- 48
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 65 تا 69 سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 65 تا 69 سوره آلعمران"
ختم شدن ولایت به الله
پیروی مسلمین از حضرت ابراهیم(علیه السلام)
تبیین آیهٴ شریفه به عنوان یک اصل قرآنی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿65﴾ هَا أَنْتُمْ هؤُلاَءِ حَاجَجْتُمْ فِیَما لَکُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیَما لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿66﴾ مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿67﴾ إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ ﴿68﴾ وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ ﴿69﴾
خطوط کلی آیات
در این بخش، قرآن کریم جریان حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) را مشخص میکند که ارتباطی با هیچ گروه یهودیت و مسیحیت ندارد اولاً، او را اصل قرار میدهد نه فرع ثانیاً و کسانی که به ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) یا به ملت او وابستهاند آنها را هم معرفی میکند ثالثاً و ریشهٴ دینیِ ابراهیم خلیل را از گذشته و آینده بررسی میکند رابعاً و استدلالی که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به این آیه مبارکهٴ دارد تقریباً بیانگر معنای این آیه است خامساً و مطالبی دیگری هم که باز در این خلال مطرح است.
ختم شدن ولایت به الله
قرآن کریم بعد از اینکه جریان توحید را از نوح(سلام الله علیه) شروع میکند و تعبیری درباره نوح دارد که درباره هیچکس از انبیا ندارد، آنگاه میفرماید ابراهیم خلیل از شیعیان نوح است یعنی از پیروان نوح است. تعبیری که در آیه 79 سورهٴ «صافات» درباره نوح است این است ﴿سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ﴾ درباره انبیای دیگر به عنوان سلام یاد شده است ﴿سَلاَمٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ﴾ یا ﴿سَلاَمٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ﴾ و مانند آن، این کلمه ﴿فِی الْعَالَمِینَ﴾ در قرآن مخصوص نوح(سلام الله علیه) است و درباره هیچ پیامبری به این عظمت درود فرستاده نشده، سرّش این است که او شیخالأنبیاست و انبیای بعدی ادامه دهنده راه همان حضرتاند اول کسی که کتاب آورد و شریعت آورد نوح(سلام الله علیه) است در بین بشرِ موجود، لذا فرمود: ﴿سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ ٭ إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ٭ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ٭ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ ٭ وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ﴾ از کسانی که جزء شیعیان او و پیروان اویند ابراهیم خلیل است و شیعه را هم که شیعه گفتند برای اینکه در اثر پیروی یک گروه از صاحب مکتب، عصارهٴ مکتب آن صاحب مکتب شیوع پیدا میکند، از این جهت اینها میشوند شیعه، پس ریشه دین ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) همان توحیدی است که نوح(سلام الله علیه) آورد، لذا فرمود: ﴿وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ﴾.
اما اینچنین نیست که کار به الله ختم نشود، در همین آیه محلّ بحث که میفرماید: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ در ذیلش دارد که ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر ابراهیم(سلام الله علیه) محور ولایت قرار گرفت، سرّش آن است که خدا ولیّ مؤمنین است و او جزء برجستهترین مردان باایمان است و پیروان او و همچنین پیامبر و مؤمنین به پیامبر، از مصادیق بارز مؤمنیناند و خدا ولیّ مؤمنین است و اگر گفته شد ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ در حقیقت اُولای به ابراهیم، صاحبان وِلای به ابراهیم، پیوستگان مقام وِلایی ابراهیم به ولایةالله برمیگردند، چون او این دین را به ابراهیم خلیل داده است، پس گرچه ریشهٴ تاریخیاش به نوح میرسد؛ اما ریشهٴ عقلیاش به ولایةالله ختم میشود، از ذات اقدس الهی شروع شد، به وسیله نوح و انبیای ابراهیمی همچنان «الی یوم القیامه» ادامه دارد، این یک مطلب که به کسی از بشر ختم نمیشود، بلکه به الله ختم میشود.
ادّعاهای اهل کتاب
مطلب دیگر آن است که یهودیها هم از نظر حق و باطل بودن دین، حق را منحصر در خود میدانستند و همچنین مسیحیها و هم از نظر نتیجه حق و باطل، بهشت و جهنم را هم در سایهٴ پیروی از یهودیت یا تمرّد از یهودیت میدانستند. هم در دنیا درباره مسائل حق و باطل میگفتند که ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ چه اینکه در آیه 135 سورهٴ «بقره» گذشت ﴿وَقَالُوا کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ یعنی یهودیها گفتند اگر خواستید هدایت بشوید فقط یهودیت، مسیحیها میگفتند اگر بخواهید مُهتدی بشوید فقط مسیحیت، آنجا قرآن نقل کرد که ﴿قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ و هم درباره نتیجه این دین میگفتند که ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ یعنی «قالت الیهود إلا من کان هودا و قالت النصاریٰ لن یدخل الجنة إلا من کان نصاریٰ»، اینکه فرمود در آن آیه ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ نه اینکه این دو گروه هر دو یکدیگر را حق بدانند و بگویند نجات، برای این دو گروه است و لا غیر، بلکه هر کدام از این دو گروه با بیان حصر میگفتند که بهشت فقط برای گروه ماست ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً﴾ این حرف یهودیها ﴿أَوْ نَصَارَی﴾ این حرف نصارا، پس در دنیا میگفتند: ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ این آیه 135 سورهٴ «بقره»، درباره آخرت هم گفتند: ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ و چون ابراهیم(سلام الله علیه) بر حق است و در صُحف ابراهیمی از آن حضرت به عظمت یاد شده است و قرآن از او به عظمت یاد کرد، لذا یهودیها میگفتند چون ابراهیم بر حق است و حق هم جز یهودیت، چیز دیگر نیست پس ابراهیم یهودی بود، همین پندار باطل را مسیحیها داشتند، میگفتند چون ابراهیم بر حق است و حق هم جز مسیحیت چیز دیگر نیست پس ابراهیم مسیحی بود.
عدم ارتباط حضرت ابراهیم (علیه السلام) با اهل کتاب
قرآن کریم آمد هم درباره آن حصر اوّلشان اظهار نظر کرد و ابطال کرد که گفتند: ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ هم درباره آن حصر دومشان اظهار نظر کرده ابطال کرد که ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ درباره آن حصر مربوط به قیامت اظهار نظر کرد و ابطال کرد و هم در ارتباط ابراهیم خلیل نسبت به یهودیت یا مسیحیت اظهار نظر کرد و ابطال کرد، فرمود در اینکه ابراهیم بر حق است حرفی نیست؛ اما تورات و انجیل بعد نازل شده نه قبل، دیگر معقول نیست که ابراهیم پیرو تورات یا انجیل باشد، قهراً دین او دین یهودیت یا مسیحیت نیست دین او حق است و اسلام است، اسلام به اصطلاح قرآن نه اسلام به اصطلاح عُرف آن اسلامی که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ که منزّه از هر شرک و مبرّای از هر تثلیث و تثنیه و امثال ذلک است، پس ابراهیم(سلام الله علیه) آن دین حق را داشت و او مؤسس دین حق بود و آن دین حق، در اثر مرور زمان گاهی به صورت تورات اصیل ظهور میکند، گاهی به صورت انجیل غیر محرّف ظهور میکند و مانند آن، پس او را شما به تورات و انجیل یا یهودیت و مسیحیت اسناد ندهید، بلکه تورات و انجیل یا یهودیت و مسیحیت را به او وابسته بدانید، این هم یک مطلب.
عدم پیروی اهل کتاب از حضرت ابراهیم(علیه السلام)
مطلب دیگر آن است که این ارتباط به ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) از یهودیها و مسیحیها سلب میشود. تاکنون آنها ادعا میکردند که ابراهیم یهودی یا مسیحی بود یا اهل تورات یا اهل انجیل بود این نفی شد، نوبت به مطلب بعد میرسد که حالا او وابسته به شما نبود؛ اما شما وابسته به او هستید یا نه این را هم نفی میکند. او تابع توارت و انجیل شما نبود، او یهودی یا مسیحی نبود؛ اما حالا شما به او ارتباط دارید یا نه این را هم میخواهد نفی بکند، لذا میفرماید نه تنها ﴿مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ بلکه ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ پس ارتباط از دو طرف قطع شده است نه او به شما مرتبط است، نه شما به او؛ اما او به شما مرتبط نبود چون او سابق است، شما به او مرتبط نبودید، برای اینکه گرچه شما زماناً لاحقید، ولی پیروی نکردید.
پرسش:...
پاسخ: بله؛ ﴿لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ چون تبعیّت نکردند از او نیستند دیگر، به شهادت تثلیث و تثنیه چون ابراهیم مسلم بود ﴿وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ این کسی که ﴿قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾ یا ﴿قَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ﴾ شده مشرک، چون مشرک بودند دیگر ﴿مَنِ اتَّبَعَنِی﴾ نیست، چون ﴿مَنِ اتَّبَعَنِی﴾ نیست وِلایی با ابراهیم ندارد، پس نه تنها ابراهیم از اینها نیست، اینها هم از ابراهیم نیستند.
پرسش:...
پاسخ: شما از آن جهت که مبتلا به تثلیث و تثنیه شدید پیروان قبلی او که نبودید، قبل از نبیّ اکرم که پیروی نکردید با آمدن نبیّ اکرم محور پیروی، پیغمبر ماست، دیگر دوتا راه که نیست شما که این را نپذیرفتید، قبل از او راه باز بود، بعد از آمدن قرآن تنها حلقه ارتباط بین گذشته و حال قرآن است این را هم که قبول ندارید قبلاً هم که پیروی نکردید، بنابراین شما منقطعالارتباطید از دو طرف.
پیروی مسلمین از حضرت ابراهیم (علیه السلام)
درباره مسلمین میفرماید شما از آن جهت که اُولیٰ به ابراهیم خلیلید باید آن حضرت را اُسوه قرار بدهید و همچنین مؤمنان به ابراهیم خلیل، اسوه شما هستند. آیه چهار سورهٴ «ممتحنه» این است که ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ﴾ تأسّی خوبی کنید ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾؛ شما ننگرید که در حال ضعف اسلام، آیه آمده ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ بنگرید در زمان قدرت اسلام وظیفه چیست، وظیفه پیروی کردن روش ابراهیم خلیل است که صریحاً موضعگیری کرد و گفت من و مؤمنان به من از شما و وثنیتِ شما بریء هستیم. شما الآن باید تأسّی حَسن به ابراهیم و مؤمنان به ابراهیم(علیه السلام) داشته باشید که آنها به قومشان که بتپرست بودند گفتند: ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ﴾ این ﴿إِنَّا﴾ را که ابراهیم اوّل نگفت، [بلکه] اوّل گفت: ﴿إِنَّی بَرِیءٌ﴾ بعد عدهای که به دنبال او حرکت کردند و به او ایمان آوردند همفکران فراوانی پیدا کرد، بعد گفتند: ﴿إِنَّا﴾ ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾؛ تا مشرکید ما با شما بغضای قطعی داریم، شما هم در تبرّی تابع ابراهیم خلیل باشید، همانطوری که در تولّی تابع ابراهیم خلیل¬ید. در تولّی تابع ابراهیم خلیل¬ید، برای اینکه در همان آیه محلّ بحث در ذیلش آمده است ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ در تبرّی هم تابع او باید باشید که او گفت: ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾.
پرسش:...
پاسخ: یعنی ابراهیم(سلام الله علیه) چون مجلای تامّ این تبرّی بود تا به جایی که بالأخره ﴿حِرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ دربارهاش گفته شد. شما میفرمایید همانطوری که در مسئله تولّی به ابراهیم اُولیٰ هستید ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ بعد فرمود: ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ در بخش تبرّی هم باید به او اُولیٰ باشید، وقتی به او تأسّی کردید اُولیٰ به او هستید در مسئله تبرّی از مشرکین؛ دیگر در یک جناح به او اُولیٰ نخواهید بودید یعنی اگر کسی در بخش مثبت، پیرو حضرت ابراهیم بود در مناسک و در حج و در زیارت پیرو حضرت ابراهیم بود در تولّی و اما در تبرّی به حضرت خلیل ائتسا و اقتدا نکرد ﴿أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ﴾ نیست، چون لسان ابراهیم خلیل هم در تولّی مشخص است هم در تبرّی.
بیان نکتهای در﴿حَنِیفاً مُسْلِماً﴾
مطلب دیگر آن است که این کلمهٴ ﴿کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ اگر کلمه مسلم هم نبود مطلب روشن میشد، چه اینکه هم در سورههای مکّی، هم در سورههای مدنی این کلمه مُسلم نیامده. در سورهٴ «مکّی» که قبل از «آلعمران» نازل شده است نظیر «انعام» آیه 161 این است ﴿قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ که آنجا سخن از ﴿حَنِیفاً مُسْلِماً﴾ نیست، سخن از ﴿حَنِیفاً﴾ است، چون حنیف یعنی مایل الی الحق، لذا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود من بر حنیفیت سَمحه سهله مبعوث شدم ، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که در مدینه نازل شد آیه 135 آنجا هم اینچنین است ﴿وَقَالُوا کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ که کلمه ﴿مُسْلِماً﴾ نیامده [و] نیازی هم نیست، اگر بیاید به عنوان تأیید و تبیین و توضیح نقش دارد و اگر هم کلمه ﴿مُسْلِماً﴾ هم آمده، چه اینکه در آیه محلّ بحث سورهٴ «آلعمران» آمده، ناظر به اصطلاح قرآنی است البته که ملاحظه فرمودید.
محوریت آیهٴ شریفه در بیانات رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)و امیرالمؤمنین(علیه السلام)
مطلب بعدی آن است که این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ در نامههای امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کلمات حضرت به عنوان محور استدلال قرار گرفت ، چه اینکه ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ محور بسیاری از نامههای پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار گرفت . شما در بحثهای روایی یک مقدار اشاره شده و سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) خیلی از این بحثهای روایی مربوط به نامههای پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ذیل همین آیه ﴿تَعَالَوْا﴾ مرقوم فرمودند آنجا یعنی چند نامه از نامههای آن حضرت که برای زمامداران عصر خودش مینوشت، نوعِ آن نامههای مذیّل به این آیه است که ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ که این تقریباً ترجیعبند نامههای حضرت است که برای زعمای عصر خودش نوشت.
مشابه آن این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ﴾ هم محور استدلال حضرت امیر(سلام الله علیه) است، گاهی در سخنرانیها و گاهی در نامهنگاریها، چه اینکه در نهجالبلاغه بخشی از این مربوط به کلمات قصار آن حضرت است، بخشی هم مربوط به نامههای آن حضرت . در قسمت کلمات قصار کلمه 96 این است که «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ أَعْلَمَهُمْ بِمَا جَاؤُا بِهِ» در بعضی از این کتابهای تفسیری به عنوان «أعملهم بما جاؤوا به» آمده است که ظاهراً «أعلم» درس است ولی تطبیق این آیه نشان میدهد که منظور از این «أعلم» فقط مسئله علمی نیست، اینکه در بعضی از تفاسیر کلمه «أعمل» نوشته شده شاید خود این آیه را نگاه کردند دیدند که تبعیّت عملی محور قرار گرفت ولی اگر منظور از این «أعلم» خصوص علم نظری باشد استدلال به آیه تام نیست و عالم، اصولاً در اصطلاح به کسی میگویند که فعل او، قول او را تصدیق بکند «من صدّق فعله قوله» که در روایت عالم به این معنا تطبیق شده است، لذا در ذیل ﴿إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾ این روایت آمده که از آیه مدد گرفتند که علم را با عمل آمیخت، فرمود فقط علما هستند که از خدا میترسند. خب، ترس مرحله عملی است مربوط به عقل عملی است کاری به نظر ندارد.
«إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ أَعْلَمَهُمْ بِمَا جَاؤُوا بِهِ» استدلال حضرت این است که «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ» بعد به این آیه استدلال میکند، میفرماید که بعد آیه را تلاوت میکند « ثُمَّ تَلاٰ: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنوُا﴾» یعنی اُولای مردم، نزدیکترین افراد، «وَلْی» همان قُرب است «اُولیٰ» یعنی أقرب، «أقرب الناس إلی ابراهیم» یا نزدیکترین مردم به ابراهیم(سلام الله علیه) کسانیاند که تابع او بودند در عصر او و قبل از نزول حجت بعدی و این پیامبر و مؤمنین به این پیامبر، بعد برای اینکه روشن بشود این آیه اختصاصی به حضرت ابراهیم ندارد به عنوان مثال ذکر شد نه حصر، مطلب دیگر را حضرت فرمود: «ثُمَّ قَالَ: إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ» یعنی این اختصاصی به حضرت ابراهیم ندارد، نزدیک و دور پیغمبر آن مطیع و عاصی اویند؛ هر کس مطیع پیامبر بود از بستگان اوست و به او نزدیک است از اقربای او به شمار میآید ولو از نظر نژاد، فاصله داشته باشد و دشمن پیامبر، کسی است که او را معصیت کرده باشد، گرچه از نزدیکان او باشد.
تبیین آیهٴ شریفه به عنوان یک اصل قرآنی
خب، پس این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ یک اصل قرآنی خواهد بود، گرچه شأن نزولش در حجاجی که بین اهل کتاب و مسلمین رُخ داد واقع شده شأن نزولش آن است؛ اما این یک اصل قرآنی است. اما آنچه در نامهٴ حضرت امیر آمده است آن است که در نامهٴ 28 نهجالبلاغه که برای معاویه(علیه اللعنه) مینویسند و در آن نامه بسیاری از معالی امور و معارف اهلبیت را ذکر میکند و تعبیری در آن نامه دارد که مشابه آن تعبیر در سخنان حضرت حجت(سلام الله علیه) هست [تعبیر حضرت در این نامه این است] «فانّا صنائِعُ ربّنا و الناس بعدُ صنائِعُ لنا» آنگاه به این جمله میرسد، در آن نامه مرقوم فرمود خیلیها کُشته میدهند، ولی ما وقتی کُشته دادیم میشود سیّدالشهداء، خیلیها مثلاً دستشان در جبههها جدا میشود ولی ما اگر از اعضای بدن ما مثلاً از خانواده ما کسی دستش جدا بشود «الطیّار فی الجنة» خواهد بود، اینها مفاخرش را ذکر میکند. بعد فرمود اگر نبود نهیِ خدا که کسی حق ندارد خودستایی کند فضایل فراوانی را ما ذکر میکردیم، برای اینکه «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» که إبن أبیالحدید اینجا یک تعبیر تندی دارد که «انهم عبید الله والناس عبیدهم» ولی مشابه این بیان، در توقیعات مبارک حضرت حجت(سلام الله علیه) است که، خلاصه ما در دستگاه پروردگار مصنوعیم آنجا تربیت شدیم ما را آنجا ساختند و همه مردم، نه شیعیان ما یا مسلمین یا موحّدین، بلکه مردم هر که هر چه دارد از کارگاه ما به او نفعی رسیده است «وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» در ذیل همین آیه محل بحث که ابراهیم یهودی نبود، مسیحی نبود، حنیفِ مسلم بود و مشرک نبود، باز آن نیشِ خاصّی که برای وهابیت هست در این تفسیر المنار هم آمده که ابراهیم این حرفها واسطهگیری و شفاعتطلبی و اینها نداشت، غافل از اینکه واسطهگیری و شفاعتطلبی عین توحید است، اگر خدا فرمود: ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ﴾ یکی از بهترین وسایل نماز است، انسان به وسیله نماز میخواهد برود بهشت نماز را دوست دارد به توسّل نماز بهشت میرود. خب، بالاتر از نماز که مودّت اهلبیت است که ﴿قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی﴾ آن خب، وسیله بهتری است که. آن طرز تفکّری که او دارد بالأخره اینجا هم همان طرز تفکر را شاگردش بیان میکند. وقتی حضرت امیر میفرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» یعنی هر کس از هر راهی بخواهد فیضی بگیرد مجرای فیض ماییم، حتی دشمنان ما هم اگر یک مختصر کمالی به آنها میرسد مجرایش ما هستیم. این از توقیع مبارک حضرت حجت(سلام الله علیه) هم هست که از حضرت سؤال میکنند ما در غیبت شما را نمیبینیم چگونه از فیض شما استفاده کنیم، ظاهراً در اعیانالشیعه مرحوم آقا سیدمحسن در ذیل حالات حضرت حجت(سلام الله علیه) باید آن توقیع نقل شده باشد.
بعد از اینکه این بیانات را حضرت در نامه مرقوم میفرمایند به این جمله میرسند «فَإِسْلاَمُنَا قَدْ سُمِعَ وَ جَاهِلِیَّتُنَا لاَ تُدْفَعُ وَ کِتَابُ اللَّهِ یَجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا» ؛ فرمود سوابق ما روشن است، لواحق ما روشن است و آیات قرآنی وضع پراکنده ما را جمع میکند و آن این است که به دوتا آیه استدلال میکند «وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی ﴿وَ أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ﴾ » این یک آیه «وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ﴾» این دو آیه. فرمود اگر بر اساس مسئله قرابت باشد به ما میرسد، اگر مسئله اطاعت باشد به ما میرسد، ما از هر دو جهت به پیغمبر نزدیکیم: «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ»، چون ﴿أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ﴾ اگر بر اساس قرابت باشد باز به ما میرسد «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَی بِالطَّاعَةِ» یعنی برابر آیه سورهٴ «انفال» یعنی ﴿وَ أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ﴾، به ما میرسد، برابر آیه سورهٴ «آلعمران» یعنی ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ﴾ به ما میرسد، برابر این آیه ما مطیعیم شما عاصی، برابر آن آیه ما قریبیم شما بعید، پس به آیتین حق به ما میرسد «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَی بِالطَّاعَةِ» .
آنگاه تتمّه بحث را حضرت در آن نامه مرقوم میفرمایند.
«و الحمد لله رب العالمین»
ختم شدن ولایت به الله
پیروی مسلمین از حضرت ابراهیم(علیه السلام)
تبیین آیهٴ شریفه به عنوان یک اصل قرآنی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿65﴾ هَا أَنْتُمْ هؤُلاَءِ حَاجَجْتُمْ فِیَما لَکُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیَما لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿66﴾ مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿67﴾ إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ ﴿68﴾ وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ ﴿69﴾
خطوط کلی آیات
در این بخش، قرآن کریم جریان حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) را مشخص میکند که ارتباطی با هیچ گروه یهودیت و مسیحیت ندارد اولاً، او را اصل قرار میدهد نه فرع ثانیاً و کسانی که به ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) یا به ملت او وابستهاند آنها را هم معرفی میکند ثالثاً و ریشهٴ دینیِ ابراهیم خلیل را از گذشته و آینده بررسی میکند رابعاً و استدلالی که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به این آیه مبارکهٴ دارد تقریباً بیانگر معنای این آیه است خامساً و مطالبی دیگری هم که باز در این خلال مطرح است.
ختم شدن ولایت به الله
قرآن کریم بعد از اینکه جریان توحید را از نوح(سلام الله علیه) شروع میکند و تعبیری درباره نوح دارد که درباره هیچکس از انبیا ندارد، آنگاه میفرماید ابراهیم خلیل از شیعیان نوح است یعنی از پیروان نوح است. تعبیری که در آیه 79 سورهٴ «صافات» درباره نوح است این است ﴿سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ﴾ درباره انبیای دیگر به عنوان سلام یاد شده است ﴿سَلاَمٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ﴾ یا ﴿سَلاَمٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ﴾ و مانند آن، این کلمه ﴿فِی الْعَالَمِینَ﴾ در قرآن مخصوص نوح(سلام الله علیه) است و درباره هیچ پیامبری به این عظمت درود فرستاده نشده، سرّش این است که او شیخالأنبیاست و انبیای بعدی ادامه دهنده راه همان حضرتاند اول کسی که کتاب آورد و شریعت آورد نوح(سلام الله علیه) است در بین بشرِ موجود، لذا فرمود: ﴿سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ ٭ إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ٭ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ ٭ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ ٭ وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ﴾ از کسانی که جزء شیعیان او و پیروان اویند ابراهیم خلیل است و شیعه را هم که شیعه گفتند برای اینکه در اثر پیروی یک گروه از صاحب مکتب، عصارهٴ مکتب آن صاحب مکتب شیوع پیدا میکند، از این جهت اینها میشوند شیعه، پس ریشه دین ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) همان توحیدی است که نوح(سلام الله علیه) آورد، لذا فرمود: ﴿وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ﴾.
اما اینچنین نیست که کار به الله ختم نشود، در همین آیه محلّ بحث که میفرماید: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ در ذیلش دارد که ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر ابراهیم(سلام الله علیه) محور ولایت قرار گرفت، سرّش آن است که خدا ولیّ مؤمنین است و او جزء برجستهترین مردان باایمان است و پیروان او و همچنین پیامبر و مؤمنین به پیامبر، از مصادیق بارز مؤمنیناند و خدا ولیّ مؤمنین است و اگر گفته شد ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ در حقیقت اُولای به ابراهیم، صاحبان وِلای به ابراهیم، پیوستگان مقام وِلایی ابراهیم به ولایةالله برمیگردند، چون او این دین را به ابراهیم خلیل داده است، پس گرچه ریشهٴ تاریخیاش به نوح میرسد؛ اما ریشهٴ عقلیاش به ولایةالله ختم میشود، از ذات اقدس الهی شروع شد، به وسیله نوح و انبیای ابراهیمی همچنان «الی یوم القیامه» ادامه دارد، این یک مطلب که به کسی از بشر ختم نمیشود، بلکه به الله ختم میشود.
ادّعاهای اهل کتاب
مطلب دیگر آن است که یهودیها هم از نظر حق و باطل بودن دین، حق را منحصر در خود میدانستند و همچنین مسیحیها و هم از نظر نتیجه حق و باطل، بهشت و جهنم را هم در سایهٴ پیروی از یهودیت یا تمرّد از یهودیت میدانستند. هم در دنیا درباره مسائل حق و باطل میگفتند که ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ چه اینکه در آیه 135 سورهٴ «بقره» گذشت ﴿وَقَالُوا کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ یعنی یهودیها گفتند اگر خواستید هدایت بشوید فقط یهودیت، مسیحیها میگفتند اگر بخواهید مُهتدی بشوید فقط مسیحیت، آنجا قرآن نقل کرد که ﴿قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ و هم درباره نتیجه این دین میگفتند که ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ یعنی «قالت الیهود إلا من کان هودا و قالت النصاریٰ لن یدخل الجنة إلا من کان نصاریٰ»، اینکه فرمود در آن آیه ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ نه اینکه این دو گروه هر دو یکدیگر را حق بدانند و بگویند نجات، برای این دو گروه است و لا غیر، بلکه هر کدام از این دو گروه با بیان حصر میگفتند که بهشت فقط برای گروه ماست ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً﴾ این حرف یهودیها ﴿أَوْ نَصَارَی﴾ این حرف نصارا، پس در دنیا میگفتند: ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ این آیه 135 سورهٴ «بقره»، درباره آخرت هم گفتند: ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ و چون ابراهیم(سلام الله علیه) بر حق است و در صُحف ابراهیمی از آن حضرت به عظمت یاد شده است و قرآن از او به عظمت یاد کرد، لذا یهودیها میگفتند چون ابراهیم بر حق است و حق هم جز یهودیت، چیز دیگر نیست پس ابراهیم یهودی بود، همین پندار باطل را مسیحیها داشتند، میگفتند چون ابراهیم بر حق است و حق هم جز مسیحیت چیز دیگر نیست پس ابراهیم مسیحی بود.
عدم ارتباط حضرت ابراهیم (علیه السلام) با اهل کتاب
قرآن کریم آمد هم درباره آن حصر اوّلشان اظهار نظر کرد و ابطال کرد که گفتند: ﴿کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا﴾ هم درباره آن حصر دومشان اظهار نظر کرده ابطال کرد که ﴿لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی﴾ درباره آن حصر مربوط به قیامت اظهار نظر کرد و ابطال کرد و هم در ارتباط ابراهیم خلیل نسبت به یهودیت یا مسیحیت اظهار نظر کرد و ابطال کرد، فرمود در اینکه ابراهیم بر حق است حرفی نیست؛ اما تورات و انجیل بعد نازل شده نه قبل، دیگر معقول نیست که ابراهیم پیرو تورات یا انجیل باشد، قهراً دین او دین یهودیت یا مسیحیت نیست دین او حق است و اسلام است، اسلام به اصطلاح قرآن نه اسلام به اصطلاح عُرف آن اسلامی که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ که منزّه از هر شرک و مبرّای از هر تثلیث و تثنیه و امثال ذلک است، پس ابراهیم(سلام الله علیه) آن دین حق را داشت و او مؤسس دین حق بود و آن دین حق، در اثر مرور زمان گاهی به صورت تورات اصیل ظهور میکند، گاهی به صورت انجیل غیر محرّف ظهور میکند و مانند آن، پس او را شما به تورات و انجیل یا یهودیت و مسیحیت اسناد ندهید، بلکه تورات و انجیل یا یهودیت و مسیحیت را به او وابسته بدانید، این هم یک مطلب.
عدم پیروی اهل کتاب از حضرت ابراهیم(علیه السلام)
مطلب دیگر آن است که این ارتباط به ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) از یهودیها و مسیحیها سلب میشود. تاکنون آنها ادعا میکردند که ابراهیم یهودی یا مسیحی بود یا اهل تورات یا اهل انجیل بود این نفی شد، نوبت به مطلب بعد میرسد که حالا او وابسته به شما نبود؛ اما شما وابسته به او هستید یا نه این را هم نفی میکند. او تابع توارت و انجیل شما نبود، او یهودی یا مسیحی نبود؛ اما حالا شما به او ارتباط دارید یا نه این را هم میخواهد نفی بکند، لذا میفرماید نه تنها ﴿مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ بلکه ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ پس ارتباط از دو طرف قطع شده است نه او به شما مرتبط است، نه شما به او؛ اما او به شما مرتبط نبود چون او سابق است، شما به او مرتبط نبودید، برای اینکه گرچه شما زماناً لاحقید، ولی پیروی نکردید.
پرسش:...
پاسخ: بله؛ ﴿لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ چون تبعیّت نکردند از او نیستند دیگر، به شهادت تثلیث و تثنیه چون ابراهیم مسلم بود ﴿وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ این کسی که ﴿قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾ یا ﴿قَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ﴾ شده مشرک، چون مشرک بودند دیگر ﴿مَنِ اتَّبَعَنِی﴾ نیست، چون ﴿مَنِ اتَّبَعَنِی﴾ نیست وِلایی با ابراهیم ندارد، پس نه تنها ابراهیم از اینها نیست، اینها هم از ابراهیم نیستند.
پرسش:...
پاسخ: شما از آن جهت که مبتلا به تثلیث و تثنیه شدید پیروان قبلی او که نبودید، قبل از نبیّ اکرم که پیروی نکردید با آمدن نبیّ اکرم محور پیروی، پیغمبر ماست، دیگر دوتا راه که نیست شما که این را نپذیرفتید، قبل از او راه باز بود، بعد از آمدن قرآن تنها حلقه ارتباط بین گذشته و حال قرآن است این را هم که قبول ندارید قبلاً هم که پیروی نکردید، بنابراین شما منقطعالارتباطید از دو طرف.
پیروی مسلمین از حضرت ابراهیم (علیه السلام)
درباره مسلمین میفرماید شما از آن جهت که اُولیٰ به ابراهیم خلیلید باید آن حضرت را اُسوه قرار بدهید و همچنین مؤمنان به ابراهیم خلیل، اسوه شما هستند. آیه چهار سورهٴ «ممتحنه» این است که ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ﴾ تأسّی خوبی کنید ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾؛ شما ننگرید که در حال ضعف اسلام، آیه آمده ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ بنگرید در زمان قدرت اسلام وظیفه چیست، وظیفه پیروی کردن روش ابراهیم خلیل است که صریحاً موضعگیری کرد و گفت من و مؤمنان به من از شما و وثنیتِ شما بریء هستیم. شما الآن باید تأسّی حَسن به ابراهیم و مؤمنان به ابراهیم(علیه السلام) داشته باشید که آنها به قومشان که بتپرست بودند گفتند: ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ﴾ این ﴿إِنَّا﴾ را که ابراهیم اوّل نگفت، [بلکه] اوّل گفت: ﴿إِنَّی بَرِیءٌ﴾ بعد عدهای که به دنبال او حرکت کردند و به او ایمان آوردند همفکران فراوانی پیدا کرد، بعد گفتند: ﴿إِنَّا﴾ ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾؛ تا مشرکید ما با شما بغضای قطعی داریم، شما هم در تبرّی تابع ابراهیم خلیل باشید، همانطوری که در تولّی تابع ابراهیم خلیل¬ید. در تولّی تابع ابراهیم خلیل¬ید، برای اینکه در همان آیه محلّ بحث در ذیلش آمده است ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ در تبرّی هم تابع او باید باشید که او گفت: ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾.
