- 74
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 51 تا 54 سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 51 تا 54 سوره آلعمران"
توحید ربوبی، دلیل مسیح (ع) برای اطاعت از پروردگار
احتمالات مختلف در متکلم آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
مبارزه و جهاد علیه کفر از ارکان تمام ادیان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ ﴿51﴾ فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿52﴾ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ ﴿53﴾ وَ مَکَرُوا وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ﴿54﴾
توحید ربوبی، دلیل مسیح(علیه السلام) برای اطاعت از پروردگار
علتی که وجود مبارک مسیح برای آن مدّعا ذکر کرد همان توحید ربوبی بود. مدّعایش این بود که ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ یعنی هم تقوای خدا لازم است، هم اطاعت من که ولیّ و رهبر شمایم.
دلیل این مدّعا این بود که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ﴾ یعنی من اگر مُطاع شمایم این سِمَت مطاع بودن را خدا داد و من هم در تحت ربوبیت حقّم، هم رهبری من بر اساس صراط مستقیم است، هم پیروی شما بر اساس صراط مستقیم است و هیچ کدام از ما خارج از این صراط نیستیم [و] من هم مثل شما عبدم.
احتمالات مختلف در متکلم آیهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
این سخن در چند جای قرآن ذکر شد، از بعضی از آیات استفاده میشود که این سخن کلام خود مسیح(سلام الله علیه) است یعنی عیسی اینچنین گفت: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ﴾ اما ظهورش آنچنان قوی نیست که اگر آیهای ظهور داشت برای اینکه این سخن کلام خدا و وحی خداست با او معارض باشد. یک ظهور ضعیفی دارد، به قرینه سیاق که فرمود: ﴿وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِن رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ ٭ إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ﴾ خود این تعبیر که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ نشان میدهد که کلام مسیح است و چون به دنبال ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ آمده، معلوم میشود کلام مسیح است ولی همین جمله، در سورهٴ مبارکهٴ «مریم» آمد ظهورش در اینکه کلام خدا باشد هست، چه اینکه ظهورش در اینکه کلام مسیح باشد هم هست، ظهوری دارد. آیه 35 و 36 سورهٴ «مریم» این است ﴿مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ﴾ از این آیه دو احتمال به ذهن میآید: یکی اینکه خداوند به مسیح بفرماید که تو به مردم بگو: ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ﴾ این ظهور را و این احتمال را جمله قبل تأیید میکند که ﴿إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ که در بیان سخن خداست.
احتمال دوم این است که کلام خدا تمام شده باشد و این جمله ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ کلام خود مسیح باشد. آنچه احتمال اول را تأیید میکند این است که سیاق، کلام خداست که ﴿إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ گرچه آیهها از هم جدا هستند ولی وحدت سیاق، نشان میدهد که کلام خداست. چه اینکه در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» گرچه آیهها از هم جدا بودند ولی وحدت سیاق نشان میداد کلام، کلام عیسی است. در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» این بود که ﴿وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِن رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ که این کلام عیسی است، بعد در آیه بعد میفرماید: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ﴾ که این هم ظاهرش این است کلام عیسی است.
تحقیق دربارهٴ متکلم آیهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
ولی آنچه این ابهام را برطرف میکند همان آیات پایانی سورهٴ «مائده» است که به خوبی ظهور دارد در اینکه این وحی خداست یعنی خداوند به مسیح(علیه السلام) فرمود تو به مردم بگو: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ زیرا در آیهٴ 117 سورهٴ «مائده» این است که ما در قیامت وقتی سخن از محاجّه و محاورهٴ خدا و مسیح مطرح است، مسیح عرض میکند که ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ﴾؛ من به مردم حرفی نگفتم مگر آنچه تو به من دستور دادی به مردم ابلاغ کنم، آنچه تو به من دستور دادی به مردم ابلاغ کنم چه بود؟ ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾. این نشان میدهد که این جملهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ یا ﴿اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾ این مضمون را خدا به مسیح دستور داد که به مردم ابلاغ کند، پس این مضمون و این جمله اگر در سه جای قرآن ذکر شد آیهٴ 117 سورهٴ «مائده» به خوبی روشن میکند که امر خدا به مسیح به این زمینه تعلّق گرفت که مسیح این مطلب را به مردم اعلام کند.
اما آیه ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ احساس.
پرسش:...
پاسخ: البته کلام عیسی از آن جهت که معصوم است حق است؛ اما یک وقت است که مقولِ قولِ حق است یعنی خدا این جمله را فرمود و عیسی ناقل یا به حسب ظاهر عیسی دارد میگوید که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾؛ منتها چون معصوم است حق میگوید دیگر.
پرسش:...
پاسخ: چرا دیگر من غیر از این حرف دیگر نگفتم به مردم، من غیر از این چیز دیگر نگفتم: ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾ من همین حرف را به مردم رساندم.
تبیین معنای احساس
اما آیه ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ احساس، گاهی به معنای درک محسوس است، گاهی به معنای درک قطعی است که آن معلوم، به منزلهٴ محسوس است ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ یعنی کفر اینها را احساس کرد، کفر اینها به مرحلهٴ محسوس بودن رسید. نظیر اینکه در بخشی از آیات خداوند میفرماید: ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ این ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ یعنی مادامی که نشانههای عذاب ما را احساس کردهاند، وقتی نشانهٴ عذاب رسیده است در این زمینه خدا میفرماید: ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ چه اینکه در آیهٴ 87 سورهٴ «یوسف» وقتی یعقوب(سلام الله علیه) به فرزندانش دستور پیگیری غیبت یوسف(علیه السلام) را صادر میکند، میفرماید: ﴿یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا﴾ این تحسّس، یک تجسّس قوی است. وقتی تجسّس به جایی رسید که آن مورد مطالعه، محسوس انسان قرار بگیرد این را میگویند تحسّس ﴿فَتَحَسَّسُوا﴾ یعنی آنقدر جستجو کنید که محسوستان بشود هست یا نیست؛ او را بیابید خلاصه، تحسّس کنید این است. حسیس هم همان محسوس است ﴿لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴾ که درباره نجات مؤمنان در قیامت است همین مضمون است.
پس تحسّس یک تجسّس قوی است، احساس یا به این معناست که کفر آنها علنی شد یا به این معناست که عیسای مسیح(سلام الله علیه) جزم پیدا کرد که دیگر اینها مؤمن نخواهند شد ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ﴾ شد، به این مرحله رسید که این را میگویند: ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾.
مبارزه با کفر از ارکان رسالت مسیح(علیه السلام)
﴿قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ﴾ معلوم میشود که در این مقطع، وظیفه مسیح(سلام الله علیه) این نبود که بفرماید ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ ممکن است در بخشی از مراحل رسالت مسیح(سلام الله علیه) مأموریتی نظیر مأموریت صدر رسالت رسول خدا داشت که بفرماید: ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ که نیازی به کادرسازی و مرکزیت و عضوگیری و فرماندهی و جنگ نداشته باشد، اگر در بعضی از آیات انجیل مشاهده شد که مسیح(سلام الله علیه) با نرمش سخن گفت این دلیل بر آن نیست که دین مسیحیت دینِ صلح است نه دین جنگ، چه اینکه اگر کسی به قرآن مراجعه کرد و آیهای نظیر ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ را مشاهده کرد، نباید بگوید قرآن کاری با جنگ و مبارزه ندارد [بلکه] باید ببیند که در چه مقطعی نازل شده است. ولی خطوط کلّی رسالت مسیح(سلام الله علیه) را وقتی قرآن تبیین میکند میبینیم او روحش، روح امضای حماسه است از یک طرف و اعلام جنگ است از طرف دیگر.
