- 92
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 31 سوره آلعمران _ بخش دوم
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 31 سوره آلعمران _ بخش دوم"
تعهّد متقابل خداوند و خلق
مصادیق پیمان الهی و بندگان
شرایط محبّ الهی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾
تعهّد متقابل خداوند و خلق
در این کریمه یک پیمان متقابلی است بین حق و خلق، ذات اقدس الهی در سعهٴ رحمتش آن چنان بندگانش را مینوازد که با آنها پیمان میبندد و آنها را همعهد خود قرار میدهد، چه اینکه در کتابهای فقهی گذشته از نذر و یمین مسئلهای است به نام عهد که انسان با خدا عهد میکند که این کارها را انجام بدهد. وقتی هم که انسان با خدا عهد بست اگر به عهد خود وفا کند خدای سبحان هم به عهد خود وفا میکند، این عهد متقابل است. اصل عهد را امضا فرمود و وفای به عهد را هم موکول فرمود به وفای طرف به عهد، فرمود: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ﴾ من با شما تعهد دارم شما هم با من عهد بستید شما به عهدتان وفا کنید من هم به عهدم وفا میکنم.
مصادیق پیمان الهی و بندگان
چندین امر است که یک پیمان متقابل بسته شد: یکی مسئلهٴ دعاست که خدا تعهد اجابت کرده است، فرمود: ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾ یکی مسئلهٴ شکر نعمت است که خدای سبحان تعهد افزایش نعمت را بیان فرمود که ﴿لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ﴾ یکی هم استغفار است که تعهد غفران را به عهده گرفت، فرمود شما استغفار کنید [و] طلب بخشایش کنید من میبخشم، یکی هم مسئلهٴ ذکر و یاد و نام است فرمود شما به یاد من باشیم من به یاد شمایم ﴿فاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ﴾ و یکی هم مسئلهٴ محبت است فرمود شما محبّ من باشید تا من هم محبّ شما باشم.
شرایط محبّ الهی
منتها شرط محبت شما اطاعت از پیامبر من است و این اطاعت از پیامبر نشانه و امارهٴ صدق محبت است شما اگر واقعاً دوست من هستید تابع حبیب من خواهید بود، ممکن نیست کسی دوست خدا باشد و پیرو حبیب الله نباشد و راه محبت را طی نکند، پس اگر شما محبّ حقید برای اینکه ثابت بشود این محبتتان درست است، پیرو حبیب من باشید اگر محبتتان در اثر پیروی از حبیب من به نصابش رسید یعنی واقعاً محبّ من بودید من هم دوست شما خواهم شد: ﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ﴾ که این عالیترین تعهد بین حق و خلق است.
توصیف محبّ و محبوب الهی
آنهایی که اهل محبت هستند یعنی این راه محبت را دارند طی میکنند، میدانند که مادامی که محبّاند به اصطلاح خودشان در طلباند وقتی محبوب شدند در طَرباند، خیلی فرق میکند. یک وقت انسان میدود یک وقت انسان خوشحال است آن که محبّ حق است دائماً در طلب و کوشش است که اطاعت بکند تا به مقصد برسد وقتی به مقصود رسید خوشحال است در طَرب است یعنی عیب و نقصی در عالم نمیبیند همه چیز را با چشم رضا مینگرد، برای او هیچ چیزی ناخوشایند نیست.
نشانهٴ محبوب خداوند
اینکه از زینب کبرا(سلام الله علیها) در کوفه سؤال کردند «کیف رأیت صنع الله بأخیک» فرمود: «ما رأیت الا جمیلا» بر اساس همین حساب است. وقتی به حضرت عرض کردند در این سفر چه دیدید فرمود این سفر بسیار خوب بود به ما خیلی خوش گذشت، ما اصولاً جز خوبی چیزی ندیدیم. این را یک ولیّ از اولیای الهی میفرماید چون ولایت حضرت زینب(سلام الله علیها) را حضرت سجّاد(علیه السلام) امضا کرده است که فرمود: «انت بحمد الله عالمة غیر معلمة فهمة غیر مفهمه» بنابراین این مقام ولایت را که حجت خدا امضا کرده است این هرگز اغراق یا مبالغه در سخن او نیست. فرمود ما جز خوبی چیزی ندیدیم، نفرمود این سفر به ما خوش گذشت، نفرمود خوب بود، فرمود ما اصولاً جز خوبی چیزی ندیدیم ما وظیفهای داشتیم رفتیم انجام دادیم و به ما هم خیلی خوش گذشت: «ما رأیت الاّ جمیلا». این برای کسی است که اهل طَرب است در حقیقت یعنی وقتی احساس کرد محبوب خداست چیزی در کام او تلخ نیست اینچنین است، چون او جمالی را مشاهده میکند که «لا یقاس به شیء».
مخاطبین در آیهٴ شریفه
این وعده را خدای سبحان به همه داده است برای اینکه مبادا کسی خیال کند این جزء مختصات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است خدای سبحان رسولش را فرستاد به همین منظور یعنی این آیه را به همین منظور برای رسولش فرستاد، فرمود به مردم ابلاغ بکن، که اگر شما محبّ حقید پیروی من را انتخاب کنید تا محبوب حق باشید. یک وقت است که خطاب است و انسان میتواند بگوید این خطاب مخصوص مثلاً به اهل بیت است، گرچه اینچنین نیست مگر نظیر آیهٴ تطهیر و امثال ذلک وگرنه نوع خطابات عام است؛ منتها آنها مصداق کاملاند. ولی این آیه این بهانه را هم از دست انسان میگیرد که کسی بگوید محبوب حق شدن و محبّ حق شدن یا «حباً لله» عبادت کردن اینها مخصوص اهل بیت است، این طور نیست. البته در اینکه آنها اسوهاند و کاملاند حرفی در آن نیست و آنها خصایصی دارند که دست دیگران به آنها نمیرسد آن هم حرفی در آن نیست؛ اما این آیه نمیخواهد مختصات اهل بیت را بیان کند، به نشانهٴ آنکه به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید به مردم ابلاغ بکن اگر محبّ خدایند پیرو تو باشند تا محبوب خدا بشوند، این ابلاغی است به مردم ﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ﴾ آن اصل کلی هم این است که ﴿أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ﴾ شما آن تعهدی که با من دارید آن را اعمال کنید وفا به عهد کنید، من هم به عهدم وفا میکنم یعنی من هم محبت خود را نسبت به شما اِعمال میدهم.
توصیف محبّت الهی در نهجالبلاغه
نحوهٴ محبت حق را در نهجالبلاغه خطبهای است که ـ انشاءالله ـ میخوانیم، مشخص فرمود که این محبت یک وصف فعلی است برای حق، همراه با انفعال و امثال ذلک نیست نظیر دوستی انسانها نیست که با انفعال و رقت قلب همراه باشد و این محبت وصف فرشتگان است که فرشتگان بر اساس محبت خدا را عبادت میکنند و اینکه اهل بیت(علیهم السلام) فرمودند ما خدا را بر اساس محبت عبادت میکنیم یعنی این عبادت عبادت خاصی است که فرشتگان با این سبک عبادت میکنند، برای آنها سخن از ترس جهنم یا سخن از شوق بهشت نیست اینها گرچه خوف دارند؛ اما خوف آنها عقلی است نه نفسی ﴿یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ﴾ این دربارهٴ فرشتگان آمده است در قرآن کریم. اما خوف آنها «خوفاً من النار» نیست، نظیر کسی که ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی﴾ اگر کسی به دنبال این است که جهنم نرود یا به دنبال این است که بهشت نصیبش بشود این هنوز گرفتار نفس است، این به آن خوف مقام رب نرسیده است. اگر کسی اینچنین بود ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی﴾ آن ﴿فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی﴾ هست یا ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾ برای او دو بهشت است هم بهشت ظاهری است، هم بهشت باطنی است، دیگران یک بهشت دارند، همان ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ را دارند؛ اما کسانی که به مقام خوف رب رسیدهاند غیر از این بهشتی که دیگران دارند ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ یک جنة اللقائی هم باز نصیب اینها میشود.
توصیهٴ قرآن به محبّین خداوند
این محبت را که حضرت امیر(سلام الله علیه) وصف فرشتهها میداند، وصف خودشان هم میدانند و قرآن کریم این محبت را به دیگران توصیه میکند میگویند همت شما بلند باشد به این فکر نباشید که نسوزید، چون خدا خیلیها را نمیسوزاند و نسوختن همان طوری که در بحثهای قبل ملاحظه فرمودید هنر نیست، انسان کمالش این نیست که نسوزد، چون خیلیها را خدا نمیسوزاند آن مستضعفان فکری که دسترسی به این معارف نداشتند آنها را که به جهنم نمیبرد یا کودکان و خردسالان را که به جهنم نمیبرد یا آنهایی که بله و جنون و امثال ذلک مبتلایند که نمیسوزاند، نسوختن خلاصه هنر نیست و اگر به مسئلهٴ ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ رسید آن هم کمال آن چنان نیست که انسان فقط به فکر خود باشد البته اگر کسی به مرحلهٴ بالا برسد یقیناً مراحل وسطا و نازله را دارد؛ اما آنهایی که در مرحلهٴ نازلهاند اینها هستند که از مرحلهٴ متوسط یا عالیه برخوردار نیستند. این مسئلهٴ محبت را خدای سبحان به همهٴ ما وعده داد و بابی در جوامع روایی ماست به عنوان «الحبّ فی الله و البغض فی الله» که ظاهراً بعضی از این روایات در همان بحث آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ﴾ آنجا خوانده شد. این باب «الحب فی الله و البغض فی الله» در کتاب شریف اصول کافی جلد دوم کتاب ایمان و کفر عنوان باب این است «الحب فی الله و البغض فی الله» روایات فراوانی را مرحوم کلینی نقل کرد که نشان میدهد انسان در مسیر محبت زندگی میکند یعنی کل این کارها را که انجام میدهد برای این نیست که از جهنم نجات پیدا کند آنهایی که اهل نجات از جهنماند فقط دارند میدوند اهل هَرَباند به اصطلاح، نه اهل طَرب و آنها که برای بهشت دارند میدوند آنها هم باز هم اهل حرکت و تلاش و کوششاند، اهل طلباند در حقیقت نه اهل طرب یا شعف. اما اینها که نه همهاش به فکر جهنم و بهشت نیستند برای تأمین محبت حق و رضای حق هستند آنها بالاتر از اینها فکر میکنند کل کارهای اینها با محبت اداره میشود یعنی هر خدمتی هم که اینها انجام میدهند «حباً لله» است. چند روایت است که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) نقل کرد: روایت اوّلش از امام صادق(سلام الله علیه) است که «من احبّ لله و ابغض لله و اعطی لله فهو ممن کَمَل ایمانه» این شخص چیزی را دوست دارد برای خدا یعنی اگر فرزندش را دوست دارد، پدرش را دوست دارد. چون مؤمن است دوست دارد اگر به دوستش علاقهمند است، چون مؤمن و متدیّن و عالم است دوست دارد، نه برای اینکه دوست اوست. خلاصه دوستی او بر اساس عقل است نه بر اساس عاطفه.
