- 31
- 1000
- 1000
- 1000
امتحان ولایت و عظمت امیرالمؤمنین
سخنرانی حجت الاسلام علی علیزاده با موضوع"امتحان ولایت و عظمت امیرالمؤمنین "، سال 1404
خداوند متعال حکمت خلقت این عالم را بارها در قرآن بیان فرموده: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. ما را به این جهان آورد تا مورد آزمایش و ابتلا قرار بگیریم. اما پرستش پروردگار، آن امتحان اصلی نیست؛ چون امتحان آسانی است. اگر امتحان اصلی فقط عبادت بود، یکی از کسانی که بالاترین نمره را آورده بود، ابلیس بود که شش هزار سال خدا را عبادت کرد. اما همین که حاضر بود خدا را سجده کند، وقتی به او گفتند: اُسْجُدُوا لِآدَمَ، در برابر ولی خدا سر تعظیم فرود آورد؟ اینجا شیطان تمرد کرد. اصل امتحان، امتحان به ولی خداست. اینجاست که پیروز و رفوزه شناخته میشوند. داستان همین طور ادامه پیدا میکند. قابیل هم با خدا مشکل نداشت، عابد و اهل انفاق بود. وقتی او را با هابیل، با ولی خدا امتحان کردند، همین انسان به ظاهر موحد، تبدیل به یک جنایتکار حسود شد. وقتی محک امتحان به ولی خدا میآید، خیلی مهم است که انسان در برابر ولی خدا چه رفتاری دارد. لذا پیغمبر اکرم صلی الله گاهی به این مضمون به امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمود: یا علی، إن الله سَیَبْتَلِی أُمَّتِی بِکَ. خداوند متعال امت من را با تو امتحان خواهد کرد. امتحان این امت با علی بن ابیطالب است. و مهمترین مانع در این راه، حسادت است. قرآن میفرماید وقتی انبیا به مردم میگفتند: لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ، مردم میگفتند: ما خدا را قبول داریم، اما تو کی هستی که خودت را از ما بالاتر میبینی؟ جنگ سر پذیرش خدا نبود، جنگ سر این بود که تو کی هستی که ما نیستیم؟. اما خوش به حال آن کس که چشمش به ولی خدا بیفتد و حسادت نورزد. نوشجانش! او با همان ولی خدا محشور و همراه خواهد شد. نمونهاش را در قرآن میبینیم. آن آقا و خانمی که نذر کردند اگر خدا فرزندی به آنان داد، او را در مسیر معبد به کار گیرند. وقتی فرزند متولد شد، دختر بود: مریم . قرعه به نام شوهر خالهاش، حضرت زکریا افتاد. زکریا وقتی برای مریم غذا میبرد، دید همه چیز فراهم است. پرسید: ای مریم، این از کجاست؟ مریم گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. زکریا، که خودش پیامبری سالخورده بود، نیامد به مریم حسادت کند. نگاهش به خدا بود. گفت: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً. خدایا! تو که به بندهات مریم چنین لطفی کردی، به من هم پسری عطا کن. پس خدا به او یحیی را عنایت کرد. انسان وقتی با ولی خدا روبرو میشود، اگر حسادت نورزد، میتواند همنشینی با او را از خدا بخواهد. ابن عباس میگوید: وقتی در منطقه ذیقار به خدمت حضرت علی علیهالسلام رسیدم که بر حجاز و عراق و ایران حکومت میکرد، دیدم مشغول وصله زدن کفش خودش است. گفتم: این کفش چقدر میارزد؟ فرمود: به خدا قسم، حکومت بر شما برای من به اندازه این کفش هم نمیارزد، مگر اینکه حقی را ادا کنم یا جلوی باطلی را بگیرم. این است علی بن ابیطالب. حضرت چقدر دلسوز بود. به طلحه و زبیر که آمدند و گلایه کردند چرا در حکومت با آنان مشورت نمیکنی، فرمود: مگر نشنیدید پیغمبر صلی الله فرمود: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا. هر علمی که به من دادهاند، به علی منتقل کردهاند. من قول میدهم اگر در مسئلهای از کتاب خدا و سنت پیغمبر حکمی نیافتم، از شما بپرسم. اما نیست. علی علیهالسلام فقط آنجا مشورت میداد یا دخالت میکرد که ریشه اسلام در خطر بود، یا حق انسانی ضایع میشد، یا آبرویی ریخته میشد. مانند زنی که به اتهام زنا میخواستند سنگسارش کنند و حضرت با استدلال به آیه شیردهی در قرآن، او را نجات داد. یا در جنگ جمل، سه روز سفیر فرستاد و از درگیری اجتناب کرد تا مگر کسی هدایت شود. حتی وقتی جنازه پسر عبدالله بن بُدَیل را آوردند، باز فرمود: من برای جنگ نیامدهام، مگر آنکه بخواهند به کسی ظلم شود. اخلاق حکومتداری اش: در نماز جمعه، لباس مرطوب به تن کرد چون وقت تنگ بود. وقتی پرسیدند: مگر لباس دیگری نداری؟ فرمود: همین یکی را داشتم. اسب پیر سوار میشد و وقتی گفتند اسب جوانی بگیر، فرمود: من نه میخواهم فرار کنم، نه میخواهم تعقیب کنم؛ همین اسب پیر کافی است. برای پیرزنی نان پخت و فرمود: عَلِیٌّ، احْذَرْ نَارَ الدُّنْیَا قَبْلَ نَارِ الْآخِرَةِ. مواظب باش در حکومتت به کسی ظلم نشود. ابن عباس از پیامبر صلیالله نقل میکند که در شب معراج، هرجا میرسیدم فرشتگان میپرسیدند: یا رسول الله، از علی چه خبر؟ وقتی به عرش رسیدم، چهرهای شبیه علی علیهالسلام دیدم. جبرئیل گفت: این علی نیست؛ خداوند از بس شوق فرشتگان را به علی دیده، فرشتهای به چهره او آفریده تا اهل آسمان به او بنگرند و آرامش یابند.
خداوند متعال حکمت خلقت این عالم را بارها در قرآن بیان فرموده: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. ما را به این جهان آورد تا مورد آزمایش و ابتلا قرار بگیریم. اما پرستش پروردگار، آن امتحان اصلی نیست؛ چون امتحان آسانی است. اگر امتحان اصلی فقط عبادت بود، یکی از کسانی که بالاترین نمره را آورده بود، ابلیس بود که شش هزار سال خدا را عبادت کرد. اما همین که حاضر بود خدا را سجده کند، وقتی به او گفتند: اُسْجُدُوا لِآدَمَ، در برابر ولی خدا سر تعظیم فرود آورد؟ اینجا شیطان تمرد کرد. اصل امتحان، امتحان به ولی خداست. اینجاست که پیروز و رفوزه شناخته میشوند. داستان همین طور ادامه پیدا میکند. قابیل هم با خدا مشکل نداشت، عابد و اهل انفاق بود. وقتی او را با هابیل، با ولی خدا امتحان کردند، همین انسان به ظاهر موحد، تبدیل به یک جنایتکار حسود شد. وقتی محک امتحان به ولی خدا میآید، خیلی مهم است که انسان در برابر ولی خدا چه رفتاری دارد. لذا پیغمبر اکرم صلی الله گاهی به این مضمون به امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمود: یا علی، إن الله سَیَبْتَلِی أُمَّتِی بِکَ. خداوند متعال امت من را با تو امتحان خواهد کرد. امتحان این امت با علی بن ابیطالب است. و مهمترین مانع در این راه، حسادت است. قرآن میفرماید وقتی انبیا به مردم میگفتند: لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ، مردم میگفتند: ما خدا را قبول داریم، اما تو کی هستی که خودت را از ما بالاتر میبینی؟ جنگ سر پذیرش خدا نبود، جنگ سر این بود که تو کی هستی که ما نیستیم؟. اما خوش به حال آن کس که چشمش به ولی خدا بیفتد و حسادت نورزد. نوشجانش! او با همان ولی خدا محشور و همراه خواهد شد. نمونهاش را در قرآن میبینیم. آن آقا و خانمی که نذر کردند اگر خدا فرزندی به آنان داد، او را در مسیر معبد به کار گیرند. وقتی فرزند متولد شد، دختر بود: مریم . قرعه به نام شوهر خالهاش، حضرت زکریا افتاد. زکریا وقتی برای مریم غذا میبرد، دید همه چیز فراهم است. پرسید: ای مریم، این از کجاست؟ مریم گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. زکریا، که خودش پیامبری سالخورده بود، نیامد به مریم حسادت کند. نگاهش به خدا بود. گفت: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً. خدایا! تو که به بندهات مریم چنین لطفی کردی، به من هم پسری عطا کن. پس خدا به او یحیی را عنایت کرد. انسان وقتی با ولی خدا روبرو میشود، اگر حسادت نورزد، میتواند همنشینی با او را از خدا بخواهد. ابن عباس میگوید: وقتی در منطقه ذیقار به خدمت حضرت علی علیهالسلام رسیدم که بر حجاز و عراق و ایران حکومت میکرد، دیدم مشغول وصله زدن کفش خودش است. گفتم: این کفش چقدر میارزد؟ فرمود: به خدا قسم، حکومت بر شما برای من به اندازه این کفش هم نمیارزد، مگر اینکه حقی را ادا کنم یا جلوی باطلی را بگیرم. این است علی بن ابیطالب. حضرت چقدر دلسوز بود. به طلحه و زبیر که آمدند و گلایه کردند چرا در حکومت با آنان مشورت نمیکنی، فرمود: مگر نشنیدید پیغمبر صلی الله فرمود: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا. هر علمی که به من دادهاند، به علی منتقل کردهاند. من قول میدهم اگر در مسئلهای از کتاب خدا و سنت پیغمبر حکمی نیافتم، از شما بپرسم. اما نیست. علی علیهالسلام فقط آنجا مشورت میداد یا دخالت میکرد که ریشه اسلام در خطر بود، یا حق انسانی ضایع میشد، یا آبرویی ریخته میشد. مانند زنی که به اتهام زنا میخواستند سنگسارش کنند و حضرت با استدلال به آیه شیردهی در قرآن، او را نجات داد. یا در جنگ جمل، سه روز سفیر فرستاد و از درگیری اجتناب کرد تا مگر کسی هدایت شود. حتی وقتی جنازه پسر عبدالله بن بُدَیل را آوردند، باز فرمود: من برای جنگ نیامدهام، مگر آنکه بخواهند به کسی ظلم شود. اخلاق حکومتداری اش: در نماز جمعه، لباس مرطوب به تن کرد چون وقت تنگ بود. وقتی پرسیدند: مگر لباس دیگری نداری؟ فرمود: همین یکی را داشتم. اسب پیر سوار میشد و وقتی گفتند اسب جوانی بگیر، فرمود: من نه میخواهم فرار کنم، نه میخواهم تعقیب کنم؛ همین اسب پیر کافی است. برای پیرزنی نان پخت و فرمود: عَلِیٌّ، احْذَرْ نَارَ الدُّنْیَا قَبْلَ نَارِ الْآخِرَةِ. مواظب باش در حکومتت به کسی ظلم نشود. ابن عباس از پیامبر صلیالله نقل میکند که در شب معراج، هرجا میرسیدم فرشتگان میپرسیدند: یا رسول الله، از علی چه خبر؟ وقتی به عرش رسیدم، چهرهای شبیه علی علیهالسلام دیدم. جبرئیل گفت: این علی نیست؛ خداوند از بس شوق فرشتگان را به علی دیده، فرشتهای به چهره او آفریده تا اهل آسمان به او بنگرند و آرامش یابند.


تاکنون نظری ثبت نشده است