند خانهٴ مرا زیارت بکنند اینها جزء شعائر الهیاند هیچ فرقی بین یک حاجی با موقِف نیست، هیچ فرقی بین حاجی و زمزم نیست، هیچ فرقی بین حاجی و صفا نیست اگر حاجی است فرمود: ﴿وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ﴾ «أمَّ» یعنی «قَصَد»، «آمین» یعنی «قاصدین» خب اینها صریحاً دارند بر خلاف آیه عمل میکنند به هر تقدیر فرمود اینها جزء شعائر الهیاند اینها را سبک نشمارید اگر در آیه محلّ بحث فرمود حُرُمات الهی را گرامی بدارید حرمت تنها زمان و زمین نیست لیلةالقدر جزء حرمات است این زمان، مکّه، کعبه و موقفها اینها جزء شعائر الهیاند حاجی هم بشرح ایضاً، معتمر هم بشرح ایضاً، زائر بیت الله هم بشرح ایضاً، ضیوفالرحمان هم بشرح ایضاً فرمود این انسانهای مؤمن جزء شعائر الهیاند اینها را تحقیر نکنید اینها را اهانت نکنید ﴿وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ﴾.
خب، غرض این است که اینکه فرمود: ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ﴾ حرمت حرمِ خدا، حرمات الهی تنها اشیای خارجی نیستند انسانهایی که از قداست برخوردارند جزء ضیوفالرحماناند اینها هم جزء شعائر الهیاند این قدر انسان است در روایات هم آمده است که حرمت مؤمن کمتر از حرمت کعبه نیست خب اگر کسی آبروی مؤمنی را ببرد مثل آن است که کعبهای را اهانت کرده باشد این جمعبندی شامل همهٴ آن کرامتها خواهد شد لذا فرمود: ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ﴾ آن نهی است این امر، آنجا فرمود شعائر الهی را رها نکنید اینجا فرمود شعائر الهی و حُرُمات الهی را گرامی بشمارید ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ﴾
تبیین برخی مفاهیم و مصادیق حلال و حرام الهی
بعد فرمود: ﴿وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ برخی از مفسّران همان طوری که در بحث دیروز اشاره شده این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ را مطابق آیه سه سورهٴ مبارکهٴ «مائده» معنا کردند که مستثنا عبارت از مِیته و دَم و لحم خنزیر و ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ و مُنخنقه و موقوذه و متردّیه و نَطیحه و ﴿مَا أَکَلَ السَّبُعُ﴾ و ﴿مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ﴾ است لکن این شبهه مطرح است که اگر ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ است و ﴿یُتْلَی﴾ فعل مضارع است و دلالت بر استقبال دارد این سورهٴ مبارکهٴ «مائده» تطبیقش درست است برای اینکه بعد از سورهٴ «حج» نازل شده اما همین مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آمده همین مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» آمده و هر دوی آنها مکّیاند خب قبلاً که اینها گفته شد در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» حرمت این امور بیان شده سورهٴ «انعام» آیهٴ 145 این است ﴿قُل لَا أَجِدُ فِی مَاأُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلَی طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَن یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ﴾ این آیهٴ 145 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» که مکّی است مشابه این در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» هم آمده که آن هم مکّی است آیهٴ 115 سورهٴ مبارکهٴ «نحل» این است ﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾
توجیهات ادبی در بیان مفهوم انعام حرام و حلال
خب این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ اگر منظور اینهاست که اینها «تُلیت علیهم» لذا سیدناالاستاد میفرماید این ﴿یُتْلَی﴾ که فعل مضارع است دلالت بر استمرار میکند و این استمرار تنها مربوط به آینده نیست چیزی که گذشته و حال و آینده مستمرّ است از این گونه امور هم به ﴿یُتْلَی﴾ تعبیر میشود شبیه همین آیهٴ 25 همین سورهٴ مبارکهٴ «حج» این بود ﴿إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ﴾ شبیه آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» بود که ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم﴾ خب چگونه مضارع را بر ماضی عطف میکنید؟ گفتند این ﴿تَطْمَئِنُّ﴾ در مقابل ماضی نیست این چون برای استمرار است گذشته و حال و آینده را در برمیگیرد این ﴿یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ﴾ هم در مقابل ماضی نیست این مفید استمرار است گذشته و حال و آینده را در برمیگیرد مقام ما هم بشرح ایضاً اینکه فرمود: ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ یعنی آنچه به طور مستمرّ در گذشته و حال و آینده برای شما تلاوت میشود این توجیهی است که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) دارد ولی اگر ما همین تعبیری که خیلیها گفتند و ایشان توجیه فرمودند معنا کنیم به یک پیچیدگی برخورد میکنیم که آن باید با تکلّف معنا بشود (یک)، آیا راهحلّ دیگری دارد که با پیچیدگی همراه نباشد (دو)، اما آن پیچیدگی این است که در آیه محلّ بحث یعنی آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «حج» فرمود: ﴿وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ انعام این حیواناتی که نرمرو هستند بر اساس نعومت و نرمی حرکت میکنند اینها را میگویند انعام گذشته از اینکه نعمتاند در مَشیشان هم یک نعومت و نرمی است خب، انعام برای شما حرام است مگر آنچه را که ما بعداً خواهیم گفت، آنچه را که بعداً فرمودند چه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» چه در سورهٴ «انعام» چه در سورهٴ «نحل» بعضیهایش منطبق است مثل مِیته و همچنین ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ و مُنخنقه و موقوذه و متردّیه و نَطیحه و ﴿مَا أَکَلَ السَّبُعُ﴾ و ﴿مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ﴾ اینها هست، اما «مَیته» و «دَم» چطور؟ «میته» و «دم» را که نمیشود از انعام استثنا کرد فرمود: ﴿أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ و آن ﴿مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ این است که خون برای شما حرام است خب این استثنا میشود منقطع، خون که اصلاً داخل در انعام نیست تا شما استثنا کنید مِیته هم که خب ممکن است بگوییم به علاقهٴ سابق داخل در انعام باشد ولی بالأخره دَم داخل در انعام نیست لذا اینها توجیه کردند فرمودند چون مهمترین مقصود در این بخشها همان حرمتِ ذبیحهٴ لِصَنم و الوثن بود که ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ است همین انعام را اگر ﴿لِغَیْرِ اللّهِ﴾ ذبح و نَحر کنید حرام است چون محور اصلی ﴿مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ همین انعامی است یعنی گاو و گوسفند و شتر که فدای مقدم نحس آن رِجسها و بتها میشود این استثنا شده است این سرگذشت گفتار این آقایان، ولی اگر بگوییم که فضای آیه فضای اِحرام و حج و عمره و امثال ذلک است در این فضا فرمود: ﴿وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ فضا، فضای حج و اِحرام است که نَحرتان، ذبحتان باید که لله باشد در این فضا فرمود انعام برای شما حلال است ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ برای اینکه فعل مضارع محفوظ بماند و از آینده خبر بدهد و در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» که بعد از حج نازل شده است فرمود در بین اینها آن صید برای شما حرام است ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ﴾ آنها هم انعاماند آنها هم دارای نعومتاند آن غزالها، آن حیوانات، آن کبکها، آن کبوترها اینها هم جزء برکات الهیاند (یک)، در رفتارهایشان دارای نعومتاند (دو)، اگر گفتیم ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ﴾ این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ هست دیگر نه نیازی است به اینکه بگوییم پس چرا دَم اینجا تحریم شده تا کسی بگوید قسمت اصلیاش نظر به آن حیوانات دارد و یا بگوییم که فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد گذشته را هم شامل میشود لذا آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» و «نحل» است هم میگیرد این وجه میتواند چه اینکه برخی از مفسّران هم به آن پرداختند این وجه میتواند مصداق ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ باشد.
پس ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ﴾ میتواند ناظر به آن باشد.
پرهیز از سنتهای جاهلی در مراسم حج
خب، فرمود: ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ این رِجس یک وقت است که میگوییم پلیدی، یک وقت بیان نمیکنیم این سؤال اصلاً مطرح نیست گفتند از رجس یعنی پلیدی شما پرهیز کنید یک وقت است با «مِن» بیانیه این رجس را بیان فرمود، فرمود منظور از رِجس، وَثَن است خب وثن را کسی اجتناب نمیکند که آنچه را که نهی شده است عبادت وثن است ذات بما أنّه ذات که متعلّق تحریم و تحلیل نیست اگر گفتند آب حلال است یعنی شُربش حلال است وگرنه آب ذاتاً حلال است یعنی چه؟ اگر گفتند بت حرام است یعنی بتپرستی حرام است وگرنه بت حرام است یعنی چه میشود گفت که این بت سبک است یا سنگین، اما حلال و حرام برنمیدارد که حکم وقتی به ذات تعلّق گرفته منظور فعلی است که از او مترقَّب است ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ﴾ معنایش معلوم است، ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ﴾ کذا، معنایش معلوم است اگر گفتند اجتناب کنید از اوثان معنایش معلوم است یعنی عبادت حرام است ولی اگر کسی بفرماید ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ﴾ و این رجس را بیان کند بگوید ﴿مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ این تأمّلی میطلبد و آن این است که از بس اینها پلیدند گویا صدر و ساقهٴ اینها رجس است وگرنه این چوب که رجس نیست آنکه رجس است عبادتِ این است، تقرّب به این است ﴿هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ﴾ گفتن است وگرنه همین چوبی است که گاهی میز میشود گاهی صندلی اینکه رجس نیست ولی از بس این عبادت این پلید است گویا تمام گوهر و جوهر این جِرم آلوده است
تعظیم شعائر الهی مستلزم دوری از خطر شرک
﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ قولِ باطل در کنار بتپرستی است وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از نماز صبح به مردم اعلام کرد که شهادتِ زور و شرک معادل هماند بعد این آیه را خواند برای اینکه خدای سبحان هم از شرک نهی کرده هم از قولِ زور، قولِ زور، «زارَ» یعنی «اِنْحَرَف» «زُوْر» یعنی انحراف این با مادّه «زارَ یَزور» مادّهاش فرق میکند معنایش هم فرق میکند خب این زارَ از اِزورار یعنی انحراف، «اِنْحَرف» این هر سخنِ باطلی «زور» است دروغ، غیبت، تهمت، اینها زور است اما شهادتِ باطل که حقّی را باطل کند، باطلی را حق کند در ردیف شرک است لذا حضرت بعد از نماز صبح فرمود شهادتِ زور و شرک نزدیک هماند بعد این آیه را تلاوت فرمود: ﴿وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ اگر کسی حُرُمات الهی را عظیم و بزرگ بشمارد در حالی که ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ این میبینید اینجا هم باز عطف نشده نظیر ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ کسی که حَنیفِ در دین باشد و برای اینکه این حَنیف بودنش مستغرق در توحیدِ ناب باشد ﴿غَیْرَ مُشْرِکِینَ﴾ را دیگر عطف نکرده ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ در بحث حَنیف آنجا دربارهٴ وصف وجود مبارک حضرت ابراهیم قبلاً هم گذشت میبینید بعضیها وقتی که راه میروند این رانندههای ماهر میبینید مستقیماً در خطّ خودشان حرکت میکنند اگر بنا شد در خطّ میانی حرکت کنند، در خطّ اول یا دوم یا سوم این راه را مستقیم طی میکنند، اما برخیها یا تندرو هستند یا آگاه نیستند یا به طرف راست یا به طرف چپ، آن کسی که مایل وسط است میگویند «حَنَفَ»، «اِستَقامَ» تمام تلاش و کوششاش این است که در وسط جادّه حرکت کند آن که میخواهد بیراهه برود میگویند «جَنَفَ» جَنیف آن کسی است که مکرّر اصرار میکند به جادّه خاکی برود، مکرّر کنار بکِشد «مُتجانِف لإثم» یعنی جَنیفانه عمل میکند فرمود ﴿غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ﴾ این مکرّر به طرف راست، مکرّر به طرف چپ جَنیفانه به دنبال اِثم و معصیت و گناه باشد، نباشد آن را میگویند جَنیف این را میگویند حَنیف کسی که تمام تلاش و کوششاش این است که از وسط بیرون نرود فرمود شما حُنفاء باشید جُنفاء نباشید، حَنیف باشید جَنیف نباشید حنیف که هستید موحّدید ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ چرا؟ برای اینکه خطر شرک این است که هم خطر شرک را ذکر میکند هم برکتِ تعظیمِ شعائر الهی را،
بیان برخی آثار و برکات تعظیم شعائرالهی
برکت تعظیم شعائر الهی را در آیهٴ 32 بیان میکند که میفرماید: ﴿وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ﴾ اما خطر شرک را اینجا ذکر میکند میفرماید: ﴿وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ﴾ چون انسان یک پناهگاه بیشتر ندارد و آن خداست گاهی میگویند شما به حبلِ مستحکمِ خدا اعتصام کنید ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ﴾، گاهی میگویند خطر در عالَم فراوان است شما سنگری داشته باشید آن سنگر را میگویند مُلتَحَد فرمود غیر از لطفِ خدا هیچ یعنی هیچ به نحو سالبهٴ کلیه سنگری در عالَم نیست با «لن» که نفی تأکید است ذکر فرمود ﴿وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً﴾ غیر از خدا سنگری نیست خب، یا دست به طناب بزن یا برو سنگر هر دو یکی است در حقیقت، اگر کسی نه اهل اعتصام به حبل الله بود نه اهل التحاد به مُلتحَد الهی بود این مثل آن است که بین الأرض و السماء معلّق مانده یا همانجا کرکسها این را میگیرند و میربایند و لقمه میکنند یا تندباد این را تَه درّه پودر میکند همین، ﴿مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ﴾ «خَرِیر» ساقطشده، خُرور سقوط این افتادن از بالا دارد میافتد و هیچ پناهگاهی ندارد خب، در همان بالا که پَرت شد یا ﴿فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ﴾ کرکسها و لاشخورها همانجا او را اختطاف میکنند «خَطْف» یعنی ربودن، «خاطف» یعنی رباینده این لاشخور همانجا او را میرباید و طعمه میکند ﴿أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ﴾ یا تندباد این را پَرت میکند در یک مکان دوری مثل تَه درّه که این مَسحوق میشود ﴿سَحیقٍ﴾ به معنی دور است اما شما در این داروخانههای سابق این داروهای پودرشده را در یک قفسه میگذاشتند میگفتند که مسحوقات یعنی اینها که پودر شده است نَرم شده فرمود همهٴ استخوانهایش را نرم میکند بالأخره چیزی از او نمیماند خب این برای کسی است که ﴿یُشْرِکْ بِاللَّهِ﴾ و جَنیف بود اما اگر کسی حَنیف بود میشود مُعظّم شعائر الهی ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ﴾.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
امان نبودن ملحدین و ظالمین در کنار کعبه
حفظ توحید و پرهیز از شرک در راستای احداث کعبه
تبیین برخی مفاهیم و مصادیق حلال و حرام الهی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ﴿30﴾ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ ﴿31﴾ ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ ﴿32﴾
امان نبودن ملحدین و ظالمین در کنار کعبه
