- 130
- 1000
- 1000
- 1000
در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی،10
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "در آغوش نیل؛ قوانین حاکم بر زندگی"، جلسه دهم:"سنت استخلاف و جانشینی الهی"، سال 1405
بحث ما درباره ی شناخت سنن الهی در قرآن و روایات است. قرآن به فرموده ی امام شهید ما، مشحون از این سنت هاست. ما در جلسات قبل بیشتر به این پرداختیم که آگاهی از این قوانین، انگیزه ی ما را برای دینداری اصلاح و تقویت می کند. وقتی انسان بداند دین یک برنامه ی واقع گرا و واقع بین است، تلقی اش از دین تغییر می کند؛ نه یک برنامه ی ارزشی صرف و اعتباری که غربی ها با برچسب «اصول گرا» سعی در تحقیر دینداران دارند. دین ما انسان را واقع بین بار می آورد و اتفاقاً امتیاز دین این است که راهنمای عقل است برای واقع بینی؛ چون عقل آدمی به تنهایی ممکن است در برخی جاها دچار خطا شود. یکی از مهم ترین فواید شناخت سنن الهی، فراتر از اصلاح انگیزه، کمک به تشخیص تکلیف است. تشخیص تکلیف فقط به رساله ی عملیه خلاصه نمی شود. خیلی از جاهاست که انسان باید خودش اولویت بندی کند؛ مثلاً در مفاتیح الجنان دعاها و اذکار زیاد است، کدام برای من در این شرایط مناسب تر است؟ یا در اخلاقیات، به کدام دستور باید بیشتر بها داد؟ مراجع نمی توانند وارد جزئیات زندگی تک تک ما شوند. دین ما قبل از اینکه دین تکلیف باشد، دین تشخیص است. مشهور شده که «دین تکلیف» اما اگر به امام می رسیم، اولین چیزی که باید به ذهن بیاید «بصیرت» و «تشخیص» است، نه صرفاً اطاعت. چرا که گاهی امام به دلایلی مثل مصالح اجتماعی، امتحان مردم یا نبود ظرفیت در مردم، سکوت می کند یا همه ی حرف را نمی زند. مثال امام حسین علیه السلام در شب عاشورا که به یارانش نفرمود بمانید؛ آنها باید خودشان تشخیص می دادند. سه دلیل برای سکوت امام گفتم: 1. مصالح عمومی، 2. امتحان مردم، 3. نبود ظرفیت. خب ما از کجا تکلیف مان را تشخیص دهیم؟ اگر کسی فکر کند با رساله ی عملیه می تواند بهشت برود، سخت در اشتباه است. ممکن است کسی همه ی واجبات را انجام دهد اما اولویت ها را جابجا کند و مستقیم به قعر جهنم برود. شیطان خیلی وقت ها انسان را به کارهای خوبِ بی ربط یا بی اولویت می کشاند. شیطان روان شناس است؛ وقتی می بیند حال معنوی داری، هدایتت می کند به سمت کاری که کمتر به نفعت است. به همین خاطر، قدرت تشخیص فوق العاده مهم است. مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند: «خدا کنه تشخیص بدیم تکلیف مون رو» و مثال می زد از اشتباهات تاریخی علما مثل جریان مشروطه که آخوند خراسانی با یک بی حوصلگی و عجله، امضایی کردند که منجر به قتل شیخ فضل الله نوری شد و عملاً مرجعیت عامه از ایشان گرفته شد. یا نقل می کردند از فرماندهان سپاه که خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و گفتند هرچه بگویی جان به کف می آوریم و اطاعت می کنیم، ایشان صریحاً فرمودند: «این کافی نیست؛ یک جاهایی من نمی گویم، خودت باید تشخیص بدهی.» اگر تشخیص نداشته باشیم، شیطان ما را به سراغ کارهای غیر اولویت دار می برد. مثل کسی که به اسم عدالت خواهی، افشاگری تند می کند که نظام را تضعیف کند، یا کسی که کارهای جزئی را رها می