- 81
- 1000
- 1000
- 1000
کجای داستان قرآنیم؟ 7
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع «کجای داستان قرآنیم؟»، جلسه هفتم: خشوع در قرآن و عبادت، سال 1404
شب گذشته رسیدیم به مفهوم خشوع. خشوع اولین قدم احساسات ما در مواجهه با پروردگار عالم است. مفهومی که باید قبل از هر چیزی در خودمان ایجاد کنیم، برایش وقت بگذاریم، بگردیم و فکر کنیم. قرآن کریم بهترین زمینه را برای پیدا کردن مفهوم خشوع برای انسان ایجاد میکند، منتها ما باید با این انتظار و توقع برویم سراغ قرآن. اگر این طور نرویم، آن مراحل بعدی یعنی آن هیجان ناب، آن احساسات متنوع و رنگینکمانی تا شوق لقایش پدید نمیآید. خواستم درباره خشوع توضیحاتی بدهم که چرا این قدر خداوند متعال روی آن تأکید میکند. خشوع یعنی قلباً از خدا حساب ببری. الگوی برجسته خشوع خود رسول خداست. دیدید با کدام آیه قرآن پیغمبر اکرم شدیداً گریه میکند؟ با آیهای که خداوند متعال میفرماید: «من همه حرکات و سکنات شما را شاهد هستم». یا رسول الله، تو که در نهایت صدقی با خدا، آن وقت از خدا حساب میبری؟ ما چه کار باید بکنیم؟ تو که همه وجودت وقف خداست، تو که مال خدایی، من کم مانده بگویم خدا هم مال توست، تو که یک طرفت عیش غفلت نداری، یک طرفت خواسته غیر الهی در دلت نمیآید، آن وقت خدا میفرماید من همه لحظات تو را شاهد هستم، گریه میکنی؟ خود خدا هم گفت: «از نماز کمک بگیرید». میدانم برایتان سخت است، اما از این حرکت بدنی، از خضوع و خشوع کمک بگیر. آن قدر خم شو، آن قدر سجده کن تا آن حساب بردن از خدا بیفتد توی دلت و بعد این آغاز ماجراست.
یک روایت برایتان بخوانم. روایت شده از ائمه معصومین: «مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَقْرَبْهُ الشَّیْطَانُ». کسی که خشوع داشته باشد قلبش، شیطان به او نزدیک نمیشود. چند شب پیش عرض کردم یک ذره حساب ببری از خدا، آثارش را میبینی. یک ذره. اصلاً نمیخواهد به حد رسول خدا برسی. آخرین مرحله چیست؟ بیایید در این باره صحبت کنیم. ما میخواهیم با قرآن حس بگیریم. از حضرت رسول خدا پرسیدند شما در آخرین نقطه اوج در معراج چه دیدید؟ دیگر از آن نقطه بالاتر نیست. ایشان فرمودند: من در نقطه اوج عروجم آن شب معراج، آخرین لحظه، ایشان در راه بهشت را میبینند، جهنم را میبینند، کائنات و عوالم مختلف را مشاهده میکنند، بعد میرسند به آن نقطهای که «فکان قاب قوسین أو أدنی» و «ما کذب الفؤاد ما رأی» این توی قرآن ما داریم. بعد میفرماید خود حضرت که من آخرین لحظه معراج، خدا هر چه خواست از عظمت خودش به من نشان داد. آخرش هم عظمت. اولش هم تعظیم است. قرآن میخوانی، رکوع میگویی «سبحان ربی العظیم و بحمده». همیت خشوع. خشوع یعنی در مقابل عظمت خدا حساب ببریم. شاید یک عبارتی در قرآن که این معنا را برای ما توضیح بدهد این عبارت باشد: «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ» نه عذاب ربه، نه.
حالا به آیات عذاب قرآن میرسیم، میبینیم چطور میتوانیم حال کنیم. «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ». و خدا چقدر در قرآن سعی میکند مقام خودش را به ما یاد بدهد. امشب چند تا از آیات کریمه قرآن، سوره اسراء هست، آره، درباره ناامنی که انسان پیدا میکند وقتی به خدا بیتوجه باشد یا خدا از ناامنی که به بندههایش میدهد در اثر اراده خودش سخن میگوید برای اینکه مقام خودش را جا بیندازد. بسیاری از احساساتمان را ما جاهای دیگر هم میتوانیم تجربه کنیم. دوست داشتن را میتوانیم، ترسیدن را جاهای دیگر هم میتوانیم، نمیدانم آرزو، اشتیاق، حسرت، غصه خوردن. همه اینها توی زمین هم خوب و بدش به سادگی قابل تجربه است. خوبش و بدش. اما تعظیم، این فقط مخصوص خداست. حساب بردن از شدت بزرگی، فقط مخصوص خداست. این احساس را توی خودمان شعلهور بکنیم، خداپرستی را آغاز کردیم. این گمشده ماست.
