- ۱۰۶
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
تفسیر آیات ۷۸ تا ۸۰ سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات ۷۸ تا ۸۰ سوره آلعمران"
ویژگیهای کتاب الله و کلام الله حقیقی
اثبات توحید ربوبی ، محورمبارزه انبیاء با مشرکان
تقرب به بتها و انکار قیامت، محور اعتقاد مشرکان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ﴿۷۸﴾ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ ... تَدْرُسُونَ ﴿۷۹﴾ وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبابًا أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ﴿۸۰﴾
معنا و موارد استعمال «لَیّ» و «لَوّ» در قرآن
تتمه بحثهای آیهٴ قبل این است که کلمه «لَیّ» و «لَوّ» به معنای پیچیدن و پیچاندن است و قرآن کریم هم این را به همین معنا استعمال کرده است، خواه درباره منافقین و اهل کتاب، خواه درباره کسانی که راحت طلب بودند و نمیخواستند در دشواریهای جنگ شرکت کنند، نظیر آیهٴ ۱۵۳ سورهٴ «آل عمران» که فرمود: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فی أُخْراکُمْ﴾؛ فرمود یادتان باشد که در آن صحنه جنگ، شما رو به جلو میرفتید و برنمیگشتید و پیامبر پشت سرتان بود و شما را دعوت میکرد و شما اجابت نمیکردید، این ﴿لا تَلْوُون﴾یعنی برنمیگشتید که همان عطف و پیچیدن و برگشتن و امثال ذلک است. یا در سورهٴ «نساء» آیهٴ ۱۳۵ میفرماید: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ اْلأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرًا﴾؛ فرمود در مسئله شهادت، نه تنها قائم به قسط باشید، بلکه قوام بالقسط باشید ولو علیه خود باشد یا علیه پدر و مادرتان یا بستگانتان، آن مشهودٌ علیه یا مشهودٌ له اگر توانگر است یا تهی دست، برای شما بیتفاوت باشد: ﴿إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلی بِهِما﴾ نه شما برای توانگر دلسوز باشید نه برای تهیدست، حق را بگویید ﴿فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا﴾ گاهی شاهد، در محکمه حاضر نمیشود [و] از ادای شهادت اعراض میکند یا وارد محکمه میشود لکن در هنگام ادای شهادت، زبان را طوری میپیچاند که حق کتمان میشود، فرمود: ﴿إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا﴾؛ چه زبانپیچی کنید چه اصلاً اعراض کنید در هر دو حال خدا به آنچه میکنید علیم است و خبیر، پس ﴿وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ﴾ یعنی زبان را با کتاب میپیچانند که او را از مسیر اصلیاش جدا کنند.
عدم دلالت کلمه «لیّ» بر لسان
بعضیها فکر میکردند که این «لیّ» به لسان عبارت از آن است که در هنگام قرائت، طوری آن کتاب آسمانی را قرائت کنند که مستمع خیال کند که این تورات یا انجیل است، همانند سایر آیات نازله در تورات و انجیل قرائت کنند که مستمعین را به این گمان وادارند که آنچه میشنوند کلام¬الله است. این در المنار آمده در المیزان آمده احیاناً در بعضی از تفاسیر هم با اشاره قلم بیان شده و مانند آن. این معنا بد نیست ولی لسان قرآن و اساس قرآن بر این است که اینها با زبان، دروغ جعل میکنند. البته وقتی افترا بستند چیزی را که جزء تورات و انجیل نبود به حساب تورات و انجیل جعل کردند، آنگاه در مقام عمل، آثار تورات و انجیل راستین را بر او بار میکنند؛ نحوه قرائتش را فرق میدهند نحوه نوشتن را، نحوه نگهداری را، نحوه بوسیدن و احترام را، آنچه را که خودش با دستش نوشت او را میبوسد تا مردم خیال کنند این کتاب الله است، مُذَهَّب میکند، قابی برای او میگیرد [و] او را بالای سر میگذارد تا مردم خیال کنند این کلام الله است، در هنگام قرائت هم به لحن آیات نازله قرائت میکند تا مردم بپندارند که این کلام الله است، اینها ممکن است ولی اصل آیه ناظر به آن است که اینها کج دهنی میکنند [و] زبانپیچی میکنند یعنی کتاب در دهان آنهاست، اینها دهانشان را با کتاب میپیچانند.
عدم تقدیم و تأخیر و یا قلب در آیهٴ ﴿یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ﴾
بعضیها فکر میکردند که این از باب تقدیم و تأخیر است و قلب یعنی «یلوون الکتاب بالسنتهم»؛ کتاب را با زبان میپیچانند، این¬چنین است؛ اما نه، اینها زبان را با کتاب میپیچانند، زبان با این کتابی که خودشان جعل کردند میگردد نه آن کتاب اصیل، این ﴿الْکِتاب﴾ همان کتاب مجعول است که ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ﴾ ، ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِم﴾؛ کتاب را با دستشان مینویسند، برابر همان آیهٴ ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِم﴾ بعضی از اهل تفسیر گفتند که این شبیه قلب است یعنی «یلوون الکتاب بالسنتهم» در هرحال اینها زبان را با کتاب میپیچانند نه کتاب را با زبان بپیچانند، ظاهر آیه این است که اینها زبان را میپیچانند با کتاب [و] نیازی هم به قلب نیست یعنی زبان را مستقیماً حرکت نمیدهند و آنچه وادارشان میکند که زبان را از مجرای مستقیم به درآورد همین کتاب مجعول است، این کتاب مجعول نمیگذارد زبانشان درست حرکت کند، زبان را با این کتاب دست نویس خود پیچاندند، نه اینکه کتاب را با زبان بپیچانند، اول کتاب را دستنویس مینویسند ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ﴾ آنگاه در هنگام خواندن و قرائت، زبان را با این کتاب دست نویس میپیچانند؛ زبانپیچی میکنند نه کتاب پیچی «یلوون السنتهم بالکتاب الذی کتبوه با ایدیهم» نه «یلوون کتاب الله بالسنتهم» چون منظور از این کتاب، آن کتاب مجعول است، بنابراین لازم نیست که ما بگوییم تقدیم و تأخیری به کار رفته.
اقسام تحریف
نحوه تحریف هم گاهی به این است که کم را زیاد بکنند، چیزی که نیست اضافه بکنند ـ که این به زیاده است ـ گاهی تحریف به نقیصه است که چیزی را که جزء کتاب آسمانی است آن را نگویند، یک وقت است که حرف یا کلمهای را کم یا زیاد نمیکنند لکن حرکت را عوض میکنند، طوری که مغیّر معنا باشد این سه راه برای تحریف. چهارم این است که کم نمیکنند زیاد نمیکنند تغییر در کلمات نمیدهند، تغییر در حرکات به نحو مغیّر معنا را روا نمیدارند؛ اما تفسیر به رأی میکنند، این تفسیر به رأی هم یک نحو از تحریف است که این تفسیر به رأی، درباره قرآن کریم هم راه دارد گرچه آن اقسام سهگانه قبلی راه ندارد، این همان است «حفظوا حروفه و اضاعوا حدوده» که در روایات تحریف آمده این محرّفین، حروف قرآن را حفظ کردند ولی حدود قرآن را تغییر دادند «حفظوا حروفه و اضاعوا حدوده»؛ حروف قرآن و کلمات قرآن را حفظ کردند؛ اما حدود و معانی قرآن را ضایع کردند و تغییر دادند، همه اینها جزء تحریفی است که اهل کتاب، عالماً عامداً انجام دادند که در سورهٴ «بقره» بحثش گذشته بود که در آیهٴ ۷۵ سورهٴ «بقره» است و در همان سورهٴ «بقره» آیهٴ ۷۹ آمده که ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ﴾.
ویژگیهای کتاب الله و کلام الله حقیقی
آنگاه این بحث را دیگران به سبک دیگری طرح کردند، گفتند ﴿وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ﴾ یعنی اینها با زبان خودشان تورات و انجیل را میخواندند به این عنوان که این کلام الله است و کتاب الله است و به دستشان مینوشتند با عنوان اینکه این کتاب الله است، با زبانشان میخواندند به عنوان اینکه این کلام الله است غافل از اینکه آن چیزی کتاب الله است که با دستی نوشته بشود که آن دست یدالله است و چیزی کلام الله است که با زبانی خوانده بشود که آن زبان، لسان الله است. اگر کسی زبانش، لسان الله و دستش یدالله نبود کلام او کلام حق نیست و کتاب او کتاب حق نیست، البته این یک معنای لطیفی است؛ اما آیه ناظر به آن نیست براساس این لطافت معنا، سه شاهد ذکر کردند، گفتند اینکه در هنگام خواندن ﴿یا ایها الذین آمنوا﴾ مستحب است انسان لبیک بگوید یا بعد از قرائت سورهٴ «توحید» مستحب است بگوید «کذلک الله ربی» یا بعد از قرائت ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ که در او دعوت به تسبیح و تحمید و استغفار شده است که فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّابًا﴾ مستحب است که انسان بعد از فراغت از این سوره، تسبیح بکند و تحمید بکند و استغفار بکند ، برای آن است که این حرفهایی را که میشنود از زبانی میشنود که این زبان لسان الله است و با دستی این کتاب نوشته شد که این یدالله است، لذا گویا الآن خدا با انسان دارد سخن میگوید و چون الآن خدا با انسان دارد سخن میگوید شایسته است که انسان این کلمات را بگوید، البته این معنا لطیف است و حق است؛ اما در جای خودش نه اینکه این آیه محل بحث ناظر به او باشد، آیهٴ ناظر به آن است که آنها حروف را، کلمات را [و] آنچه را که خدا نازل کرد او را کتمان کردند [و] آنچه را که نازل نکرد خودشان نوشتند و به مردم گفتند «هذا من عندالله»، ﴿وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾ این آیه نظیر ﴿لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ٭ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾ نیست، آن یک مساق بلندی دارد، آن یک راه دیگری دارد. این آیه ناظر به آن است که ایشان با همین زبانشان حرفهای خود را به حساب حرف خدا بردند، با همین دست خودشان نوشتههای خود را به حساب کتاب الله آوردند، پس آن معنای لطیف در اینجا منطبق نیست.
علت اسم ظاهر بودن و تکرار لفظ «الله» در آیهٴ محلّ بحث
مطلب دیگر آن است که گرچه کلمه﴿الکتاب﴾ به اسم ظاهر باید تکرار میشد و اما اسم جلاله ـ کلمه شریف الله ـ که تکرار شده است این از باب وضع اسم ظاهر، موضع ضمیر است برای اهمیت مورد و آن این است که فرمود: ﴿وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ﴾ نفرمود «و ما هو من عنده»، فرمود: ﴿وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ﴾ نفرمود «و یقولون علیه الکذب» اگر این دو تا اسم ظاهری که در دوم و سوم واقع میشد به ضمیر اکتفا میشد مطلب معلوم بود؛ اما اسم ظاهر در اینگونه از موارد به جای ضمیر قرار میگیرد «لاهمیة المورد» برای اینکه بفهماند آنها نسبت به ذات اقدس الهی هیچ حرمتی قائل نیستند، عالماً عامداً دروغ جعل میکنند هم در مسائل مالی که فرمود: ﴿و یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ﴾ هم در مسائل تحریف کتاب ﴿وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ﴾.
