- 98
- 1000
- 1000
- 1000
عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ،6
سخنرانی حجت الاسلام سید حسین حسینی قمی با موضوع "عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ"، جلسه ششم: "هنر تربیت حسینی"، سال 1405
یکی از مهمترین دغدغههای پدرها و مادرها در دوران امروز، نحوهی تعامل با فرزندانشان است. بسیار میشنویم که میگویند: «نمیتونیم با بچههامون کنار بیایم»، «حرف بچهها رو نمیفهمیم»، و «بچهها حرف ما رو نمیفهمند». سوالاتی که مطرح میشود این است که اگر در مناسک دینی کوتاهی کردند چه کنیم؟ اگر در مسائل اجتماعی و اخلاقی مشکل داشتند، وظیفهی ما چیست؟ در پاسخ به این دغدغهها، در این شبها به سه اصل اساسی تربیتی اشاره کردیم:
اصل اول: پدر و مادر باید الگوی عملی باشند. رفتار سمعی و بصری ما، مهمترین درس برای فرزندان است.
اصل دوم: تکریم فرزندان و اظهار محبت و شخصیت دادن به آنهاست.
اصل سوم: شکیبایی در تعامل با فرزندان است. طفل کوچکی را نزد پیامبر میآوردند تا حضرت برایش اسم انتخاب کنند. آن کودک لباس پیامبر را نجس کرد. مادر یا پدر بچه با شدت دست او را گرفتند تا از پیامبر دور کنند. حضرت فرمودند: «چه خبره؟ چی شده؟ مگر لباس من نجس شده؟ طوری نیست، آب پاکش میکند. این کدورتی که تو با این برخورد تند به دل این بچه میاندازی، چه کسی میخواهد آن را از دلش پاک کند؟» این سوال مهمی است که ما چقدر با برخوردهای نادرست خود، کدورت بر دل فرزندان، نوجوانان و جوانانمان میگذاریم؟ البته اشتباه نشود، ما مطالبات پدرها و مادرها را هم داریم، اما الان از این طرف بحث میکنیم که چگونه بر اساس سیرهی اهل بیت با فرزندان تعامل کنیم. رسول خدا بارها تاکید کردهاند که برای فرزندان، کودکان و جوانانمان وقت بگذاریم. متاسفانه فضای مجازی، وقت همهی ما را گرفته است. شما وقتی به آمارها نگاه کنید، میبینید که در شبانهروز، پدر و مادرها و فرزندان چند دقیقه با هم هستند؟ ممکن است زیر یک سقف باشیم، اما هرکس در گوشی خودش یا لپتاپ خودش غرق است. برای بچههای کوچک هم تبلت خریدهایم که مزاحم ما نشوند. زیر یک سقفیم ولی دور هم صمیمی نیستیم.
خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را که به افرادی که میآمدند و میگفتند برای سیر و سلوک دستورالعملی بدهید، میفرمود: «سیر و سلوک شما، اخلاق شما در خانهتان است.» خیلی سخت است، فکر نکنید آسان است. کسی بتواند در خانه با زن و فرزندش رفتار درست دینی داشته باشد، این بالاترین سیر و سلوک است. نه اینکه دعا کمیل نرویم، نماز جمعه نرویم، اما کسی که تازه از سفر برگشته، بیست و چهار ساعت در راه بوده، برود مسجد و امامزاده و خانواده را رها کند؟! ما گرفتار افراط و تفریط شدیم.
