- 6
- 1000
- 1000
- 1000
ضرورت تحول در روش ادارۀ کشور و نقش مردم، 4
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "ضرورت تحول در روش ادارۀ کشور و نقش مردم"، جلسه چهارم: نقد بروکراسی ، سال 1405
مردم باور نمیکنند که میشود یک بحث پیچیده و تمدنی را در میدان با مردم اینچنین در میان گذاشت و مردم اینقدر دقت کنند. امشب میخواهم توضیح دهم که چرا ریشه مشکلات را امام و رهبری «بیش از حد دولتی بودن اقتصاد» برشمردند. خیلی وقتها میگوییم قانون چرا اجرا نمیشود؟ اگر اجرا شود مشکلات حل میشود. اما اساساً قانون زیادی داشتن غلط است. مثل خانوادهای میماند که زن و شوهر برای اختلاف نداشتن بخواهند با صدها قانون زندگی کنند. آنجا دیگر زندگی ممکن نیست. باید با محبت، با نگاه و انعطاف زندگی کرد. اگر بنا باشد قانون بنویسیم، باید کسی برای کنترل و مجازات بیاید، و دستگاه عریض و طویلی ایجاد میشود. ما باید با کمترین قانون کشور را پیش ببریم. قانون به عنوان اسکلت و فونداسیون، استحکام میبخشد، اما جامعه پرقانون اساساً قابل اداره نیست. در زمان امام زمان عجل الله قوانین برای اداره جامعه خیلی کم است. اگر کسی خطا کرد یا ظلمی کرد، قانون کارش کنترل از بالا و نظارت است. اما اسلام میگوید به جای نظارت از بالا که عوارض زیادی دارد (مانند عدم امکان کنترل کامل، اثر بد روی شخصیت افراد، و غیرقابل اجرا بودن بسیاری از مجازاتها)، چه طرحی دارد؟ میگوید: نظارت همارز به همارز، نظارت رفاقتی و از سر محبت. نظارت همسایه به همسایه و هموطن به هموطن بهتر از نظارت از بالا جواب میدهد. چرا در مدرسه انسان مسئول تربیت نمیکنیم؟ چون همه چیز از بالا کنترل میشود. اگر کنترل به عهده خود بچههای کلاس باشد، ممکن است خطا شود، اما وجدانشان بیدار میشود. شما با کنترل معلم و ناظر، بیتعهدی را آموزش میدهید. آیا پیغمبر نمیتوانست مدینه را با چهارتا قانون کنترل کند که بعد نیایند خانه دخترش را آتش بزنند؟ هرکدام از ما فکر میکنیم بهتر از پیغمبر کنترل میکنیم، اما با روشهای غلط بروکراسی. خدا در آیه «یَسْتَأْذِنُکَ» شیوه مدیریت پیغمبر را نشان میدهد. یک غلام سیاه خبر جلسات را به منافقین میبرد. پیغمبر سه بار از او میپرسد و او قسم میخورد که نمیبرد. پیغمبر حرفش را قبول میکند و بعد جبرئیل میگوید دارد دروغ میگوید. مردم به پیغمبر تیکه میانداختند که چرا اینقدر زود حرف مردم را قبول میکند؟ اما پیغمبر میخواست مردم خودشان منافق را بشناسند. بعد از پیغمبر، امیرالمومنین هم همین روش را داشت. مردم به او گفتند چرا با معاویه مذاکره کردی؟ ما خلیفه قاطعی مثل خلیفه دوم میخواهیم. امیرالمومنین فرمود: مدیریت اسلامی این است که به مردم بها میدهد. الان کسی میخواهد وام بگیرد. بروکراسی دهها قانون گذاشته، رئیس بانک اصلاً مردم را نمیشناسد. آن وقت یک قوه قضاییه باید صدها رئیس بانک را کنترل کند. ما میگوییم: آقای پزشکیان، شما نگفتید که حجاب و مساجد را به عهده بگیرند؟ قبول. اصلاً شما مجلس هم نمیخواهید قانون بگذارد. بگذارید مسجد وام بدهد. در مسجد همدیگر را میشناسند. مسجد فقط جای نماز نباشد، محل اداره منطقه باشد. امام جماعت میداند کدام جوان وقت ازدواجش است، کدام بیکار است. بگذارید حکمرانی را به عهده خود مردم بگذاریم. این درست است نه اینکه مدام بروکراسی را متورم کنیم. رهبری فرمودند ما کم کار کردیم در زمینه مشارکت مردم. من اولین قدم را در مجلس میبینم که به جای امضای طلایی به مدیران، امکانات را برای مردم محله فراهم کند. امام جماعت، هیئت امنا و جوانان مسجد بیکار نباشند. مردم منطقه خودشان تصمیم بگیرند. بسیج مظهر مردمسالاری دینی است.بلافاصله بعد از جنگ، کسانی که بلد بودند کار اداری و بروکراسی چقدر جای رانتخواری است، بسیج را کنار زدند. سبک زندگی باید تغییر کند. مردم تنبل شدهاند و به هم بیاعتماد. میگویند یک نفر مسئول بگذارید و ولمان کنید. رفتم یک مسجد بالای شهر تهران گفتم چند نفر پولشان را در بانک گذاشتهاند؟ بالای پنجاه درصد دستشان را بلند کردند. گفتم بیاورید اینجا، همدیگر را میشناسید. یک جوان از خودتان میخواهد کار راه بیندازد. امام جماعت گفت من در مسائل مالی دخالت نمیکنم. یعنی سکولار یعنی دین به مدیریت کاری ندارد؟ پیغمبر اکرم یک قابلمه خالی یک فقیر را به مزایده گذاشت و او را به یک کاسب تبدیل کرد. ما در آغاز راهیم. امام باقر علیهالسلام فرمودند شما هنوز اخوت ندارید. گفتند چطور اخوت داشته باشیم؟ فرمود: وقتی نیاز دارید بروید سراغ جیب همدیگر پول بردارید و طرف ناراحت نشود. گفتند نه آقا حساب حساب کاکا برادر نمیشود. فرمود پس موقع قیام ما نشد. یاران آن امام اینچنین باید باشند. لازم نیست ایثار عجیبی کنید. لااقل مسجدیها به درد هم بخورند، همسایه به کار همسایه بیاید. اگر سبک زندگیمان را به سبک زندگی مؤمنانه و همیارانه تبدیل کنیم، قدرت واقعی به دست مردم میآید.
مردم باور نمیکنند که میشود یک بحث پیچیده و تمدنی را در میدان با مردم اینچنین در میان گذاشت و مردم اینقدر دقت کنند. امشب میخواهم توضیح دهم که چرا ریشه مشکلات را امام و رهبری «بیش از حد دولتی بودن اقتصاد» برشمردند. خیلی وقتها میگوییم قانون چرا اجرا نمیشود؟ اگر اجرا شود مشکلات حل میشود. اما اساساً قانون زیادی داشتن غلط است. مثل خانوادهای میماند که زن و شوهر برای اختلاف نداشتن بخواهند با صدها قانون زندگی کنند. آنجا دیگر زندگی ممکن نیست. باید با محبت، با نگاه و انعطاف زندگی کرد. اگر بنا باشد قانون بنویسیم، باید کسی برای کنترل و مجازات بیاید، و دستگاه عریض و طویلی ایجاد میشود. ما باید با کمترین قانون کشور را پیش ببریم. قانون به عنوان اسکلت و فونداسیون، استحکام میبخشد، اما جامعه پرقانون اساساً قابل اداره نیست. در زمان امام زمان عجل الله قوانین برای اداره جامعه خیلی کم است. اگر کسی خطا کرد یا ظلمی کرد، قانون کارش کنترل از بالا و نظارت است. اما اسلام میگوید به جای نظارت از بالا که عوارض زیادی دارد (مانند عدم امکان کنترل کامل، اثر بد روی شخصیت افراد، و غیرقابل اجرا بودن بسیاری از مجازاتها)، چه طرحی دارد؟ میگوید: نظارت همارز به همارز، نظارت رفاقتی و از سر محبت. نظارت همسایه به همسایه و هموطن به هموطن بهتر از نظارت از بالا جواب میدهد. چرا در مدرسه انسان مسئول تربیت نمیکنیم؟ چون همه چیز از بالا کنترل میشود. اگر کنترل به عهده خود بچههای کلاس باشد، ممکن است خطا شود، اما وجدانشان بیدار میشود. شما با کنترل معلم و ناظر، بیتعهدی را آموزش میدهید. آیا پیغمبر نمیتوانست مدینه را با چهارتا قانون کنترل کند که بعد نیایند خانه دخترش را آتش بزنند؟ هرکدام از ما فکر میکنیم بهتر از پیغمبر کنترل میکنیم، اما با روشهای غلط بروکراسی. خدا در آیه «یَسْتَأْذِنُکَ» شیوه مدیریت پیغمبر را نشان میدهد. یک غلام سیاه خبر جلسات را به منافقین میبرد. پیغمبر سه بار از او میپرسد و او قسم میخورد که نمیبرد. پیغمبر حرفش را قبول میکند و بعد جبرئیل میگوید دارد دروغ میگوید. مردم به پیغمبر تیکه میانداختند که چرا اینقدر زود حرف مردم را قبول میکند؟ اما پیغمبر میخواست مردم خودشان منافق را بشناسند. بعد از پیغمبر، امیرالمومنین هم همین روش را داشت. مردم به او گفتند چرا با معاویه مذاکره کردی؟ ما خلیفه قاطعی مثل خلیفه دوم میخواهیم. امیرالمومنین فرمود: مدیریت اسلامی این است که به مردم بها میدهد. الان کسی میخواهد وام بگیرد. بروکراسی دهها قانون گذاشته، رئیس بانک اصلاً مردم را نمیشناسد. آن وقت یک قوه قضاییه باید صدها رئیس بانک را کنترل کند. ما میگوییم: آقای پزشکیان، شما نگفتید که حجاب و مساجد را به عهده بگیرند؟ قبول. اصلاً شما مجلس هم نمیخواهید قانون بگذارد. بگذارید مسجد وام بدهد. در مسجد همدیگر را میشناسند. مسجد فقط جای نماز نباشد، محل اداره منطقه باشد. امام جماعت میداند کدام جوان وقت ازدواجش است، کدام بیکار است. بگذارید حکمرانی را به عهده خود مردم بگذاریم. این درست است نه اینکه مدام بروکراسی را متورم کنیم. رهبری فرمودند ما کم کار کردیم در زمینه مشارکت مردم. من اولین قدم را در مجلس میبینم که به جای امضای طلایی به مدیران، امکانات را برای مردم محله فراهم کند. امام جماعت، هیئت امنا و جوانان مسجد بیکار نباشند. مردم منطقه خودشان تصمیم بگیرند. بسیج مظهر مردمسالاری دینی است.بلافاصله بعد از جنگ، کسانی که بلد بودند کار اداری و بروکراسی چقدر جای رانتخواری است، بسیج را کنار زدند. سبک زندگی باید تغییر کند. مردم تنبل شدهاند و به هم بیاعتماد. میگویند یک نفر مسئول بگذارید و ولمان کنید. رفتم یک مسجد بالای شهر تهران گفتم چند نفر پولشان را در بانک گذاشتهاند؟ بالای پنجاه درصد دستشان را بلند کردند. گفتم بیاورید اینجا، همدیگر را میشناسید. یک جوان از خودتان میخواهد کار راه بیندازد. امام جماعت گفت من در مسائل مالی دخالت نمیکنم. یعنی سکولار یعنی دین به مدیریت کاری ندارد؟ پیغمبر اکرم یک قابلمه خالی یک فقیر را به مزایده گذاشت و او را به یک کاسب تبدیل کرد. ما در آغاز راهیم. امام باقر علیهالسلام فرمودند شما هنوز اخوت ندارید. گفتند چطور اخوت داشته باشیم؟ فرمود: وقتی نیاز دارید بروید سراغ جیب همدیگر پول بردارید و طرف ناراحت نشود. گفتند نه آقا حساب حساب کاکا برادر نمیشود. فرمود پس موقع قیام ما نشد. یاران آن امام اینچنین باید باشند. لازم نیست ایثار عجیبی کنید. لااقل مسجدیها به درد هم بخورند، همسایه به کار همسایه بیاید. اگر سبک زندگیمان را به سبک زندگی مؤمنانه و همیارانه تبدیل کنیم، قدرت واقعی به دست مردم میآید.


تاکنون نظری ثبت نشده است