منو
در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی، 4

در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی، 4

  • 1 تعداد قطعات
  • 47 دقیقه مدت قطعه
  • 9 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی"، جلسه چهارم:"آموزه گمشده حیات مومنانه "، سال 1405


در تعلیمات دینی ما معمولاً سه حوزهٔ اصلی داریم: عقاید، احکام و اخلاق. اما یک فصل مهم در این میان خالی مانده است: «سنتهای الهی» یا «قوانین حاکم بر حیات بشر» که بخش جبری زندگی ما را تشکیل میدهد. ما معمولاً از اختیار چنان سخن می گوییم که گویی همه چیز در دست انسان است، در حالی که قبول داریم نه جبر مطلق است و نه تفویض کامل؛ بلکه «امر بین الامرین» است. یعنی انسان اختیار دارد، اما این اختیار محدود است و بخشهایی از زندگی دست خود او نیست. متأسفانه این بخش جبری به ما آموزش داده نمیشود و این خلأ آثار منفی زیادی دارد. بیشتر حجم حرفهای دینی ما به شکل توصیه، موعظه، امر و نهی است. وقتی مدام به انسان میگوییم «این کار را بکن» یا «آن کار را نکن»، فضای ذهنی او اینگونه شکل می گیرد که همه چیز در اختیار من است؛ در حالی که بسیاری از خوبیها و بدیهای افراد، چه در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی، دست خودشان نیست و خداوند آنها را تنظیم میکند. کسانی که قرآن را عمیقاً می خوانند، این بخش جبری را بیشتر می بینند. در کلمات امام خمینی و امام خامنه ای این نگاه کاملاً مشهود است. مثلاً امام خمینی با ادبیات عرفانی می فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، نه اینکه نقش رزمندگان را نادیده بگیرند، اما همه را به خدا نسبت میدادند. امام خامنه ای نیز با ادبیات عقلانی و قرآنی، زیر عنوان «سنتهای الهی»، به همین مطلب میپرداختند. یکی از بزرگترین آسیبهای این غفلت، یأس و ناامیدی است. بسیاری از افراد به خاطر شرایط بد زندگی، خود را بیش از حد مقصر میدانند، در حالی که بخشی از آن شرایط اصلاً در اختیار آنها نبوده است. این یأس گاهی به جایی میرسد که انسان رابطه اش را با خدا قطع میکند، در حالی که اگر بخش جبری را میدانست، آرامتر میشد و خود را معاف میدید (نه به صورت افراطی و غلط). همچنین وقتی انسان بداند که تغییر در بخش جبری فقط به دست خداست، توسل و دعایش بیشتر میشود. نمونهٔ بارز آن امام خمینی و امام خامنهای هستند که از یک سو عاقلترین و مدبرترین افراد بودند و از سوی دیگر چنان متوسل و اهل دعا که گویی دستشان به هیچ جا بند نیست. این تضاد ظاهری، ناشی از توجه عمیق به بخش جبری حیات است.
لقمهٔ حرام تا چهل روز مانع استجابت دعا میشود.
· ظلم به پدر و مادر عمر را کم میکند، حتی اگر شخص توبه کند و به بهشت برود، آثار دنیوی آن مثل کاهش عمر یا فشار قبر باقی میماند (مانند حدیثی که پیامبر دربارهٔ شهیدی که خانواده اش را اذیت میکرد فرمودند: اگر من نبودم فشار قبر او را خرد میکرد). در انتخاب همسر، هرچند انسان حق انتخاب دارد، اما خداوند گزینه هایی را پیش پای او میگذارد و در روایتی داریم که اگر پیامبر و چهار فرشتهٔ مقرب دعا کنند که کسی همسری جز آنکه مقدر شده برای او بگیرد، دعا مستجاب نمیشود. در مسیر زندگی مثل اتوبان است: در هر نقطهای نمیتوان دور زد؛ گاهی باید تا پل بعدی بروی. این قانون شامل همهٔ زندگی است. آرامش و صلابت: وقتی بدانی کار دست خودت نیست، خیالت راحتتر میشود و با صلابت بیشتری به تکلیفت میپردازی. چون میدانی تنها راه تغییر در بخش جبری، خواستن از خداست. عدم یأس از شکست: کسی که سنتها را بشناسد، هیچوقت از شکست زمین نمیخورد؛ زیرا میداند موفقیت و شکست در چارچوب قوانین الهی است و اگر کاری که باید انجام شود به سرانجام نرسد، یعنی خدا آن را نخواسته است.در قرآن، کلمهٔ «حق» به معنای واقعیت و «باطل» به معنای امر توهمی و بی ثبات است. علامه طباطبایی در المیزان تصریح میکند که حق یعنی چیزی که در خارج ثابت است. امام خامنهای نیز میفرمایند: «آن حرکت عظیم و طبیعی که بر طبق سنت الهی است، آن حق است؛ حق یعنی واقعیت». پس انقلابی بودن یعنی واقعبینی، مؤمن بودن یعنی واقع بینی، و ضدانقلاب و سازشکاری یعنی توهّم و غیرواقع بینی. اختلاف ما با جبههٔ باطل، اختلاف در واقع بینی است. دشمنان انقلاب هم به خوبی میدانند که رهبر ایران یک رهبر «واقع بین» است، نه صرفاً یک رهبر دینیِ احساساتی. اگر دین را تماماً «واقعبینی» معنا کنیم، آیا عشق، شور، حماسه و معنویت از بین نمیرود؟ پاسخ این است که دو نوع محبت داریم: محبت متکبرانه: مانند محبت پدر و مادر به فرزند کوچک که از موضع بالا و ترحم است.
· محبت متواضعانه: محبت فقیر به ارباب، محبت عاجز به توانا، محبت گدای نیازمند به خداوند بینیاز.
واقعبینی و توجه به بخش جبری، محبت متکبرانه را از بین میبرد، اما محبت متواضعانه را صدچندان میکند. وقتی انسان بداند همه چیز در دست خداست و خودش هیچ دارد، عاشقانه و خاکسارانه به خدا پناه میبرد. نمونهٔ آن عشق امام خمینی و امام خامنهای به اهل بیت و شهدا است؛ عشقی که سرشار از خشوع و خاکساری بود، نه تکبر و غرور. امام خامنه ای می فرمودند: «ولایتمداران اهل عیش و عشرت نیستند، اما محبتشان به اهل بیت نیز سرجایش است.»
این نشان می دهد که اگر محبت از موضع بالا باشد، انسان را به بیراهه می کشاند، اما اگر محبت از سر نیاز و عجز باشد، همان عشقی است که در غربال آخرالزمان، شیعیان منافق را از مؤمنان جدا میکند. نیاز به یک دانش مستقل به نام «سنتهای الهی» یا «قوانین حاکم بر حیات بشر» داریم که بخش جبری را تبیین کند.
· غفلت از این بخش، سبب یأس، تکبر، و برداشت نادرست از اختیار میشود.
· توجه به آن، انسان را واقعبین، متوکل، متوسل، آرام و با صلابت میسازد.
· واقعبینی با عشق و معنویت نه تنها منافات ندارد، بلکه عشق حقیقی (متواضعانه) را زنده میکند.
· امروز وظیفهٔ ما احیای این روش تربیتیِ قرآنیِ مغفول است، که امام شهید با بیانی ساده و عقلانی به آن پرداختند و امام خمینی با بیانی عرفانی.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    خیلی کاربردی و مورد نیاز. واقعا تا به حال این موضوع رو به این وضوح نشنیده بودم

تصاویر

پایگاه سخن