داستان مرحوم آیتالله حائری شیرازی را شنیدهاید؟ ایشان میفرمود وقتی امام جمعه شیراز شدم، استان فارس با چهل شهر، گرفتاریهای زیادی داشتیم. صبح زود میرفتیم و آخر شب برمیگشتیم. فکر میکردیم که خانم باید همه چیز را برای ما آماده کرده باشد، میوه، چای و... توقعمان زیاد میشد. معمولاً وقتی یک خدمتی به خانواده میکنیم، توقعمان بالا میرود و دعوا درست میشود. امیرالمومنین علیه السلام در نهجالبلاغه فرمودند: «جهل و شباب معذور» یعنی جوان اگر جاهل باشد، معذور است. شما که تجربه دارید، باید حوصله داشته باشید. خانمها با دخترشان دعوا نکنند، آقایان با پسرشان دعوا نکنند. جوان، جوان است و جاهل؛ شما پختهاید و تجربه دارید. حضرت برای جوان عذر میتراشد. البته از آن طرف، جوانان هم باید حرمت پدر و مادر را نگه دارند. هر خیری در دنیا و آخرت میخواهند، در تکریم والدین است.
امیرالمومنین در نهجالبلاغه فرمودند: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَوْ بِقَلِیلٍ، وَ اجْعَلُوا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ لَوْ رَقِیقاً» یعنی تقوا داشته باشید ولو کم، و بین خود و خدا پردهای بگذارید ولو نازک. همه پردهها را خراب نکنید. برای کسانی که تازه راه افتادهاند، جوانان، انتظار نداشته باشید همه چیز را یک دفعه رعایت کنند. همین که کمی تقوا دارند، خدا کمکشان میکند. در بحث شکیبایی، ببینید اهل بیت چقدر حوصله داشتند. با دشمنترین دشمنانشان صمیمیترین صحابه را ساختند. داستان جالب است. یک نفر آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت: «آقا! من یک برادرزاده دارم که گرفتار گروه انحرافی شده و به من گفته عمو، وقتی پیش امام صادق رفتی، وقت ملاقات بگیر تا بیایم او را هدایت کنم!» امام صادق فرمودند: «بگو بیاید. من نگران نیستم. جوانی میخواهد مرا هدایت کند، بگو بیاید.»
آن جوان آمد. یک سوال از او پرسیدند. جواب نداد. گفت میروم جوابش را بیاورم. چند جلسه آمد و هر بار امام سوالی پرسید و او خلع سلاح شد. همین کسی که عمویش میترسید برایش ملاقات بگیرد، با چند جلسه محضر امام صادق، تبدیل شد به شاگرد درجهیک امام صادق در مناظرات؛ هشام بن حکم. امام دربارهاش فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده.» هارون الرشید دربارهاش گفت: «لسان هشام یقفی قلوب الناس من الف سیف.» این هنر اهل بیت است امیرالمومنین در جنگ صفین، از مدینه تا نزدیک شام، با دهها هزار نیرو حرکت کردند. در منطقه صفین، وقتی رسیدند، اصحاب گفتند: «تازه نفسیم، بزنیم!» حضرت فرمود: «بنشینید.» یک هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه، سه ماه گذشت. به حضرت تهمت زدند که یا ترسیدی یا در حقانیت خودت شک کردی. حضرت در خطبهای فرمودند: «والله ما أخرت الحرب یوماً إلا و أنا أطمع أن یدخل الله فی هذا الأمر رجلاً» یعنی به خدا قسم، جنگ را یک روز به تاخیر نمیاندازم، مگر این که طمع دارم خدای متعال یک نفر را از آن طرف هدایت کند و به این طرف بیاید. دهها هزار نیرو، هزار کیلومتر دورتر، سه ماه هزینه، طعنهها را به جان بخرد، فقط برای این که یک نفر هدایت شود. حضرت فرمود که رسول خدا به من فرمود: «لَئَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلاً وَاحِداً خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ» یعنی اگر خدا به دست تو یک نفر را هدایت کند، برای تو بهتر از هر چیزی است که خورشید بر آن میتابد. در کربلا هم وقتی حر آمد و راه را بست، زهیر گفت«آقا اجازه بده با این هزار نفر بجنگیم و تمامش کنیم، جلوتر برویم.» امام حسین نفرمودند بجنگیم، برای این که یک حر هدایت شود. بله، همین حر! همین یک نفر برای سیدالشهدا کافی بود که جنگ را شروع نکند. ما که با فرزندان خودمان نمیتوانیم کنار بیاییم، اهل بیت با دشمنانشان این گونه برخورد میکردند! ما یک صدم این شکیبایی را نداریم.
یکی از مهمترین دغدغههای پدرها و مادرها در دوران امروز، نحوهی تعامل با فرزندانشان است. بسیار میشنویم که میگویند: «نمیتونیم با بچههامون کنار بیایم»، «حرف بچهها رو نمیفهمیم»، و «بچهها حرف ما رو نمیفهمند». سوالاتی که مطرح میشود این است که اگر در مناسک دینی کوتاهی کردند چه کنیم؟ اگر در مسائل اجتماعی و اخلاقی مشکل داشتند، وظیفهی ما چیست؟ در پاسخ به این دغدغهها، در این شبها به سه اصل اساسی تربیتی اشاره کردیم:
اصل اول: پدر و مادر باید الگوی عملی باشند. رفتار سمعی و بصری ما، مهمترین درس برای فرزندان است.
اصل دوم: تکریم فرزندان و اظهار محبت و شخصیت دادن به آنهاست.
اصل سوم: شکیبایی در تعامل با فرزندان است. طفل کوچکی را نزد پیامبر میآوردند تا حضرت برایش اسم انتخاب کنند. آن کودک لباس پیامبر را نجس کرد. مادر یا پدر بچه با شدت دست او را گرفتند تا از پیامبر دور کنند. حضرت فرمودند: «چه خبره؟ چی شده؟ مگر لباس من نجس شده؟ طوری نیست، آب پاکش میکند. این کدورتی که تو با این برخورد تند به دل این بچه میاندازی، چه کسی میخواهد آن را از دلش پاک کند؟» این سوال مهمی است که ما چقدر با برخوردهای نادرست خود، کدورت بر دل فرزندان، نوجوانان و جوانانمان میگذاریم؟ البته اشتباه نشود، ما مطالبات پدرها و مادرها را هم داریم، اما الان از این طرف بحث میکنیم که چگونه بر اساس سیرهی اهل بیت با فرزندان تعامل کنیم. رسول خدا بارها تاکید کردهاند که برای فرزندان، کودکان و جوانانمان وقت بگذاریم. متاسفانه فضای مجازی، وقت همهی ما را گرفته است. شما وقتی به آمارها نگاه کنید، میبینید که در شبانهروز، پدر و مادرها و فرزندان چند دقیقه با هم هستند؟ ممکن است زیر یک سقف باشیم، اما هرکس در گوشی خودش یا لپتاپ خودش غرق است. برای بچههای کوچک هم تبلت خریدهایم که مزاحم ما نشوند. زیر یک سقفیم ولی دور هم صمیمی نیستیم.
خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را که به افرادی که میآمدند و میگفتند برای سیر و سلوک دستورالعملی بدهید، میفرمود: «سیر و سلوک شما، اخلاق شما در خانهتان است.» خیلی سخت است، فکر نکنید آسان است. کسی بتواند در خانه با زن و فرزندش رفتار درست دینی داشته باشد، این بالاترین سیر و سلوک است. نه اینکه دعا کمیل نرویم، نماز جمعه نرویم، اما کسی که تازه از سفر برگشته، بیست و چهار ساعت در راه بوده، برود مسجد و امامزاده و خانواده را رها کند؟! ما گرفتار افراط و تفریط شدیم.
داستان مرحوم آیتالله حائری شیرازی را شنیدهاید؟ ایشان میفرمود وقتی امام جمعه شیراز شدم، استان فارس با چهل شهر، گرفتاریهای زیادی داشتیم. صبح زود میرفتیم و آخر شب برمیگشتیم. فکر میکردیم که خانم باید همه چیز را برای ما آماده کرده باشد، میوه، چای و... توقعمان زیاد میشد. معمولاً وقتی یک خدمتی به خانواده میکنیم، توقعمان بالا میرود و دعوا درست میشود. امیرالمومنین علیه السلام در نهجالبلاغه فرمودند: «جهل و شباب معذور» یعنی جوان اگر جاهل باشد، معذور است. شما که تجربه دارید، باید حوصله داشته باشید. خانمها با دخترشان دعوا نکنند، آقایان با پسرشان دعوا نکنند. جوان، جوان است و جاهل؛ شما پختهاید و تجربه دارید. حضرت برای جوان عذر میتراشد. البته از آن طرف، جوانان هم باید حرمت پدر و مادر را نگه دارند. هر خیری در دنیا و آخرت میخواهند، در تکریم والدین است.
