display result search
منو
تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش نهم

تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش نهم

  • 1 تعداد قطعات
  • 30 دقیقه مدت قطعه
  • 25 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 200 سوره آل‌عمران _ بخش نهم"
- دیدگاه مکاتب مادّی در چگونگی پیدایش جامعه
- سود و منفعت، محور قانون در مکاتب مادّی
- نداشتن پشتوانه اجرایی، مهم‌ترین مشکل قانون در مکاتب مادّی


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴿200﴾

دیدگاه مکاتب مادّی در چگونگی پیدایش جامعه
شمشمین فصلی که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) در ذیل این کریمه، از نظر مسائل جامعه‌شناسی مطرح کردند این است که تشکیل جامعه به یک سلسله اهداف و اصول و خط‌مشی نیاز دارد، باید دید که جامعه را چه چیزی تشکیل می‌دهد، تکون اجتماع با چه علل و عواملی است و این مسبوق است به نحوهٴ جهان¬بینی، تا ما ببینیم آن سازندگان این جامعه، جهان¬بینی‌شان چه باشد و چون دو جهان¬بینی مقابل هم در عالم هست، قهراً سازندگان و مؤسسان جامعه هم دو گروه‌اند، در نتیجه جوامعی هم که تشکیل شد دو جامعه مقابل هم خواهد بود. عده‌ای معتقدند که کل این جهان، در نشئهٴ طبیعت خلاصه می‌شود، انسان هم جزء مجموعهٴ این طبیعت است و سرگذشتی جز میلاد و سرنوشتی جز مرگ ندارد؛ بین میلاد و مرگ خلاصه می‌شود، نه قبل از میلاد سرگذشتی داشت، نه بعد از مرگ سرنوشتی دارد. همهٴ موجودات جهان این‌چنین‌اند، یک روز موجود می‌شوند، یک روز هم معدوم می‌شوند. قبل از آنها عوالم دیگری نبود، مگر تطورات ماده و بعد از مرگ آنها هم عالمی نیست، مگر تطورات ماده یعنی همان¬طوری که یک درخت قبلاً حالات گوناگون مادی را پشت سر گذاشت تا شد درخت، بعد از چند سال هم که پژمرده شد و پوسید، باز حالات مادی را در پی دارد و چیزی بر درخت مترتب نیست یک انسان هم بشرح ایضاً[همچنین]، قبلاً تطورات مادی خاک و غیر خاک را پشت سر گذاشت، بعد از مرگ هم اطوار مادی او را تعقیب می‌کند یعنی بدنش می‌پوسد، خاک می‌شود هر کاری که جهان طبیعت با خاک می‌کند، با بدن او هم می‌کند. خوبی و بدی او هیچ نقشی بعد از مرگ ندارد، این یک بینش است.