برخی از نکاتی که مربوط به آیات گذشته بود عبارت از این است که در آیهٴ 25 فرمود هر کس ارادهٴ الحاد و ظلم بکند در حرمِ الهی یا دربارهٴ مسجدالحرام از عذاب الهی در امان نیست، گاهی بین جریان ابرهه و جریان حجّاج این سؤال مطرح است که هر دو به قصد الحاد و ظلم وارد سرزمین مکّه شدند یکی برای ویران کردن اصلِ کعبه، دیگری برای دستگیری ابنزبیر کعبه را خواست ویران کند چطور شد که ابرهه گرفتار عذاب الیم شد و نتوانست کعبه را ویران کند لکن حجّاج با کارگزاری منجنیق بر کوه ابوقبیس کعبه را ویران کرد ابنزبیر را از درون کعبه در آورد و اعدام کرد. مرحوم صدوق(رضوان الله علیه) در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه این روایت را و این بحث را نقل میکند که ابرهه برای از بین بردن کعبه آمده است که قبلهٴ مسلمانها یا مطاف مسلمانها که بعدها رسمی میشود این را ابطال کند ولی حجّاج برای ابطال کعبه و ابطال مطاف نیامده برای دستگیری ابنزبیر آمده اگر کسی به امام زمان خودش رو نکند و از او رو برگرداند به درون کعبه هم متحصِّن بشود خدا او را امان نمیدهد همین کار را ابنزبیر کرد امام زمانش وجود مبارک امام سجّاد بود باید به او ایمان میآورد و به او معتقد میشد و این کار را نکرد و در زمان وجود مبارک سیّدالشهداء هم آن وظیفهاش را انجام نداد نه به امام آن زمان نه به امام این زمان، لذا به کعبه هم که متوسّل بشود خدا او را پناه نمیدهد این کعبه را ویران کردند او را گرفتند اعدام کردند دوباره کعبه را ساختند. این کار حجّاج برای از بین بردن کعبه نبود برای دستگیری ابنزبیر بود این مطلب را مرحوم صدوق(رضوان الله علیه) در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه نقل میکند بنابراین ﴿مَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ﴾ جریان ابرهه کاملاً مصداق این است ولی جریان حجّاج ناظر به این نیست گرچه کلاهما فی النّار.
حفظ توحید و پرهیز از شرک در راستای احداث کعبه
مطلب بعدی آن است که این تعبیری که فرمود: ﴿وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لاَّ تُشْرِکْ﴾ این ﴿أن﴾، «أن» تفسیریه است تفسیر میکند آن بیان قبلی را که شما در اصلِ ساختن این بیت موحّد باشید شرک نورزید نه خود را سهیم بدانید نه دیگری را این کار را فقط برای رضای خدا انجام بدهید لذا وجود مبارک ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) در هنگام ساختن کعبه زمزمهٴ آنها این بود ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾، ﴿وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ این ﴿رَبَّنَا﴾ را مرتّب میگفتند این ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ حفظ توحید و پرهیز از شرک است فی تأسیس البیت بعد در تطهیر بیت اینچنین است در طواف حول البیت اینچنین است در صلات إلی البیت اینچنین است،
پذیرش امر به حج مستوجب تشرف
بنابراین این ﴿أَن لاَّ تُشْرِکْ﴾ مفسّر همهٴ آنهاست همهٴ آنها را تفسیر میکند. در آیهٴ 27 که فرمود: ﴿وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ﴾ این یک امر قُدسی و غیبی است از یک سو و تشریعی است از سوی دیگر، آن اعلان عمومی وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) که صورت گرفت هر کسی در هر مقطعی بود اگر اصلاً لبیک نگفت توفیق حج نصیبش نمیشود و اگر یک بار گفت، یک بار مکّه میرود بیش از یک بار گفت بیش از یک بار مکّه میرود این شبیه ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی﴾ این اعلان عمومی و آن تلبیه، اما آنهایی که مکلّفاند و حاضرند این دیگر امر تشریعی است. دربارهٴ وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که طبق روایت این آیه بر آن حضرت هم تطبیق شده است آن فقط جریان تشریع است که حضرت مؤذّنین را اعلان کرد که شما اعلام کنید که امسال ما عازم مکّهایم و عدّهای پذیرفتند و آمدند بنابراین بین اذان ابراهیم و اذانی که به دستور پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) انجام شد خیلی فرق است روایاتی که مربوط به تَلبیهٴ اذان ابراهیم(سلام الله علیه) است این شامل احیا و اموات و صغیر و کبیر و رجال و نساء همه میشود این نظیر همان ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ﴾ در میآید.
افضلیّت پیاده رفتن به سوی حج
بعد فرمود: ﴿یَأْتُوکَ رِجَالاً﴾ گرچه تقدیمِ لفظی و ذکری بارِ معنوی ندارد ولی برخیها گفتند که تقدیم رجال بر رُکْبان برای آن است که ثواب پیادهها از ثواب سوارهها بیشتر است خب یک تَفتّن تفسیری است اما برهان مسئله نیست صِرف تقدیم ذکری اینچنین نیست. مرحوم نجاشی در شرح حال بعضی از فقها و محدّثین دارد که اینها پنجاه بار حج مشرّف شدند البته برای جنوب ایران بودند فاصلهٴ اینها با مکه هم کمتر بود قدرت بدنی هم داشتند خَمسین حجة انجام دادن کارِ هر کسی نیست جزء همین محدّثین بودند و راویان بودند که گاهی برای کسب یک روایت وارد مدینه میشدند بعد میدیدند آن کسی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ادراک کرده است الآن در مصر است از مدینه به مصر میرفتند تا حدیثی را از او بشنوند این مکّه رفتن را در رجال نجاشی از بعضی از بزرگان سوسنجردِ سابق که میگفتند معرِّب همین سوسنگرد است نقل کردند که اهل سوسنگرد بود این عالِم ربّانی و پنجاه بار مکّه مشرّف شد این نشان میدهد که در آن عالَم پنجاه بار گفت لبیک. خب، پس تقدیم رجال بر رُکبان نشانهٴ افضل بودنِ پیادهروی بر سوار بودن است.
