- ۱۰۶
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
تفسیر آیه ۳۰ سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه ۳۰ سوره آلعمران _ بخش اول"
دلالت عبارت ﴿یوم تَجد...﴾ بر تذکّر و یادآوری قیامت
اقسام بیان آیات از آگاهی خداوند بر اعمال انسان
ثبت و حفظ اعمال انسان توسط فرشتگان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالْعِبَادِ﴿۳۰﴾
دلالت عبارت﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾بر تذکّر و یادآوری قیامت
بحث در این کریمه در چند امر یا فصل خلاصه میشد. امر اول این بود که هر کسی هرچه میکند اعم از خیر یا سوء آن را میبیند که این ﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾ این ﴿یَوْمَ﴾ منصوب است ناصبش یا «اُذکر» است یعنی به یاد چ... نین روز باش یا ظرف ﴿إِن تُخْفُوا مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمهُ اللّهُ﴾ که ظرف ظهور علم خداست و در قرآن کریم اصرار بر این است که انسان، معاد را فراموش نکند ﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾ یعنی «اُذکر» آن روزی را که هر کسی کار خود را میبیند.
اقسام بیان آیات از آگاهی خداوند از اعمال انسان
عمل از نظر قرآن کریم همان طوری که تا حدودی بحث مبسوطش در ذیل آیه ۱۶۷ سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت شئونی دارد. در ذیل آیه ۱۶۷ که بحث مبسوطی از باب اعمال و تجسّم اعمال مطرح شد و آن آیه این بود ﴿وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ﴾ یعنی در قیامت پیروان که پیروی کورکورانه از متبوعانشان کردهاند به این امید به سر میبرند، میگویند ای کاش ما برمیگشتیم به دنیا همان طوری که این متبوعهای ما در قیامت از ما تبرّی جستند و به سود ما قدم برنمیدارند و ما را رها کردند، ای کاش ما برمیگشتیم به دنیا و از اینها جدا میشدیم و نسبت به اینها اعلان انزجار میکردیم.
این معنا را ظاهر آیه به عنوان تجسّم عمل بیان میکند، فرمود: ﴿کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ﴾ به مناسبت ارائه متن عمل، مسائل مربوط به عمل بازگو شد؛ اما نموداری از آن مسائل که شاید در آنجا مطرح نشده است اینجا عرض میکنیم.
درباره کار، ذات اقدس الهی یک وقت میفرماید شما هرجا باشید و در هر شرایطی باشید خدا با شماست: ﴿هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ﴾ اگر خدا با ما در همه شرایط هست یقیناً از کار ما باخبر است، این بالملازمه. از این روشنتر آیات فراوانی است که درباره علم خدا به اعمال ما وارد شده است، این آیات چند طایفه است. طایفهای از اینها که اکثری آیات این بخش را تشکیل میدهد این است که ﴿وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ﴾ ،﴿وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ﴾ و امثال ذلک. بعضی از این آیات بیش از مسئلهٴ خبیر بودن و علیم بودن را میفهماند، میفرماید: ﴿وَاللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ﴾ و بعضی از اینها از این ﴿وَاللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ﴾ هم روشنتر دلالت میکنند، نظیر آیه ۶۱ سورهٴ «یونس» که اعمال را به صورت تقسیم و تجزیه ذکر میکند بعد در حین ورود به عمل، شهود الهی را و شهادت الهی را بازگو میکند، میفرماید: ﴿وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ﴾ که اصل خطاب به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است ﴿وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ﴾؛ تو در هیچ کاری نیستی ﴿وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْآنٍ﴾ حالا آن شأن هرچه میخواهد باشد و هرگز وارد تلاوت قرآن نمیشوی، بعد خطاب به عموم مردم است ﴿وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ﴾؛ مگر اینکه در حین ورود شما در متن عمل ما شاهدیم ﴿ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾ همین که انسان میخواهد حرکت کند، حال افاضه است؛ افاضه از عرفات به مَشعر یا افاضه از مشعر به مِنا، این حرکت را میگویند افاضه ﴿ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾.
فرمود همین که میخواهید وارد عمل بشوید ما میدانیم چه میکنید: ﴿وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ﴾ بعد اصل کلّی را که دلیل مسئله است ذکر میکند، میفرماید: ﴿وَمَا یَعْزُبُ عَن رَبِّکَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الاَرْض وَلاَ فِی السَّماءِ وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذلِکَ وَلاَ أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ﴾ چون اصل کلّی آن است که از علم ذات اقدس الهی هیچ چیزی عزوب و غروب ندارد، خواه در آسمان باشد، خواه در زمین، خواهد در ذرّه و به مقدار ذرّه یا کمتر از ذرّه، بنابراین اعمال شما هم عزوب و غروب ندارد و ذات اقدس الهی به جمیع اعمالتان آگاه است که این آیه از نظر دلالت بر اطلاع ذات اقدس الهی به اعمال انسان از سایر آیات ادلّ و اتقن است. این درباره اصل اطلاع حقتعالی به عمل.
ثبت و حفظ اعمال انسان توسط فرشتگان
اما این عمل را که خدا مطّلع است و محیط است و شاهد است و خبیر است، حفظ هم میکند یا نه؟ آری حفظ میکند، چون خدا ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ﴾ است، فرشتگان را هم مأمور حفظ اعمال میکند ﴿رُسُلُنَا لَدَیْهِمْ﴾ که ﴿إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ٭ کِرَاماً کَاتِبِینَ﴾ هست، چند طایفه از آیات است که ذات اقدس الهی میفرماید مأموران الهی آنچه را که شما انجام میدهید اینها ثبت میکنند. این مأموران هم، گذشته از اینکه مکرّماند و گذشته از اینکه حافظاند و ناسی نیستند، مستعد هم هستند و مراقباند؛ مراقباند شما چه میکنید موجودات خوبیاند کریماند کم نمیکنند، زیاد نمیکنند، از یادشان نمیرود، نه عمداً کم و زیاد میکنند چون کراماند، نه سهواً کم و زیاد میکنند چون حافظاند ﴿إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ٭ کِرَاماً کَاتِبِینَ﴾ اما در سورهٴ «ق» فرمود: ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ نه یعنی یکی رقیب است، دیگری عتید ﴿إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ﴾ آیه دیگر است. کلّ واحد رقیب عتیدند «رقیب» یعنی مراقب، آن کسی که بخواهد خوب مطّلع باشد و مراقبت بکند رَقبه میکشد، گردن میکشد که چیزی از او فوت نشود، این را میگویند مراقب حالت مراقبه چنین حالتی است. رقیب هم گردن میکشد که خوب انسان را ببیند. و عتید است، مستعد است، آماده است ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ یعنی در کنار هر لفظ، فرشتهای که مراقب است و مستعدّ شنیدن و نوشتن است، هست و هر دو همین رقیب عتیدند ﴿إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ﴾ یعنی هر دو قعیدند، نشستهاند، در کمیناند و وصف هر دو هم این است که ﴿رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ نه اینکه یکی رقیب باشد، دیگری عتید.
اما مسئله لفظ در بحثهای قبل هم اشاره شد که لفظ در مسئله ضبط اعمال، نظیر خوردن در مسائل تصرّفات مالی است، وقتی گفته شد ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ مال مردم را نخورید یعنی تصرّف نکنید، چون بارزترین مصداق تصرّف خوردن است گفته شد مال مردم نخورید وگرنه کسی که فرش غصبی زیر پا دارد او مال مردم خورد، لباس غصبی در برکرد، میگویند مال مردم خورد، این خوردنی که فرمود: ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ منظور خوردن در مقابل پوشیدن نیست بارزترین مصداق تصرّف است، اینجا هم هر حرفی که بزنی مینویسند چون بارزترین کارهای انسان با الفاظ و گفتن و زبان او انجام میگیرد که غریزالجِرم است کثیرالجُرم از این جهت سخن از لفظ است، مثل اینکه ما میگوییم ﴿فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ﴾ تعبیرات قرآن این است که هر کاری که با دستتان کردید کیفر میبینید. حالا اگر با پا انسان جایی رفت مشمول این آیه نیست یا اگر با چشم کاری انجام داد مشمول این آیه نیست؟ اینها به عنوان بارزترین مصداق قول یا فعل یا تصرّف ذکر میشود، میگوییم با دست خود گرفتار شد در حالی که حرف زد، نه نوشت در حالی که رفت، نه با دست چیزی را نوشت، میگوییم با دست خود گرفتار شد. اینجا که فرمود: ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ یعنی «ما یعمل من عمل».
