- 53
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 64 سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 64 سوره آلعمران _ بخش اول"
دعوت قرآن به اتخاذ موحدان
محور اتحاد در پرستش خدای یگانه
دو دلیل بر توحید در ربوبیت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64﴾
طرح کلی مباحث
بعد از اتمام حجت، نسبت به اهل کتاب و اینکه اگر آنها در مقابل حجت خضوع نکردند مفسدند، زیرا فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾ آنگاه نوبت به مرحله دیگر میرسد که با همه اهل کتاب، بعد از نپذیرفتن حجت توحیدی و حجت اسلامی به یک دین جامعی معتقد باشند و عمل کنند که فرمود: ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ معمولاً ندایی که خدای سبحان به اهل کتاب دارد، معالواسطه است ولی به رسولش میفرماید تو به آنها بگو: ﴿یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ گرچه خطابهای بلاواسطه هم هست؛ اما در این آیه و امثال این آیه ندا معالواسطه است که ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾.
بیان نقلهایی در شأن نزول آیه و اطلاق اهل کتاب بر یهود و نصارا
منظور از این اهل کتاب اعم از یهودی و نصاراست، زیرا آیه مطلق است و اطلاق آیه، شامل هر دو گروه میشود ولی از نظر شأن نزول سه نقل در این ذیل آمده است: بعضی نقل کردند که شأن نزول جریانی است که یهودیها داشتند؛ بعضی نقل کردند که شأن نزول خصوص نصارای نجران است و گروه سوم هم نقلشان این است که مجموع مسیحیها و یهودیهاست . شأن نزول، اگر این امر سوم باشد که با اطلاق آیه مطابق است و اگر اول یا دوم باشد چون مخصّص نیست مرجع، همان اطلاق آیه است.
معنای ﴿تَعَالَوْا﴾ در آیه شریفه
﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا﴾ «تعال» یعنی بالا بیا، غیر از «إلیّ» است «إلیّ» دعوت به اعم است یا دعوت به سطح مساوی؛ اما «تعال» دعوت به علوّ است یعنی کسی که در بالای کوه قرار دارد به کسانی که در دامنهٴ کوه قرار دارند میگوید «تعالوا» کسی که در طبقهٴ فوقانی است به کسی که در طبقهٴ دانی است، میگوید تعال، ولی کسانی که در یک سالن همسطح به سر میبرند، میگویند: «إلیّ» نمیگویند «تعال».
انبیا(علیهم السلام) به دیگران درس تعالی میدادند که بالا بیایید و این اختصاصی به دعوت اهل کتاب ندارد بلکه نسبت به امت اسلامی هم اینچنین است، نسبت به همه انسانها که انبیا معلّم آنها هستند اینچنین است. وقتی انبیا کارشان ﴿وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ﴾ شد، قهراً عامل تعالی امتها خواهند بود [و] دعوت کردن اهل کتاب به این مطلب، دعوت کردن اینها به تعالی مکانت علمی است، لذا سخن از تعال است نه «إلیّ» ﴿تَعَالَوْا﴾ یعنی بالا بیا و اگر کسی به این کلمه ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ نرسید مادون است، چون شرک دون است و توحید است که کلمه عالیه است ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾.
منظور ﴿کَلِمَةٍ﴾ در آیه شریفه
منظور از این کلمه، همان حقیقتی است که در قلب جا میگیرد و در عمل ظهور میکند و در محاورهها گفته میشود. چیزی که ظهور عملی نداشته باشد، نمیگویند کلمه، وقتی بگویند فلان گروه متّفقالکلمهاند یعنی در مقام اعتقاد و عمل اینچنیناند و آنچه در زبان آنها دور میزند همین مطلب است. از معنایی که مورد پذیرش قلبی و ظهور عملی است به کلمه و حرف تعبیر میشود. میگوییم حرف شما چیست یا به رسول خدا عرض میکردند که قولت چیست و مانند آن. قول، حرف و کلمه و مانند آن بر آن معانی و معارفی است که هم در قلب ظهور اعتقادی داشته باشد و هم در عمل ظهور عملی داشته باشند و در زبانها از آن جهت که میگردند از آن به کلمه یا قول و مانند آن تعبیر میشود.
دعوت قرآن به اتحاد موحدان
﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ﴾ که این کلمه یعنی این مطلب ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که «سواء» معرب است، البته گاهی ﴿سَوَاءً﴾ ، گاهی ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ﴾ ، گاهی هم ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که این بین ما و شما مساوی باشد یعنی همه ما در اعتقاد به مضمون این کلمه و عمل به مفاد این کلمه، متّفق باشیم که این دعوت به اتّحاد موحّدان است. همان طوری که آیه دیگری که در سورهٴ «آلعمران» هست، دعوت مسلمین به اتحاد است که فرمود: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ این آیه مبارکه، دعوت موحدان است به توحید، آن دعوت اربابان مذهب است و این دعوت اربابان دین. در آن آیه که میفرماید: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید منظور آیه این نیست که همه شما به حبل خدا تمسّک بجویید، مسلمان باشید، به قرآن و عترت اعتقاد داشته باشید و عمل کنید، این را از آیات دیگر و ادله دیگر باید استفاده کرد. این ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ معنایش این نیست که همهتان مسلمان باشید، بلکه معنایش این است همهتان با هم مسلمان باشید، همه با هم مسلمان بودن غیر از این است که همه مسلمان باشند یعنی اگر الآن مسلمانهای عالم هر کدام به تنهایی به قرآن عمل بکند، به عترت عمل بکند این به آیه عمل نکرده است، آیه دارد که با هم قرآن و عترت را بگیرید «واعصتموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا فی الإعتصام» نه «لا تفرّقوا فی الإعتصام و عدم الإعتصام» آن مضمون آیه نیست؛ مراد این نیست که شما اینچنین نباشد که بعضی از شما به قرآن و به حبلالله که اسلام است اعتصام کنید بعضی اعتصام نکنید، اینطور نیست در اعتصام تفرّق نکنید یعنی اگر همه شما مسلمان باشید اهل مسجد و نماز و روزه باشید، این کافی نیست [بلکه] همه شما با هم مسلمان باشید، همه شما با هم این حبلالله را بگیرید چون اگر بیهم گرفتید توانی ندارید اگر طنابی را به یک جِرم محکمی بستند و خواستند آن جِرم را جابهجا کنند اگر همه این طناب را بگیرند؛ اما نه با هم هرگز آن جِرم منتقل نمیشود و اگر بخواهند همه با هم آن طناب را بگیرند آنوقت است که این جِرم را از جایی به جایی منتقل میکنند، با هم مسلمان بودن غیر از این است که همه مسلمان باشند، آیه نمیگوید همه مسلمان باشید [بلکه] آیه میفرماید همه با هم مسلمان باشید.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ کل یجر النار الی قرصه، اینکه در آیه سورهٴ مبارکهٴ «یوسف» دارد که اکثر مؤمنین، مشرکیناند برای همین جهت است، در نوع این کارها یک پسوند و پیشوندی هست یعنی خیلی از ماها در کارهای عبادی روزانهمان هم مبتلا به این شرکیم هر کاری که انجام می¬دهیم از آن نمازهایی که میخوانیم تا آن درس و بحثها و کتابهایی که مینویسیم، همهاش یک من و مایی باید باشد حالا یا اول یا آخر مسجد من، خانه ما، حسینیه من، خانه ما یک من و مایی بالأخره در کار ما باشد شاگردان من، مراجعه کنندگان رساله من، این من و ما را اگر بردارید خیلیها دست از کار برمیدارند، تمام تلاشها برای این است که هر کسی میخواهد مسجد خود او پُر بشود این است که اکثر ماها گرفتار شرکیم و اکثر ما مسلمانیم؛ اما بیهم، اگر این بیهم برداشته بشود با هم باشد دیگر دعواها برطرف میشود، هیچ مشکلی ما از این جهت نداریم آنوقت است که اسلام برای همیشه سربلند است. این ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً﴾ یعنی بدون پسوند و پیشوند مسلمان باشیم، آن راجع به اتحاد مذاهب است یعنی پیروان مذاهب، باید با هم این طناب را بگیرند.
آیه محل بحث راجع به اتحاد ارباب ادیان است، گرچه دین نزد خدا بیش از یکی نیست و ادیانی نخواهیم داشت؛ اما آنچه راجح هست این است که مثلاً مسیحیت دینی است، یهودیت دینی است که اسلام هم دینی است و اینها اختلاف دینی دارند، بر خلاف تسنّن و تشیّع و امثال ذلک که اختلاف مذهبی دارند.
در این کریمه میفرماید: ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که بین ما و بین شما معتدل باشد، نه اینکه یکی بیشتر بگیرد یکی کمتر، یکی بگیرد و دیگری نگیرد، اینطور نباشد با هم بالقسط و العدل این کلمه را بگیریم ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ این تقریباً دعوت به اتّحاد موحّدان عالم است که اگر موحّدان عالم با هم متّحد باشند محذوری دیگر در پیش نخواهد بود، نه با هم یک حرف بزنیم، بلکه با هم به یک منطق عمل بکنیم ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که این در رفع و نصب و جرّ این وصف به حال متعلّق، تابع آن موصوف هست ولی فاعلش چیز دیگر است.
محور اتحاد در پرستش خدای یگانه
﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ یعنی «أخذوا بها والعمل بها» که مساوی باشد با هم و آن این است: ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾؛ آن مطلبی که همه ما باید متّحداً و متّفقاً او را احترام بگذاریم و به او عمل بکنیم و معتقد باشیم این است که ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾؛ ما جز خدا احدی را نپرستیم. در بحثهای قبل در کلمه «لا إله الاّ الله» و مانند آن هم ملاحظه فرمودید که این کلمه «إلاّ» اگر به معنای غیر است و بدل است و به معنای استثنا نیست، این «لا إله الاّ الله» به دو جمله دیگر منحل نمیشود: یکی نفی و دیگری اثبات، دوتا قضیه نیست نظیر سایر موارد استثنا، سایر موارد استثنا عندالتحلیل به دو قضیه منحل میشود: یکی موجبه و دیگری سالبه که استثنای از سلب، ایجاب است و بالعکس.
اما «لا إله الاّ الله» یک جمله است دو جمله نیست، یک قضیه است دو قضیه نیست، معنای «لا إله الاّ الله» این نیست که ذهن و فطرت خالی از شرک و توحید است نه شرک را دارد و نه توحید را، آنگاه انبیا عموماً و رسول خدا(علیهم الصلاة و علیهم السلام) خصوصاً آمدند و مردم را به «لا إله الاّ الله» دعوت کردند و با تعلیم «لا إله الاّ الله» دو قضیه را یاد مردم دادند: یکی نفی شرک، دیگری اثبات در مبدأ یعنی «لا إله» وقتی این شد «إلاّ الله» یعنی مگر «الله» یعنی اول باید طاغوت و شرک را نفی کرد، بعد مبدأ را و توحید را اثبات کرد اینطور نیست، بلکه «إلاّ» اگر به معنی غیر است معنای جمله اینچنین خواهد شد که «لا إله» غیر از اللهی که مسلّم است و مقبول است و مشهود فطرت است یعنی خدایی که مورد قبول دل و فطرت است غیر از او دیگری نه. یعنی اول توحید هست بعد نفی شرک؛ منتها توحید تثبیت شده است همراه با فطرت آمده و شرک را انبیا به انسان آموختند که نفی کنید «لا إله» غیر از اللهی که مسلّم و مقبول است، پس این به یک جمله برمیگردد، نه دو قضیه ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ هم همین است یعنی غیر از اللهی که معبود ماست دیگری را نفی کنیم، چیزی غیر از الله را نپذیریم و عبادت نکنیم.
﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ این کلمهٴ نفی شرک در کنار توحید، گاهی بدون «واو» هست، گاهی با «واو». آنجا که سخن از عبادت هست بدون «واو» هست، نظیر ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ ؛ من به محرومان وعده دادم که اینها را خلیفه در ارض قرار بدهم تا مرا عبادت کنند و شرک نورزند، نفرمود «یعبدوننی ولا یشرکون بی شیئا» آنجا سخن از «واو» نیست و جای «واو» هم نیست.
پرسش:...
پاسخ: آن هم همینطور است دیگر، در آیةالکرسی مفصّل آنجا هم بحث شد که آیةالکرسی و آیه سورهٴ «نحل» اینها همه یک نحو لسان دارد که ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ لذا آنجا توحید مقدم است معنای ﴿فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ﴾ هم همین است، لذا اثبات مقدم بر نفی است، اثبات مقدم بر نفی است.
اما در این آیه میفرماید: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ بدون «واو» است، برای اینکه عبادت خالصه بدون توحید نخواهد بود و شرک با عبادت سازگار نیست؛ دو چیز نیست یکی عبادت خالصه و دیگری نفی شرک، لذا نیازی به «واو» نبود، نفرمود «یعبدوننی و لا یشرکون بی شیئا»، بلکه میفرماید: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ و آن نکره در سیاق نفی هم که مفید عموم است هرگونه شرک عملی را برطرف میکند.
اما در آیه محلّ بحث وزانش با آن آیه دوتاست، لذا اینجا با «واو» ذکر شد. اینجا که فرمود: ﴿أََلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ این درباره شرک عبادی نیست، اصل توحید عبادی را با جملهٴ اُولیٰ بیان کرد. فرمود: ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ اما اگر خدا فرزند داشته باشد ـ معاذالله ـ یا در چیزی حلول کرده باشد که مسیحیت بر آن است، گرچه این گروه، خدا را عبادت میکنند، ولی آن مبدئی که «یلد أو یولد» شریک دارد، گرچه آن معبود نیست، ولی شریک دارد و ما مؤظفیم که هم در مقام عبادت، موحد خالص باشیم و هم او را منزّه بدانیم از هر مِثلی، از هر وَلدی، از هر والدی، از هر محلّی، از هر حلولی، از هر اتحادی و مانند آن، چون جمله دوم غیر از جمله اول است لذا با «واو» ذکر شد و عطف شد ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ یک مطلب ﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ مطلب دوم.
اما در آن جمله که فرمود: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ آن ﴿لاَ یُشْرِکُونَ﴾ مربوط به عبادت است، آن ﴿یَعْبُدُونَنِی﴾ هم مربوط به عبادت است، لذا بدون «واو» ذکر شد، پس ممکن است کسی در عبادت موحد باشد؛ اما برای خدا ـ معاذالله ـ حلولی، اتحادی، بُنُوَّتی و مانند آن قائل باشد، این میشود موحد در عبادت و مشرک در ذات و مانند آن، گرچه روحش به شرک در عبادت برمیگردد؛ اما چون مطلب دوتاست، لذا دو جمله با «واو» ذکر شده است ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ شیء، اعم از انسان و غیر انسان هم شامل میشود آنچه را که یهودیّت پنداشتند که ﴿عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾ و هم شامل مسیحیت میشود که گفتند: ﴿الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهَ﴾ یا ﴿إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾ و مانند آن ﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾.
دو دلیل بر توحید در ربوبیت
﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ از نظر مقام عبادت که فرمود ما باید موحد باشیم، از نظر مقام خداشناسی باید موحد باشیم خدا را طوری بشناسیم که والد و وَلد نیست و مِثل و مانند نخواهد داشت و مانند آن از نظر روابط اجتماعی هم، هیچکدام دیگری را ربّ خود اخذ نکنیم که تقلید کور داشته باشیم و هرچه آنها گفتند ما بپذیریم، نظیر ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ ، ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ که در این جمله سوم دوتا دلیل هست برای توحید در ربوبیت و نفی اتّخاذ ارباب: یکی اینکه ما که بخواهیم یکدیگر را به عنوان رب اتّخاذ کنیم شریک و شبیه هم هستیم [و] همسانیم، نمیتوانیم نسبت به یکدیگر رب و مربوب باشیم، چون همه ابعاد یک حقیقتیم ما بعض یک حقیقتیم ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً﴾ یعنی ما ابعاد یک حقیقتیم، ابعاد یک حقیقت معنا ندارد که یکی رب باشد دیگری مربوب، این دلیل اول.
﴿مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ چون الله هم که رب است، ربّالعالمین است «لا شریک له» و غیر از خدا ربّی نیست که ما او را به عنوان رب، اتّخاذ بکنیم این هم دلیل دوم، پس نه ماها میتوانیم رب باشیم چون از یک جنسیم، ابعاد یک حقیقتیم، هیچ فرقی بین ربّ و مربوب نیست، نه غیر خدا میتواند رب باشد، چون الوهیت با ربوبیت هماهنگ است و متلازم [است]، منحصراً در خداست این دو قید به منزلهٴ دوتا حدّ وسط است برای نفی اتّخاذ. اینها سخنانی است که در المیزان و غیر المیزان هم شما ملاحظه فرمودید و میبینید.