دلائل و نشانههای نبرد و جنگ حضرت عیسیٰ با کافران
از اینکه در بسیاری از موارد دارد که مسیح، مسیرِ فکری موسی(علیهما السلام) را تصدیق کرد و ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ﴾ نشانه آن است که مسیح(سلام الله علیه) مبارزه با طغیان و نبرد و جنگ کردن و مسلح شدن و کُشتن و کُشته شدن و امثال ذلک را امضا کرده است، زیرا یکی از برجستهترین چهرههای تاریخی موسی(علیه السلام) همان مبارزه با طاغوتیان مصر بود، اگر مسیح(سلام الله علیه) آمده است و کار موسی را تصحیح کرد یعنی صحّه گذاشت؛ گفت حق با موسی بود ﴿وَمُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ﴾ تورات را تصدیق کرد، برنامههای موسای کلیم را تصدیق کرد، معلوم میشود در برابر طاغوت اگر قرار گرفتند باید کار به جایی برسد تا فرمان ﴿فَغَشِیَهُم مِنَ الْیَمِّ مَا غَشِیَهُمْ﴾ سرانجام صادر میشود، آن کادرسازی کردن، آن مبارزه کردن، آن نجات پیدا کردن و هجرت کردن اینها همه در کارهای موسی(سلام الله علیه) بود و عیسی(علیه السلام) هم کار موسی را تصدیق کرد، این یک نشانه.
نشانهٴ دیگر همان آیات پایانی سورهٴ «صف» بود که قبلاً بحثش گذشت که خداوند در پایان سورهٴ «صف» به مسلمین خطاب میکند که ای مسلمانها مثل مسیحیها باشید، مثل حواریین عیسی باشید که حواریین عیسی به نصرت دین خدا برخاستند ما آنها را یاری کردیم و آنها پیروز شدند .
نشانه سوم هم جریان آیههای سورهٴ «توبه» است؛ آیهٴ 111 سورهٴ «توبه» که مسئله جنگ و جهاد و پیروزی مبارزان و بهشتی بودن شهدا را قرآن به عنوان یک اصل مسلّم، در تورات و انجیل و قرآن تثبیت کرده میداند. خدا میفرماید ما در این سه کتاب این مسئله را بیان کردیم، آیهٴ 111 سورهٴ «توبه» همان آیه معروف است که ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾؛ وقتی خدای سبحان جان و مال مؤمنین را از مؤمنین خرید، دیگر مؤمن مالک جان و مال نیست، اگر بخواهد در مالش تصرّف کند به اذنالله تصرف میکند وگرنه غاصب است، اگر بخواهد در جانش تصرّف کند به اذنالله تصرف میکند وگرنه غاصب است، اگر کسی بخواهد طرزی زندگی کند که خدا اجازه نداد این زندگی او غاصبانه است، چون اگر ایمان آورد، بیعت کرد بیعت یعنی بیع کرد یعنی جان و مال خود را بیع کرد، اگر بیع کرد دیگر مالک جان و مال که نیست، دیگر فرض ندارد که کسی بیعت بکند، بیع بکند، جانش را، مالش را به خدا بفروشد و در قبال، بهشت دریافت بکند و معذلک مالک جان و مال هم باشد بگوید من هرچه خواستم میکنم، این معنایش فسخ معامله است.
اگر کسی بیع کرد و بیعت کرد و ذات اقدس الهی جان و مال او را در مقابل بهشت خرید، دیگر او حق ندارد در مال خود تصرّف کند، لذا اصراف میشود حرام، مگر انسان مجاز است در مال خود هر کاری خواست تصرّف بکند اینچنین نیست، چشم خود را به هر سَمتی یا گوش خود را به هر سَمتی که خواست به کار ببرد اینچنان نیست. انسان در بدن خود، در فکر خود، در اندیشه خود هر تصرّفی بخواهد بکند باید به اذنالله باشد وگرنه میشود غصب. بگوید من میخواهم این خیال را در ذهنم بپرورانم، آخر ذهن انسان برای او نیست بعد از بیعت، اندیشه و افکار او برای او نیست، قهراً آنها که بیعت کردند و از خدای سبحان بهشت طلب میکنند اینها کسانیاند که چه در عقیده، چه در خُلق، چه در عمل و همچنین چه در بدن، چه در مال تا خدا دستور ندهد کار انجام نمیدهند، این میشود باذنالله و خداوند هم با بیان شریعت دستورات خود را اعلام میکند، لذا اینها میکوشند تصرّف در جانشان، تصرّف در مالشان برابر با همان دستورات دینی باشد وگرنه میشود حیات غاصبانه.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اصل بیعت همان بیع است. باع، چون اینچنین است این بیعت یک نوع فروختن است؛ منتها انسان در حقیقت شرا دارد، اشترا دارد، بیع دارد، حالا گاهی اعتباری است، گاهی بالاتر از اعتباری و همان معنای حقیقی در اینجا به کار رفته است ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾ مجاز نیست، ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم﴾ مجاز نیست، ﴿الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ﴾ هم مجاز نیست.
خب، خدای سبحان در برابر این خرید و فروش دستور داد، فرمود حالا که جان و مالت را به من فروختی و در مقابل بهشت دریافت کردی، تصرّف در جان و مال، باید در این مسیر باشد که جانت را و مالت را فی سبیلالله صرف کنی ﴿یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ﴾ اگر بخواهی در جان و مالت تصرّف حلال بکنی باید در راه خدا صرف بکنی، این مقاتله در راه خدا هم بیش از دو راه ندارد یا پیروزی یا شهادت دیگر اسارت و امثال ذلک، تسلیم شدن و امثال ذلک ندارد، این دو راه را ذکر فرمود، فرمود: ﴿فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ﴾ اما «یفرون ویدهنون و یداهنون» در آن نیست یا مقتول یا قاتل، یا پیروز یا شهید راه سوم وجود ندارد.
مبارزه و جهاد علیه کفر از ارکان تمام ادیان الهی
آنگاه فرمود این مسئله یک اصل کلی است ﴿وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ﴾ این نشان میدهد که اصلاً دینِ الهی، دینِ مبارزه علیه کفر و شرک و ستم است چه دین مسیحیت، چه دین یهودیت و چه دین قرآن که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ دیگر نمیشود گفت که دینِ مسیح، دین سازش است، احیاناً شاید چند آیهای نظیر آیات اولیه صدر اسلام ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ را یا چند روشی نظیر روشهای صدر اول اسلام را دیدند، بعد فکر کردند که دین مسیحیت دین سازش است.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ برای اینکه آیه سورهٴ «صف» به خوبی همان جنگ نظامی را تبیین کرد ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ﴾ و صدر و ذیل سورهٴ مبارکهٴ «صف» اصولاً جنگ است که این سوره، سورهٴ جنگ است. اوایل آیه دارد که ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ﴾ وسط آیه دارد ﴿هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ٭ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ﴾ این وسط آیه، این هم آخر آیه اصلاً این سوره، سورهٴ جنگ است، پس طبق این سه شاهد دین مسیحیت مثل دین حضرت ابراهیم، مثل دین حضرت موسی، مثل دین رسول خدا(علیهم الصلاة و علیهم السلام) دینی است که سیر طبیعیاش را طی میکند؛ اول با نصیحت و موعظت و صلح و سازش، نشد ﴿أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ﴾ دین، دین جنگ. نمیشود گفت که در مسیحیت جنگ نبود و مانند آن.
پرسش:...
پاسخ: چون الفاظ برای ارواح معانی وضع شد در حقیقت، حقیقت است.
پاسخ مثبت حواریون به استحضار حضرت مسیح(علیه السلام)
مطلب بعدی آن است که این حواریّون که پاسخ مثبت به استنصار مسیح(سلام الله علیه) دادند اینها سرانجام پیروز شدند ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ اینها چند بار این جمله را تکرار کردند، اولاً که مؤمن بودند برای اینکه جزء مخاطبین مسیح(سلام الله علیه) بودند، اگر گفتند: ﴿آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ این به منزلهٴ تجدید عهد است، آنگاه با خدای خود در میان میگذارند که ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ یعنی تو به زبان رسولت دو چیز دستور دادی: یکی ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ﴾ ؛ یکی ﴿وَأَطِیعُونِ﴾ تقوای خدا و اطاعت ولیّ، ما هم تقوای تو را پذیرفتیم، هم دستور ولیّات را اطاعت کردیم ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ﴾ این درباره ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ﴾، ﴿وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ این درباره ﴿وَأَطِیعُونِ﴾، آنگاه ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ ما را با شاهدین ثبت کن.
اینکه دارد ﴿مَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ﴾ معلوم میشود اختصاصی به امت مرحومه ندارد، اگر کسی مطیع خدا و پیامبر باشد او با انبیا و شهدا محشور میشود و با انبیا و شهدا در این سیر، همراهی میکند اینها همراهان خوبیاند ﴿مَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾ این معلوم میشود همسفران این دنیایند و یا بالأخره قبل از وصول به آن مرحلهٴ نهاییاند، برای اینکه رفاقت برای بین راه است، معلوم میشود کسی که مطیع خدا و پیامبر است اهل سیر و سلوک است و همراهان او هم انبیا و صدیقین و شهدا و صالحیناند.
منظور از شهدا در قرآن
منظور از این شهدا، ظاهراً شهدای اعمال هست، گرچه برخی احتمال دادند که منظور از شهدا، شهدای فی القتال در معرکه باشد، ولی تعبیر رایج قرآن از شهدا به عنوان مقتولین فی سبیلالله هست، وقتی میخواهد از شهدای میدان جنگ نام ببرد میفرماید: ﴿قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾ ﴿وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ﴾ کلمه شهید یک اصطلاح حدیثی و فقهی است در قرآن کمتر به این معنا به کار رفت، فقط بعضی از بزرگان احتمال دادند که منظور از این شهدا، شهدای در قتال باشند وگرنه آنچه دیگران تفسیر کردند همان شهدای اعمال هست.
شهدای اعمال کسانیاند که در ردیف مقرّبین باخبرند که دیگران چه میکنند ﴿إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ٭ وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُونَ ٭ کِتَابٌ مَرْقُومٌ ٭ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ یعنی ابرار هر چه میکنند در کتابی ثبت است که آن کتاب را مقرّبون مشاهده میکنند، پس مقرّبین کسانیاند که از کتاب ابرار باخبرند فضلاً از غیر ابرار، پس اینچنین نیست که ما هر کاری که کردیم فقط خدا بداند، انبیا میدانند، اولیا میدانند، صلحا میدانند، خیلی از بزرگان دینی میفهمند حالا یا در خواب میبینند یا در بیداری، بالأخره میفهمند ما داریم چه میکنیم و این به آن معنا نیست که اگر ما کار بدی کردیم به آنها گزارش بدهند، اینکه شهود نشد، شاهد اعمال کسی است که در حین عمل ببیند صحنه را، آنگاه اگر کسی باورش شد که در حین عمل همه بزرگان دارند او را میبینند خودش را بیشتر مراقبت میکند، اگر ببیند ولیّاش دارد او را میبیند و برای او باور شده باشد که الآن ولیّ او دارد او را میبیند خب، خیلی در او اثر میگذارد، نه اینکه کار او را مینویسند در کاغذی بعد به ولیّاش گزارش میدهند، اینطور که نیست.
مسئله عرض اعمال و امثال ذلک روایات فراوانی دارد که آن غیر از شهود است. اینها یعنی همه این بزرگان و موالیان دین ما(علیهم الصلاة و علیهم السلام) میبینند ما داریم چه میکنیم، اینها جزء شهدایاند.
آن عرض اعمال برای ثبیت شهادت است، تأکید شهادت است و مانند آن.
خب، حالا اینکه فرمود اینها ﴿حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾ یعنی تو بدان هرچه میکنی همراهان تو، تو را میبینند، آن وقت این در رفتن یک مراقبت بیشتری را رعایت میکند، چون میفهمد همراهانی دارد، میفهمد او تنها مکلّف نیست به این کار، خیلیها دارند میروند؛ اینچنین نیست که اینها سالکان راه دیگر باشند و بعد به آنها گزارش بدهند، بلکه با هماند. این توفیق که کسی بفهمد اهل راه هست، همراهی دارد، همراهان او چه کسانیاند، نصیب هر کس نیست. این است که حواریّون به خدا عرض کردند: ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾؛ که ما لااقل به این حد برسیم که با شاهدینیم و اگر کسی واقعاً مطیع خدا و پیامبر باشد میفهمد که دارد راهی را میرود که خیلیها در این راه او را میبینند. اصل اینکه این راه، راه مستقیم است و سرانجامش بهشت است و همه این راه را طی کردهاند در حدّ یک علم حصولی این کار سهل است؛ اما انسان باورش بشود که این راهی که من میروم در خدمت انبیا و اولیا دارم میروم و آنها هم میبینند، خب یقیناً خودش را بیشتر مواظبت میکند. حواریّون عرض کردند: ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ چنین مقامی داشتند. اینها کسانی بودند که ارتباط وحی با خدا و از خدا را داشتند، با خدا مناجات میکردند از خدا وحی دریافت میکردند اصولاً افراد صاف و پاک و مطهّر و خالص را میگویند حواری که شاید درباره کلمه حواری بحثی هم مطرح بشود.
آبروداری پروردگار با پوشاندن گناهان مؤمنین
پرسش:...
پاسخ: بله؛ «الهی قد أحسنت الیّ إذ لم تظهرها» اصلش در این دعای شریف «کمیل» هست، برخی از آن گناهان رقیق را ذات اقدس الهی بین عبد و خود نگه میدارد که کلّ آبروی او نریزد «وَکُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرآئِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِی عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ» حتی ملائکهای که اصلاً مأمورند که اعمال ما را ببینند و بنویسند خدا اجازه نمیدهد که آنها بفهمند تا بنویسند، یک پردهٴ رقیقی بین ما و خدا همیشه هست که آبرو نریزد، اگر کسی پردهدری کرد، آنگاه دیگر خدای سبحان تضمین نمیکند. کسی که اهل نیایش و دعاست او با آن پرده رقیق در کار است وگرنه آنهایی که این نهی را عمل نکردند: «لاَ تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ» آن گاه خدا هم دیگر پردهدری میکند، این فراز دعای «کمیل» که برای همه نیست. اینکه همیشه مینالد میگوید: «یا من یعلم أسراری لا تهتک أستاری عند من لا یعلم أسراری» این سعی میکند که با این دعا، آن پردهٴ رقیق را همیشه حفظ کند، لذا به خودش اجازه میدهد که در دعا بخواند خدایا! تو آن پرده را حفظ کردی نگذاشتی آبرویم نزد همه برود، چون آنها نمیدانند من پشت پرده چه کردهام برای من طلب مغفرت میکنند این «ان الملائکة تضع أجنحتها تحت رجلَیْ طالب العلم» و امثال ذلک، چون نمیدانند ما چه میکنیم، اگر «إن طالب العلم لیَستغفِرُ له» همه و همه «حتیٰ حیتان البحر» چون خدا نمیگذارد آنها بفهمند ما چه میکنیم، اگر بفهمند که برای ما طلب مغفرت نمیکنند که، از این طرف پردهپوشی میکند، از آن طرف به فرشتهها میگوید شما مغفرت کنید که اینها به جایی برسند، این کمال لطف حق است.
