- 284
- 1000
- 1000
- 1000
خونخواهی مظلوم،1
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "خونخواهی مظلوم"، جلسه اول:"بررسی ابعاد انتقام و خونخواهی"، سال 1405
ما امروزه با وضعیتی مواجه هستیم که مفهومی به نام «انتقام» و «خونخواهی» به عنوان یک مفهوم کلیدی و راهبردی در جامعه مطرح شده و این نگرانی وجود دارد که این مفهوم به درستی فهمیده نشود، خوب تبلیغ نشود، سطحی تلقی گردد یا با بهانه های علمی و عقلانیِ مرسوم، با آن مخالفت شود. کسانی که با برخی حقایق دینی مخالفت میکنند، معمولاً از باب علم، دانش بشری، عقل، اندیشه و مصلحت وارد میشوند. ما باید به ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی این موضوع بپردازیم تا ثابت کنیم که این احساس، نه تنها یک احساسات صِرف انسانی یا ایمانیِ بیپایه نیست، بلکه بسیار سازنده است.این حس معمولاً به صورت غریزی در انسان پدید میآید و نه تنها مورد تایید دین است، بلکه باید بیش از آن رشد داده شود. ممکن است انسان در موارد شخصی از آن صرفنظر کند، اما در موارد اجتماعی، به ویژه جایی که شهیدانی در راه دفاع از مردم و امنیت جامعه به شهادت میرسند، این حس حیاتی است. حاکمیت نیز به عنوان حفظ کننده امنیت جامعه، حتی در صورت رضایت اولیای دم، میتواند برای جلوگیری از ناامنیِ فزاینده، حکم قصاص را جاری کند، چنانکه درباره پدری که فرزندش را میکشت، این کار انجام شد.
اگر حس انتقام در وجود یک انسان ایجاد نشود، علامت چند موضوع بسیار خطرناک است:
· احساس ضعف: فرد احساس میکند که توان مقابله ندارد.
· احساس ترس: ترس باعث میشود انسان برای توجیه یا تامین امنیت خود، از این حس صرفنظر کند.
· احساس بدی یا محبتِ نابجا: گاهی محبت به ولی خدا و سرداران شهید، آنقدر در انسان موج میزند که نمیتواند از این حس صرفنظر کند.
ضعف حس انتقام، یک امتحان الهی است. برخی از تیپهای شخصیتی، همواره از انفعال و قرار گرفتن در موقعیت واکنش نشان دادن فرار میکنند و ترجیح میدهند که اصلاً در آن موقعیت نباشند.
در تاریخ اسلام، یکی از امتحانات بزرگ، وادار کردن مؤمنان به واکنش در مقابل ظلم بود. اولین کسی که پس از رسول خدا، مردم را به عکسالعمل وادار کرد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود که با مطرح کردن قضیه «فَلَک»، دیگر کسی نمی توانست بهانه بیاورد. ایشان چهل روز درِ خانه ها را کوبید و از همه، جز چهار نفر، واکنشی ندید. بعدها امیرالمومنین (علیهالسلام) نیز در آغاز حکومتشان، با جنگ با اهل جَمل، دوباره از مؤمنان خواست که واکنش نشان دهند. عکس العمل نشان دادن، بسیار سخت است، مخصوصاً وقتی انسان را از مسیر عادی زندگی خارج کند. انتقام دقیقاً همین است؛ یعنی جرئت این را داشته باشی که درگیری را دوباره آغاز کنی.
خداوند در آیه ای درباره انتقام میفرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا... إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا». در روایات فرمودهاند که این آیه درباره انتقام از خون اباعبدالله (علیهالسلام) است و «مَنْصُور» به امام زمان (ارواحنا فداه) اشاره دارد. کسی که در میدان انتقام از مظلوم وارد میشود، مورد حمایت خداست. دفاع نظری از مظلوم آسان است، اما ورود به عرصه انتقام، فاصلهای بزرگ است. هاله ای از خطر اطراف مظلوم شکل میگیرد که برخی را عقب میکشد. ما اگر به دنبال فرهنگ قوی برای جامعه هستیم، باید آدمهای قوی تربیت کنیم و ضعفها و ترسها را برطرف سازیم. ملت ایران زمینه های این حماسه را در تاریخ خود دارد و امروز باید غلغله انتقام و قصاص را در دل تک تک آحاد جامعه زنده کنیم.حس انتقام، عامل حیات جامعه است. در مقابل، جامعه ای که قصاص خون مظلوم را نخواهد، جامعه ای مرده است. امروزه در تمدن غرب، بیتفاوتی نسبت به مظلوم به اوج رسیده است، چنانکه در حوادثی، دهها همسایه شاهد ضرب و شتم یک نفر هستند و هیچ واکنشی نشان نمیدهند. این نشانه مرگ انسانیت و حیات یک جامعه است.شهادت، اساساً یکی از کارکردهایش این است که افراد بسیاری را درگیر خود میکند و حتی انسانهای بیدین و مخالفان سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. شهادت یک شهید، میتواند جنبش های زیرزمینی را متحول کند و حقانیت را برای انسانهای سالم آشکار سازد. از نظر روانشناختی، حس انتقام علامت سلامت و رشد روحی است و ما باید از خون شهید برای فربهی روح مردم، اصلاح مشکلات روحی و شخصیتی جامعه استفاده کنیم که هیچ روشی به اندازه آن کارآمد نیست.
در ادبیات فارسی نیز آمده است: «نشاید که از محنت دیگران بی غم باشی». فرهنگ بیدردی و بیتفاوتی در جامعه، سبب میشود که حتی اگر مسئولین نیز از میان همین مردم انتخاب شوند، جامعه ای که اکثریت آن نسبت به هم بی غم باشند، هرگز به خوشبختی نمیرسد. پیشرفت واقعی یک جامعه، نه با قانون صرف، بلکه با فرهنگ همدلی و دلسوزی آحاد مردم ممکن میشود. همه ادیان به دنبال انسان سازی هستند، اما در فرهنگ ما، روضه های اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) عمیقترین تأثیر را دارند. روضه ها با بازگو کردن جزئیات مصائب، حس غضب علیه ظالم و لعن دشمن را در دل زنده نگه میدارند و این یعنی حیات و پویایی دین. امام صادق (علیهالسلام) نیز به یکی از دوستانشان تأکید کردند که جزئیات مصائب حسین را تکرار کند و گریه کند و این را مایه رحمت الهی دانستند.زینب کبری (سلام الله) مصائبی را تحمل کرد که شاید حسین (علیهالسلام) تحمل نکرد. اوج مظلومیت وقتی است که امام حسین (علیهالسلام) از دشمن تقاضا میکند که جلوی چشم خواهرش، کودکان را نزنند. زنده نگه داشتن این یادها، جز با غضب و طلب انتقام، ممکن نیست و این همان رمز ماندگاری قیام عاشورا و استمرار حیات در جامعه شیعی است.
حس انتقام، یک احساس عاطفیِ صرف نیست، بلکه یک عامل حیاتیِ فردی و اجتماعی است که ریشه در عقل و وحی دارد. این حس، جرئت واکنش در برابر ظلم را به انسان میدهد، ترس و ضعف را از او میزداید و به جامعه امنیت و حیات میبخشد. شهادت و خونخواهی، بزرگترین فرصت برای تحول روحی و فرهنگی جامعه هستند و نباید از کنار آنها به سادگی گذشت. این رسالت امروزِ ماست که با فریاد «انتقام» و زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، هم به تکلیف الهی عمل کنیم و هم جامعه را از مردگی نجات دهیم.
ما امروزه با وضعیتی مواجه هستیم که مفهومی به نام «انتقام» و «خونخواهی» به عنوان یک مفهوم کلیدی و راهبردی در جامعه مطرح شده و این نگرانی وجود دارد که این مفهوم به درستی فهمیده نشود، خوب تبلیغ نشود، سطحی تلقی گردد یا با بهانه های علمی و عقلانیِ مرسوم، با آن مخالفت شود. کسانی که با برخی حقایق دینی مخالفت میکنند، معمولاً از باب علم، دانش بشری، عقل، اندیشه و مصلحت وارد میشوند. ما باید به ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی این موضوع بپردازیم تا ثابت کنیم که این احساس، نه تنها یک احساسات صِرف انسانی یا ایمانیِ بیپایه نیست، بلکه بسیار سازنده است.این حس معمولاً به صورت غریزی در انسان پدید میآید و نه تنها مورد تایید دین است، بلکه باید بیش از آن رشد داده شود. ممکن است انسان در موارد شخصی از آن صرفنظر کند، اما در موارد اجتماعی، به ویژه جایی که شهیدانی در راه دفاع از مردم و امنیت جامعه به شهادت میرسند، این حس حیاتی است. حاکمیت نیز به عنوان حفظ کننده امنیت جامعه، حتی در صورت رضایت اولیای دم، میتواند برای جلوگیری از ناامنیِ فزاینده، حکم قصاص را جاری کند، چنانکه درباره پدری که فرزندش را میکشت، این کار انجام شد.
اگر حس انتقام در وجود یک انسان ایجاد نشود، علامت چند موضوع بسیار خطرناک است:
· احساس ضعف: فرد احساس میکند که توان مقابله ندارد.
· احساس ترس: ترس باعث میشود انسان برای توجیه یا تامین امنیت خود، از این حس صرفنظر کند.
· احساس بدی یا محبتِ نابجا: گاهی محبت به ولی خدا و سرداران شهید، آنقدر در انسان موج میزند که نمیتواند از این حس صرفنظر کند.
ضعف حس انتقام، یک امتحان الهی است. برخی از تیپهای شخصیتی، همواره از انفعال و قرار گرفتن در موقعیت واکنش نشان دادن فرار میکنند و ترجیح میدهند که اصلاً در آن موقعیت نباشند.