کند و می افتد به جان کارهای کلی. یا کسانی که مسائل اجتماعی که باید از ولی فقیه بپرسند، می روند از مرجع تقلید می پرسند تا از زیر بار ولایت فرار کنند. بی بی سی و دشمن هم از همین خلأ تشخیص، سوء استفاده می کنند؛ مثلاً درباره ی قمه زنی که دشمن به نفع آن رپورتاژ می سازد تا دین را خشن جلوه دهد. پس شناخت سنن الهی هم انگیزه را اصلاح می کند، هم قدرت تشخیص را بالا می برد. یکی از بزرگ ترین سنن الهی که در تشخیص تکلیف و انگیزه سازی فوق العاده مؤثر است، سنت استخلاف یا جانشینی است؛ ما جانشینان خدا روی زمین هستیم. خداوند سنتش را بر این قرار داده که اداره ی زمین را به مومنان بسپارد. نقل قولی از رهبر شهیدمان که آیه ی «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» را تلاوت کردند و فرمودند: «این وعده ی قطعی خداست؛ هر قوم و ملتی که ایمان و عمل صالح داشته باشد، خلیفه ی خدا در زمین خواهد شد، یعنی قدرت را در زمین در دست خواهد گرفت، برو برگرد ندارد.» اگر ایمان باشد اما عمل صالح نباشد، خلیفه نمی شود. اگر ایمان با عمل همراه شود، حتماً محقق می شود. ما داریم مسلمانی می کنیم که هم پاداش اخروی بگیریم و هم در زمین قدرتمند شویم و زمین را اداره کنیم. این یعنی ایرانیان باید برای اداره ی جهان آماده شوند! مسئولیت شیعه، یاری امام زمان و آزادسازی جهان است. متأسفانه در کتاب های درسی ما بچه ها را برای سروری زمین تربیت نمی کنند. من بارها اعتراض کردم که ساختار آموزش و پرورش از دوران طاغوت تغییر نکرده. به بچه ها باید گفت که ائمه ی روی زمین هستند، نه اینکه فقط «بچه ی خوب» تربیت کنند. امام صادق علیه السلام می فرماید سگ های مدینه هم صبور و شکورند! ما باید رئیس تربیت کنیم، نه گوسفند. امام خمینی در وصیت نامه شان فرمودند: «اگر مسئولین به مردم خدمت کنند اما به فکر مقدمه سازی برای ظهور نباشند، خائن اند.» علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: مقام خلافت تمام نمی شود مگر اینکه خلیفه، نمایشگر صفات خدا بر روی زمین باشد. شما جانشین خدا هستید؛ با گنهکاران چطور برخورد می کنید؟ خدا عیب بنده را می پوشاند، شما هم عیب بپوشانید. به مومنان باید گفت: «ای خدایان روی زمین!» این ادبیات را کم استفاده می کنیم. اثر استخلاف را امروز در ایستگاه های صلواتی و حضور مردم در میدان ها می بینیم؛ جوان ها با جان و دل پای کارند، انگار مسئولیت شهر با آنهاست. باید حکمرانی را به مساجد بسپاریم؛ اگر مساجد کارآفرینی، وام قرض الحسنه و امور فرهنگی را بر عهده بگیرند، دیگر نیازی به قانون حجاب اجباری نیست. مردم اگر آدم خوب شوند، یعنی مسئول محل خود شده اند.
سنت استخلاف، افق دینداری را مشخص می کند. ما در دینداری چشم انداز ضعیفی داریم. غربی ها با دادن فقط یک «چشم انداز دروغین» مثل دموکراسی، صدها کتاب نوشتند و روشنفکران ما را غرب زده کردند. اما ما چشم انداز حقیقی داریم؛ خلیفه ی خدا روی زمین شدن. اگر به بچه ای از اول بگویید «تو باید رهبری کنی» و مسئولیت بدهید، مثل بچه ی شر کلاس که وقتی مبصر می شود، درست می شود، او هم متحول خواهد شد. اولین تعریف خدا از انسان در قرآن، «اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةً» است، نه «حیوان ناطق».
