سخنزانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری در همایش ملی با موضوع "فقه و اخلاق؛ نسبتهای علمشناختی"، سال 1404
چارچوب کلی بحث: تفقه درونی در دین
نگاه بنده این است که باید این بحث را نه از بیرون دین، بلکه از درون خود دین و با رویکرد تفقه بررسی کنیم. یعنی ببینیم آیا خود دین، به مباحثی مانند چیستی اخلاق، مبانی آن و نسبتش با دین پرداخته است یا خیر. آیا پرسشهایی که امروزه به عنوان پرسشهای بروندینی مطرح میشوند مانند تقدم اخلاق بر دین، در درون منظومه معارف دینی مورد توجه قرار گرفتهاند؟ هدف این است که با استناد به منابع دینی، مراحل زیر را طی کنیم: 1. هستیشناسی اخلاق: حقایق اخلاقی مثل عدل، صدق آیا واقعیت خارجی دارند یا اعتباریاند؟
2. موطن این حقایق: اگر واقعیت دارند، در کجا موجودند؟
3. انسانشناسی و معرفتشناسی اخلاق: عقل انسان چیست و چگونه اخلاق را میفهمد؟ آیا عقل مستقل از امام و وحی داریم؟
4. نسبت نهایی اخلاق و دین
به گمان بنده، مسیری که تاکنون در فلسفه اخلاق طی شده، غالباً بیراهه رفته و باید همه چیز را از نو بر اساس معارف دینی تحلیل کرد. نخستین پرسش از وجود حقایق اخلاقی است. دیدگاه بنده، مبتنی بر حدیث شریف جنود عقل و جهل از احادیث کلیدی در کتاب کافی است:
خداوند متعال عقل را آفرید و به او فرمان طاعت داد.
سپس لشکریان جنود عقل را آفرید. این جنود، همان صفات حمیده مانند ایمان، عدل، تقوا، صدق هستند که قوای بندگی عقل به شمار میآیند. تعداد این صفات در روایت، هفتاد و چند تا ذکر شده است.
در مقابل، جهل که شیطان نماینده آن است آفریده شد و در پی استکبارش، جنود جهل صفات رذیله مانند کبر، حسد، کذب به عنوان قوای شیطنت برایش خلق شدند.
پس حقایق اخلاقی، اموری مخلوق و واقعی در متن عالم هستند. آنها قوای دو موجود حقیقی به نامهای عقل و جهل میباشند. نزاع خیر و شر در عالم، ریشه در این واقعیت تکوینی دارد. بنابراین، اگر صفتی مانند حسد در جهان وجود دارد، یک امر واقعی و مخلوق است. همچنین اگر زهد وجود دارد، آن هم یک حقیقت آفریده شده است.
این حقایق اخلاقی و رذیله در کجا متحقق میشوند؟
صفات حمیده: ابتدا در عقل کل که یک مخلوق است تحقق مییابند. سپس در وجود مقدس پیامبر اکرم صلیالله و ائمه معصومین علیهم السلام به صورت کامل و تام محقق میشوند. پس از آن، در انبیای دیگر و امتهای پیرو آنها، به اندازه ظرفیت و تبعیتشان از آن منبع اصلی، ظهور پیدا میکنند.
صفات رذیله: ابتدا در شیطان و سپس در سران گمراهی و پیروانشان متجلی میشود.
این نگاه، سه دیدگاه مشهور را نمیپذیرد:
اخلاق اشعری: که اخلاق را صرفاً تابع امر و نهی تشریعی خدا میداند. اگر امری نباشد، حسن و قبحی نیست.
نظریه اعتباریات: که اخلاق را اموری اعتباری و قراردادی میداند چه اعتبار به معنای مورد نظر علامه طباطبایی و چه شاگرد ایشان شهید مطهری.
· نظریه حقایق نفسالامری: که اخلاق را از لوازم ذاتی امور میداند مثلاً ذات عدالت، لزوم ایجاد میکند. مشکل اینجاست که این نفسالامر اگر مخلوق نباشد، گویی خدایی مستقل در کنار خدا قرار دادهایم. ما عدالتپرست یا صدقپرست نیستیم. این نظریه در نهایت به تکثر در آلهه و نسبیت اخلاق میانجامد.
جمعبندی دیدگاه مختار: در نگاه دینی، اخلاق ذیل پرستش معنا مییابد. محور همه جنود اخلاقی، عبودیت خدا و محور همه رذایل، استکبار در برابر اوست. این صفات، مخلوقاتی حقیقی هستند که ذیل دستگاه عبودیت عقل کل آفریده شدهاند. الزام اخلاقی، از اینجا نشأت میگیرد. اگر توحید و ربوبیت خدا را از عالم حذف کنیم، امکان اثبات الزامآور اخلاق منتفی است.