در تاریخ اسلام، یکی از امتحانات بزرگ، وادار کردن مؤمنان به واکنش در مقابل ظلم بود. اولین کسی که پس از رسول خدا، مردم را به عکسالعمل وادار کرد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود که با مطرح کردن قضیه «فَلَک»، دیگر کسی نمی توانست بهانه بیاورد. ایشان چهل روز درِ خانه ها را کوبید و از همه، جز چهار نفر، واکنشی ندید. بعدها امیرالمومنین (علیهالسلام) نیز در آغاز حکومتشان، با جنگ با اهل جَمل، دوباره از مؤمنان خواست که واکنش نشان دهند. عکس العمل نشان دادن، بسیار سخت است، مخصوصاً وقتی انسان را از مسیر عادی زندگی خارج کند. انتقام دقیقاً همین است؛ یعنی جرئت این را داشته باشی که درگیری را دوباره آغاز کنی.
خداوند در آیه ای درباره انتقام میفرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا... إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا». در روایات فرمودهاند که این آیه درباره انتقام از خون اباعبدالله (علیهالسلام) است و «مَنْصُور» به امام زمان (ارواحنا فداه) اشاره دارد. کسی که در میدان انتقام از مظلوم وارد میشود، مورد حمایت خداست. دفاع نظری از مظلوم آسان است، اما ورود به عرصه انتقام، فاصلهای بزرگ است. هاله ای از خطر اطراف مظلوم شکل میگیرد که برخی را عقب میکشد. ما اگر به دنبال فرهنگ قوی برای جامعه هستیم، باید آدمهای قوی تربیت کنیم و ضعفها و ترسها را برطرف سازیم. ملت ایران زمینه های این حماسه را در تاریخ خود دارد و امروز باید غلغله انتقام و قصاص را در دل تک تک آحاد جامعه زنده کنیم.حس انتقام، عامل حیات جامعه است. در مقابل، جامعه ای که قصاص خون مظلوم را نخواهد، جامعه ای مرده است. امروزه در تمدن غرب، بیتفاوتی نسبت به مظلوم به اوج رسیده است، چنانکه در حوادثی، دهها همسایه شاهد ضرب و شتم یک نفر هستند و هیچ واکنشی نشان نمیدهند. این نشانه مرگ انسانیت و حیات یک جامعه است.شهادت، اساساً یکی از کارکردهایش این است که افراد بسیاری را درگیر خود میکند و حتی انسانهای بیدین و مخالفان سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. شهادت یک شهید، میتواند جنبش های زیرزمینی را متحول کند و حقانیت را برای انسانهای سالم آشکار سازد. از نظر روانشناختی، حس انتقام علامت سلامت و رشد روحی است و ما باید از خون شهید برای فربهی روح مردم، اصلاح مشکلات روحی و شخصیتی جامعه استفاده کنیم که هیچ روشی به اندازه آن کارآمد نیست.
در ادبیات فارسی نیز آمده است: «نشاید که از محنت دیگران بی غم باشی». فرهنگ بیدردی و بیتفاوتی در جامعه، سبب میشود که حتی اگر مسئولین نیز از میان همین مردم انتخاب شوند، جامعه ای که اکثریت آن نسبت به هم بی غم باشند، هرگز به خوشبختی نمیرسد. پیشرفت واقعی یک جامعه، نه با قانون صرف، بلکه با فرهنگ همدلی و دلسوزی آحاد مردم ممکن میشود. همه ادیان به دنبال انسان سازی هستند، اما در فرهنگ ما، روضه های اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) عمیقترین تأثیر را دارند. روضه ها با بازگو کردن جزئیات مصائب، حس غضب علیه ظالم و لعن دشمن را در دل زنده نگه میدارند و این یعنی حیات و پویایی دین. امام صادق (علیهالسلام) نیز به یکی از دوستانشان تأکید کردند که جزئیات مصائب حسین را تکرار کند و گریه کند و این را مایه رحمت الهی دانستند.زینب کبری (سلام الله) مصائبی را تحمل کرد که شاید حسین (علیهالسلام) تحمل نکرد. اوج مظلومیت وقتی است که امام حسین (علیهالسلام) از دشمن تقاضا میکند که جلوی چشم خواهرش، کودکان را نزنند. زنده نگه داشتن این یادها، جز با غضب و طلب انتقام، ممکن نیست و این همان رمز ماندگاری قیام عاشورا و استمرار حیات در جامعه شیعی است.
حس انتقام، یک احساس عاطفیِ صرف نیست، بلکه یک عامل حیاتیِ فردی و اجتماعی است که ریشه در عقل و وحی دارد. این حس، جرئت واکنش در برابر ظلم را به انسان میدهد، ترس و ضعف را از او میزداید و به جامعه امنیت و حیات میبخشد. شهادت و خونخواهی، بزرگترین فرصت برای تحول روحی و فرهنگی جامعه هستند و نباید از کنار آنها به سادگی گذشت. این رسالت امروزِ ماست که با فریاد «انتقام» و زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، هم به تکلیف الهی عمل کنیم و هم جامعه را از مردگی نجات دهیم.


تاکنون نظری ثبت نشده است