بحث ما درباره ی شناخت سنن الهی در قرآن و روایات است. قرآن به فرموده ی امام شهید ما، مشحون از این سنت هاست. ما در جلسات قبل بیشتر به این پرداختیم که آگاهی از این قوانین، انگیزه ی ما را برای دینداری اصلاح و تقویت می کند. وقتی انسان بداند دین یک برنامه ی واقع گرا و واقع بین است، تلقی اش از دین تغییر می کند؛ نه یک برنامه ی ارزشی صرف و اعتباری که غربی ها با برچسب «اصول گرا» سعی در تحقیر دینداران دارند. دین ما انسان را واقع بین بار می آورد و اتفاقاً امتیاز دین این است که راهنمای عقل است برای واقع بینی؛ چون عقل آدمی به تنهایی ممکن است در برخی جاها دچار خطا شود. یکی از مهم ترین فواید شناخت سنن الهی، فراتر از اصلاح انگیزه، کمک به تشخیص تکلیف است. تشخیص تکلیف فقط به رساله ی عملیه خلاصه نمی شود. خیلی از جاهاست که انسان باید خودش اولویت بندی کند؛ مثلاً در مفاتیح الجنان دعاها و اذکار زیاد است، کدام برای من در این شرایط مناسب تر است؟ یا در اخلاقیات، به کدام دستور باید بیشتر بها داد؟ مراجع نمی توانند وارد جزئیات زندگی تک تک ما شوند. دین ما قبل از اینکه دین تکلیف باشد، دین تشخیص است. مشهور شده که «دین تکلیف» اما اگر به امام می رسیم، اولین چیزی که باید به ذهن بیاید «بصیرت» و «تشخیص» است، نه صرفاً اطاعت. چرا که گاهی امام به دلایلی مثل مصالح اجتماعی، امتحان مردم یا نبود ظرفیت در مردم، سکوت می کند یا همه ی حرف را نمی زند. مثال امام حسین علیه السلام در شب عاشورا که به یارانش نفرمود بمانید؛ آنها باید خودشان تشخیص می دادند. سه دلیل برای سکوت امام گفتم: 1. مصالح عمومی، 2. امتحان مردم، 3. نبود ظرفیت. خب ما از کجا تکلیف مان را تشخیص دهیم؟ اگر کسی فکر کند با رساله ی عملیه می تواند بهشت برود، سخت در اشتباه است. ممکن است کسی همه ی واجبات را انجام دهد اما اولویت ها را جابجا کند و مستقیم به قعر جهنم برود. شیطان خیلی وقت ها انسان را به کارهای خوبِ بی ربط یا بی اولویت می کشاند. شیطان روان شناس است؛ وقتی می بیند حال معنوی داری، هدایتت می کند به سمت کاری که کمتر به نفعت است. به همین خاطر، قدرت تشخیص فوق العاده مهم است. مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند: «خدا کنه تشخیص بدیم تکلیف مون رو» و مثال می زد از اشتباهات تاریخی علما مثل جریان مشروطه که آخوند خراسانی با یک بی حوصلگی و عجله، امضایی کردند که منجر به قتل شیخ فضل الله نوری شد و عملاً مرجعیت عامه از ایشان گرفته شد. یا نقل می کردند از فرماندهان سپاه که خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و گفتند هرچه بگویی جان به کف می آوریم و اطاعت می کنیم، ایشان صریحاً فرمودند: «این کافی نیست؛ یک جاهایی من نمی گویم، خودت باید تشخیص بدهی.» اگر تشخیص نداشته باشیم، شیطان ما را به سراغ کارهای غیر اولویت دار می برد. مثل کسی که به اسم عدالت خواهی، افشاگری تند می کند که نظام را تضعیف کند، یا کسی که کارهای جزئی را رها می کند و می افتد به جان کارهای کلی. یا کسانی که مسائل اجتماعی که باید از ولی فقیه بپرسند، می روند از مرجع تقلید می پرسند تا از