فصل سوم: انسانشناسی اخلاقی؛ عقل انسان و رابطه آن با عقل کل
آیا ما عقلی مستقل از امام داریم که بتواند منبع فهم اخلاق باشد؟
عقل انسان، شعاعی از عقل کل: بر اساس روایات، عقل هر انسان، شعاع و پرتوی از همان عقل کل است. مانند نوری که از خورشید به خانهای میتابد. خانه نورانی است، اما نور از آن خورشید است.
فهم در گرو تولی: این عقل تنها در سایه تولی گرایش، تبعیت و وصل شدن به آن عقل کامل یعنی وجود نبی و امام است که میتواند به فعلیت برسد و حقایق را بفهمد. عقل بدون تولی، فهمی ندارد. اگر عقل را مستقل از رسول تعریف کنیم، در نهایت به تعارض با حجت وحی میرسیم و امکان هماهنگی بین عقل و وحی از بین میرود همان مشکلی که در تاریخ فلسفه شاهد آن هستیم.
· کمال اخلاقی در گرو کمال ایمان: صفات اخلاقی جنود عقل به اندازهای در انسان کامل میشوند که ایمان او کامل شود. بر اساس روایات، ایمان مومن تا زمانی که معرفت امام و نورانیت او را نشناسد، کامل نمیگردد. پس جنود اخلاقی نیز در او کامل نمیشود. این صفات برای امام آفریده شدهاند و انسان به اندازه تبعیت تولی از امام و دوری تبری از جهل، به آنها میرسد.
· منشأ الزام اخلاقی: الزام اخلاقی که در انسان احساس میشود، یک تعلق حقیقی است که ریشه در همان تعلق عقل کل به پرستش دارد. این تعلق، از طریق شعاع عقل کل در انسان حاضر میشود. در مقابل، کسی که تبری میکند و به دستگاه شیطان میپیوندد، الزامات اخلاقی باطل مانند حسد، بخل، ریاکاری در او شکل حقیقی میگیرد. جامعهای که بر مدار سوداگری و منفعتطلبی میچرخد، مظهر تحقق عینی همین اخلاق رذیله است.
فصل چهارم: نسبت اخلاق و دین
با این مبنا، نسبت اخلاق و دین چیست؟
اخلاق، ذیل دین تعریف میشود: دین به معنای آن حقیقت هدایتی که خداوند برای سرپرستی بشر به انبیا میدهد، عقل عملی را فعال میکند و اخلاق را میآورد. هر پیامبری به تناسب ظرفیت خود، مجموعهای از ملکات اخلاقی را محقق میسازد و امتش در سایه تبعیت از او، به آن اخلاق دست مییابند.
· در اسلام: این دین که خاتم ادیان است، شعاعی از وجود نبی اکرم صلوات الله است. تمام ملکات اخلاقی که برای ساختن امت اسلامی نیاز است، در حقیقت شعاع و تجلی صفات اخلاقی وجود مقدس پیامبر صلیالله در وجود مومنان است. این صفات به اندازهای در فرد و جامعه محقق میشود که تولی به آن منبع نور بیشتر شود.
ما اخلاقی فرادست دین به معنای ادیان توحیدی نداریم. اخلاق، ذیل دین و در طول آن معنا مییابد.
فصل پنجم: نتیجهگیری و وظیفه پیش رو؛ لزوم تفقه دینی در حوزه اخلاق.
تفکر دینی باید مستقل باشد: برای فهم اخلاق از منظر دین، باید تفقه دینی کرد. یعنی باید با روش استنباط از خود متون دینی، نظام اخلاقی اسلام را استخراج کنیم، نه اینکه مبانی فلسفی یا عرفانی را از بیرون بگیریم و سپس مفاهیم دینی را در آن قالبها بریزیم. همانطور که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان تأکید میکنند که قرآن با قرآن تفسیر میشود و نباید مصطلحات تخصصی فلسفه و عرفان را در تفسیر به کار بست.
· واحد مطالعه باید ارتقا یابد: این تفقه دینی نباید محدود به واحد فرد باشد. باید واحد مطالعه را به سطح جامعه و تاریخ ارتقا داد. باید دید دین برای اخلاق اجتماعی و شکلگیری امت چه برنامهای دارد و چگونه نزاع اخلاقی در تاریخ امتهای پیامبران جریان داشته است.
اخلاق در نگاه دینی اصیل، مجموعهای از حقایق مخلوق و واقعی است که در دستگاه عبودیت عقل کل با تجلی تام در وجود معصومین معنا مییابد. عقل انسان به عنوان شعاعی از آن عقل، تنها در سایه تولی میتواند این حقایق را فهم کرده و خود را ملزم به آنها بداند. بنابراین، اخلاق ذیل دین است و تفقه در دین، روش دستیابی به نظام اخلاقی اسلام است.