آنگاه در همین زمینه که هم شأن نزول دارد و هم تناسب با گذشته و آینده دارد این است که اینها گفتند مسیح (سلام الله علیه) معبود است یا مسیح، ما را به عبادت خود فراخواند، این تهمتها را به مسیح (علیه السلام) زدند. آنگاه خدا میفرماید که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ﴾.
رسالت انبیا در دعوت به توحید ربوبی و مبارزه با رژیم اربابی
آنچه در قیامت خدای سبحان از مسیح (سلام الله علیه) سؤال میکند که در آیه ۱۱۶ سوره «مائده» است ناظر به این بخشهاست. در سورهٴ «مائده» دارد که ﴿وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقِّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ ٭ ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبّی وَ رَبَّکُمْ﴾ ؛ من مردم را به توحید ربوبی دعوت کردم، حالا میفرماید انبیا نیامدند و اصولاً هیچ بشری از سمت رسالت و نبوت بهرهای نمیگیرد، بعد مردم را به خود یا به دیگری دعوت کند، مردم را فقط به الله دعوت میکنند. در آیهای که تلاوت شد ناظر به آن است که هیچ پیامبری مردم را به خود دعوت نمیکند، در آیه بعدی آن است که هیچ پیامبری مردم را به فرشتهها یا به نبیّین دعوت نمیکنند، همه آمدند مردم را به الله که «رب العالمین» است دعوت کنند، فرمود: ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾؛ برای هیچ بشری نیست که خداوند به او کتاب آسمانی بدهد به او حکمت یا حکومت در بین مردم بدهد، به او جریان نبوت و گزارش یابی از اخبار غیب بدهد، سپس همین بشری که دارای سمت نبوت است به مردم بگوید ﴿کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ﴾؛ مرا بپرستید مرا بپرستید یعنی همان حرفی که فرعون دارد ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ ، ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ و مانند آن، چون مشرکین در ربوبیت، اگر از سنخ بشر بودند اینها نمیگفتند که ما خالق آسمان و زمینیم؛ ادعای خالقیت نمیکردند، تمام دعواها در سر ربوبیت بود یعنی در این مسئله سخن بود که بشر را چه کسی باید اداره کند همین، اینکه فرعون میگفت ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ یا ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ یعنی مدبر بشر، مربی بشر باید اندیشه من باشد، قانونی که من وضع میکنم باید جامعه بشری را اداره بکند، همین.
پرسش: ...
پاسخ: آن نمرود، چون حرف ابراهیم (سلام الله علیه) را متوجه نشد در مسئله ربوبیت، لوازم ربوبیت را هم به خود داد، ابراهیم (سلام الله علیه) فرمود رب من مدبّر و مالک من کسی است که احیا و اماته به دست او باشد ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ﴾ آنگاه نمرود گفت اگر محیی و ممیت رب توست، محیی و ممیت منم ﴿قال أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ﴾ آمد دو نفر زندانی را از زندان درآورد و یکی را اعدام و یکی را آزاد کرد، گفت پس من محیی و ممیتم یعنی حد وسط استدلال را بر خود تطبیق کرد، گفت رب باید محیی و ممیت باشد، خب منم محیی و ممیتم. این بود که حضرت ابراهیم راه را بازتر به او ارائه داد اینها فقط در مسئله ربوبیت دعوا داشتند، نه در مسئله خالقیت وگرنه آنچه مربوط به اداره کل نظام است که به خالقیت برمیگردد، آنها خودشان هم مشرک بودند یعنی آل فرعون مانند خیلی از مردم مصر بتپرست بودند، لذا درباریان فرعون میگفتند اگر جلوی موسی و برادرش را نگیری ﴿یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ﴾ تو و آلهه و بتهای تو را رها میکند، از بین میبرد. بنابراین آنها در آن جریان اعتقاد وثنی که داشتند راسخ بودند، میگفتند مردم را ما باید اداره کنیم، همین حرفی که در اواخر سلطنت پلید پهلوی از شاه به عنوان خدایگان تعبیر میکردند همین، یعنی کشور را قانون تو باید اداره کند، صلاح مردم در عمل به دستور توست همین، آنهایی هم که ادعای ربوبیت داشتند بیش از این نمیگفتند، نمیگفتند که بشر را ما خلق کردیم یا آسمان و زمین را ما خلق کردیم، ادّعای فرعون هم در همین محور بود، اگر گفت ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ خودش هم مثل دیگران بتپرست بود، اگر میگفت ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ خودش هم مانند سایر وثنیین، بت پرستی داشت فقط میگفت که ربوبیت مردم، تدبیر مردم به دست ماست، قانونی که جامعه را اداره میکند قانونی است که من وضع میکنم.
تفاوت دعوت موسای کلیم (علیه السلام) با دعوت فرعون در ربوبیّت عالم
پرسش: ...
پاسخ: این، بعد از اینکه موسای کلیم (سلام الله علیه) فرمود ربی کسی است که ﴿أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی﴾ آنگاه فرعون به هامان گفت من که در زمین کسی را نمیبینم که صلاحیت تدبیر مردم به عهده او باشد، پس تو رصد خانهای، چیزی برای من فراهم بکن تا من از آسمانها باخبر بشوم ﴿لعلّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی﴾ ؛ ببینم چه کسی در آسمانهاست که میتواند مردم را اداره کند وگرنه معتقد بودند آسمان و زمین را خدا خلق کرده و برای اینکه انسان از یک نفعی بهره ببرد بتهایی را میپرستیدند این بود، فقط حرف موسای کلیم با فرعون این بود که بشر را خدا باید اداره کند، قانون الهی باید برای بشر اجرا بشود [ولی] آل فرعون میگفتند نه، بشر را ما باید اداره کنیم. لذا موسای کلیم (سلام الله علیه) اولین سخنش این بود که ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللّهِ﴾ ما نیامدیم که درباره زمین سخن بگوییم، ما آمدیم که درباره انسانها حرف بزنیم، انسانها امانت خدایند این امانت خدا را به ما بده، ما اینها را با قانون الهی میپرورانیم آنگاه آنها میفهمند که سرزمین اینها برای اینهاست، معادن اینها برای اینهاست ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللّهِ﴾ تو این امانت را تأدیه کن به من، من امین خدایم امانت را باید به دست امین داد، مردم امانت حقاند این امانت حق را به ما بده. تمام نزاع انبیا با طاغوتیان این بود وگرنه آن یک نزاع علمی است که آیا جهان خالقی دارد یا نه، نوعاً میپذیرفتند، لذا قرآن از آنها مکرّر یاد میکند که ﴿وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ﴾ با تأکید و تثبیت میگوید اگر از آنها سؤال کنید که آسمان و زمین را چه کسی خلق کرد میگویند خدا، این یک اثر علمی دارد آیا جهان را خدا آفرید یا نه، این اثر علمی دارد [و] این را همه مشرکین قبول داشتند حالا ملحدین نمیپذیرفتند ولی مشرکین میپذیرفتند؛ اما حالا بشر را چه کسی باید اداره کند؟ آنها میگفتند خدا آسمانها را خلق کرد «ربالعالمین» است ولی برای پرورش بشر، ارباب جزئی است؛ فلان شخص رب فلان کشور است، فلان شخص رب فلان کشور، اگر فلان کشور را فلان شخص باید اداره کند، حلال و حرام را امر و نهی را زشت و زیبا را، حسن و قبیح را ثواب و عقاب را، مدح و ذم را و وعده و وعید را او باید تنظیم بکند، لذا فرعون به مردم گفت که من میترسم موسای کلیم دین شما را عوض کند: ﴿إِنّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی اْلأَرْضِ الْفَسادَ﴾ دین یعنی مجموعه قوانین، آنچه را که آل فرعون برای مردم تدوین کردند را دین مردم مصر میدانستند، موسای کلیم آمد، همه انبیا آمدند که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ﴾ دین آن نیست که آل فرعون تدوین کند، دین آن است که خدا تنظیم کند.
اثبات توحید ربوبی، محور مبارزه انبیا با مشرکان
پرسش: ...
پاسخ: نوعاً خیلی قرآن کریم در این زمینه که کسی ملحد محض باشد کم آیه دارد، آن گروهی که میگفتند ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا﴾ یا ﴿ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ﴾ احیاناً آنها هستند که ملحدند، نظیر مارکسیستها وگرنه نوع مشرکینی که انبیا با آنها درگیر بودند همه اینها از نظر اصل خالقیت موحّد بودند، لذا قرآن میفرماید از آنها بپرسید که آسمانها و زمین را چه کسی خلق کرد میگویند خدا، آنها در اینکه خدا خالق است سخنی ندارند؛ منتها سخن در ربوبیت است که چه کسی باید مردم را اداره کند، در چند محور مهم است که با انبیا مبارزه میکردند یکی در توحید ربوبی بود یکی هم در مسئله معاد، انبیا هم میگفتند هر چیزی حسابی دارد کتابی دارد مرگی هست برزخی هست یک صراط و حسابی هست آنها هم گفتند نیست، انبیا میگفتند قانون و حلال و حرام را باید خدا معیّن کند آنها میگفتند نیست. صرف اینکه خدایی در عالم هست آسمان و زمین را خلق کرده یک عقیده تاریخی است این به حال کسی ضرر ندارد، لذا همه مشرکین باورشان میشد.
تقرب به بتها و انکار قیامت؛ محور اعتقاد مشرکان
پرسش: ...
پاسخ: ﴿عِنْدَ اللّهِ﴾ درباره دنیا وگرنه کسی که ـ معاذ الله ـ آخرت را میگفت به یکدیگر میگفتند که میبینید چه خبر تازهای در مکه پیدا شده، شنیدید چه خبر است؟ کسی آمده به شما میگوید ﴿إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ﴾ ؛ یک خبر تازهای است، میگوید بعد از مردن دوباره زندگی هست، آنها که میگفتند ﴿هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ﴾ شفاعت دنیایی را میگفتند ﴿ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی﴾ یعنی در منافع دنیایی، میگفتند که ما اگر بخواهیم فرزندان خوب، مال فراوان [و] قدرتی پیدا کنیم این بتها را باید بپرستیم، چون این بتها رب ما هستند پیش «رب العالمین» مقرباند، بین ما و رب العالمین رابطه برقرار نیست، آنها شفیعاند و مقرِّباند ما را به «رب العالمین» نزدیک میکنند، خیر «رب العالمین» را به ما در مسائل دنیا میرسانند همین، قرآن آمده فرموده آن «رب العالمین» «اقربُ الیکم من حبل الورید» است، نیازی به این بتها نیست و فرمود هر چیزی را که انجام بدهید ﴿فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ٭ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ﴾ هم معاد را اثبات کرده هم ربوبیت حق را، آنها که میگفتند ﴿هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ﴾ یعنی «شفعاؤنا عندالله فی ما یرجع الی الدنیا و لا غیر»، ﴿ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی﴾ یعنی «فی الدنیا لا غیر».
پرسش: ...
پاسخ: یعنی این مجسمهها، مجسمه ملائکه است یا ستارههاست یا قدّسین بشر است، خود این مجسهها را از آن جهت گرامی میداشتند که تمثال آن فرشته است، بعد میگفتند آن فرشته، رب ماست که واسط و رابط بین ما و رب العالمین است و کارهای ما را در دنیا رب العالمین به واسطه این فرشتهها انجام میدهد.
«و الحمد لله رب العالمین» نمایش بیشتر
ویژگیهای کتاب الله و کلام الله حقیقی
اثبات توحید ربوبی ، محورمبارزه انبیاء با مشرکان
تقرب به بتها و انکار قیامت، محور اعتقاد مشرکان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ﴿۷۸﴾ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ ... تَدْرُسُونَ ﴿۷۹﴾ وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبابًا أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ﴿۸۰﴾
معنا و موارد استعمال «لَیّ» و «لَوّ» در قرآن
تتمه بحثهای آیهٴ قبل این است که کلمه «لَیّ» و «لَوّ» به معنای پیچیدن و پیچاندن است و قرآن کریم هم این را به همین معنا استعمال کرده است، خواه درباره منافقین و اهل کتاب، خواه درباره کسانی که راحت طلب بودند و نمیخواستند در دشواریهای جنگ شرکت کنند، نظیر آیهٴ ۱۵۳ سورهٴ «آل عمران» که فرمود: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فی أُخْراکُمْ﴾؛ فرمود یادتان باشد که در آن صحنه جنگ، شما رو به جلو میرفتید و برنمیگشتید و پیامبر پشت سرتان بود و شما را دعوت میکرد و شما اجابت نمیکردید، این ﴿لا تَلْوُون﴾یعنی برنمیگشتید که همان عطف و پیچیدن و برگشتن و امثال ذلک است. یا در سورهٴ «نساء» آیهٴ ۱۳۵ میفرماید: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ اْلأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرًا﴾؛ فرمود در مسئله شهادت، نه تنها قائم به قسط باشید، بلکه قوام بالقسط باشید ولو علیه خود باشد یا علیه پدر و مادرتان یا بستگانتان، آن مشهودٌ علیه یا مشهودٌ له اگر توانگر است یا تهی دست، برای شما بیتفاوت باشد: ﴿إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلی بِهِما﴾ نه شما برای توانگر دلسوز باشید نه برای تهیدست، حق را بگویید ﴿فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا﴾ گاهی شاهد، در محکمه حاضر نمیشود [و] از ادای شهادت اعراض میکند یا وارد محکمه میشود لکن در هنگام ادای شهادت، زبان را طوری میپیچاند که حق کتمان میشود، فرمود: ﴿إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا﴾؛ چه زبانپیچی کنید چه اصلاً اعراض کنید در هر دو حال خدا به آنچه میکنید علیم است و خبیر، پس ﴿وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ﴾ یعنی زبان را با کتاب میپیچانند که او را از مسیر اصلیاش جدا کنند.
عدم دلالت کلمه «لیّ» بر لسان
بعضیها فکر میکردند که این «لیّ» به لسان عبارت از آن است که در هنگام قرائت، طوری آن کتاب آسمانی را قرائت کنند که مستمع خیال کند که این تورات یا انجیل است، همانند سایر آیات نازله در تورات و انجیل قرائت کنند که مستمعین را به این گمان وادارند که آنچه میشنوند کلام¬الله است. این در المنار آمده در المیزان آمده احیاناً در بعضی از تفاسیر هم با اشاره قلم بیان شده و مانند آن. این معنا بد نیست ولی لسان قرآن و اساس قرآن بر این است که اینها با زبان، دروغ جعل میکنند. البته وقتی افترا بستند چیزی را که جزء تورات و انجیل نبود به حساب تورات و انجیل جعل کردند، آنگاه در مقام عمل، آثار تورات و انجیل راستین را بر او بار میکنند؛ نحوه قرائتش را فرق میدهند نحوه نوشتن را، نحوه نگهداری را، نحوه بوسیدن و احترام را، آنچه را که خودش با دستش نوشت او را میبوسد تا مردم خیال کنند این کتاب الله است، مُذَهَّب میکند، قابی برای او میگیرد [و] او را بالای سر میگذارد تا مردم خیال کنند این کلام الله است، در هنگام قرائت هم به لحن آیات نازله قرائت میکند تا مردم بپندارند که این کلام الله است، اینها ممکن است ولی اصل آیه ناظر به آن است که اینها کج دهنی میکنند [و] زبانپیچی میکنند یعنی کتاب در دهان آنهاست، اینها دهانشان را با کتاب میپیچانند.
عدم تقدیم و تأخیر و یا قلب در آیهٴ ﴿یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ﴾
بعضیها فکر میکردند که این از باب تقدیم و تأخیر است و قلب یعنی «یلوون الکتاب بالسنتهم»؛ کتاب را با زبان میپیچانند، این¬چنین است؛ اما نه، اینها زبان را با کتاب میپیچانند، زبان با این کتابی که خودشان جعل کردند میگردد نه آن کتاب اصیل، این ﴿الْکِتاب﴾ همان کتاب مجعول است که ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ﴾ ، ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِم﴾؛ کتاب را با دستشان مینویسند، برابر همان آیهٴ ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِم﴾ بعضی از اهل تفسیر گفتند که این شبیه قلب است یعنی «یلوون الکتاب بالسنتهم» در هرحال اینها زبان را با کتاب میپیچانند نه کتاب را با زبان بپیچانند، ظاهر آیه این است که اینها زبان را میپیچانند با کتاب [و] نیازی هم به قلب نیست یعنی زبان را مستقیماً حرکت نمیدهند و آنچه وادارشان میکند که زبان را از مجرای مستقیم به درآورد همین کتاب مجعول است، این کتاب مجعول نمیگذارد زبانشان درست حرکت کند، زبان را با این کتاب دست نویس خود پیچاندند، نه اینکه کتاب را با زبان بپیچانند، اول کتاب را دستنویس مینویسند ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ﴾ آنگاه در هنگام خواندن و قرائت، زبان را با این کتاب دست نویس میپیچانند؛ زبانپیچی میکنند نه کتاب پیچی «یلوون السنتهم بالکتاب الذی کتبوه با ایدیهم» نه «یلوون کتاب الله بالسنتهم» چون منظور از این کتاب، آن کتاب مجعول است، بنابراین لازم نیست که ما بگوییم تقدیم و تأخیری به کار رفته.
اقسام تحریف
نحوه تحریف هم گاهی به این است که کم را زیاد بکنند، چیزی که نیست اضافه بکنند ـ که این به زیاده است ـ گاهی تحریف به نقیصه است که چیزی را که جزء کتاب آسمانی است آن را نگویند، یک وقت است که حرف یا کلمهای را کم یا زیاد نمیکنند لکن حرکت را عوض میکنند، طوری که مغیّر معنا باشد این سه راه برای تحریف. چهارم این است که کم نمیکنند زیاد نمیکنند تغییر در کلمات نمیدهند، تغییر در حرکات به نحو مغیّر معنا را روا نمیدارند؛ اما تفسیر به رأی میکنند، این تفسیر به رأی هم یک نحو از تحریف است که این تفسیر به رأی، درباره قرآن کریم هم راه دارد گرچه آن اقسام سهگانه قبلی راه ندارد، این همان است «حفظوا حروفه و اضاعوا حدوده» که در روایات تحریف آمده این محرّفین، حروف قرآن را حفظ کردند ولی حدود قرآن را تغییر دادند «حفظوا حروفه و اضاعوا حدوده»؛ حروف قرآن و کلمات قرآن را حفظ کردند؛ اما حدود و معانی قرآن را ضایع کردند و تغییر دادند، همه اینها جزء تحریفی است که اهل کتاب، عالماً عامداً انجام دادند که در سورهٴ «بقره» بحثش گذشته بود که در آیهٴ ۷۵ سورهٴ «بقره» است و در همان سورهٴ «بقره» آیهٴ ۷۹ آمده که ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ﴾.
ویژگیهای کتاب الله و کلام الله حقیقی
آنگاه این بحث را دیگران به سبک دیگری طرح کردند، گفتند ﴿وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ﴾ یعنی اینها با زبان خودشان تورات و انجیل را میخواندند به این عنوان که این کلام الله است و کتاب الله است و به دستشان مینوشتند با عنوان اینکه این کتاب الله است، با زبانشان میخواندند به عنوان اینکه این کلام الله است غافل از اینکه آن چیزی کتاب الله است که با دستی نوشته بشود که آن دست یدالله است و چیزی کلام الله است که با زبانی خوانده بشود که آن زبان، لسان الله است. اگر کسی زبانش، لسان الله و دستش یدالله نبود کلام او کلام حق نیست و کتاب او کتاب حق نیست، البته این یک معنای لطیفی است؛ اما آیه ناظر به آن نیست براساس این لطافت معنا، سه شاهد ذکر کردند، گفتند اینکه در هنگام خواندن ﴿یا ایها الذین آمنوا﴾ مستحب است انسان لبیک بگوید یا بعد از قرائت سورهٴ «توحید» مستحب است بگوید «کذلک الله ربی» یا بعد از قرائت ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ که در او دعوت به تسبیح و تحمید و استغفار شده است که فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّابًا﴾ مستحب است که انسان بعد از فراغت از این سوره، تسبیح بکند و تحمید بکند و استغفار بکند ، برای آن است که این حرفهایی را که میشنود از زبانی میشنود که این زبان لسان الله است و با دستی این کتاب نوشته شد که این یدالله است، لذا گویا الآن خدا با انسان دارد سخن میگوید و چون الآن خدا با انسان دارد سخن میگوید شایسته است که انسان این کلمات را بگوید، البته این معنا لطیف است و حق است؛ اما در جای خودش نه اینکه این آیه محل بحث ناظر به او باشد، آیهٴ ناظر به آن است که آنها حروف را، کلمات را [و] آنچه را که خدا نازل کرد او را کتمان کردند [و] آنچه را که نازل نکرد خودشان نوشتند و به مردم گفتند «هذا من عندالله»، ﴿وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾ این آیه نظیر ﴿لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ٭ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾ نیست، آن یک مساق بلندی دارد، آن یک راه دیگری دارد. این آیه ناظر به آن است که ایشان با همین زبانشان حرفهای خود را به حساب حرف خدا بردند، با همین دست خودشان نوشتههای خود را به حساب کتاب الله آوردند، پس آن معنای لطیف در اینجا منطبق نیست.
علت اسم ظاهر بودن و تکرار لفظ «الله» در آیهٴ محلّ بحث
مطلب دیگر آن است که گرچه کلمه﴿الکتاب﴾ به اسم ظاهر باید تکرار میشد و اما اسم جلاله ـ کلمه شریف الله ـ که تکرار شده است این از باب وضع اسم ظاهر، موضع ضمیر است برای اهمیت مورد و آن این است که فرمود: ﴿وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ﴾ نفرمود «و ما هو من عنده»، فرمود: ﴿وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ﴾ نفرمود «و یقولون علیه الکذب» اگر این دو تا اسم ظاهری که در دوم و سوم واقع میشد به ضمیر اکتفا میشد مطلب معلوم بود؛ اما اسم ظاهر در اینگونه از موارد به جای ضمیر قرار میگیرد «لاهمیة المورد» برای اینکه بفهماند آنها نسبت به ذات اقدس الهی هیچ حرمتی قائل نیستند، عالماً عامداً دروغ جعل میکنند هم در مسائل مالی که فرمود: ﴿و یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ﴾ هم در مسائل تحریف کتاب ﴿وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ﴾.
آنگاه در همین زمینه که هم شأن نزول دارد و هم تناسب با گذشته و آینده دارد این است که اینها گفتند مسیح (سلام الله علیه) معبود است یا مسیح، ما را به عبادت خود فراخواند، این تهمتها را به مسیح (علیه السلام) زدند. آنگاه خدا میفرماید که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ﴾.
رسالت انبیا در دعوت به توحید ربوبی و مبارزه با رژیم اربابی
آنچه در قیامت خدای سبحان از مسیح (سلام الله علیه) سؤال میکند که در آیه ۱۱۶ سوره «مائده» است ناظر به این بخشهاست. در سورهٴ «مائده» دارد که ﴿وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقِّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ ٭ ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبّی وَ رَبَّکُمْ﴾ ؛ من مردم را به توحید ربوبی دعوت کردم، حالا میفرماید انبیا نیامدند و اصولاً هیچ بشری از سمت رسالت و نبوت بهرهای نمیگیرد، بعد مردم را به خود یا به دیگری دعوت کند، مردم را فقط به الله دعوت میکنند. در آیهای که تلاوت شد ناظر به آن است که هیچ پیامبری مردم را به خود دعوت نمیکند، در آیه بعدی آن است که هیچ پیامبری مردم را به فرشتهها یا به نبیّین دعوت نمیکنند، همه آمدند مردم را به الله که «رب العالمین» است دعوت کنند، فرمود: ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾؛ برای هیچ بشری نیست که خداوند به او کتاب آسمانی بدهد به او حکمت یا حکومت در بین مردم بدهد، به او جریان نبوت و گزارش یابی از اخبار غیب بدهد، سپس همین بشری که دارای سمت نبوت است به مردم بگوید ﴿کُونُوا عِبادًا لی مِنْ دُونِ اللّهِ﴾؛ مرا بپرستید مرا بپرستید یعنی همان حرفی که فرعون دارد ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ ، ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ و مانند آن، چون مشرکین در ربوبیت، اگر از سنخ بشر بودند اینها نمیگفتند که ما خالق آسمان و زمینیم؛ ادعای خالقیت نمیکردند، تمام دعواها در سر ربوبیت بود یعنی در این مسئله سخن بود که بشر را چه کسی باید اداره کند همین، اینکه فرعون میگفت ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ یا ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ یعنی مدبر بشر، مربی بشر باید اندیشه من باشد، قانونی که من وضع میکنم باید جامعه بشری را اداره بکند، همین.
پرسش: ...
پاسخ: آن نمرود، چون حرف ابراهیم (سلام الله علیه) را متوجه نشد در مسئله ربوبیت، لوازم ربوبیت را هم به خود داد، ابراهیم (سلام الله علیه) فرمود رب من مدبّر و مالک من کسی است که احیا و اماته به دست او باشد ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ﴾ آنگاه نمرود گفت اگر محیی و ممیت رب توست، محیی و ممیت منم ﴿قال أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ﴾ آمد دو نفر زندانی را از زندان درآورد و یکی را اعدام و یکی را آزاد کرد، گفت پس من محیی و ممیتم یعنی حد وسط استدلال را بر خود تطبیق کرد، گفت رب باید محیی و ممیت باشد، خب منم محیی و ممیتم. این بود که حضرت ابراهیم راه را بازتر به او ارائه داد اینها فقط در مسئله ربوبیت دعوا داشتند، نه در مسئله خالقیت وگرنه آنچه مربوط به اداره کل نظام است که به خالقیت برمیگردد، آنها خودشان هم مشرک بودند یعنی آل فرعون مانند خیلی از مردم مصر بتپرست بودند، لذا درباریان فرعون میگفتند اگر جلوی موسی و برادرش را نگیری ﴿یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ﴾ تو و آلهه و بتهای تو را رها میکند، از بین میبرد. بنابراین آنها در آن جریان اعتقاد وثنی که داشتند راسخ بودند، میگفتند مردم را ما باید اداره کنیم، همین حرفی که در اواخر سلطنت پلید پهلوی از شاه به عنوان خدایگان تعبیر میکردند همین، یعنی کشور را قانون تو باید اداره کند، صلاح مردم در عمل به دستور توست همین، آنهایی هم که ادعای ربوبیت داشتند بیش از این نمیگفتند، نمیگفتند که بشر را ما خلق کردیم یا آسمان و زمین را ما خلق کردیم، ادّعای فرعون هم در همین محور بود، اگر گفت ﴿أَنَا رَبُّکُمُ اْلأَعْلی﴾ خودش هم مثل دیگران بتپرست بود، اگر میگفت ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾ خودش هم مانند سایر وثنیین، بت پرستی داشت فقط میگفت که ربوبیت مردم، تدبیر مردم به دست ماست، قانونی که جامعه را اداره میکند قانونی است که من وضع میکنم.
تفاوت دعوت موسای کلیم (علیه السلام) با دعوت فرعون در ربوبیّت عالم
پرسش: ...
پاسخ: این، بعد از اینکه موسای کلیم (سلام الله علیه) فرمود ربی کسی است که ﴿أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی﴾ آنگاه فرعون به هامان گفت من که در زمین کسی را نمیبینم که صلاحیت تدبیر مردم به عهده او باشد، پس تو رصد خانهای، چیزی برای من فراهم بکن تا من از آسمانها باخبر بشوم ﴿لعلّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی﴾ ؛ ببینم چه کسی در آسمانهاست که میتواند مردم را اداره کند وگرنه معتقد بودند آسمان و زمین را خدا خلق کرده و برای اینکه انسان از یک نفعی بهره ببرد بتهایی را میپرستیدند این بود، فقط حرف موسای کلیم با فرعون این بود که بشر را خدا باید اداره کند، قانون الهی باید برای بشر اجرا بشود [ولی] آل فرعون میگفتند نه، بشر را ما باید اداره کنیم. لذا موسای کلیم (سلام الله علیه) اولین سخنش این بود که ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللّهِ﴾ ما نیامدیم که درباره زمین سخن بگوییم، ما آمدیم که درباره انسانها حرف بزنیم، انسانها امانت خدایند این امانت خدا را به ما بده، ما اینها را با قانون الهی میپرورانیم آنگاه آنها میفهمند که سرزمین اینها برای اینهاست، معادن اینها برای اینهاست ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللّهِ﴾ تو این امانت را تأدیه کن به من، من امین خدایم امانت را باید به دست امین داد، مردم امانت حقاند این امانت حق را به ما بده. تمام نزاع انبیا با طاغوتیان این بود وگرنه آن یک نزاع علمی است که آیا جهان خالقی دارد یا نه، نوعاً میپذیرفتند، لذا قرآن از آنها مکرّر یاد میکند که ﴿وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ﴾ با تأکید و تثبیت میگوید اگر از آنها سؤال کنید که آسمان و زمین را چه کسی خلق کرد میگویند خدا، این یک اثر علمی دارد آیا جهان را خدا آفرید یا نه، این اثر علمی دارد [و] این را همه مشرکین قبول داشتند حالا ملحدین نمیپذیرفتند ولی مشرکین میپذیرفتند؛ اما حالا بشر را چه کسی باید اداره کند؟ آنها میگفتند خدا آسمانها را خلق کرد «ربالعالمین» است ولی برای پرورش بشر، ارباب جزئی است؛ فلان شخص رب فلان کشور است، فلان شخص رب فلان کشور، اگر فلان کشور را فلان شخص باید اداره کند، حلال و حرام را امر و نهی را زشت و زیبا را، حسن و قبیح را ثواب و عقاب را، مدح و ذم را و وعده و وعید را او باید تنظیم بکند، لذا فرعون به مردم گفت که من میترسم موسای کلیم دین شما را عوض کند: ﴿إِنّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی اْلأَرْضِ الْفَسادَ﴾ دین یعنی مجموعه قوانین، آنچه را که آل فرعون برای مردم تدوین کردند را دین مردم مصر میدانستند، موسای کلیم آمد، همه انبیا آمدند که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ﴾ دین آن نیست که آل فرعون تدوین کند، دین آن است که خدا تنظیم کند.
اثبات توحید ربوبی، محور مبارزه انبیا با مشرکان
پرسش: ...
پاسخ: نوعاً خیلی قرآن کریم در این زمینه که کسی ملحد محض باشد کم آیه دارد، آن گروهی که میگفتند ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا﴾ یا ﴿ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ﴾ احیاناً آنها هستند که ملحدند، نظیر مارکسیستها وگرنه نوع مشرکینی که انبیا با آنها درگیر بودند همه اینها از نظر اصل خالقیت موحّد بودند، لذا قرآن میفرماید از آنها بپرسید که آسمانها و زمین را چه کسی خلق کرد میگویند خدا، آنها در اینکه خدا خالق است سخنی ندارند؛ منتها سخن در ربوبیت است که چه کسی باید مردم را اداره کند، در چند محور مهم است که با انبیا مبارزه میکردند یکی در توحید ربوبی بود یکی هم در مسئله معاد، انبیا هم میگفتند هر چیزی حسابی دارد کتابی دارد مرگی هست برزخی هست یک صراط و حسابی هست آنها هم گفتند نیست، انبیا میگفتند قانون و حلال و حرام را باید خدا معیّن کند آنها میگفتند نیست. صرف اینکه خدایی در عالم هست آسمان و زمین را خلق کرده یک عقیده تاریخی است این به حال کسی ضرر ندارد، لذا همه مشرکین باورشان میشد.
تقرب به بتها و انکار قیامت؛ محور اعتقاد مشرکان
پرسش: ...
پاسخ: ﴿عِنْدَ اللّهِ﴾ درباره دنیا وگرنه کسی که ـ معاذ الله ـ آخرت را میگفت به یکدیگر میگفتند که میبینید چه خبر تازهای در مکه پیدا شده، شنیدید چه خبر است؟ کسی آمده به شما میگوید ﴿إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ﴾ ؛ یک خبر تازهای است، میگوید بعد از مردن دوباره زندگی هست، آنها که میگفتند ﴿هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ﴾ شفاعت دنیایی را میگفتند ﴿ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی﴾ یعنی در منافع دنیایی، میگفتند که ما اگر بخواهیم فرزندان خوب، مال فراوان [و] قدرتی پیدا کنیم این بتها را باید بپرستیم، چون این بتها رب ما هستند پیش «رب العالمین» مقرباند، بین ما و رب العالمین رابطه برقرار نیست، آنها شفیعاند و مقرِّباند ما را به «رب العالمین» نزدیک میکنند، خیر «رب العالمین» را به ما در مسائل دنیا میرسانند همین، قرآن آمده فرموده آن «رب العالمین» «اقربُ الیکم من حبل الورید» است، نیازی به این بتها نیست و فرمود هر چیزی را که انجام بدهید ﴿فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ٭ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ﴾ هم معاد را اثبات کرده هم ربوبیت حق را، آنها که میگفتند ﴿هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ﴾ یعنی «شفعاؤنا عندالله فی ما یرجع الی الدنیا و لا غیر»، ﴿ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی﴾ یعنی «فی الدنیا لا غیر».
پرسش: ...
پاسخ: یعنی این مجسمهها، مجسمه ملائکه است یا ستارههاست یا قدّسین بشر است، خود این مجسهها را از آن جهت گرامی میداشتند که تمثال آن فرشته است، بعد میگفتند آن فرشته، رب ماست که واسط و رابط بین ما و رب العالمین است و کارهای ما را در دنیا رب العالمین به واسطه این فرشتهها انجام میدهد.
«و الحمد لله رب العالمین» نمایش بیشتر
تاکنون نظری ثبت نشده است