چگونگی ثبت اعمال انسان فرشتگان
خب، پس فرشتهها قعیدند، رقیباند، عتیدند، حفیظاند، کریماند، اینها هم کارشان. اینها مهم نیست چون تا روشن نشود که درد از کجاست انسان به فکر اصلاح نمیافتد. اینها آیاتی است میخوانیم اینها حق است. اینها خیال میکنیم جدای از ماست، دور از ماست اینها درست است. اینها[را] با لوازم التحریر با خودکار و کاغذ و اینها مینویسند با چه چیزی مینویسند، کجا مینویسند روی دوش ما نشستهاند قعیدند یعنی روی دوش ما نشستهاند دوش راست و چپ است اینچنین است، این فرشتهها کجا نشستهاند و مینویسند عمده اینهاست مشخص بشود اینها جایشان کجاست و با چه ابزاری مینویسند، روی چه چیزی مینویسند کجا را سیاه میکنند کجا را سفید میکنند، آن مهم¬ترین بحث است.
خب، پس این دو فصل از بحث. فصل اول این است که ذات اقدس الهی علیم است، حفیظ است، محیط است، خبیر است و آیه ۶۱ سورهٴ «یونس» هم تقریباً جامع این مسائل است.
فصل دوم این است که نه تنها ذات اقدس الهی خبیر است، علیم است، میداند بلکه مأمورانی را میگمارد که ثبت کنند، مأموران هم اوصافشان این است کریماند، حفیظاند، رقیباند، عتیدند، قعیدند، هیچ چیزی از آنها فوت نمیشود اینها.
معیار نبودن فهم بشری برای تشخیص خیر و شرّ
بعد فرمود، که فصل سوم بحث است این است که کارهایی که شما انجام میدهید بعضی خوب است بعضی بد، بعضی شر است بعضی خیر، بعضی حق است بعضی باطل، بعضی صدق است بعض کذب، بعضی حَسن است بعضی قبیح، بعضی نافع است بعضی ضارّ، اعمال یک دست نیستند. معیار تشخیص خیر و شر هم اندیشهٴ بشر عادی نیست، معیار تشخیص حق و باطل هم فکر افراد متعارف نیست، آنچه را که عقل فطری و بدیهی میگوید نظیر حُسن عدل و قُبح ظلم و مانند آن، آن را شرع امضا میکند؛ اما بسیاری از مسائل جزئی است که عقل به واقع درک نمیکند، لذا معیار بودن فهمِ بشرِ عادی و فهم متعارف افراد را هم از معیار بودن انداخت. فرمود اینکه گفتم خیر باشد، شر باشد ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ٭ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ و امثال ذلک. خیر و شر این نیست که بشر عادی بفهمد ﴿عَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ من گفتم خیر و شر و حق و باطل؛ اما معیار تشخیصش فکر بشر عادی نیست، البته آن عقل سلیم، آن فطرت دست نخورده، آن عقل اوّلی آن حجت خداست که ذات اقدس الهی به وسیله وحی آن عقل سلیم را شکوفا کرد و تأیید کرد و بسیاری از مسائل را که عقل نمیفهمد وحی، میزان است. فرمود ما به انبیا میزان دادیم ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ﴾ آن ترازوی سنجش خیر و شر، حق و باطل، صدق و کذب، حُسن و قبح و مانند آن را به انبیا دادیم، آن میشود وحی و در جریان ما میشود قرآن و عترت، پس هرچه را که قرآن و عترت حق تشخیص دادند میشود خیر و هرچه را که قرآن و عترت بد تشخیص دادند میشود شر، این هم میزان.
بیان قرآن کریم از عدم بهره¬مندی انسان از اعمال باطل
بنابراین اگر فرمود هر کسی هر کار خیر انجام بدهد میبیند، هر کسی هر کار شر انجام بدهد میبیند این با آن طایفه از آیاتی که میفرماید ما در قیامت عملِ بعضی را ﴿هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ میکنیم، هیچ اثری از آن عمل نیست این منافات ندارد، برای اینکه یک کافر بتپرستی را عبادت میداند یعنی حق میداند، خیر میداند، این را وسیله شفاعت میداند، مایه تقرّب میپندارد، اینها وهم است این خیر نیست، وقتی هم که مُرد اثری از اینها نمیبیند همین بتپرستی که شرک است در ناحیه دیگر شر است او شر را میبیند؛ اما هرچه میگردد خیری نمیبیند این ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی﴾ را نمیبیند فقط در جناح شر ﴿هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ﴾ را نمیبیند، مگر در ناحیه شر. این همه اشک و نالهای که او به پای بت کرد این ﴿هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ است ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ آن در سورهٴ «فرقان» بود ﴿مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ﴾ ،﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً﴾ .
خب، این سه طایفه از آیات که یکی در سورهٴ «فرقان» است ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ یکی در سورهٴ «نور» هست که ﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ «قیعه» یعنی بیابانِ باز. سراب که آبنماست هیچچیزی در آن نیست؛ منتها انسان تشنهای که گوش به حرف راهنما نمیدهد به دنبال سراب میدود تا توان دارد میدود، چون اینچنین نیست که این قیعه، این قاع صفصف این بیابان با ده کیلومتر و هزار کیلومتر تمام بشود که، این تا میتواند میدود تشنه هم که هست، این هم که باغ سبز نشان میدهد، خب چرا ندود تا میتواند میدود. هرچه بیشتر بدود قدرتش کمتر میشود، عطش بیشتر تا به جایی که عطش به حدّ نصاب میرسد و قدرت به صفر، میبیند خبری نیست. آنجا به حسابش میرسند ﴿وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفّاهُ حِسَابَهُ﴾ آن تا موت است. تا زنده است به خیال اینکه تکاثر سودی دارد میدود، هرچه فراهم کرد دید سیر نشد جهنمی در درون دارد به نام ﴿هَلِ امْتَلَأْتِ﴾ تا زنده است میدود و عطش مال هم دارد عند الاحتضار آن عطش به نِصاب کامل میرسد در حالی که او تمام هستی را از دست داد، آنجا به حسابش میرسند.
ظهور شرّ حقیقی و ابطال خیر وهمی در قیامت
یا در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» که فرمود آنها که کافرند ﴿أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ از همین قبیل است، مثل کسی که کار شر را خیر میپندارد این مثل کسی که تلاش و کوشش کرد یک مُشت خاکستر را فراهم کرد روی سنگ بزرگ گذاشت، یک باران و بارش تندی آمد که این اصلاً نمیتواند یک گوشه را جمع بکند ﴿لاَ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَی شَیْءٍ﴾ این نه برای آن است که این مخصّص آیه ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ است، مخصّص آن نیست این تخصّصاً خارج است نه تخصیص، چون ذات اقدس الهی فرمود که ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ این صغرای قیاس، اما «الخیر ما هو» این میزان را خودش فرستاد که با آن میزان مشخص میشود چه چیزی خیر است و از اندیشهٴ بشر عادی، میزان بودن را گرفت، فرمود خیر آن نیست که تو میفهمی ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ پس اگر در سورهٴ «ابراهیم» آمده است کافران اعمالشان ﴿کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ یا در سورهٴ «نور» فرمود: ﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ یا در سورهٴ «فرقان» فرمود: ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ هیچکدام مخصّص ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ نیست این تخصّصاً خارج است، چون خیر نبود، اما اینچنین نیست که کافر اگر از عباداتش طَرفی نبست به دام شرک نیفتد اینچنین نیست، چون آیه کریمه که معیار بودن اندیشههای بشری را سلب کرد فرمود این که تو خیر میپنداری، شر است: ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾.
خب، پس ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ نه یعنی بتپرستی هبای منثور شد، نه یعنی بتپرستی که ﴿کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ است، نه یعنی بتپرستی مثل همان رمادی است که ﴿اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ این بتپرستی، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ این شرک است و شر این حقیقتاً شر است، وهماً خیر است آن وهم، رخت برمیبندد و این حقیقت میماند، لذا ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ این خروارها شر میبیند، چرا، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾.
