- 20
- 1000
- 1000
- 1000
در محضر باقرالعلوم علیهالسلام
سخنرانی حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی با موضوع "در محضر باقرالعلوم علیهالسلام "، سال 1405
در مورد امام باقر، من چند جمله ای عرض می کنم. ایشان معروف است به «فاطمی من الفاطمیین، هاشمی من الهاشمیین، علوی من العلویین». یعنی دو تا علوی، دو تا فاطمی و دو تا هاشمی. چون مادرشان فاطمه بنت امام حسن علیه السلام است که حضرت درباره اش کلمه ای به کار برد و فرمود: «مادرم، صدیقه ای است که در آل حسن مثلش دیده نشده». امام حسن مجتبی حدود پانزده تا اولاد داشتند، ولی مثل این زن از نظر جایگاه و مقام دیده نشده. امام باقر علیه السلام کتابهای متعددی درباره شان نوشته شده. بحثی که امروز انتخاب کردم، چون بعد از اینجا باید به دفتر رهبری بروم و منبر بروم، یک بحثی آنجا نوشتم غیر از اینجا. آنچه اینجا عرض می کنم، چند تا از ملاقات های امام باقر علیه السلام است؛ یعنی کسانی که خدمت آقا می رسیدند و سوالاتی در زمینه های مختلف داشتند. حدود بیست مورد را یادداشت کردم و عنوانش را گذاشتم «ملاقات های امام باقر علیه السلام». این ملاقات ها مختلف بود. افرادی که ملاقات می کردند، گاهی فقه سوال می کردند، گاهی تاریخ، گاهی مسائل شخصی شان را می پرسیدند، گاهی راجع به مسائل مالی درخواستی داشتند. اینها را می شود دسته بندی کرد؛ نوع ملاقات هایی که با امام باقر از شیعیان و غیر شیعیان بوده، نوع درخواست ها و مطالبی که مطرح کردند. مرحوم کلینی در کتاب «کافی» روایتی نقل می کند، آنجا بابی دارد به نام «باب فی تنقل أحوال القلب». این باب درباره احوال قلب است که قلب آدم انتقال دارد؛ گاهی انسان قسی می شود، گاهی رقیق، گاهی ضیق پیدا می کند، گاهی رین پیدا می کند. من یک وقتی در قرآن شمردم، حدود ده بیماری برای قلب آمده: «لا یبرحون»، «ران»، «ضیق»، «قساوت»، «طبع»، «ختم»، «قفل»، «غفلت». هر کدام معنا دارد. مثلاً ران با راین فرقش چیست؟ «طبع الله علی قلوبهم»، «قلوبهم غلف»، «ختم الله علی قلوبهم» و... از آن طرف، صفات مثبتی هم برای قلب آمده مثل «قلب سلیم»، «قلب منیب»، «قلب خاشع». مرحوم آقای ری شهری کتابی به نام «شناخت» دارند، یک جلد دارالحدیث چاپ کرده، آنجا عنوانی دارد به نام «بیماری های قلب»، فرق اینها را هم گفته؛ مثلاً رین با ران، با قساوت، با طبع، با ختم، با قفل چه فرقی دارد. راه های رفعش هم دارد، تمامش راهکار دارد، فقط یکی راهکار ندارد و آن مرگ قلب است. خدای متعال می فرماید «إن الله یسمع الموتا»، اما بعضی قلوب دچار کوری می شوند. ولی اگر به جایی برسد که مرگ قلب باشد، راه ندارد. این روایت در باب «فی تنقل أحوال القلب» جالب است. مرحوم کلینی این باب را برده و فقط یک روایت بیشتر نیاورده؛ یعنی باب تک روایتی است. آن روایت این است که عمران بن أعین وارد شد بر امام صادق علیه السلام و سوالاتی از امام باقر علیه السلام پرسید. وقتی خواست برود، عرض کرد: «أطال الله بقاک، إنّا أتیک فما نخرج من عندک حتی ترقّ قلوبنا و یعلو علینا ما فی عید الناس من الدنیا». یعنی وقتی خدمت شما می رسیم، قلب هایمان یک لطافتی پیدا می کند و اموال دنیا برای ما اصلاً ارزش ندارد. اما حیف که از پیش شما که برمی گردیم، با مردم و زن و بچه و بازاری ها می نشینیم، دوباره دنیا پیش ما محبوب می شود، می گوییم چه چیزی گران شد، چه چیزی ارزان شد و دوباره می افتیم به فکر دنیا. امام باقر علیه السلام فرمودند: «إن أزدلیال قلوب مرّه تصعب و مرّه تسهل». یعنی دلها گاهی سخت می شود و گاهی آسان. بعد ایشان داستانی نقل کردند که عده ای از اصحاب پیغمبر آمدند خدمت ایشان و گفتند: یا رسول الله، ما منافقیم! پیغمبر فرمود: چرا می گویید منافقیم؟ گفتند: برای اینکه پیش شما و پیش دیگران حالات مان فرق می کند. وقتی پیش شما هستیم، خیلی علاقه مند به قیامت و آخرتیم، اما از پیش شما که می رویم، علاقه مند به دنیا می شویم و از نفاق می ترسیم. پیغمبر گرامی اسلام فرمودند: اینطور نیست. آن حالی که پیش من دارید، اگر همیشه می توانستید حفظ کنید که ملائکه با شما مصافحه می کردند. ولی محال است که آدم بتواند بعضی از حالاتش را همیشه حفظ کند. مثل حالتی که شب بیست و یکم داریم یا زیر قبه امام حسین علیه السلام. اگر کسی می توانست حال پیش پیغمبرش را با حال بازار حفظ کند، به خدا قسم که سزاوار است. إن الله یحب المطهرین. بالاخره معلوم می شود که این حالات برای انسان باقی نمی ماند. یکی دیگر از ملاقات ها، روایت قشنگی است که حتماً بارها شنیدید، ولی تکرارش هم مفید است. حکم بن عتیبه می گوید: ما در خدمت امام باقر نشسته بودیم، جلسه ایشان خیلی شلوغ بود. یک شخصی وارد شد و گفت: اجازه می دهید عقایدم را برای شما اظهار کنم؟ ایشان گفت: بفرما. گفت: عقاید من در سه محور خلاصه می شود: اول اینکه شما را خیلی دوست دارم و هر کس شما را دوست دارد، دوست دارم. دوم اینکه از دشمنان شما بیزارم. سوم اینکه حلال و حرام شما را همان حلال و حرام می دانم و منتظر فرج و امر شما هستم. امام باقر فرمود: إلیّ إلیّ، بیا جلو. تا ایشان را کنار خودشان نشاندند. فرمودند: ای پیرمرد، همین حرف هایی که تو زدی، به پدرم امام سجاد عرض کردی و پدرم فرمودند: نه تنها تو اهل نجات هستی، بلکه روز قیامت وارد می شوی بر رسول الله و امیرالمؤمنین و حسنین و علی بن الحسین. آن آقا گفت: یا رسول الله، یک بار دیگر این حدیث را برای من اعاده کنید. امام یک بار دیگر خواندند. بعد آمد جلو، دست امام را گرفت، به سرش کشید، به صورتش کشید، به سینه اش کشید و خداحافظی کرد. حکم بن عتیبه می گوید: امام باقر فرمودند: هر کسی می خواهد یک چهره بهشتی ببیند، به این پیرمرد نگاه کند. داستان سوم: شخصی از قبیله نخع آمد خدمت امام باقر علیه السلام و عرض کرد: من سال ها در دربار بنی امیه کار کردم، حلال و حرام را رعایت نکردم، حالا آخر عمر توبه کردم. توبه من قبول است؟ امام فرمودند: نه، با همین صراحت فرمودند اینطور نیست که هر کسی هر کاری کرد با یک استغفار حل بشود. امام جواد علیه السلام فرمودند: استغفار چهار تا رکن دارد: اول ندامت در قلب، دوم اقرار به زبان، سوم جبران به اعضا و چهارم عزم بر عدم ترک. عمل به اعضا برای مال حق الناس چیست؟ فرمودند: نه، حتی همه مظالمی که از مردم خوردی، باید برگردانی. قیامت قنطره ای دارد به نام مرصاد که هیچ کس با مظلمه از آن نمی گذرد. داستان چهارم: شخصی آمد خدمت امام باقر و عرض کرد: من آدم کم عملی هستم، واجباتم را انجام می دهم، ولی دو تا ویژگی دارم: اول اینکه در عمرم لقمه حرام نخوردم. دوم اینکه نیروی جنسی خودم را از راه حرام ارضا نکردم. کنترل شکم و شهوت دارم. امام فرمودند: چه حرفی می زنی تو؟ بالاترین عمل را تو داری. هیچ عبادتی بالاتر از کنترل شکم و کنترل شهوت نیست. یکی دیگر از ملاقات ها: راوی می گوید: امام باقر علیه السلام وارد مسجدالحرام شدند، نگاهشان به کعبه افتاد و شروع کردند به بلند بلند گریه کردن. شخصی به نام فلّه گفت: یابن رسول الله، مردم نگاه می کنند، شما بلند بلند گریه می کنید؟ امام فرمودند: وای بر تو، بگذار مردم نگاه کنند، إن شاء الله خدا به من نگاه کند. این خیلی مهم است. اگر جایی افکار عمومی یک کار درستی را منفی ارزیابی می کند، ما نباید به آن افکار عمومی توجه کنیم.
در مورد امام باقر، من چند جمله ای عرض می کنم. ایشان معروف است به «فاطمی من الفاطمیین، هاشمی من الهاشمیین، علوی من العلویین». یعنی دو تا علوی، دو تا فاطمی و دو تا هاشمی. چون مادرشان فاطمه بنت امام حسن علیه السلام است که حضرت درباره اش کلمه ای به کار برد و فرمود: «مادرم، صدیقه ای است که در آل حسن مثلش دیده نشده». امام حسن مجتبی حدود پانزده تا اولاد داشتند، ولی مثل این زن از نظر جایگاه و مقام دیده نشده. امام باقر علیه السلام کتابهای متعددی درباره شان نوشته شده. بحثی که امروز انتخاب کردم، چون بعد از اینجا باید به دفتر رهبری بروم و منبر بروم، یک بحثی آنجا نوشتم غیر از اینجا. آنچه اینجا عرض می کنم، چند تا از ملاقات های امام باقر علیه السلام است؛ یعنی کسانی که خدمت آقا می رسیدند و سوالاتی در زمینه های مختلف داشتند. حدود بیست مورد را یادداشت کردم و عنوانش را گذاشتم «ملاقات های امام باقر علیه السلام». این ملاقات ها مختلف بود. افرادی که ملاقات می کردند، گاهی فقه سوال می کردند، گاهی تاریخ، گاهی مسائل شخصی شان را می پرسیدند، گاهی راجع به مسائل مالی درخواستی داشتند. اینها را می شود دسته بندی کرد؛ نوع ملاقات هایی که با امام باقر از شیعیان و غیر شیعیان بوده، نوع درخواست ها و مطالبی که مطرح کردند. مرحوم کلینی در کتاب «کافی» روایتی نقل می کند، آنجا بابی دارد به نام «باب فی تنقل أحوال القلب». این باب درباره احوال قلب است که قلب آدم انتقال دارد؛ گاهی انسان قسی می شود، گاهی رقیق، گاهی ضیق پیدا می کند، گاهی رین پیدا می کند. من یک وقتی در قرآن شمردم، حدود ده بیماری برای قلب آمده: «لا یبرحون»، «ران»، «ضیق»، «قساوت»، «طبع»، «ختم»، «قفل»، «غفلت». هر کدام معنا دارد. مثلاً ران با راین فرقش چیست؟ «طبع الله علی قلوبهم»، «قلوبهم غلف»، «ختم الله علی قلوبهم» و... از آن طرف، صفات مثبتی هم برای قلب آمده مثل «قلب سلیم»، «قلب منیب»، «قلب خاشع». مرحوم آقای ری شهری کتابی به نام «شناخت» دارند، یک جلد دارالحدیث چاپ کرده، آنجا عنوانی دارد به نام «بیماری های قلب»، فرق اینها را هم گفته؛ مثلاً رین با ران، با قساوت، با طبع، با ختم، با قفل چه فرقی دارد. راه های رفعش هم دارد، تمامش راهکار دارد، فقط یکی راهکار ندارد و آن مرگ قلب است. خدای متعال می فرماید «إن الله یسمع الموتا»، اما بعضی قلوب دچار کوری می شوند. ولی اگر به جایی برسد که مرگ قلب باشد، راه ندارد. این روایت در باب «فی تنقل أحوال القلب» جالب است. مرحوم کلینی این باب را برده و فقط یک روایت بیشتر نیاورده؛ یعنی باب تک روایتی است. آن روایت این است که عمران بن أعین وارد شد بر امام صادق علیه السلام و سوالاتی از امام باقر علیه السلام پرسید. وقتی خواست برود، عرض کرد: «أطال الله بقاک، إنّا أتیک فما نخرج من عندک حتی ترقّ قلوبنا و یعلو علینا ما فی عید الناس من الدنیا». یعنی وقتی خدمت شما می رسیم، قلب هایمان یک لطافتی پیدا می کند و اموال دنیا برای ما اصلاً ارزش ندارد. اما حیف که از پیش شما که برمی گردیم، با مردم و زن و بچه و بازاری ها می نشینیم، دوباره دنیا پیش ما محبوب می شود، می گوییم چه چیزی گران شد، چه چیزی ارزان شد و دوباره می افتیم به فکر دنیا. امام باقر علیه السلام فرمودند: «إن أزدلیال قلوب مرّه تصعب و مرّه تسهل». یعنی دلها گاهی سخت می شود و گاهی آسان. بعد ایشان داستانی نقل کردند که عده ای از اصحاب پیغمبر آمدند خدمت ایشان و گفتند: یا رسول الله، ما منافقیم! پیغمبر فرمود: چرا می گویید منافقیم؟ گفتند: برای اینکه پیش شما و پیش دیگران حالات مان فرق می کند. وقتی پیش شما هستیم، خیلی علاقه مند به قیامت و آخرتیم، اما از پیش شما که می رویم، علاقه مند به دنیا می شویم و از نفاق می ترسیم. پیغمبر گرامی اسلام فرمودند: اینطور نیست. آن حالی که پیش من دارید، اگر همیشه می توانستید حفظ کنید که ملائکه با شما مصافحه می کردند. ولی محال است که آدم بتواند بعضی از حالاتش را همیشه حفظ کند. مثل حالتی که شب بیست و یکم داریم یا زیر قبه امام حسین علیه السلام. اگر کسی می توانست حال پیش پیغمبرش را با حال بازار حفظ کند، به خدا قسم که سزاوار است. إن الله یحب المطهرین. بالاخره معلوم می شود که این حالات برای انسان باقی نمی ماند. یکی دیگر از ملاقات ها، روایت قشنگی است که حتماً بارها شنیدید، ولی تکرارش هم مفید است. حکم بن عتیبه می گوید: ما در خدمت امام باقر نشسته بودیم، جلسه ایشان خیلی شلوغ بود. یک شخصی وارد شد و گفت: اجازه می دهید عقایدم را برای شما اظهار کنم؟ ایشان گفت: بفرما. گفت: عقاید من در سه محور خلاصه می شود: اول اینکه شما را خیلی دوست دارم و هر کس شما را دوست دارد، دوست دارم. دوم اینکه از دشمنان شما بیزارم. سوم اینکه حلال و حرام شما را همان حلال و حرام می دانم و منتظر فرج و امر شما هستم. امام باقر فرمود: إلیّ إلیّ، بیا جلو. تا ایشان را کنار خودشان نشاندند. فرمودند: ای پیرمرد، همین حرف هایی که تو زدی، به پدرم امام سجاد عرض کردی و پدرم فرمودند: نه تنها تو اهل نجات هستی، بلکه روز قیامت وارد می شوی بر رسول الله و امیرالمؤمنین و حسنین و علی بن الحسین. آن آقا گفت: یا رسول الله، یک بار دیگر این حدیث را برای من اعاده کنید. امام یک بار دیگر خواندند. بعد آمد جلو، دست امام را گرفت، به سرش کشید، به صورتش کشید، به سینه اش کشید و خداحافظی کرد. حکم بن عتیبه می گوید: امام باقر فرمودند: هر کسی می خواهد یک چهره بهشتی ببیند، به این پیرمرد نگاه کند. داستان سوم: شخصی از قبیله نخع آمد خدمت امام باقر علیه السلام و عرض کرد: من سال ها در دربار بنی امیه کار کردم، حلال و حرام را رعایت نکردم، حالا آخر عمر توبه کردم. توبه من قبول است؟ امام فرمودند: نه، با همین صراحت فرمودند اینطور نیست که هر کسی هر کاری کرد با یک استغفار حل بشود. امام جواد علیه السلام فرمودند: استغفار چهار تا رکن دارد: اول ندامت در قلب، دوم اقرار به زبان، سوم جبران به اعضا و چهارم عزم بر عدم ترک. عمل به اعضا برای مال حق الناس چیست؟ فرمودند: نه، حتی همه مظالمی که از مردم خوردی، باید برگردانی. قیامت قنطره ای دارد به نام مرصاد که هیچ کس با مظلمه از آن نمی گذرد. داستان چهارم: شخصی آمد خدمت امام باقر و عرض کرد: من آدم کم عملی هستم، واجباتم را انجام می دهم، ولی دو تا ویژگی دارم: اول اینکه در عمرم لقمه حرام نخوردم. دوم اینکه نیروی جنسی خودم را از راه حرام ارضا نکردم. کنترل شکم و شهوت دارم. امام فرمودند: چه حرفی می زنی تو؟ بالاترین عمل را تو داری. هیچ عبادتی بالاتر از کنترل شکم و کنترل شهوت نیست. یکی دیگر از ملاقات ها: راوی می گوید: امام باقر علیه السلام وارد مسجدالحرام شدند، نگاهشان به کعبه افتاد و شروع کردند به بلند بلند گریه کردن. شخصی به نام فلّه گفت: یابن رسول الله، مردم نگاه می کنند، شما بلند بلند گریه می کنید؟ امام فرمودند: وای بر تو، بگذار مردم نگاه کنند، إن شاء الله خدا به من نگاه کند. این خیلی مهم است. اگر جایی افکار عمومی یک کار درستی را منفی ارزیابی می کند، ما نباید به آن افکار عمومی توجه کنیم.
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش


تاکنون نظری ثبت نشده است