چارچوب کلی بحث: تفقه درونی در دین
نگاه بنده این است که باید این بحث را نه از بیرون دین، بلکه از درون خود دین و با رویکرد تفقه بررسی کنیم. یعنی ببینیم آیا خود دین، به مباحثی مانند چیستی اخلاق، مبانی آن و نسبتش با دین پرداخته است یا خیر. آیا پرسشهایی که امروزه به عنوان پرسشهای بروندینی مطرح میشوند مانند تقدم اخلاق بر دین، در درون منظومه معارف دینی مورد توجه قرار گرفتهاند؟ هدف این است که با استناد به منابع دینی، مراحل زیر را طی کنیم: 1. هستیشناسی اخلاق: حقایق اخلاقی مثل عدل، صدق آیا واقعیت خارجی دارند یا اعتباریاند؟
2. موطن این حقایق: اگر واقعیت دارند، در کجا موجودند؟
3. انسانشناسی و معرفتشناسی اخلاق: عقل انسان چیست و چگونه اخلاق را میفهمد؟ آیا عقل مستقل از امام و وحی داریم؟
4. نسبت نهایی اخلاق و دین
به گمان بنده، مسیری که تاکنون در فلسفه اخلاق طی شده، غالباً بیراهه رفته و باید همه چیز را از نو بر اساس معارف دینی تحلیل کرد. نخستین پرسش از وجود حقایق اخلاقی است. دیدگاه بنده، مبتنی بر حدیث شریف جنود عقل و جهل از احادیث کلیدی در کتاب کافی است:
خداوند متعال عقل را آفرید و به او فرمان طاعت داد.
سپس لشکریان جنود عقل را آفرید. این جنود، همان صفات حمیده مانند ایمان، عدل، تقوا، صدق هستند که قوای بندگی عقل به شمار میآیند. تعداد این صفات در روایت، هفتاد و چند تا ذکر شده است.
در مقابل، جهل که شیطان نماینده آن است آفریده شد و در پی استکبارش، جنود جهل صفات رذیله مانند کبر، حسد، کذب به عنوان قوای شیطنت برایش خلق شدند.
پس حقایق اخلاقی، اموری مخلوق و واقعی در متن عالم هستند. آنها قوای دو موجود حقیقی به نامهای عقل و جهل میباشند. نزاع خیر و شر در عالم، ریشه در این واقعیت تکوینی دارد. بنابراین، اگر صفتی مانند حسد در جهان وجود دارد، یک امر واقعی و مخلوق است. همچنین اگر زهد وجود دارد، آن هم یک حقیقت آفریده شده است.
این حقایق اخلاقی و رذیله در کجا متحقق میشوند؟
صفات حمیده: ابتدا در عقل کل که یک مخلوق است تحقق مییابند. سپس در وجود مقدس پیامبر اکرم صلیالله و ائمه معصومین علیهم السلام به صورت کامل و تام محقق میشوند. پس از آن، در انبیای دیگر و امتهای پیرو آنها، به اندازه ظرفیت و تبعیتشان از آن منبع اصلی، ظهور پیدا میکنند.
صفات رذیله: ابتدا در شیطان و سپس در سران گمراهی و پیروانشان متجلی میشود.
این نگاه، سه دیدگاه مشهور را نمیپذیرد:
اخلاق اشعری: که اخلاق را صرفاً تابع امر و نهی تشریعی خدا میداند. اگر امری نباشد، حسن و قبحی نیست.
نظریه اعتباریات: که اخلاق را اموری اعتباری و قراردادی میداند چه اعتبار به معنای مورد نظر علامه طباطبایی و چه شاگرد ایشان شهید مطهری.
· نظریه حقایق نفسالامری: که اخلاق را از لوازم ذاتی امور میداند مثلاً ذات عدالت، لزوم ایجاد میکند. مشکل اینجاست که این نفسالامر اگر مخلوق نباشد، گویی خدایی مستقل در کنار خدا قرار دادهایم. ما عدالتپرست یا صدقپرست نیستیم. این نظریه در نهایت به تکثر در آلهه و نسبیت اخلاق میانجامد.
جمعبندی دیدگاه مختار: در نگاه دینی، اخلاق ذیل پرستش معنا مییابد. محور همه جنود اخلاقی، عبودیت خدا و محور همه رذایل، استکبار در برابر اوست. این صفات، مخلوقاتی حقیقی هستند که ذیل دستگاه عبودیت عقل کل آفریده شدهاند. الزام اخلاقی، از اینجا نشأت میگیرد. اگر توحید و ربوبیت خدا را از عالم حذف کنیم، امکان اثبات الزامآور اخلاق منتفی است.