تعریف عروة الوثقیٰ
روایت دوم که باز هم از امام صادق(سلام الله علیه) است فرمود: «مِن أوثقِ عُرَی الایمان أن تُحبَّ فی الله و تُبغِضَ فی الله و تُعطِیَ فی الله و تَمنَعَ فی الله»؛ از وثیقترین و محکمترین دستاویزهای ایمان و بندهای ایمان که گسستنی نیست یعنی همان عروهٴ وثقایی است که ﴿لاَ انفِصَامَ لَهَا﴾ این است که شما در راه خدا دوست داشته باشید در راه خدا بغض و غضب داشته باشید در راه خدا ببخشید در راه خدا منع کنید، اگر منع میکنید چیزی را «لله» باشد و «فی سبیل الله» باشد و اگر اعطی میکنید آن هم «فی سبیل الله» باشد.
اوصاف برگزیدگان خدا در روایت امام باقر(علیه السلام)
روایت سوم که از امام باقر(سلام الله علیه) از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است این است که فرمود: «وُدُّ المؤمن للمؤمن فی الله مِن اعظم شُعَب الایمان» یک وقت است کسی مؤمنی را دوست دارد، چون این فضیلت است و اگر مؤمن را دوست داشت بهشت میرود آن خوب است؛ اما مشمول این حدیث نیست، یک وقت مؤمن را دوست دارد «لله»، «حباً لله» دوست دارد این مشمول این حدیث است «ودّ المؤمن للمؤمن فی الله من اعظم شُعَب الایمان ألا و من أحبّ فی الله و ابغض فی الله و أعطی فی الله و مَنَع فی الله فهو من أصفیاء الله» این میشود «صفوة الله» یعنی کسی که خدا او را در بین عدهای انتخاب کرد.
مخاطبین آیه شریفه
عدهای را ذات اقدس الهی صفوهٴ خود کرد که ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ خب، انسان جزء آل ابراهیم قرار میگیرد، برای اینکه خدای سبحان مسلمانها را مخاطب قرار داد. فرمود دین پدرتان را بگیرید و آن ابراهیم(سلام الله علیه) است ﴿مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ﴾ این ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب است به اغرا یعنی «خذوا ملّة ابیکم»؛ دین پدرتان را از دست ندهید، فرزند آن پدر باشید خطاب به عموم مسلمین است. آنگاه مسلمانها میشوند آل ابراهیم و اگر آل ابراهیم را خدا انتخاب کرد چرا انسان جزء این گروه نباشد جزء «اصفیاء الله» نباشد، پس این راه باز است نباید گفت این برای اهل بیت است، چون به حق آنها مقامی دارند که درکش برای ما میسر نیست چه رسد به این نیل؛ اما این راهها راه رسیدنی است.
«گفتند اگر گفتی که نتوانم برو بنشین که نتوانی
اگر گفتی که بتوانم قدم در نه که بتوانی»
راه رفتنی است بالأخره، اینچنین نیست که انسان بگوید این راه را دیگران طی کردند ما مقدورمان نیست، این راه مقدور هست.
اختصاص نور و ظلمت در قیامت
أبی بصیر از امام صادق(سلام الله علیه) نقل میکند که میگوید من از حضرتش شنیدم «إنّ المتحابّین فی الله یوم القیامة علی منابر من نور قد أضاء نورُ وجوههم و نورُ أجسادهم و نورُ منابرهم کل شیء» در صحنهٴ قیامت صحنهای نیست که کسی به کسی نور بدهد، چون ﴿لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِیراً﴾ [در] بهشت که این طور است، بساط این اجرام نیّره هم که کلاّ برچیده میشود، بالأخره همهٴ این اجرام نیّره یک تکویری را به همراه و به دنبال دارند ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ بالأخره همهٴ اینها را تهدید میکند، آن روز اگر کسی نوری به همراه بُرد که در فضای باز زندگی میکند و اگر نوری به همراه نبرد در ظلمات است ﴿بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ راه جهنم را هم گم میکند یعنی این جهنمیها وقتی فهمیدند که باید بروند جهنم، در این راه هم در بیچارگی به سر میبرند؛ خود این راه هم برای اینها تاریک است. اینچنین نیست که چراغ روشن بکنند بگویند این راه جهنم است، این راه جهنم را هم با افتان و خیزان باید طی بکنند، چون هیچ نوری نیست این هم که نور ندارد آن کسی هم که پهلوی اوست نور دارد نور او فضای وسیعی را روشن میکند ولی این نمیبیند چنین عالمی است. نمونهاش در قبر است که قبر مؤمن «روضةٌ من ریاض الجنةُ» و قبر کافر هم «حفرةٌ من حُفَرِ النیران» در حرم مطهر امام هشتم(سلام الله علیه) که آن روضهٴ منورهاش «روضة من ریاض الجنة» است «مد البصر» در چند قدمیاش، حفرهای از حُفر نیران است و هیچ کدام از دیگری اثر نمیگیرد چنین عالمی است. این نمودار آن عالم است، برزخ نمودار آن عالم است. در قیامت کبرا هم همین طور است یعنی انسان که اینجا ایستاده است ممکن است «مدّ البصر» را روشن کند و دیگری که در کنار او ایستاده است ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ باشد.
علّت ضیق دوزخ
در جهنم جای جهنمیان تنگ است، این طور نیست که بگویند این میدان وسیع آتش هر جا میخواهی باش، آنجا هم ﴿أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ﴾ نه اینکه خدا جهنم، کم دارد یا جا کم است، این کسی که شرح صدر ندارد تنگنظر است بسته به طبیعت و دنیاست این گذشته از اینکه دست و بالش را میبندند، در جهنم یک جای تنگی به او میدهند ﴿أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ﴾ خود اینها مقرّن به اغلالاند، بستهاند، دست و پایشان بسته است یک جای تنگی هم میدهند میگویند اینجا بسوز، یک انسان تنگنظر که فقط جلوی پای خود را میبیند و ماورای طبیعت را نمینگرد این در هر جا باشد در زحمت است خلاصه ﴿یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ﴾.
توصیف محبین الهی در قیامت
اگر کسی تنگنظر نباشد آخرت را میبیند آنگاه نور او فضای وسیعی را روشن میکند، عدهٴ زیادی هم از مؤمنین از نور او مدد میگیرند و استفاده میکنند او بر فراز منبر هست و نور وجه او و نور بدن او و نور منبر او فضای وسیعی را روشن میکند «حتی یعرفوا به»؛ معروف میشوند در بین اهل قیامت که اینها فضا را روشن کردند، آنگاه سؤال میکنند اینها چه کسانی هستند «فیقال هؤلاء المتحابّون فی الله»؛ اینها کسانیاند که با محبت زندگی کردند، با علاقه زندگی کردند.
علائم «الراشدون» در آیه شریفه
روایت پنجم که فضیلبنیسار از امام صادق(سلام الله علیه) سؤال میکند «عن الحبّ و البغض» که اینها جزء ایماناند یا نه «أمن الایمان هو فقال علیه السلام و هل الایمان الا الحب و البغض»؛ ایمان جز محبت و غضب چیز دیگر نیست همان تولّی و تبرّی، آن وقت این آیهٴ سورهٴ «حجرات» را قرائت فرمود: ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾؛ فرمود نه تنها معصیت نکنید، گناه نکنید، غیبت نکنید، دروغ نگویید، بدتان بیاید. راشد کسی است که این سه صفت سلبی را با آن دو صفت ثبوتی جمع کرده باشد. دو صفت ثبوتی آن است که ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ﴾ خب انسان وقتی محبوبی را در بر دارد، خب کاملاً لذت میبرد دیگر، اگر مزیّن شده است کاملاً لذت میبرد. فرمود ایمان در قلب عدهای محبوب است زیور اینهاست، کفر و فسوق و عصیان مکروه اینهاست، اینها بدشان میآید نه تنها معصیت نمیکنند فسق ندارند گناه نمیکنند از گناه بدشان میآید، خوی اینها خوی فرشتههاست دیگر.
جایگاه تولّی و تبرّی
روایت ششم این باب از امام صادق(سلام الله علیه) رسیده است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به اصحابش فرمود: «أی عری الایمان اوثق؟»؛ کدام بند از بندهای ایمان ناگسستنیتر است و مستحکمتر «فقالوا الله و رسوله اعلم و قال بعضهم الصلاة» نماز، بندی است از دیگر بندها محکمتر «و قال بعضهم الزکاة و قال بعضهم الصیام و قال بعضهم الحج و العمره و قال بعضهم الجهاد، فقال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) لکل ما قلتم فضل»؛ برای همهٴ این عباداتی که شمردید فضیلت هست «و لیس به» همهٴ اینها عروهٴ وثیق هستند؛ اما اوثق عورا نیستند همهٴ اینها بند محکم هستند؛ اما محکمترین بند اینها نیستند «و لکن اوثق عُرَی الایمان الحب فی الله و البغض فی الله و توالی اولیاء الله و التبرّی من اعداء الله».
