سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی با موضوع «گوسالههای سامری»، سال 1404
- شیعه و سرنوشت حکومتی:
مذهب شیعه، یگانه مکتبی است که تمام رهبرانش، سرنوشتِ عمرِ طبیعی را نیافتند، بلکه همگی یا در کارزار نبرد کشته شدند یا با زهر ترور گشتند. این آیین، از بطنِ خویش، مذهبی سیاسی است. نزاعها، از آغاز بر سر خلافت و زعامت حکومت بود؛ دعوای غدیر، مناقشهای حکومتی بود و قیام عاشورا، جنگی بود علیه دستگاه جائر. از این روست که ائمه ما را حکومتهای وقت از میان برداشتند
- انقلاب جهانی و زوال قدرتهای زمینی:
این مبارزه تاریخی، مقدمهای است بر انقلابِ جهانی موعود توسط حضرت مهدی (عج) که تمام حکومتهای فاسد را براندازی خواهد کرد. نباید این امر را بعید شمرد؛ چه، تاریخ گواه است که چگونه شکستهای اساسی در چند جبهه، میتواند سقوط ناگهانی و فراگیرِ قدرتهای بزرگ (چون آنچه برای کمونیسم و شوروی رخ داد) را در پی داشته باشد. بسیاری از حکومتهای جهان امروز، تنها دستنشانده و سایهای از حاکمان اصلی هستند؛ و در گستره عالم، اغلب مردمان (حدود 7 میلیارد و 700 میلیون نفر) برده و سیاهی لشکرند و تصمیمگیرنده نیستند.
- فهمِ قصههای بیداری:
متأسفانه، ما منابع دین، بهویژه سیره انبیا و اولیا، را به قصههایی تبدیل کردهایم که گمان میبریم برای خواباندن ما نقل شدهاند. در حالی که این روایات حقیقی، قصه برای بیدار کردن است. حادثههای تاریخی، حتی اگر در ظاهر کوچک باشند (مانند وقایع مکه و مدینه)، از لحاظ معنا و آثار، جهانی و عظیماند. باید از طلبِ حوائجِ زودگذر (همچون خانه و همسر و ماشین) به عنوان هدف اصلی دست کشید و به غایتِ حقیقیِ آمدنِ ایشان، یعنی تعلیم و تربیت و رستگاری، روی آورد.
- جهاد سیاسیِ اهل بیت و یارانشان:
زندگی بزرگان اهل بیت، مصداق بارز مبارزه سیاسی است. بانویی چون حضرت معصومه (س)، صرفاً یک زاهدِ گوشهنشین یا اهلِ عبادت شخصی نبودند. ایشان، دختری جوان (حداکثر 27 ساله)، دارای علم، تقوا، شجاعت و هوش سیاسی-اجتماعی بالا بودند که در مسیر پیوستن به امام رضا (ع) در خراسان، همراه با کاروانی از برادران و خواهران، به شهادت رسیدند. حمله به این کاروان، فرمان نیروهای حکومت مأمون بود. بسیاری از امامزادگانِ پراکنده در ایران، همچون احمد بن موسی (شاهچراغ) و امامزاده صالح، مجاهدان و مبارزانی بودند که توسط حکومتهای جائر، تحت تعقیب قرار گرفته و شهید شدند؛ برخی را محاصره کردند و با جنگیدن تا آخرین نفر به شهادت رساندند، و برخی چون امامزاده صالح را زنده در آتش سوزاندند. اینان برای نجات ملتها و صدور انقلاب، جهاد میکردند.
- شرطواره بودن عهد الهی:
باید دانست که تمام وعدههای خداوند در قرآن، جملاتی شرطی هستند؛ خداوند هیچ تعهد مطلقی به قوم یا نژاد خاصی نداده است. ملاک نزدیکی به خدا، تقوا و انسانتر بودن است، نه تبار و نژاد. کسانی که از شاه، صدام، یا آمریکا میترسند و به خدا اعتماد نمیکنند، مشکل توحیدی دارند. خداوند میفرماید: «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»؛ شما بر سر قرار بمانید تا من نیز به عهدم وفا کنم. اگر مشکلات رخ میدهد، به این دلیل است که ما به دستورات الهی عمل نکرده و از او اطاعت نمیکنیم.
وظیفه ما این است که «لا تتخذوا من دونی وکیلاً»؛ یعنی جز خداوند را وکیل مطلق خود ندانیم. اگر این شرط تحقق یابد، نباید از تحریمها یا محکومیتهای قدرتهای دنیوی (چون آمریکا و اتحادیه اروپا) ترسید؛ زیرا آنان پیشتر بدترین تحریمهای تاریخ را اعمال کردهاند و کار جدیدی برای انجام دادن ندارند .
