- 160
- 1000
- 1000
- 1000
در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی، 5
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی"، جلسه پنجم:"قوانین هستی، منشأ دینداری ما"، سال 1405
بحث از این جا آغاز شد که اگر ما به دین، صرفاً به عنوان مجموعهای از قوانین عقلانی و حاکم بر هستی نگاه کنیم، دینداری ما سرد، خشک و فاقد احساس و عاطفه میشود. در این نگاه، همهچیز به قاعده و قانون تقلیل مییابد؛ همان طور که امام خمینی (ره) و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که جهاد، مرگ را جلو نمیاندازد و ترک آن هم مرگ را به تأخیر نمیاندازد، یا این که شهادت، تقدیمِ جانِ مالِ خداست و چیزی جز بازگرداندن امانت نیست. چنین نگاهی، اگرچه از منظر عقلانی محکم است، اما بخش عاطفی و معنوی دین را به حاشیه میبرد و دینداری را به امری سرد و بیاحساس تبدیل میکند. در مقابل، اگر دین را صرفاً یک ضرورتِ عقلانیِ کاربردی بدانیم – مثل شارژ کردن موبایل که هیچ ارزش ذاتی و احساسی در آن نیست – آنگاه نه تنها دینداری برای ما یک کارِ معمولی و بیارزش میشود، بلکه مشکلاتی هم به بار میآورد:
1. فرد دیندار دچار غرور و خودبزرگبینی میشود و خود را برتر از دیگران میپندارد.
2. دیگران (بیایمانان) از دینداران احساس تنفر یا استغنا میکنند و آنها را تحقیرآمیز مینگرند.
3. خودِ مؤمنان دچار یأس و خودکمبینی میشوند، چون ارزشهای دینی را بسیار والا و دستنیافتنی میبینند و خود را ته صف میدانند. سخنران تأکید کرد که نباید ارزشمندی را از خودِ عمل یا از خودِ انسان جستوجو کنیم. اگر دین را ارزشی تلقی کنیم که به خاطر خودِ آن ارزش دارد، به غرور یا یأس میرسیم. راهحل، تغییر نگاه از «دینِ عاشقانه» (که از خودِ ما شروع میشود) به «دینِ معشوقانه» است؛ یعنی منشأ احساسات و ارزشمندی را از طرف خدا و اولیای الهی بدانیم. محبت خدا و اهل بیت علیهم السلام به ما، منبع اصلیِ احساسِ ارزشمندی و شورِ دینی است؛ نه کارهای ما. به گفتهٔ ایشان، بسیاری از بیانات قرآنی و ادعیه (حتی مفاتیح الجنان) نشان میدهد که خداوند عاشقترینِ عاشقان است و محبتش به بندگان، مبنای پاداش و بهشت است؛ نه این که بنده با عملش طلبکار شود. مثال زدند که چرا بهشت داده میشود؟ چون خدا ما را دوست دارد، نه صرفاً به خاطر عمل ما. اگر عمل ما سود دنیوی داشت، دیگر آخرت چه نیازی به پاداش دارد؟ این محبت خداست که بهشت را برای ما شیرین میکند. همچنین اشاره کردند که امام حسین علیهالسلام و اهل بیت علیهالسلام نه از سرِ ناراحتی یا تکلیفِ خشک، بلکه با عشق و برایِ ما، این همه فداکاری کردند. عشقِ امام حسین به ما و محبتِ خدا به او، منشأِ تمام شور و احساساتِ ما در مجالس روضه و عزاداری است. ما باید این محبت را از آنها ببینیم، نه از خودمان؛ زیرا هر چه انجام میدهیم، در برابر آن محبت بدهکارتر میشویم. سخنران در پایان به نمونههایی از زندگی عرفا مانند آیتالله بهجت اشاره کردند که عشق و محبت اهل بیت را به وضوح درک میکردند. تأکید کردند که زیبایی دین در تماشای محبتِ خدا و اولیای اوست، نه در ایجاد ارزش از سوی خودِ ما. در نتیجه، دینداری واقعی، توأم با شرمندگیِ محبتآمیز، تواضعِ عاشقانه و امیدِ ناشی از عشقِ خدا و اهل بیت است که هم غرور و هم یأس را از بین میبرد. در انتها، یادآور شدند که اوج این عشق و فداکاری در واقعهٔ کربلا نمایان است؛ جایی که خداوند به امام حسین علیهالسلام اجازه داد بالاتر از ذبح فرزند، برایِ نجاتِ مردم، جان عزیزترینِ عزیزان را تقدیم کند. این عشق و فداکاری برایِ ما، بزرگترین منبعِ احساساتِ دینی و اشک و عزاداری است. پس منشأ احساساتِ دینی، عشقِ خدا و اهل بیت به ماست، نه کارهای ارزشیِ خودمان.
بحث از این جا آغاز شد که اگر ما به دین، صرفاً به عنوان مجموعهای از قوانین عقلانی و حاکم بر هستی نگاه کنیم، دینداری ما سرد، خشک و فاقد احساس و عاطفه میشود. در این نگاه، همهچیز به قاعده و قانون تقلیل مییابد؛ همان طور که امام خمینی (ره) و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که جهاد، مرگ را جلو نمیاندازد و ترک آن هم مرگ را به تأخیر نمیاندازد، یا این که شهادت، تقدیمِ جانِ مالِ خداست و چیزی جز بازگرداندن امانت نیست. چنین نگاهی، اگرچه از منظر عقلانی محکم است، اما بخش عاطفی و معنوی دین را به حاشیه میبرد و دینداری را به امری سرد و بیاحساس تبدیل میکند. در مقابل، اگر دین را صرفاً یک ضرورتِ عقلانیِ کاربردی بدانیم – مثل شارژ کردن موبایل که هیچ ارزش ذاتی و احساسی در آن نیست – آنگاه نه تنها دینداری برای ما یک کارِ معمولی و بیارزش میشود، بلکه مشکلاتی هم به بار میآورد:
1. فرد دیندار دچار غرور و خودبزرگبینی میشود و خود را برتر از دیگران میپندارد.
2. دیگران (بیایمانان) از دینداران احساس تنفر یا استغنا میکنند و آنها را تحقیرآمیز مینگرند.
3. خودِ مؤمنان دچار یأس و خودکمبینی میشوند، چون ارزشهای دینی را بسیار والا و دستنیافتنی میبینند و خود را ته صف میدانند. سخنران تأکید کرد که نباید ارزشمندی را از خودِ عمل یا از خودِ انسان جستوجو کنیم. اگر دین را ارزشی تلقی کنیم که به خاطر خودِ آن ارزش دارد، به غرور یا یأس میرسیم. راهحل، تغییر نگاه از «دینِ عاشقانه» (که از خودِ ما شروع میشود) به «دینِ معشوقانه» است؛ یعنی منشأ احساسات و ارزشمندی را از طرف خدا و اولیای الهی بدانیم. محبت خدا و اهل بیت علیهم السلام به ما، منبع اصلیِ احساسِ ارزشمندی و شورِ دینی است؛ نه کارهای ما. به گفتهٔ ایشان، بسیاری از بیانات قرآنی و ادعیه (حتی مفاتیح الجنان) نشان میدهد که خداوند عاشقترینِ عاشقان است و محبتش به بندگان، مبنای پاداش و بهشت است؛ نه این که بنده با عملش طلبکار شود. مثال زدند که چرا بهشت داده میشود؟ چون خدا ما را دوست دارد، نه صرفاً به خاطر عمل ما. اگر عمل ما سود دنیوی داشت، دیگر آخرت چه نیازی به پاداش دارد؟ این محبت خداست که بهشت را برای ما شیرین میکند. همچنین اشاره کردند که امام حسین علیهالسلام و اهل بیت علیهالسلام نه از سرِ ناراحتی یا تکلیفِ خشک، بلکه با عشق و برایِ ما، این همه فداکاری کردند. عشقِ امام حسین به ما و محبتِ خدا به او، منشأِ تمام شور و احساساتِ ما در مجالس روضه و عزاداری است. ما باید این محبت را از آنها ببینیم، نه از خودمان؛ زیرا هر چه انجام میدهیم، در برابر آن محبت بدهکارتر میشویم. سخنران در پایان به نمونههایی از زندگی عرفا مانند آیتالله بهجت اشاره کردند که عشق و محبت اهل بیت را به وضوح درک میکردند. تأکید کردند که زیبایی دین در تماشای محبتِ خدا و اولیای اوست، نه در ایجاد ارزش از سوی خودِ ما. در نتیجه، دینداری واقعی، توأم با شرمندگیِ محبتآمیز، تواضعِ عاشقانه و امیدِ ناشی از عشقِ خدا و اهل بیت است که هم غرور و هم یأس را از بین میبرد. در انتها، یادآور شدند که اوج این عشق و فداکاری در واقعهٔ کربلا نمایان است؛ جایی که خداوند به امام حسین علیهالسلام اجازه داد بالاتر از ذبح فرزند، برایِ نجاتِ مردم، جان عزیزترینِ عزیزان را تقدیم کند. این عشق و فداکاری برایِ ما، بزرگترین منبعِ احساساتِ دینی و اشک و عزاداری است. پس منشأ احساساتِ دینی، عشقِ خدا و اهل بیت به ماست، نه کارهای ارزشیِ خودمان.


تاکنون نظری ثبت نشده است