- 1139
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 1 تا 5 سوره اعراف
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 1 تا 5 سوره اعراف"
امر اتبعوا شامل همه مکلفین میشود حتی خود پیغمبر (ص)
رسول اکرم (ص) بر اساس حدیث ثقلین اهل بیت (ع) را تالی تلو قرآن کریم قرار داد
پیرو ولایت الله بود، پیرو غیر خدا نیست.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرّحمٰنِ الرَّحیم
﴿ اتَّبِعُوا مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلاً مَاتَذَکَّرُونَ ٭ وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ ٭ فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾
امر اتبعوا شامل همه مکلفین میشود حتی خود پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این ﴿مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم﴾ گرچه به قرینه آیه قبل ظاهراً قرآن کریم است ولی چون خود قرآن کریم سنّت معصومین (علیهم السلام) را تصویب کرد و امضا فرمود: قهراً ﴿مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم﴾ اعم از قرآن و سنّت خواهد بود برای اینکه خود قرآن فرمود درباره احکام هر چه را که پیغمبر بفرماید وحی الهی است ﴿مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی﴾ و همچنین در سوره «حشر» فرمود: ﴿مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُو﴾ به استناد این آیه سوره «نحل» و سوره «حشر» معلوم میشود که هر چه درباره احکام از این ذات مقدس نشأت گرفت است وحی الهی است و خود آن حضرت هم بر اساس حدیث ثقلین اهل بیت (علیهم السلام) را تالی تلو قرآن کریم قرار داد قهراً به استناد خود قرآن کریم سنّت هم جزء ما انزل الینا من ربنا خواهد بود.
مطلب بعدی آن است که اتّباع واجب است نه متّبع، متّبع حکمی از احکام پنجگانه است «اتباع کل شیء بحسبه» اتباع واجب به این است که انسان حتماً آن را به جا بیاورد اتّباع حرام این است که حتماً ترک کند اتباع مستحب و مکروه و مباح آن است که در مستحب فعل راجح است در مکروه ترک راجح است در مباح طرفین متساوی است غرض آن است که اتّباع واجب است نه متّبع، متّبع گاهی حرام است گاهی مکروه گاهی حکم دیگری از احکام خمسه «و اتّباع کل شیء هم بحسبه» ﴿اتَّبِعُوا مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُمْ﴾ گرچه این لسان و سیاق حصر است یعنی غیر ما انزل را پیروی نکنید ولی بالصراحه از پیروی غیر ما انزل الله نهی شده است فرمود: ﴿وَلا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ﴾ اگر کسی تحت ولایت الله بود پیرو حکم غیر خدا نخواهد بود و آن هم پیروی در هر حکمی تابع همان حکم است اختصاصی به واجب یا محرم ندارد آنگاه فرمود گرچه قرآن برای انذار و تذکره است اما متذکران از وحی الهی گروه کمیاند ﴿قَلِیلاً مَاتَذَکَّرُونَ﴾ هم افرادی که متذکر بشوند کماند و هم آن متذکرین در کمترین فرصت متذکر خواهند بود بالأخره تذکر کم است و متذکرین هم کماند قهراً کسانی که متذکر نیستند گرفتار انذار خواهند شد حالا انذار هم بازگو میکند میفرماید: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ که این ﴿کَم﴾ برای تکثیر است چقدر منطقهها را ما به هلاکت کشاندیم وقتی قریه به هلاکت برود قهراً اهلش هم به هلاکت میروند لذا چون متذکر کم است ناسی و غافل زیاد است چون ذکراً اندک است اعراض زیاد است چون اعراض زیاد است هلاکت هم زیاد خواهد بود ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ قریه منظور روستا نیست جایی که گروهی در او جمعاند و زندگی میکنند خواه روستا خواه شهر در بخشی از آیات قرآن کریم ذات اقدس الهی قریه را به شهرهای مهم اطلاق کرده است برای اینکه به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید این مشرکین و سنادید قریش هرگز به یک دهم امکانات پیشینیان نرسیدند که ما آنها را به هلاکت رساندیم و درباره هلاکت آنها هم به عنوان هلاکت قریه نام میبرد پس قریه به معنای روستا نیست در اصطلاح قرآن اعم از روستا یا شهر جایی که افراد کم یا زیاد در آنجا زندگی میکنند فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ هرگز ذات اقدس الهی جایی را ویران نمیکند و مردم را عذاب نمیکند مگر بعد از اتمام حجت در سورهٴ مبارکهٴ «طه» آیه پایانیاش یعنی آیه 134 سوره «طه» فرمود: ﴿وَلَوْ أنَّا أهْلَکْنَاهُم بِعَذَابٍ مِن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلاَ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَذِلَّ وَنَخْزَی﴾ نه عذاب دنیا نه عذاب آخرت هیچ کدام قبل از اتمام حجت نیست برابر این آیه 134 سورهٴ مبارکهٴ «طه» با همان آیه معروف که ﴿مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً﴾ تعذیب چه در دنیا باشد چه مربوط به آخرت باشد بعد از اتمام حجت است لذا در بخش دیگری از قرآن فرمود: ﴿وَمَا أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ لَهَا مُنذِرُونَ﴾ نه تنها «الا و له منذر» بلکه ﴿إِلاَّ لَهَا مُنذِرُونَ﴾ افراد فراوانی آمدند اینها را انذار کردند انذار به نصاب خود بالغ شده است حجت خدا تمام شده است آنگاه وقتی آنها قابل هدایت نیستند به هلاکت محکوم شدهاند لذا در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» میفرماید هر کسی هلاکت دامنگیر او میشود چه در دنیا چه در آخرت بعد از تمامیت حجت است در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» به این صورت بیان فرمود آیه 42 سوره «انفال» این است ﴿وَلکِن لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْرَاً کَانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ خب بعد از بینه و بعد از تمام شدن حجت آنگاه ذات اقدس الهی افرادی را اگر مصلحت بداند به هلاکت محکوم میکند.