خطاب آیه به مردم
آنچه که مهم است این است که این آیه، خطاب به مردم است. بعضی از آیات، خطاب به رهبران است که شما از جهل مردم سوء استفاده نکنید [و] مردم را به سوی خود دعوت نکنید از جهالت مردم سوء استفاده نکنید، این خطاب به آنهاست. آیاتی که به مشایخ، به علما، به احبار و رُهبان و قسیس خطاب میکند یک مضمون دارد، آیهای که به مردم خطاب میکند مضمون دیگر دارد. آیهای که به علما خطاب میکند، نظیر آنچه در همین سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» بعداً خواهد آمد، آیه 79 ﴿مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ وَلکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ ؛ فرمود هیچ بشری حق ندارد که خدا به او کتاب و وحی یا امثال ذلک بدهد، بعد او مردم را به خود دعوت بکند به جای اینکه مردم را به الله دعوت بکند، مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ﴾ هیچ بشری این سِمت را ندارد و نمیتواند این کار را بکند که وحیِ الهی را بگیرد [و] به جای اینکه مردم را به الله دعوت کند، به خود دعوت کند؛ بگوید: ﴿کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ﴾ این خطاب به رهبران است، خطاب به علماست.
اما آیه محلّ بحث خطاب به مردم است که ما زیر بار حرف هر کسی نرویم، ما غیر خدا را نپرستیم ما برای خدا شریک قائل نباشیم، ما هر کسی را اربابمان نگیریم خطاب، برای مردم است که از این بند رها بشوند، نه اینکه در عالم غیر از خدا ربّی نیست آن بحث یک بحث جامعی است هم بین علما، هم بین مردم، قهراً آیات قرآن سه طایفه خواهد بود: طایفه اُولیٰ که طایفه جامعی است دلالت میکند که در عالم و در جهان غیر از خدا ربّی نیست و غیر از خدا معبودی نیست و غیر از خدا خالقی نیست، نظیر آیات پایان سورهٴ «حشر»؛ طایفه دوم آیاتی است که ناظر به علما و رهبران است که شما از جهل مردم سوء استفاده نکنید، مردم را به خود دعوت نکنید؛ طایفه سوم که آیه محلّ بحث از این طایفه سوم است به مردم خطاب میکند که زیر بار حرف هر کسی نروید، شما این کار را نکنید.
رسول خدا(علیه آلاف التحیة و الثناء) مأمور شد که به همه اهل کتاب بگوید که ما این کار را نکنیم ﴿أَلاَ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً﴾ نه «لا یتّخذ بعضنا بعضا عبیدا» آن «لا یتّخذ بعضنا بعضا عبیدا» طایفه ثانیه است که آیه 79 همین سورهٴ «آلعمران» در نزد آن است که هیچکس حق ندارد مردم را به طرف خود دعوت بکند، بگوید من نظرم این است؛ اما آیه محلّ بحث بیدار کردن مردم است که شما هیچکسی را به عنوان ربّتان اتّخاذ نکنید: ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً﴾ این تعلیق حُکم بر وصف مُشعر به علیّت است، این اعطای حُکم به برهان است. یک وقت است میگوییم که این عالم را گرامی بدار این حرفی است مستدل که دلیل با خود حرف بیان شده، دیگر چرا ندارد گفتیم عالم را محترم بشمار. یک وقت است میگوییم این شخص را احترام بکن این یک مدّعاست که دلیل میطلبد، آنوقت اگر سؤال کرد که چرا ما این را احترامش بکنیم میگوییم چون عالم است. بهتر آن است که انسان طوری حرف بزند که دیگر سؤال به همراه نداشته باشد، بگوییم این عالم را احترام بکن! این روشن است. در اینجا هم همینطور است که ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً﴾ همینکه گفتیم ﴿بَعْضُنَا﴾ مثل آن است که در تعبیرات فارسی بگوییم هیچکدام همنوع خود را رب نگیرد، این مضمون با دلیل بیان شده [و] دلیل با خودش ذکر شده. هیچکسی حق ندارد همنوع خود را رب اخذ کند این حرف با دلیل ذکر شده، چون وقتی یک نوعاند وجهی ندارد که ابعاد یک حقیقت بعضی رب باشند بعضی مربوب، این شدنی نیست.
آن قسمت هم ﴿مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ برای اینکه الله ربالعالمین است و شریک هم برنمیدارد، پس راهی که این آیه به مردم نشان میدهد این است که شما زیر بار حرف هیچکسی نروید غیر از حق ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ آنها که به این دستور عمل نکردند، قرآن کریم آنها را مذمّت میکند که ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ روایاتی که در ذیل آن بخش از آیات است این است که اینها رهبران مذهبیشان را که عبادت نکردند؛ منتها تقلید کور باعث شد که اینها هرچه رهبران مذهبیشان گفته قبول کردند یعنی اهل کتاب. آنگاه در ذیل آیه فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ در مقام دعوت و درخواست اتّحاد باید با لسان نرم سخن گفت، حالا فرمود اگر شما قبول نکردید ما قبول میکنیم این حرف، حرفی است که ما مسلمانیم یعنی ما منقادیم نسبت به اصول یاد شده یعنی به آنها بگو اگر شما رو برگرداندید ما این اصول را قبول داریم ولی شاهد باشید که ما پذیرفتیم؛ اما در آن آیهٴ قبل یعنی در آیه 63 که مسئله احتجاج بود، آنجا سخن از خودِ خداست در مقام احتجاج، فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾ این یک تنبیه هشدار ضمنی است یعنی اینها مفسدند و خداوند هم میدانند که مفسدین چه کسانی هستند و به کار مفسدین رسیدگی میکند؛ اما این آیه آن لسان تند را ندارد کلام، کاملاً نرم است. میفرماید که ﴿فَإِن تَوَلَّوا﴾ به اهل کتاب بگو شما اگر قبول نکردید شاهد باشید ما قبول کردیم، در مقام دعوت به اتحاد دیگر لسان، لسان تند نیست، این با آن دعوت سازگار نیست و اما در مقام احتجاج که خدا برهان اقامه کرد، دیگر سخن خداست ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»
دعوت قرآن به اتخاذ موحدان
محور اتحاد در پرستش خدای یگانه
دو دلیل بر توحید در ربوبیت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64﴾
طرح کلی مباحث
بعد از اتمام حجت، نسبت به اهل کتاب و اینکه اگر آنها در مقابل حجت خضوع نکردند مفسدند، زیرا فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾ آنگاه نوبت به مرحله دیگر میرسد که با همه اهل کتاب، بعد از نپذیرفتن حجت توحیدی و حجت اسلامی به یک دین جامعی معتقد باشند و عمل کنند که فرمود: ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ معمولاً ندایی که خدای سبحان به اهل کتاب دارد، معالواسطه است ولی به رسولش میفرماید تو به آنها بگو: ﴿یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ گرچه خطابهای بلاواسطه هم هست؛ اما در این آیه و امثال این آیه ندا معالواسطه است که ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾.
بیان نقلهایی در شأن نزول آیه و اطلاق اهل کتاب بر یهود و نصارا
منظور از این اهل کتاب اعم از یهودی و نصاراست، زیرا آیه مطلق است و اطلاق آیه، شامل هر دو گروه میشود ولی از نظر شأن نزول سه نقل در این ذیل آمده است: بعضی نقل کردند که شأن نزول جریانی است که یهودیها داشتند؛ بعضی نقل کردند که شأن نزول خصوص نصارای نجران است و گروه سوم هم نقلشان این است که مجموع مسیحیها و یهودیهاست . شأن نزول، اگر این امر سوم باشد که با اطلاق آیه مطابق است و اگر اول یا دوم باشد چون مخصّص نیست مرجع، همان اطلاق آیه است.
معنای ﴿تَعَالَوْا﴾ در آیه شریفه
﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا﴾ «تعال» یعنی بالا بیا، غیر از «إلیّ» است «إلیّ» دعوت به اعم است یا دعوت به سطح مساوی؛ اما «تعال» دعوت به علوّ است یعنی کسی که در بالای کوه قرار دارد به کسانی که در دامنهٴ کوه قرار دارند میگوید «تعالوا» کسی که در طبقهٴ فوقانی است به کسی که در طبقهٴ دانی است، میگوید تعال، ولی کسانی که در یک سالن همسطح به سر میبرند، میگویند: «إلیّ» نمیگویند «تعال».
انبیا(علیهم السلام) به دیگران درس تعالی میدادند که بالا بیایید و این اختصاصی به دعوت اهل کتاب ندارد بلکه نسبت به امت اسلامی هم اینچنین است، نسبت به همه انسانها که انبیا معلّم آنها هستند اینچنین است. وقتی انبیا کارشان ﴿وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ﴾ شد، قهراً عامل تعالی امتها خواهند بود [و] دعوت کردن اهل کتاب به این مطلب، دعوت کردن اینها به تعالی مکانت علمی است، لذا سخن از تعال است نه «إلیّ» ﴿تَعَالَوْا﴾ یعنی بالا بیا و اگر کسی به این کلمه ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ نرسید مادون است، چون شرک دون است و توحید است که کلمه عالیه است ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾.
منظور ﴿کَلِمَةٍ﴾ در آیه شریفه
منظور از این کلمه، همان حقیقتی است که در قلب جا میگیرد و در عمل ظهور میکند و در محاورهها گفته میشود. چیزی که ظهور عملی نداشته باشد، نمیگویند کلمه، وقتی بگویند فلان گروه متّفقالکلمهاند یعنی در مقام اعتقاد و عمل اینچنیناند و آنچه در زبان آنها دور میزند همین مطلب است. از معنایی که مورد پذیرش قلبی و ظهور عملی است به کلمه و حرف تعبیر میشود. میگوییم حرف شما چیست یا به رسول خدا عرض میکردند که قولت چیست و مانند آن. قول، حرف و کلمه و مانند آن بر آن معانی و معارفی است که هم در قلب ظهور اعتقادی داشته باشد و هم در عمل ظهور عملی داشته باشند و در زبانها از آن جهت که میگردند از آن به کلمه یا قول و مانند آن تعبیر میشود.