پرسش:...
پاسخ: یعنی ابراهیم(سلام الله علیه) چون مجلای تامّ این تبرّی بود تا به جایی که بالأخره ﴿حِرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ دربارهاش گفته شد. شما میفرمایید همانطوری که در مسئله تولّی به ابراهیم اُولیٰ هستید ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ بعد فرمود: ﴿وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ در بخش تبرّی هم باید به او اُولیٰ باشید، وقتی به او تأسّی کردید اُولیٰ به او هستید در مسئله تبرّی از مشرکین؛ دیگر در یک جناح به او اُولیٰ نخواهید بودید یعنی اگر کسی در بخش مثبت، پیرو حضرت ابراهیم بود در مناسک و در حج و در زیارت پیرو حضرت ابراهیم بود در تولّی و اما در تبرّی به حضرت خلیل ائتسا و اقتدا نکرد ﴿أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ﴾ نیست، چون لسان ابراهیم خلیل هم در تولّی مشخص است هم در تبرّی.
بیان نکتهای در﴿حَنِیفاً مُسْلِماً﴾
مطلب دیگر آن است که این کلمهٴ ﴿کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ اگر کلمه مسلم هم نبود مطلب روشن میشد، چه اینکه هم در سورههای مکّی، هم در سورههای مدنی این کلمه مُسلم نیامده. در سورهٴ «مکّی» که قبل از «آلعمران» نازل شده است نظیر «انعام» آیه 161 این است ﴿قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ که آنجا سخن از ﴿حَنِیفاً مُسْلِماً﴾ نیست، سخن از ﴿حَنِیفاً﴾ است، چون حنیف یعنی مایل الی الحق، لذا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود من بر حنیفیت سَمحه سهله مبعوث شدم ، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که در مدینه نازل شد آیه 135 آنجا هم اینچنین است ﴿وَقَالُوا کُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ که کلمه ﴿مُسْلِماً﴾ نیامده [و] نیازی هم نیست، اگر بیاید به عنوان تأیید و تبیین و توضیح نقش دارد و اگر هم کلمه ﴿مُسْلِماً﴾ هم آمده، چه اینکه در آیه محلّ بحث سورهٴ «آلعمران» آمده، ناظر به اصطلاح قرآنی است البته که ملاحظه فرمودید.
محوریت آیهٴ شریفه در بیانات رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)و امیرالمؤمنین(علیه السلام)
مطلب بعدی آن است که این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ در نامههای امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کلمات حضرت به عنوان محور استدلال قرار گرفت ، چه اینکه ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ محور بسیاری از نامههای پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار گرفت . شما در بحثهای روایی یک مقدار اشاره شده و سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) خیلی از این بحثهای روایی مربوط به نامههای پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ذیل همین آیه ﴿تَعَالَوْا﴾ مرقوم فرمودند آنجا یعنی چند نامه از نامههای آن حضرت که برای زمامداران عصر خودش مینوشت، نوعِ آن نامههای مذیّل به این آیه است که ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ که این تقریباً ترجیعبند نامههای حضرت است که برای زعمای عصر خودش نوشت.
مشابه آن این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ﴾ هم محور استدلال حضرت امیر(سلام الله علیه) است، گاهی در سخنرانیها و گاهی در نامهنگاریها، چه اینکه در نهجالبلاغه بخشی از این مربوط به کلمات قصار آن حضرت است، بخشی هم مربوط به نامههای آن حضرت . در قسمت کلمات قصار کلمه 96 این است که «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ أَعْلَمَهُمْ بِمَا جَاؤُا بِهِ» در بعضی از این کتابهای تفسیری به عنوان «أعملهم بما جاؤوا به» آمده است که ظاهراً «أعلم» درس است ولی تطبیق این آیه نشان میدهد که منظور از این «أعلم» فقط مسئله علمی نیست، اینکه در بعضی از تفاسیر کلمه «أعمل» نوشته شده شاید خود این آیه را نگاه کردند دیدند که تبعیّت عملی محور قرار گرفت ولی اگر منظور از این «أعلم» خصوص علم نظری باشد استدلال به آیه تام نیست و عالم، اصولاً در اصطلاح به کسی میگویند که فعل او، قول او را تصدیق بکند «من صدّق فعله قوله» که در روایت عالم به این معنا تطبیق شده است، لذا در ذیل ﴿إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾ این روایت آمده که از آیه مدد گرفتند که علم را با عمل آمیخت، فرمود فقط علما هستند که از خدا میترسند. خب، ترس مرحله عملی است مربوط به عقل عملی است کاری به نظر ندارد.
«إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ أَعْلَمَهُمْ بِمَا جَاؤُوا بِهِ» استدلال حضرت این است که «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَّاءِ» بعد به این آیه استدلال میکند، میفرماید که بعد آیه را تلاوت میکند « ثُمَّ تَلاٰ: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنوُا﴾» یعنی اُولای مردم، نزدیکترین افراد، «وَلْی» همان قُرب است «اُولیٰ» یعنی أقرب، «أقرب الناس إلی ابراهیم» یا نزدیکترین مردم به ابراهیم(سلام الله علیه) کسانیاند که تابع او بودند در عصر او و قبل از نزول حجت بعدی و این پیامبر و مؤمنین به این پیامبر، بعد برای اینکه روشن بشود این آیه اختصاصی به حضرت ابراهیم ندارد به عنوان مثال ذکر شد نه حصر، مطلب دیگر را حضرت فرمود: «ثُمَّ قَالَ: إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ» یعنی این اختصاصی به حضرت ابراهیم ندارد، نزدیک و دور پیغمبر آن مطیع و عاصی اویند؛ هر کس مطیع پیامبر بود از بستگان اوست و به او نزدیک است از اقربای او به شمار میآید ولو از نظر نژاد، فاصله داشته باشد و دشمن پیامبر، کسی است که او را معصیت کرده باشد، گرچه از نزدیکان او باشد.
تبیین آیهٴ شریفه به عنوان یک اصل قرآنی
خب، پس این ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ﴾ یک اصل قرآنی خواهد بود، گرچه شأن نزولش در حجاجی که بین اهل کتاب و مسلمین رُخ داد واقع شده شأن نزولش آن است؛ اما این یک اصل قرآنی است. اما آنچه در نامهٴ حضرت امیر آمده است آن است که در نامهٴ 28 نهجالبلاغه که برای معاویه(علیه اللعنه) مینویسند و در آن نامه بسیاری از معالی امور و معارف اهلبیت را ذکر میکند و تعبیری در آن نامه دارد که مشابه آن تعبیر در سخنان حضرت حجت(سلام الله علیه) هست [تعبیر حضرت در این نامه این است] «فانّا صنائِعُ ربّنا و الناس بعدُ صنائِعُ لنا» آنگاه به این جمله میرسد، در آن نامه مرقوم فرمود خیلیها کُشته میدهند، ولی ما وقتی کُشته دادیم میشود سیّدالشهداء، خیلیها مثلاً دستشان در جبههها جدا میشود ولی ما اگر از اعضای بدن ما مثلاً از خانواده ما کسی دستش جدا بشود «الطیّار فی الجنة» خواهد بود، اینها مفاخرش را ذکر میکند. بعد فرمود اگر نبود نهیِ خدا که کسی حق ندارد خودستایی کند فضایل فراوانی را ما ذکر میکردیم، برای اینکه «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» که إبن أبیالحدید اینجا یک تعبیر تندی دارد که «انهم عبید الله والناس عبیدهم» ولی مشابه این بیان، در توقیعات مبارک حضرت حجت(سلام الله علیه) است که، خلاصه ما در دستگاه پروردگار مصنوعیم آنجا تربیت شدیم ما را آنجا ساختند و همه مردم، نه شیعیان ما یا مسلمین یا موحّدین، بلکه مردم هر که هر چه دارد از کارگاه ما به او نفعی رسیده است «وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» در ذیل همین آیه محل بحث که ابراهیم یهودی نبود، مسیحی نبود، حنیفِ مسلم بود و مشرک نبود، باز آن نیشِ خاصّی که برای وهابیت هست در این تفسیر المنار هم آمده که ابراهیم این حرفها واسطهگیری و شفاعتطلبی و اینها نداشت، غافل از اینکه واسطهگیری و شفاعتطلبی عین توحید است، اگر خدا فرمود: ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ﴾ یکی از بهترین وسایل نماز است، انسان به وسیله نماز میخواهد برود بهشت نماز را دوست دارد به توسّل نماز بهشت میرود. خب، بالاتر از نماز که مودّت اهلبیت است که ﴿قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی﴾ آن خب، وسیله بهتری است که. آن طرز تفکّری که او دارد بالأخره اینجا هم همان طرز تفکر را شاگردش بیان میکند. وقتی حضرت امیر میفرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» یعنی هر کس از هر راهی بخواهد فیضی بگیرد مجرای فیض ماییم، حتی دشمنان ما هم اگر یک مختصر کمالی به آنها میرسد مجرایش ما هستیم. این از توقیع مبارک حضرت حجت(سلام الله علیه) هم هست که از حضرت سؤال میکنند ما در غیبت شما را نمیبینیم چگونه از فیض شما استفاده کنیم، ظاهراً در اعیانالشیعه مرحوم آقا سیدمحسن در ذیل حالات حضرت حجت(سلام الله علیه) باید آن توقیع نقل شده باشد.
بعد از اینکه این بیانات را حضرت در نامه مرقوم میفرمایند به این جمله میرسند «فَإِسْلاَمُنَا قَدْ سُمِعَ وَ جَاهِلِیَّتُنَا لاَ تُدْفَعُ وَ کِتَابُ اللَّهِ یَجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا» ؛ فرمود سوابق ما روشن است، لواحق ما روشن است و آیات قرآنی وضع پراکنده ما را جمع میکند و آن این است که به دوتا آیه استدلال میکند «وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی ﴿وَ أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ﴾ » این یک آیه «وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ﴾» این دو آیه. فرمود اگر بر اساس مسئله قرابت باشد به ما میرسد، اگر مسئله اطاعت باشد به ما میرسد، ما از هر دو جهت به پیغمبر نزدیکیم: «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ»، چون ﴿أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ﴾ اگر بر اساس قرابت باشد باز به ما میرسد «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَی بِالطَّاعَةِ» یعنی برابر آیه سورهٴ «انفال» یعنی ﴿وَ أُولوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ﴾، به ما میرسد، برابر آیه سورهٴ «آلعمران» یعنی ﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ﴾ به ما میرسد، برابر این آیه ما مطیعیم شما عاصی، برابر آن آیه ما قریبیم شما بعید، پس به آیتین حق به ما میرسد «فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَی بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَی بِالطَّاعَةِ» .
آنگاه تتمّه بحث را حضرت در آن نامه مرقوم میفرمایند.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است