ما نباید فقط گدای در خانه خدا باشیم. خداوند متعال گاهی اینها را مذمت میکند که میآیند فقط از من حاجت میخواهند، عظمت من را نمیبینند. این اول خودش است. خداوند متعال در قرآن فرمودند، چند شب پیش مرور کردیم، وقتی که آیات قرآن برایشان خوانده میشود «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». نه، «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» فرمود پوستشان میلرزد. بعد پوستشان نرم میشود، بعد پوستشان نرم میشود به خاطر آن محبتهایی است که از باطن آیات قرآن دارند میبینند. باطن قرآن، تقرب را دارند میبینند. ولی اولش باید بلرزیم، حساب ببریم. این اختصاصی بین انسان و خداست. این را باید پیدا کرد. به قرآن نگاه کنید در این آیاتی که الان قرائت کردند از سوره انفال. میفرماید «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا» همین اول اول ویژگیهای مؤمن. «إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»، بعد «وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا» و «عَلَیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». بعد قرائت کردن.
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ». اینها احساس امنیت میکنند، خواب هستند. من یک بلا سرشان بیاورم. احساس امنیت میکنی؟ در شما مقاومتی صورت میگیرد برای نترسیدن؟ یا نه، چطور؟ الان حالت را خدا دارد میترساند. دارد امنیت را از تو میگیرد. آقا بگذار بخوابیم. شما موقع خوابیدن میخواهی امنیت ما را بگیری؟ آره، خدا دارد این کار را میکند. این امنیت در اثر بیتوجهی است. امنیت را بگذار بگیرد این امنیت را، بعد از خودش امنیت بگیر. نه. بگو مگه چه خبر است؟ مگه شب آدم میرود؟ یک دفعه میخواهیم بخوابیم، آدم میمیرد. آدم شب میمیرد. «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا». آدم میفهمد؟ من روح تو را میگیرم، دوباره پس میدهم. خدا دارد امنیتت را میگیرد. یک کمی حساب ببری ازش، امنیت را بده دیگر.
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ». اگر رسول خدا بود با این آیهها چه میکرد که فرمود: من پلک میزنم. آن لحظهای که پلکم میآید پایین، فکر میکنم آیا دوباره جهان را خواهم دید. بعد ما میخوابیم. خودش هم فرمود من روح را از تو میگیرم، دوباره برمیگردانم. مگه چه خبر است؟ برمیگرداند دیگر. خدا چه کار کند ما ازش حساب ببریم؟ من چقدر باید غصه بخورم چرا من این قدر قساوت پیدا کردم که از تو حساب نمیبرم؟ تو خودت داری به من میگویی اینها را.
«أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ». اینها احساس امنیت میکنند در طول روز، در حال بازی هستند، بلای من سرشان بیاید. «أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ». دقت کنید، احساس امنیت میکنید از مکر خدا؟ مکر خدا یعنی چه؟ خلاف پیشبینیات، از جایی بزند که نفهمی از کجا خوردی. «فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ». از مکر خدا هیچ کس احساس امنیت نمیکند مگر کسانی که ضرر میکنند. «فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ». از مکر خدا هیچ کس احساس امنیت نمیکند. الان شما احساس امنیت میکنید؟ در روایات فرمودند قرآن را با حزن بخوانید. «فَابْکُوا الْحَزَنَ». انگار خدا دارد غصه میخورد و این حرفها را میزند. ممکن است کسی غصه خوردن خدا را بشنود و در دلش گریه نکند؟ لااقل ما... رسم هیئتی هنوز درست نشده برایمان. من میبینم یک جاهایی میروم روضه میخوانم، هیئتی نیستند، گریهشان میآید، گریهاش را پنهان میکند، نمیداند چطور ابراز کند. میگوید وای بد شد من بغض کردم. وای این گریه امام حسین خوب است. اصلاً راحت باش. آنهایی که هیئتیاند، دو برابر گریهشان هم سروصدا میکنند.