فصل سوم: انسانشناسی اخلاقی؛ عقل انسان و رابطه آن با عقل کل
آیا ما عقلی مستقل از امام داریم که بتواند منبع فهم اخلاق باشد؟
عقل انسان، شعاعی از عقل کل: بر اساس روایات، عقل هر انسان، شعاع و پرتوی از همان عقل کل است. مانند نوری که از خورشید به خانهای میتابد. خانه نورانی است، اما نور از آن خورشید است.
فهم در گرو تولی: این عقل تنها در سایه تولی گرایش، تبعیت و وصل شدن به آن عقل کامل یعنی وجود نبی و امام است که میتواند به فعلیت برسد و حقایق را بفهمد. عقل بدون تولی، فهمی ندارد. اگر عقل را مستقل از رسول تعریف کنیم، در نهایت به تعارض با حجت وحی میرسیم و امکان هماهنگی بین عقل و وحی از بین میرود همان مشکلی که در تاریخ فلسفه شاهد آن هستیم.
· کمال اخلاقی در گرو کمال ایمان: صفات اخلاقی جنود عقل به اندازهای در انسان کامل میشوند که ایمان او کامل شود. بر اساس روایات، ایمان مومن تا زمانی که معرفت امام و نورانیت او را نشناسد، کامل نمیگردد. پس جنود اخلاقی نیز در او کامل نمیشود. این صفات برای امام آفریده شدهاند و انسان به اندازه تبعیت تولی از امام و دوری تبری از جهل، به آنها میرسد.
· منشأ الزام اخلاقی: الزام اخلاقی که در انسان احساس میشود، یک تعلق حقیقی است که ریشه در همان تعلق عقل کل به پرستش دارد. این تعلق، از طریق شعاع عقل کل در انسان حاضر میشود. در مقابل، کسی که تبری میکند و به دستگاه شیطان میپیوندد، الزامات اخلاقی باطل مانند حسد، بخل، ریاکاری در او شکل حقیقی میگیرد. جامعهای که بر مدار سوداگری و منفعتطلبی میچرخد، مظهر تحقق عینی همین اخلاق رذیله است.
فصل چهارم: نسبت اخلاق و دین
با این مبنا، نسبت اخلاق و دین چیست؟
اخلاق، ذیل دین تعریف میشود: دین به معنای آن حقیقت هدایتی که خداوند برای سرپرستی بشر به انبیا میدهد، عقل عملی را فعال میکند و اخلاق را میآورد. هر پیامبری به تناسب ظرفیت خود، مجموعهای از ملکات اخلاقی را محقق میسازد و امتش در سایه تبعیت از او، به آن اخلاق دست مییابند.
· در اسلام: این دین که خاتم ادیان است، شعاعی از وجود نبی اکرم صلوات الله است. تمام ملکات اخلاقی که برای ساختن امت اسلامی نیاز است، در حقیقت شعاع و تجلی صفات اخلاقی وجود مقدس پیامبر صلیالله در وجود مومنان است. این صفات به اندازهای در فرد و جامعه محقق میشود که تولی به آن منبع نور بیشتر شود.
ما اخلاقی فرادست دین به معنای ادیان توحیدی نداریم. اخلاق، ذیل دین و در طول آن معنا مییابد.
فصل پنجم: نتیجهگیری و وظیفه پیش رو؛ لزوم تفقه دینی در حوزه اخلاق.
تفکر دینی باید مستقل باشد: برای فهم اخلاق از منظر دین، باید تفقه دینی کرد. یعنی باید با روش استنباط از خود متون دینی، نظام اخلاقی اسلام را استخراج کنیم، نه اینکه مبانی فلسفی یا عرفانی را از بیرون بگیریم و سپس مفاهیم دینی را در آن قالبها بریزیم. همانطور که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان تأکید میکنند که قرآن با قرآن تفسیر میشود و نباید مصطلحات تخصصی فلسفه و عرفان را در تفسیر به کار بست.
· واحد مطالعه باید ارتقا یابد: این تفقه دینی نباید محدود به واحد فرد باشد. باید واحد مطالعه را به سطح جامعه و تاریخ ارتقا داد. باید دید دین برای اخلاق اجتماعی و شکلگیری امت چه برنامهای دارد و چگونه نزاع اخلاقی در تاریخ امتهای پیامبران جریان داشته است.
اخلاق در نگاه دینی اصیل، مجموعهای از حقایق مخلوق و واقعی است که در دستگاه عبودیت عقل کل با تجلی تام در وجود معصومین معنا مییابد. عقل انسان به عنوان شعاعی از آن عقل، تنها در سایه تولی میتواند این حقایق را فهم کرده و خود را ملزم به آنها بداند. بنابراین، اخلاق ذیل دین است و تفقه در دین، روش دستیابی به نظام اخلاقی اسلام است.


تاکنون نظری ثبت نشده است