آنگاه حواریّ یعنی افراد خلّص و خالص و بیشائبه، هم آن امر اول را اطاعت کردند که تقوای خداست عرض کردند ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ﴾ هم امر دوم را اطاعت کردند، گفتند: ﴿وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ لذا متفرّعاً بر این دو اطاعت به خودشان اجازه دادند که از خدا درخواست کنند که ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ خداوند هم درباره حواریین تعبیرات بلندی دارد.
پرسش:...
پاسخ: ﴿مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ دیگر با اینها باشیم دیگر.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ البته مقام اینها، مقام آنهایی نیست که از آنها باشند، همین که انسان افتخار داشته باشد در سِلک آنها باشد کفی بذلک فخرا، ﴿فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم﴾ .
پرسش:...
پاسخ: بله دیگر؛ در حال حیات هم شاهد میشود.
مقام برجسته حواریون نزد پروردگار
گاهی انسان دلش به حال کسی رقّت میکند یا خودآگاه یا ناخودآگاه سعی میکند به دنبال کسی کار کسی برود یا دعا بکند یا اضطراری یک وقت کسی مریض میشود دیگری برای او بدون اینکه به کسی خبر بدهد نذر میکند، روزهٴ مستحبی میگیرد، دعای توسّل میخواند، «أمن یجیب» میگیرد بدون اینکه اصلاً او بفهمد، یک وقت است نه، با اینکه میداند باکش نیست. این گرایش قلب، اینچنین نیست بیخود باشد کسی هست که بالأخره این رابطهها را یا تثبیت میکند یا به هم میزند. در اینجا هم خدای متعال دربارهٴ حواریین اینچنین نام برد که اینها تا آخر ایستادهاند، پس زُهد، در این نبود که به انزوا تن در بدهند، [بلکه] زُهد در این بود که از انزوا به درآیند و بجنگند و پیروز بشوند.
درباره حواریّون این آیه مبارکهٴ ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی﴾ نشان میدهد که اینها یک مقام برجستهای داشتند و خداوند درباره اینها با این تعبیر یاد کرده است، فرمود ما در آیهٴ 111 سورهٴ «مائده» ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴾ معلوم میشود اینها گیرندگان وحی الهیاند بعد ایمان آوردند و از ذات اقدس الهی طلب شهادت کردند یعنی شاهد باش که ما مسلمانیم که این اسلام تام و اسلام کامل است.
بررسی احتمال نبوت در مورد حواریون
از این تعبیر آیه 111 سورهٴ «مائده» که فرمود: ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴾ سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) استفاده فرمودند که حواریّون افراد عادی نبودند «کانوا صاحب وحی و کانوا انبیا» از اینکه وحی گرفتند.
اما آیا این وحی همان وحیای است که به انبیا میآید یا همان رابطهٴ خاصّی است که احیاناً برای غیر انبیا هم هست، نظیر وحیای که برای مریم(علیها سلام) آمده، برای مادر موسی(علیهما السلام) آمده و مانند آن، چون هر که بخواهد ایمان بیاورد گذشته از اذن تشریعی که نه تنها مأذوناند، بلکه مکلّفاند یک اذن تکوینی هم لازم است. در سورهٴ «یونس» این اذن تکوینی را در آیه صد مشخص کرد، فرمود: ﴿وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ﴾ یعنی توفیق ایمان آوردن، نصیب هر کسی نیست همه را اولاً خدای سبحان با هدایت تکوینی و تشریعی راهنمایی میکند هم ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ برای همه هست، هم ﴿وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ﴾ ، ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ﴾ برای همه هست، اگر کسی با داشتن آن هدایت تکوینی و این هدایت تشریعی بیراهه برود و با مهلتی که خدا به او داد، استفاده نکند دیگر توفیق اهتدا را خدا از او سلب میکند، فرمود رِجس را بر غیر عاقل میبارد ﴿وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ﴾ آنها که بخواهند ایمان بیاورند این ایمان یک توفیق مجدّد است، لذا فرمود: ﴿وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾ این اذن، یک اذن تکوینی است وگرنه آن اذن تشریعی را که خدا به همه داد. این اذن تکوینی از راه الهام هست، وحی هست، ایجاد گرایش است و مانند آن.
آیا جریان حواریّون از این قبیل بود که اینها واقعاً انبیا بودند که سیدناالاستاد اشاره فرمودند شاید بعضی از روایات هم این را تأیید بکند یا اینکه این لازم اعم است، اگر حواریّون جزء انبیا بودند برابر آیهٴ 111 سورهٴ «مائده» میبینیم در سورهٴ «مائده» آیه 112 به بعد یک سلسله مسائلی است که شاید با نبوّت حواریّون سازگار نباشد، چون در همان سورهٴ «مائده» آیه 112 این است که ﴿إِذْ قَالَ الْحَوارِیُّونَ یَاعِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَن یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّماءِ قَالَ اتَّقُوا اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ﴾؛ همین حواریین پیشنهاد دادند که میشود بالأخره غذایی بیاید ما استفاده کنیم، میتواند یا نه؟ میشود یا نه؟ بعد عیسای مسیح فرمود اگر مؤمنید دست بردارید این چه پیشنهادی است میدهید، آنها گفتند: ﴿قَالُوا نُرِیدُ أَن نَأْکُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَکُونَ عَلَیْهَا مِنَ الشَّاهِدِینَ﴾ چندتا جواب دادند گفتند اولاً میخواهیم بخوریم، بعد قلب ما هم آرام بشود، بعد بفهمیم تو راست میگویی که صاحب کرامتی، معجزهای و مانند آن و شاهد کرامت و اعجاز تو هم باشیم، این پاسخی است که حواریین دادند. آنگاه عیسای مسیح دعا کرد چیزی را خواست و خدا هم تهدید کرد ﴿قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونَ لَنَا عِیداً لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ﴾ سپس ﴿قَالَ اللّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیْکُمْ﴾ من مائده میفرستم؛ اما ﴿فَمَن یَکْفُرْ بَعْدُ مِنکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَاباً لاَ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ﴾ گرچه این تهدید صراحتی ندارد یا ظهور قوی ندارد که خطاب با خصوص حواریین است، اما منشأ همه این جریانها حواریین بودند دیگر، حواریین گفتند مائدهای بیاید عیسی آن وقت فرمود که ﴿اتَّقُوا اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ﴾ حواریین گفتند میخواهیم بخوریم و مطمئن بشویم و بفهمیم راست میگوییم و شاهد صدق تو باشیم.
این سؤال و جواب نمیسازد که حواریّون محور وحی و نبوت باشند، احتمال اینکه جزء بندگان خالص باشند هست؛ اما احتمال اینکه جزء انبیا باشند این احتمال با ادله دیگر باید تأیید بشود وگرنه مشکل است.