پرسش: ظاهر آیه تشریع است نه تکوین.
پاسخ: بله آخر در روایات دارد که آنهایی که یک بار گفتند لبیک یک بار مکّه رفتند، یک عدّه اصلاً نگفتند یک عدّه ده بار گفتند، وقتی ابراهیم(سلام الله علیه) عرض کرد خدایا من چگونه حرفم را به جهانیان برسانم فرمود گفتن از تو رساندن از من، اینها معلوم میشود به لسان تکوین است دیگر. ظاهر آیه با قطع نظر از روایت که نمیشود معنا کرد.
مصادیق منافع دنیوی و اخروی زیارت کعبه
خب، فرمود: ﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ که اشاره شد منافع دنیا و منافع آخرت، منافع دنیا هم در این سوغات نیست منافع دنیا در همین مناظرههای فرهنگی، آشنایی سیاسی، آشنایی اجتماعی، روابط اقتصادی، تعامل اقتصادی نه حملِ کالای سوغات و مانند آن، این اگر به سود طرفین باشد در تعامل اقتصادی این بله، این میشود ﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ خواهد بود غرض این است که هم دنیاست هم آخرت.
حفظ قداست کعبه در همه اعصار
پرسش:...
پاسخ: اینها که لاحقاند سابق نیستند اینها همهشان جزء ادیان ابراهیمیاند اینها از وجود مبارک حضرت ابراهیم، اسماعیل و اسحاق و همچنین یعقوب فرزندِ اسحاق و وجود مبارک یوسف فرزند یعقوب این سلسله انبیا میآید تا داود و سلیمان و موسی و عیسی و امثال ذلک اینها همه انبیای ابراهیمیاند و به کعبه احترام میگذاشتند.
پرسش:...
پاسخ: آنها حالا کعبه را تقدیس میکردند چون ﴿لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ برای هر ملّتی خدای سبحان یک نحوهٴ از زیارت قرار داده است اینجا که فرمود برای ﴿طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ این اگر عام باشد قابل تخصیص است، اگر مطلق باشد قابل تقیید است لذا گاهی به طرف بیتالمقدِس نماز میخوانند گاهی به طرف کعبه در یک زمان و زمین خاصّی ولی بالأخره اینها جزء فروعات دین است که ﴿لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ اما اصلِ حرمت کعبه و قداست کعبه و اینها نزد همه مِلل محفوظ است.
﴿لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ که گذشت، این ﴿فَکُلُوا مِنْهَا﴾ را حمل بر استحباب کردند تنها در بین ما نیست فخررازی هم که شافعی است از شافعی نقل میکند که این «کلوا» برای استحباب است و ﴿أطْعمُوا﴾ برای وجوب، اما مستحضرید که الآن اطعامِ بائسِ فقیر مقدور حاجیان نیست این در مسئولیت کسی است که اقامهٴ حج به عهدهٴ اوست و آن حکومت اسلامی است که ـ انشاءالله ـ حجاز اگر آزاد شد، حرمین آزاد شد به برکت قرآن و عترت حکومت جمهوری اسلامیِ اهل بیتی آنجا مستقر شد آنگاه هم ﴿فَکُلُوا مِنْهَا﴾ که مستحب است عملی میشود، هم ﴿أَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ﴾ بعد فرمود: ﴿ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ﴾ که در دو نوبت این بحث گذشت ظاهر آیه چیست، باطن آیه چیست که به ذریح محاربی حضرت فرمود بعد فرمود: ﴿وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ﴾ که این طبق روایت تأویل شده به طواف نساء.
لزوم احترام به شعائرالهی و حجاج بیت الله
جمعبندی مسئله این است که اینها را که حرمتهای الهی است و احکام الهی است اگر کسی گرامی بشمارد از فیض خاصّ خدا برخوردار است در طلیعهٴ سورهٴ مبارکهٴ «مائده» گذشت که شما شعائر الهی را سبک نشمرید آیهٴ دو سورهٴ مبارکهٴ «مائده» این بود ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْی وَلاَ الْقَلاَئِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ﴾ اینها که جزء علامتهای دینیاند زائران را محترم بشمارید، حاجیان را معتمران را محترم بشمارید، اینها آمینِ مسجدالحراماند اینها که در عربستان سعودی زائران بیت خدا را در این مَطار در فرودگاهها معطّل میکنند به این آیه عمل نمیکنند خدا فرمود اینها که آمینِ بیتالحراماند یعنی قصد بیتالحرام دارند، قصد طواف دارند، قصد زیارت دارند، قصد حجّ و عمره دارند اینها جزء شعائر الهیاند خود این اشخاص نه تنها مشعر و مِنیٰ جزء شعائر خداست، نه تنها زمزم و صفا جزء شعائر خداست، حاجی جزء شعائر خداست، معتمر جزء شعائر خداست فرمود اینها مهمان الهیاند ضیوفالرحمناند اینها را سبک نشمارید اینها را اهانت نکنید اینها را تحقیر نکنید آنگاه شما دلتان میخواهد کسی بگوید من متولّی کعبهام شعائر الهی را احترام نکند و مردم عربستان قیام نکنند اینکه نمیشود فرمود اینها، حاجیان مهمان من هستند، معتمران مهمان من هستند، ضیوفالرحمناند آمدند خانهٴ مرا زیارت بکنند اینها جزء شعائر الهیاند هیچ فرقی بین یک حاجی با موقِف نیست، هیچ فرقی بین حاجی و زمزم نیست، هیچ فرقی بین حاجی و صفا نیست اگر حاجی است فرمود: ﴿وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ﴾ «أمَّ» یعنی «قَصَد»، «آمین» یعنی «قاصدین» خب اینها صریحاً دارند بر خلاف آیه عمل میکنند به هر تقدیر فرمود اینها جزء شعائر الهیاند اینها را سبک نشمارید اگر در آیه محلّ بحث فرمود حُرُمات الهی را گرامی بدارید حرمت تنها زمان و زمین نیست لیلةالقدر جزء حرمات است این زمان، مکّه، کعبه و موقفها اینها جزء شعائر الهیاند حاجی هم بشرح ایضاً، معتمر هم بشرح ایضاً، زائر بیت الله هم بشرح ایضاً، ضیوفالرحمان هم بشرح ایضاً فرمود این انسانهای مؤمن جزء شعائر الهیاند اینها را تحقیر نکنید اینها را اهانت نکنید ﴿وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ﴾.
خب، غرض این است که اینکه فرمود: ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ﴾ حرمت حرمِ خدا، حرمات الهی تنها اشیای خارجی نیستند انسانهایی که از قداست برخوردارند جزء ضیوفالرحماناند اینها هم جزء شعائر الهیاند این قدر انسان است در روایات هم آمده است که حرمت مؤمن کمتر از حرمت کعبه نیست خب اگر کسی آبروی مؤمنی را ببرد مثل آن است که کعبهای را اهانت کرده باشد این جمعبندی شامل همهٴ آن کرامتها خواهد شد لذا فرمود: ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ﴾ آن نهی است این امر، آنجا فرمود شعائر الهی را رها نکنید اینجا فرمود شعائر الهی و حُرُمات الهی را گرامی بشمارید ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ﴾
تبیین برخی مفاهیم و مصادیق حلال و حرام الهی
بعد فرمود: ﴿وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ برخی از مفسّران همان طوری که در بحث دیروز اشاره شده این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ را مطابق آیه سه سورهٴ مبارکهٴ «مائده» معنا کردند که مستثنا عبارت از مِیته و دَم و لحم خنزیر و ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ و مُنخنقه و موقوذه و متردّیه و نَطیحه و ﴿مَا أَکَلَ السَّبُعُ﴾ و ﴿مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ﴾ است لکن این شبهه مطرح است که اگر ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ است و ﴿یُتْلَی﴾ فعل مضارع است و دلالت بر استقبال دارد این سورهٴ مبارکهٴ «مائده» تطبیقش درست است برای اینکه بعد از سورهٴ «حج» نازل شده اما همین مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آمده همین مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» آمده و هر دوی آنها مکّیاند خب قبلاً که اینها گفته شد در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» حرمت این امور بیان شده سورهٴ «انعام» آیهٴ 145 این است ﴿قُل لَا أَجِدُ فِی مَاأُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلَی طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَن یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ﴾ این آیهٴ 145 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» که مکّی است مشابه این در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» هم آمده که آن هم مکّی است آیهٴ 115 سورهٴ مبارکهٴ «نحل» این است ﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾
توجیهات ادبی در بیان مفهوم انعام حرام و حلال