سود و منفعت، محور قانون در مکاتب مادّی
روی این بینش اگر فرد، در جهان یافت شد خود را به هیچ وجه نیازمند به قانون نمی‌بیند، در همهٴ کارها رهاست، مگر آن اندازه‌ای که طبیعت او را تحدید بکند، محدود بکند. در بخش عقاید رها است هر عقیده‌ای را که خواست داشته باشد آزاد است، در بخش اخلاق رهاست هر خُلقی چه فضیلت و چه رذیلت فراهم کرد آزاد است. در بخش اعمال، رهاست عبادت و غیر عبادت برای او یکسان است، هر کاری که خواست در حیطهٴ شخصی خودش با بدن خودش در شبانه روز انجام بدهد آزاد است، این سه مرحله. در بخش اراده‌ای که با جهان طبیعت دارد رهاست؛ هر اراده‌ای دربارهٴ هر موجودی بکند آزاد است. در بخش پنجم هم رهاست؛ هرگونه بهره‌برداری از هر گوشه‌ٴ طبیعت به هر نحوی که بخواهد آزاد است. در این پنج مقطع و مانند آن، رهاست، هیچ نیازی به قانون ندارد که او را محدود کند. تنها محدود بودن هستی اوست که برای او قانون طبیعی تدوین می‌کند که او چقدر بخورد، چه وقت بخورد و چه چیزی بخورد و مانند آن. او نمی‌تواند بیش از ظرفیت خود غذا بخورد، بیش از ظرفیت خود استنشاق کند، بیش از ظرفیت خود بخوابد و مانند آن. یک سلسله محدودیتهای طبیعی است که طبیعت بر او تحمیل کرده است و لا غیر، غیر از آن محدودهٴ طبیعی، در همهٴ مراحل او رهاست [و] هیچ نیازی به قانون ندارد، چون یک فرد نیست، دیگران هم مثل او زندگی می‌کنند، دیگران هم در همهٴ این پنج مقطع رها هستند اگر این افرادِ رها و گسیخته. بخواهند با هم زندگی کنند آن هدفشان تأمین نمی‌شود، چون هدف کسی که می‌گوید: ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا﴾ حیاتش بهره‌برداری و لذت است و شعار او هم نان، مسکن، رهایی است همین، این حرف و شعار را همه دارند، چون همه دارند، همه بخواهند به مقدار میلشان، آزادانه دربارهٴ جهان طبیعت اراده داشته باشند، مقدور نیست، آزادنه از منابع و مواهب طبیعی بهره بگیرند مقدور نیست، لذا ناچارند قانونی داشته باشند که این قانون فقط دو مقطع را از این پنج مقطع تنظیم بکند و یک مجری قانون طلب می‌کند، قانون نمی‌خواهد تا اینها را در بخش عقاید محدود بکند، عقاید اینها آزاد است. قانون نمی‌خواهند تا اینها را در بخش فضایل و رذایل اخلاقی محدود بکند، در فضلیت و رذیلت رها هستند. قانون نمی‌خواهند که اینها را در اعمال فردی که چقدر بخورند، چه ماه بخورند، چه روز بخورند، چه شب بخورند، چقدر بخورند، رها بکند، چه چیزی بخورند، چه چیزی نخورند اینها را محدود بکند، در محدودهٴ اعمال هم رها هستند. فقط قانون برای آن است که اینها در ارتباط با جهان طبیعت از نظر اراده مرزی داشته باشند که این قانون، این اراده‌ها را تعدیل کند، برای بهره¬برداری از منابع و مواهب طبیعی که به همه برسد، توزیع و تقسیط هم عادلانه باشد. قانون برای تعدیل آن مقطع چهارم و پنجم است یعنی کیفیت برخورد ارادی با طبیعت و انتفاعی از طبیعت، قانون برای همین دو مرحله است و لا غیر و برای اینکه اگر تجاوزی در حریم منافع یکدیگر راه پیدا کرد، توبیخی و کیفری هم باشد قوانین جزایی هم تدوین می‌کنند و مسئولیت اجرای این قانون را هم به شخص یا اشخاص معیّن می‌سپارند این ساختار جامعه غیر موّحد.

نداشتن پشتوانه اجرایی، مهم‌ترین مشکل قانون در مکاتب مادّی
اما مشکلاتی که این جامعه به بار می‌آورد این است که کسانی که عهده‌دار تدوین آن قانون‌اند، چون در آن سه بخش رها هستند هنوز قانونی مدّون نشد در بخش اراده و انتفاع از طبیعت هم آزادند، در نحوهٴ تدوین قانون، طرزی اصول قانون اساسی را و مواد قانون عادی را تدوین می‌کنند که به سودشان باشد یا به سود کشورشان باشد یا اگر نژادپرست¬اند به سود نژادشان باشد، چون کسی که در عقیده، رهاست در اخلاق، رهاست در اعمال، رهاست و در اراده و انتفاع از مواهب طبیعت هم رها بود او بخواهد مدون قانون باشد، اصول قانون اساسی را و همچنین مواد قانون عادی را طرزی تدوین می‌کند که با همهٴ آن خوی و سرشت او هماهنگ باشد. پس اصل قانون، به سود یک گروه خاصی نوشته می‌شود، این تازه در تدوین قانون. اگر از این مرحله بگذریم، فرض کنیم که در تدوین قانون آنها به سود هیچ کس نمی‌نویسند، عدل را در نظر می‌گیرند، قسط را در نظر می‌گیرند، اهل جهل نیستند اشتباه نمی‌کنند و مصون هم هستند ولی عمده، ضمانت اجرای این قانون است. کلید این قانون به دست کسانی است که هیچ چیزی در جهان نمی‌شناسند الا لذّت ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا﴾ قدرت سرسام‌آور، به دست کسی که می‌گوید: ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا﴾ [باشد] این هیچ انگیزه‌ای برای ضمانت اجرایی این قانون ندارد، چه چیزی او را وادار می‌کند که حق مردم را به مردم بدهد، کسی که در همهٴ کارها رهاست، لذت نقد را چرا از دست بدهد؟ یک وقت کسی است می‌گوید بعد از مرگ حساب و کتابی هست، آن جهان¬بینی دیگری است که بعد بحثش خواهد آمد، یک وقت کسی معتقد است انسان مثل درخت است بعد از مدتی می‌پوسد و دیگر هیچ و عقل و شعور هم دارد، منافع فراوان و قدرت بیکرانی هم در دست او هست، چه چیزی او را وادار می‌کند که تجاوز نکند؟ مسئلهٴ علاقه به وطن یا مسئلهٴ خوشنام بودن بعد از مرگ، اینها یک امر عاطفی و حسی است. شخص می‌گوید من باید فعلاً لذتم را ببرم، حالا بعد وقتی که مُردم و معدوم شدم چه وطن در بند دیگران باشد یا آزاد، برای من یکسان است، چه دیگران مدحم بکنند یا قدح، برای من بی‌تفاوت است. الآن شخصی به نام زید در این مجلس نیست، معدوم است. این معدوم، نه از مدح ما طرفی می‌بندد نه از قدح ما می‌رنجد، چه ما لسان صِدق دربارهٴ او داشته باشیم چه لسان سوء، برای معدوم علی¬السواء است. اگر کسی یک مقدار هوش متوسط داشته باشد و بینش او هم این باشد که مرگ یعنی عدم، انسانی که مرده است یعنی معدوم شده است، آن‌گاه هیچ لذتی از ثناء نمی‌برد، هیچ رنجی هم از هجو و قدح و امثال ذلک نصیب ‌او نمی‌شود، آن‌گاه چه چیزی باعث می‌شود که او با داشتن قدرت، از لذت بگذرد، هیچ عاملی ندارد، هیچ انگیزه‌ای برای او نیست، ممکن است یک جوان یا نوجوانی را خام بکنند، بگویند بعد از مرگ تو این پوستر و این عکس و این گرامیداشت و این زنده‌یاد و اینها برای تو هست، او را فریب بدهند ولی یک وقت که این یک مقدار بالغ شد و فهمید به گمان باطل خود که بعد از مرگ، عدم است، برای معدوم هیچ فرقی نمی‌کند چه همهٴ عالم به سوگ او بنشینند، چه همهٴ عالم شادمان باشند، برای معدوم هیچ فرقی نمی‌کند. اگر این فکر در کسی بود، هرگز راهی برای اجرای آن قانون که بر فرض، صحت قسط و عدل در او رعایت شده است، ضامن اجرا ندارد.