مقدّمات وصول به مقام تولّی و تبرّی
انسان تا به مقام تولّی و تبرّی برسد همان طور که در بحث دیروز ملاحظه فرمودید باید از جذب و دفعی که در جمادات هست نجات پیدا کند، از جذب و دفعی که در گیاهان هست نجات پیدا کند از شهوت و غضبی که در حیوانات هست نجات پیدا کند، از اراده و کراهتی که در انسانهای متعارف هست نجات پیدا کند، از محبت و عدواتی هم که در برخی از انسانهاست برهد تا به مقام شامخ «التولّی و التبرّی» برسد. این تولّی و تبرّی همان قلهٴ جذب و دفع است، سنخش همان است؛ اما کامل شده است. یک حیوان جذب و دفع دارد، شهوت و غضب دارد؛ اما بر اساس خیال و وهم است. انسان که جذب و دفع دارد اگر بر اساس عقل عملی باشد که «عُبِدَ به الرحمن و الکتُسِبَ بِه الجنان» این جذب و دفع او این گریز و گرایش او حساب شده است، این در متن دین قرار دارد «التولّی و التبرّی» این جزء فروعات رسمی دین است، مثل نماز است، مثل زکات است، مثل سایر واجبات است.
پرسش:.....
پاسخ: بله؛ غرض آن است که «فی سبیل الله» یک مرحله است «فی الله» یک مرحلهٴ دیگر است. خیلی از تعبیرات است که «الجهاد فی سبیل الله» اینها برای مراحل وسطاست اما ﴿الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ یعنی دربارهٴ ما، دربارهٴ ما جهاد کنند، در شناخت ما جهاد کنند، در رسیدن به اوصاف ما جهاد کنند.
توصیهٴ امام رضا(علیه السلام) به مؤمنین
حدیثی نورانی از امام هشتم(سلام الله علیه) رسیده است که شایسته است که در مؤمن سه سنت باشد: سنتی از رب باشد، سنتی از نبی باشد، سنتی از ولیّ «لا یکون المؤمن مؤمناً حتّی یکون فیه ثلاث خصال سنة من ربه و سنة من نبیّه و سنة من ولیّه» این حدیث معروف هم هست سنت خدا در مؤمن باشد خدا غیب خود را به همه نمیدهد به همه آگاهی نمیدهد ﴿عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً﴾ مؤمن هم باید اسرار خود را به همه نگوید، هر حرفی را در هر کتابی خواند به همه نگوید. اگر کسی مثل خود یافت برای او منتقل کند هر درسی را، هر حرفی را، هر کتابی را در شرایط خاص بگوید، اینچنین نیست که انسان مُجاز باشد هرچه را که یاد گرفت یا هرچه را که مطالعه کرد برای همه در همهٴ شرایط بگوید این باید سنت الهی داشته باشد چون خدای سبحان خیلی چیز میداند؛ اما به همه که نمیگوید ﴿عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً ٭ إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ﴾؛ آنها که مرتضی باشند ذاتشان و عملشان مرضی حق باشد، خدای سبحان اسرار نهانی عالم را با آنها در میان میگذارد، سنت نبیّش هم باید باشد این است که باید مدارا بکند، خُلقی داشته باشد با همه مدارا بکند. سنت ولی هم این است که در سرّا و ضرّا صابر باشد شاکر باشد و مانند آن. این حدیثی است معروف. خب پس مؤمن میتواند مستنّ به سنت الهی باشد که در دعاهای یکی از روزهای ماه مبارک رمضان هست که «مستناً بسنة أنبیائک» همین است. خدایا! توفیق بده که من به سنتهای اولیای تو سنتپذیر باشم این راه راه که شما به من نشان دادی و به عنوان حصر هم که این روایت وارد نشده است که فقط و فقط این یک سنت را باید داشته باشد، اینها به عنوان نمونه و تمثیل است نه تعیین. لذا در آن دعا در آن روز ما عرض میکنیم خدایا! ما را مستنّ به سنت اولیا خودت قرار بده یعنی متخلق به اخلاق الهی باشیم. اگر کسی «فی الله» سفر میکند یعنی «فی اسماء الله» سفر میکند «فی اوصاف الله» سفر میکند؛ هم میفهمد و هم فرا میگیرد و فراهم میکند میشود «فی الله» جهادش هم «فی الله» است محبتش هم «فی الله» است، نازلتر از آنها جهاد «فی سبیل الله» است یا محبت «فی سبیل الله» است.