بنابراین نه جا برای تخصیص است، نه جا برای این است که خیر را به حساب شر نوشتند و امثال ذلک، این هم یک فصل از بحث.
چگونگی حاضر شدن عمل در صحنه قیامت
خب، حالا مشخص شد که ذات اقدس الهی علیم است، حفیظ است، محیط است، فرشتگان آن اوصاف را دارند و حفظ میکنند و ثبت میکنند و خیر و شر معیارش مشخص است که چیست، وحی و قرآن و عترت مشخص کرده، عقل سلیم و فطری راهنمایی کرده و امثال ذلک،عمده این است که اینها کجاست.
در سورهٴ «کهف» فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ یعنی هرچه کردند آنها را حاضر میبینند، غایب نیست ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ آیه ۴۹ سورهٴ «کهف». خب، پس غایب نیست، حاضر است. عمل خود به خود حاضر میشود یا عمل را حاضر میکنند؟ آیه محل بحث میفرماید عمل را حاضر میکنند که ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً﴾ پس عمل را حاضر میکنند، چه اینکه عامل را هم حاضر میکنند ﴿لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ﴾ فرمود ما با یک صیحه همه را حاضر میکنیم یک فریاد، یک فرمان همه حاضر میشوند، فقط یک گروه خاصاند که ﴿إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ﴾ که آنها را ما برای تجلیل و احترام حاضر نمیکنیم وگرنه همه را حاضر میکنیم، احضار میکنیم. این احضار یک تعبیر تندی است نسبت به حضور، پس اینکه فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ یک مقدار نرم است؛ اما احضار یک تعبیر تندی است.
خب، عمل را پراکنده حاضر میکنند یا یکجا گردآمده، جمع شده احضار میکنند؟ آن را در همان آیه ۴۹ سورهٴ مبارکهٴ «کهف» مشخص کرد که اینها همه را یکجا جمع کرده احضار میکند، آیه ۴۹ سورهٴ «کهف» این است که ﴿وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا﴾؛ این کتاب همه را جمع کرده، کوچک و بزرگ هر کاری که ما کردیم این همه را جمع کرده اینجاست که ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ معلوم میشود که اینکه فرمود این کتاب همه را اِحصا کرده نه یعنی نظیر دفتر روز یا دفتر جزء و کل بازرگانی که وجودِ لفظیِ داد و ستد را یا کتبی داد و ستد را در کتاب شما ببینید که فلان شخص این حرف را زده است، فلان شخص این کار را کرده است، این طور نیست که. نفرمود در این کتاب، نام اعمال ما هست[بلکه] فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ نه اینکه در این کتاب نوشتند که فلان کس این مقدار نماز خوانده است، اینکه ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ نیست، ﴿وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ نیست وجود لفظی یا وجود کتبی یک وجود قراردادی است و اعتباری است، رابطهای بین وجود لفظی با عمل نیست، رابطهای بین وجود کتبی با عمل نیست. هر قومی برای خود یک رابطه خاص قرار میدهد هر قومی وقتی بخواهد از این عمل سخن بگوید با لفظ مخصوص خود سخن میگوید، هر قومی وقتی بخواهد این عمل را بنویسد با لغت خاص خود مینویسد.
وجود کتبی یک وجود لفظی قراردادی است آن نشئه، نشئه قرارداد نیست، گذشته از اینکه ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ هم با وجود لفظی و کتبی سازگار نیست. «کَتب» یعنی ثبت، «کاتب» یعنی ثابت کننده، ضبط کننده، اینها متن عمل را ثبت کردند و انسان متن عمل را میبیند.
پرسش:...
پاسخ: حالا شاید به آنجا برسیم.
جایگاه کتاب اعمال انسان
خب، پس کتابی است مبسوط و کلّ اعمال را انسان در متن کتاب میبیند، حالا این کتاب کجاست؟ حالا عمل مشخص شد در کتاب است و وجود لفظی یا کتبی هم نیست خود عمل هست، این کتاب کجاست؟ این کتابی که تمام اعمال یعنی عقاید و اخلاق و اعمال تمام مدّت عمر در او ثبت است این کجاست؟ در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء».
پرسش:...
پاسخ: نه دیگر ثبت است. وجود خارجی، ثبت است، نه وجود کتبی یا وجود لفظی. متن عمل ثبت است.
در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» این است ﴿وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً ٭ اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً﴾ فرمود طائر آن گردنگیر، آن چیزی که میپرد، پرواز میکند و گردنگیر انسان میشود، فرمود گردنگیر هر کسی را ما به گردن او آویزان میکنیم ﴿کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً﴾؛ ما در قیامت برای او کتابی را بیرون میآوریم این کتاب منشور است، چون آن روز، روز نشور است دنیا «یوماللف» است همهاش بسته است، آن روز «یومالنشر» است همه باز میشود. خب این کتاب کجا هست که خارج میکنند ﴿وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً﴾ که ﴿یَلْقَاهُ مَنشُوراً﴾ بعد بگوییم که «اقرأ کتابک» و خودت حسیب خود باش، دیگر حسیب دیگر لازم نیست ﴿اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً﴾ حسابرس خود باش، این کتاب کجاست که درمیآورند و گردنگیر آدم میشود.
نفس انسان حاضر کننده اعمال در قیامت
خب، حضور عمل را در سورهٴ «کهف» فرمود که ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ احضار عمل را در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» فرمود: ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً﴾ اما مُحضر چه کسی است؟ اگر محضِر معلوم شد چه کسی است، اینجا مُخرج معلوم میشود چه چیزی است و چه کسی دستور میدهد آن مُحضر احضار کند و چه کسی فرمان میدهد آن مُخرج اخراج کند.
در سورهٴ مبارکهٴ «تکویر» ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ به اینجا میرسیم که ﴿وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ٭ وَإِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ ٭ وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ٭ وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ٭ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ این به همراه خود این قافله را داشت، حالا ﴿یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾ معلوم میشود یعنی چه، آنگاه وقتی درون را بشکافند چهها خواهد درآمد ،انسان خیال میکند از دور با ما کار دارند، دیگر نمیداند چه کنیفی در درون خود دارد ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾.
پرسش:...
پاسخ: باذن الله باید احضار کند، باذن الله باید ابلاغ کند، اینچنین نیست که خود به خود قدرت داشته باشد خیلی از ماها الآن دلمان میخواهد بفهمیم چه کارهایم، بالأخره آدم عاقل خودش را به آب و آتش نمیزند که، خیلی از موارد است که این ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ دامنگیر همه ماست، خیلی از کارها را به نام اسلام کردیم، نبود به نام غیراسلام ترک کردیم دیدیم بود میخواهیم از این به بعد اینچنین نباشد راه دارد یا ندارد؟ تا او اجازه ندهد که ﴿یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾ نمیشود که فرمود: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ از آن مواردی که تقریباً نکره در سیاق اثبات، مفید عموم است از همینجاست ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ﴾ یعنی «علمت کل واحدٍ واحدٍ واحدٍ من الانسان»، «کلّ نفس نفس نفس علمت» ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ این است که این همه بار سنگین را آدم به همراه میخواهد ببرد، گاهی میگویند ﴿کَلَّا لاَ وَزَرَ﴾ این همه را به دوش میکشیدی و نمیدانستی حواست جای دیگر بود حالا باربری در کار نیست این بارها را به همراه داشتی حالا باید ببری انسان احساس خستگی میکند. بار خود را باید خودش دوش بکِشد به میز حساب ببرد، جلوی ترازو ببرد، اینها همه مشکل است این است که ﴿کَلَّا لاَ وَزَرَ﴾.
در سورهٴ مبارکهٴ «قیامت» میفرماید: ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ در آن روز تنبیه هست، انبا هست، گزارش است، به انسان میگویند که تو قبلاً چه کار کردی؟ اوایل عمر چه کار کردی؟ اواخر عمر چه کار کردی؟ ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ بعد فوراً استدراک میفرماید آخر چرا ما بگوییم ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ﴾ نه تنها «بصیرٌ»، بلکه ﴿بَصِیرَةٌ﴾ خب این «تاء»، «تاء» مبالغه است، نظیر علامه دیگر وگرنه انسان که مؤنث نیست.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اگر آثار اعمال باشد همین طور است دیگر. آثار اعمال هم همین طور است دیگر.
پرسش:...
پاسخ: چرا دیگر ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ همین است دیگر، برای اینکه عملِ انسان به جان انسان وابسته است، جان انسان که نمیمیرد که، اثر انسان است. در سورهٴ «یس» فرمود: ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ حالا اگر کسی کاری را با فکر و عقیده خود در جامعه منتشر کرد کتابی نوشت، بدن او که کتاب ننوشت، روح او دستور داد و نوشته شد، اندیشه برای روح اوست روح او هم که نمیمیرد حالا بدن پوسیده، در حقیقت بدن، ابزار است. لذا فرمود تا این اثر هست ما به نام او مینویسیم حالا چه خوب، چه بد ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ آن وقت «من سَنَّ سُنةً حسنةً» بر همین اساس است «مَن سَنَّ سنّةً سیّئةً» بر همین معیار است.
آنگاه وقتی فرمود: ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ فوراً جبران میکند که حالا ما چرا تنبیه کنیم به او گزارش بدهیم، با «بل» اضرابیه فرمود او خودش باخبر است دیگر ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ ٭ وَلَوْ أَ لْقَی مَعَاذِیرَهُ﴾ هرچه هم عذرتراشی کند، بخواهد خود را تبرئه کند میداند چه کرده است، آن وقت این بار سنگین را خود انسان به دوش میکشد آن وقت در درون انسان چه غوغاست خدا میداند ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾. حالا این میشود کتابِ اصل.
نسخهبرداری فرشتگان از کتاب اعمال انسان
پس نسخه اصل نزد ماست، نسخه اصل نزد ماست از این نسخه اصل یک نسخهٴ دیگر هم برمیدارند آن را در سورهٴ مبارکهٴ «جاثیه» مشخص کرد. در سورهٴ «جاثیه» آیه ۲۸ و ۲۹ این است ﴿وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾به اینجا می¬رسیم که﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ یک روایت بسیار لطیفی در ذیل این آیه مبارکهٴ است که امام معصوم(سلام الله علیه) فرمود مگر شما عرب فصیح نیستید، خدا نمیفرماید شما هرچه کردید ما نوشتیم یا مینوشتیم، میفرماید ما استنساخ میکردیم، استنساخ یعنی از روی نسخهٴ اصلی نسخه میگرفتیم پس نسخهٴ اصلی نزد شماست ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ .
پس در موطنی هست حالا قبل از اینکه اینجا بیاییم حساب دیگری دارد در همین موطن نسخهٴ اصلی نزد ماست، نسخهای هم آنها میگیرند ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ﴾ خب ما چند بار این آیه را خواندیم هرگز به این لطیفی¬ای که امام به ما میفرماید متوجه نمیشویم. آن روایتی که در ذیل این آیه است، ملاحظه بفرمایید که حضرت میفرماید مگر شما عرب فصیح نیستید، استنساخ غیر از کتاب است. ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. معلوم میشود که ما خودمان کاتبیم و کاتب یعنی مُثبت، یعنی ضابط؛ هر کسی هر کاری دارد انجام میدهد در صحیفه نفس دارد خود عمل را، نه وجود لفظی را یا وجود کتبی را خود عمل را دارد ثبت میکند، این کتابت است مگر لوح و قلم وجود اعتباری را مینویسند؟ مگر کتابِ مبین وجود لفظی را دارد؟ مگر امالکتاب وجود لفظی را دارد؟ مگر کتاب مبین وجود لفظی را دارد؟ مگر هر کتابی لازم است وجود لفظی و کتبی که اعتباری است داشته باشد. هر کسی هر کاری انجام میدهد متن آن عمل را در جان خود تثبیت میکند جان او هم که مجرّد است الی ما شاء الله این.
تمنّی انسان بعد از ظهور اعمال بد خویش در قیامت
آنگاه فرشتهها در جان رفت و آمد میکنند از دو طرف یا شیاطین در جان رفت و آمد میکنند، شما هر اقیانوسی را هم داشته باشید بخواهید جانتان را به اقیانوس تشبیه بکنید، تشبیه نارساست. از آن طرف فرشتهها جا میگیرند ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَ ئِکَةُ أَلاَ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا﴾ فرشتهها نازل میشوند، از این طرف ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ﴾ ؛ کسی که خود را به کوری بزند، نام حق را نبیند، أعشا مَنش باشد، تعاشی کند، تعامی کند از دیدن حق و یاد حق، فرمود ما همسایههای فراوانی برای او برمیانگیزانیم ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ﴾ آنگاه ﴿حَتَّی إِذَا جَاءَنَا﴾ آن روز میگوید ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ﴾ حالا میفهمد که چه همسایه دیوار به دیوار بدی داشت، حالا آن روز میگوید ای کاش بین من و تو فاصله شرق و غرب بود ﴿حَتَّی إِذَا جَاءَنَا﴾ آن روز میگوید ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ﴾ این مقدار ای کاش از هم فاصله داشتیم در سورهٴ «زخرف» میفرماید؛ آیه ۳۶ به بعد ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ٭ وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ ٭ حَتَّی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَالَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ﴾ یعنی به این همسایه دیوار و دیواری که عمری با او بود ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ﴾؛ آن روز فاصلهٴ مکانی را بین خود و این همسایه ناباب تمنّی میکند و در آیه محلّ بحث فاصلهٴ زمانی را بین خود و بین عمل بد تقاضا دارد ﴿وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً﴾ این فاصله أمد یعنی فاصله زمانی را، فاصله طولانی را بین خود و عمل سوء مسئلت میکند و فاصله طولانی مکانی را بین خود و بین همسایه بدی که خودش انتخاب کرده است آرزو دارد.
هماهنگی عذاب الهی با تجسّم اعمال بد در قیامت
پس کلّ اینها در جریان نفس انسان حضور دارد، ماییم و این دریای از اعمال و عقاید و خاطرات بد و خوب آن وقت اینها یک وقت علیه آدم میشورند. ذات اقدس الهی مکرّر در مکرّر در قرآن کریم فرمود ما اگر کسی را به کیفر میرسانیم به رو به جهنم میرود این متن عمل اوست و حصر هم هست که در بحث تجسّم اعمال هم این آیات خوانده شد، آیه نود سورهٴ مبارکهٴ «نمل» این است ﴿وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ اینکه به رو به جهنم میافتید این عین عمل شماست یعنی معصیت که «حفرة النار بالشهوات» ظاهرش که عمل نیست، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً﴾ اینکه عمل نیست ﴿وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ عمل است، نگاه به نامحرم که عمل نیست، گناه عمل است و این گناه همان به رو به جهنم رفتن است وگرنه اینکه خیر است به حَسب شما. فرمود اینکه خیر است که هیچ، این پنداری بیش نیست شما شر را میبینید شرّ چیست؟ آن لذّت شر است یا عزل عقل شر است، ترک شرع شر است، چه چیزی شر است؟ فرمود: ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ این غذای حرام که دارید میخورید این غذای لذیذ، این لذّت شر است، این سیبِ شیرین شر است، چه چیزی شر است؟ ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾، ﴿شَرٌّ لَکُمْ﴾ شر چیزی است که شما نمیدانید، آن وقت این میشود صغرا ﴿وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ کبرا، شما شرّش را میبینید نه سیب خوردن را. شما ظلم را میبیند این است که فرمود: ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ یا ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً﴾ آن نار را میبیند وگرنه اکل مال یتیم که برای او لذیذ است، این لذت یک لذت پنداری است هبای منثور است درون او شر است و این شر را میبیند، لذا وقتی که به رو این عده را به جهنم میبرند میگویند این جز عمل شما چیز دیگر نیست، اگر ما دلیل نقلی معتبر بر خلاف این ظواهر داشتیم یا دلیل عقلی بر خلاف این ظواهر داشتیم، دست از این ظاهر میکشیدیم وگرنه ظاهر حجت است دیگر. ظاهر این آیات این است که متنِ این کسی که به رو به جهنم میرود این عینِ عمل اوست، قبلاً به رو به طرف آتش میرفت خیال میکرد دارد سیب میخورد، مثل آن تشنه که داشت به طرف دست و پا شکستن و عطش میرفت خیال میکرد به طرف آب زلال میرود. «اعاذنا الله من شرور انفسنا»
«و الحمد لله رب العالمین» نمایش بیشتر
دلالت عبارت ﴿یوم تَجد...﴾ بر تذکّر و یادآوری قیامت
اقسام بیان آیات از آگاهی خداوند بر اعمال انسان
ثبت و حفظ اعمال انسان توسط فرشتگان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالْعِبَادِ﴿۳۰﴾
دلالت عبارت﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾بر تذکّر و یادآوری قیامت
بحث در این کریمه در چند امر یا فصل خلاصه میشد. امر اول این بود که هر کسی هرچه میکند اعم از خیر یا سوء آن را میبیند که این ﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾ این ﴿یَوْمَ﴾ منصوب است ناصبش یا «اُذکر» است یعنی به یاد چ... نین روز باش یا ظرف ﴿إِن تُخْفُوا مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمهُ اللّهُ﴾ که ظرف ظهور علم خداست و در قرآن کریم اصرار بر این است که انسان، معاد را فراموش نکند ﴿یَوْمَ تَجِدُ﴾ یعنی «اُذکر» آن روزی را که هر کسی کار خود را میبیند.