مطلب بعدی آن است که اینکه فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا﴾ این فا نشانه تفریع است آمدن بأس بعد از هلاکت که نیست هلاکت همان آمدن بأس است چگونه با فای تفریع جاء بر اهلکنا عطف شد؟ پاسخش این است که این یا نظیر این است که فرمود: ﴿إِذَا قَرَأْتَ القُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ یعنی «اذا اردت ان تقرأ القرآن» نظیر آنچه که ادیب میگوید: «فنمط و عرفت قل فیه النمط» فنمط عرفت یعنی کلمه نمط را وقتی بخواهی معرفه کنی بگو النمط عرفت یعنی اذا اردت تعریفها اینجا هم ﴿إِذَا قَرَأْتَ القُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ یعنی «اذا اردت ان تقرأ القرآن» اینجا هم که فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ یعنی «اذا اردنا اهلاکها یجیءها بأسنا» به این معناست پس تفریع به آن صورت که مجیء بأس بعداز اهلاک باشد نیست نظیر اینکه استعاذه بعد از تمامیت قرائت نیست خب پس ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ یعنی «اذا اردنا اهلاکها» یا نه «اذا حکمنا بهلاکها» که آن هم به همین بر میگردد ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا﴾ یا نه اصلاً این فا تفسیر اهلاک است نه عطف بر اهلاک چگونه اینها را هلاک کردیم؟ با آمدن بأس و عذاب ما به هلاکت رسیدند پس طبق این وجوه این فا مصحح دارد ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا﴾ منتها عذاب الهی چند قسم است ذات اقدس الهی مؤمن را از عذاب الهی به دور داشت فرمود: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ که این امن امن صادق است وعده الهی است و چنین گروهی در اماناند برخی در امن کاذباند یعنی احساس امنیّت میکنند لکن احساسشان کاذب است و این کسانیاند که غافلاند لذا فرمود: ﴿فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ این امن کاذب است یعنی کسی که از مبدأ و معاد بیخبر است احساس امنیّت کاذب میکند جز آدم خاسر کسی خود را در امنیّت نمیبیند برای اینکه مؤمن بین الخوف و الرجاست و ذات اقدس الهی گرچه وعده داده است که ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ ولی مؤمن همواره بین الخوف و الرجاست است فتحصل که امن یا امن صادق است نظیر ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ یا امن کاذب است نظیر ﴿لاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ آنگاه این چنین گروهی که گرفتار امن کاذباند و احساس آرامش میکنند در بحبوحه آرامش آنها عذاب میآید که این عیش و نوش را در کام آنها نیش کند اولاً در تمام مدت عمر اینها احساس امنیت کاذب دارند یعنی احساس کاذب دارند که در اماناند این یک همین گروهی که احساسشان نسبت به امنیت کاذب است بهترین حال رفاهشان این است که یا شب در حال بیتوته و خواباند یا روز نیمه روز در حال آسایش و خواباند که این خواب با آن احساس کاذب امنیت یک امنیت مضاعف است این امنیت مضاعف اگر از آنها سلب بشود این عذابی است فوق عذاب چه اینکه در حال عادی هم اگر این امنیت از اینها سلب بشود بالأخره عذاب است لذا فرمود: ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ بیت را که بیت میگویند برای این که مردم در آنها بیتوته میکنند شب را به روز میآورند خب انسان در حال خواب در کمال امنیت ظاهری به سر میبرد در خواب اگر معذب بشود زلزلهای صاعقهای سیلی مانند آن بیاید که ﴿قُلْ هُوَ القَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ او میتواند از بالا به صورت سیل و صاعقه و امثال ذلک شما را عذاب کند ﴿أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ﴾ با زلزله عذاب کند یا با ایجاد اختلاف او ﴿یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ که خود اختلاف عذاب الهی است از هر زلزله و سیلی هم بدتر است اینکه فرمود: ﴿بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ اگر کسی در حال بیتوته باشد و عذاب بیاید رنجش مضاعف است برای اینکه راه فرار به سوی او بسته است یا همچنین در حال قیلوله باشد این ﴿قَائِلُونَ﴾ از قال یقیل است نه قال یقول قال یقول به معنای گفتن است قال یقیل به معنای قیلوله و آرامش در قائله است نیمروز را میگویند قائله کسی که در نیمروز مشغول خوابیدن یا آسایش است میگویند قال یقیل فهو قائل آن هم که مرحوم امین الاسلام در مجمعالبیان ذکر کرده است که اقاله از این باب است درست است که اقاله از این باب است برای اینکه اگر کسی کالایی را خرید بعد پشیمان شده است آمده استقاله کرده مستحب است که انسان استقاله مؤمن را اقاله کند یعنی اگر مؤمنی چیزی را خرید به فروشنده گفت من پشیمانم پس بگیر این مستحب است پس بگیرد اقاله کند اقاله برای آن است که این را به قیلوله میرساند یعنی به آرامش میرساند آن اضطراب و نگرانی که از خرید این کالا در دل خریدار است با اقاله فروشنده برطرف میشود اقاله یعنی او را آرام کرده است خب این معنا گرچه برای اقاله یاد شده است همان طوری که مرحوم طبرسی در مجمعالبیان آورده است لکن در اقرب و مانند آن آمده است که این خیلی لغت رایج و دارجی نیست که اقاله به معنای یعنی در فسخ معاملات به کار برود البته در اصطلاحات فقهی رایج است که معامله را نمیشود به هم زد مگر بالتقایل یا بالخیار اگر خیار داشت که حق لزومی است میتواند فسخ کند و اگر خیار نداشت باید با تقایل طرفین باشد یعنی یکی استقاله کند دیگری اقاله وقتی آیه کریمه سورهٴ مبارکهٴ «توبه» نازل شد که ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ المُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ﴾ آن گاه فرمود ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم﴾ آنجا گروهی از مؤمنین گفتند «بیع ربیح لا نقیل ولا نستقیل» یعنی یک معامله سودآوری است یک خرید و فروش ربحآوری است «بیع ربیح لا نقیل ولا نستقیل» نه خودمان ابتدائاً استقاله میکنیم این معامله را پس میدهیم نه اگر کسی استقاله کند ما اقاله میکنیم پس نمیدهیم خلاصه چون این داد و ستد به سود ماست.
پرسش: ...
پاسخ: بله آن در نسبت به دعاها به قرینه همراه است در دعاها هم داریم که «و أقلنی عثرتی و أغفر زلتّی» این اقاله کردن این است ولی اصلش از ماده قال یقیل است یعنی انسان را آرام و راحت بکند آن وقت مصداقش فرق میکند در خرید و فروش پس دادن کالاست که با آن پس گرفتن و پس دادن انسان به قیلوله میرسد به آرامش میرسد در بخشایش گناه هم اینچنین است «و أقلنی عثرتی و أغفر زلتّی» این استقالهای که ما به درگاه ذات اقدس الهی میکنیم همین است یعنی این گناه ما را مضطرب کرده شما وقتی عذر ما را بپذیری این گناه ما را ببخشی از آن اضطراب به در میآییم آنگاه به نام تو و به یاد تو مطمئن خواهیم شد ﴿أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ﴾ یک انسان مذنب که به یاد خدا نیست قهراً مضطرب است دیگر خب.
فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ حالا درحال عذاب این امن کاذب از اینها گرفته میشود آنچه که الآن محل بحث است آیه دوم و سوم سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است در همین سوره «اعراف» به صورت مبسوط این جریانها بازگو خواهد شد که به صورت شرح این متن است تفصیل بعد از اجمال است در اول این سوره سخن از اهلاک در حال بیات یا غیلوله است ولی در آیه 97 و 98 و 99 همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» به صورت مبسوط آمده فرمود: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ القُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ﴾ خب چگونه اخذ کردیم؟ به این صورت ﴿أفَأَمِنَ أَهْلُ القُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتاً وَهُمْ نَائِمُونَ﴾ این یک ﴿أوْ أَمِنَ أَهْلُ القُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحیً وَهُمْ یَلْعَبُونَ﴾ این دو خب پس اینکه فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ آن اجمال در چند آیه در همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» تفصیل شده است فرمود گاهی ما اینها را در حال بیتوته و نوم میگیریم گاهی اینها را در حال قیلوله و عند الضحی که از کار روز آمدند در نیمه روز دارند بازی میکنند آسایش دارند و مانند آن میگیریم آنگاه در بخش بعدی که آیه 99 همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است میفرماید: ﴿أفَأَمِنُوا مَکْرَ اللّهِ فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ این امن کاذب است آنهایی که خدا را فراموش کردند خود را در امنیت میپندارند این پندارشان و این احساسشان کاذب است وگرنه فرمود امنیت برای مؤمنین است لا غیر ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ پس این امنیت که فرمود جز خاسر کسی در امان نیست یعنی کسی جز خاسر احساس کاذب نسبت به امنیت ندارد خب این راجع به ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ در چنین حال اینها سراسیمهاند وقتی عذاب را ببینند اینها سراسیمهاند آن وقتی که باید متذکر بشوند به دعا بپردازند به غفلت پرداختند الآن که بیدار شدند به هوش آمدند دعای اینها سودمند نیست ﴿ فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ دعوا گاهی به معنای ادعاست گاهی به معنای دعوت است گاهی به معنای دعاست اینجا به معنای دعوت و دعاست نیایش اینها دعوت اینها گفتار اینها در حال نزول عذاب این است که اعتراف به ظلم میکنند که ما بد بودیم خب اعتراف خودش نعمت است طلیعه توبه است یا درجهای از درجات توبه است ولی در وقت عادی آمدن وقت عذاب آن وقت هیچ سودی ندارد فرمود اینها در قیامت هم همینطورند ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ اعتراف وقتی نافع است که انسان در حال امنیت باشد اعتراف یکی از بهترین وسیله است برای بخشش در مناجات شعبانیه هست در مناجاتهای دیگر هست که عرض میکنیم خدایا تو که فرمودی ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ خب ولایت اهل بیت وسیله است نماز وسیله است روزه وسیله است قرآن وسیله است روزه گرفتن وسیله است «فقد جعلت الإقرار إلیک بالذنب وسیلتی» همین اقرار وسیله است فرمودی ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ خب من هم اقرار میکنم اقرار به گناه وسیله است ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ حالا آن وسایل عالی که ربوبیت وسیله است اعتقاد به ربوبیت وسیله است اعتقاد به توحید وسیله است «والربوبیة وسیلتی» آنها وسایل عالی است بخشی در همین دعاها آمده ولی در مناجات شعبانیه و مانند آن آمده است که «فقد جعلت الإقرار إلیک بالذنب وسیلتی» وسیلهام را اقرار قرار دادم خب همین اقرار درجهای است از توبه دیگر اما همین اقرار که وسیله است و ذات اقدس الهی به این وسیله حرمت مینهد فرمود این در حال عادی مقبول است و در حال عذاب چه سودی دارد نه در دنیا سودی دارد که عذاب دنیایی اینها برطرف بشود نه در آخرت سودی دارد که عذاب اخروی اینها برطرف بشود آنجا هم ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾ اما ﴿فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ اینجا هم میفرماید هیچ سودی ندارد ﴿فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «انعام» گذشت که وقتی عذاب الهی آمده است ﴿یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ﴾ آیه 158 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» همین بود ﴿یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْراً﴾ وقتی عذاب الهی بیاید آنها که ایمان نیاورند یا ایمان آوردند ولی عمل صالح نکردند از این ایمان نفعی نبردند خیری کسب نکردند عذاب الهی برداشته نمیشود.
پرسش: ...
پاسخ: غرض آن است که در ظرف نزول عذاب دیگر اقرار سودی ندارد.
پرسش: ...
پاسخ: در باب خصوص قوم یونس در همان سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آنجا مبسوطاً این آیه اشاره شد که ﴿إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ﴾ در ذیل همان آیه 158 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» جریان قوم یونس مفصل بحث شد خب اینکه فرمود: ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ این به نحو تقسیم است نه تردید ﴿أو﴾ در اینکه از موارد تردید نیست تقسیم است تقسیم نظیر آنچه در منفصله است که با جزم به تحقق این اقسام است نه تردید باشد درباره قوم لوط گفتند بعث خدا بیاتاً دامنگیرشان شد درباره قوم شعیب گفتند بعث خدا در حال قیلوله دامنگیرشان شد بعضی از عذابها نیمروز است بعضی از عذابها شب هست و مانند آن.
