منو
در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی،11

در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی،11

  • 1 تعداد قطعات
  • 47 دقیقه مدت قطعه
  • 6 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی"، جلسه یازدهم:"کرامت انسانی، اساس دین"، سال 1405


من می خواهم یک مطلبی را به تصویر بکشم، هرچند می دانم که تا وقتی خودِ آدم نرود و لمس نکند، حقیقتاً نمی فهمد. تفاوتِ «چشیدن» با «دیدن» خیلی اساسی است؛ انسان باید به «حق‌الیقین» برسد، نه «علم‌الیقین». کسانی که سنشان بالا رفته میگویند حالا فهمیدیم پیری یعنی چه؛ هرچند صد بار شنیده بودند، اما وقتی خودشان رفتند تویِ آن، دیدند یک چیزِ دیگر است. یا مثلاً در مورد طبیعت: آدم میرود تویِ طبیعت و میفهمد که با دیدنِ تصاویر تلویزیونی فرق میکند. یا حج: تا خودت نروی و طواف نکنی، نمیفهمی آن نورانیت و معنویت چیست. من الآن میخواهم با همهٔ ناتوانی، یک معنا را تصویر کنم؛ و آن این است که انسان پیشِ خدا خیلی عزیز و محترم است و اولیای خدا مأمورند این احترام و عزت را به او ابلاغ کنند.
اگر انسان در دین تربیت شود، مثل برنج در شالیزار است که غرقِ آبِ محبت و مهربانیِ خداست. اگر کسی بخواهد تصور کند که در کنارِ اولیای خدا چگونه زندگی میکند، این بالاتر از تصورِ ماست، مگر اینکه واقعاً یک هفته با پیغمبر یا امام زمان زندگی کرده باشد. روایات را هم کنار بگذارید؛ آنها تصویرِ حقیقی را نمیدهند. اگر کسی با پیغمبر زندگی کند، تازه میفهمد که او برای چه مبعوث شده؛ اصالتِ پیغمبر این است که به انسان بگوید: «تو خیلی محترمی، تو خیلی عزیزی» و این را به او نشان بدهد، نه فقط با کلمه بگوید. اگر شما اولیای خدا را بچشید و لمس کنید، میبینید چقدر برایِ انسانها احترام قائلاند. آنهایی که جرئت کردند و به اولیای خدا بیاحترامی کردند، به گمراهی افتادند. مثلاً آیهٔ «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ» نشان میدهد که خدا به پیغمبر میگوید: «او به تو ایمان دارد». این یعنی آدم باید با پیغمبر زندگی کند تا بفهمد خودش کیست و چه قدر و قیمتی دارد. «هر که نکند فهم زین کلک خیالانگیز، نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد.» آن ملعونهایی که با ائمه زندگی کردند و احساسِ کرامت نکردند، خیلی بدبختند. خدا فرموده: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ.» این از آن چیزهایی است که عرفا شهود میکنند و بقیه فقط میشنوند. عارف چیزی را میفهمد که پردهها از جلوی چشمش کنار رفته است. اوجِ کلامِ عرفا، همین کلماتِ خداست؛ اما ما نمی فهمیم، چون باید لمس کنیم. اگر می خواهید بچه هایتان را تربیت کنید، با عزت تربیتشان کنید. از نود درصدِ نصیحت هایتان فاکتور بگیرید؛ چون نصیحت یعنی «تو اینجوری نیستی» و این به او ضربه میزند. انسان به موفقیت نیاز ندارد؛ پسرِ پادشاه و دخترِ پادشاه است که همهٔ ثروتهای عالم دستِ اوست. نیازی به درس خواندن ندارد؛ تفریحی بخواند، خوب است. اینگونه با احتیاط رفتار کنید. ما باید یک حسی را پیدا کنیم. یک راهش این است که «مشاعرِ قلبمان» را باز کنیم؛ یکی از راهها، روضهٔ سیدالشهداست. ببینید چقدر ما را آدم حساب کردهاند که به ما اجازه دادهاند مثلِ مادرش برایش گریه کنیم. خودمان باورمان نمیشود که این چه احترامی به ماست. در آن حمدِ آخرِ زیارتِ عاشورا، شاید فهمیده شود که خدا میفرماید: «من تو را آدم حساب کردم.» راهِ تربیت در دین، فقط «آدم حساب کردن» است. تمامِ علتِ مظلومیتِ اهلبیت، سوءاستفاده کردنِ دیگران است؛ ولی اهلبیت از روشِ خودشان دست