امیرالمومنین در نهجالبلاغه فرمودند: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَوْ بِقَلِیلٍ، وَ اجْعَلُوا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ لَوْ رَقِیقاً» یعنی تقوا داشته باشید ولو کم، و بین خود و خدا پردهای بگذارید ولو نازک. همه پردهها را خراب نکنید. برای کسانی که تازه راه افتادهاند، جوانان، انتظار نداشته باشید همه چیز را یک دفعه رعایت کنند. همین که کمی تقوا دارند، خدا کمکشان میکند. در بحث شکیبایی، ببینید اهل بیت چقدر حوصله داشتند. با دشمنترین دشمنانشان صمیمیترین صحابه را ساختند. داستان جالب است. یک نفر آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت: «آقا! من یک برادرزاده دارم که گرفتار گروه انحرافی شده و به من گفته عمو، وقتی پیش امام صادق رفتی، وقت ملاقات بگیر تا بیایم او را هدایت کنم!» امام صادق فرمودند: «بگو بیاید. من نگران نیستم. جوانی میخواهد مرا هدایت کند، بگو بیاید.»
آن جوان آمد. یک سوال از او پرسیدند. جواب نداد. گفت میروم جوابش را بیاورم. چند جلسه آمد و هر بار امام سوالی پرسید و او خلع سلاح شد. همین کسی که عمویش میترسید برایش ملاقات بگیرد، با چند جلسه محضر امام صادق، تبدیل شد به شاگرد درجهیک امام صادق در مناظرات؛ هشام بن حکم. امام دربارهاش فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده.» هارون الرشید دربارهاش گفت: «لسان هشام یقفی قلوب الناس من الف سیف.» این هنر اهل بیت است امیرالمومنین در جنگ صفین، از مدینه تا نزدیک شام، با دهها هزار نیرو حرکت کردند. در منطقه صفین، وقتی رسیدند، اصحاب گفتند: «تازه نفسیم، بزنیم!» حضرت فرمود: «بنشینید.» یک هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه، سه ماه گذشت. به حضرت تهمت زدند که یا ترسیدی یا در حقانیت خودت شک کردی. حضرت در خطبهای فرمودند: «والله ما أخرت الحرب یوماً إلا و أنا أطمع أن یدخل الله فی هذا الأمر رجلاً» یعنی به خدا قسم، جنگ را یک روز به تاخیر نمیاندازم، مگر این که طمع دارم خدای متعال یک نفر را از آن طرف هدایت کند و به این طرف بیاید. دهها هزار نیرو، هزار کیلومتر دورتر، سه ماه هزینه، طعنهها را به جان بخرد، فقط برای این که یک نفر هدایت شود. حضرت فرمود که رسول خدا به من فرمود: «لَئَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلاً وَاحِداً خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ» یعنی اگر خدا به دست تو یک نفر را هدایت کند، برای تو بهتر از هر چیزی است که خورشید بر آن میتابد. در کربلا هم وقتی حر آمد و راه را بست، زهیر گفت«آقا اجازه بده با این هزار نفر بجنگیم و تمامش کنیم، جلوتر برویم.» امام حسین نفرمودند بجنگیم، برای این که یک حر هدایت شود. بله، همین حر! همین یک نفر برای سیدالشهدا کافی بود که جنگ را شروع نکند. ما که با فرزندان خودمان نمیتوانیم کنار بیاییم، اهل بیت با دشمنانشان این گونه برخورد میکردند! ما یک صدم این شکیبایی را نداریم.


تاکنون نظری ثبت نشده است