دعوت قرآن به اتحاد موحدان
﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ﴾ که این کلمه یعنی این مطلب ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که «سواء» معرب است، البته گاهی ﴿سَوَاءً﴾ ، گاهی ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ﴾ ، گاهی هم ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که این بین ما و شما مساوی باشد یعنی همه ما در اعتقاد به مضمون این کلمه و عمل به مفاد این کلمه، متّفق باشیم که این دعوت به اتّحاد موحّدان است. همان طوری که آیه دیگری که در سورهٴ «آلعمران» هست، دعوت مسلمین به اتحاد است که فرمود: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ این آیه مبارکه، دعوت موحدان است به توحید، آن دعوت اربابان مذهب است و این دعوت اربابان دین. در آن آیه که میفرماید: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید منظور آیه این نیست که همه شما به حبل خدا تمسّک بجویید، مسلمان باشید، به قرآن و عترت اعتقاد داشته باشید و عمل کنید، این را از آیات دیگر و ادله دیگر باید استفاده کرد. این ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا﴾ معنایش این نیست که همهتان مسلمان باشید، بلکه معنایش این است همهتان با هم مسلمان باشید، همه با هم مسلمان بودن غیر از این است که همه مسلمان باشند یعنی اگر الآن مسلمانهای عالم هر کدام به تنهایی به قرآن عمل بکند، به عترت عمل بکند این به آیه عمل نکرده است، آیه دارد که با هم قرآن و عترت را بگیرید «واعصتموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا فی الإعتصام» نه «لا تفرّقوا فی الإعتصام و عدم الإعتصام» آن مضمون آیه نیست؛ مراد این نیست که شما اینچنین نباشد که بعضی از شما به قرآن و به حبلالله که اسلام است اعتصام کنید بعضی اعتصام نکنید، اینطور نیست در اعتصام تفرّق نکنید یعنی اگر همه شما مسلمان باشید اهل مسجد و نماز و روزه باشید، این کافی نیست [بلکه] همه شما با هم مسلمان باشید، همه شما با هم این حبلالله را بگیرید چون اگر بیهم گرفتید توانی ندارید اگر طنابی را به یک جِرم محکمی بستند و خواستند آن جِرم را جابهجا کنند اگر همه این طناب را بگیرند؛ اما نه با هم هرگز آن جِرم منتقل نمیشود و اگر بخواهند همه با هم آن طناب را بگیرند آنوقت است که این جِرم را از جایی به جایی منتقل میکنند، با هم مسلمان بودن غیر از این است که همه مسلمان باشند، آیه نمیگوید همه مسلمان باشید [بلکه] آیه میفرماید همه با هم مسلمان باشید.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ کل یجر النار الی قرصه، اینکه در آیه سورهٴ مبارکهٴ «یوسف» دارد که اکثر مؤمنین، مشرکیناند برای همین جهت است، در نوع این کارها یک پسوند و پیشوندی هست یعنی خیلی از ماها در کارهای عبادی روزانهمان هم مبتلا به این شرکیم هر کاری که انجام می¬دهیم از آن نمازهایی که میخوانیم تا آن درس و بحثها و کتابهایی که مینویسیم، همهاش یک من و مایی باید باشد حالا یا اول یا آخر مسجد من، خانه ما، حسینیه من، خانه ما یک من و مایی بالأخره در کار ما باشد شاگردان من، مراجعه کنندگان رساله من، این من و ما را اگر بردارید خیلیها دست از کار برمیدارند، تمام تلاشها برای این است که هر کسی میخواهد مسجد خود او پُر بشود این است که اکثر ماها گرفتار شرکیم و اکثر ما مسلمانیم؛ اما بیهم، اگر این بیهم برداشته بشود با هم باشد دیگر دعواها برطرف میشود، هیچ مشکلی ما از این جهت نداریم آنوقت است که اسلام برای همیشه سربلند است. این ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً﴾ یعنی بدون پسوند و پیشوند مسلمان باشیم، آن راجع به اتحاد مذاهب است یعنی پیروان مذاهب، باید با هم این طناب را بگیرند.
آیه محل بحث راجع به اتحاد ارباب ادیان است، گرچه دین نزد خدا بیش از یکی نیست و ادیانی نخواهیم داشت؛ اما آنچه راجح هست این است که مثلاً مسیحیت دینی است، یهودیت دینی است که اسلام هم دینی است و اینها اختلاف دینی دارند، بر خلاف تسنّن و تشیّع و امثال ذلک که اختلاف مذهبی دارند.
در این کریمه میفرماید: ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که بین ما و بین شما معتدل باشد، نه اینکه یکی بیشتر بگیرد یکی کمتر، یکی بگیرد و دیگری نگیرد، اینطور نباشد با هم بالقسط و العدل این کلمه را بگیریم ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ این تقریباً دعوت به اتّحاد موحّدان عالم است که اگر موحّدان عالم با هم متّحد باشند محذوری دیگر در پیش نخواهد بود، نه با هم یک حرف بزنیم، بلکه با هم به یک منطق عمل بکنیم ﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ که این در رفع و نصب و جرّ این وصف به حال متعلّق، تابع آن موصوف هست ولی فاعلش چیز دیگر است.
محور اتحاد در پرستش خدای یگانه
﴿سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ یعنی «أخذوا بها والعمل بها» که مساوی باشد با هم و آن این است: ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾؛ آن مطلبی که همه ما باید متّحداً و متّفقاً او را احترام بگذاریم و به او عمل بکنیم و معتقد باشیم این است که ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾؛ ما جز خدا احدی را نپرستیم. در بحثهای قبل در کلمه «لا إله الاّ الله» و مانند آن هم ملاحظه فرمودید که این کلمه «إلاّ» اگر به معنای غیر است و بدل است و به معنای استثنا نیست، این «لا إله الاّ الله» به دو جمله دیگر منحل نمیشود: یکی نفی و دیگری اثبات، دوتا قضیه نیست نظیر سایر موارد استثنا، سایر موارد استثنا عندالتحلیل به دو قضیه منحل میشود: یکی موجبه و دیگری سالبه که استثنای از سلب، ایجاب است و بالعکس.
اما «لا إله الاّ الله» یک جمله است دو جمله نیست، یک قضیه است دو قضیه نیست، معنای «لا إله الاّ الله» این نیست که ذهن و فطرت خالی از شرک و توحید است نه شرک را دارد و نه توحید را، آنگاه انبیا عموماً و رسول خدا(علیهم الصلاة و علیهم السلام) خصوصاً آمدند و مردم را به «لا إله الاّ الله» دعوت کردند و با تعلیم «لا إله الاّ الله» دو قضیه را یاد مردم دادند: یکی نفی شرک، دیگری اثبات در مبدأ یعنی «لا إله» وقتی این شد «إلاّ الله» یعنی مگر «الله» یعنی اول باید طاغوت و شرک را نفی کرد، بعد مبدأ را و توحید را اثبات کرد اینطور نیست، بلکه «إلاّ» اگر به معنی غیر است معنای جمله اینچنین خواهد شد که «لا إله» غیر از اللهی که مسلّم است و مقبول است و مشهود فطرت است یعنی خدایی که مورد قبول دل و فطرت است غیر از او دیگری نه. یعنی اول توحید هست بعد نفی شرک؛ منتها توحید تثبیت شده است همراه با فطرت آمده و شرک را انبیا به انسان آموختند که نفی کنید «لا إله» غیر از اللهی که مسلّم و مقبول است، پس این به یک جمله برمیگردد، نه دو قضیه ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ هم همین است یعنی غیر از اللهی که معبود ماست دیگری را نفی کنیم، چیزی غیر از الله را نپذیریم و عبادت نکنیم.
﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ این کلمهٴ نفی شرک در کنار توحید، گاهی بدون «واو» هست، گاهی با «واو». آنجا که سخن از عبادت هست بدون «واو» هست، نظیر ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ ؛ من به محرومان وعده دادم که اینها را خلیفه در ارض قرار بدهم تا مرا عبادت کنند و شرک نورزند، نفرمود «یعبدوننی ولا یشرکون بی شیئا» آنجا سخن از «واو» نیست و جای «واو» هم نیست.
پرسش:...
پاسخ: آن هم همینطور است دیگر، در آیةالکرسی مفصّل آنجا هم بحث شد که آیةالکرسی و آیه سورهٴ «نحل» اینها همه یک نحو لسان دارد که ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ لذا آنجا توحید مقدم است معنای ﴿فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ﴾ هم همین است، لذا اثبات مقدم بر نفی است، اثبات مقدم بر نفی است.
اما در این آیه میفرماید: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ بدون «واو» است، برای اینکه عبادت خالصه بدون توحید نخواهد بود و شرک با عبادت سازگار نیست؛ دو چیز نیست یکی عبادت خالصه و دیگری نفی شرک، لذا نیازی به «واو» نبود، نفرمود «یعبدوننی و لا یشرکون بی شیئا»، بلکه میفرماید: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ و آن نکره در سیاق نفی هم که مفید عموم است هرگونه شرک عملی را برطرف میکند.
اما در آیه محلّ بحث وزانش با آن آیه دوتاست، لذا اینجا با «واو» ذکر شد. اینجا که فرمود: ﴿أََلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ این درباره شرک عبادی نیست، اصل توحید عبادی را با جملهٴ اُولیٰ بیان کرد. فرمود: ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ اما اگر خدا فرزند داشته باشد ـ معاذالله ـ یا در چیزی حلول کرده باشد که مسیحیت بر آن است، گرچه این گروه، خدا را عبادت میکنند، ولی آن مبدئی که «یلد أو یولد» شریک دارد، گرچه آن معبود نیست، ولی شریک دارد و ما مؤظفیم که هم در مقام عبادت، موحد خالص باشیم و هم او را منزّه بدانیم از هر مِثلی، از هر وَلدی، از هر والدی، از هر محلّی، از هر حلولی، از هر اتحادی و مانند آن، چون جمله دوم غیر از جمله اول است لذا با «واو» ذکر شد و عطف شد ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ یک مطلب ﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ مطلب دوم.
اما در آن جمله که فرمود: ﴿یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً﴾ آن ﴿لاَ یُشْرِکُونَ﴾ مربوط به عبادت است، آن ﴿یَعْبُدُونَنِی﴾ هم مربوط به عبادت است، لذا بدون «واو» ذکر شد، پس ممکن است کسی در عبادت موحد باشد؛ اما برای خدا ـ معاذالله ـ حلولی، اتحادی، بُنُوَّتی و مانند آن قائل باشد، این میشود موحد در عبادت و مشرک در ذات و مانند آن، گرچه روحش به شرک در عبادت برمیگردد؛ اما چون مطلب دوتاست، لذا دو جمله با «واو» ذکر شده است ﴿أَلّٰا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾ شیء، اعم از انسان و غیر انسان هم شامل میشود آنچه را که یهودیّت پنداشتند که ﴿عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾ و هم شامل مسیحیت میشود که گفتند: ﴿الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهَ﴾ یا ﴿إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾ و مانند آن ﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً﴾.
دو دلیل بر توحید در ربوبیت
﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ از نظر مقام عبادت که فرمود ما باید موحد باشیم، از نظر مقام خداشناسی باید موحد باشیم خدا را طوری بشناسیم که والد و وَلد نیست و مِثل و مانند نخواهد داشت و مانند آن از نظر روابط اجتماعی هم، هیچکدام دیگری را ربّ خود اخذ نکنیم که تقلید کور داشته باشیم و هرچه آنها گفتند ما بپذیریم، نظیر ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ ، ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ که در این جمله سوم دوتا دلیل هست برای توحید در ربوبیت و نفی اتّخاذ ارباب: یکی اینکه ما که بخواهیم یکدیگر را به عنوان رب اتّخاذ کنیم شریک و شبیه هم هستیم [و] همسانیم، نمیتوانیم نسبت به یکدیگر رب و مربوب باشیم، چون همه ابعاد یک حقیقتیم ما بعض یک حقیقتیم ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً﴾ یعنی ما ابعاد یک حقیقتیم، ابعاد یک حقیقت معنا ندارد که یکی رب باشد دیگری مربوب، این دلیل اول.
﴿مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ چون الله هم که رب است، ربّالعالمین است «لا شریک له» و غیر از خدا ربّی نیست که ما او را به عنوان رب، اتّخاذ بکنیم این هم دلیل دوم، پس نه ماها میتوانیم رب باشیم چون از یک جنسیم، ابعاد یک حقیقتیم، هیچ فرقی بین ربّ و مربوب نیست، نه غیر خدا میتواند رب باشد، چون الوهیت با ربوبیت هماهنگ است و متلازم [است]، منحصراً در خداست این دو قید به منزلهٴ دوتا حدّ وسط است برای نفی اتّخاذ. اینها سخنانی است که در المیزان و غیر المیزان هم شما ملاحظه فرمودید و میبینید.
خطاب آیه به مردم
آنچه که مهم است این است که این آیه، خطاب به مردم است. بعضی از آیات، خطاب به رهبران است که شما از جهل مردم سوء استفاده نکنید [و] مردم را به سوی خود دعوت نکنید از جهالت مردم سوء استفاده نکنید، این خطاب به آنهاست. آیاتی که به مشایخ، به علما، به احبار و رُهبان و قسیس خطاب میکند یک مضمون دارد، آیهای که به مردم خطاب میکند مضمون دیگر دارد. آیهای که به علما خطاب میکند، نظیر آنچه در همین سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» بعداً خواهد آمد، آیه 79 ﴿مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ وَلکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ ؛ فرمود هیچ بشری حق ندارد که خدا به او کتاب و وحی یا امثال ذلک بدهد، بعد او مردم را به خود دعوت بکند به جای اینکه مردم را به الله دعوت بکند، مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ﴾ هیچ بشری این سِمت را ندارد و نمیتواند این کار را بکند که وحیِ الهی را بگیرد [و] به جای اینکه مردم را به الله دعوت کند، به خود دعوت کند؛ بگوید: ﴿کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ﴾ این خطاب به رهبران است، خطاب به علماست.
اما آیه محلّ بحث خطاب به مردم است که ما زیر بار حرف هر کسی نرویم، ما غیر خدا را نپرستیم ما برای خدا شریک قائل نباشیم، ما هر کسی را اربابمان نگیریم خطاب، برای مردم است که از این بند رها بشوند، نه اینکه در عالم غیر از خدا ربّی نیست آن بحث یک بحث جامعی است هم بین علما، هم بین مردم، قهراً آیات قرآن سه طایفه خواهد بود: طایفه اُولیٰ که طایفه جامعی است دلالت میکند که در عالم و در جهان غیر از خدا ربّی نیست و غیر از خدا معبودی نیست و غیر از خدا خالقی نیست، نظیر آیات پایان سورهٴ «حشر»؛ طایفه دوم آیاتی است که ناظر به علما و رهبران است که شما از جهل مردم سوء استفاده نکنید، مردم را به خود دعوت نکنید؛ طایفه سوم که آیه محلّ بحث از این طایفه سوم است به مردم خطاب میکند که زیر بار حرف هر کسی نروید، شما این کار را نکنید.
رسول خدا(علیه آلاف التحیة و الثناء) مأمور شد که به همه اهل کتاب بگوید که ما این کار را نکنیم ﴿أَلاَ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً﴾ نه «لا یتّخذ بعضنا بعضا عبیدا» آن «لا یتّخذ بعضنا بعضا عبیدا» طایفه ثانیه است که آیه 79 همین سورهٴ «آلعمران» در نزد آن است که هیچکس حق ندارد مردم را به طرف خود دعوت بکند، بگوید من نظرم این است؛ اما آیه محلّ بحث بیدار کردن مردم است که شما هیچکسی را به عنوان ربّتان اتّخاذ نکنید: ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً﴾ این تعلیق حُکم بر وصف مُشعر به علیّت است، این اعطای حُکم به برهان است. یک وقت است میگوییم که این عالم را گرامی بدار این حرفی است مستدل که دلیل با خود حرف بیان شده، دیگر چرا ندارد گفتیم عالم را محترم بشمار. یک وقت است میگوییم این شخص را احترام بکن این یک مدّعاست که دلیل میطلبد، آنوقت اگر سؤال کرد که چرا ما این را احترامش بکنیم میگوییم چون عالم است. بهتر آن است که انسان طوری حرف بزند که دیگر سؤال به همراه نداشته باشد، بگوییم این عالم را احترام بکن! این روشن است. در اینجا هم همینطور است که ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً﴾ همینکه گفتیم ﴿بَعْضُنَا﴾ مثل آن است که در تعبیرات فارسی بگوییم هیچکدام همنوع خود را رب نگیرد، این مضمون با دلیل بیان شده [و] دلیل با خودش ذکر شده. هیچکسی حق ندارد همنوع خود را رب اخذ کند این حرف با دلیل ذکر شده، چون وقتی یک نوعاند وجهی ندارد که ابعاد یک حقیقت بعضی رب باشند بعضی مربوب، این شدنی نیست.
آن قسمت هم ﴿مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ برای اینکه الله ربالعالمین است و شریک هم برنمیدارد، پس راهی که این آیه به مردم نشان میدهد این است که شما زیر بار حرف هیچکسی نروید غیر از حق ﴿وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ آنها که به این دستور عمل نکردند، قرآن کریم آنها را مذمّت میکند که ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ روایاتی که در ذیل آن بخش از آیات است این است که اینها رهبران مذهبیشان را که عبادت نکردند؛ منتها تقلید کور باعث شد که اینها هرچه رهبران مذهبیشان گفته قبول کردند یعنی اهل کتاب. آنگاه در ذیل آیه فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ در مقام دعوت و درخواست اتّحاد باید با لسان نرم سخن گفت، حالا فرمود اگر شما قبول نکردید ما قبول میکنیم این حرف، حرفی است که ما مسلمانیم یعنی ما منقادیم نسبت به اصول یاد شده یعنی به آنها بگو اگر شما رو برگرداندید ما این اصول را قبول داریم ولی شاهد باشید که ما پذیرفتیم؛ اما در آن آیهٴ قبل یعنی در آیه 63 که مسئله احتجاج بود، آنجا سخن از خودِ خداست در مقام احتجاج، فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾ این یک تنبیه هشدار ضمنی است یعنی اینها مفسدند و خداوند هم میدانند که مفسدین چه کسانی هستند و به کار مفسدین رسیدگی میکند؛ اما این آیه آن لسان تند را ندارد کلام، کاملاً نرم است. میفرماید که ﴿فَإِن تَوَلَّوا﴾ به اهل کتاب بگو شما اگر قبول نکردید شاهد باشید ما قبول کردیم، در مقام دعوت به اتحاد دیگر لسان، لسان تند نیست، این با آن دعوت سازگار نیست و اما در مقام احتجاج که خدا برهان اقامه کرد، دیگر سخن خداست ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است