«و الحمد لله رب العالمین»
توحید ربوبی، دلیل مسیح (ع) برای اطاعت از پروردگار
احتمالات مختلف در متکلم آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
مبارزه و جهاد علیه کفر از ارکان تمام ادیان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ ﴿51﴾ فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿52﴾ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ ﴿53﴾ وَ مَکَرُوا وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ﴿54﴾
توحید ربوبی، دلیل مسیح(علیه السلام) برای اطاعت از پروردگار
علتی که وجود مبارک مسیح برای آن مدّعا ذکر کرد همان توحید ربوبی بود. مدّعایش این بود که ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ یعنی هم تقوای خدا لازم است، هم اطاعت من که ولیّ و رهبر شمایم.
دلیل این مدّعا این بود که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ﴾ یعنی من اگر مُطاع شمایم این سِمَت مطاع بودن را خدا داد و من هم در تحت ربوبیت حقّم، هم رهبری من بر اساس صراط مستقیم است، هم پیروی شما بر اساس صراط مستقیم است و هیچ کدام از ما خارج از این صراط نیستیم [و] من هم مثل شما عبدم.
احتمالات مختلف در متکلم آیهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
این سخن در چند جای قرآن ذکر شد، از بعضی از آیات استفاده میشود که این سخن کلام خود مسیح(سلام الله علیه) است یعنی عیسی اینچنین گفت: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ﴾ اما ظهورش آنچنان قوی نیست که اگر آیهای ظهور داشت برای اینکه این سخن کلام خدا و وحی خداست با او معارض باشد. یک ظهور ضعیفی دارد، به قرینه سیاق که فرمود: ﴿وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِن رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ ٭ إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ﴾ خود این تعبیر که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ نشان میدهد که کلام مسیح است و چون به دنبال ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ آمده، معلوم میشود کلام مسیح است ولی همین جمله، در سورهٴ مبارکهٴ «مریم» آمد ظهورش در اینکه کلام خدا باشد هست، چه اینکه ظهورش در اینکه کلام مسیح باشد هم هست، ظهوری دارد. آیه 35 و 36 سورهٴ «مریم» این است ﴿مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ﴾ از این آیه دو احتمال به ذهن میآید: یکی اینکه خداوند به مسیح بفرماید که تو به مردم بگو: ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ﴾ این ظهور را و این احتمال را جمله قبل تأیید میکند که ﴿إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ که در بیان سخن خداست.
احتمال دوم این است که کلام خدا تمام شده باشد و این جمله ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ کلام خود مسیح باشد. آنچه احتمال اول را تأیید میکند این است که سیاق، کلام خداست که ﴿إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ٭ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ گرچه آیهها از هم جدا هستند ولی وحدت سیاق، نشان میدهد که کلام خداست. چه اینکه در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» گرچه آیهها از هم جدا بودند ولی وحدت سیاق نشان میداد کلام، کلام عیسی است. در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» این بود که ﴿وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِن رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَطِیعُونِ﴾ که این کلام عیسی است، بعد در آیه بعد میفرماید: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ﴾ که این هم ظاهرش این است کلام عیسی است.
تحقیق دربارهٴ متکلم آیهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾
ولی آنچه این ابهام را برطرف میکند همان آیات پایانی سورهٴ «مائده» است که به خوبی ظهور دارد در اینکه این وحی خداست یعنی خداوند به مسیح(علیه السلام) فرمود تو به مردم بگو: ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ زیرا در آیهٴ 117 سورهٴ «مائده» این است که ما در قیامت وقتی سخن از محاجّه و محاورهٴ خدا و مسیح مطرح است، مسیح عرض میکند که ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ﴾؛ من به مردم حرفی نگفتم مگر آنچه تو به من دستور دادی به مردم ابلاغ کنم، آنچه تو به من دستور دادی به مردم ابلاغ کنم چه بود؟ ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾. این نشان میدهد که این جملهٴ ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾ یا ﴿اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾ این مضمون را خدا به مسیح دستور داد که به مردم ابلاغ کند، پس این مضمون و این جمله اگر در سه جای قرآن ذکر شد آیهٴ 117 سورهٴ «مائده» به خوبی روشن میکند که امر خدا به مسیح به این زمینه تعلّق گرفت که مسیح این مطلب را به مردم اعلام کند.
اما آیه ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ احساس.
پرسش:...
پاسخ: البته کلام عیسی از آن جهت که معصوم است حق است؛ اما یک وقت است که مقولِ قولِ حق است یعنی خدا این جمله را فرمود و عیسی ناقل یا به حسب ظاهر عیسی دارد میگوید که ﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ﴾؛ منتها چون معصوم است حق میگوید دیگر.
پرسش:...
پاسخ: چرا دیگر من غیر از این حرف دیگر نگفتم به مردم، من غیر از این چیز دیگر نگفتم: ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ﴾ من همین حرف را به مردم رساندم.
تبیین معنای احساس
اما آیه ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ احساس، گاهی به معنای درک محسوس است، گاهی به معنای درک قطعی است که آن معلوم، به منزلهٴ محسوس است ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾ یعنی کفر اینها را احساس کرد، کفر اینها به مرحلهٴ محسوس بودن رسید. نظیر اینکه در بخشی از آیات خداوند میفرماید: ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ این ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ یعنی مادامی که نشانههای عذاب ما را احساس کردهاند، وقتی نشانهٴ عذاب رسیده است در این زمینه خدا میفرماید: ﴿فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا﴾ چه اینکه در آیهٴ 87 سورهٴ «یوسف» وقتی یعقوب(سلام الله علیه) به فرزندانش دستور پیگیری غیبت یوسف(علیه السلام) را صادر میکند، میفرماید: ﴿یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا﴾ این تحسّس، یک تجسّس قوی است. وقتی تجسّس به جایی رسید که آن مورد مطالعه، محسوس انسان قرار بگیرد این را میگویند تحسّس ﴿فَتَحَسَّسُوا﴾ یعنی آنقدر جستجو کنید که محسوستان بشود هست یا نیست؛ او را بیابید خلاصه، تحسّس کنید این است. حسیس هم همان محسوس است ﴿لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴾ که درباره نجات مؤمنان در قیامت است همین مضمون است.
پس تحسّس یک تجسّس قوی است، احساس یا به این معناست که کفر آنها علنی شد یا به این معناست که عیسای مسیح(سلام الله علیه) جزم پیدا کرد که دیگر اینها مؤمن نخواهند شد ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ﴾ شد، به این مرحله رسید که این را میگویند: ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ﴾.
مبارزه با کفر از ارکان رسالت مسیح(علیه السلام)
﴿قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ﴾ معلوم میشود که در این مقطع، وظیفه مسیح(سلام الله علیه) این نبود که بفرماید ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ ممکن است در بخشی از مراحل رسالت مسیح(سلام الله علیه) مأموریتی نظیر مأموریت صدر رسالت رسول خدا داشت که بفرماید: ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ که نیازی به کادرسازی و مرکزیت و عضوگیری و فرماندهی و جنگ نداشته باشد، اگر در بعضی از آیات انجیل مشاهده شد که مسیح(سلام الله علیه) با نرمش سخن گفت این دلیل بر آن نیست که دین مسیحیت دینِ صلح است نه دین جنگ، چه اینکه اگر کسی به قرآن مراجعه کرد و آیهای نظیر ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ را مشاهده کرد، نباید بگوید قرآن کاری با جنگ و مبارزه ندارد [بلکه] باید ببیند که در چه مقطعی نازل شده است. ولی خطوط کلّی رسالت مسیح(سلام الله علیه) را وقتی قرآن تبیین میکند میبینیم او روحش، روح امضای حماسه است از یک طرف و اعلام جنگ است از طرف دیگر.
دلائل و نشانههای نبرد و جنگ حضرت عیسیٰ با کافران
از اینکه در بسیاری از موارد دارد که مسیح، مسیرِ فکری موسی(علیهما السلام) را تصدیق کرد و ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ﴾ نشانه آن است که مسیح(سلام الله علیه) مبارزه با طغیان و نبرد و جنگ کردن و مسلح شدن و کُشتن و کُشته شدن و امثال ذلک را امضا کرده است، زیرا یکی از برجستهترین چهرههای تاریخی موسی(علیه السلام) همان مبارزه با طاغوتیان مصر بود، اگر مسیح(سلام الله علیه) آمده است و کار موسی را تصحیح کرد یعنی صحّه گذاشت؛ گفت حق با موسی بود ﴿وَمُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ﴾ تورات را تصدیق کرد، برنامههای موسای کلیم را تصدیق کرد، معلوم میشود در برابر طاغوت اگر قرار گرفتند باید کار به جایی برسد تا فرمان ﴿فَغَشِیَهُم مِنَ الْیَمِّ مَا غَشِیَهُمْ﴾ سرانجام صادر میشود، آن کادرسازی کردن، آن مبارزه کردن، آن نجات پیدا کردن و هجرت کردن اینها همه در کارهای موسی(سلام الله علیه) بود و عیسی(علیه السلام) هم کار موسی را تصدیق کرد، این یک نشانه.
نشانهٴ دیگر همان آیات پایانی سورهٴ «صف» بود که قبلاً بحثش گذشت که خداوند در پایان سورهٴ «صف» به مسلمین خطاب میکند که ای مسلمانها مثل مسیحیها باشید، مثل حواریین عیسی باشید که حواریین عیسی به نصرت دین خدا برخاستند ما آنها را یاری کردیم و آنها پیروز شدند .
نشانه سوم هم جریان آیههای سورهٴ «توبه» است؛ آیهٴ 111 سورهٴ «توبه» که مسئله جنگ و جهاد و پیروزی مبارزان و بهشتی بودن شهدا را قرآن به عنوان یک اصل مسلّم، در تورات و انجیل و قرآن تثبیت کرده میداند. خدا میفرماید ما در این سه کتاب این مسئله را بیان کردیم، آیهٴ 111 سورهٴ «توبه» همان آیه معروف است که ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾؛ وقتی خدای سبحان جان و مال مؤمنین را از مؤمنین خرید، دیگر مؤمن مالک جان و مال نیست، اگر بخواهد در مالش تصرّف کند به اذنالله تصرف میکند وگرنه غاصب است، اگر بخواهد در جانش تصرّف کند به اذنالله تصرف میکند وگرنه غاصب است، اگر کسی بخواهد طرزی زندگی کند که خدا اجازه نداد این زندگی او غاصبانه است، چون اگر ایمان آورد، بیعت کرد بیعت یعنی بیع کرد یعنی جان و مال خود را بیع کرد، اگر بیع کرد دیگر مالک جان و مال که نیست، دیگر فرض ندارد که کسی بیعت بکند، بیع بکند، جانش را، مالش را به خدا بفروشد و در قبال، بهشت دریافت بکند و معذلک مالک جان و مال هم باشد بگوید من هرچه خواستم میکنم، این معنایش فسخ معامله است.
اگر کسی بیع کرد و بیعت کرد و ذات اقدس الهی جان و مال او را در مقابل بهشت خرید، دیگر او حق ندارد در مال خود تصرّف کند، لذا اصراف میشود حرام، مگر انسان مجاز است در مال خود هر کاری خواست تصرّف بکند اینچنین نیست، چشم خود را به هر سَمتی یا گوش خود را به هر سَمتی که خواست به کار ببرد اینچنان نیست. انسان در بدن خود، در فکر خود، در اندیشه خود هر تصرّفی بخواهد بکند باید به اذنالله باشد وگرنه میشود غصب. بگوید من میخواهم این خیال را در ذهنم بپرورانم، آخر ذهن انسان برای او نیست بعد از بیعت، اندیشه و افکار او برای او نیست، قهراً آنها که بیعت کردند و از خدای سبحان بهشت طلب میکنند اینها کسانیاند که چه در عقیده، چه در خُلق، چه در عمل و همچنین چه در بدن، چه در مال تا خدا دستور ندهد کار انجام نمیدهند، این میشود باذنالله و خداوند هم با بیان شریعت دستورات خود را اعلام میکند، لذا اینها میکوشند تصرّف در جانشان، تصرّف در مالشان برابر با همان دستورات دینی باشد وگرنه میشود حیات غاصبانه.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اصل بیعت همان بیع است. باع، چون اینچنین است این بیعت یک نوع فروختن است؛ منتها انسان در حقیقت شرا دارد، اشترا دارد، بیع دارد، حالا گاهی اعتباری است، گاهی بالاتر از اعتباری و همان معنای حقیقی در اینجا به کار رفته است ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾ مجاز نیست، ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم﴾ مجاز نیست، ﴿الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ﴾ هم مجاز نیست.
خب، خدای سبحان در برابر این خرید و فروش دستور داد، فرمود حالا که جان و مالت را به من فروختی و در مقابل بهشت دریافت کردی، تصرّف در جان و مال، باید در این مسیر باشد که جانت را و مالت را فی سبیلالله صرف کنی ﴿یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ﴾ اگر بخواهی در جان و مالت تصرّف حلال بکنی باید در راه خدا صرف بکنی، این مقاتله در راه خدا هم بیش از دو راه ندارد یا پیروزی یا شهادت دیگر اسارت و امثال ذلک، تسلیم شدن و امثال ذلک ندارد، این دو راه را ذکر فرمود، فرمود: ﴿فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ﴾ اما «یفرون ویدهنون و یداهنون» در آن نیست یا مقتول یا قاتل، یا پیروز یا شهید راه سوم وجود ندارد.
مبارزه و جهاد علیه کفر از ارکان تمام ادیان الهی
آنگاه فرمود این مسئله یک اصل کلی است ﴿وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ﴾ این نشان میدهد که اصلاً دینِ الهی، دینِ مبارزه علیه کفر و شرک و ستم است چه دین مسیحیت، چه دین یهودیت و چه دین قرآن که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ دیگر نمیشود گفت که دینِ مسیح، دین سازش است، احیاناً شاید چند آیهای نظیر آیات اولیه صدر اسلام ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ را یا چند روشی نظیر روشهای صدر اول اسلام را دیدند، بعد فکر کردند که دین مسیحیت دین سازش است.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ برای اینکه آیه سورهٴ «صف» به خوبی همان جنگ نظامی را تبیین کرد ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ﴾ و صدر و ذیل سورهٴ مبارکهٴ «صف» اصولاً جنگ است که این سوره، سورهٴ جنگ است. اوایل آیه دارد که ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ﴾ وسط آیه دارد ﴿هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ٭ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ﴾ این وسط آیه، این هم آخر آیه اصلاً این سوره، سورهٴ جنگ است، پس طبق این سه شاهد دین مسیحیت مثل دین حضرت ابراهیم، مثل دین حضرت موسی، مثل دین رسول خدا(علیهم الصلاة و علیهم السلام) دینی است که سیر طبیعیاش را طی میکند؛ اول با نصیحت و موعظت و صلح و سازش، نشد ﴿أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ﴾ دین، دین جنگ. نمیشود گفت که در مسیحیت جنگ نبود و مانند آن.