- شیعه و سرنوشت حکومتی:
مذهب شیعه، یگانه مکتبی است که تمام رهبرانش، سرنوشتِ عمرِ طبیعی را نیافتند، بلکه همگی یا در کارزار نبرد کشته شدند یا با زهر ترور گشتند. این آیین، از بطنِ خویش، مذهبی سیاسی است. نزاعها، از آغاز بر سر خلافت و زعامت حکومت بود؛ دعوای غدیر، مناقشهای حکومتی بود و قیام عاشورا، جنگی بود علیه دستگاه جائر. از این روست که ائمه ما را حکومتهای وقت از میان برداشتند
- انقلاب جهانی و زوال قدرتهای زمینی:
این مبارزه تاریخی، مقدمهای است بر انقلابِ جهانی موعود توسط حضرت مهدی (عج) که تمام حکومتهای فاسد را براندازی خواهد کرد. نباید این امر را بعید شمرد؛ چه، تاریخ گواه است که چگونه شکستهای اساسی در چند جبهه، میتواند سقوط ناگهانی و فراگیرِ قدرتهای بزرگ (چون آنچه برای کمونیسم و شوروی رخ داد) را در پی داشته باشد. بسیاری از حکومتهای جهان امروز، تنها دستنشانده و سایهای از حاکمان اصلی هستند؛ و در گستره عالم، اغلب مردمان (حدود 7 میلیارد و 700 میلیون نفر) برده و سیاهی لشکرند و تصمیمگیرنده نیستند.
- فهمِ قصههای بیداری:
متأسفانه، ما منابع دین، بهویژه سیره انبیا و اولیا، را به قصههایی تبدیل کردهایم که گمان میبریم برای خواباندن ما نقل شدهاند. در حالی که این روایات حقیقی، قصه برای بیدار کردن است. حادثههای تاریخی، حتی اگر در ظاهر کوچک باشند (مانند وقایع مکه و مدینه)، از لحاظ معنا و آثار، جهانی و عظیماند. باید از طلبِ حوائجِ زودگذر (همچون خانه و همسر و ماشین) به عنوان هدف اصلی دست کشید و به غایتِ حقیقیِ آمدنِ ایشان، یعنی تعلیم و تربیت و رستگاری، روی آورد.
- جهاد سیاسیِ اهل بیت و یارانشان:
زندگی بزرگان اهل بیت، مصداق بارز مبارزه سیاسی است. بانویی چون حضرت معصومه (س)، صرفاً یک زاهدِ گوشهنشین یا اهلِ عبادت شخصی نبودند. ایشان، دختری جوان (حداکثر 27 ساله)، دارای علم، تقوا، شجاعت و هوش سیاسی-اجتماعی بالا بودند که در مسیر پیوستن به امام رضا (ع) در خراسان، همراه با کاروانی از برادران و خواهران، به شهادت رسیدند. حمله به این کاروان، فرمان نیروهای حکومت مأمون بود. بسیاری از امامزادگانِ پراکنده در ایران، همچون احمد بن موسی (شاهچراغ) و امامزاده صالح، مجاهدان و مبارزانی بودند که توسط حکومتهای جائر، تحت تعقیب قرار گرفته و شهید شدند؛ برخی را محاصره کردند و با جنگیدن تا آخرین نفر به شهادت رساندند، و برخی چون امامزاده صالح را زنده در آتش سوزاندند. اینان برای نجات ملتها و صدور انقلاب، جهاد میکردند.
- شرطواره بودن عهد الهی:
باید دانست که تمام وعدههای خداوند در قرآن، جملاتی شرطی هستند؛ خداوند هیچ تعهد مطلقی به قوم یا نژاد خاصی نداده است. ملاک نزدیکی به خدا، تقوا و انسانتر بودن است، نه تبار و نژاد. کسانی که از شاه، صدام، یا آمریکا میترسند و به خدا اعتماد نمیکنند، مشکل توحیدی دارند. خداوند میفرماید: «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»؛ شما بر سر قرار بمانید تا من نیز به عهدم وفا کنم. اگر مشکلات رخ میدهد، به این دلیل است که ما به دستورات الهی عمل نکرده و از او اطاعت نمیکنیم.
وظیفه ما این است که «لا تتخذوا من دونی وکیلاً»؛ یعنی جز خداوند را وکیل مطلق خود ندانیم. اگر این شرط تحقق یابد، نباید از تحریمها یا محکومیتهای قدرتهای دنیوی (چون آمریکا و اتحادیه اروپا) ترسید؛ زیرا آنان پیشتر بدترین تحریمهای تاریخ را اعمال کردهاند و کار جدیدی برای انجام دادن ندارند .


تاکنون نظری ثبت نشده است