خب این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ اگر منظور اینهاست که اینها «تُلیت علیهم» لذا سیدناالاستاد میفرماید این ﴿یُتْلَی﴾ که فعل مضارع است دلالت بر استمرار میکند و این استمرار تنها مربوط به آینده نیست چیزی که گذشته و حال و آینده مستمرّ است از این گونه امور هم به ﴿یُتْلَی﴾ تعبیر میشود شبیه همین آیهٴ 25 همین سورهٴ مبارکهٴ «حج» این بود ﴿إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ﴾ شبیه آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «رعد» بود که ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم﴾ خب چگونه مضارع را بر ماضی عطف میکنید؟ گفتند این ﴿تَطْمَئِنُّ﴾ در مقابل ماضی نیست این چون برای استمرار است گذشته و حال و آینده را در برمیگیرد این ﴿یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ﴾ هم در مقابل ماضی نیست این مفید استمرار است گذشته و حال و آینده را در برمیگیرد مقام ما هم بشرح ایضاً اینکه فرمود: ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ یعنی آنچه به طور مستمرّ در گذشته و حال و آینده برای شما تلاوت میشود این توجیهی است که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) دارد ولی اگر ما همین تعبیری که خیلیها گفتند و ایشان توجیه فرمودند معنا کنیم به یک پیچیدگی برخورد میکنیم که آن باید با تکلّف معنا بشود (یک)، آیا راهحلّ دیگری دارد که با پیچیدگی همراه نباشد (دو)، اما آن پیچیدگی این است که در آیه محلّ بحث یعنی آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «حج» فرمود: ﴿وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ انعام این حیواناتی که نرمرو هستند بر اساس نعومت و نرمی حرکت میکنند اینها را میگویند انعام گذشته از اینکه نعمتاند در مَشیشان هم یک نعومت و نرمی است خب، انعام برای شما حرام است مگر آنچه را که ما بعداً خواهیم گفت، آنچه را که بعداً فرمودند چه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» چه در سورهٴ «انعام» چه در سورهٴ «نحل» بعضیهایش منطبق است مثل مِیته و همچنین ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ و مُنخنقه و موقوذه و متردّیه و نَطیحه و ﴿مَا أَکَلَ السَّبُعُ﴾ و ﴿مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ﴾ اینها هست، اما «مَیته» و «دَم» چطور؟ «میته» و «دم» را که نمیشود از انعام استثنا کرد فرمود: ﴿أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ و آن ﴿مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ این است که خون برای شما حرام است خب این استثنا میشود منقطع، خون که اصلاً داخل در انعام نیست تا شما استثنا کنید مِیته هم که خب ممکن است بگوییم به علاقهٴ سابق داخل در انعام باشد ولی بالأخره دَم داخل در انعام نیست لذا اینها توجیه کردند فرمودند چون مهمترین مقصود در این بخشها همان حرمتِ ذبیحهٴ لِصَنم و الوثن بود که ﴿مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ﴾ است همین انعام را اگر ﴿لِغَیْرِ اللّهِ﴾ ذبح و نَحر کنید حرام است چون محور اصلی ﴿مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ همین انعامی است یعنی گاو و گوسفند و شتر که فدای مقدم نحس آن رِجسها و بتها میشود این استثنا شده است این سرگذشت گفتار این آقایان، ولی اگر بگوییم که فضای آیه فضای اِحرام و حج و عمره و امثال ذلک است در این فضا فرمود: ﴿وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ فضا، فضای حج و اِحرام است که نَحرتان، ذبحتان باید که لله باشد در این فضا فرمود انعام برای شما حلال است ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ برای اینکه فعل مضارع محفوظ بماند و از آینده خبر بدهد و در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» که بعد از حج نازل شده است فرمود در بین اینها آن صید برای شما حرام است ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ﴾ آنها هم انعاماند آنها هم دارای نعومتاند آن غزالها، آن حیوانات، آن کبکها، آن کبوترها اینها هم جزء برکات الهیاند (یک)، در رفتارهایشان دارای نعومتاند (دو)، اگر گفتیم ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ﴾ این ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ هست دیگر نه نیازی است به اینکه بگوییم پس چرا دَم اینجا تحریم شده تا کسی بگوید قسمت اصلیاش نظر به آن حیوانات دارد و یا بگوییم که فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد گذشته را هم شامل میشود لذا آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» و «نحل» است هم میگیرد این وجه میتواند چه اینکه برخی از مفسّران هم به آن پرداختند این وجه میتواند مصداق ﴿إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ﴾ باشد.
پس ﴿غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ﴾ میتواند ناظر به آن باشد.
پرهیز از سنتهای جاهلی در مراسم حج
خب، فرمود: ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ این رِجس یک وقت است که میگوییم پلیدی، یک وقت بیان نمیکنیم این سؤال اصلاً مطرح نیست گفتند از رجس یعنی پلیدی شما پرهیز کنید یک وقت است با «مِن» بیانیه این رجس را بیان فرمود، فرمود منظور از رِجس، وَثَن است خب وثن را کسی اجتناب نمیکند که آنچه را که نهی شده است عبادت وثن است ذات بما أنّه ذات که متعلّق تحریم و تحلیل نیست اگر گفتند آب حلال است یعنی شُربش حلال است وگرنه آب ذاتاً حلال است یعنی چه؟ اگر گفتند بت حرام است یعنی بتپرستی حرام است وگرنه بت حرام است یعنی چه میشود گفت که این بت سبک است یا سنگین، اما حلال و حرام برنمیدارد که حکم وقتی به ذات تعلّق گرفته منظور فعلی است که از او مترقَّب است ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ﴾ معنایش معلوم است، ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ﴾ کذا، معنایش معلوم است اگر گفتند اجتناب کنید از اوثان معنایش معلوم است یعنی عبادت حرام است ولی اگر کسی بفرماید ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ﴾ و این رجس را بیان کند بگوید ﴿مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ این تأمّلی میطلبد و آن این است که از بس اینها پلیدند گویا صدر و ساقهٴ اینها رجس است وگرنه این چوب که رجس نیست آنکه رجس است عبادتِ این است، تقرّب به این است ﴿هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ﴾ گفتن است وگرنه همین چوبی است که گاهی میز میشود گاهی صندلی اینکه رجس نیست ولی از بس این عبادت این پلید است گویا تمام گوهر و جوهر این جِرم آلوده است
تعظیم شعائر الهی مستلزم دوری از خطر شرک
﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ قولِ باطل در کنار بتپرستی است وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از نماز صبح به مردم اعلام کرد که شهادتِ زور و شرک معادل هماند بعد این آیه را خواند برای اینکه خدای سبحان هم از شرک نهی کرده هم از قولِ زور، قولِ زور، «زارَ» یعنی «اِنْحَرَف» «زُوْر» یعنی انحراف این با مادّه «زارَ یَزور» مادّهاش فرق میکند معنایش هم فرق میکند خب این زارَ از اِزورار یعنی انحراف، «اِنْحَرف» این هر سخنِ باطلی «زور» است دروغ، غیبت، تهمت، اینها زور است اما شهادتِ باطل که حقّی را باطل کند، باطلی را حق کند در ردیف شرک است لذا حضرت بعد از نماز صبح فرمود شهادتِ زور و شرک نزدیک هماند بعد این آیه را تلاوت فرمود: ﴿وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ اگر کسی حُرُمات الهی را عظیم و بزرگ بشمارد در حالی که ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ این میبینید اینجا هم باز عطف نشده نظیر ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ کسی که حَنیفِ در دین باشد و برای اینکه این حَنیف بودنش مستغرق در توحیدِ ناب باشد ﴿غَیْرَ مُشْرِکِینَ﴾ را دیگر عطف نکرده ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ در بحث حَنیف آنجا دربارهٴ وصف وجود مبارک حضرت ابراهیم قبلاً هم گذشت میبینید بعضیها وقتی که راه میروند این رانندههای ماهر میبینید مستقیماً در خطّ خودشان حرکت میکنند اگر بنا شد در خطّ میانی حرکت کنند، در خطّ اول یا دوم یا سوم این راه را مستقیم طی میکنند، اما برخیها یا تندرو هستند یا آگاه نیستند یا به طرف راست یا به طرف چپ، آن کسی که مایل وسط است میگویند «حَنَفَ»، «اِستَقامَ» تمام تلاش و کوششاش این است که در وسط جادّه حرکت کند آن که میخواهد بیراهه برود میگویند «جَنَفَ» جَنیف آن کسی است که مکرّر اصرار میکند به جادّه خاکی برود، مکرّر کنار بکِشد «مُتجانِف لإثم» یعنی جَنیفانه عمل میکند فرمود ﴿غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ﴾ این مکرّر به طرف راست، مکرّر به طرف چپ جَنیفانه به دنبال اِثم و معصیت و گناه باشد، نباشد آن را میگویند جَنیف این را میگویند حَنیف کسی که تمام تلاش و کوششاش این است که از وسط بیرون نرود فرمود شما حُنفاء باشید جُنفاء نباشید، حَنیف باشید جَنیف نباشید حنیف که هستید موحّدید ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ﴾ چرا؟ برای اینکه خطر شرک این است که هم خطر شرک را ذکر میکند هم برکتِ تعظیمِ شعائر الهی را،
بیان برخی آثار و برکات تعظیم شعائرالهی
برکت تعظیم شعائر الهی را در آیهٴ 32 بیان میکند که میفرماید: ﴿وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ﴾ اما خطر شرک را اینجا ذکر میکند میفرماید: ﴿وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ﴾ چون انسان یک پناهگاه بیشتر ندارد و آن خداست گاهی میگویند شما به حبلِ مستحکمِ خدا اعتصام کنید ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ﴾، گاهی میگویند خطر در عالَم فراوان است شما سنگری داشته باشید آن سنگر را میگویند مُلتَحَد فرمود غیر از لطفِ خدا هیچ یعنی هیچ به نحو سالبهٴ کلیه سنگری در عالَم نیست با «لن» که نفی تأکید است ذکر فرمود ﴿وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً﴾ غیر از خدا سنگری نیست خب، یا دست به طناب بزن یا برو سنگر هر دو یکی است در حقیقت، اگر کسی نه اهل اعتصام به حبل الله بود نه اهل التحاد به مُلتحَد الهی بود این مثل آن است که بین الأرض و السماء معلّق مانده یا همانجا کرکسها این را میگیرند و میربایند و لقمه میکنند یا تندباد این را تَه درّه پودر میکند همین، ﴿مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ﴾ «خَرِیر» ساقطشده، خُرور سقوط این افتادن از بالا دارد میافتد و هیچ پناهگاهی ندارد خب، در همان بالا که پَرت شد یا ﴿فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ﴾ کرکسها و لاشخورها همانجا او را اختطاف میکنند «خَطْف» یعنی ربودن، «خاطف» یعنی رباینده این لاشخور همانجا او را میرباید و طعمه میکند ﴿أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ﴾ یا تندباد این را پَرت میکند در یک مکان دوری مثل تَه درّه که این مَسحوق میشود ﴿سَحیقٍ﴾ به معنی دور است اما شما در این داروخانههای سابق این داروهای پودرشده را در یک قفسه میگذاشتند میگفتند که مسحوقات یعنی اینها که پودر شده است نَرم شده فرمود همهٴ استخوانهایش را نرم میکند بالأخره چیزی از او نمیماند خب این برای کسی است که ﴿یُشْرِکْ بِاللَّهِ﴾ و جَنیف بود اما اگر کسی حَنیف بود میشود مُعظّم شعائر الهی ﴿ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ﴾.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است