پرسش:...
پاسخ: چون الفاظ برای ارواح معانی وضع شد در حقیقت، حقیقت است.
پاسخ مثبت حواریون به استحضار حضرت مسیح(علیه السلام)
مطلب بعدی آن است که این حواریّون که پاسخ مثبت به استنصار مسیح(سلام الله علیه) دادند اینها سرانجام پیروز شدند ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إَلَی اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ اینها چند بار این جمله را تکرار کردند، اولاً که مؤمن بودند برای اینکه جزء مخاطبین مسیح(سلام الله علیه) بودند، اگر گفتند: ﴿آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ این به منزلهٴ تجدید عهد است، آنگاه با خدای خود در میان میگذارند که ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ یعنی تو به زبان رسولت دو چیز دستور دادی: یکی ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ﴾ ؛ یکی ﴿وَأَطِیعُونِ﴾ تقوای خدا و اطاعت ولیّ، ما هم تقوای تو را پذیرفتیم، هم دستور ولیّات را اطاعت کردیم ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ﴾ این درباره ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ﴾، ﴿وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ این درباره ﴿وَأَطِیعُونِ﴾، آنگاه ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ ما را با شاهدین ثبت کن.
اینکه دارد ﴿مَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ﴾ معلوم میشود اختصاصی به امت مرحومه ندارد، اگر کسی مطیع خدا و پیامبر باشد او با انبیا و شهدا محشور میشود و با انبیا و شهدا در این سیر، همراهی میکند اینها همراهان خوبیاند ﴿مَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾ این معلوم میشود همسفران این دنیایند و یا بالأخره قبل از وصول به آن مرحلهٴ نهاییاند، برای اینکه رفاقت برای بین راه است، معلوم میشود کسی که مطیع خدا و پیامبر است اهل سیر و سلوک است و همراهان او هم انبیا و صدیقین و شهدا و صالحیناند.
منظور از شهدا در قرآن
منظور از این شهدا، ظاهراً شهدای اعمال هست، گرچه برخی احتمال دادند که منظور از شهدا، شهدای فی القتال در معرکه باشد، ولی تعبیر رایج قرآن از شهدا به عنوان مقتولین فی سبیلالله هست، وقتی میخواهد از شهدای میدان جنگ نام ببرد میفرماید: ﴿قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾ ﴿وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ﴾ کلمه شهید یک اصطلاح حدیثی و فقهی است در قرآن کمتر به این معنا به کار رفت، فقط بعضی از بزرگان احتمال دادند که منظور از این شهدا، شهدای در قتال باشند وگرنه آنچه دیگران تفسیر کردند همان شهدای اعمال هست.
شهدای اعمال کسانیاند که در ردیف مقرّبین باخبرند که دیگران چه میکنند ﴿إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ٭ وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُونَ ٭ کِتَابٌ مَرْقُومٌ ٭ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ یعنی ابرار هر چه میکنند در کتابی ثبت است که آن کتاب را مقرّبون مشاهده میکنند، پس مقرّبین کسانیاند که از کتاب ابرار باخبرند فضلاً از غیر ابرار، پس اینچنین نیست که ما هر کاری که کردیم فقط خدا بداند، انبیا میدانند، اولیا میدانند، صلحا میدانند، خیلی از بزرگان دینی میفهمند حالا یا در خواب میبینند یا در بیداری، بالأخره میفهمند ما داریم چه میکنیم و این به آن معنا نیست که اگر ما کار بدی کردیم به آنها گزارش بدهند، اینکه شهود نشد، شاهد اعمال کسی است که در حین عمل ببیند صحنه را، آنگاه اگر کسی باورش شد که در حین عمل همه بزرگان دارند او را میبینند خودش را بیشتر مراقبت میکند، اگر ببیند ولیّاش دارد او را میبیند و برای او باور شده باشد که الآن ولیّ او دارد او را میبیند خب، خیلی در او اثر میگذارد، نه اینکه کار او را مینویسند در کاغذی بعد به ولیّاش گزارش میدهند، اینطور که نیست.
مسئله عرض اعمال و امثال ذلک روایات فراوانی دارد که آن غیر از شهود است. اینها یعنی همه این بزرگان و موالیان دین ما(علیهم الصلاة و علیهم السلام) میبینند ما داریم چه میکنیم، اینها جزء شهدایاند.
آن عرض اعمال برای ثبیت شهادت است، تأکید شهادت است و مانند آن.
خب، حالا اینکه فرمود اینها ﴿حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾ یعنی تو بدان هرچه میکنی همراهان تو، تو را میبینند، آن وقت این در رفتن یک مراقبت بیشتری را رعایت میکند، چون میفهمد همراهانی دارد، میفهمد او تنها مکلّف نیست به این کار، خیلیها دارند میروند؛ اینچنین نیست که اینها سالکان راه دیگر باشند و بعد به آنها گزارش بدهند، بلکه با هماند. این توفیق که کسی بفهمد اهل راه هست، همراهی دارد، همراهان او چه کسانیاند، نصیب هر کس نیست. این است که حواریّون به خدا عرض کردند: ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾؛ که ما لااقل به این حد برسیم که با شاهدینیم و اگر کسی واقعاً مطیع خدا و پیامبر باشد میفهمد که دارد راهی را میرود که خیلیها در این راه او را میبینند. اصل اینکه این راه، راه مستقیم است و سرانجامش بهشت است و همه این راه را طی کردهاند در حدّ یک علم حصولی این کار سهل است؛ اما انسان باورش بشود که این راهی که من میروم در خدمت انبیا و اولیا دارم میروم و آنها هم میبینند، خب یقیناً خودش را بیشتر مواظبت میکند. حواریّون عرض کردند: ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ چنین مقامی داشتند. اینها کسانی بودند که ارتباط وحی با خدا و از خدا را داشتند، با خدا مناجات میکردند از خدا وحی دریافت میکردند اصولاً افراد صاف و پاک و مطهّر و خالص را میگویند حواری که شاید درباره کلمه حواری بحثی هم مطرح بشود.
آبروداری پروردگار با پوشاندن گناهان مؤمنین
پرسش:...
پاسخ: بله؛ «الهی قد أحسنت الیّ إذ لم تظهرها» اصلش در این دعای شریف «کمیل» هست، برخی از آن گناهان رقیق را ذات اقدس الهی بین عبد و خود نگه میدارد که کلّ آبروی او نریزد «وَکُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرآئِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِی عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ» حتی ملائکهای که اصلاً مأمورند که اعمال ما را ببینند و بنویسند خدا اجازه نمیدهد که آنها بفهمند تا بنویسند، یک پردهٴ رقیقی بین ما و خدا همیشه هست که آبرو نریزد، اگر کسی پردهدری کرد، آنگاه دیگر خدای سبحان تضمین نمیکند. کسی که اهل نیایش و دعاست او با آن پرده رقیق در کار است وگرنه آنهایی که این نهی را عمل نکردند: «لاَ تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ» آن گاه خدا هم دیگر پردهدری میکند، این فراز دعای «کمیل» که برای همه نیست. اینکه همیشه مینالد میگوید: «یا من یعلم أسراری لا تهتک أستاری عند من لا یعلم أسراری» این سعی میکند که با این دعا، آن پردهٴ رقیق را همیشه حفظ کند، لذا به خودش اجازه میدهد که در دعا بخواند خدایا! تو آن پرده را حفظ کردی نگذاشتی آبرویم نزد همه برود، چون آنها نمیدانند من پشت پرده چه کردهام برای من طلب مغفرت میکنند این «ان الملائکة تضع أجنحتها تحت رجلَیْ طالب العلم» و امثال ذلک، چون نمیدانند ما چه میکنیم، اگر «إن طالب العلم لیَستغفِرُ له» همه و همه «حتیٰ حیتان البحر» چون خدا نمیگذارد آنها بفهمند ما چه میکنیم، اگر بفهمند که برای ما طلب مغفرت نمیکنند که، از این طرف پردهپوشی میکند، از آن طرف به فرشتهها میگوید شما مغفرت کنید که اینها به جایی برسند، این کمال لطف حق است.
