منو
رنج های دنیوی، نشانگر محبت الهی، 2

رنج های دنیوی، نشانگر محبت الهی، 2

  • 1 تعداد قطعات
  • 48 دقیقه مدت قطعه
  • 37 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "رنج های دنیوی، نشانگر محبت الهی"، جلسه دوم:"رنج، هدیه خدا"، سال 1405


بحث امروز ما درباره رنج و ابتلا و جایگاه آن در زندگی انسان بود. در ابتدا عرض کردم که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ»؛ یعنی انسان در دل رنج آفریده شده است. رنج، نه یک عارضه، که ظرف وجودی انسان است. اما مشکل از جایی شروع می شود که شیطان به عنوان دشمن اصلی رابطه خدا و انسان، وارد میشود و این رنج را دستمایه سوء تفاهم قرار می دهد؛ یعنی انسان گمان می کند که خدا او را رها کرده یا از او ناراضی است، در حالی که از سوی خداوند، رنج نشانه محبت است. در روایت داریم که «اِذَا اَحَبَّ اللَّهُ عَبْدًا ابْتَلَاهُ»؛ یعنی هرگاه خدا بندهای را دوست بدارد، او را به بلا و رنج مبتلا می کند. رنج ها هدیه های الهی هستند. اما چرا ما این محبت را در رنج نمی بینیم؟ چون درک ما از محبت خدا، شبیه درک یک کودک از رفتار پدر و مادرش است. کودک فکر می کند پدر و مادرش او را درک نمی کنند، اما وقتی خودش پدر یا مادر می شود، می فهمد که آن هایی که درک نمی کردند، خود کودک بوده است، نه پدر و مادر. برای اینکه بهتر متوجه شویم، مثالی زدم از کشاورزی که در بابل زندگی می کند. شما وقتی در حیاط یا باغتان، درخت پرتقال، نارنج، آلوچه، گل محمدی یا حتی برنج می کارید، می دانید که هر کدام شرایط آبیاری و نگهداری خاص خودشان را دارند. شما هرگز به یک درخت پرتقال، مثل برنج، آب غرقابی نمی دهید، چون می دانید که پرتقال را از بین می برد. همچنین می دانید که کاکتوس را نباید هر روز آب داد، اما گل حسن یوسف را باید مرتب آبیاری کرد. شما حتی می دانید که سنگ را نباید در قابلمه انداخت تا بپزد، یا لوبیا را باید از شب قبل خیس کرد، اما برنج را دو ساعت مانده به پخت، آب داد. شما می دانید که یک بچهی دو ساله، توانایی خوردن کباب را ندارد و یک پیرمرد بی دندان، باید غذای نرم و سوپ بخورد. اگر شما اینقدر شعور دارید که شرایط رشد هر چیزی را متناسب با استعدادش فراهم کنید، چرا برای خداوند متعال این شعور را قائل نیستید؟ خدا هم دقیقاً مثل یک کشاورز آگاه، هر انسانی را با توجه به استعداد درونی اش، در شرایط خاصی پرورش می دهد. ممکن است یک دانه، برای رشد نیاز به غرقاب داشته باشد و دانهی دیگر، در خشکی رشد کند. پس فقر برای یکی محبت است، برای دیگری پولدار شدن محبت است؛ آبروریزی برای یکی رحمت است، آبرو برای دیگری رحمت. همسر بد، همسایه بد، رفیق بد، بیماری، قدرت، شهرت، همه و همه ابزارهای پرورش الهی هستند، نه نشانه قهر. امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هرگز آرزوی شرایط دیگران را نکن. چون اگر برنج، آرزوی شرایط کاکتوس را بکند، در واقع آرزوی مرگ خودش را کرده است. خدا بلد است که هر انسانی را چگونه امتحان کند. او مثل یک معلم یا یک آشپز، با دقت انتخاب می کند که چه غذایی برای چه کسی مناسب است. اگر کسی استعداد پخته شدن ندارد، مثل سنگی که هرگز پخته نمی شود، خدا او را در آن مسیر قرار نمی دهد. زلیخا دوازده سال با یوسف در یک خانه زندگی کرد و علیرغم علاقه شدید و حتی محرومیت از همسرش، هیچگاه بروز نداد. وقتی در شهر رسوا شد و همه او را سرزنش کردند، مجلس بست و به زنان گفت: «ببینید این یوسف دوازده سال در خانهی من بوده و من یک بار بروز ندادم، اما شما در یک نگاه، دستانتان را بریدید.» روایت داریم که کسی که عاشق باشد و بروز ندهد، پاداشی بالاتر از شهید دارد. می فرماید: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکًا»؛ یعنی عفیف، نزدیک است که فرشته شود. پس دو نفر ممکن است یک عمل ظاهری انجام دهند، مثلاً هر دو فرش را بدزدند، اما خدا با هر کدام فرق می کند. یکی چون ده بار موقعیت دزدی داشته و صبر کرده، کم آورده و دزدی کرده؛ دیگری چون از روی هوس و راحتی، دزدی کرده. این دو گناهشان یکسان نیست. ماجرای حر بن یزید ریاحی است. او یک آدم آبرودار و وزنه بود. امام حسین علیه السلام در میان لشکر، به او فرمود: «اُمَّکَ هَابِلَةٌ» یعنی مادرت به عزا بنشیند. این جمله که شاید برای دیگری سنگین نبود، برای حر که یک شخصیت آبرومند بود، بسیار گران تمام شد. حر ایستاد و گفت: «ای حسین، اگر کس دیگری این حرف را زده بود، جوابش را می دادم، اما تو راست می گویی و من برای مادر تو احترام قائلم.» در همان لحظه، حسین علیه السلام شکار خود را کرد. نکته روانشناختی بسیار ظریفی هم مطرح شد که در روایات هم داریم: به یک بچهی سه یا چهار ساله، نباید خلاف قولت عمل کنی، چون بچه در آن سن، پدر و مادر را خدا می داند. اگر به او قول بدهی و خلاف کنی، نسبت به خدای بزرگسال بدبین می شود. در کتاب های روانشناسی هم همین را می گویند: اگر دختربچه ای عروسکش زیر آوار مانده و به بابا می گوید بیاور، پدر اگر بگوید نمی توانم، بچه درک نمی کند که بابا چه کاری است که نمی تواند انجام دهد. اینجاست که می فهمیم چرا حضرت رقیه سلام الله علیها در کربلا، وقتی دید بابایش حسین بن علی علیه السلام، این مرد بزرگ، جلو لشکر ایستاده و می گوید: «هَلَّا مُحَمَّدٌ رِجَالُنَا...» (یعنی اینجا مردان ما بر زمین می افتند)، برای اولین بار بابای خود را در سختی می بیند و این برایش بسیار سخت است. در همان لحظه، وقتی خبر رسید که حضرت زینب سلام الله علیها می خواهد از محمل پیاده شود، ابوالفضل، علی اکبر و قاسم علیهم السلام دویدند و با عزت تمام، ایشان را پیاده کردند. امام حسین دستان زینب را گرفت و دیگران زیر بغل او را گرفتند و آوردند پایین. من گمان می کنم که حتی نگذاشتند آفتاب به صورت زینب بخورد. اما هر پیاده شدنی، یک سوار شدنی دارد و این آخرین باری بود که زینب با عزت به جایی وارد شد. بعد از آن، در روز عاشورا، مقتل می گوید: «نَظَرَتْ یَمِینًا وَ شِمَالًا» یعنی راست و چپ نگاه کرد و سرگردان ماند. و وقتی عمر سعد خواست او را سوار کند، زینب نپذیرفت و واکنش نشان داد. این ها همه نشان می دهد که خدا هر کسی را به اندازهی استعداد و ظرفیتش، امتحان می کند. آبرو برای یکی وسیله رشد است، برای دیگری نه؛ فقر برای یکی وسیله قرب است، برای دیگری نه. پس اگر به خودمان و دیگران نگاه کنیم، نباید شرایط همدیگر را قیاس کنیم. باید بدانیم که خداوند از هر آشپز و هر کشاورزی، به ما داناتر است. از حوادث و شرایط پیرامون، باید بفهمیم که خدا چه استعدادی را در ما می بیند و چه چیزی را از ما می خواهد. این درک، تمام اعتراض ها را از بین می برد و انسان را به آرامش می رساند. رنج ها و شادی ها، همگی هدیه های الهی اند که هرکدام به اندازهی استعداد ما، برای رشد روحی و معنوی ما تنظیم شده اند. کافی است برای خداوند، شعوری به اندازه یک کشاورز آگاه یا یک آشپز ماهر قائل باشیم تا همه بلاها و نعمت ها را در جای خود ببینیم و از آنها بهره ببریم.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    صوت شب سوم محرم شیخ اسماعیل رمضانی رو نمیذارید؟!

تصاویر

پایگاه سخن