- 134
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 96 و 97 سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 96 و 97 سوره آلعمران _ بخش اول"
هدف از بنای کعبه
تبیین شبهه مطرح شده از سوی اهل کتاب و جواب آن
کعبه و ثمرات دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ ﴿96﴾ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ ﴿97﴾
هدف از بنای کعبه
تحقیقاً اولین خانهای که برای انتفاع عبادی مردم نهاده شد همان خانهای است که در سرزمین بکه و مکه است و این خانه برای آن نهاده شد که منشأ برکتهای فراوان و هدایت جهانیان باشد. در این خانه، نشانههای فراوانی بر توحید خداست که یکی از آن نشانهها مقام ابراهیم (سلام الله علیه) است و هر کس وارد این سرزمین شد، شرعاً در امان است و از طرف خدا بر مردم، حج این خانه لازم است؛ آن مردمی که قدرت رفتن به سوی خانه را دارند و کسی که کفر بورزد و در حال استطاعت [به] مکه مشرف نشود و کفر عملی را مرتکب بشود، تحقیقاً ذات اقدس الهی از همه جهانیان بی¬نیاز است.
تبیین شبهه مطرح شده از سوی اهل کتاب و جواب آن
این آیه، ظاهراً ناظر به جواب شبهه دومی است که از طرف اهل کتاب القا شد. آنها به مسلمین میگفتند نسخ گذشته از اینکه روا نیست نمیشود چیز باطلی را شما به ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) و در دین خلیل راه بدهید، زیرا قبله، بیت المقدس بود، چه اینکه شما هم قبل از آمدن به مدینه و قبل از دستور تغییر قبله به طرف بیت المقدس نماز میخواندید، الآن از این حکم خدا برگشتید به طرف کعبه نماز میخوانید و خیال میکنید این حکم قبله نسخ شد، در حالی که نسخ ممکن نیست، هذا اولاً و ثانیاً این را به دین ابراهیم نسبت میدهید و ابراهیم را مسلم میدانید و خود را تابع ملت ابراهیم میدانید این دو یعنی یک امر باطلی را حق دانستید و این را هم به ملت ابراهیم استناد دادید و گفتید ما پیرو ملت ابراهیمایم و مع¬ذلک این نسخ را مرتکب شدید، این شبههای که شامل دوتا محذور است. جوابی که از این شبهه داده میشود این است که نسخ، البته جایز است [و] هیچ استحالهای در نسخ نیست ولی حکم اصلی، به طرف کعبه بود: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ قبل از اینکه سلیمان (سلام الله علیه) بیت المقدس را در فلسطین بنا کند، وجود مبارک ابراهیم خلیل (علیه السلام) کعبه را در مکه بنا نهاد و قبل از اینکه بیت المقدس قبله باشد کعبه، گذشته از اینکه قبله بود مطاف هم بود. پس اگر ما از بیت المقدس به کعبه برگشتیم، به همان قبله اولی برگشتیم و این کار سیره ابراهیم و انبیای ابراهیمی بوده است.
آنگاه به جریان حضرت ابراهیم که میرسیم، میبینیم ذات اقدس الهی جریان حضرت ابراهیم را هم که شرح میدهد، میفرماید حضرت ابراهیم بچه خودش و همسر خودش را آورد در آن سرزمین سوزان غیر ذی زرع و گفت خدایا! من ذریهام را کنار خانه تو قرار دادم که از آنجا البته، راه برای پیشرفت هم هست، فعلاً شبهه اهل کتاب با این مقدار حل میشود؛ اما معنایی که ﴿أَوَّلَ بَیْتٍ﴾ است آن باید توضیح داده شود.
سرّ تعبیر از کعبه به «بیت»
بنابراین این دوتا شبهه یکی راجع به نسخ است که در ﴿ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ﴾ گذشت: یکی اینکه چطور شما به ابراهیم نسبت میدهید در حالی که قبله، بیت المقدس است، هر دو شبهه جواب داده شد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ بیت، معنایش معروف هست حالا در آنجا چون بیتوته میکنند، گفته شد بیت یعنی شب میآرمند، بالأخره به هر معنایی که باشد معنای بیت، روشن است. کعبه اولین خانهای نیست که روی زمین نهاده شد، بلکه اولین معبدی است که بر روی زمین بنا نهاده شد، استفاده اینکه اولین خانهای که در روی زمین ساخته شد کعبه است از این آیه مشکل است، چون آیه، اولیتش را مقید کرد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ﴾.
پرسش: ...