اقسام بیان آیات از آگاهی خداوند از اعمال انسان
عمل از نظر قرآن کریم همان طوری که تا حدودی بحث مبسوطش در ذیل آیه ۱۶۷ سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت شئونی دارد. در ذیل آیه ۱۶۷ که بحث مبسوطی از باب اعمال و تجسّم اعمال مطرح شد و آن آیه این بود ﴿وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ﴾ یعنی در قیامت پیروان که پیروی کورکورانه از متبوعانشان کردهاند به این امید به سر میبرند، میگویند ای کاش ما برمیگشتیم به دنیا همان طوری که این متبوعهای ما در قیامت از ما تبرّی جستند و به سود ما قدم برنمیدارند و ما را رها کردند، ای کاش ما برمیگشتیم به دنیا و از اینها جدا میشدیم و نسبت به اینها اعلان انزجار میکردیم.
این معنا را ظاهر آیه به عنوان تجسّم عمل بیان میکند، فرمود: ﴿کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ﴾ به مناسبت ارائه متن عمل، مسائل مربوط به عمل بازگو شد؛ اما نموداری از آن مسائل که شاید در آنجا مطرح نشده است اینجا عرض میکنیم.
درباره کار، ذات اقدس الهی یک وقت میفرماید شما هرجا باشید و در هر شرایطی باشید خدا با شماست: ﴿هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ﴾ اگر خدا با ما در همه شرایط هست یقیناً از کار ما باخبر است، این بالملازمه. از این روشنتر آیات فراوانی است که درباره علم خدا به اعمال ما وارد شده است، این آیات چند طایفه است. طایفهای از اینها که اکثری آیات این بخش را تشکیل میدهد این است که ﴿وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ﴾ ،﴿وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ﴾ و امثال ذلک. بعضی از این آیات بیش از مسئلهٴ خبیر بودن و علیم بودن را میفهماند، میفرماید: ﴿وَاللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ﴾ و بعضی از اینها از این ﴿وَاللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ﴾ هم روشنتر دلالت میکنند، نظیر آیه ۶۱ سورهٴ «یونس» که اعمال را به صورت تقسیم و تجزیه ذکر میکند بعد در حین ورود به عمل، شهود الهی را و شهادت الهی را بازگو میکند، میفرماید: ﴿وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ﴾ که اصل خطاب به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است ﴿وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ﴾؛ تو در هیچ کاری نیستی ﴿وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْآنٍ﴾ حالا آن شأن هرچه میخواهد باشد و هرگز وارد تلاوت قرآن نمیشوی، بعد خطاب به عموم مردم است ﴿وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ﴾؛ مگر اینکه در حین ورود شما در متن عمل ما شاهدیم ﴿ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾ همین که انسان میخواهد حرکت کند، حال افاضه است؛ افاضه از عرفات به مَشعر یا افاضه از مشعر به مِنا، این حرکت را میگویند افاضه ﴿ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾.
فرمود همین که میخواهید وارد عمل بشوید ما میدانیم چه میکنید: ﴿وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ﴾ بعد اصل کلّی را که دلیل مسئله است ذکر میکند، میفرماید: ﴿وَمَا یَعْزُبُ عَن رَبِّکَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الاَرْض وَلاَ فِی السَّماءِ وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذلِکَ وَلاَ أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ﴾ چون اصل کلّی آن است که از علم ذات اقدس الهی هیچ چیزی عزوب و غروب ندارد، خواه در آسمان باشد، خواه در زمین، خواهد در ذرّه و به مقدار ذرّه یا کمتر از ذرّه، بنابراین اعمال شما هم عزوب و غروب ندارد و ذات اقدس الهی به جمیع اعمالتان آگاه است که این آیه از نظر دلالت بر اطلاع ذات اقدس الهی به اعمال انسان از سایر آیات ادلّ و اتقن است. این درباره اصل اطلاع حقتعالی به عمل.
ثبت و حفظ اعمال انسان توسط فرشتگان
اما این عمل را که خدا مطّلع است و محیط است و شاهد است و خبیر است، حفظ هم میکند یا نه؟ آری حفظ میکند، چون خدا ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ﴾ است، فرشتگان را هم مأمور حفظ اعمال میکند ﴿رُسُلُنَا لَدَیْهِمْ﴾ که ﴿إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ٭ کِرَاماً کَاتِبِینَ﴾ هست، چند طایفه از آیات است که ذات اقدس الهی میفرماید مأموران الهی آنچه را که شما انجام میدهید اینها ثبت میکنند. این مأموران هم، گذشته از اینکه مکرّماند و گذشته از اینکه حافظاند و ناسی نیستند، مستعد هم هستند و مراقباند؛ مراقباند شما چه میکنید موجودات خوبیاند کریماند کم نمیکنند، زیاد نمیکنند، از یادشان نمیرود، نه عمداً کم و زیاد میکنند چون کراماند، نه سهواً کم و زیاد میکنند چون حافظاند ﴿إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ٭ کِرَاماً کَاتِبِینَ﴾ اما در سورهٴ «ق» فرمود: ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ نه یعنی یکی رقیب است، دیگری عتید ﴿إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ﴾ آیه دیگر است. کلّ واحد رقیب عتیدند «رقیب» یعنی مراقب، آن کسی که بخواهد خوب مطّلع باشد و مراقبت بکند رَقبه میکشد، گردن میکشد که چیزی از او فوت نشود، این را میگویند مراقب حالت مراقبه چنین حالتی است. رقیب هم گردن میکشد که خوب انسان را ببیند. و عتید است، مستعد است، آماده است ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ یعنی در کنار هر لفظ، فرشتهای که مراقب است و مستعدّ شنیدن و نوشتن است، هست و هر دو همین رقیب عتیدند ﴿إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ﴾ یعنی هر دو قعیدند، نشستهاند، در کمیناند و وصف هر دو هم این است که ﴿رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ نه اینکه یکی رقیب باشد، دیگری عتید.
اما مسئله لفظ در بحثهای قبل هم اشاره شد که لفظ در مسئله ضبط اعمال، نظیر خوردن در مسائل تصرّفات مالی است، وقتی گفته شد ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ مال مردم را نخورید یعنی تصرّف نکنید، چون بارزترین مصداق تصرّف خوردن است گفته شد مال مردم نخورید وگرنه کسی که فرش غصبی زیر پا دارد او مال مردم خورد، لباس غصبی در برکرد، میگویند مال مردم خورد، این خوردنی که فرمود: ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ منظور خوردن در مقابل پوشیدن نیست بارزترین مصداق تصرّف است، اینجا هم هر حرفی که بزنی مینویسند چون بارزترین کارهای انسان با الفاظ و گفتن و زبان او انجام میگیرد که غریزالجِرم است کثیرالجُرم از این جهت سخن از لفظ است، مثل اینکه ما میگوییم ﴿فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ﴾ تعبیرات قرآن این است که هر کاری که با دستتان کردید کیفر میبینید. حالا اگر با پا انسان جایی رفت مشمول این آیه نیست یا اگر با چشم کاری انجام داد مشمول این آیه نیست؟ اینها به عنوان بارزترین مصداق قول یا فعل یا تصرّف ذکر میشود، میگوییم با دست خود گرفتار شد در حالی که حرف زد، نه نوشت در حالی که رفت، نه با دست چیزی را نوشت، میگوییم با دست خود گرفتار شد. اینجا که فرمود: ﴿مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ﴾ یعنی «ما یعمل من عمل».
