display result search
منو
علی علیه السلام،  اصل دین و غایت هدایت

علی علیه السلام، اصل دین و غایت هدایت

  • 1 تعداد قطعات
  • 29 دقیقه مدت قطعه
  • 19 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی با موضوع "علی علیه السلام، اصل دین و غایت هدایت "، سال 1404


بحثمان درباره محبت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. هم سخت است، هم آسان. سخت از این جهت که: کجاست آن دهان پاکی که از حضرت بگوید؟ و کجاست آن ذهن روشنی که بتواند به حضرت فکر کند؟ خود حضرت در جایی که در بین غیر شیعیان با تقیه بود و نمی‌توانست حقایق را باز کند، می‌خواهد راجع به خودش صحبت کند، می‌فرماید: حَدِّرْ عَنْ ذَلِکَ الْقُلَّةِ وَ ذَلِکَ الْغُلَّةِ مِنْ فَضَائِلِی..؛ یعنی خودت را از آن قله، از آن نوک تیغ کوه فضایل من پایین بیاور! سیلی از فضایل می‌ریزد پایین، یک چیزی به بقیه برسد. فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الطَّیْرَ تَخَطَّفُهُ الْوَهْمُ..؛ یعنی مرغ وهم شما، مرغ خیال شما، هرچه پرواز کند به آن اوج نمی‌رسد. این کلام خودش است. سخت است از این جهت که به او نمی‌شود فکر کرد و به او نزدیک شد. هرچه بگوییم از او دوریم. لذا هرکس خواسته راجع به او سخن بگوید، اظهار عجز کرده؛ حتی پیغمبر اکرم. نه اینکه پیغمبر اکرم ضعف داشته؛ پیغمبر اکرم باید با ظرف کلمات حرف بزند. دیگر کدام کلمه را انتخاب کند که حقیقت امیرالمؤمنین را بتواند درست توصیف کند؛ کج‌برداشت نشود، اضافه‌برداشت نشود، کم هم نباشد؟ لذا فرمود: یا عَلِیُّ، حَرَّی بِی...با تسامح فارسی‌اش را عرض می‌کنم که: داغ این به دل من مانده که بتوانم راجع به تو حرف بزنم. یا به اشتباه به آن مسیری می‌روند که در مورد عیسی بن مریم بعضی‌ها رفتند، یا آن چیزی که من می‌خواهم بگویم تو نیستی. چه بگویم راجع به تو؟ محدودیت الفاظ اجازه نمی‌دهد شاعر عرب می‌گوید: غَایَةُ الْمَدْحِ فِیکَ أَنْ تَقُولَ عَبْدُکَ. حرفی که می‌شود راجع به تو گفت، دیگران خیال می‌کنند این ته‌ش است؟! این اول قدم من نیست. غَایَةُ الْمَدْحِ فِیکَ أَنْ تَقُولَ عَبْدُکَ. بلکه ما می‌خواهیم یک نفر را وصف کنیم. این‌طور است که: یک حقیقتی هست، یک لفظی، و یک انسانی. با یک لفظی می‌خواهیم آن حقیقت را به این انسان... چکار کنیم؟ اتصال بینشان برقرار کنیم. مثلاً در مورد آقای کاشانی بگویند: مثلاً فرض کنید که حالا این روخوانی قرآن بلد است. می‌گویند: بله، روخوانی بلد است. حالا من این فضیلت را ندارم. بعضی‌ها می‌گویند: نه، حافظ هست. حالا من فاقدم. بعد می‌گویند: این شاگرد فلان آقا هم هست. این‌ها را برای چی می‌گویند؟ برای اینکه من، جایگاهم ارتقا پیدا کند. درسته؟ حالا یک شخصیتی است که هر لفظی بخواهی بهش نسبت بدهی، لفظ ارتقا پیدا می‌کند. چطور باید او را توصیف کرد؟ این را در طول تاریخ خیلی‌ها گفتند؛ هم غیرشیعیان گفتند. ابن‌ابی‌الحدید می گوید: هر لفظی در مدح علی بگویند، این لفظ اگر جان داشته باشد می‌گوید: منو می‌گویند ها! منو می‌گویند. شجاع: لفظ شجاعت می‌گوید: منو می‌گویند ها! در مصادیق من، علی شجاع است. یعنی تا قبل از امیرالمؤمنین، شجاعت یک سقفی در ذهن‌ها داشت. امیرالمؤمنین که آمد، سقف شجاعت در ذهن‌ها تغییر کرد. شجاعت ارتقا پیدا کرد. «مَیْمْ فَیْضُ عَلَیِّینَ بِالْعَلِیِّ...» به این بلندی‌ها، به این بزرگی‌ها. «فَوَّضْ وَ هَاهِی فَوَّضْ»؛ این رستگاری، بالا رفتن این الفاظ با او نه، بلکه این الفاظ به عَلیِّن این بزرگی‌ها را پیدا کردند. بالا رفتند. کسی نمی‌تواند راجع به او حرف بزند. اگر سنی باشد، مثل ابن‌ابی‌الحدید، یک ذره منصف باشد... خوب، خطیب بزرگ ابن‌ابی‌الحدید، انصافاً هم نهج‌البلاغه‌ای که شهره کرده، هم ألف کتاب‌های دیگر او، معلوم است یک خبره‌ی فن، یک خطیب برجسته است. خودش می‌گوید: أَنَا هُجَبْرُ خُطَبَاءِ الشَّامِ، من هژبر خطبای شامم. بعد شعری گفته در مدح امیرالمؤمنین؛ یک قصیده‌ی هفت‌گانه‌ای است که من به طلاب، خاضعانه خواهش می‌کنم این قصیده‌ی هفت‌گانه را بخوانند. اگر می‌توانند با شرح آقای حجت بخوانند. اسمش مَوَاعِدُ عَلَوِیَّةٌ است، یعنی سفره‌های علویه. خیلی خواندنی است. بقیه هم ترجمه‌اش را بخوانند. روسری امیرالمؤمنین است. چند بیتش هست. هرکسی آمده این بیت‌ها را دیده، حیرت‌زده شده. اما خود گوینده که می‌داند الفاظش به نسبت حقیقتی که می‌خواسته توصیف کند وارفته است، اظهار عجز کرده. چیزی که همه را به تعجب وادار کرده، خود گوینده می‌گوید: أَعْجِزُ عَنْ مَدِیحِکَ الْکُنْهَ مِنْ مَدَحِ لَا أَهْتَدِی لِأَیِّهَا أَسْلُک، من عاجزم از مدح تو، از کنه مدح تو. این‌هایی که می‌بینی، لال‌م کردند. نمی‌توانم بگویم تو کی هستی. اعجز عن مدیحک الکن لا اهتدی اصلاً نمی‌دانم کدامش را بگویم، به کدام مسیر بروم؟ انصافاً اگر کسی داشته باشد، همه راجع به او این‌طوری‌اند. همه باید از او عذر بخواهند. چون کسی حرفی ندارد که بتواند درباره‌ی او بگوید. در قرآن کریم آیاتی هست که در مدح علی نازل شده. در مدح علی بن ابی‌طالب آیات نازل شده. فَقُلْ سُبْحَانَ مَنْ أَوْلَی... بگو سبحان الله از آن خدایی که آیاتش به گونه‌ای... در قرآن آیاتی در مدح علی نازل شده و شرافت، و این آیات قرآن را شرافت داد. آیات کتاب خدا، نشانه‌های خداست. آیات خداست. امیرالمؤمنین آیات کبری. والله فرمود: مَا مِنْ آیَةٍ أَکْبَرُ مِنِّی؛ خدا از من آیتی بزرگتر ندارد. آیات راجع به آیات کبری سخن بگویند، شرافت آیات دیگر؟ فَقُلْ سُبْحَانَ مَنْ أَوْلَی هَاهَا. پنج هزار و پانصد بیت از این‌ها گفته. عذرخواهی کرده. من چه بگویم؟ آن صحنه‌ای که پیغمبر امیرالمؤمنین را بلند کرد در غدیر، آن صحنه‌ای که فاطمه الزهرا شد همسر امیرالمؤمنین، رفت خانه‌ی امیرالمؤمنین، آن صحنه ای که وقتی در خندق، عَمْدَتُه (شمشیرش) را زمین زد، ملائکه تعجب کردند، ما ندیدیم. دنیا این‌ها را به ما بدهکار است. روزگار به ما بدهکار آن لحظه‌ای را که در قلعه‌ی خیبر در را کند و ببینیم. روزگار به ما بدهکار از اینکه آن لحظه‌ای که از کنار خندق برمی‌گشت، عَمْدَهُ شمشیر را زمین زده بود، برای مسلمین رجز خواند و ما ببینیم. خدا خواسته تکویناً محافل فضایل امیرالمؤمنین باشد. ما کورکورانه، کورمال‌کورمال یک چیزی از او بشنویم. و امام صادق علیه السلام فرمود: فَضَّ اللَّهُ بِهِ الْمَحَافِلَ؛ خدا جلسات را با نام علی زینت داده. اسمش در هر جلسه‌ای بیاید، حال جلسه تغییر می‌کند. حس‌وحال آدم عوض می‌شود. انس پیدا می‌کند. عظمت او مانع نمی‌شود که ما به او عشق بورزیم. قاعده‌اش این است که بزرگی او باید مانع بشود. ما مثلاً فرض کنید یک فیلسوفی، یک ذره حرف‌هایش پیچیده بشود، این حرفش به درد عموم نمی‌خورد دیگر. امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه خطبه‌ای خوانده در همین نهج‌البلاغه هست که بیچاره کرده فلاسفه و حکما و متکلمین؛ هرکسی ادعای عقل داشته. اما این‌جوری نیست که بیچاره‌های کم‌سواد مثل من از او احساس کنند دوری. یک جور خطبه خوانده آن‌ها در آن بهره‌ی عمیق غرق بشوند، یکی مثل من هم بنشیند پاش. خدا خواسته ما تو جلساتمان اسم او را ببریم، رونق پیدا کند، قلبمان نور بگیرد، چشممان برق بزند. و مثل میراث، این را به ما داده‌اند.این فضا را ببینید: پیغمبر نشسته، امیرالمؤمنین نشسته، مردم هم نشسته‌اند. پیغمبر اکرم فرمود: آب بیاورید وضو بگیرم. پیغمبر نهایت پاکی است؛ خود پاکی. بلکه همه از او پاکی را اخذ می‌کنند. فرمود: طهور بیاورید. طهور آوردن، آب آوردن، ظرف آوردن. وضو گرفت اما فرقه. وقتی فارغ شد، پیغمبر وضو گرفت، بعد دست امیرالمؤمنین را در دستش گرفت. پیغمبر دست علی را بخواهد بگیرد وضو بگیرد، من چه بگویم؟ اصلاً حق بدهید به من که می‌گویم سخت است از امیرالمؤمنین گفتن. بله یک وقتی خواستیم اینجا راجع به پیغمبر حرف بزنیم، می‌گوییم امیرالمؤمنین خودش و خاک پای پیوند. قنبر می‌دانست. من قیاس نخواستم بکنم. اما پیغمبر بخواهد از امیرالمؤمنین حرف بزند، دستش را بگیرد وضو بگیرد، دست علی را گرفت، دستش را نگه داشت. بعد اشاره کرد به خودش، بیم‌دهنده‌ی عالم منم. بیدارکننده منم. چراغ هدایت منم. خدا این‌طور قرار داده. بعد دست امیرالمؤمنین را سینه‌ی خودش گذاشت. فرمود: من هادم و هادی شما این علیه. دست علی را سینه‌اش گذاشت. بعد از این مقدمه و وضو گرفتن، همین‌طور که دست امیرالمؤمنین روی سینه‌اش است، رو کرد به امیرالمؤمنین، فرمود: تو خود دینی. دنبال چیز دیگر نگردید. البته نهایت اینکه کسی هدایت بشود، این است که به سمت تو حرکت کند. پیغمبر این‌طور صحبت می‌کند راجع به امیرالمؤمنین. یک روزی فرمود: اولین کسی که از انبیا و صدیقین وارد بهشت می‌شود، علی بن ابی‌طالب است. ابوذر جانانه بلند شد، ایستاد. خیلی آدم خوبی است اباذر. گفت: فدایت شوم، یا رسول‌الله! پدر و مادرم فدایت. چیه؟ مگر شما نفرمودید که بهشت بر انبیا حرام است تا شما وارد شوید؟ فرمود: بله. گفت: پس چه فرمودید علی؟ آن مگر تو نمی‌دانی «لِوَاءُ الْحَمْدِ»؟ امامم، صاحب پرچم. جلو علمدار هیئت‌ها، علمدار جلو. دیگر علمدار که عقب نیست. پرچم هم دست هرکس است، جلو همه حرکت می‌کند و بقیه پشت سرش می‌روند. علی صاحب لواء الحمد است. ما هرچه از امیرالمؤمنین بگوییم، ما بهره‌مندیم. ما دستمان در جیب حضرت است. ما سر سفره‌ی حضرتیم. ما در پناه حضرتیم. نظام آن طرف می‌گوید: مثلاً من آنم که رستم به پهلوانی. این، خوب تو چه که رستم پهلوان؟ ما چه می‌گوییم؟ می‌گوییم: من آنم که حیدر، امیرالمؤمنین است. این که امیرالمؤمنین حیدر کرار است، به منم می‌رسد. چون امیرالمؤمنین یعنی مظهر خدا در تقسیم رزق ماست. یعنی کارگزار خدا در تأمین امنیت ماست. حفاظ ماست. همه‌کس ماست. خدا امام را رحمت کند. آخر اینکه از امیرالمؤمنین بگویی، آخرش نمی‌دانی چه بگویی. امام این جمله‌ی آخر من: امام رضوان‌الله تعالی علیه می‌فرماید: «هَذَا عَلِیٌّ... کُلُّ شَیْءٍ». این علی همه‌چیز است.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 29:33

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن