- 84
- 1000
- 1000
- 1000
تبیین میدان درگیری و مقاومت از منظر قرآن،6
سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع "تبیین میدان درگیری و مقاومت از منظر قرآن"، جلسه ششم:"عاشورا، نقطه جدایی خیر و شر "، سال 1405
عرض ما راجع به دو جریانی بود که در طول تاریخ شکل گرفته و محور آن، مسئله پرستش خدای متعال و بندگی در مقابل استکبار و پرستش دنیا است. این دو جبهه، یعنی جبهه انبیا و اولیای الهی و جبهه دشمنانشان، در طول تاریخ بر سر معبود و مسیر عبودیت یا استکبار با یکدیگر نزاع داشتهاند. این نزاع را نباید تقلیل داد یا با تحلیلهای سطحی از آن گذشت؛ انبیا با فراعنه بر سر همین اصل یعنی پرستش غیر خدا یا خدای متعال، درگیر بودهاند. در بستر این نزاع، دو امت و دو عالم به تدریج شکل میگیرد: یکی حیات الدنیا و دیگری حیات الآخره. هرکدام از این دو حیات، مختصات، امام، اخلاق، رزق و هدف خاص خود را دارند. یک گروه معبودشان خداست و همه چیزشان رنگ خدا دارد و گروه دیگر معبودشان دنیاست و همه ساحتهای زندگیشان بر مدار دنیا میچرخد. این دو عالم، به تعبیر قرآن، یکی «دار الحیوان» و لهو و لعب است و دیگری «دار الحکمت و الذکر». هنگامی که دو امام شکل میگیرند، دو امت با اوصاف و اخلاق متناسب با آن امام ساخته میشوند. ائمه الهی ارکان بلاد حق و ایمان هستند و در مقابل، ائمه کفر نیز ارکان بلاد باطل را تشکیل میدهند. این دو جامعه در ابتدا با یکدیگر آمیخته هستند؛ اختلاطی که طبق تدبیر خدای متعال به وجود آمده است، اما این آمیختگی، به تدریج و با یک سنت پیچیده، به سمت تفکیک کامل پیش میرود. خدای متعال، مؤمنان و کافران را از یک خاک آفریده و در این دنیا آنها را با یکدیگر مخلوط کرده است. حکمت این اختلاط، فراهم شدن بستر رشد و آزمایش است؛ زیرا اگر از ابتدا تفکیک کامل صورت میگرفت، هیچ جهاد و تکاملی رخ نمیداد. اما در نهایت، کار به جایی میرسد که صفوف از هم جدا میشوند و این همان حقیقتی است که در دوران ظهور به کمال میرسد، وقتی که حضرت فرمودند: «تمیزُ اهل الحقّ مِن اهل الباطل» دیگر اهل باطل نمیتوانند در جبهه حق نفوذ کنند. اما در این میان، مسئله مهم این است که در این اختلاط، گاهی اوصاف و اخلاق از یک جبهه به جبهه دیگر تسری پیدا میکند. مؤمنان ممکن است تحت تأثیر فضای کفر قرار گیرند و لغزشهایی از آنها سر بزند. در روایتی شریف از «علل الشرایع» نقل شده که صحابی به حضرت عرض کرد: «آقا! دوستان شما گاهی گناهانی مرتکب میشوند! آیا آنها هنوز دوست شما هستند؟» حضرت در پاسخ فرمودند که ممکن است مؤمن هم دچار گناه شود، اما طبیعت مؤمن، میل به گناه ندارد و خطا از او سر میزند، چرا که این خطاها ناشی از آمیختگی با جبهه باطل است و در اصل، این گناهان متعلق به همان جبهه مقابل است که به مؤمن سرایت کرده است. ما باید در این دنیا از متن حیات دنیویِ ساختهشده توسط کفار عبور کنیم و همراه انبیا باشیم. این عبور، عوارضی دارد و انسان باید دامن خود را از آلودگیهای این مسیر حفظ کند. تقوا به معنای جمعکردن تمام