پاسخ: «یمکن» که گفته شد مکه اولین سرزمینی بود که از زیر آب درآمده ولی اثبات اینکه این اولین خانه بود از آیه، مشکل است. آیه، نفی هم نمیکند چون این مفهوم ندارد مفهوم وصف، وصف برای او مفهومی نیست یا اینگونه از قیود مفهومی ندارد ولی اطلاق هم ندارد، اینکه میگویند وصف، مفهوم ندارد یا لقب، مفهوم ندارد یعنی اگر ما دلیل مطلقی داشتیم این جملهای که مشتمل بر لقب یا وصف است مقید آن اطلاق نیست، این معنای عدم انعقاد مفهوم برای وصف و لقب است، نه اینکه اگر گفته شد وصف مفهوم ندارد یا لقب مفهوم ندارد میشود از این جمله وصفیه یا لقبیه اطلاق، یاد کرد و استنباط کرد، بین این دو مطلب فرق است؛ بین مفهوم نداشتن و بین مطلق بودن فرق است، جملهای که وصف در او هست یا لقب در او هست مفهوم ندارد، مگر اینکه در مقام تحدید باشد یعنی اگر ما دلیل خاصی در خارج داشتیم که مطلق بود، اینها مقیِّد او نیستند؛ اما نه اینکه خود اینها مطلقاند و از اینها بشود اطلاق را استفاده کرد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾ هم اینچنین است، اگر دلیلی در خارج دلالت کرد بر اینکه اولین خانهای که در روی زمین ساخته شده است بر اساس دحو الارض یا امثال دحو الارض، کعبه بود این آیه مخالف او نیست ولی بخواهیم از این آیه استفاده بکنیم که اولین خانهای که روی زمین بنا نهاده شد چه برای عبادت چه برای استراحت، کعبه بود اثبات این، مشکل است.
اولیّت نفسی و نسبی
﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ اولیت، در قرآن کریم موارد فراوانی به کار رفت. در آن موارد نوعاً یک اولیت نسبی است و اما این اولیت یک اولیت نفسی است. در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» آیه 108 درباره حضور در مسجد اهل نفاق، این¬چنین میفرماید ﴿لا تَقُمْ فیهِ أَبَدًا﴾ یعنی آن مسجد ضراری که دیگران اتخاذ کردند، در آنجا حضور پیدا نکن: ﴿لا تَقُمْ فیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ﴾ ؛ آن مسجدی که روز اول بر اساس تقوا نهاده شد، آن شایستهتر است که تو در او اقامه کنی و قائم باشی یعنی همان مسجد قبا و مانند آن، نه مسجد ضراری که اصلاً برای نفاق ساخته شده. اینکه فرمود: ﴿لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ﴾ اول نسبی است یعنی در همان روز ساختاش با تقوا و تقرب ساخته شد. منظور از این بیت هم، خصوص کعبه است ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ﴾ همان کعبه است که در سوره «مائده» آیه 97 به این صورت بیان شد که: ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾ که این ﴿قِیامًا﴾ مفعول ثانی ﴿جَعَلَ﴾ است ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾؛ کعبهای که این صفت را دارد بیت حرام است، خداوند او را عامل قیام برای همه مردم قرار داد.
کعبه و ثمرات دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام)
گرچه در این آیه محل بحث فرمود: ﴿ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ اما این مبارک بودن و پر برکت بودن و هدایت جهانی را هم به دنبال داشتن در آیات دیگر تشریح شد که چگونه منشأ برکت است، چگونه منشأ هدایت است. قبل از جریان ابراهیم (سلام الله علیه) این بیت و سرزمین این بیت مشخص بود؛ اما حوادث فراوانی از قبیل طوفان یا غیر طوفان نگذاشت که آن سرزمین، با همان وضع قبلیاش بماند و آنچه فعلاً بشر، تاریخ روشنی از او در دست دارد همین ساختن این بیت است به وسیله ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) وگرنه قبلاً این بیت بود. در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» آیه 37 این قسمت را به عهده دارد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ وقتی همسرش هاجر (سلام الله علیها) و فرزندش اسماعیل (علیه السلام) را به این سرزمین آورد و در هنگام تودیع، خواست حرکت کند هاجر به ابراهیم (سلام الله علیهما) عرض کرد: «الی من تدعنا»؛ ما را و مرا به که میسپاری در این سرزمینی که هیچ کس نیست، فرمود: «الی رب هذه البَنِیَة» «بنیه» یعنی همین سرزمین بنا «الی رب هذه البَنِیَة» یعنی این «بنا»، لذا عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ آنگاه خواسته خود را هم در این آیه، بیان کرد که ﴿رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ﴾ سرزمینی است به حسب ظاهر، سوزان و غیر معمور، من اینها را در این سرزمین، اسکان دادم تا نماز را اقامه کنند و برای اینکه موفق بشوند دلهای گروهی از مردم را به سمت اینها گرایش بده، چون تو مقلب القلوبی و اینها را هم از میوهها، مرزوق کن تا اینها شاکر باشند. این دعا را در یک سرزمین سوزانی کرده است اولاً هیچ اثری از آبادی در این سرزمین نبود، چون این سرزمین، تنها سرزمین بایر نبود این یک، تنها سرزمین موات مصطلح هم نبود این دو، چون بایر یا سرزمین موات مصطلح را میگویند لم یرزع، لم یزرع سرزمین غیر مزروعی، سرزمین لم یزرع به آن سرزمینی میگویند که میشود او را آباد کرد ولی تا حال آباد نشد؛ اما ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ به سرزمینی میگویند که نمیشود او را آباد کرد یعنی از نظر کوهستانی یک مشت سنگ خارا و سنگلاخ بیش نیست و هیچ آب هم ندارد زمینی که آب دارد ولی کسی روی آن کار نکرده زمین لم یزرع است هیچ عدم ملکه است یعنی شأنیت آبادی و کشاورزی را دارد ولی کسی روی آن کار نکرده؛ اما سرزمینی که یک مشت سنگ خاراست و اصلاً آب ندارد و ساکن ندارد، از او به غیر ذی زرع تعبیر میشود یعنی فوق موات مصطلح؛ اما از آن طرف که قدرت ذات اقدس الهی بیکران است حضرت عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ یعنی همه امکانات عادی، ممنوع است اینجا؛ هیچ یک از امکانات عادی در آن نیست؛ اما ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ است و تو هر چه بخواهی میتوانی، نظیر دعاهایی که در بحثهای قبل داشتیم.