پس این دعوت اینها سودی ندارد و حرفشان هم این بود که ﴿إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ این اعتراف به ظلم در حال عادی سودمند است و در حال غیر عادی سودمند نیست حالا چون فردا مناسبت شهادت امام کاظم (سلام الله علیه) تعطیل است و پنج شنبه جمعه هم خدمت شما نیستیم چون روز جمعه روز پر برکت مبعث است این بیان نورانی را از اقبال مرحوم ابن طاووس بخوانیم همهتان انشاءالله آماده باشید و بالأخره در خانهتان این برنامه را داشته باشید آنکه مقدورش هست حالا بچهها هیچ این روز را روزه بگیرید بالأخره چون درس و بحث یک گوشه کار را انجام میدهد عمده همان ارتباطهای عبادی است در بعضی از تعبیرات روایی ما آمده است به استثنای ماه مبارک رمضان هیچ روزی در تمام ایام سال به عظمت روز مبعث نیست روزه روز مبعث را انشاءالله فراموش نمیکنید مرحوم ابن طاووس (رضوان الله علیه) در جلد سوم اقبال به طبع جدید در همان بحثهای اعمال ماه پر برکت رجب جلد سوم طبع جدید اقبال صفحه 266 میفرماید که در ماه رجب شبی است که «خیر للناس مما طلعت علیه الشمس و هی لیلة سبع و عشرین منه» برای اینکه در فردای آن روز وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مقام شامخ نبوت رسیده است و عمل او با عمل شبهای دیگر یا روزهای دیگر فرق میکند این را در صفحه 266 بیان کردند در صفحه 269 میفرمایند که «فما ظنک بمن هذا بعض اوصافه» برخی از اوصاف وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرد فرمود اینها تازه بعضی از اوصاف اوست و چهکسی میتواند شرافت و جلالت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را شرح کند؟ آنگاه میفرماید که «وبأی بیان او لسان او جنان یقدر علی وصف مواهبه و اسعافه و لقد دعونا» حالا خودش میگوید ما به عقل گفتیم بیا این مطلب را کشف کن عقل غافل شد «و لقد دعونا العقل الی الکشف فذهل فدعونا القلب الی الوصف فوجل فدعونا اللسان الی البیان فاستقال» یعنی استقاله کرد گفت من را معذور بدارید «فدعونا القلم الی الامکان فذل وتزلزل و زال فدعونا الجوارح جارحة بعد جارحة فشردت عنا هاربة و نازحة» به دست گفتیم تو کمک بکن به پا گفتیم تو کمک بکن که بیا ما گوشهای از مواهب برکت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بازگو کنیم همه اینها گفتند ما عاجزیم آنگاه در 271 عظمت روزه روز مبعث را ذکر میکنند یک لطیفه خوبی دارند چون روایاتش در کتاب شریف وسائل در بحث استحباب صوم 27 رجب هست و این جزء مستحباتی نیست که مثلاً فقها به اجمال بگذرانند اصلاً به جواهر که مراجعه میکنید میبینید همه این روایاتی که مرحوم صاحب وسائل درباره روزه روز 27 رجب ذکر کرده ایشان در جواهر ذکر کرده غرض آن است که بعضی از مستحبات است که با آنها معامله واجب میشود نه اینکه حکمش واجب باشد ولی فضیلتش فضیلت واجب است مرحوم سید ابن طاووس (رضوان الله علیه) در همان جلد سوم اقبال به طبع جدید صفحه 271 آن لطیفهای که دارد این است چون روایاتی که مربوط به عظمت روزه گرفتن 27 رجب است دارد که اگر کسی این روز را روزه گرفت ثواب روزه هفتاد سال را دارد «سبعین عاماً» در بعضی از روایات آمده است «ستین شهراً» ایشان میفرماید که این چند تا توجیه دارد یک توجیه آن است که همه صائمین که یکسان نیستند که بالأخره اولیای الهی روزهشان یک حد است افراد عادی یک حد است اوحدی یک حد است و مانند آن اما توجیه دیگر این است که این روایتی که فرمود اگر کسی 27 رجب روزه بگیرد صومش معادل شصت ماه است نفرمود معادل روزه شصت ماه است که شصت ماه اگر کسی تمام انحای عبادت را انجام بدهد روزه یک روز مصادف با تمام عبادتهای شصت ماهه است این لطیفه خوبی است نه اینکه در روایت داشته باشد روزه یک روزه معادل با روزه شصت ماه است بلکه دارد روزه یک روز معادل با شصت ماه است نه معادل با روزه شصت ماه خب ممکن است معادل با همه عبادات شصت ماه باشد.
مطلب بعدی که بخش پایانی عرض ماست این است که وجود مبارک امام کاظم (سلام الله علیه) روز 27 ماه رجب آن سالی که قبل از شهادت بود به طرف زندان بغداد آن حضرت را میبردند و 25 پر برکت ماه رجب سال بعد بدن مطهرش از زندان در آمد تقریباً یک سال فاصله شد آن روزی که عازم زندان بغداد بودند 27 رجب بود این دعای معروف 27 رجب از وجود مبارک امام کاظم است این دعا را یک دعایی است که مربوط به شب مبعث است یک دعایی است مربوط به روز مبعث است آنچه که مربوط به شب مبعث است و بخشی از آن در روز هم آمده این است که «اللهم إنی أسئلک بالتجلی الأعظم» ولی برخی از نسخ دارد که «بالنجل الاعظم» نجد در اینجاها معنای مناسبی ندارد همان طور که مرحوم محدث قمی و دیگران نقل کردند همان تجلی اعظم است نه نجد اعظم خب وجود مبارک امام کاظم (سلام الله علیه) روز 27 رجب که عازم زندان بودند این دعا را خواندند که بخشی از این دعا با طلیعه دعای ابوحمزه ثمالی یکسان است که «ان الراحل الیک قریب المسافه» و آن این است آن اضافهای که دارد این است عرض میکند که پروردگارا من میدانم که آنچه که در دست توست «عوضاً من منع الباخلین و مندوحة عمّا فی ایدی المستأثرین و انک لا تحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک و قد علمت ان افضل زاد الراد الیک عزم إرادة» هم در دعای ابوحمزه ثمالی هست اینها مشترک بین این دعای روز 27 است با دعای ابوحمزه ثمالی اما آنکه مخصوص روز 27 است وجود مبارک امام کاظم خواندند این است «و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة یختارک بها و قد ناجاک بعزم الارادة قلبی» خب این هست که «ان الراحل الیک قریب المسافة» سفر به طرف خدا سیر و سلوک به طرف خدا یک راه دوری نیست راه نزدیک است منتها همین یک قدم سخت است «یک قدم بر خویشتن نه وان دگر در کوی دوست» آن قدم دوم آسان است قدم اول سخت است خب حضرت عرض میکند که «و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة» که تو را بخواهد «عزم ارادة یختارک بها» این یک مقدمه و من هم با این عزم تو را میخواهم این هم دو مقدمه «و قد ناجاک بعزم الارادة قلبی» خب چنین کسی قریب الراحله است و رحلت به سوی الله نزدیک است و یقیناً به مقصد میرسد چه اینکه رسیده است بهترین تهیت الهی به ارواح این خاندان مخصوصاً امام کاظم (سلام الله علیه).
«و الحمد لله رب العالمین»
امر اتبعوا شامل همه مکلفین میشود حتی خود پیغمبر (ص)
رسول اکرم (ص) بر اساس حدیث ثقلین اهل بیت (ع) را تالی تلو قرآن کریم قرار داد
پیرو ولایت الله بود، پیرو غیر خدا نیست.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرّحمٰنِ الرَّحیم
﴿ اتَّبِعُوا مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلاً مَاتَذَکَّرُونَ ٭ وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ ٭ فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾
امر اتبعوا شامل همه مکلفین میشود حتی خود پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این ﴿مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم﴾ گرچه به قرینه آیه قبل ظاهراً قرآن کریم است ولی چون خود قرآن کریم سنّت معصومین (علیهم السلام) را تصویب کرد و امضا فرمود: قهراً ﴿مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم﴾ اعم از قرآن و سنّت خواهد بود برای اینکه خود قرآن فرمود درباره احکام هر چه را که پیغمبر بفرماید وحی الهی است ﴿مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی﴾ و همچنین در سوره «حشر» فرمود: ﴿مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُو﴾ به استناد این آیه سوره «نحل» و سوره «حشر» معلوم میشود که هر چه درباره احکام از این ذات مقدس نشأت گرفت است وحی الهی است و خود آن حضرت هم بر اساس حدیث ثقلین اهل بیت (علیهم السلام) را تالی تلو قرآن کریم قرار داد قهراً به استناد خود قرآن کریم سنّت هم جزء ما انزل الینا من ربنا خواهد بود.
مطلب بعدی آن است که اتّباع واجب است نه متّبع، متّبع حکمی از احکام پنجگانه است «اتباع کل شیء بحسبه» اتباع واجب به این است که انسان حتماً آن را به جا بیاورد اتّباع حرام این است که حتماً ترک کند اتباع مستحب و مکروه و مباح آن است که در مستحب فعل راجح است در مکروه ترک راجح است در مباح طرفین متساوی است غرض آن است که اتّباع واجب است نه متّبع، متّبع گاهی حرام است گاهی مکروه گاهی حکم دیگری از احکام خمسه «و اتّباع کل شیء هم بحسبه» ﴿اتَّبِعُوا مَا أنْزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُمْ﴾ گرچه این لسان و سیاق حصر است یعنی غیر ما انزل را پیروی نکنید ولی بالصراحه از پیروی غیر ما انزل الله نهی شده است فرمود: ﴿وَلا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ﴾ اگر کسی تحت ولایت الله بود پیرو حکم غیر خدا نخواهد بود و آن هم پیروی در هر حکمی تابع همان حکم است اختصاصی به واجب یا محرم ندارد آنگاه فرمود گرچه قرآن برای انذار و تذکره است اما متذکران از وحی الهی گروه کمیاند ﴿قَلِیلاً مَاتَذَکَّرُونَ﴾ هم افرادی که متذکر بشوند کماند و هم آن متذکرین در کمترین فرصت متذکر خواهند بود بالأخره تذکر کم است و متذکرین هم کماند قهراً کسانی که متذکر نیستند گرفتار انذار خواهند شد حالا انذار هم بازگو میکند میفرماید: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ که این ﴿کَم﴾ برای تکثیر است چقدر منطقهها را ما به هلاکت کشاندیم وقتی قریه به هلاکت برود قهراً اهلش هم به هلاکت میروند لذا چون متذکر کم است ناسی و غافل زیاد است چون ذکراً اندک است اعراض زیاد است چون اعراض زیاد است هلاکت هم زیاد خواهد بود ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ قریه منظور روستا نیست جایی که گروهی در او جمعاند و زندگی میکنند خواه روستا خواه شهر در بخشی از آیات قرآن کریم ذات اقدس الهی قریه را به شهرهای مهم اطلاق کرده است برای اینکه به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید این مشرکین و سنادید قریش هرگز به یک دهم امکانات پیشینیان نرسیدند که ما آنها را به هلاکت رساندیم و درباره هلاکت آنها هم به عنوان هلاکت قریه نام میبرد پس قریه به معنای روستا نیست در اصطلاح قرآن اعم از روستا یا شهر جایی که افراد کم یا زیاد در آنجا زندگی میکنند فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ هرگز ذات اقدس الهی جایی را ویران نمیکند و مردم را عذاب نمیکند مگر بعد از اتمام حجت در سورهٴ مبارکهٴ «طه» آیه پایانیاش یعنی آیه 134 سوره «طه» فرمود: ﴿وَلَوْ أنَّا أهْلَکْنَاهُم بِعَذَابٍ مِن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلاَ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَذِلَّ وَنَخْزَی﴾ نه عذاب دنیا نه عذاب آخرت هیچ کدام قبل از اتمام حجت نیست برابر این آیه 134 سورهٴ مبارکهٴ «طه» با همان آیه معروف که ﴿مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً﴾ تعذیب چه در دنیا باشد چه مربوط به آخرت باشد بعد از اتمام حجت است لذا در بخش دیگری از قرآن فرمود: ﴿وَمَا أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ لَهَا مُنذِرُونَ﴾ نه تنها «الا و له منذر» بلکه ﴿إِلاَّ لَهَا مُنذِرُونَ﴾ افراد فراوانی آمدند اینها را انذار کردند انذار به نصاب خود بالغ شده است حجت خدا تمام شده است آنگاه وقتی آنها قابل هدایت نیستند به هلاکت محکوم شدهاند لذا در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» میفرماید هر کسی هلاکت دامنگیر او میشود چه در دنیا چه در آخرت بعد از تمامیت حجت است در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» به این صورت بیان فرمود آیه 42 سوره «انفال» این است ﴿وَلکِن لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْرَاً کَانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ خب بعد از بینه و بعد از تمام شدن حجت آنگاه ذات اقدس الهی افرادی را اگر مصلحت بداند به هلاکت محکوم میکند.
مطلب بعدی آن است که اینکه فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا﴾ این فا نشانه تفریع است آمدن بأس بعد از هلاکت که نیست هلاکت همان آمدن بأس است چگونه با فای تفریع جاء بر اهلکنا عطف شد؟ پاسخش این است که این یا نظیر این است که فرمود: ﴿إِذَا قَرَأْتَ القُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ یعنی «اذا اردت ان تقرأ القرآن» نظیر آنچه که ادیب میگوید: «فنمط و عرفت قل فیه النمط» فنمط عرفت یعنی کلمه نمط را وقتی بخواهی معرفه کنی بگو النمط عرفت یعنی اذا اردت تعریفها اینجا هم ﴿إِذَا قَرَأْتَ القُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ یعنی «اذا اردت ان تقرأ القرآن» اینجا هم که فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ یعنی «اذا اردنا اهلاکها یجیءها بأسنا» به این معناست پس تفریع به آن صورت که مجیء بأس بعداز اهلاک باشد نیست نظیر اینکه استعاذه بعد از تمامیت قرائت نیست خب پس ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا﴾ یعنی «اذا اردنا اهلاکها» یا نه «اذا حکمنا بهلاکها» که آن هم به همین بر میگردد ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا﴾ یا نه اصلاً این فا تفسیر اهلاک است نه عطف بر اهلاک چگونه اینها را هلاک کردیم؟ با آمدن بأس و عذاب ما به هلاکت رسیدند پس طبق این وجوه این فا مصحح دارد ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا﴾ منتها عذاب الهی چند قسم است ذات اقدس الهی مؤمن را از عذاب الهی به دور داشت فرمود: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ که این امن امن صادق است وعده الهی است و چنین گروهی در اماناند برخی در امن کاذباند یعنی احساس امنیّت میکنند لکن احساسشان کاذب است و این کسانیاند که غافلاند لذا فرمود: ﴿فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ این امن کاذب است یعنی کسی که از مبدأ و معاد بیخبر است احساس امنیّت کاذب میکند جز آدم خاسر کسی خود را در امنیّت نمیبیند برای اینکه مؤمن بین الخوف و الرجاست و ذات اقدس الهی گرچه وعده داده است که ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ ولی مؤمن همواره بین الخوف و الرجاست است فتحصل که امن یا امن صادق است نظیر ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ یا امن کاذب است نظیر ﴿لاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ آنگاه این چنین گروهی که گرفتار امن کاذباند و احساس آرامش میکنند در بحبوحه آرامش آنها عذاب میآید که این عیش و نوش را در کام آنها نیش کند اولاً در تمام مدت عمر اینها احساس امنیت کاذب دارند یعنی احساس کاذب دارند که در اماناند این یک همین گروهی که احساسشان نسبت به امنیت کاذب است بهترین حال رفاهشان این است که یا شب در حال بیتوته و خواباند یا روز نیمه روز در حال آسایش و خواباند که این خواب با آن احساس کاذب امنیت یک امنیت مضاعف است این امنیت مضاعف اگر از آنها سلب بشود این عذابی است فوق عذاب چه اینکه در حال عادی هم اگر این امنیت از اینها سلب بشود بالأخره عذاب است لذا فرمود: ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ بیت را که بیت میگویند برای این که مردم در آنها بیتوته میکنند شب را به روز میآورند خب انسان در حال خواب در کمال امنیت ظاهری به سر میبرد در خواب اگر معذب بشود زلزلهای صاعقهای سیلی مانند آن بیاید که ﴿قُلْ هُوَ القَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ او میتواند از بالا به صورت سیل و صاعقه و امثال ذلک شما را عذاب کند ﴿أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ﴾ با زلزله عذاب کند یا با ایجاد اختلاف او ﴿یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ که خود اختلاف عذاب الهی است از هر زلزله و سیلی هم بدتر است اینکه فرمود: ﴿بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ اگر کسی در حال بیتوته باشد و عذاب بیاید رنجش مضاعف است برای اینکه راه فرار به سوی او بسته است یا همچنین در حال قیلوله باشد این ﴿قَائِلُونَ﴾ از قال یقیل است نه قال یقول قال یقول به معنای گفتن است قال یقیل به معنای قیلوله و آرامش در قائله است نیمروز را میگویند قائله کسی که در نیمروز مشغول خوابیدن یا آسایش است میگویند قال یقیل فهو قائل آن هم که مرحوم امین الاسلام در مجمعالبیان ذکر کرده است که اقاله از این باب است درست است که اقاله از این باب است برای اینکه اگر کسی کالایی را خرید بعد پشیمان شده است آمده استقاله کرده مستحب است که انسان استقاله مؤمن را اقاله کند یعنی اگر مؤمنی چیزی را خرید به فروشنده گفت من پشیمانم پس بگیر این مستحب است پس بگیرد اقاله کند اقاله برای آن است که این را به قیلوله میرساند یعنی به آرامش میرساند آن اضطراب و نگرانی که از خرید این کالا در دل خریدار است با اقاله فروشنده برطرف میشود اقاله یعنی او را آرام کرده است خب این معنا گرچه برای اقاله یاد شده است همان طوری که مرحوم طبرسی در مجمعالبیان آورده است لکن در اقرب و مانند آن آمده است که این خیلی لغت رایج و دارجی نیست که اقاله به معنای یعنی در فسخ معاملات به کار برود البته در اصطلاحات فقهی رایج است که معامله را نمیشود به هم زد مگر بالتقایل یا بالخیار اگر خیار داشت که حق لزومی است میتواند فسخ کند و اگر خیار نداشت باید با تقایل طرفین باشد یعنی یکی استقاله کند دیگری اقاله وقتی آیه کریمه سورهٴ مبارکهٴ «توبه» نازل شد که ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ المُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ﴾ آن گاه فرمود ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم﴾ آنجا گروهی از مؤمنین گفتند «بیع ربیح لا نقیل ولا نستقیل» یعنی یک معامله سودآوری است یک خرید و فروش ربحآوری است «بیع ربیح لا نقیل ولا نستقیل» نه خودمان ابتدائاً استقاله میکنیم این معامله را پس میدهیم نه اگر کسی استقاله کند ما اقاله میکنیم پس نمیدهیم خلاصه چون این داد و ستد به سود ماست.
پرسش: ...
پاسخ: بله آن در نسبت به دعاها به قرینه همراه است در دعاها هم داریم که «و أقلنی عثرتی و أغفر زلتّی» این اقاله کردن این است ولی اصلش از ماده قال یقیل است یعنی انسان را آرام و راحت بکند آن وقت مصداقش فرق میکند در خرید و فروش پس دادن کالاست که با آن پس گرفتن و پس دادن انسان به قیلوله میرسد به آرامش میرسد در بخشایش گناه هم اینچنین است «و أقلنی عثرتی و أغفر زلتّی» این استقالهای که ما به درگاه ذات اقدس الهی میکنیم همین است یعنی این گناه ما را مضطرب کرده شما وقتی عذر ما را بپذیری این گناه ما را ببخشی از آن اضطراب به در میآییم آنگاه به نام تو و به یاد تو مطمئن خواهیم شد ﴿أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ﴾ یک انسان مذنب که به یاد خدا نیست قهراً مضطرب است دیگر خب.
فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ حالا درحال عذاب این امن کاذب از اینها گرفته میشود آنچه که الآن محل بحث است آیه دوم و سوم سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است در همین سوره «اعراف» به صورت مبسوط این جریانها بازگو خواهد شد که به صورت شرح این متن است تفصیل بعد از اجمال است در اول این سوره سخن از اهلاک در حال بیات یا غیلوله است ولی در آیه 97 و 98 و 99 همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» به صورت مبسوط آمده فرمود: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ القُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ﴾ خب چگونه اخذ کردیم؟ به این صورت ﴿أفَأَمِنَ أَهْلُ القُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتاً وَهُمْ نَائِمُونَ﴾ این یک ﴿أوْ أَمِنَ أَهْلُ القُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحیً وَهُمْ یَلْعَبُونَ﴾ این دو خب پس اینکه فرمود: ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ آن اجمال در چند آیه در همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» تفصیل شده است فرمود گاهی ما اینها را در حال بیتوته و نوم میگیریم گاهی اینها را در حال قیلوله و عند الضحی که از کار روز آمدند در نیمه روز دارند بازی میکنند آسایش دارند و مانند آن میگیریم آنگاه در بخش بعدی که آیه 99 همین سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است میفرماید: ﴿أفَأَمِنُوا مَکْرَ اللّهِ فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ﴾ این امن کاذب است آنهایی که خدا را فراموش کردند خود را در امنیت میپندارند این پندارشان و این احساسشان کاذب است وگرنه فرمود امنیت برای مؤمنین است لا غیر ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ﴾ پس این امنیت که فرمود جز خاسر کسی در امان نیست یعنی کسی جز خاسر احساس کاذب نسبت به امنیت ندارد خب این راجع به ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ در چنین حال اینها سراسیمهاند وقتی عذاب را ببینند اینها سراسیمهاند آن وقتی که باید متذکر بشوند به دعا بپردازند به غفلت پرداختند الآن که بیدار شدند به هوش آمدند دعای اینها سودمند نیست ﴿ فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ دعوا گاهی به معنای ادعاست گاهی به معنای دعوت است گاهی به معنای دعاست اینجا به معنای دعوت و دعاست نیایش اینها دعوت اینها گفتار اینها در حال نزول عذاب این است که اعتراف به ظلم میکنند که ما بد بودیم خب اعتراف خودش نعمت است طلیعه توبه است یا درجهای از درجات توبه است ولی در وقت عادی آمدن وقت عذاب آن وقت هیچ سودی ندارد فرمود اینها در قیامت هم همینطورند ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ اعتراف وقتی نافع است که انسان در حال امنیت باشد اعتراف یکی از بهترین وسیله است برای بخشش در مناجات شعبانیه هست در مناجاتهای دیگر هست که عرض میکنیم خدایا تو که فرمودی ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ خب ولایت اهل بیت وسیله است نماز وسیله است روزه وسیله است قرآن وسیله است روزه گرفتن وسیله است «فقد جعلت الإقرار إلیک بالذنب وسیلتی» همین اقرار وسیله است فرمودی ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ خب من هم اقرار میکنم اقرار به گناه وسیله است ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ حالا آن وسایل عالی که ربوبیت وسیله است اعتقاد به ربوبیت وسیله است اعتقاد به توحید وسیله است «والربوبیة وسیلتی» آنها وسایل عالی است بخشی در همین دعاها آمده ولی در مناجات شعبانیه و مانند آن آمده است که «فقد جعلت الإقرار إلیک بالذنب وسیلتی» وسیلهام را اقرار قرار دادم خب همین اقرار درجهای است از توبه دیگر اما همین اقرار که وسیله است و ذات اقدس الهی به این وسیله حرمت مینهد فرمود این در حال عادی مقبول است و در حال عذاب چه سودی دارد نه در دنیا سودی دارد که عذاب دنیایی اینها برطرف بشود نه در آخرت سودی دارد که عذاب اخروی اینها برطرف بشود آنجا هم ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾ اما ﴿فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ اینجا هم میفرماید هیچ سودی ندارد ﴿فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «انعام» گذشت که وقتی عذاب الهی آمده است ﴿یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ﴾ آیه 158 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» همین بود ﴿یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْراً﴾ وقتی عذاب الهی بیاید آنها که ایمان نیاورند یا ایمان آوردند ولی عمل صالح نکردند از این ایمان نفعی نبردند خیری کسب نکردند عذاب الهی برداشته نمیشود.
پرسش: ...
پاسخ: غرض آن است که در ظرف نزول عذاب دیگر اقرار سودی ندارد.
پرسش: ...
پاسخ: در باب خصوص قوم یونس در همان سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آنجا مبسوطاً این آیه اشاره شد که ﴿إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ﴾ در ذیل همان آیه 158 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» جریان قوم یونس مفصل بحث شد خب اینکه فرمود: ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ این به نحو تقسیم است نه تردید ﴿أو﴾ در اینکه از موارد تردید نیست تقسیم است تقسیم نظیر آنچه در منفصله است که با جزم به تحقق این اقسام است نه تردید باشد درباره قوم لوط گفتند بعث خدا بیاتاً دامنگیرشان شد درباره قوم شعیب گفتند بعث خدا در حال قیلوله دامنگیرشان شد بعضی از عذابها نیمروز است بعضی از عذابها شب هست و مانند آن.