دوری از اخلاق، ثمره محوریت منفعت در مکاتب مادّی
نشانه‌اش هم همین نظام دمکراسی غرب است که اولین ثمرهٴ تلخش همین کمونیسمی است. این کمونیستی از آزادی مطلق این نظام دموکراسی نشأت گرفت، وقتی یک عدّه‌ در سرمایه‌داری رها شدند و متورم، عده‌ای هم محروم و پابرهنه اینها وقتی نتوانستند طاقت بیاورند، مسئلهٴ نظام سوسیال و کمونیزم دیکتاتوری را تدوین می‌کنند، این اولین خاصیت آن است. اگر نظامی این‌چنین بود هیچ ضامن اجرایی ندارد، محصولش هم همین است که می¬بینید، سر تا سر این نظام غرب کاپیتال ربح است و ربح است و ربح است و ربح! اگر کسانی که سالیان متمادی در بین آنها زندگی می‌کردند با آنها محشور باشید، می‌بینید، لمس می‌کنید که آنها چیزی جز پول نمی‌شناسند، نه عقیده مطرح است، نه عاطفه مطرح است، نه عبادات مطرح است، نه اخلاق مطرح است، چیزی مطرح نیست، فقط «دَنانیرُهم دینُهم» و لا غیر، این یک جهان بینی است آن هم یک ساختار اجتماعی.