پرسش: ...
پاسخ: قبل بود، چون هنوز جریان اسماعیل در دوران شیرخوارگی است اولین باری که فرزندش و همسرش را آنجا به ودیعت گذاشت، عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾؛ اما ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ است. در همین مقطع چند تا دعا دارد: یکی اینکه اینها را خدا موفق بکن که اقامه نماز کنند: ﴿رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ﴾ گرچه انگیزه است؛ اما مسئلت ضمنی را به همراه دارد، دلهای مردم را هم به سمت اینها متوجه بکن که خواهان اینها باشند، این دو دعا و اینها را هم از ثمرات برخوردار کن، این سه دعا و وظیفه اینها را هم که حقشناسی است گوشزد کرده، این چهار مطلب که ﴿لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ﴾ دعاهایی که در این مقطع هست در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» و مانند آن آمده، که عرض کرد خدایا! این جا را که وادی ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ است این را شهر بکن، آن هم شهر امان؛ شهر امن ﴿بَلَدًا آمِنًا﴾ این دعا را از همان اول کرد، سالیان متمادی گذشت در اثر جوشش آن چشمه زمزم و برکت این دعا و استغاثه هاجر (علیها السلام) و ناله آن کودک به نام اسماعیل (علیه السلام) که در همان دوران شیرخوارگی فوراً این چشمه جوشید، کم¬کم پرنده و غیر پرنده و قافله و اینها آمدند و آنجا شد بلد، این دعا مستجاب شد. بار دوم که حضرت تشریف آوردند دیدند اینجا دیگر بلد شد، وقتی بلد شد آن خواسته قبلی را با تغییر سیاق دوباره عرض کرد و آن همان است که در سوره «ابراهیم» آمده ﴿وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾.
پرسش: ...
پاسخ: اول که بدون «الف و لام» آورد برای اینکه وادی ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ بود، عرض کرد خدایا ﴿اجْعَلْ هذا بَلَدًا﴾؛ اینجا را بلد قرار بده! بار دوم و سفر دوم که تشریف آوردند دعای اول مستجاب شده بود اینجا شد بلد، لذا با «الف» و «لام» ذکر کرد، عرض کرد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ این دیگر با «الف و لام» است؛ اما امن را در هر دو حال از خدا خواست، هم آنجا عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدًا آمِنًا﴾ هم در بار دوم عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ این امر را هم ذات اقدس الهی انجام داد خواسته او را، فرمود که مگر نمیبینید که همه جا قتل و غارت هست و آدم کشی هست، مگر در سرزمین مکه که ﴿یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّهِ یَکْفُرُونَ﴾ بیرون شهر مکه جای اختطاف و آدم ربایی است «خطفه» یعنی ربودن، آن کاری که کرکس و شاهین نسبت به گنجشک و کبوتر میکنند اینها را خطفتاً و غفلتاً ناآگاهانه میربایند، میگویند «اختطاف» فرمود: ﴿یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ﴾ جریان آدم ربایی در اطراف مکه فراوان است؛ اما اینجا امن است، ما اینجا را امن کردیم. خب، این به دعای ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) است که از طرف حکم فقهی هم همین است که من ﴿مَن دَخَلَهُ کَانَ آمِناً﴾ و براساس استجابت دعا هم اینچنین است که مکه، مأمن شد [و] همه مردم حرمت مکه را نگاه میداشتند، اینها به برکت دعای حضرت ابراهیم استجابت شد.
کیفیت بنای کعبه
خب، در این بخش که حضرت عرض کرد ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ معلوم میشود که قبل از ابراهیم (سلام الله علیه) کعبه به عنوان یک بیت حرام سابقه داشت، حالا حوادث فراوانی قبل از ابراهیم آمده، چه اینکه حوادث فراوانی هم بعد از آن حضرت آمده، چندین بار کعبه ویران شده؛ با سیل ویران شده، با حوادث گذشته ویران شده وگرنه این سنگهای سیاه، همان سنگهای چند قرن قبل که نیست که و در زمان ظهور اسلام وجود مبارک حضرت امیر که بر بالای دوش رسول خدا (صلّی الله علیهما) پا نهاد و آن بتها را فروریخت، آن وقت معلوم میشد که به حسب ظاهر به جریان طبیعی تقریباً به قد دو انسان بود یعنی دو برابر قد یک انسان، وقتی که حضرت پا روی دوش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت که بتها را از پشت بام کعبه به دور بیندازد، معلوم میشود که دو برابر قد یک انسان متعارف «مستوی الخلقه و مستوی القامه» بود و الآن خب چند برابر است، چندین بار این کعبه خراب شد [و] ساختند، سیل آمد خراب کرد، با منجنیق حجاج پلید، کعبه ویران شده از بالای کوه ابوقبیس و مانند آن.
پرسش: ...
پاسخ: همان جا بود دیگر، بعد سر جایش میگذاشتند. حجر الأسود هم از آیات الهی است که با اینکه تلاشها و کوششهای فراوانی شده است که این حجر را از جا بردارند یا مثلاً اختفا کنند مقدورشان نبود. آنگاه خداوند در ساختن جریان کعبه به ابراهیم خلیل دستور دارد ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ یعنی ما مهندسی کعبه را خودمان به عهده گرفتیم، نقشه کعبه را ما تنظیم کردیم، کجا کعبه ساخته بشود، مکانش کجا باشد آن را هم ما نشان ابراهیم خلیل دادیم ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ وقتی که این کار را کردیم ـ در سوره «حج» آیه 26 به بعد آمده ـ ، آنگاه ابراهیم شروع کرد به ساختن کعبه ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ آنگاه در همان زمان گفتیم ﴿أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئًا وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ هم معبد باشد هم قبله باشد، و هم مطاف.
پرسش: ...
پاسخ: قبلاً که بود و معلوم هم بود که اینجا سرزمین مکه است و کعبه در این سرزمین است؛ اما این سرزمین وسیع کجا جای این کعبه است ـ این کعبه را هم که کعبه گفتند، چون مکعب شکل است یعنی بنای شش ضلعی است، چون مکعب شکل است شده کعبه ـ خب، این در آن سرزمین وسیع جای مشخصی داشت، با آمدن سیلها و طوفانها و امثال ذلک جایش دیگر مشخص نبود، فقط براساس علم غیب باید میفهمیدند که کجا جای کعبه اصلی و اصیل است، خدا میفرماید ما مکان این کعبه را نشان ابراهیم خلیل دادیم بعد او شده معمار و فرزندش اسماعیل (سلام الله علیه) هم شده دستیار او، مهندسی این بیت را خدا به خود اسناد میدهد؛ چطور بسازد، در کجا بنا کند، این را به خودش نسبت داد ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ یعنی آن بیت الحرام و بیت محرم معروف، جایش را به او نشان دادیم این هم شروع کرده به ساختن، آنجاست که ﴿وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ﴾ کعبه در همان روزهای اول هم معبد بود هم قبله بود و هم مطاف، لذا به ابراهیم فرمود که ﴿أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئًا وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ بیت المقدس با همه قداستی که دارد؛ اما دیگر در قرآن، ذات اقدس الهی او را به خود اینچنین اسناد نداد، فقط کعبه است که به خدا مستند است فرمود ﴿بَیْتِیَ﴾؛ خانه من بعد به ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) هم فرمود که تو اعلان بکن، مردم هم میآیند از تو گفتن باشد ولی حضور مردمی مسلم است ﴿وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً﴾ این ﴿یَأْتُوکَ﴾ جواب است دیگر یعنی میآیند بالأخره، به هر وضعی که باشد میآیند ﴿یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ﴾ هم رجالاً، رجلاً پیاده میآیند و هم ﴿وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ﴾ میآیند، معلوم میشود آنهایی که استجابت دعای ابراهیم را دارند یا پیادهها هستند یا اگر مرکوب دارند مرکوب لاغر و ضامر، البته آن که امکانات بیشتری دارد، سواره است و مرکوب فربه دارد، کمتر توفیق پیدا میکند ولی از این آیه پیداست که پیروان ابراهیم خلیل بالأخره یا پیادهها هستند یا کسانی که مرکب ضامر دارند.
پرسش: ...
پاسخ: نه ﴿وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ﴾ نه اینکه بد میآیند لاغر، آنهایی که امکانات دارند مرکب هم عوض میکنند ﴿یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجِّ عَمیقٍ﴾ خب، بنابراین این مراحل را ابراهیم خلیل به دستور ذات اقدس الهی طی کرد؛ اول این سرزمین معلوم بود که سرزمین مکه است ولی جایش شناخته شده نبود، بعد ابراهیم فرزندش را و همسرش را آنجا گذاشت و از خدا خواست که اینجا را بلد امن قرار بدهد، بار دوم که تشریف آوردند دیدند اینجا بلد شد ولی مأمن بودن را دوباره مسئلت کرد، دستور رسید که این خانه را باید نوسازی کنی و بازسازی کنی و جای این خانه را هم خدا نشانش داد او هم بازسازی کرد و نوسازی کرد خلاصه، جایش مشخص بود ولی به تشخیص الهی و ایشان شروع کردند به ساختن. آنجاست که در حین ساختن عرض کرد که ﴿تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ﴾ . خداوند درباره این کعبهای که حالا ساخته شد در آیه 97 سوره «مائده» فرمود: ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾ نه تنها خود کعبه را قیام مردم و محرم کرد، بلکه آن محدوده وسیع را و آن ماهی که حج در آن ماه انجام میشود همه آنها را به عنوان شعار و قیام مردمی قرار داد ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ﴾ همه این کارها را خدا قرار داد برای قیام مردمی ﴿ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ﴾ .
«و الحمد لله رب العالمین»
هدف از بنای کعبه
تبیین شبهه مطرح شده از سوی اهل کتاب و جواب آن
کعبه و ثمرات دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ ﴿96﴾ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ ﴿97﴾
هدف از بنای کعبه
تحقیقاً اولین خانهای که برای انتفاع عبادی مردم نهاده شد همان خانهای است که در سرزمین بکه و مکه است و این خانه برای آن نهاده شد که منشأ برکتهای فراوان و هدایت جهانیان باشد. در این خانه، نشانههای فراوانی بر توحید خداست که یکی از آن نشانهها مقام ابراهیم (سلام الله علیه) است و هر کس وارد این سرزمین شد، شرعاً در امان است و از طرف خدا بر مردم، حج این خانه لازم است؛ آن مردمی که قدرت رفتن به سوی خانه را دارند و کسی که کفر بورزد و در حال استطاعت [به] مکه مشرف نشود و کفر عملی را مرتکب بشود، تحقیقاً ذات اقدس الهی از همه جهانیان بی¬نیاز است.
تبیین شبهه مطرح شده از سوی اهل کتاب و جواب آن
این آیه، ظاهراً ناظر به جواب شبهه دومی است که از طرف اهل کتاب القا شد. آنها به مسلمین میگفتند نسخ گذشته از اینکه روا نیست نمیشود چیز باطلی را شما به ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) و در دین خلیل راه بدهید، زیرا قبله، بیت المقدس بود، چه اینکه شما هم قبل از آمدن به مدینه و قبل از دستور تغییر قبله به طرف بیت المقدس نماز میخواندید، الآن از این حکم خدا برگشتید به طرف کعبه نماز میخوانید و خیال میکنید این حکم قبله نسخ شد، در حالی که نسخ ممکن نیست، هذا اولاً و ثانیاً این را به دین ابراهیم نسبت میدهید و ابراهیم را مسلم میدانید و خود را تابع ملت ابراهیم میدانید این دو یعنی یک امر باطلی را حق دانستید و این را هم به ملت ابراهیم استناد دادید و گفتید ما پیرو ملت ابراهیمایم و مع¬ذلک این نسخ را مرتکب شدید، این شبههای که شامل دوتا محذور است. جوابی که از این شبهه داده میشود این است که نسخ، البته جایز است [و] هیچ استحالهای در نسخ نیست ولی حکم اصلی، به طرف کعبه بود: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ قبل از اینکه سلیمان (سلام الله علیه) بیت المقدس را در فلسطین بنا کند، وجود مبارک ابراهیم خلیل (علیه السلام) کعبه را در مکه بنا نهاد و قبل از اینکه بیت المقدس قبله باشد کعبه، گذشته از اینکه قبله بود مطاف هم بود. پس اگر ما از بیت المقدس به کعبه برگشتیم، به همان قبله اولی برگشتیم و این کار سیره ابراهیم و انبیای ابراهیمی بوده است.
آنگاه به جریان حضرت ابراهیم که میرسیم، میبینیم ذات اقدس الهی جریان حضرت ابراهیم را هم که شرح میدهد، میفرماید حضرت ابراهیم بچه خودش و همسر خودش را آورد در آن سرزمین سوزان غیر ذی زرع و گفت خدایا! من ذریهام را کنار خانه تو قرار دادم که از آنجا البته، راه برای پیشرفت هم هست، فعلاً شبهه اهل کتاب با این مقدار حل میشود؛ اما معنایی که ﴿أَوَّلَ بَیْتٍ﴾ است آن باید توضیح داده شود.
سرّ تعبیر از کعبه به «بیت»
بنابراین این دوتا شبهه یکی راجع به نسخ است که در ﴿ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ﴾ گذشت: یکی اینکه چطور شما به ابراهیم نسبت میدهید در حالی که قبله، بیت المقدس است، هر دو شبهه جواب داده شد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ بیت، معنایش معروف هست حالا در آنجا چون بیتوته میکنند، گفته شد بیت یعنی شب میآرمند، بالأخره به هر معنایی که باشد معنای بیت، روشن است. کعبه اولین خانهای نیست که روی زمین نهاده شد، بلکه اولین معبدی است که بر روی زمین بنا نهاده شد، استفاده اینکه اولین خانهای که در روی زمین ساخته شد کعبه است از این آیه مشکل است، چون آیه، اولیتش را مقید کرد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ﴾.
پرسش: ...