چگونگی ثبت اعمال انسان فرشتگان
خب، پس فرشتهها قعیدند، رقیباند، عتیدند، حفیظاند، کریماند، اینها هم کارشان. اینها مهم نیست چون تا روشن نشود که درد از کجاست انسان به فکر اصلاح نمیافتد. اینها آیاتی است میخوانیم اینها حق است. اینها خیال میکنیم جدای از ماست، دور از ماست اینها درست است. اینها[را] با لوازم التحریر با خودکار و کاغذ و اینها مینویسند با چه چیزی مینویسند، کجا مینویسند روی دوش ما نشستهاند قعیدند یعنی روی دوش ما نشستهاند دوش راست و چپ است اینچنین است، این فرشتهها کجا نشستهاند و مینویسند عمده اینهاست مشخص بشود اینها جایشان کجاست و با چه ابزاری مینویسند، روی چه چیزی مینویسند کجا را سیاه میکنند کجا را سفید میکنند، آن مهم¬ترین بحث است.
خب، پس این دو فصل از بحث. فصل اول این است که ذات اقدس الهی علیم است، حفیظ است، محیط است، خبیر است و آیه ۶۱ سورهٴ «یونس» هم تقریباً جامع این مسائل است.
فصل دوم این است که نه تنها ذات اقدس الهی خبیر است، علیم است، میداند بلکه مأمورانی را میگمارد که ثبت کنند، مأموران هم اوصافشان این است کریماند، حفیظاند، رقیباند، عتیدند، قعیدند، هیچ چیزی از آنها فوت نمیشود اینها.
معیار نبودن فهم بشری برای تشخیص خیر و شرّ
بعد فرمود، که فصل سوم بحث است این است که کارهایی که شما انجام میدهید بعضی خوب است بعضی بد، بعضی شر است بعضی خیر، بعضی حق است بعضی باطل، بعضی صدق است بعض کذب، بعضی حَسن است بعضی قبیح، بعضی نافع است بعضی ضارّ، اعمال یک دست نیستند. معیار تشخیص خیر و شر هم اندیشهٴ بشر عادی نیست، معیار تشخیص حق و باطل هم فکر افراد متعارف نیست، آنچه را که عقل فطری و بدیهی میگوید نظیر حُسن عدل و قُبح ظلم و مانند آن، آن را شرع امضا میکند؛ اما بسیاری از مسائل جزئی است که عقل به واقع درک نمیکند، لذا معیار بودن فهمِ بشرِ عادی و فهم متعارف افراد را هم از معیار بودن انداخت. فرمود اینکه گفتم خیر باشد، شر باشد ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ٭ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ و امثال ذلک. خیر و شر این نیست که بشر عادی بفهمد ﴿عَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ من گفتم خیر و شر و حق و باطل؛ اما معیار تشخیصش فکر بشر عادی نیست، البته آن عقل سلیم، آن فطرت دست نخورده، آن عقل اوّلی آن حجت خداست که ذات اقدس الهی به وسیله وحی آن عقل سلیم را شکوفا کرد و تأیید کرد و بسیاری از مسائل را که عقل نمیفهمد وحی، میزان است. فرمود ما به انبیا میزان دادیم ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ﴾ آن ترازوی سنجش خیر و شر، حق و باطل، صدق و کذب، حُسن و قبح و مانند آن را به انبیا دادیم، آن میشود وحی و در جریان ما میشود قرآن و عترت، پس هرچه را که قرآن و عترت حق تشخیص دادند میشود خیر و هرچه را که قرآن و عترت بد تشخیص دادند میشود شر، این هم میزان.
بیان قرآن کریم از عدم بهره¬مندی انسان از اعمال باطل
بنابراین اگر فرمود هر کسی هر کار خیر انجام بدهد میبیند، هر کسی هر کار شر انجام بدهد میبیند این با آن طایفه از آیاتی که میفرماید ما در قیامت عملِ بعضی را ﴿هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ میکنیم، هیچ اثری از آن عمل نیست این منافات ندارد، برای اینکه یک کافر بتپرستی را عبادت میداند یعنی حق میداند، خیر میداند، این را وسیله شفاعت میداند، مایه تقرّب میپندارد، اینها وهم است این خیر نیست، وقتی هم که مُرد اثری از اینها نمیبیند همین بتپرستی که شرک است در ناحیه دیگر شر است او شر را میبیند؛ اما هرچه میگردد خیری نمیبیند این ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی﴾ را نمیبیند فقط در جناح شر ﴿هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ﴾ را نمیبیند، مگر در ناحیه شر. این همه اشک و نالهای که او به پای بت کرد این ﴿هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ است ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ آن در سورهٴ «فرقان» بود ﴿مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ﴾ ،﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً﴾ .
خب، این سه طایفه از آیات که یکی در سورهٴ «فرقان» است ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ یکی در سورهٴ «نور» هست که ﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ «قیعه» یعنی بیابانِ باز. سراب که آبنماست هیچچیزی در آن نیست؛ منتها انسان تشنهای که گوش به حرف راهنما نمیدهد به دنبال سراب میدود تا توان دارد میدود، چون اینچنین نیست که این قیعه، این قاع صفصف این بیابان با ده کیلومتر و هزار کیلومتر تمام بشود که، این تا میتواند میدود تشنه هم که هست، این هم که باغ سبز نشان میدهد، خب چرا ندود تا میتواند میدود. هرچه بیشتر بدود قدرتش کمتر میشود، عطش بیشتر تا به جایی که عطش به حدّ نصاب میرسد و قدرت به صفر، میبیند خبری نیست. آنجا به حسابش میرسند ﴿وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفّاهُ حِسَابَهُ﴾ آن تا موت است. تا زنده است به خیال اینکه تکاثر سودی دارد میدود، هرچه فراهم کرد دید سیر نشد جهنمی در درون دارد به نام ﴿هَلِ امْتَلَأْتِ﴾ تا زنده است میدود و عطش مال هم دارد عند الاحتضار آن عطش به نِصاب کامل میرسد در حالی که او تمام هستی را از دست داد، آنجا به حسابش میرسند.
ظهور شرّ حقیقی و ابطال خیر وهمی در قیامت
یا در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» که فرمود آنها که کافرند ﴿أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ از همین قبیل است، مثل کسی که کار شر را خیر میپندارد این مثل کسی که تلاش و کوشش کرد یک مُشت خاکستر را فراهم کرد روی سنگ بزرگ گذاشت، یک باران و بارش تندی آمد که این اصلاً نمیتواند یک گوشه را جمع بکند ﴿لاَ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَی شَیْءٍ﴾ این نه برای آن است که این مخصّص آیه ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ است، مخصّص آن نیست این تخصّصاً خارج است نه تخصیص، چون ذات اقدس الهی فرمود که ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ این صغرای قیاس، اما «الخیر ما هو» این میزان را خودش فرستاد که با آن میزان مشخص میشود چه چیزی خیر است و از اندیشهٴ بشر عادی، میزان بودن را گرفت، فرمود خیر آن نیست که تو میفهمی ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ پس اگر در سورهٴ «ابراهیم» آمده است کافران اعمالشان ﴿کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ یا در سورهٴ «نور» فرمود: ﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ یا در سورهٴ «فرقان» فرمود: ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ هیچکدام مخصّص ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ نیست این تخصّصاً خارج است، چون خیر نبود، اما اینچنین نیست که کافر اگر از عباداتش طَرفی نبست به دام شرک نیفتد اینچنین نیست، چون آیه کریمه که معیار بودن اندیشههای بشری را سلب کرد فرمود این که تو خیر میپنداری، شر است: ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾.
خب، پس ﴿وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ نه یعنی بتپرستی هبای منثور شد، نه یعنی بتپرستی که ﴿کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾ است، نه یعنی بتپرستی مثل همان رمادی است که ﴿اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ این بتپرستی، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ این شرک است و شر این حقیقتاً شر است، وهماً خیر است آن وهم، رخت برمیبندد و این حقیقت میماند، لذا ﴿مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ این خروارها شر میبیند، چرا، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾.
بنابراین نه جا برای تخصیص است، نه جا برای این است که خیر را به حساب شر نوشتند و امثال ذلک، این هم یک فصل از بحث.