قوا و حواس است تا در این مسیر پرمخاطره، دامن انسان به خارهای گناه و لغزش، گرفتار نشود. حتی قرآن درباره متقین میفرماید: «سارِعوا إلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم...» یعنی باید سرعت بگیرید و مجال را مغتنم بشمارید. متقین کسانی هستند که در سختی و گشایش انفاق میکنند، خشم خود را فرو میبرند و از مردم عفو میکنند و خداوند آنها را دوست دارد. حتی اگر از متقی هم لغزشی سر بزند، بلافاصله متذکر میشود و استغفار میکند و بر خطای خود اصرار نمیورزد، زیرا خطای مؤمن، یک عارضه موقتی است و او از خطای خود نیز رنج میبرد و به سرعت به سمت تطهیر میرود. خطر گناه در مؤمن این است که موجب نفوذ شیطان و اولیای طاغوت در قوای انسانی میشود. انسان میتواند قوای خود را در اختیار امام قرار دهد یا در اختیار شیطان. گناه یعنی همان نفوذ طاغوت در وجود انسان که اگر استمرار یابد، ممکن است به رسوخ در قلب و در نهایت به تکذیب آیات الهی بینجامد. پس این دو جبهه، با وجود آمیختگی، در یک فرایند پیچیده از هم جدا میشوند. قرآن در سوره «بینه» به زیبایی این فرایند را توضیح میدهد. کفار و مشرکان از جبهه حق جدا نمیشوند تا اینکه «بینة» (یعنی پیامبر و کتاب و امام معصوم) بیاید و حق را روشن کند. آن بینه، خود پیامبر صلی الله و کتابی است که در دست اوست و ائمه معصومین علیهم السلام که نور خدا هستند و صفوف را تفکیک میکنند. نهایت این تفکیک، شکلگیری دو گروه «خیرالبریه» و «شرالبریه» است. مؤمنانِ خالص، تمام بدیها از آنها جدا میشود و به خیرالبریه تبدیل میشوند و کافرانِ خالص، همه خوبیها از آنها گرفته میشود و شرالبریه میگردند. حتی جهنمیها هم در مراحلی پاک میشوند و به بهشت میروند، مگر آنهایی که اهل عناد هستند. مصادیق عینی این تفکیک در صحنههای تاریخی مانند جنگ احد دیده میشود؛ جایی که برخی از مؤمنانِ آرزومندِ شهادت، در میدان نبرد پشت کردند و فرار نمودند و خداوند این را ناشی از «مکتسبات» و نقطهضعفهای درونی آنها دانست که نیاز به تزکیه داشت. در مقابل، کسانی مانند حضرت امیرالمؤمنین و حمزه سیدالشهدا در اوج ایستادگی قرار گرفتند. مردمی که در کوفه به امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و دعوت کردند، اما وقتی کار سخت شد، او را تنها گذاشتند و حتی به او گفتند با یزید بیعت کند! روز عاشورا، حضرت با نامههای آنها مواجهشان کرد و آنها پاسخ دادند که «آن گذشته است و کار امروز جداست». اینجا، کوره تفکیک، حق را از باطل جدا میکند. حضرت در شب عاشورا این آیه را تلاوت میکردند: «لیَمیزَ اللّهُ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»؛ یعنی خداوند خبیث را از طیب جدا میکند و این جداسازی در عاشورا رخ داد. در کربلا، همه خوبیها از جبهه باطل گرفته شد و آنها به شرالبریه تبدیل شدند؛ بهگونهای که هیچ صفت خوبی در آنها باقی نماند. این سنت الهی، یعنی تفکیک و برائت، در سوره «برائت» نیز به تفصیل بیان شده است. حضرت رسول الله در سال پایانی حیاتشان، برائت از مشرکین را اعلام کردند و همه پیمانها را لغزاندند و فرمودند که مشرکین باید جغرافیای اسلام را ترک کنند. این برائت، زمینهساز صفبندیهای نهایی و جهاد و قتال شد و مسائل بعدی مانند غزوه تبوک و جریان نفاق و مرجون و... نیز در همین سوره تبیین گردید. در این میان، مسئله مهم دیگری که مطرح شد، قاعده «اضطرار» در دوران آمیختگی است. مؤمنان در این دوره که تمدن مادی غرب و سبک زندگی آنها فراگیر شده، دچار اضطرار میشوند. خدای متعال در قرآن میفرماید: اگر کسی به ناچار و در حالت اضطرار، ناگزیر از مصرف گوشت میته یا خنزیر شد، گناهی بر او نیست، به شرط آنکه تعدی و تجاوز نکند. این یعنی ما در مواجهه با تمدن مادی، نباید بیش از حدِ ضرورت با آن آمیخته شویم و نباید با سبک زندگی و نظام دانش و اقتصاد آنها هماهنگ شویم. باید فقط در موارد اضطرار و به اندازه نیاز، از آنها استفاده کنیم و هرگز خط اصلی خود را گم نکنیم؛ وگرنه در این اختلاط اسیر میشویم و عبور نخواهیم کرد. عاشورا، کانون این تفکیک و نجات است. آن کسی که به امام زمان عجلالله میرسد و در رکاب او خونخواهی میکند، کسی است که مصیبت سیدالشهدا در دلش عظمت پیدا کرده است. امام زمان، منصورِ خونخواه امام حسین است و عاشورا را در تمام عالم جاری میسازد و جهانیان را بر اساس آن تفکیک میکند. غضب حضرت، زمانی که صحنه شهادت حضرت علیاصغر علیهالسلام را نشان میدهند، کاملاً حق است؛ آن کسانی که امروز پای جنایت صهیونیسم و استکبار ایستادهاند و برای توجیه جنایاتشان کتاب مینویسند، در جبهه مقابل قرار دارند و مصداق «شرالبریه» هستند و عاشورا آنها را از جبهه حق جدا خواهد کرد.
عرض ما راجع به دو جریانی بود که در طول تاریخ شکل گرفته و محور آن، مسئله پرستش خدای متعال و بندگی در مقابل استکبار و پرستش دنیا است. این دو جبهه، یعنی جبهه انبیا و اولیای الهی و جبهه دشمنانشان، در طول تاریخ بر سر معبود و مسیر عبودیت یا استکبار با یکدیگر نزاع داشتهاند. این نزاع را نباید تقلیل داد یا با تحلیلهای سطحی از آن گذشت؛ انبیا با فراعنه بر سر همین اصل یعنی پرستش غیر خدا یا خدای متعال، درگیر بودهاند. در بستر این نزاع، دو امت و دو عالم به تدریج شکل میگیرد: یکی حیات الدنیا و دیگری حیات الآخره. هرکدام از این دو حیات، مختصات، امام، اخلاق، رزق و هدف خاص خود را دارند. یک گروه معبودشان خداست و همه چیزشان رنگ خدا دارد و گروه دیگر معبودشان دنیاست و همه ساحتهای زندگیشان بر مدار دنیا میچرخد. این دو عالم، به تعبیر قرآن، یکی «دار الحیوان» و لهو و لعب است و دیگری «دار الحکمت و الذکر». هنگامی که دو امام شکل میگیرند، دو امت با اوصاف و اخلاق متناسب با آن امام ساخته میشوند. ائمه الهی ارکان بلاد حق و ایمان هستند و در مقابل، ائمه کفر نیز ارکان بلاد باطل را تشکیل میدهند. این دو جامعه در ابتدا با یکدیگر آمیخته هستند؛ اختلاطی که طبق تدبیر خدای متعال به وجود آمده است، اما این آمیختگی، به تدریج و با یک سنت پیچیده، به سمت تفکیک کامل پیش میرود. خدای متعال، مؤمنان و کافران را از یک خاک آفریده و در این دنیا آنها را با یکدیگر مخلوط کرده است. حکمت این اختلاط، فراهم شدن بستر رشد و آزمایش است؛ زیرا اگر از ابتدا تفکیک کامل صورت میگرفت، هیچ جهاد و تکاملی رخ نمیداد. اما در نهایت، کار به جایی میرسد که صفوف از هم جدا میشوند و این همان حقیقتی است که در دوران ظهور به کمال میرسد، وقتی که حضرت فرمودند: «تمیزُ اهل الحقّ مِن اهل الباطل» دیگر اهل باطل نمیتوانند در جبهه حق نفوذ کنند. اما در این میان، مسئله مهم این است که در این اختلاط، گاهی اوصاف و اخلاق از یک جبهه به جبهه دیگر تسری پیدا میکند. مؤمنان ممکن است تحت تأثیر فضای کفر قرار گیرند و لغزشهایی از آنها سر بزند. در روایتی شریف از «علل الشرایع» نقل شده که صحابی به حضرت عرض کرد: «آقا! دوستان شما گاهی گناهانی مرتکب میشوند! آیا آنها هنوز دوست شما هستند؟» حضرت در پاسخ فرمودند که ممکن است مؤمن هم دچار گناه شود، اما طبیعت مؤمن، میل به گناه ندارد و خطا از او سر میزند، چرا که این خطاها ناشی از آمیختگی با جبهه باطل است و در اصل، این گناهان متعلق به همان جبهه مقابل است که به مؤمن سرایت کرده است. ما باید در این دنیا از متن حیات دنیویِ ساختهشده توسط کفار عبور کنیم و همراه انبیا باشیم. این عبور، عوارضی دارد و انسان باید دامن خود را از آلودگیهای این مسیر حفظ کند. تقوا به معنای جمعکردن تمام قوا و حواس است تا در این مسیر پرمخاطره، دامن انسان به خارهای گناه و لغزش، گرفتار نشود. حتی قرآن درباره متقین میفرماید: «سارِعوا إلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم...» یعنی باید سرعت بگیرید و مجال را مغتنم بشمارید. متقین کسانی هستند که در سختی و گشایش انفاق میکنند، خشم خود را فرو میبرند و از مردم عفو میکنند و خداوند آنها را دوست دارد. حتی اگر از متقی هم لغزشی سر بزند، بلافاصله متذکر میشود و استغفار میکند و بر خطای خود اصرار نمیورزد، زیرا خطای مؤمن، یک عارضه موقتی است و او از خطای خود نیز رنج میبرد و به سرعت به سمت تطهیر میرود. خطر گناه در مؤمن این است که موجب نفوذ شیطان و اولیای طاغوت در قوای انسانی میشود. انسان میتواند قوای خود را در اختیار امام قرار دهد یا در اختیار شیطان. گناه یعنی همان نفوذ طاغوت در وجود انسان که اگر استمرار یابد، ممکن است به رسوخ در قلب و در نهایت به تکذیب آیات الهی بینجامد. پس این دو جبهه، با وجود آمیختگی، در یک فرایند پیچیده از هم جدا میشوند. قرآن در سوره «بینه» به زیبایی این فرایند را توضیح میدهد. کفار و مشرکان از جبهه حق جدا نمیشوند تا اینکه «بینة» (یعنی پیامبر و کتاب و امام معصوم) بیاید و حق را روشن کند. آن بینه، خود پیامبر صلی الله و کتابی است که در دست اوست و ائمه معصومین علیهم السلام که نور خدا هستند و صفوف را تفکیک میکنند. نهایت این تفکیک، شکلگیری دو گروه «خیرالبریه» و «شرالبریه» است. مؤمنانِ خالص، تمام بدیها از آنها جدا میشود و به خیرالبریه تبدیل میشوند و کافرانِ خالص، همه خوبیها از آنها گرفته میشود و شرالبریه میگردند. حتی جهنمیها هم در مراحلی پاک میشوند و به بهشت میروند، مگر آنهایی که اهل عناد هستند. مصادیق عینی این تفکیک در صحنههای تاریخی مانند جنگ احد دیده میشود؛ جایی که برخی از مؤمنانِ آرزومندِ شهادت، در میدان نبرد پشت کردند و فرار نمودند و خداوند این را ناشی از «مکتسبات» و نقطهضعفهای درونی آنها دانست که نیاز به تزکیه داشت. در مقابل، کسانی مانند حضرت امیرالمؤمنین و حمزه سیدالشهدا در اوج ایستادگی قرار گرفتند. مردمی که در کوفه به امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و دعوت کردند، اما وقتی کار سخت شد، او را تنها گذاشتند و حتی به او گفتند با یزید بیعت کند! روز عاشورا، حضرت با نامههای آنها مواجهشان کرد و آنها پاسخ دادند که «آن گذشته است و کار امروز جداست». اینجا، کوره تفکیک، حق را از باطل جدا میکند. حضرت در شب عاشورا این آیه را تلاوت میکردند: «لیَمیزَ اللّهُ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»؛ یعنی خداوند خبیث را از طیب جدا میکند و این جداسازی در عاشورا رخ داد. در کربلا، همه خوبیها از جبهه باطل گرفته شد و آنها به شرالبریه تبدیل شدند؛ بهگونهای که هیچ صفت خوبی در آنها باقی نماند. این سنت الهی، یعنی تفکیک و برائت، در سوره «برائت» نیز به تفصیل بیان شده است. حضرت رسول الله در سال پایانی حیاتشان، برائت از مشرکین را اعلام کردند و همه پیمانها را لغزاندند و فرمودند که مشرکین باید جغرافیای اسلام را ترک کنند. این برائت، زمینهساز صفبندیهای نهایی و جهاد و قتال شد و مسائل بعدی مانند غزوه تبوک و جریان نفاق و مرجون و... نیز در همین سوره تبیین گردید. در این میان، مسئله مهم دیگری که مطرح شد، قاعده «اضطرار» در دوران آمیختگی است. مؤمنان در این دوره که تمدن مادی غرب و سبک زندگی آنها فراگیر شده، دچار اضطرار میشوند. خدای متعال در قرآن میفرماید: اگر کسی به ناچار و در حالت اضطرار، ناگزیر از مصرف گوشت میته یا خنزیر شد، گناهی بر او نیست، به شرط آنکه تعدی و تجاوز نکند. این یعنی ما در مواجهه با تمدن مادی، نباید بیش از حدِ ضرورت با آن آمیخته شویم و نباید با سبک زندگی و نظام دانش و اقتصاد آنها هماهنگ شویم. باید فقط در موارد اضطرار و به اندازه نیاز، از آنها استفاده کنیم و هرگز خط اصلی خود را گم نکنیم؛ وگرنه در این اختلاط اسیر میشویم و عبور نخواهیم کرد. عاشورا، کانون این تفکیک و نجات است. آن کسی که به امام زمان عجلالله میرسد و در رکاب او خونخواهی میکند، کسی است که مصیبت سیدالشهدا در دلش عظمت پیدا کرده است. امام زمان، منصورِ خونخواه امام حسین است و عاشورا را در تمام عالم جاری میسازد و جهانیان را بر اساس آن تفکیک میکند. غضب حضرت، زمانی که صحنه شهادت حضرت علیاصغر علیهالسلام را نشان میدهند، کاملاً حق است؛ آن کسانی که امروز پای جنایت صهیونیسم و استکبار ایستادهاند و برای توجیه جنایاتشان کتاب مینویسند، در جبهه مقابل قرار دارند و مصداق «شرالبریه» هستند و عاشورا آنها را از جبهه حق جدا خواهد کرد.


تاکنون نظری ثبت نشده است