زیر بار ولایت فرار کنند. بی بی سی و دشمن هم از همین خلأ تشخیص، سوء استفاده می کنند؛ مثلاً درباره ی قمه زنی که دشمن به نفع آن رپورتاژ می سازد تا دین را خشن جلوه دهد. پس شناخت سنن الهی هم انگیزه را اصلاح می کند، هم قدرت تشخیص را بالا می برد. یکی از بزرگ ترین سنن الهی که در تشخیص تکلیف و انگیزه سازی فوق العاده مؤثر است، سنت استخلاف یا جانشینی است؛ ما جانشینان خدا روی زمین هستیم. خداوند سنتش را بر این قرار داده که اداره ی زمین را به مومنان بسپارد. نقل قولی از رهبر شهیدمان که آیه ی «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» را تلاوت کردند و فرمودند: «این وعده ی قطعی خداست؛ هر قوم و ملتی که ایمان و عمل صالح داشته باشد، خلیفه ی خدا در زمین خواهد شد، یعنی قدرت را در زمین در دست خواهد گرفت، برو برگرد ندارد.» اگر ایمان باشد اما عمل صالح نباشد، خلیفه نمی شود. اگر ایمان با عمل همراه شود، حتماً محقق می شود. ما داریم مسلمانی می کنیم که هم پاداش اخروی بگیریم و هم در زمین قدرتمند شویم و زمین را اداره کنیم. این یعنی ایرانیان باید برای اداره ی جهان آماده شوند! مسئولیت شیعه، یاری امام زمان و آزادسازی جهان است. متأسفانه در کتاب های درسی ما بچه ها را برای سروری زمین تربیت نمی کنند. من بارها اعتراض کردم که ساختار آموزش و پرورش از دوران طاغوت تغییر نکرده. به بچه ها باید گفت که ائمه ی روی زمین هستند، نه اینکه فقط «بچه ی خوب» تربیت کنند. امام صادق علیه السلام می فرماید سگ های مدینه هم صبور و شکورند! ما باید رئیس تربیت کنیم، نه گوسفند. امام خمینی در وصیت نامه شان فرمودند: «اگر مسئولین به مردم خدمت کنند اما به فکر مقدمه سازی برای ظهور نباشند، خائن اند.» علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: مقام خلافت تمام نمی شود مگر اینکه خلیفه، نمایشگر صفات خدا بر روی زمین باشد. شما جانشین خدا هستید؛ با گنهکاران چطور برخورد می کنید؟ خدا عیب بنده را می پوشاند، شما هم عیب بپوشانید. به مومنان باید گفت: «ای خدایان روی زمین!» این ادبیات را کم استفاده می کنیم. اثر استخلاف را امروز در ایستگاه های صلواتی و حضور مردم در میدان ها می بینیم؛ جوان ها با جان و دل پای کارند، انگار مسئولیت شهر با آنهاست. باید حکمرانی را به مساجد بسپاریم؛ اگر مساجد کارآفرینی، وام قرض الحسنه و امور فرهنگی را بر عهده بگیرند، دیگر نیازی به قانون حجاب اجباری نیست. مردم اگر آدم خوب شوند، یعنی مسئول محل خود شده اند.
سنت استخلاف، افق دینداری را مشخص می کند. ما در دینداری چشم انداز ضعیفی داریم. غربی ها با دادن فقط یک «چشم انداز دروغین» مثل دموکراسی، صدها کتاب نوشتند و روشنفکران ما را غرب زده کردند. اما ما چشم انداز حقیقی داریم؛ خلیفه ی خدا روی زمین شدن. اگر به بچه ای از اول بگویید «تو باید رهبری کنی» و مسئولیت بدهید، مثل بچه ی شر کلاس که وقتی مبصر می شود، درست می شود، او هم متحول خواهد شد. اولین تعریف خدا از انسان در قرآن، «اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةً» است، نه «حیوان ناطق».


تاکنون نظری ثبت نشده است