پس این دعوت اینها سودی ندارد و حرفشان هم این بود که ﴿إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ﴾ این اعتراف به ظلم در حال عادی سودمند است و در حال غیر عادی سودمند نیست حالا چون فردا مناسبت شهادت امام کاظم (سلام الله علیه) تعطیل است و پنج شنبه جمعه هم خدمت شما نیستیم چون روز جمعه روز پر برکت مبعث است این بیان نورانی را از اقبال مرحوم ابن طاووس بخوانیم همهتان انشاءالله آماده باشید و بالأخره در خانهتان این برنامه را داشته باشید آنکه مقدورش هست حالا بچهها هیچ این روز را روزه بگیرید بالأخره چون درس و بحث یک گوشه کار را انجام میدهد عمده همان ارتباطهای عبادی است در بعضی از تعبیرات روایی ما آمده است به استثنای ماه مبارک رمضان هیچ روزی در تمام ایام سال به عظمت روز مبعث نیست روزه روز مبعث را انشاءالله فراموش نمیکنید مرحوم ابن طاووس (رضوان الله علیه) در جلد سوم اقبال به طبع جدید در همان بحثهای اعمال ماه پر برکت رجب جلد سوم طبع جدید اقبال صفحه 266 میفرماید که در ماه رجب شبی است که «خیر للناس مما طلعت علیه الشمس و هی لیلة سبع و عشرین منه» برای اینکه در فردای آن روز وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مقام شامخ نبوت رسیده است و عمل او با عمل شبهای دیگر یا روزهای دیگر فرق میکند این را در صفحه 266 بیان کردند در صفحه 269 میفرمایند که «فما ظنک بمن هذا بعض اوصافه» برخی از اوصاف وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرد فرمود اینها تازه بعضی از اوصاف اوست و چهکسی میتواند شرافت و جلالت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را شرح کند؟ آنگاه میفرماید که «وبأی بیان او لسان او جنان یقدر علی وصف مواهبه و اسعافه و لقد دعونا» حالا خودش میگوید ما به عقل گفتیم بیا این مطلب را کشف کن عقل غافل شد «و لقد دعونا العقل الی الکشف فذهل فدعونا القلب الی الوصف فوجل فدعونا اللسان الی البیان فاستقال» یعنی استقاله کرد گفت من را معذور بدارید «فدعونا القلم الی الامکان فذل وتزلزل و زال فدعونا الجوارح جارحة بعد جارحة فشردت عنا هاربة و نازحة» به دست گفتیم تو کمک بکن به پا گفتیم تو کمک بکن که بیا ما گوشهای از مواهب برکت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بازگو کنیم همه اینها گفتند ما عاجزیم آنگاه در 271 عظمت روزه روز مبعث را ذکر میکنند یک لطیفه خوبی دارند چون روایاتش در کتاب شریف وسائل در بحث استحباب صوم 27 رجب هست و این جزء مستحباتی نیست که مثلاً فقها به اجمال بگذرانند اصلاً به جواهر که مراجعه میکنید میبینید همه این روایاتی که مرحوم صاحب وسائل درباره روزه روز 27 رجب ذکر کرده ایشان در جواهر ذکر کرده غرض آن است که بعضی از مستحبات است که با آنها معامله واجب میشود نه اینکه حکمش واجب باشد ولی فضیلتش فضیلت واجب است مرحوم سید ابن طاووس (رضوان الله علیه) در همان جلد سوم اقبال به طبع جدید صفحه 271 آن لطیفهای که دارد این است چون روایاتی که مربوط به عظمت روزه گرفتن 27 رجب است دارد که اگر کسی این روز را روزه گرفت ثواب روزه هفتاد سال را دارد «سبعین عاماً» در بعضی از روایات آمده است «ستین شهراً» ایشان میفرماید که این چند تا توجیه دارد یک توجیه آن است که همه صائمین که یکسان نیستند که بالأخره اولیای الهی روزهشان یک حد است افراد عادی یک حد است اوحدی یک حد است و مانند آن اما توجیه دیگر این است که این روایتی که فرمود اگر کسی 27 رجب روزه بگیرد صومش معادل شصت ماه است نفرمود معادل روزه شصت ماه است که شصت ماه اگر کسی تمام انحای عبادت را انجام بدهد روزه یک روز مصادف با تمام عبادتهای شصت ماهه است این لطیفه خوبی است نه اینکه در روایت داشته باشد روزه یک روزه معادل با روزه شصت ماه است بلکه دارد روزه یک روز معادل با شصت ماه است نه معادل با روزه شصت ماه خب ممکن است معادل با همه عبادات شصت ماه باشد.
مطلب بعدی که بخش پایانی عرض ماست این است که وجود مبارک امام کاظم (سلام الله علیه) روز 27 ماه رجب آن سالی که قبل از شهادت بود به طرف زندان بغداد آن حضرت را میبردند و 25 پر برکت ماه رجب سال بعد بدن مطهرش از زندان در آمد تقریباً یک سال فاصله شد آن روزی که عازم زندان بغداد بودند 27 رجب بود این دعای معروف 27 رجب از وجود مبارک امام کاظم است این دعا را یک دعایی است که مربوط به شب مبعث است یک دعایی است مربوط به روز مبعث است آنچه که مربوط به شب مبعث است و بخشی از آن در روز هم آمده این است که «اللهم إنی أسئلک بالتجلی الأعظم» ولی برخی از نسخ دارد که «بالنجل الاعظم» نجد در اینجاها معنای مناسبی ندارد همان طور که مرحوم محدث قمی و دیگران نقل کردند همان تجلی اعظم است نه نجد اعظم خب وجود مبارک امام کاظم (سلام الله علیه) روز 27 رجب که عازم زندان بودند این دعا را خواندند که بخشی از این دعا با طلیعه دعای ابوحمزه ثمالی یکسان است که «ان الراحل الیک قریب المسافه» و آن این است آن اضافهای که دارد این است عرض میکند که پروردگارا من میدانم که آنچه که در دست توست «عوضاً من منع الباخلین و مندوحة عمّا فی ایدی المستأثرین و انک لا تحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک و قد علمت ان افضل زاد الراد الیک عزم إرادة» هم در دعای ابوحمزه ثمالی هست اینها مشترک بین این دعای روز 27 است با دعای ابوحمزه ثمالی اما آنکه مخصوص روز 27 است وجود مبارک امام کاظم خواندند این است «و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة یختارک بها و قد ناجاک بعزم الارادة قلبی» خب این هست که «ان الراحل الیک قریب المسافة» سفر به طرف خدا سیر و سلوک به طرف خدا یک راه دوری نیست راه نزدیک است منتها همین یک قدم سخت است «یک قدم بر خویشتن نه وان دگر در کوی دوست» آن قدم دوم آسان است قدم اول سخت است خب حضرت عرض میکند که «و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة» که تو را بخواهد «عزم ارادة یختارک بها» این یک مقدمه و من هم با این عزم تو را میخواهم این هم دو مقدمه «و قد ناجاک بعزم الارادة قلبی» خب چنین کسی قریب الراحله است و رحلت به سوی الله نزدیک است و یقیناً به مقصد میرسد چه اینکه رسیده است بهترین تهیت الهی به ارواح این خاندان مخصوصاً امام کاظم (سلام الله علیه).
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است