روایت هفتم هم از امام باقر(سلام الله علیه) هست که فرمود رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «المتحابون فی الله یوم القیامه علی ارض زبرجدة خضراء فی ظل عرشه عن یمینه و کلتا یدیه یمین» که این تعبیر از آن تعبیرات بلند روایات ماست که فرمود آنها که متحابّین در راه خدا هستند یعنی در راه خدا با محبت قدم برمیداشتند در محبت، خلاصه زندگی میکردند در فضای دوستی به سر میبردند اینها کسانیاند که در سرزمین زبرجدی رنگِ سبز در سایهٴ عرش خدا از طرف راست از یمین خدا زندگی میکنند.
بابرکت بودن دست راست
آن وقت این جملهٴ «و کلتا یدیه یمین» در روایت آمده یعنی جملهٴ بعد این است که خدای سبحان هر دو دستش راست است «کلتا یدیه یمین» اینکه در قرآن فرمود من انسان را با دو دست خلق کردم ﴿اسْتَکْبَرْتَ﴾؛ چرا سجده نکردی ﴿مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ﴾ من با دو دستم خلق کردم، دست خود را حالا یا جمال و جلال است یا قدرت است یا هرچه هست هر دو دستش راست است. دربارهٴ حضرت أبی إبراهیم امام هفتم(سلام الله علیه) هم آمده است که «کلتا یدیه یمین» مؤمن هم «کلتا یدیه یمین» اینها که اصحاب یمیناند اصلاً دست چپ ندارند در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید منظور چپ و راست نیست، چون چپ و راست اعتباری است.
کسی که با یُمن و برکت حرکت میکند از آنها در سورهٴ «واقعه» به عنوان ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ یاد شده است اصحاب یمین یعنی اینها که با یُمن و برکت به سر میبرند و اصحاب میمنت هستند و چون این میمنت و مبارکی برای اینها ملکه شد اینها مصاحب یمناند در صحبت میمنتاند لذا اصحاب میمنتاند، اگر حال باشد که گاهی باشد و گاهی نباشد از اینها به عنوان ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ یاد نمیشود ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ مثل مسیح(سلام الله علیه) که میفرماید: ﴿و جعلنی مبارکا أینما کنت﴾ من هرجا باشم میمنت دارم پربرکتم، این یمن و برکت کنار هم هستند اگر کسی در کودکی، در نوجوانی، در جوانی، در کهولت در همهٴ شرایط با یمن و برکت بود این از اصحاب یمین است فرمود: ﴿وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ﴾ اگر در جنگ بودم با یمن و برکت بودم، اگر در نبردهای فکری بودم با یمن و برکت بودم، اگر در محراب عبادت بودم با یمن و برکت بودم، هرجا هستم با یمن و برکتم، این از مصادیق بارز ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ است چون اینچنین است، پس مؤمن هر دو دستش یمین است «کلتا یدیه یمین». در اینجا هم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) طبق این نقل فرموده است که خدای سبحان هر دو دستش راست است این «المتحابون فی الله... وجوهم اشد بیاضا و أظوأ من الشمس الطالعة یُغبطهم بمنزلتهم کل ملک مقرب و کل نبی مرسل یقول الناس من هؤلاء فیقال هؤلاء المتحابون فی الله» خب اگر این روایات را جناب زمخشری و امثال او آشنا بودند، دیگر نمیگفتند مسئلهٴ محبت به خدا تعلق نمیگیرد، اطلاق محبت نسبت به الله که خدا محبوب بشود مَجاز است و امثال ذلک.
تأثیرتولی و تبری در روز قیامت
روایت هشتم این باب این است که امام سجاد(سلام الله علیه) طبق این نقل فرمود: «إذا جمع الله عزّوجل الاوّلین و الآخرین قام منادٍ فنادیٰ یسمع الناس»؛ همه که جمع شدند منادی ندا میدهد به طوری که همه میشنوند یا آن منادی اسماع میکند به سمع همه میرساند به طوری که همه بشنوند، میگوید: «أین المتحابون فی الله»؛ آنها که در مسیر محبت در راه خدا قدم برمیداشتند آنها کجایند «فیقوم عنق من الناس»؛ گروهی از مردم برمیخیزیند به اینها گفته میشود: «إذهبوا إلی الجنه بغیر حساب»؛ شما لازم نیست حساب پس بدهید بدون حساب وارد بهشت بشوید. آنگاه «فتلقاهم الملائکه فیقولون إلی أین فیقولون الی الجنة بغیر حساب»؛ فرشتهها میگویند کجا میروید، میگویند قبل از اینکه حساب ما را برسند به ما دستور بهشت دادند «فیقولون» فرشتهها میگویند «فأی ضرب أنتم من الناس»؛ شما چه گروهی از مردم هستید «فیقولون نحن المتحابون فی الله» آنگاه «قال فیقولون و أی شیء کانت اعمالکم»؛ فرشتهها سؤال میکنند مگر شما چه میکردید «قالوا کنّا نحبّ فی الله و نبغض فی الله قال فیقولون نعم اجر العاملین»؛ ما کارهایمان بر اساس محبت و علاقه بود، نه بر اساس تکلیف.
مطلب ابن طاووس راجع به تکلیف الهی
خب، این همان راهی است که مرحوم ابن طاووس و امثال ابن طاووس طی میکنند که این قصّه مرحوم ابن طاووس که معروف است این قبل از بلوغ این راه را طی میکرد بیصبرانه منتظر بود که بالغ بشود و آن سالروز بلوغش را هم جشن گرفته است، گفتند چه عید و چه جشنی است گفت به شکرانهٴ اینکه من نمردم و مشرّف شدم نه مکلّف، امروز سنّم به شانزده سالگی رسید، پانزده سال را تمام کردم وارد شانزدهمین سال زندگی شدم جشن گرفتم، زیرا تا دیروز مشمول خطابهای الهی نبودم ﴿یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾، ﴿قُومُوا﴾ کذا ﴿إِذَا قُمْتُمْ﴾ کذا ﴿إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاَةِ﴾ کذا شامل حال من نمیشد و خدا مستقیماً از من چیز نمیخواست به من امر نمیکرد، از امروز به بعد ذات اقدس الهی با من حرف دارد از من چیز میخواهد، من مشرّف شدم به شکرانهٴ این تشرّف جشن میگیرم. اینها کسانیاند که در راه محبت قدم برمیدارند، نه در راه کُلفَت که اگر این کار را نکنیم میسوزیم.
علامات اصلی مومن در روایات امام صادق (ع)
روایت نهم این باب که از امام صادق(سلام الله علیه) هست فرمود: «ثلاث من علامات المؤمن علمه بالله و من یحب و من یبغض»؛ به خدا عالم باشد و اینکه چه کسی را دوست داشته باشد و چه کسی را دشمن. این البته نظیر آن روایات اینچنین نیست که دلالت کند که همهٴ کارهای او به عنوان حب فی الله انجام میگیرد.
روایت بعدی که از امام صادق(سلام الله علیه) است این است که «إنّ الرّجل لَیُحِبُّکُمْ و ما یَعرفُ ما انتم علیه فیدخله اللهُ الجنة بحبّکم و ان الرجل لیبغضکم و ما یعرف ما انتم علیه فیُدخله الله ببغضکم النار»؛ فرمود شما اعمال صالحی دارید اهل ورع و اجتهاد و صلاح و فلاح هستید، کسی شما را و اعمالتان را دوست دارد؛ اما عقیدهٴ شما را خبر ندارد شما چه عقیدهای دارید، چون آن روز دیگر رواج نداشت و مُجاز نبودند همه که آن مذهب رسمی را اعلام کنند، فرمود بعضی شما را بر اساس عملی که دارید دوست دارند بر اساس کار خیری که دارید دوست دارند از عقیدهٴ شما خبر ندارند که شما چه عقیدهای دارید خدا آنها را به بهشت میبرد بر اساس محبتی که به شما دارند، نمیدانند شما این حرفها از کجا یاد گرفتید ولی شما را میبینند اهل صلاح و فلاحید به شما علاقهمندند، معلوم میشود اینها صلاح و فلاح را دوست دارند، حالا ممکن است خطایی در تطبیق داشته باشند، گروهی هم به عکس.
کیفیت حشرانسان درقیامت
روایت یازدهم این است که به انسان راه این عمل را نشان میدهند و آن این است که از امام باقر(سلام الله علیه) رسیده است که «إذا اردتَ أن تعلم أنّ فیک خیراً فانظر إلی قلبک فإن کان یحبّ اهل طاعة الله و یبغض اهل معصیته ففیک خیر والله یحبک و إن کان یُبغِضُ اهلَ طاعة الله و یحبّ اهلَ معصیته فلیس فیک خیر واللهُ یُبغِضُک والمرء مع من احب»؛ این از آن غرر روایت است فرمود هر کسی با محبوبش محشور میشود این یک اصل کلّی است هر کسی با محبوبش محشور میشود. فرمود اگر خواستی ببینی آدم خوبی هستی یا نه، از این و از آن نپرس، این طرف و آن طرف نرو خودت را معطّل نکن بالأخره میزانی را خدای سبحان به هر کسی مرحمت کرد.