چگونگی حاضر شدن عمل در صحنه قیامت
خب، حالا مشخص شد که ذات اقدس الهی علیم است، حفیظ است، محیط است، فرشتگان آن اوصاف را دارند و حفظ میکنند و ثبت میکنند و خیر و شر معیارش مشخص است که چیست، وحی و قرآن و عترت مشخص کرده، عقل سلیم و فطری راهنمایی کرده و امثال ذلک،عمده این است که اینها کجاست.
در سورهٴ «کهف» فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ یعنی هرچه کردند آنها را حاضر میبینند، غایب نیست ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ آیه ۴۹ سورهٴ «کهف». خب، پس غایب نیست، حاضر است. عمل خود به خود حاضر میشود یا عمل را حاضر میکنند؟ آیه محل بحث میفرماید عمل را حاضر میکنند که ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً﴾ پس عمل را حاضر میکنند، چه اینکه عامل را هم حاضر میکنند ﴿لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ﴾ فرمود ما با یک صیحه همه را حاضر میکنیم یک فریاد، یک فرمان همه حاضر میشوند، فقط یک گروه خاصاند که ﴿إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ﴾ که آنها را ما برای تجلیل و احترام حاضر نمیکنیم وگرنه همه را حاضر میکنیم، احضار میکنیم. این احضار یک تعبیر تندی است نسبت به حضور، پس اینکه فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ یک مقدار نرم است؛ اما احضار یک تعبیر تندی است.
خب، عمل را پراکنده حاضر میکنند یا یکجا گردآمده، جمع شده احضار میکنند؟ آن را در همان آیه ۴۹ سورهٴ مبارکهٴ «کهف» مشخص کرد که اینها همه را یکجا جمع کرده احضار میکند، آیه ۴۹ سورهٴ «کهف» این است که ﴿وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا﴾؛ این کتاب همه را جمع کرده، کوچک و بزرگ هر کاری که ما کردیم این همه را جمع کرده اینجاست که ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ معلوم میشود که اینکه فرمود این کتاب همه را اِحصا کرده نه یعنی نظیر دفتر روز یا دفتر جزء و کل بازرگانی که وجودِ لفظیِ داد و ستد را یا کتبی داد و ستد را در کتاب شما ببینید که فلان شخص این حرف را زده است، فلان شخص این کار را کرده است، این طور نیست که. نفرمود در این کتاب، نام اعمال ما هست[بلکه] فرمود: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ نه اینکه در این کتاب نوشتند که فلان کس این مقدار نماز خوانده است، اینکه ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ نیست، ﴿وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ نیست وجود لفظی یا وجود کتبی یک وجود قراردادی است و اعتباری است، رابطهای بین وجود لفظی با عمل نیست، رابطهای بین وجود کتبی با عمل نیست. هر قومی برای خود یک رابطه خاص قرار میدهد هر قومی وقتی بخواهد از این عمل سخن بگوید با لفظ مخصوص خود سخن میگوید، هر قومی وقتی بخواهد این عمل را بنویسد با لغت خاص خود مینویسد.
وجود کتبی یک وجود لفظی قراردادی است آن نشئه، نشئه قرارداد نیست، گذشته از اینکه ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ هم با وجود لفظی و کتبی سازگار نیست. «کَتب» یعنی ثبت، «کاتب» یعنی ثابت کننده، ضبط کننده، اینها متن عمل را ثبت کردند و انسان متن عمل را میبیند.
پرسش:...
پاسخ: حالا شاید به آنجا برسیم.
جایگاه کتاب اعمال انسان
خب، پس کتابی است مبسوط و کلّ اعمال را انسان در متن کتاب میبیند، حالا این کتاب کجاست؟ حالا عمل مشخص شد در کتاب است و وجود لفظی یا کتبی هم نیست خود عمل هست، این کتاب کجاست؟ این کتابی که تمام اعمال یعنی عقاید و اخلاق و اعمال تمام مدّت عمر در او ثبت است این کجاست؟ در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء».
پرسش:...
پاسخ: نه دیگر ثبت است. وجود خارجی، ثبت است، نه وجود کتبی یا وجود لفظی. متن عمل ثبت است.
در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» این است ﴿وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً ٭ اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً﴾ فرمود طائر آن گردنگیر، آن چیزی که میپرد، پرواز میکند و گردنگیر انسان میشود، فرمود گردنگیر هر کسی را ما به گردن او آویزان میکنیم ﴿کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً﴾؛ ما در قیامت برای او کتابی را بیرون میآوریم این کتاب منشور است، چون آن روز، روز نشور است دنیا «یوماللف» است همهاش بسته است، آن روز «یومالنشر» است همه باز میشود. خب این کتاب کجا هست که خارج میکنند ﴿وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً﴾ که ﴿یَلْقَاهُ مَنشُوراً﴾ بعد بگوییم که «اقرأ کتابک» و خودت حسیب خود باش، دیگر حسیب دیگر لازم نیست ﴿اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً﴾ حسابرس خود باش، این کتاب کجاست که درمیآورند و گردنگیر آدم میشود.
نفس انسان حاضر کننده اعمال در قیامت
خب، حضور عمل را در سورهٴ «کهف» فرمود که ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً﴾ احضار عمل را در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» فرمود: ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً﴾ اما مُحضر چه کسی است؟ اگر محضِر معلوم شد چه کسی است، اینجا مُخرج معلوم میشود چه چیزی است و چه کسی دستور میدهد آن مُحضر احضار کند و چه کسی فرمان میدهد آن مُخرج اخراج کند.
در سورهٴ مبارکهٴ «تکویر» ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ به اینجا میرسیم که ﴿وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ٭ وَإِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ ٭ وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ٭ وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ٭ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ این به همراه خود این قافله را داشت، حالا ﴿یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾ معلوم میشود یعنی چه، آنگاه وقتی درون را بشکافند چهها خواهد درآمد ،انسان خیال میکند از دور با ما کار دارند، دیگر نمیداند چه کنیفی در درون خود دارد ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾.
پرسش:...
پاسخ: باذن الله باید احضار کند، باذن الله باید ابلاغ کند، اینچنین نیست که خود به خود قدرت داشته باشد خیلی از ماها الآن دلمان میخواهد بفهمیم چه کارهایم، بالأخره آدم عاقل خودش را به آب و آتش نمیزند که، خیلی از موارد است که این ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ دامنگیر همه ماست، خیلی از کارها را به نام اسلام کردیم، نبود به نام غیراسلام ترک کردیم دیدیم بود میخواهیم از این به بعد اینچنین نباشد راه دارد یا ندارد؟ تا او اجازه ندهد که ﴿یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾ نمیشود که فرمود: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ از آن مواردی که تقریباً نکره در سیاق اثبات، مفید عموم است از همینجاست ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ﴾ یعنی «علمت کل واحدٍ واحدٍ واحدٍ من الانسان»، «کلّ نفس نفس نفس علمت» ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ این است که این همه بار سنگین را آدم به همراه میخواهد ببرد، گاهی میگویند ﴿کَلَّا لاَ وَزَرَ﴾ این همه را به دوش میکشیدی و نمیدانستی حواست جای دیگر بود حالا باربری در کار نیست این بارها را به همراه داشتی حالا باید ببری انسان احساس خستگی میکند. بار خود را باید خودش دوش بکِشد به میز حساب ببرد، جلوی ترازو ببرد، اینها همه مشکل است این است که ﴿کَلَّا لاَ وَزَرَ﴾.
در سورهٴ مبارکهٴ «قیامت» میفرماید: ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ در آن روز تنبیه هست، انبا هست، گزارش است، به انسان میگویند که تو قبلاً چه کار کردی؟ اوایل عمر چه کار کردی؟ اواخر عمر چه کار کردی؟ ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ بعد فوراً استدراک میفرماید آخر چرا ما بگوییم ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ﴾ نه تنها «بصیرٌ»، بلکه ﴿بَصِیرَةٌ﴾ خب این «تاء»، «تاء» مبالغه است، نظیر علامه دیگر وگرنه انسان که مؤنث نیست.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اگر آثار اعمال باشد همین طور است دیگر. آثار اعمال هم همین طور است دیگر.
پرسش:...