نیازمندی انسان در نظام توحیدی به نبوّت و قانون
در مقابل این، یک جهان¬بینی دیگری است و آن این است که انسان و جهان را خدا آفرید، این جهان سرگذشت فراوانی را پشت سر گذاشت و سرنوشت فراوانی هم در پیش دارد، انسان هم عوالمی را پشت سر گذاشت و عوالمی را در پیش دارد، هرگز با مرگ نابود نمی‌شود، این مجموعهٴ انسان و جهان را ذات اقدس الهی آفرید که این شده مبدأ، بازگشت این مجموعه به سوی همین معاد است که ﴿إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُون﴾ که می‌شود مبدأ و معاد، این شخص یک نفر هم که باشد محتاج به قانون است. در نظام اسلامی قانون، مقدم بر جامعه است. در نظامهای غیر اسلامی، جامعه قانون می‌خواهد ولی در نظامهای الهی و اسلامی، انسان قانون می‌خواهد چه فردش چه جمعش، چه اجتماعی زندگی کند چه فرادا؛ منتها چون زندگی قانونی، شکوفایی‌اش در جمع است، لذا نیاز به نبوت و قانون و امثال ذلک را در بحث جامعه انسانی مطرح می‌کند وگرنه یک انسان، در جهان نیازمند به قانون است، همهٴ نیازهایی که جامعه دارد انسان هم دارد، مگر در بعضی از اعمال که در غیر محیط اجتماعی وجود ندارد، آن لفقدالموضوع است وگرنه بشر در همهٴ این بخشهای پنج‌گانه یاد شده، نیاز به قانون و قانون¬گذار الهی دارد یعنی در بخش عقاید نیازمند به راهنماست، در بخش اخلاق، محتاج به قانون است در بخش اعمال، فردی، نیاز به قانون دارد در کیفیت برخورد ارادی با جهان طبیعت، محتاج به قانون است در نحوهٴ انتفاع و بهره-برداری از منابع و مواهب طبیعی محتاج به قانون است، لذا وقتی خدا انسان را خلق کرد اولین انسانی را که آفرید با قانون آفرید و هوالآدم(علیه الصلاة و علیهم السلام) هرگز بشر بدون قانون رها نمی‌شود و اجتماع، عامل نیاز به قانون نیست بشر، قانون می‌خواهد؛ منتها در اجتماع، نیازهایی بیشتری احساس می‌شود.

عبودیت، محور قانون نظام الهی
کسی که جهان¬بینی‌اش آن است و اعتقادش این است که من مسافرم و این حیات دنیای من به حیات آخرت وصل است، من ولو برای یک لحظه هم که شد معدوم نمی‌شوم، نه تنها می‌گوید آخرت حق است و معاد حق است، برای یک لحظه‌ هم معدوم نمی‌شوم. یک وقت کسی می‌پندارد [که] انسان در دنیا هست، بعد معدوم می‌شود بعد در معاد زنده می‌شود، این‌چنین که نیست این قافله، هرگز نابود نخواهد شد مرگ هم به معنای تخلل عدم، بین این متحرک و آن هدف نیست، بلکه این انسان از آغاز زندگی با کدح شروع کرده به سفر ﴿یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلا قِیهِ﴾ تا به لقاءالله می‌رسد، این‌چنین نیست که در وسط ولو چند لحظه، معدوم بشود دوباره ذات اقدس الهی او را ایجاد کند که، این «لا یزال ینتقل من دار الی دار» در نشئهٴ طبیعت که هست باید ره¬‌توشه این سفر ابد را فراهم بکند، قهراً در همهٴ مراحل پنج‌گانه خود را عبد می‌بیند نه رها، در عقاید عبد خداست، در اخلاق، عبد خداست در اعمال فردی، به نام عبادات عبد خداست، در نحوهٴ ارادهٴ با جهان طبیعت عبد خداست در نحوهٴ انتفاع از منابع و مواهب طبیعی عبد خداست، این انسانی که در اصول یاد شده پنج‌گانه عبد خداست، مانند خود را جمع می‌کند، حالا می‌خواهد جامعه بسازد.

لقای الهی، از اهداف مهم جهان بینی توحیدی
هدف اینها این نیست بر‌اساس ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا﴾ بهره ببرند، بلکه هدف اینها بر‌اساس ﴿الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ اما ﴿وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوابًا﴾ تنظیم شده است. اگر هدف آن است، هر هدف را با هر کاری نمی‌شود تعقیب کرد، هدف مشخص را باید با کارهای معین تعقیب کرد و هر کاری را هم به استناد هر اصل و هر مبنایی نمی‌شود تصویب کرد، بلکه اصول و مبانی خاصی، آن کارهای مخصوص را راهنمایی می‌کنند و آن کارهای مخصوص، آن هدف را به دنبال دارند، قهراً برای جهان¬بینی موحدانه یک انسان موحد، هدفش لقاءالله خواهد بود، اصول و مبانی‌اش هم همان است که انبیا آوردند، خط مشی او که مواد عملی اوست به استناد همین اصول و مبانی، تنظیم و تدوین می‌شود.