برنداشتند. امیرالمومنین فرمود: «می توانم درستتان کنم، نمیکنم.» قطعه قطعه شدنِ امام حسین در کربلا هم برای همین است. تا حالا هم درست نشده. باید یک جامعه گیر بیاید که فقط با احترام رشد کند. اگر کسی بدی کرد، دو برابر به او محبت کنید؛ نه اینکه بگویید «سوءاستفاده میکند، پس ولش کن.» اگر بگویید نمیشود، شما هم جزوِ همانهایی میشوید که به پیغمبرها میگفتند «خیال‌باف است.» ما دنبالِ «دولتِ کریمه» هستیم؛ جایی که کرامتِ انسان رعایت شود. هرچه نظارت سنگینتر باشد، آدمها از زیرش در میروند. چاره این است که به انسانها احترام بگذاریم تا خودشان به خودشان نظارت کنند. راه حل، نماز است.
اولین توصیهٔ عرفا به مریدانشان این است: «مواظب باش چیزی را به خانوادهات تحمیل نکنی، فشار نیاوری، تحقیرشان نکنی.» قبل از اینکه انسان خوب بشود، خدا برایش احترام قائل است؛ اگر فقط ایمان بیاوری، همین کافی است، هرچند عملِ صالح هم نکردهای. پیغمبر فرمود: «ما عَرَفْتُ شَیْئاً خَیْراً مِنْ أَلْفِ مِثْلِهِ إِلَّا الْمُؤْمِنَ؛ مؤمن هزار برابرِ یک آدمِ معمولی احترام دارد.» تمامِ فلسفهٔ «لا اله الا الله» عزت است. خیلیها آن را خداشناسانه میگیرند، اما انسانشناسانه هم هست. تو داری میگویی: «هیچکس رئیسِ من نیست جز خدا»؛ یعنی داری از عظمتِ خودت حرف میزنی، از کرامتِ خودت. فرعون قومش را «خفیف» میکرد تا اطاعتش کنند. گناه هم آدم را پیشِ خودش خراب میکند. استغفار یعنی: «خدایا! نظرِ مرا نسبت به خودم درست کن.» تو باید خودت را تمیز کنی. عزاداری برای سیدالشهدا کارِ هرکسی نیست. مگر شما مادرِ حسین هستید که برای فرزندش عزاداری کنید؟ امام حسین میزند کنار و میگوید: «برو کنار، این از خودِ من است.» امام حسین برای اصلیترین علتِ رسالتِ پیغمبر کشته شد. بله، به حکومت هم ربط داشت؛ چون حکومتها میتوانند عزتِ آدمها را بالا ببرند. بعضی ها الآن مذهبی یا حزب اللهی هستند، ولی حرمتِ کسی را نگه نمیدارند. شهیدصدر میگوید: «در تمدنِ سرمایه داری، آزادی حقِ طبیعیِ انسان است و انسان میتواند هر وقت بخواهد از حقِ خود چشم پوشی کند؛ اما در اسلام، انسان اجازه ندارد خودش را کوچک بشمارد و از آزادیش چشم پوشی کند.» اسلام سختگیر است، اما سختگیری اش این است که بگوید: «لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ خَلَقَکَ اللَّهُ حُرّاً؛ بندهٔ دیگری نباش.» این سختگیری، ملس است و کیف میدهد. تمامِ آیاتِ قرآن، از نهی و غضب و جهنم و انذارش، از همین جنسِ دعواست. خدا طلبکارِ تلخ نیست. «أَحْسِنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا.» یا با قرآن میفهمی که خدا برایت احترام قائل است، یا با پیغمبر و اخلاقش، یا با دستوراتش. غدیر چیزی به امیرالمومنین اضافه نکرد؛ ما باید تشکر کنیم که ایشان مسئولیتِ ما را پذیرفت.
مسجدها باید مثلِ هیئتها بشوند. هیئتها دمِ در شربت میدهند، شام میدهند. مسجد هم باید شام بدهد. چرا مسجد شام ندهد؟ هیئت شام میدهد چون ذکرِ حسین است. اگر مسجد هم ذکرِ حسین داشته باشد، شام هم میدهد. امام حسین ما را رها نکرد. کسی گفت: «راه دور است.» فرمود: «هر جا هستی، سه مرتبه رو به حرمِ حسین بگو: صلیالله علیک یا اباعبدالله.» در بحثِ سنتِ استخلاف، هرکدام از شما مسئولیتِ کلِ عالم را به عهده دارید. همه از حسین عزت میگیرند. نورانیتِ راهِ اربعین بیشتر از خودِ کربلاست؛ چون در راه به تو احترام میگذارند. عراقیها فهمیده اند که حسین چه خواسته؛ چهار برابرِ ما شهید داده اند. توفیقِ خدا به آنها داده که به زائرانِ حسین عزت بگذارند.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن