سخنزانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "شاخص درست حرکت در عالم هستی"، سال 1404
من میخواهم با یک مثال شروع کنم. فرض کنید یک نفر با ماشین روی زمین با سرعت صد کیلومتر حرکت میکند. به خاطر درختها و خطوط کنار جاده، کاملاً احساس سرعت میکند. اما همان نفر اگر در هواپیما با سرعت نهصد کیلومتر پرواز کند، چون شاخصی در بیرون ندارد، اصلاً احساس سرعت نمیکند. گاهی آرام حرکت میکنی اما حس سرعت داری، گاهی با سرعت باال میروی اما حس آرامش داری. این موضوع در تحلیل مسائل اجتماعی و دینی هم صادق است. اگر شاخص حرکت را گم کنیم، در تحلیل دچار اشتباه مهلکی میشویم. ممکن است جامعهای به شدت در حال پیشرفت باشد، اما ما به خاطر نداشتن شاخص درست، آن را در حال سقوط ببینیم. یا برعکس، جامعهای که فقط ظاهری آراسته اما بنیانی سست دارد را قدرتمند تصور کنیم. رهبر معظم انقلاب میفرمایند: ما داریم خوب پیش میرویم، به قله نزدیکیم، جوانان ما از زمان انقلاب و جنگ بهترند. اما وقتی ما به جامعه نگاه میکنیم، میگوییم: فساد زیاد شده. این اختلاف نظر از کجاست؟ از تفاوت در شاخصها. ما باید یک گفتگوی وسیع درباره امتیازدهی به مسائل جامعه داشته باشیم. مثلاً اگر بیحجابی در جامعه افزایش یافت، این چند امتیاز از ارزشهای جامعه کم میکند؟ دو امتیاز یا ده امتیاز؟ آیا لزوماً به معنی بیعفتی است؟ ممکن است خانمی بیحجاب باشد اما عفت درونیاش را کاملاً حفظ کند و برای آن ارزش قائل باشد. این تحلیل دقیق میطلبد.
فرض کنید دو رزمنده هستند. یکی مسیر درست را تشخیص داده و به سمت انبار مهمات دشمن میرود. دیگری هم میجنگد، اما به سمت یک هدف کماهمیت مثل یک بهداری حرکت میکند. تکتیراندازهای دشمن، تمام تیرشان را به سمت کسی که به انبار مهمات نزدیک میشود، شلیک میکنند. به او تیر به دست و پایش میخورد، اما او با زحمت خودش را به انبار میرساند و آن را منفجر میکند. آن یکی رزمنده، بدون هیچ مانع و تیری، به هدف کماهمیتش میرسد. حالا کدامیک رزمنده بهتری است؟ آن که سالم برگشته یا آن که دست و پایش شکسته اما مأموریت اصلی را انجام داده؟ کسی که از دور نگاه کند، ممکن است بگوید: این که سالم است، قهرمان است و آن یکی ناتوان اما کسی که شاخص درستی دارد یعنی میداند هدف اصلی انبار مهمات بوده میگوید: رزمنده زخمی، قهرمان واقعی است. اینجاست که شاخص، نتیجه قضاوت را کاملاً عوض میکند. یک ساختمان نیمهکاره را ببینید. فقط ستونهای بتنی مسلح قدرتمندش مشخص است. نمای زشتی دارد. ساختمان دیگری هم هست که کاملاً آراسته، با دکوراسیون زیبا، اما دیوارهایش از فوم و چوبهای نازک است؛ مثل دکور فیلمها. کدام ساختمان محکمتر است؟ کودک ممکن است بگوید ساختمان دکوری قشنگتر است. اما مهندس که شاخص استحکام را میداند، میگود: آن ساختمان نیمهکاره با ستونهای محکم، بنایی ماندگار است و این دکور زیبا، با یک ضربه فرو میریزد. جمهوری اسلامی ما امروز، درست مانند آن رزمنده و آن ساختمان نیمهکاره است. ما درست هدف گرفتهایم: به سمت انبار مهمات استکبار جهانی حرکت میکنیم. به همین خاطر، تمام تیرهای دنیا به سمت ما نشانه رفته است. طبیعی است که زخمی میشویم، دست و پا میشکند، مشکلات اقتصادی و اجتماعی پیدا میکنیم. اما کسی که شاخص را گم کند، فقط همین زخمها و نماهای نیمهکاره را میبیند و فکر میکند شکست خوردهایم. در حالی که ما داریم در سختترین نبرد جهانی پیروز میشویم.
وقتی شما با قهرمان کشتی جهان مبارزه میکنی، حتی اگر بینیات هم بشکند و نفسنفس بزنی، باز تو قهرمانی! چون در رده جهانی مبارزه میکنی. این با کسی که در کوچه با همسایه ضعیفش کشتی میگیرد و برنده میشود، فرق دارد. رده مبارزه ما، رده جهانی و تاریخی است. جوان امروز هیئت، با وجود دسترسی به تمام شبکهها و سایتهای ضد دینی در دنیا، باز هم نصف شب برای امام زمان عجلالله گریه میکند. این با جوان دوران جنگ که دسترسی به این فضاها را نداشت، خیلی فرق دارد. امتیاز این مقاومت، صدها برابر بیشتر است. شهید حججی و شهیدان مدافع حرم، در زمانی شهید شدند که همه دنیا علیه این فرهنگ تبلیغ میکنند. شهادت آنها با شهادت در زمان جنگ، در یک سطح نیست. این کیفیت بالاتر است. وقتی در یک هیئت، بیرون در را صد نفر با چاقو تهدید میکنند که هرکس داخل برود، میزنیم، و با این حال پانصد نفر داخل میروند، این هیئت از هیئت هزارنفری که هیچ تهدیدی ندارد، عالیتر و باکیفیتتر است. خداوند در قرآن به کمیت نگاه نمیکند، به کیفیت نگاه میکند. کشور ما زیر شدیدترین تحریمهای تاریخ و خیانتهای داخلی قرار دارد. هر کشور دیگری بود، تا حالا دهبار فروپاشیده بود. اما ما سرپا هستیم. این تابآوری خودش یک معجزه و نشانه قدرت است. رهبر انقلاب میفرمایند: نگران اقتصاد نیستم، نگران فرهنگ است. این حرف از روی آگاهی است. دشمن تا بدانجا پیش رفته که به نوجوانان دهه نود در خانههایشان آموزش ساخت بمب و کوکتل مولوتف میدهد! اما در مقابل، میبینیم همین نوجوانان برای اعتکاف به مساجد هجوم میبرند. این یعنی جنگ واقعی و سخت. ما مستضعف هستیم، نه ضعیف. مستضعف یعنی کسی که برای حقش میایستد و مظلوم واقع میشود، اما تسلیم نمیشود. ضعیف تسلیم میشود. ما در برابر زورگوی جهانی ایستادهایم. طبیعی است که هزینه میدهیم. شیشههایمان را میشکنند، به بچهمان حمله میکنند. اما اگر از اول میگفتیم من تسلیم میشوم، باز هم دست از سرمان برنمیداشتند. دزد وقتی میبیند شما گوشیتان را راحت میدهید، بعد میگوید: ساعتت را هم بده! لباست را هم دربیاور، زورگویی انتها ندارد. باید از اول ایستاد. آری، نفسها تنگ است. اما این نفستنگی، نفستنگی نوک قله است، نه نفستنگی ته دره.
وقتی به قله کوه صعود میکنی، طبیعتاً نفست تنگ میشود. این نشانه نزدیکی به قله است. ما داریم به قله نزدیک میشویم. زمانی که انسان به انتهای طاقت میرسد، دلداری خدا میرسد. به امام حسین علیهالسلام وقتی همه چیز تمام شد، دلداری خدا رسید. وقتی علیاصغر را از دست داد، نصرت خدا نازل شد. ما هم باید استقامت کنیم. ما ادامه خون حسین علیهالسلام هستیم. ما ادامه همان تیرهایی هستیم که به بدن اباعبدالله میخورد. ما ادامه تشنگی و مظلومیت اوییم. ایستادهایم تا چراغ هدایتش خاموش نشود. مادران شهدای ما، مانند مادر شهید رضا فرزانه، حاضر نشدند در ازای پیکر پسرشان، یک داعشی زنده یا پول بیتالمال به دشمن بدهند. این یعنی ایستادگی تا آخر. خداوند چنین مردمی را رها نمیکند. جامعه ما با همه دردها و مشکلاتش، در مسیر درست و با سرعت بالا در حرکت است. زخمها و شکستگیها، نشانه مبارزه در سطح جهانی است، نه نشانه شکست. جوانان ما، شهدای ما، مادران ما، هیئتهای ما، همه نشان میدهند که این کشتی به برکت عشق به حسین علیهالسلام و انتظار فرج آقا امام زمان عجل الله، در طوفان سخت در حال پیشروی است. خسته نشویم. ایستادگی کنیم. آن وقت خواهیم دید که وعده خدا نزدیک است: و نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأرضِ و نَجعَلَهُم أئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ. (قصص/5)
من میخواهم با یک مثال شروع کنم. فرض کنید یک نفر با ماشین روی زمین با سرعت صد کیلومتر حرکت میکند. به خاطر درختها و خطوط کنار جاده، کاملاً احساس سرعت میکند. اما همان نفر اگر در هواپیما با سرعت نهصد کیلومتر پرواز کند، چون شاخصی در بیرون ندارد، اصلاً احساس سرعت نمیکند. گاهی آرام حرکت میکنی اما حس سرعت داری، گاهی با سرعت باال میروی اما حس آرامش داری. این موضوع در تحلیل مسائل اجتماعی و دینی هم صادق است. اگر شاخص حرکت را گم کنیم، در تحلیل دچار اشتباه مهلکی میشویم. ممکن است جامعهای به شدت در حال پیشرفت باشد، اما ما به خاطر نداشتن شاخص درست، آن را در حال سقوط ببینیم. یا برعکس، جامعهای که فقط ظاهری آراسته اما بنیانی سست دارد را قدرتمند تصور کنیم. رهبر معظم انقلاب میفرمایند: ما داریم خوب پیش میرویم، به قله نزدیکیم، جوانان ما از زمان انقلاب و جنگ بهترند. اما وقتی ما به جامعه نگاه میکنیم، میگوییم: فساد زیاد شده. این اختلاف نظر از کجاست؟ از تفاوت در شاخصها. ما باید یک گفتگوی وسیع درباره امتیازدهی به مسائل جامعه داشته باشیم. مثلاً اگر بیحجابی در جامعه افزایش یافت، این چند امتیاز از ارزشهای جامعه کم میکند؟ دو امتیاز یا ده امتیاز؟ آیا لزوماً به معنی بیعفتی است؟ ممکن است خانمی بیحجاب باشد اما عفت درونیاش را کاملاً حفظ کند و برای آن ارزش قائل باشد. این تحلیل دقیق میطلبد.
فرض کنید دو رزمنده هستند. یکی مسیر درست را تشخیص داده و به سمت انبار مهمات دشمن میرود. دیگری هم میجنگد، اما به سمت یک هدف کماهمیت مثل یک بهداری حرکت میکند. تکتیراندازهای دشمن، تمام تیرشان را به سمت کسی که به انبار مهمات نزدیک میشود، شلیک میکنند. به او تیر به دست و پایش میخورد، اما او با زحمت خودش را به انبار میرساند و آن را منفجر میکند. آن یکی رزمنده، بدون هیچ مانع و تیری، به هدف کماهمیتش میرسد. حالا کدامیک رزمنده بهتری است؟ آن که سالم برگشته یا آن که دست و پایش شکسته اما مأموریت اصلی را انجام داده؟ کسی که از دور نگاه کند، ممکن است بگوید: این که سالم است، قهرمان است و آن یکی ناتوان اما کسی که شاخص درستی دارد یعنی میداند هدف اصلی انبار مهمات بوده میگوید: رزمنده زخمی، قهرمان واقعی است. اینجاست که شاخص، نتیجه قضاوت را کاملاً عوض میکند. یک ساختمان نیمهکاره را ببینید. فقط ستونهای بتنی مسلح قدرتمندش مشخص است. نمای زشتی دارد. ساختمان دیگری هم هست که کاملاً آراسته، با دکوراسیون زیبا، اما دیوارهایش از فوم و چوبهای نازک است؛ مثل دکور فیلمها. کدام ساختمان محکمتر است؟ کودک ممکن است بگوید ساختمان دکوری قشنگتر است. اما مهندس که شاخص استحکام را میداند، میگود: آن ساختمان نیمهکاره با ستونهای محکم، بنایی ماندگار است و این دکور زیبا، با یک ضربه فرو میریزد. جمهوری اسلامی ما امروز، درست مانند آن رزمنده و آن ساختمان نیمهکاره است. ما درست هدف گرفتهایم: به سمت انبار مهمات استکبار جهانی حرکت میکنیم. به همین خاطر، تمام تیرهای دنیا به سمت ما نشانه رفته است. طبیعی است که زخمی میشویم، دست و پا میشکند، مشکلات اقتصادی و اجتماعی پیدا میکنیم. اما کسی که شاخص را گم کند، فقط همین زخمها و نماهای نیمهکاره را میبیند و فکر میکند شکست خوردهایم. در حالی که ما داریم در سختترین نبرد جهانی پیروز میشویم.
وقتی شما با قهرمان کشتی جهان مبارزه میکنی، حتی اگر بینیات هم بشکند و نفسنفس بزنی، باز تو قهرمانی! چون در رده جهانی مبارزه میکنی. این با کسی که در کوچه با همسایه ضعیفش کشتی میگیرد و برنده میشود، فرق دارد. رده مبارزه ما، رده جهانی و تاریخی است. جوان امروز هیئت، با وجود دسترسی به تمام شبکهها و سایتهای ضد دینی در دنیا، باز هم نصف شب برای امام زمان عجلالله گریه میکند. این با جوان دوران جنگ که دسترسی به این فضاها را نداشت، خیلی فرق دارد. امتیاز این مقاومت، صدها برابر بیشتر است. شهید حججی و شهیدان مدافع حرم، در زمانی شهید شدند که همه دنیا علیه این فرهنگ تبلیغ میکنند. شهادت آنها با شهادت در زمان جنگ، در یک سطح نیست. این کیفیت بالاتر است. وقتی در یک هیئت، بیرون در را صد نفر با چاقو تهدید میکنند که هرکس داخل برود، میزنیم، و با این حال پانصد نفر داخل میروند، این هیئت از هیئت هزارنفری که هیچ تهدیدی ندارد، عالیتر و باکیفیتتر است. خداوند در قرآن به کمیت نگاه نمیکند، به کیفیت نگاه میکند. کشور ما زیر شدیدترین تحریمهای تاریخ و خیانتهای داخلی قرار دارد. هر کشور دیگری بود، تا حالا دهبار فروپاشیده بود. اما ما سرپا هستیم. این تابآوری خودش یک معجزه و نشانه قدرت است. رهبر انقلاب میفرمایند: نگران اقتصاد نیستم، نگران فرهنگ است. این حرف از روی آگاهی است. دشمن تا بدانجا پیش رفته که به نوجوانان دهه نود در خانههایشان آموزش ساخت بمب و کوکتل مولوتف میدهد! اما در مقابل، میبینیم همین نوجوانان برای اعتکاف به مساجد هجوم میبرند. این یعنی جنگ واقعی و سخت. ما مستضعف هستیم، نه ضعیف. مستضعف یعنی کسی که برای حقش میایستد و مظلوم واقع میشود، اما تسلیم نمیشود. ضعیف تسلیم میشود. ما در برابر زورگوی جهانی ایستادهایم. طبیعی است که هزینه میدهیم. شیشههایمان را میشکنند، به بچهمان حمله میکنند. اما اگر از اول میگفتیم من تسلیم میشوم، باز هم دست از سرمان برنمیداشتند. دزد وقتی میبیند شما گوشیتان را راحت میدهید، بعد میگوید: ساعتت را هم بده! لباست را هم دربیاور، زورگویی انتها ندارد. باید از اول ایستاد. آری، نفسها تنگ است. اما این نفستنگی، نفستنگی نوک قله است، نه نفستنگی ته دره.
وقتی به قله کوه صعود میکنی، طبیعتاً نفست تنگ میشود. این نشانه نزدیکی به قله است. ما داریم به قله نزدیک میشویم. زمانی که انسان به انتهای طاقت میرسد، دلداری خدا میرسد. به امام حسین علیهالسلام وقتی همه چیز تمام شد، دلداری خدا رسید. وقتی علیاصغر را از دست داد، نصرت خدا نازل شد. ما هم باید استقامت کنیم. ما ادامه خون حسین علیهالسلام هستیم. ما ادامه همان تیرهایی هستیم که به بدن اباعبدالله میخورد. ما ادامه تشنگی و مظلومیت اوییم. ایستادهایم تا چراغ هدایتش خاموش نشود. مادران شهدای ما، مانند مادر شهید رضا فرزانه، حاضر نشدند در ازای پیکر پسرشان، یک داعشی زنده یا پول بیتالمال به دشمن بدهند. این یعنی ایستادگی تا آخر. خداوند چنین مردمی را رها نمیکند. جامعه ما با همه دردها و مشکلاتش، در مسیر درست و با سرعت بالا در حرکت است. زخمها و شکستگیها، نشانه مبارزه در سطح جهانی است، نه نشانه شکست. جوانان ما، شهدای ما، مادران ما، هیئتهای ما، همه نشان میدهند که این کشتی به برکت عشق به حسین علیهالسلام و انتظار فرج آقا امام زمان عجل الله، در طوفان سخت در حال پیشروی است. خسته نشویم. ایستادگی کنیم. آن وقت خواهیم دید که وعده خدا نزدیک است: و نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأرضِ و نَجعَلَهُم أئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ. (قصص/5)


تاکنون نظری ثبت نشده است