پاسخ: «یمکن» که گفته شد مکه اولین سرزمینی بود که از زیر آب درآمده ولی اثبات اینکه این اولین خانه بود از آیه، مشکل است. آیه، نفی هم نمیکند چون این مفهوم ندارد مفهوم وصف، وصف برای او مفهومی نیست یا اینگونه از قیود مفهومی ندارد ولی اطلاق هم ندارد، اینکه میگویند وصف، مفهوم ندارد یا لقب، مفهوم ندارد یعنی اگر ما دلیل مطلقی داشتیم این جملهای که مشتمل بر لقب یا وصف است مقید آن اطلاق نیست، این معنای عدم انعقاد مفهوم برای وصف و لقب است، نه اینکه اگر گفته شد وصف مفهوم ندارد یا لقب مفهوم ندارد میشود از این جمله وصفیه یا لقبیه اطلاق، یاد کرد و استنباط کرد، بین این دو مطلب فرق است؛ بین مفهوم نداشتن و بین مطلق بودن فرق است، جملهای که وصف در او هست یا لقب در او هست مفهوم ندارد، مگر اینکه در مقام تحدید باشد یعنی اگر ما دلیل خاصی در خارج داشتیم که مطلق بود، اینها مقیِّد او نیستند؛ اما نه اینکه خود اینها مطلقاند و از اینها بشود اطلاق را استفاده کرد ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾ هم اینچنین است، اگر دلیلی در خارج دلالت کرد بر اینکه اولین خانهای که در روی زمین ساخته شده است بر اساس دحو الارض یا امثال دحو الارض، کعبه بود این آیه مخالف او نیست ولی بخواهیم از این آیه استفاده بکنیم که اولین خانهای که روی زمین بنا نهاده شد چه برای عبادت چه برای استراحت، کعبه بود اثبات این، مشکل است.
اولیّت نفسی و نسبی
﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ اولیت، در قرآن کریم موارد فراوانی به کار رفت. در آن موارد نوعاً یک اولیت نسبی است و اما این اولیت یک اولیت نفسی است. در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» آیه 108 درباره حضور در مسجد اهل نفاق، این¬چنین میفرماید ﴿لا تَقُمْ فیهِ أَبَدًا﴾ یعنی آن مسجد ضراری که دیگران اتخاذ کردند، در آنجا حضور پیدا نکن: ﴿لا تَقُمْ فیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ﴾ ؛ آن مسجدی که روز اول بر اساس تقوا نهاده شد، آن شایستهتر است که تو در او اقامه کنی و قائم باشی یعنی همان مسجد قبا و مانند آن، نه مسجد ضراری که اصلاً برای نفاق ساخته شده. اینکه فرمود: ﴿لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ﴾ اول نسبی است یعنی در همان روز ساختاش با تقوا و تقرب ساخته شد. منظور از این بیت هم، خصوص کعبه است ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ﴾ همان کعبه است که در سوره «مائده» آیه 97 به این صورت بیان شد که: ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾ که این ﴿قِیامًا﴾ مفعول ثانی ﴿جَعَلَ﴾ است ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾؛ کعبهای که این صفت را دارد بیت حرام است، خداوند او را عامل قیام برای همه مردم قرار داد.
کعبه و ثمرات دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام)
گرچه در این آیه محل بحث فرمود: ﴿ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ﴾ اما این مبارک بودن و پر برکت بودن و هدایت جهانی را هم به دنبال داشتن در آیات دیگر تشریح شد که چگونه منشأ برکت است، چگونه منشأ هدایت است. قبل از جریان ابراهیم (سلام الله علیه) این بیت و سرزمین این بیت مشخص بود؛ اما حوادث فراوانی از قبیل طوفان یا غیر طوفان نگذاشت که آن سرزمین، با همان وضع قبلیاش بماند و آنچه فعلاً بشر، تاریخ روشنی از او در دست دارد همین ساختن این بیت است به وسیله ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) وگرنه قبلاً این بیت بود. در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» آیه 37 این قسمت را به عهده دارد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ وقتی همسرش هاجر (سلام الله علیها) و فرزندش اسماعیل (علیه السلام) را به این سرزمین آورد و در هنگام تودیع، خواست حرکت کند هاجر به ابراهیم (سلام الله علیهما) عرض کرد: «الی من تدعنا»؛ ما را و مرا به که میسپاری در این سرزمینی که هیچ کس نیست، فرمود: «الی رب هذه البَنِیَة» «بنیه» یعنی همین سرزمین بنا «الی رب هذه البَنِیَة» یعنی این «بنا»، لذا عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ آنگاه خواسته خود را هم در این آیه، بیان کرد که ﴿رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ﴾ سرزمینی است به حسب ظاهر، سوزان و غیر معمور، من اینها را در این سرزمین، اسکان دادم تا نماز را اقامه کنند و برای اینکه موفق بشوند دلهای گروهی از مردم را به سمت اینها گرایش بده، چون تو مقلب القلوبی و اینها را هم از میوهها، مرزوق کن تا اینها شاکر باشند. این دعا را در یک سرزمین سوزانی کرده است اولاً هیچ اثری از آبادی در این سرزمین نبود، چون این سرزمین، تنها سرزمین بایر نبود این یک، تنها سرزمین موات مصطلح هم نبود این دو، چون بایر یا سرزمین موات مصطلح را میگویند لم یرزع، لم یزرع سرزمین غیر مزروعی، سرزمین لم یزرع به آن سرزمینی میگویند که میشود او را آباد کرد ولی تا حال آباد نشد؛ اما ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ به سرزمینی میگویند که نمیشود او را آباد کرد یعنی از نظر کوهستانی یک مشت سنگ خارا و سنگلاخ بیش نیست و هیچ آب هم ندارد زمینی که آب دارد ولی کسی روی آن کار نکرده زمین لم یزرع است هیچ عدم ملکه است یعنی شأنیت آبادی و کشاورزی را دارد ولی کسی روی آن کار نکرده؛ اما سرزمینی که یک مشت سنگ خاراست و اصلاً آب ندارد و ساکن ندارد، از او به غیر ذی زرع تعبیر میشود یعنی فوق موات مصطلح؛ اما از آن طرف که قدرت ذات اقدس الهی بیکران است حضرت عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ یعنی همه امکانات عادی، ممنوع است اینجا؛ هیچ یک از امکانات عادی در آن نیست؛ اما ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ است و تو هر چه بخواهی میتوانی، نظیر دعاهایی که در بحثهای قبل داشتیم.
پرسش: ...
پاسخ: قبل بود، چون هنوز جریان اسماعیل در دوران شیرخوارگی است اولین باری که فرزندش و همسرش را آنجا به ودیعت گذاشت، عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾؛ اما ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ است. در همین مقطع چند تا دعا دارد: یکی اینکه اینها را خدا موفق بکن که اقامه نماز کنند: ﴿رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ﴾ گرچه انگیزه است؛ اما مسئلت ضمنی را به همراه دارد، دلهای مردم را هم به سمت اینها متوجه بکن که خواهان اینها باشند، این دو دعا و اینها را هم از ثمرات برخوردار کن، این سه دعا و وظیفه اینها را هم که حقشناسی است گوشزد کرده، این چهار مطلب که ﴿لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ﴾ دعاهایی که در این مقطع هست در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» و مانند آن آمده، که عرض کرد خدایا! این جا را که وادی ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ است این را شهر بکن، آن هم شهر امان؛ شهر امن ﴿بَلَدًا آمِنًا﴾ این دعا را از همان اول کرد، سالیان متمادی گذشت در اثر جوشش آن چشمه زمزم و برکت این دعا و استغاثه هاجر (علیها السلام) و ناله آن کودک به نام اسماعیل (علیه السلام) که در همان دوران شیرخوارگی فوراً این چشمه جوشید، کم¬کم پرنده و غیر پرنده و قافله و اینها آمدند و آنجا شد بلد، این دعا مستجاب شد. بار دوم که حضرت تشریف آوردند دیدند اینجا دیگر بلد شد، وقتی بلد شد آن خواسته قبلی را با تغییر سیاق دوباره عرض کرد و آن همان است که در سوره «ابراهیم» آمده ﴿وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾.
پرسش: ...
پاسخ: اول که بدون «الف و لام» آورد برای اینکه وادی ﴿غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ بود، عرض کرد خدایا ﴿اجْعَلْ هذا بَلَدًا﴾؛ اینجا را بلد قرار بده! بار دوم و سفر دوم که تشریف آوردند دعای اول مستجاب شده بود اینجا شد بلد، لذا با «الف» و «لام» ذکر کرد، عرض کرد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ این دیگر با «الف و لام» است؛ اما امن را در هر دو حال از خدا خواست، هم آنجا عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدًا آمِنًا﴾ هم در بار دوم عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾ این امر را هم ذات اقدس الهی انجام داد خواسته او را، فرمود که مگر نمیبینید که همه جا قتل و غارت هست و آدم کشی هست، مگر در سرزمین مکه که ﴿یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّهِ یَکْفُرُونَ﴾ بیرون شهر مکه جای اختطاف و آدم ربایی است «خطفه» یعنی ربودن، آن کاری که کرکس و شاهین نسبت به گنجشک و کبوتر میکنند اینها را خطفتاً و غفلتاً ناآگاهانه میربایند، میگویند «اختطاف» فرمود: ﴿یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ﴾ جریان آدم ربایی در اطراف مکه فراوان است؛ اما اینجا امن است، ما اینجا را امن کردیم. خب، این به دعای ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) است که از طرف حکم فقهی هم همین است که من ﴿مَن دَخَلَهُ کَانَ آمِناً﴾ و براساس استجابت دعا هم اینچنین است که مکه، مأمن شد [و] همه مردم حرمت مکه را نگاه میداشتند، اینها به برکت دعای حضرت ابراهیم استجابت شد.
کیفیت بنای کعبه
خب، در این بخش که حضرت عرض کرد ﴿عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ﴾ معلوم میشود که قبل از ابراهیم (سلام الله علیه) کعبه به عنوان یک بیت حرام سابقه داشت، حالا حوادث فراوانی قبل از ابراهیم آمده، چه اینکه حوادث فراوانی هم بعد از آن حضرت آمده، چندین بار کعبه ویران شده؛ با سیل ویران شده، با حوادث گذشته ویران شده وگرنه این سنگهای سیاه، همان سنگهای چند قرن قبل که نیست که و در زمان ظهور اسلام وجود مبارک حضرت امیر که بر بالای دوش رسول خدا (صلّی الله علیهما) پا نهاد و آن بتها را فروریخت، آن وقت معلوم میشد که به حسب ظاهر به جریان طبیعی تقریباً به قد دو انسان بود یعنی دو برابر قد یک انسان، وقتی که حضرت پا روی دوش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت که بتها را از پشت بام کعبه به دور بیندازد، معلوم میشود که دو برابر قد یک انسان متعارف «مستوی الخلقه و مستوی القامه» بود و الآن خب چند برابر است، چندین بار این کعبه خراب شد [و] ساختند، سیل آمد خراب کرد، با منجنیق حجاج پلید، کعبه ویران شده از بالای کوه ابوقبیس و مانند آن.
پرسش: ...
پاسخ: همان جا بود دیگر، بعد سر جایش میگذاشتند. حجر الأسود هم از آیات الهی است که با اینکه تلاشها و کوششهای فراوانی شده است که این حجر را از جا بردارند یا مثلاً اختفا کنند مقدورشان نبود. آنگاه خداوند در ساختن جریان کعبه به ابراهیم خلیل دستور دارد ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ یعنی ما مهندسی کعبه را خودمان به عهده گرفتیم، نقشه کعبه را ما تنظیم کردیم، کجا کعبه ساخته بشود، مکانش کجا باشد آن را هم ما نشان ابراهیم خلیل دادیم ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ وقتی که این کار را کردیم ـ در سوره «حج» آیه 26 به بعد آمده ـ ، آنگاه ابراهیم شروع کرد به ساختن کعبه ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ آنگاه در همان زمان گفتیم ﴿أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئًا وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ هم معبد باشد هم قبله باشد، و هم مطاف.
پرسش: ...
پاسخ: قبلاً که بود و معلوم هم بود که اینجا سرزمین مکه است و کعبه در این سرزمین است؛ اما این سرزمین وسیع کجا جای این کعبه است ـ این کعبه را هم که کعبه گفتند، چون مکعب شکل است یعنی بنای شش ضلعی است، چون مکعب شکل است شده کعبه ـ خب، این در آن سرزمین وسیع جای مشخصی داشت، با آمدن سیلها و طوفانها و امثال ذلک جایش دیگر مشخص نبود، فقط براساس علم غیب باید میفهمیدند که کجا جای کعبه اصلی و اصیل است، خدا میفرماید ما مکان این کعبه را نشان ابراهیم خلیل دادیم بعد او شده معمار و فرزندش اسماعیل (سلام الله علیه) هم شده دستیار او، مهندسی این بیت را خدا به خود اسناد میدهد؛ چطور بسازد، در کجا بنا کند، این را به خودش نسبت داد ﴿وَ إِذْ بَوَّأْنا ِلإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ﴾ یعنی آن بیت الحرام و بیت محرم معروف، جایش را به او نشان دادیم این هم شروع کرده به ساختن، آنجاست که ﴿وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ﴾ کعبه در همان روزهای اول هم معبد بود هم قبله بود و هم مطاف، لذا به ابراهیم فرمود که ﴿أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئًا وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ بیت المقدس با همه قداستی که دارد؛ اما دیگر در قرآن، ذات اقدس الهی او را به خود اینچنین اسناد نداد، فقط کعبه است که به خدا مستند است فرمود ﴿بَیْتِیَ﴾؛ خانه من بعد به ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) هم فرمود که تو اعلان بکن، مردم هم میآیند از تو گفتن باشد ولی حضور مردمی مسلم است ﴿وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً﴾ این ﴿یَأْتُوکَ﴾ جواب است دیگر یعنی میآیند بالأخره، به هر وضعی که باشد میآیند ﴿یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ﴾ هم رجالاً، رجلاً پیاده میآیند و هم ﴿وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ﴾ میآیند، معلوم میشود آنهایی که استجابت دعای ابراهیم را دارند یا پیادهها هستند یا اگر مرکوب دارند مرکوب لاغر و ضامر، البته آن که امکانات بیشتری دارد، سواره است و مرکوب فربه دارد، کمتر توفیق پیدا میکند ولی از این آیه پیداست که پیروان ابراهیم خلیل بالأخره یا پیادهها هستند یا کسانی که مرکب ضامر دارند.
پرسش: ...
پاسخ: نه ﴿وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ﴾ نه اینکه بد میآیند لاغر، آنهایی که امکانات دارند مرکب هم عوض میکنند ﴿یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجِّ عَمیقٍ﴾ خب، بنابراین این مراحل را ابراهیم خلیل به دستور ذات اقدس الهی طی کرد؛ اول این سرزمین معلوم بود که سرزمین مکه است ولی جایش شناخته شده نبود، بعد ابراهیم فرزندش را و همسرش را آنجا گذاشت و از خدا خواست که اینجا را بلد امن قرار بدهد، بار دوم که تشریف آوردند دیدند اینجا بلد شد ولی مأمن بودن را دوباره مسئلت کرد، دستور رسید که این خانه را باید نوسازی کنی و بازسازی کنی و جای این خانه را هم خدا نشانش داد او هم بازسازی کرد و نوسازی کرد خلاصه، جایش مشخص بود ولی به تشخیص الهی و ایشان شروع کردند به ساختن. آنجاست که در حین ساختن عرض کرد که ﴿تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ﴾ . خداوند درباره این کعبهای که حالا ساخته شد در آیه 97 سوره «مائده» فرمود: ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ﴾ نه تنها خود کعبه را قیام مردم و محرم کرد، بلکه آن محدوده وسیع را و آن ماهی که حج در آن ماه انجام میشود همه آنها را به عنوان شعار و قیام مردمی قرار داد ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیامًا لِلنّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ﴾ همه این کارها را خدا قرار داد برای قیام مردمی ﴿ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ﴾ .
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است