سخنزانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "شرح دعای کمیل"، جلسه دوم: گناه، نقض قانون خلقت، سال 1404
یکی از آداب باران که در روایات ما هم بر آن تأکید شده، این است که انسان وقتی باران میآید، لااقل در شروع باران، چتر نگیرد و زیر باران برود، طوری که سر و شانههایش قدری خیس شود. البته به اندازهای که مریض نشود. میگویند مولا علیعلیهالسلام هر وقت باران میآمد، زیر باران میایستاد. به ایشان میگفتند: یا امیرالمؤمنین، زیر سقف بیا، مریض میشوی. حضرت در جواب میفرمودند: این آبی است که تازه از عرش خداوند نازل شده است. در روایتی که در کتاب شریف کافی آمده، حضرت میفرمایند که زیر عرش خدا دریایی است که روزی حیوانات از آن میجوشد. هنگامی که خداوند اراده میکند رزقی برای موجودات بفرستد، به آن دریا وحی میکند و آن مقدار از رزق از آسمان به آسمان پایینتر منتقل میشود تا به آسمان دنیا میرسد. سپس به ابرها القا میشود. ابرها مانند یک غربال، این باران را به زمینهای معین و به مقدار مشخص میبارانند؛ حتی به چشمههای زیرزمینی. آنگاه حضرت میفرماید: هیچ قطرهای نازل نمیشود مگر آنکه فرشتهای همراه آن است تا آن را به مقصد و آدرسی که خدا مقرر کرده برساند. وزن، تعداد و مقصد هر قطره مشخص است؛ مگر در باران طوفان نوح که هدف، غرق و پاکسازی زمین بود. پس، وقتی بارانی به صورت شما میخورد، یا گیاه خانهتان را سیراب میکند، بدانید که پشت این اتفاق ساده، جهانی از تدبیر و علم الهی و ارتباط با عرش وجود دارد. آیا باور این سخت است؟ ما خودمان در شکم مادر از یک تکه گوشت جویدهشده طبق تعبیر قرآن به یک موجود زنده تبدیل شدیم. روحی از عالم بالاتر در ما دمیده شد و روزیمان مشخص گشت. چه اشکالی دارد که برای هر قطره باران هم باطنی قائل باشیم که به عالم بالا مرتبط است؟ اینجاست که تفاوت نگاه ما با نگاه یک انسان مادیگرا مثلاً یک چینی بیخبر از این روایات مشخص میشود. آن شخص فقط بخار، ابر و بارش مادی را میبیند. اما نگاه ما این است: این قطره وزنش مشخص است، جهتش معلوم است، موضع بارشش معین است و فرشتهای همراه آن است. این نگاه، همان نگاه اسلامی است. اگر روزی همه این روایات از ما گرفته شود، اگر همان نگاه مادی را حفظ کنیم، در حقیقت هویت اسلامی خود را از دست دادهایم. کفر، پوشاندن چشم بر روی حقایقی است که وجود دارند. اسلام با این نگاه و این احساس ساخته میشود: الذین یؤمنون بالغیب. بدون این روح متصل به غیب و قواعد عالم، دین یک پوسته توخالی است. و اما درباره دعای کمیل. حضرت امیر در بخشی از این دعا میفرمایند: اللّهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تغیر النّعم... وتحبس الدّعاء وتنزل البلا. این فراز به ما یک پیوند عمیق بین دین و خلقت را نشان میدهد. دین، صرفاً یک سری دستورات تحمیلی و تعبدی محض نیست. دین، ترجمه قواعد خلقت به زبان گزارههای عملی است. شما به یک گل نگاه میکنید. ساختار خلقت گل به شما میگوید: به من آب بده، بنزین نده! شما این را به کسی که نمیداند، میگویید: به گل آب بده، بنزین نریز. این یک دستور تحکمی نیست؛ یک معرفی از ساختار خلقت است. اگر او بنزین بریزد، اولین کسی که آسیب میبیند خود اوست، چون گل از بین میرود. گناه دقیقاً همین است. خداوند به ما میگوید: این کار را نکن. نه از روی زورگویی، بلکه چون ساختار خلقت دنیا، جامعه، روح و جسم ما اینگونه است که آن کار، به خودمان ضرر میزند. استغفار، یک عذرخواهی احساسی صرف از خدای ناراحت نیست. استغفار، بازگرداندن خود به مسیر درست خلقت است. مانند این است که از یک بنبست اشتباه برگردی و به جاده اصلی بازگردی. خداوند چون ما را دوست دارد، ضرر زدن به خودمان را گناه علیه خودش حساب میکند. مثل مادری که وقتی بچهاش دست به بخاری میسوزاند، بیشتر از دست بچه، دل مادر میسوزد. گناه، عاشقانهترین اصطلاحی است که خدا برای آسیب دیدن ما به کار برده است. این نگاه خلقتی، همه احکام دین را روشن میکند. مثال: حجاب. بعضی فکر میکنند حجاب یک دستور تعبدی محض است و میگویند: خدا که همه جا را میبیند، پس پوشش در خیابان چه فرقی میکند؟ اما اگر به ساختار خلقت زن و مرد نگاه کنیم، حکمت آن آشکار میشود. روانشناسی میگوید: زن ذاتاً با گوشش محبت را درک میکند یعنی با گفتار محبتآمیز و مرد ذاتاً با خدمت محبت را دریافت میکند. زن، حمایتپذیر آفریده شده و بدترین حالت برای او تنهایی است. مرد، به دنبال ارزشآفرینی و احساس مفید بودن است. حالا، اگر زن در جامعه بدون حریم حاضر شود، خلقت مرد به گونهای است که او را دمدست و بیارزش میپندارد. تمام رمانهای عاشقانه جهان بر محور عشق به معشوق دور از دسترس میچرخد. وقتی این حریم از بین برود، کشش و تعهد مرد از بین میرود. آمارهای طلاق در جوامعی که این حریم را رعایت نکردهاند، گواه این است. از سوی دیگر، وقتی زن به سمت استقلال مالی مطلق برود برخلاف ساختار حمایتپذیرش، و مرد هم دیگر مسئولیتی در قبال نفقه احساس نکند، پیوندهای خانواده سست میشود. به جایی میرسیم که زن حاضر است با حیوان زندگی کند ولی با مرد نه! یا مرد ترجیح میدهد با همجنس خود زندگی کند! اینها انحراف از فطرت و خلقت اولیه است. پس وقتی امیرالمؤمنین میفرمایند: گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند و بلا نازل میکنند، منظور دقیقاً این است. گناه، دستکاری در سیستم تنظیمشده خلقت است که نتیجهاش را در همین دنیا میبینیم: تبدیل نعمت آرامش به اضطراب، نعمت پیوند خانوادگی به تنهایی و دشمنی، نعمت سلامت به بیماری. پس بیاییم دین را نه به عنوان مجموعهای دستوری، بلکه به عنوان راهنمای کاربردی ساختار خلقت ببینیم. خدایی که گل را آفرید، میداند به آب نیاز دارد. خدایی که مرد و زن را آفرید، میداند چه رابطهایی آنها را سیراب و شکوفا میکند و چه رابط هایی آنها را نابود میکند. گناه، نادیده گرفتن این راهنما و آسیب زدن به خودمان است. و استغفار، بازگشت به این راهنمای خلقت است.
یکی از آداب باران که در روایات ما هم بر آن تأکید شده، این است که انسان وقتی باران میآید، لااقل در شروع باران، چتر نگیرد و زیر باران برود، طوری که سر و شانههایش قدری خیس شود. البته به اندازهای که مریض نشود. میگویند مولا علیعلیهالسلام هر وقت باران میآمد، زیر باران میایستاد. به ایشان میگفتند: یا امیرالمؤمنین، زیر سقف بیا، مریض میشوی. حضرت در جواب میفرمودند: این آبی است که تازه از عرش خداوند نازل شده است. در روایتی که در کتاب شریف کافی آمده، حضرت میفرمایند که زیر عرش خدا دریایی است که روزی حیوانات از آن میجوشد. هنگامی که خداوند اراده میکند رزقی برای موجودات بفرستد، به آن دریا وحی میکند و آن مقدار از رزق از آسمان به آسمان پایینتر منتقل میشود تا به آسمان دنیا میرسد. سپس به ابرها القا میشود. ابرها مانند یک غربال، این باران را به زمینهای معین و به مقدار مشخص میبارانند؛ حتی به چشمههای زیرزمینی. آنگاه حضرت میفرماید: هیچ قطرهای نازل نمیشود مگر آنکه فرشتهای همراه آن است تا آن را به مقصد و آدرسی که خدا مقرر کرده برساند. وزن، تعداد و مقصد هر قطره مشخص است؛ مگر در باران طوفان نوح که هدف، غرق و پاکسازی زمین بود. پس، وقتی بارانی به صورت شما میخورد، یا گیاه خانهتان را سیراب میکند، بدانید که پشت این اتفاق ساده، جهانی از تدبیر و علم الهی و ارتباط با عرش وجود دارد. آیا باور این سخت است؟ ما خودمان در شکم مادر از یک تکه گوشت جویدهشده طبق تعبیر قرآن به یک موجود زنده تبدیل شدیم. روحی از عالم بالاتر در ما دمیده شد و روزیمان مشخص گشت. چه اشکالی دارد که برای هر قطره باران هم باطنی قائل باشیم که به عالم بالا مرتبط است؟ اینجاست که تفاوت نگاه ما با نگاه یک انسان مادیگرا مثلاً یک چینی بیخبر از این روایات مشخص میشود. آن شخص فقط بخار، ابر و بارش مادی را میبیند. اما نگاه ما این است: این قطره وزنش مشخص است، جهتش معلوم است، موضع بارشش معین است و فرشتهای همراه آن است. این نگاه، همان نگاه اسلامی است. اگر روزی همه این روایات از ما گرفته شود، اگر همان نگاه مادی را حفظ کنیم، در حقیقت هویت اسلامی خود را از دست دادهایم. کفر، پوشاندن چشم بر روی حقایقی است که وجود دارند. اسلام با این نگاه و این احساس ساخته میشود: الذین یؤمنون بالغیب. بدون این روح متصل به غیب و قواعد عالم، دین یک پوسته توخالی است. و اما درباره دعای کمیل. حضرت امیر در بخشی از این دعا میفرمایند: اللّهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تغیر النّعم... وتحبس الدّعاء وتنزل البلا. این فراز به ما یک پیوند عمیق بین دین و خلقت را نشان میدهد. دین، صرفاً یک سری دستورات تحمیلی و تعبدی محض نیست. دین، ترجمه قواعد خلقت به زبان گزارههای عملی است. شما به یک گل نگاه میکنید. ساختار خلقت گل به شما میگوید: به من آب بده، بنزین نده! شما این را به کسی که نمیداند، میگویید: به گل آب بده، بنزین نریز. این یک دستور تحکمی نیست؛ یک معرفی از ساختار خلقت است. اگر او بنزین بریزد، اولین کسی که آسیب میبیند خود اوست، چون گل از بین میرود. گناه دقیقاً همین است. خداوند به ما میگوید: این کار را نکن. نه از روی زورگویی، بلکه چون ساختار خلقت دنیا، جامعه، روح و جسم ما اینگونه است که آن کار، به خودمان ضرر میزند. استغفار، یک عذرخواهی احساسی صرف از خدای ناراحت نیست. استغفار، بازگرداندن خود به مسیر درست خلقت است. مانند این است که از یک بنبست اشتباه برگردی و به جاده اصلی بازگردی. خداوند چون ما را دوست دارد، ضرر زدن به خودمان را گناه علیه خودش حساب میکند. مثل مادری که وقتی بچهاش دست به بخاری میسوزاند، بیشتر از دست بچه، دل مادر میسوزد. گناه، عاشقانهترین اصطلاحی است که خدا برای آسیب دیدن ما به کار برده است. این نگاه خلقتی، همه احکام دین را روشن میکند. مثال: حجاب. بعضی فکر میکنند حجاب یک دستور تعبدی محض است و میگویند: خدا که همه جا را میبیند، پس پوشش در خیابان چه فرقی میکند؟ اما اگر به ساختار خلقت زن و مرد نگاه کنیم، حکمت آن آشکار میشود. روانشناسی میگوید: زن ذاتاً با گوشش محبت را درک میکند یعنی با گفتار محبتآمیز و مرد ذاتاً با خدمت محبت را دریافت میکند. زن، حمایتپذیر آفریده شده و بدترین حالت برای او تنهایی است. مرد، به دنبال ارزشآفرینی و احساس مفید بودن است. حالا، اگر زن در جامعه بدون حریم حاضر شود، خلقت مرد به گونهای است که او را دمدست و بیارزش میپندارد. تمام رمانهای عاشقانه جهان بر محور عشق به معشوق دور از دسترس میچرخد. وقتی این حریم از بین برود، کشش و تعهد مرد از بین میرود. آمارهای طلاق در جوامعی که این حریم را رعایت نکردهاند، گواه این است. از سوی دیگر، وقتی زن به سمت استقلال مالی مطلق برود برخلاف ساختار حمایتپذیرش، و مرد هم دیگر مسئولیتی در قبال نفقه احساس نکند، پیوندهای خانواده سست میشود. به جایی میرسیم که زن حاضر است با حیوان زندگی کند ولی با مرد نه! یا مرد ترجیح میدهد با همجنس خود زندگی کند! اینها انحراف از فطرت و خلقت اولیه است. پس وقتی امیرالمؤمنین میفرمایند: گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند و بلا نازل میکنند، منظور دقیقاً این است. گناه، دستکاری در سیستم تنظیمشده خلقت است که نتیجهاش را در همین دنیا میبینیم: تبدیل نعمت آرامش به اضطراب، نعمت پیوند خانوادگی به تنهایی و دشمنی، نعمت سلامت به بیماری. پس بیاییم دین را نه به عنوان مجموعهای دستوری، بلکه به عنوان راهنمای کاربردی ساختار خلقت ببینیم. خدایی که گل را آفرید، میداند به آب نیاز دارد. خدایی که مرد و زن را آفرید، میداند چه رابطهایی آنها را سیراب و شکوفا میکند و چه رابط هایی آنها را نابود میکند. گناه، نادیده گرفتن این راهنما و آسیب زدن به خودمان است. و استغفار، بازگشت به این راهنمای خلقت است.


تاکنون نظری ثبت نشده است