سخنزانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "شرح دعای کمیل"، جلسه اول: ظرفیت سازی برای دریافت معارف، سال 1404
پیش از ورود به متن دعا، لازم است دو مقدمه را بررسی کنیم: اول، شناخت کمیل بن زیاد نخعی، و دوم، شناخت زمان و فضای نزول این دعا که اصلیترین زمان خواندن آن، شب نیمه شعبان است. در روایت است که گروهی در شب نیمه شعبان در محضر امیرالمومنین علیهالسلام نشسته بودند. حضرت فرمودند: امشب، دعای خضر را بخوانید. اما هیچکس از حاضران نپرسید: این دعا چیست؟ این نشان میدهد که تا نیاز درونی شکل نگیرد و انسان خود را مخاطب حرف نبیند، حتی اگر جواب در یک قدمیاش باشد، آن را نمیبیند و نمیگیرد. مثالش مانند جوانی است که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده؛ ممکن است در محیطی با معاشرت نامحرم باشد، اما چون ساختار درونی این نیاز برایش شکل نگرفته، هیچ واکنش خاصی نشان نمیدهد. گاهی جوابها آمادهاند، اما ما خود را مخاطب نمیدانیم. قرآن وقتی تأثیرگذار است که خطابهایش را به خود بگیریم. اگر آیات جهنم را بخوانیم و بگوییم: خب، این مربوط به دیگران است، چه فرقی میکند که گویندهاش رسول الله باشد یا هر کس دیگر؟ وقتی انسان خود را مخاطب نگیرد، حرف، خنثی میشود. کمیل کسی بود که ظرفیت دریافت داشت. امیرالمومنین گاهی دلتنگیهایش را نزد کمیل میبرد و با او به گفتگو مینشست. فرمودند: دلها مانند ظروفی هستند؛ آنکه ظرفش گنجایش داشته باشد، میتوان سخن را در آن ریخت. نشانه داشتن ظرف این است که بعد از شنیدن، احساس سنگینی و تکبر نکنی، بلکه آن معنا را هضم کرده و در وجودت جاری شود. کمیل چنین ظرفیتی داشت. او از قبیله نخع در یمن بود و ظاهراً با سخنرانی خود امیرالمومنین مسلمان شد. بعدها حضرت او را بهعنوان یکی از کارگزاران حکومت منصوب کرد. اما جالب است که همین کمیل، در مقام عمل و مدیریت، ضعف نشان داد. در یک مورد، بدون ضرورت، منطقه تحت مسئولیتش را رها کرد و به منطقه دیگری رفت که به او مربوط نبود. این اشتباه باعث شد دشمن فرصت کند و آن منطقه سقوط کند. امیرالمومنین در نامهای توبیخآمیز (نامه 61 نهجالبلاغه) به او فرمودند: تو پل رسیدن دشمن به دوستانت شدی... نه به درد فرماندهی خوردی، نه به درد مردم. یعنی کمیل با همهی صلاحیت معنوی و ظرفیت قلبی، در میدان عمل سیاسی و مدیریتی نقاط ضعفی داشت. این داستان به ما میفهماند که همهٔ یاران حق، شبیه هم نیستند. هرکس با توجه به استعداد و ظرفیت خود، نقش خاصی دارد. سلمان فارسی میتوانست در حکومت ظالم زمان خود، مسئولیت اجرایی بپذیرد و استاندار شود تا حداقل کاری از پیش ببرد، اما ابوذر چنین ظرفیتی برای مسئولیت اجرایی نداشت. رسول خدا به ابوذر فرمودند: تو حتی رئیس دو نفر هم نمیشوی. اما ابوذر زبان گویا و تأثیرگذاری داشت که میتوانست در میان مردم، حق را فریاد بزند و ظلم را افشا کند. این دو، دو الگوی کاملاً متفاوت اما مکمل در مسیر حق هستند. ما نباید اصرار کنیم همه یک شکل و با یک روش عمل کنند. طیفبندی لازم است. ممکن است یکی زبانش در نماز جمعه اثر بگذارد، و دیگری در قهوهخانه یا بین زندانیان. هرکدام توانمندی خود را باید بشناسد و در مسیرش قدم بردارد.
نکته مهم در زندگی کمیل این است که او ظرف دریافت معارف بلند را داشت. امیرالمومنین دعای کمیل (دعای خضر) را در دل او ریخت و او نوشت. امروز ما از برکات همان ظرفیت بهره میبریم. سؤال اینجاست: ما چه ظرفیتی برای امام زمانمان عجل الله نشان دادهایم؟ آیا میتوانیم بار کوچکی از نیازهای آن حضرت را به دوش بکشیم؟ شرط اصلی، تواضع است. تواضع یعنی خوبیهایت را پای میز خدا نگذاری و طلبکار نشوی. در دعای کمیل، امیرالمومنین با همهی مقامش، صفحات زیادی به اعتراف به گناه و ترس از جهنم میپردازد. این، همان تواضع است. وقتی دعای کمیل را میخوانیم، باید به قصد انشا بخوانیم، نه حکایت. فرق این دو چیست؟ انشا یعنی ایجاد چیزی که نبوده؛ مثل جوانی که برای خواستگاری میرود و با بیان جملهای، یک محرمیت و ارتباط جدید ایجاد میکند. اما اگر همان جمله را یک استاد شرعیات فقط به عنوان یک متن آموزشی بیان کند، هیچ محرمیتی ایجاد نمیشود. خواندن دعای کمیل با انشا یعنی: خدایا، من میخواهم تمام خیر و نیکی که به اولیایت دادهای، به من هم بدهی. من میخواهم دعایم برای سلامتی امام عصر(عج) مؤثر باشد. من میخواهم گریهام سلاحی در برابر قهر تو باشد. این حالت، دعا را از یک متن خواندنی صرف، به یک ابزار ارتباطی و تحولآفرین تبدیل میکند. کلید دریافت، این است که خود را سزاوار ندانیم، بلکه خود را محتاج بدانیم. دعای کمیل پر است از جملاتی که گوینده خود را گنهکار، نیازمند و بیمقدار نشان میدهد. این همان تواضع است. موسی نه به استحقاق، که به لطف خدا و به خاطر تواضعش به پیامبری برگزیده شد. ما هم وقتی دست نیاز به درگاه خدا دراز میکنیم، باید بگوییم: خدایا، من استحقاقی ندارم، اما به فضلت امیدوارم.
پیش از ورود به متن دعا، لازم است دو مقدمه را بررسی کنیم: اول، شناخت کمیل بن زیاد نخعی، و دوم، شناخت زمان و فضای نزول این دعا که اصلیترین زمان خواندن آن، شب نیمه شعبان است. در روایت است که گروهی در شب نیمه شعبان در محضر امیرالمومنین علیهالسلام نشسته بودند. حضرت فرمودند: امشب، دعای خضر را بخوانید. اما هیچکس از حاضران نپرسید: این دعا چیست؟ این نشان میدهد که تا نیاز درونی شکل نگیرد و انسان خود را مخاطب حرف نبیند، حتی اگر جواب در یک قدمیاش باشد، آن را نمیبیند و نمیگیرد. مثالش مانند جوانی است که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده؛ ممکن است در محیطی با معاشرت نامحرم باشد، اما چون ساختار درونی این نیاز برایش شکل نگرفته، هیچ واکنش خاصی نشان نمیدهد. گاهی جوابها آمادهاند، اما ما خود را مخاطب نمیدانیم. قرآن وقتی تأثیرگذار است که خطابهایش را به خود بگیریم. اگر آیات جهنم را بخوانیم و بگوییم: خب، این مربوط به دیگران است، چه فرقی میکند که گویندهاش رسول الله باشد یا هر کس دیگر؟ وقتی انسان خود را مخاطب نگیرد، حرف، خنثی میشود. کمیل کسی بود که ظرفیت دریافت داشت. امیرالمومنین گاهی دلتنگیهایش را نزد کمیل میبرد و با او به گفتگو مینشست. فرمودند: دلها مانند ظروفی هستند؛ آنکه ظرفش گنجایش داشته باشد، میتوان سخن را در آن ریخت. نشانه داشتن ظرف این است که بعد از شنیدن، احساس سنگینی و تکبر نکنی، بلکه آن معنا را هضم کرده و در وجودت جاری شود. کمیل چنین ظرفیتی داشت. او از قبیله نخع در یمن بود و ظاهراً با سخنرانی خود امیرالمومنین مسلمان شد. بعدها حضرت او را بهعنوان یکی از کارگزاران حکومت منصوب کرد. اما جالب است که همین کمیل، در مقام عمل و مدیریت، ضعف نشان داد. در یک مورد، بدون ضرورت، منطقه تحت مسئولیتش را رها کرد و به منطقه دیگری رفت که به او مربوط نبود. این اشتباه باعث شد دشمن فرصت کند و آن منطقه سقوط کند. امیرالمومنین در نامهای توبیخآمیز (نامه 61 نهجالبلاغه) به او فرمودند: تو پل رسیدن دشمن به دوستانت شدی... نه به درد فرماندهی خوردی، نه به درد مردم. یعنی کمیل با همهی صلاحیت معنوی و ظرفیت قلبی، در میدان عمل سیاسی و مدیریتی نقاط ضعفی داشت. این داستان به ما میفهماند که همهٔ یاران حق، شبیه هم نیستند. هرکس با توجه به استعداد و ظرفیت خود، نقش خاصی دارد. سلمان فارسی میتوانست در حکومت ظالم زمان خود، مسئولیت اجرایی بپذیرد و استاندار شود تا حداقل کاری از پیش ببرد، اما ابوذر چنین ظرفیتی برای مسئولیت اجرایی نداشت. رسول خدا به ابوذر فرمودند: تو حتی رئیس دو نفر هم نمیشوی. اما ابوذر زبان گویا و تأثیرگذاری داشت که میتوانست در میان مردم، حق را فریاد بزند و ظلم را افشا کند. این دو، دو الگوی کاملاً متفاوت اما مکمل در مسیر حق هستند. ما نباید اصرار کنیم همه یک شکل و با یک روش عمل کنند. طیفبندی لازم است. ممکن است یکی زبانش در نماز جمعه اثر بگذارد، و دیگری در قهوهخانه یا بین زندانیان. هرکدام توانمندی خود را باید بشناسد و در مسیرش قدم بردارد.
نکته مهم در زندگی کمیل این است که او ظرف دریافت معارف بلند را داشت. امیرالمومنین دعای کمیل (دعای خضر) را در دل او ریخت و او نوشت. امروز ما از برکات همان ظرفیت بهره میبریم. سؤال اینجاست: ما چه ظرفیتی برای امام زمانمان عجل الله نشان دادهایم؟ آیا میتوانیم بار کوچکی از نیازهای آن حضرت را به دوش بکشیم؟ شرط اصلی، تواضع است. تواضع یعنی خوبیهایت را پای میز خدا نگذاری و طلبکار نشوی. در دعای کمیل، امیرالمومنین با همهی مقامش، صفحات زیادی به اعتراف به گناه و ترس از جهنم میپردازد. این، همان تواضع است. وقتی دعای کمیل را میخوانیم، باید به قصد انشا بخوانیم، نه حکایت. فرق این دو چیست؟ انشا یعنی ایجاد چیزی که نبوده؛ مثل جوانی که برای خواستگاری میرود و با بیان جملهای، یک محرمیت و ارتباط جدید ایجاد میکند. اما اگر همان جمله را یک استاد شرعیات فقط به عنوان یک متن آموزشی بیان کند، هیچ محرمیتی ایجاد نمیشود. خواندن دعای کمیل با انشا یعنی: خدایا، من میخواهم تمام خیر و نیکی که به اولیایت دادهای، به من هم بدهی. من میخواهم دعایم برای سلامتی امام عصر(عج) مؤثر باشد. من میخواهم گریهام سلاحی در برابر قهر تو باشد. این حالت، دعا را از یک متن خواندنی صرف، به یک ابزار ارتباطی و تحولآفرین تبدیل میکند. کلید دریافت، این است که خود را سزاوار ندانیم، بلکه خود را محتاج بدانیم. دعای کمیل پر است از جملاتی که گوینده خود را گنهکار، نیازمند و بیمقدار نشان میدهد. این همان تواضع است. موسی نه به استحقاق، که به لطف خدا و به خاطر تواضعش به پیامبری برگزیده شد. ما هم وقتی دست نیاز به درگاه خدا دراز میکنیم، باید بگوییم: خدایا، من استحقاقی ندارم، اما به فضلت امیدوارم.


تاکنون نظری ثبت نشده است