شب گذشته رسیدیم به مفهوم خشوع. خشوع اولین قدم احساسات ما در مواجهه با پروردگار عالم است. مفهومی که باید قبل از هر چیزی در خودمان ایجاد کنیم، برایش وقت بگذاریم، بگردیم و فکر کنیم. قرآن کریم بهترین زمینه را برای پیدا کردن مفهوم خشوع برای انسان ایجاد میکند، منتها ما باید با این انتظار و توقع برویم سراغ قرآن. اگر این طور نرویم، آن مراحل بعدی یعنی آن هیجان ناب، آن احساسات متنوع و رنگینکمانی تا شوق لقایش پدید نمیآید. خواستم درباره خشوع توضیحاتی بدهم که چرا این قدر خداوند متعال روی آن تأکید میکند. خشوع یعنی قلباً از خدا حساب ببری. الگوی برجسته خشوع خود رسول خداست. دیدید با کدام آیه قرآن پیغمبر اکرم شدیداً گریه میکند؟ با آیهای که خداوند متعال میفرماید: «من همه حرکات و سکنات شما را شاهد هستم». یا رسول الله، تو که در نهایت صدقی با خدا، آن وقت از خدا حساب میبری؟ ما چه کار باید بکنیم؟ تو که همه وجودت وقف خداست، تو که مال خدایی، من کم مانده بگویم خدا هم مال توست، تو که یک طرفت عیش غفلت نداری، یک طرفت خواسته غیر الهی در دلت نمیآید، آن وقت خدا میفرماید من همه لحظات تو را شاهد هستم، گریه میکنی؟ خود خدا هم گفت: «از نماز کمک بگیرید». میدانم برایتان سخت است، اما از این حرکت بدنی، از خضوع و خشوع کمک بگیر. آن قدر خم شو، آن قدر سجده کن تا آن حساب بردن از خدا بیفتد توی دلت و بعد این آغاز ماجراست.
یک روایت برایتان بخوانم. روایت شده از ائمه معصومین: «مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَقْرَبْهُ الشَّیْطَانُ». کسی که خشوع داشته باشد قلبش، شیطان به او نزدیک نمیشود. چند شب پیش عرض کردم یک ذره حساب ببری از خدا، آثارش را میبینی. یک ذره. اصلاً نمیخواهد به حد رسول خدا برسی. آخرین مرحله چیست؟ بیایید در این باره صحبت کنیم. ما میخواهیم با قرآن حس بگیریم. از حضرت رسول خدا پرسیدند شما در آخرین نقطه اوج در معراج چه دیدید؟ دیگر از آن نقطه بالاتر نیست. ایشان فرمودند: من در نقطه اوج عروجم آن شب معراج، آخرین لحظه، ایشان در راه بهشت را میبینند، جهنم را میبینند، کائنات و عوالم مختلف را مشاهده میکنند، بعد میرسند به آن نقطهای که «فکان قاب قوسین أو أدنی» و «ما کذب الفؤاد ما رأی» این توی قرآن ما داریم. بعد میفرماید خود حضرت که من آخرین لحظه معراج، خدا هر چه خواست از عظمت خودش به من نشان داد. آخرش هم عظمت. اولش هم تعظیم است. قرآن میخوانی، رکوع میگویی «سبحان ربی العظیم و بحمده». همیت خشوع. خشوع یعنی در مقابل عظمت خدا حساب ببریم. شاید یک عبارتی در قرآن که این معنا را برای ما توضیح بدهد این عبارت باشد: «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ» نه عذاب ربه، نه.
حالا به آیات عذاب قرآن میرسیم، میبینیم چطور میتوانیم حال کنیم. «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ». و خدا چقدر در قرآن سعی میکند مقام خودش را به ما یاد بدهد. امشب چند تا از آیات کریمه قرآن، سوره اسراء هست، آره، درباره ناامنی که انسان پیدا میکند وقتی به خدا بیتوجه باشد یا خدا از ناامنی که به بندههایش میدهد در اثر اراده خودش سخن میگوید برای اینکه مقام خودش را جا بیندازد. بسیاری از احساساتمان را ما جاهای دیگر هم میتوانیم تجربه کنیم. دوست داشتن را میتوانیم، ترسیدن را جاهای دیگر هم میتوانیم، نمیدانم آرزو، اشتیاق، حسرت، غصه خوردن. همه اینها توی زمین هم خوب و بدش به سادگی قابل تجربه است. خوبش و بدش. اما تعظیم، این فقط مخصوص خداست. حساب بردن از شدت بزرگی، فقط مخصوص خداست. این احساس را توی خودمان شعلهور بکنیم، خداپرستی را آغاز کردیم. این گمشده ماست.
ما نباید فقط گدای در خانه خدا باشیم. خداوند متعال گاهی اینها را مذمت میکند که میآیند فقط از من حاجت میخواهند، عظمت من را نمیبینند. این اول خودش است. خداوند متعال در قرآن فرمودند، چند شب پیش مرور کردیم، وقتی که آیات قرآن برایشان خوانده میشود «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». نه، «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» فرمود پوستشان میلرزد. بعد پوستشان نرم میشود، بعد پوستشان نرم میشود به خاطر آن محبتهایی است که از باطن آیات قرآن دارند میبینند. باطن قرآن، تقرب را دارند میبینند. ولی اولش باید بلرزیم، حساب ببریم. این اختصاصی بین انسان و خداست. این را باید پیدا کرد. به قرآن نگاه کنید در این آیاتی که الان قرائت کردند از سوره انفال. میفرماید «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا» همین اول اول ویژگیهای مؤمن. «إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»، بعد «وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا» و «عَلَیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». بعد قرائت کردن.
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ». اینها احساس امنیت میکنند، خواب هستند. من یک بلا سرشان بیاورم. احساس امنیت میکنی؟ در شما مقاومتی صورت میگیرد برای نترسیدن؟ یا نه، چطور؟ الان حالت را خدا دارد میترساند. دارد امنیت را از تو میگیرد. آقا بگذار بخوابیم. شما موقع خوابیدن میخواهی امنیت ما را بگیری؟ آره، خدا دارد این کار را میکند. این امنیت در اثر بیتوجهی است. امنیت را بگذار بگیرد این امنیت را، بعد از خودش امنیت بگیر. نه. بگو مگه چه خبر است؟ مگه شب آدم میرود؟ یک دفعه میخواهیم بخوابیم، آدم میمیرد. آدم شب میمیرد. «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا». آدم میفهمد؟ من روح تو را میگیرم، دوباره پس میدهم. خدا دارد امنیتت را میگیرد. یک کمی حساب ببری ازش، امنیت را بده دیگر.
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ». اگر رسول خدا بود با این آیهها چه میکرد که فرمود: من پلک میزنم. آن لحظهای که پلکم میآید پایین، فکر میکنم آیا دوباره جهان را خواهم دید. بعد ما میخوابیم. خودش هم فرمود من روح را از تو میگیرم، دوباره برمیگردانم. مگه چه خبر است؟ برمیگرداند دیگر. خدا چه کار کند ما ازش حساب ببریم؟ من چقدر باید غصه بخورم چرا من این قدر قساوت پیدا کردم که از تو حساب نمیبرم؟ تو خودت داری به من میگویی اینها را.
«أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَیٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ». اینها احساس امنیت میکنند در طول روز، در حال بازی هستند، بلای من سرشان بیاید. «أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ». دقت کنید، احساس امنیت میکنید از مکر خدا؟ مکر خدا یعنی چه؟ خلاف پیشبینیات، از جایی بزند که نفهمی از کجا خوردی. «فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ». از مکر خدا هیچ کس احساس امنیت نمیکند مگر کسانی که ضرر میکنند. «فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ». از مکر خدا هیچ کس احساس امنیت نمیکند. الان شما احساس امنیت میکنید؟ در روایات فرمودند قرآن را با حزن بخوانید. «فَابْکُوا الْحَزَنَ». انگار خدا دارد غصه میخورد و این حرفها را میزند. ممکن است کسی غصه خوردن خدا را بشنود و در دلش گریه نکند؟ لااقل ما... رسم هیئتی هنوز درست نشده برایمان. من میبینم یک جاهایی میروم روضه میخوانم، هیئتی نیستند، گریهشان میآید، گریهاش را پنهان میکند، نمیداند چطور ابراز کند. میگوید وای بد شد من بغض کردم. وای این گریه امام حسین خوب است. اصلاً راحت باش. آنهایی که هیئتیاند، دو برابر گریهشان هم سروصدا میکنند.


تاکنون نظری ثبت نشده است