تفاوت قانون و قانونگذار در جهان بینی توحیدی و مادّی
همهٴ آن اشکالاتی که در جامعه‌های غیر الهی راه داشت، در اینجا برطرف می‌شود. اینجا قانونگذار معصوم است، مصون از جهل است از خطا است، از گزند اشتباه و مانند آن است، قانونگذار، منفعت طلب و سود‌جو نیست که به سود کسی قانون وضع کند. در اینجا ﴿سَواءً الْعاکِفُ فیهِ وَ الْباد﴾ مطرح است، در اینجا «لا فضلَ لعربٍّ علی عجمیٍّ» مطرح است، در اینجا «بُعِثتُ الی الأحمرِ و الأسود و الأبیض» مطرح است، در اینجا «الناس سواءٌ کأشنانِ الْمَشْطِ» مطرح است و مانند آن، هیچ جایی برای منفعت‌جویی و سود‌طلبی شخصی یا گروهی راه نیست. پس در حوزهٴ تدوین قانون، قانونگذار از گزند جهالت و ضلالت و سفاهت و ظلم و مانند آن مصون است، این در حوزهٴ قانونگذار است. مجریان اولی¬اش هم انسانهای وارسته و معصوم‌اند، بعدیها هم در عصر غیبت کسانی‌اند که انگیزهٴ حفظ قانون و عمل به قانون در آنها هست و آن انگیزه، عقیده است و اخلاق است و عبادات.

ویژگی جامعه ایده¬آل از نظر جهان بینی توحیدی
البته ما اگر بخواهیم عالمی داشته باشیم ایده‌آل که هیچ گناه در او نباشد چنین عالمی را خدا خلق کرد به نام بهشت که ﴿لا لَغْوٌ فیها وَ لا تَأْثیم﴾ همه معصوم¬اند، در بهشت نه تنها عمداً کسی به حق کسی تعدی نمی‌کند، سهواً هم تعدی نمی‌کند. همان کاری که انبیا و اولیا(علیهم الصلاة و علیهم السّلام) در دنیا داشتند، مؤمنین در بهشت دارند با حفظ مراتب؛ همه عالم‌اند، همه عادل‌اند همه معصوم‌اند، نه اینکه عمداً تعدی نمی‌کنند، سهواً هم تجاوز ندارند، نه تنها اینها اهل تباهی نیستند، در بهشت لغو نیست ﴿لا لَغْوٌ فیها وَ لا تَأْثیمٌ﴾ به نحو نفی جنس، نه اینکه اینها بد نمی‌کنند، اصلاً بدی در بهشت راه ندارد؛ اما این رایگان به کف نمی‌آید. انسان در حیطه تکلیف بخواهد زندگی کند بهتر از این، معقول نیست و میسر نیست یعنی قانون را ذات اقدس الهی تدوین کند ولا غیر، مجریان اولیه انسانهایی باشند خلیفةالله و معصوم و لا غیر، مبینان و مفسران و حافظان حدود الهی در درجهٴ اول آنها باشند، بعد انسانهای اسلام‌شناس وارسته باشند که انگیزهٴ اعتقادی، اخلاقی، عبادی در آنها هست. البته ضایعاتی هم قهراً خواهد داشت؛ اما این حداقل است و برای اینکه این نظام، از هر گزندی محفوظ بماند، مردم را هم به عنوان ناظر ملی موظف کرده است این نظام؛ این‌چنین نیست که به مردم بگوید شما مشمول قانونید و هیچ سمتی ندارید، به مردم هم فرمود شما ناظر بر حسن جریان قانون هستید. مسئلهٴ امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است، در بحثهای امر به معروف و نهی از منکر ملاحظه فرمودید عده‌ای از فقیهان ما این را واجب عینی دانستند؛ منتها وقتی دیگران قیام کردند موضوع، ساقط می‌شود. عده‌ای که شاید معروف بین فقها هم حرف این عده باشد آن را واجب کفایی دانستند ولی همگان مکلف‌اند. برای نظارت حسن جریان قانون همه مکلف‌اند، اگر همه مکلف شدند پس هم در مسئولین و در کارگزاران، انگیزهٴ حفظ قانون مطرح است، هم در تودهٴ مردم، نظارت بر حسن جریان قانون مطرح است، پس دو جامعه تصویر می‌شود، ساختار جامعهٴ غیر الهی همان است که اشاره شد و ساختار جامعه الهی این است که اشاره شد. خلاصهٴ سخنان سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) در فصل ششم از اصول پانزده‌گانه‌ای که ذیل این کریمه مطرح کردند به عنوان «بماذا یتکون و یعیش الاجتماع الاسلامی» این است ، البته این برای اوساط از مردم است، آنها که جزء اوحدی از مردم‌اند، هدفی بالاتر از این دارند، هدفی بهتر از این دارند که خوب زندگی کنند و عبادت ‌کنند تا جهنم نروند یا بهشت بروند، آنها که جزء احرارند همهٴ این امور و اهداف را دارند؛ منتها به عنوان مرحلهٴ متوسط، عمده هدفی که اینها تعقیب می‌کنند، همان «وَجَدْتُک أهلاً لِلعبادة» است و مانند آن، این خلاصهٴ دو تا بینش در جهان¬بینی و دو طرز جامعه ساختن.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 30:55

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن