منو
در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی، 6

در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی، 6

  • 1 تعداد قطعات
  • 52 دقیقه مدت قطعه
  • 10 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی"، جلسه ششم:"نسبت عقل و عاطفه در دین "، سال 1405


اگر ما به قوانین حاکم بر هستی و زندگی انسان و جامعه توجه کنیم، یک وجه غالباً عقلانی از دین برای ما نمود پیدا میکند. این نگاه عقلانی، هرچند دین را از خرافات دور میکند، اما یک آسیب جدی دارد: بخش عاطفی، احساسی و معنوی دین را به حاشیه میبرد و دینداری را سرد و خشک میکند. خداوند میفرماید: «یُدْرِکُکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ»؛ مرگ قطعی است و جهاد یا ترک آن، در زمان مرگ تأثیری ندارد. امام خمینی میفرمایند شهادت مانند نذری دادنِ روغنِ سوخته برای امامزاده است؛ یعنی انسان کاری را انجام میدهد که قرار بوده انجام شود. امیرالمؤمنین علیه السلام هم میفرمایند که جهاد مرگ را نزدیک نمیکند و ترک آن نیز مرگ را عقب نمیاندازد. وقتی اینگونه نگاه کنیم، همه چیز سرد میشود؛ امکان عاشقانه رفتن به سمت خدا از ما سلب میشود و دینداری خالی از هیجان میگردد. اگر به ادعیه مثل مفاتیحالجنان نگاه کنیم، نود و نه درصد عبارات آن غیرعاشقانه و عاقلانه و تلخ است. حتی زیارتهای ما نیز اغلب عقلانی است، هرچند ممکن است با آنها گریه هم کنیم. شروع ادعیه معمولاً با این مضمون است که «خدایا من به در خانه تو آمدهام، اگر کس دیگری دعای مرا مستجاب نمیکند...». اما فایده این نگاه عقلانی چیست؟ اولاً اگر کسی دین نداشته باشد، همه او را نادان میخوانند و قرآن نیز میفرماید هرکس از آیین ابراهیم روی گرداند، سفیه است. ثانیاً وقتی دینداری یک امر عقلانی باشد، کسی برای آن اوجگیری نمیکند و خود را برتر نمیداند؛ مثلاً خوابیدن با جوراب یا بیجوراب فرقی ندارد، نماز شب خواندن نیز مانند شارژ کردن موبایل است؛ یک نیاز طبیعی است و نباید برای آن فخر فروخت. آسیب اصلی این نگاه عقلانیِ صرف این است که احساسات حذف میشود. حال سؤال این است که احساسات کجای دین میرود و آن بخش قشنگِ دینداری را چه کنیم؟ پاسخ این است که باید احساساتِ غلط را از دین حذف کنیم. اگر مسجدیها یا هیئتیها احساس غرور و افتخار کنند و به دنبالش عجب پیدا شوند، همه چیز نابود میشود. همچنین این نگاه موجب میشود دیگرانی که دینداری نمیکنند، از دینداران نفرت پیدا کنند یا احساس استغنا کنند. آنها فکر میکنند که دینداران خودشان را آدمهای حسابی میدانند و دیگران را بیارزش تلقی میکنند، درحالیکه در روایت داریم که کفار به مؤمنان حسادت میکنند و مؤمنان باید با تواضع و استغفار، این حسادت را از بین ببرند. وقتی دین را یک امر ارزشی بدانیم، دو آفت پیش می آید: یکی اینکه خودِ دیندار مغرور میشود و دیگری اینکه اگر کسی به آن ارزشها نرسد، دچار یأس و خودکم بینی میگردد. می بینیم که بسیاری از مؤمنان خود را بی لقب و ته صف میدانند و اعتمادبه نفس ندارند، درحالیکه این یأس، ریشه در ارزشیِ صرف دیدن دین دارد. به جای نگاهِ «عاشقانه» به دین، «معشوقانه» نگاه کنیم. یعنی نگوییم من خدا را دوست دارم، بلکه بگوییم خدا مرا دوست دارد و من مدیون او هستم. وقتی دین معشوقانه باشد، دینداری شاکرانه میشود؛ نه یأس وجود دارد و نه غرور، بلکه تواضع همراه با اعتمادبه نفس شکل میگیرد. شما اگر قبول کنید که امام حسین علیه‌السلام شما را دوست دارد، دیگر خود را بیارزش نمیبینید، چون او شما را به این مجلس دعوت کرده است. این نگاه، هم شرمندگی و تواضع می آورد و هم احساس ارزشمندیِ اصیل، چون از سوی اوست. برای اینکه منشأ احساسات دینی را درست پیدا کنیم، باید به محبت خدا و اهل بیت به خودمان توجه کنیم. قرآن پر از آیاتی است که نشان میدهد خدا بندگانش را دوست دارد؛ وگرنه اینقدر برای نجاتشان هشدار و وعده نمیداد. خدا عاشقترین است. حتی در نماز، وقتی سجده میرویم و «سبحان ربی الاعلی» میگوییم، از او تعریف میکنیم و وقتی برمیخیزیم «الله اکبر» میگوییم و باز از او حرف میزنیم. سوره حمد را هم که میخوانیم، در واقع محبت خدا به خود را تماشا میکنیم. احساسات دینی باید از تماشای او و محبت او به ما سرچشمه بگیرد، نه از تلاش ما برای ارزشمند نشان دادن خودمان.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن