- 88
- 1000
- 1000
- 1000
رمز اقتدار در مکتب حسینی،2
سخنرانی حجت الاسلام میرهاشم حسینی با موضوع "رمز اقتدار در مکتب حسینی"، جلسه دوم:"کربلا، میدان رهایی از تعلقات دنیوی"، سال 1405
امشب، دومین شب محرم، شب حضرت حر است. شروع میکنم با آیهای از سوره انفال، آیه 22 که میفرماید بدترین جنبندگان روی زمین کسانی هستند که کرند، حرف حق را نمیخواهند بشنوند، در خانواده، دادگاه، مسئولیت، هیچ جا گوش شنوا ندارند. اینها نه حق را میشنوند و نه به آن اعتراف میکنند. سپس در آیه بعد، خداوند راه حیات را نشان میدهد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ» یعنی راه رسول و ولایت، راه زندگی حقیقی و احیای انسان است. راه اهل بیت، حیات جاودانه میآورد و از مردن و قساوت نجات میدهد. بعد از جنگ صفین، یکی از یاران امیرالمومنین به نام هرثمه نقل میکند که در بازگشت، در صحرای نینوا اتراق کردند. حضرت در نماز شب و صبح، خاک آن سرزمین را برداشت و فرمود: «ای تربت کربلا! در اینجا گروهی به شهادت میرسند که بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند.» سالها گذشت و هرثمه قضیه را فراموش کرد. اما صبح عاشورا، وقتی با لشکر عبیدالله بن زیاد به کربلا رسید، آن درخت و علامت را دید و همه ماجرا به یادش آمد. فوراً از لشکر دشمن جدا شد و خدمت امام حسین علیه السلام رسید و روایت را بازگو کرد. امام حسین علیهالسلام از او پرسید: «حالا که فهمیدی، با مایی یا با همان لشکر؟» اما هرثمه گفت: «نه با شما، نه با آنها. من گرفتارم، زن و بچهام را اذیت میکنند، میخواهم زندگی کنم.» و امام و تمام اهل بیت را تنها گذاشت و رفت. او نتوانست وظیفهاش را انجام دهد، چون رقیت و بردگی در وجودش بود، یک گره کوری که حریت را از او گرفت. او نتوانست پای حق بایستد. عوامل قدرت و اقتدار مؤمن را از دیشب شروع کردیم؛ یکی از مهمترین عوامل، حریت است. یعنی آدم رقیت نداشته باشد، بردهٔ چیزی نباشد، بتواند تمامعیار پای جریان حق بایستد. حریت یعنی رها کردن تعلقاتی که انسان را زمینگیر میکند. در زندگی نمونههایی داریم: بعضیها وسواس در طهارت و نجاست دارند، بعضی وسواس در کارهای دیگر. گاهی خدا برای تربیت انسان، کاری که خیلی دوست دارد زود انجام شود را به تأخیر میاندازد تا انسان بگوید «فدینا بذ». گاهی مادر، پدر، خاله، عمو یا فامیل به خیال خدمت، زندگی دیگران را به هم میریزند، چون سوزنشان جای خاصی گیر کرده و رقیت مانع شده است. قرآن میفرماید بعضیها به اسفل سافلین میرسند، حیات نباتی، حیوانی یا جمادی پیدا میکنند، تا برسند به حیات ولایی و شهید که اوج آن است. شهید تا قبل از شهادت، حرفش شنیده نمیشود؛ حیات و احیای واقعی بعد از شهادت اوست.
رقیتها انواع دارد:
· رقیت مال
· رقیت شهوت و هوا و هوس
· رقیت آداب و رسوم
· رقیت تعلقات و وابستگیها
سحرهٔ فرعون، حضرت یوسف، حضرت اسماعیل، همه به خاطر حریت به اوج رسیدند. کربلا درس حریت است. خیلی از اختلافات خانوادگی، طلاقها، مسائل سیاسی و نظامی، ریشه در رقیتها دارد. جایی لازم است امام حسن علیه السلام صلح کند، همه یاران میگویند چشم. جایی لازم است امام حسین علیهالسلام بایستد و بجنگد، یاران میگویند چشم. جایی امام سجاد علیه السلام میفرماید نه، صلح. این یعنی محوریت با ولیزمان است، نه تعلقات شخصی.
داستان حر و عمر سعد، دو نفر از روسای قبایل. هر دو مدعی محبت اباعبدالله بودند، هر دو سفارشها شنیدند، هر دو آمدند جلوی امام را بگیرند. عمر سعد رقیت مال و تعلق دنیا داشت، پای تعلق خودش ایستاد و نابود شد و ننگ جاودانه برایش ماند. اما حر در آخرین لحظات، همان جایی که همه دنیا و آخرت در ترازو گذاشته میشود، تعلقها را رها کرد و به امام پیوست. حدیث «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» سند محکمی ندارد اما مضمونش درست است؛ یعنی هر روز آزمایش است، گاهی آزمایش با همسر، با فرزند، با پدر و مادر، در محل کار، در مواجهه با ظالمان و مستکبران. عمر سعدها به هر قیمتی میخواهند به علقههای خود برسند، حتی اگر غزه را نابود کنند؛ اما ایران با الگوگیری از مکتب اهل بیت و گوش دادن به ولیزمان، ایستاده و مقاومت میکند. رمز توفیق حر در شب دوم محرم این بود که نام مادر حضرت فاطمه زهرا سلام الله را با عظمت یاد کرد. زهیر عثمانیمذهب نیز همین کار را کرد و توفیق یافت. هر دوی آنها جز اولین شهدای کربلا شدند. امشب، شب حضرت حر، شب توبه و عنایت است. هر کسی گناهی دارد، هر کسی احساس میکند هنوز وارد دستگاه امام حسین نشده، اشک به چشمانش نیامده، امشب فرصت است.
امشب، دومین شب محرم، شب حضرت حر است. شروع میکنم با آیهای از سوره انفال، آیه 22 که میفرماید بدترین جنبندگان روی زمین کسانی هستند که کرند، حرف حق را نمیخواهند بشنوند، در خانواده، دادگاه، مسئولیت، هیچ جا گوش شنوا ندارند. اینها نه حق را میشنوند و نه به آن اعتراف میکنند. سپس در آیه بعد، خداوند راه حیات را نشان میدهد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ» یعنی راه رسول و ولایت، راه زندگی حقیقی و احیای انسان است. راه اهل بیت، حیات جاودانه میآورد و از مردن و قساوت نجات میدهد. بعد از جنگ صفین، یکی از یاران امیرالمومنین به نام هرثمه نقل میکند که در بازگشت، در صحرای نینوا اتراق کردند. حضرت در نماز شب و صبح، خاک آن سرزمین را برداشت و فرمود: «ای تربت کربلا! در اینجا گروهی به شهادت میرسند که بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند.» سالها گذشت و هرثمه قضیه را فراموش کرد. اما صبح عاشورا، وقتی با لشکر عبیدالله بن زیاد به کربلا رسید، آن درخت و علامت را دید و همه ماجرا به یادش آمد. فوراً از لشکر دشمن جدا شد و خدمت امام حسین علیه السلام رسید و روایت را بازگو کرد. امام حسین علیهالسلام از او پرسید: «حالا که فهمیدی، با مایی یا با همان لشکر؟» اما هرثمه گفت: «نه با شما، نه با آنها. من گرفتارم، زن و بچهام را اذیت میکنند، میخواهم زندگی کنم.» و امام و تمام اهل بیت را تنها گذاشت و رفت. او نتوانست وظیفهاش را انجام دهد، چون رقیت و بردگی در وجودش بود، یک گره کوری که حریت را از او گرفت. او نتوانست پای حق بایستد. عوامل قدرت و اقتدار مؤمن را از دیشب شروع کردیم؛ یکی از مهمترین عوامل، حریت است. یعنی آدم رقیت نداشته باشد، بردهٔ چیزی نباشد، بتواند تمامعیار پای جریان حق بایستد. حریت یعنی رها کردن تعلقاتی که انسان را زمینگیر میکند. در زندگی نمونههایی داریم: بعضیها وسواس در طهارت و نجاست دارند، بعضی وسواس در کارهای دیگر. گاهی خدا برای تربیت انسان، کاری که خیلی دوست دارد زود انجام شود را به تأخیر میاندازد تا انسان بگوید «فدینا بذ». گاهی مادر، پدر، خاله، عمو یا فامیل به خیال خدمت، زندگی دیگران را به هم میریزند، چون سوزنشان جای خاصی گیر کرده و رقیت مانع شده است. قرآن میفرماید بعضیها به اسفل سافلین میرسند، حیات نباتی، حیوانی یا جمادی پیدا میکنند، تا برسند به حیات ولایی و شهید که اوج آن است. شهید تا قبل از شهادت، حرفش شنیده نمیشود؛ حیات و احیای واقعی بعد از شهادت اوست.
رقیتها انواع دارد:
· رقیت مال
· رقیت شهوت و هوا و هوس
· رقیت آداب و رسوم
· رقیت تعلقات و وابستگیها
سحرهٔ فرعون، حضرت یوسف، حضرت اسماعیل، همه به خاطر حریت به اوج رسیدند. کربلا درس حریت است. خیلی از اختلافات خانوادگی، طلاقها، مسائل سیاسی و نظامی، ریشه در رقیتها دارد. جایی لازم است امام حسن علیه السلام صلح کند، همه یاران میگویند چشم. جایی لازم است امام حسین علیهالسلام بایستد و بجنگد، یاران میگویند چشم. جایی امام سجاد علیه السلام میفرماید نه، صلح. این یعنی محوریت با ولیزمان است، نه تعلقات شخصی.
داستان حر و عمر سعد، دو نفر از روسای قبایل. هر دو مدعی محبت اباعبدالله بودند، هر دو سفارشها شنیدند، هر دو آمدند جلوی امام را بگیرند. عمر سعد رقیت مال و تعلق دنیا داشت، پای تعلق خودش ایستاد و نابود شد و ننگ جاودانه برایش ماند. اما حر در آخرین لحظات، همان جایی که همه دنیا و آخرت در ترازو گذاشته میشود، تعلقها را رها کرد و به امام پیوست. حدیث «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» سند محکمی ندارد اما مضمونش درست است؛ یعنی هر روز آزمایش است، گاهی آزمایش با همسر، با فرزند، با پدر و مادر، در محل کار، در مواجهه با ظالمان و مستکبران. عمر سعدها به هر قیمتی میخواهند به علقههای خود برسند، حتی اگر غزه را نابود کنند؛ اما ایران با الگوگیری از مکتب اهل بیت و گوش دادن به ولیزمان، ایستاده و مقاومت میکند. رمز توفیق حر در شب دوم محرم این بود که نام مادر حضرت فاطمه زهرا سلام الله را با عظمت یاد کرد. زهیر عثمانیمذهب نیز همین کار را کرد و توفیق یافت. هر دوی آنها جز اولین شهدای کربلا شدند. امشب، شب حضرت حر، شب توبه و عنایت است. هر کسی گناهی دارد، هر کسی احساس میکند هنوز وارد دستگاه امام حسین نشده، اشک به چشمانش نیامده، امشب فرصت است.


تاکنون نظری ثبت نشده است