پاسخ: چرا دیگر ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ همین است دیگر، برای اینکه عملِ انسان به جان انسان وابسته است، جان انسان که نمیمیرد که، اثر انسان است. در سورهٴ «یس» فرمود: ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ حالا اگر کسی کاری را با فکر و عقیده خود در جامعه منتشر کرد کتابی نوشت، بدن او که کتاب ننوشت، روح او دستور داد و نوشته شد، اندیشه برای روح اوست روح او هم که نمیمیرد حالا بدن پوسیده، در حقیقت بدن، ابزار است. لذا فرمود تا این اثر هست ما به نام او مینویسیم حالا چه خوب، چه بد ﴿نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾ آن وقت «من سَنَّ سُنةً حسنةً» بر همین اساس است «مَن سَنَّ سنّةً سیّئةً» بر همین معیار است.
آنگاه وقتی فرمود: ﴿یُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾ فوراً جبران میکند که حالا ما چرا تنبیه کنیم به او گزارش بدهیم، با «بل» اضرابیه فرمود او خودش باخبر است دیگر ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ ٭ وَلَوْ أَ لْقَی مَعَاذِیرَهُ﴾ هرچه هم عذرتراشی کند، بخواهد خود را تبرئه کند میداند چه کرده است، آن وقت این بار سنگین را خود انسان به دوش میکشد آن وقت در درون انسان چه غوغاست خدا میداند ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾. حالا این میشود کتابِ اصل.
نسخهبرداری فرشتگان از کتاب اعمال انسان
پس نسخه اصل نزد ماست، نسخه اصل نزد ماست از این نسخه اصل یک نسخهٴ دیگر هم برمیدارند آن را در سورهٴ مبارکهٴ «جاثیه» مشخص کرد. در سورهٴ «جاثیه» آیه ۲۸ و ۲۹ این است ﴿وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾به اینجا می¬رسیم که﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ یک روایت بسیار لطیفی در ذیل این آیه مبارکهٴ است که امام معصوم(سلام الله علیه) فرمود مگر شما عرب فصیح نیستید، خدا نمیفرماید شما هرچه کردید ما نوشتیم یا مینوشتیم، میفرماید ما استنساخ میکردیم، استنساخ یعنی از روی نسخهٴ اصلی نسخه میگرفتیم پس نسخهٴ اصلی نزد شماست ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ .
پس در موطنی هست حالا قبل از اینکه اینجا بیاییم حساب دیگری دارد در همین موطن نسخهٴ اصلی نزد ماست، نسخهای هم آنها میگیرند ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ﴾ خب ما چند بار این آیه را خواندیم هرگز به این لطیفی¬ای که امام به ما میفرماید متوجه نمیشویم. آن روایتی که در ذیل این آیه است، ملاحظه بفرمایید که حضرت میفرماید مگر شما عرب فصیح نیستید، استنساخ غیر از کتاب است. ﴿إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. معلوم میشود که ما خودمان کاتبیم و کاتب یعنی مُثبت، یعنی ضابط؛ هر کسی هر کاری دارد انجام میدهد در صحیفه نفس دارد خود عمل را، نه وجود لفظی را یا وجود کتبی را خود عمل را دارد ثبت میکند، این کتابت است مگر لوح و قلم وجود اعتباری را مینویسند؟ مگر کتابِ مبین وجود لفظی را دارد؟ مگر امالکتاب وجود لفظی را دارد؟ مگر کتاب مبین وجود لفظی را دارد؟ مگر هر کتابی لازم است وجود لفظی و کتبی که اعتباری است داشته باشد. هر کسی هر کاری انجام میدهد متن آن عمل را در جان خود تثبیت میکند جان او هم که مجرّد است الی ما شاء الله این.
تمنّی انسان بعد از ظهور اعمال بد خویش در قیامت
آنگاه فرشتهها در جان رفت و آمد میکنند از دو طرف یا شیاطین در جان رفت و آمد میکنند، شما هر اقیانوسی را هم داشته باشید بخواهید جانتان را به اقیانوس تشبیه بکنید، تشبیه نارساست. از آن طرف فرشتهها جا میگیرند ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَ ئِکَةُ أَلاَ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا﴾ فرشتهها نازل میشوند، از این طرف ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ﴾ ؛ کسی که خود را به کوری بزند، نام حق را نبیند، أعشا مَنش باشد، تعاشی کند، تعامی کند از دیدن حق و یاد حق، فرمود ما همسایههای فراوانی برای او برمیانگیزانیم ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ﴾ آنگاه ﴿حَتَّی إِذَا جَاءَنَا﴾ آن روز میگوید ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ﴾ حالا میفهمد که چه همسایه دیوار به دیوار بدی داشت، حالا آن روز میگوید ای کاش بین من و تو فاصله شرق و غرب بود ﴿حَتَّی إِذَا جَاءَنَا﴾ آن روز میگوید ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ﴾ این مقدار ای کاش از هم فاصله داشتیم در سورهٴ «زخرف» میفرماید؛ آیه ۳۶ به بعد ﴿وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ٭ وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ ٭ حَتَّی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَالَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ﴾ یعنی به این همسایه دیوار و دیواری که عمری با او بود ﴿یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ﴾؛ آن روز فاصلهٴ مکانی را بین خود و این همسایه ناباب تمنّی میکند و در آیه محلّ بحث فاصلهٴ زمانی را بین خود و بین عمل بد تقاضا دارد ﴿وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً﴾ این فاصله أمد یعنی فاصله زمانی را، فاصله طولانی را بین خود و عمل سوء مسئلت میکند و فاصله طولانی مکانی را بین خود و بین همسایه بدی که خودش انتخاب کرده است آرزو دارد.
هماهنگی عذاب الهی با تجسّم اعمال بد در قیامت
پس کلّ اینها در جریان نفس انسان حضور دارد، ماییم و این دریای از اعمال و عقاید و خاطرات بد و خوب آن وقت اینها یک وقت علیه آدم میشورند. ذات اقدس الهی مکرّر در مکرّر در قرآن کریم فرمود ما اگر کسی را به کیفر میرسانیم به رو به جهنم میرود این متن عمل اوست و حصر هم هست که در بحث تجسّم اعمال هم این آیات خوانده شد، آیه نود سورهٴ مبارکهٴ «نمل» این است ﴿وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ اینکه به رو به جهنم میافتید این عین عمل شماست یعنی معصیت که «حفرة النار بالشهوات» ظاهرش که عمل نیست، چون ﴿عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً﴾ اینکه عمل نیست ﴿وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ عمل است، نگاه به نامحرم که عمل نیست، گناه عمل است و این گناه همان به رو به جهنم رفتن است وگرنه اینکه خیر است به حَسب شما. فرمود اینکه خیر است که هیچ، این پنداری بیش نیست شما شر را میبینید شرّ چیست؟ آن لذّت شر است یا عزل عقل شر است، ترک شرع شر است، چه چیزی شر است؟ فرمود: ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ این غذای حرام که دارید میخورید این غذای لذیذ، این لذّت شر است، این سیبِ شیرین شر است، چه چیزی شر است؟ ﴿وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾، ﴿شَرٌّ لَکُمْ﴾ شر چیزی است که شما نمیدانید، آن وقت این میشود صغرا ﴿وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ کبرا، شما شرّش را میبینید نه سیب خوردن را. شما ظلم را میبیند این است که فرمود: ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ یا ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً﴾ آن نار را میبیند وگرنه اکل مال یتیم که برای او لذیذ است، این لذت یک لذت پنداری است هبای منثور است درون او شر است و این شر را میبیند، لذا وقتی که به رو این عده را به جهنم میبرند میگویند این جز عمل شما چیز دیگر نیست، اگر ما دلیل نقلی معتبر بر خلاف این ظواهر داشتیم یا دلیل عقلی بر خلاف این ظواهر داشتیم، دست از این ظاهر میکشیدیم وگرنه ظاهر حجت است دیگر. ظاهر این آیات این است که متنِ این کسی که به رو به جهنم میرود این عینِ عمل اوست، قبلاً به رو به طرف آتش میرفت خیال میکرد دارد سیب میخورد، مثل آن تشنه که داشت به طرف دست و پا شکستن و عطش میرفت خیال میکرد به طرف آب زلال میرود. «اعاذنا الله من شرور انفسنا»
«و الحمد لله رب العالمین» نمایش بیشتر
تاکنون نظری ثبت نشده است