آنگاه حواریّ یعنی افراد خلّص و خالص و بیشائبه، هم آن امر اول را اطاعت کردند که تقوای خداست عرض کردند ﴿رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ﴾ هم امر دوم را اطاعت کردند، گفتند: ﴿وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ﴾ لذا متفرّعاً بر این دو اطاعت به خودشان اجازه دادند که از خدا درخواست کنند که ﴿فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ خداوند هم درباره حواریین تعبیرات بلندی دارد.
پرسش:...
پاسخ: ﴿مَعَ الشَّاهِدِینَ﴾ دیگر با اینها باشیم دیگر.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ البته مقام اینها، مقام آنهایی نیست که از آنها باشند، همین که انسان افتخار داشته باشد در سِلک آنها باشد کفی بذلک فخرا، ﴿فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم﴾ .
پرسش:...
پاسخ: بله دیگر؛ در حال حیات هم شاهد میشود.
مقام برجسته حواریون نزد پروردگار
گاهی انسان دلش به حال کسی رقّت میکند یا خودآگاه یا ناخودآگاه سعی میکند به دنبال کسی کار کسی برود یا دعا بکند یا اضطراری یک وقت کسی مریض میشود دیگری برای او بدون اینکه به کسی خبر بدهد نذر میکند، روزهٴ مستحبی میگیرد، دعای توسّل میخواند، «أمن یجیب» میگیرد بدون اینکه اصلاً او بفهمد، یک وقت است نه، با اینکه میداند باکش نیست. این گرایش قلب، اینچنین نیست بیخود باشد کسی هست که بالأخره این رابطهها را یا تثبیت میکند یا به هم میزند. در اینجا هم خدای متعال دربارهٴ حواریین اینچنین نام برد که اینها تا آخر ایستادهاند، پس زُهد، در این نبود که به انزوا تن در بدهند، [بلکه] زُهد در این بود که از انزوا به درآیند و بجنگند و پیروز بشوند.
درباره حواریّون این آیه مبارکهٴ ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی﴾ نشان میدهد که اینها یک مقام برجستهای داشتند و خداوند درباره اینها با این تعبیر یاد کرده است، فرمود ما در آیهٴ 111 سورهٴ «مائده» ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴾ معلوم میشود اینها گیرندگان وحی الهیاند بعد ایمان آوردند و از ذات اقدس الهی طلب شهادت کردند یعنی شاهد باش که ما مسلمانیم که این اسلام تام و اسلام کامل است.
بررسی احتمال نبوت در مورد حواریون
از این تعبیر آیه 111 سورهٴ «مائده» که فرمود: ﴿وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴾ سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) استفاده فرمودند که حواریّون افراد عادی نبودند «کانوا صاحب وحی و کانوا انبیا» از اینکه وحی گرفتند.
اما آیا این وحی همان وحیای است که به انبیا میآید یا همان رابطهٴ خاصّی است که احیاناً برای غیر انبیا هم هست، نظیر وحیای که برای مریم(علیها سلام) آمده، برای مادر موسی(علیهما السلام) آمده و مانند آن، چون هر که بخواهد ایمان بیاورد گذشته از اذن تشریعی که نه تنها مأذوناند، بلکه مکلّفاند یک اذن تکوینی هم لازم است. در سورهٴ «یونس» این اذن تکوینی را در آیه صد مشخص کرد، فرمود: ﴿وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ﴾ یعنی توفیق ایمان آوردن، نصیب هر کسی نیست همه را اولاً خدای سبحان با هدایت تکوینی و تشریعی راهنمایی میکند هم ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ برای همه هست، هم ﴿وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ﴾ ، ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ﴾ برای همه هست، اگر کسی با داشتن آن هدایت تکوینی و این هدایت تشریعی بیراهه برود و با مهلتی که خدا به او داد، استفاده نکند دیگر توفیق اهتدا را خدا از او سلب میکند، فرمود رِجس را بر غیر عاقل میبارد ﴿وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ﴾ آنها که بخواهند ایمان بیاورند این ایمان یک توفیق مجدّد است، لذا فرمود: ﴿وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾ این اذن، یک اذن تکوینی است وگرنه آن اذن تشریعی را که خدا به همه داد. این اذن تکوینی از راه الهام هست، وحی هست، ایجاد گرایش است و مانند آن.
آیا جریان حواریّون از این قبیل بود که اینها واقعاً انبیا بودند که سیدناالاستاد اشاره فرمودند شاید بعضی از روایات هم این را تأیید بکند یا اینکه این لازم اعم است، اگر حواریّون جزء انبیا بودند برابر آیهٴ 111 سورهٴ «مائده» میبینیم در سورهٴ «مائده» آیه 112 به بعد یک سلسله مسائلی است که شاید با نبوّت حواریّون سازگار نباشد، چون در همان سورهٴ «مائده» آیه 112 این است که ﴿إِذْ قَالَ الْحَوارِیُّونَ یَاعِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَن یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّماءِ قَالَ اتَّقُوا اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ﴾؛ همین حواریین پیشنهاد دادند که میشود بالأخره غذایی بیاید ما استفاده کنیم، میتواند یا نه؟ میشود یا نه؟ بعد عیسای مسیح فرمود اگر مؤمنید دست بردارید این چه پیشنهادی است میدهید، آنها گفتند: ﴿قَالُوا نُرِیدُ أَن نَأْکُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَکُونَ عَلَیْهَا مِنَ الشَّاهِدِینَ﴾ چندتا جواب دادند گفتند اولاً میخواهیم بخوریم، بعد قلب ما هم آرام بشود، بعد بفهمیم تو راست میگویی که صاحب کرامتی، معجزهای و مانند آن و شاهد کرامت و اعجاز تو هم باشیم، این پاسخی است که حواریین دادند. آنگاه عیسای مسیح دعا کرد چیزی را خواست و خدا هم تهدید کرد ﴿قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونَ لَنَا عِیداً لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ﴾ سپس ﴿قَالَ اللّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیْکُمْ﴾ من مائده میفرستم؛ اما ﴿فَمَن یَکْفُرْ بَعْدُ مِنکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَاباً لاَ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ﴾ گرچه این تهدید صراحتی ندارد یا ظهور قوی ندارد که خطاب با خصوص حواریین است، اما منشأ همه این جریانها حواریین بودند دیگر، حواریین گفتند مائدهای بیاید عیسی آن وقت فرمود که ﴿اتَّقُوا اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ﴾ حواریین گفتند میخواهیم بخوریم و مطمئن بشویم و بفهمیم راست میگوییم و شاهد صدق تو باشیم.
این سؤال و جواب نمیسازد که حواریّون محور وحی و نبوت باشند، احتمال اینکه جزء بندگان خالص باشند هست؛ اما احتمال اینکه جزء انبیا باشند این احتمال با ادله دیگر باید تأیید بشود وگرنه مشکل است.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است