فرمود سری به دلت بزن اگر در قلب، نیکان را دوست داری و کار خیری که انجام میدهند دوست داری و راه آنها را علاقهمندی بدان خیری در تو هست و خدا هم دوست توست تو محبوب خدایی. اگر نیکان نزد تو مورد علاقه نیستند راه آنها را دوست نداری و اهل معصیت مورد علاقهٴ تو هستند بدان تو محبوب خدا نیستی و هر کسی با محبوبش محشور میشود. خب، اگر تو محبوب خدا نبودی این همین ذیل آیهای است که چند روز قبل بحثش گذشت که ﴿فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِیْ شَیْءٍ﴾ این هیچ ارتباطی با خدا ندارد ﴿کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾ این راه دل، راه بسیار خوبی است یعنی معیار خوبی است. این راه قلب یک راه دو جانبه است، نه یک جانبه. در واقع این طور است اگر کسی سری به قلب بزند ببیند که ارادت اهل بیت(علیهم السلام) در او جایگزین شده مطمئن باشد که مورد عنایت آنها هست، فرمود: «و المرء مع من احب». در کلمات قصار نهجالبلاغه هست که عدهای هستند که «اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِیَاءِ» نزد اینها «أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الذِّکْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ» اینها اگر دو مجلس باشد، دو جلسه باشد، دو جا دعوت باشند یک جا اغنیا هستند که آنجا گفتن و شنیدن و خندیدن هست، یک جا هم محرومین و فقراء هستند، نشستن با اغنیا و گفتن و خندیدن برای اینها، محبوبتر از نشستن و شرکت در مجلس فقراء و یاد حق است، این فرمود در راه نیست، اینها راههایی است خلاصه، علامتهایی است که به ما نشان دادند مشخص کردند.
تأثیر باور درونی درتولی و تبری
در روایت دوازدهم این است که «لو انّ رجلاً أحبّ رجلاً لله لأثابَهُ الله علی حبه ایاه و إن کان المحبوب فی علم الله مِن أهل النار و لو أنّ رجلاً أبغضَ رجلا لله لأثابه الله علی بغضه ایاه و ان کان الـمُبغَضُ فی علم الله مِن اهل الجنة»؛ این هم از آن روایتهای بلندی است که به ما میفرماید ای انسان، تو هر چه میچشی از خودت میچشی، هرچه داری در درون خودت هست، گاهی انسان به چیزی علاقهمند است به شخصی علاقهمند است به خیالش که آدم خوبی است، آن شخص اهل عذاب و اهل آتش است ولی این شخص اهل بهشت است برای اینکه این خیال کرده او آدم صالحی است و در حقیقت به صلاح دلبسته است؛ منتها خطا در تطبیق بود این محبّ بهشت میرود، آن محبوب به جهنم و اگر کسی در اثر اشتباه در تشخیص کسی که خوب بود بد بداند، به خیالش که آدم بدی است و بر اساس آن جهت بدیاش او را دشمن داشته باشد نه خود شخص را، باورش شده است که این فلان شخص این صفت بد را دارد و چون این صفت بد است در شرع، این شخص هم یعنی این اوّلی آن دومی را دوست ندارد بغض دارد این شخصی که دشمن دارد بهشت میرود، گرچه آن طرف این رذیلت و صفت بد را نداشته باشد، خودش هم اهل بهشت باشد. از اینجا معلوم میشود که انسان در مدار تشخیص خود حرکت میکند، اصولاً ما هرچه که تلاش و کوشش میکنیم بیرون از محدودهٴ جان ما نیست الآن اگر یک مار یا یک عقربی از پشت لباس ما بگذرد و در جیب ما جاسازی بشود و ما ندانیم وحشتی نداریم و اگر یک طناب ابلق رنگی را به عنوان مار بپنداریم، فریاد برمیآوریم بالأخره ما از خودمان میترسیم، اینچنین نیست که هرچه در واقع باشد در ما اثر کند، گاهی مطابق با واقع است گاهی نیست وگرنه الآن اگر ماری از پشت کسی بگذرد و انسان مطلّع نباشد هیچ فراری هم نمیکند. اگر طنابی را که ابلق رنگ است مار بپندارد معمولاً فرار میکند، در حقیقت انسان از متخیلات خود فرار میکند یا به متخیلات خود دل میبندد، باید بکوشد البته که این دریافتها و برداشتهایش مطابق با واقع باشد.
اثرات حب دنیا درحبط ثواب
روایت سیزدهم که باز از امام صادق(سلام الله علیه) است فرمود: «قد یکون حبٌّ فی الله و رسوله و حبٌّ فی الدنیا فما کان فی الله و رسوله فثوابُهُ علی الله و ما کان فی الدنیا فلیس بشیء» چون محبت دنیا رأس کلّ خطییئه است.
روایتهای دیگری هم هست که ملاحظه بفرمایید، شاید این بحث را دیگر ادامه ندهیم.
«والحمدالله رب العالمین»
تعهّد متقابل خداوند و خلق
مصادیق پیمان الهی و بندگان
شرایط محبّ الهی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾
تعهّد متقابل خداوند و خلق
در این کریمه یک پیمان متقابلی است بین حق و خلق، ذات اقدس الهی در سعهٴ رحمتش آن چنان بندگانش را مینوازد که با آنها پیمان میبندد و آنها را همعهد خود قرار میدهد، چه اینکه در کتابهای فقهی گذشته از نذر و یمین مسئلهای است به نام عهد که انسان با خدا عهد میکند که این کارها را انجام بدهد. وقتی هم که انسان با خدا عهد بست اگر به عهد خود وفا کند خدای سبحان هم به عهد خود وفا میکند، این عهد متقابل است. اصل عهد را امضا فرمود و وفای به عهد را هم موکول فرمود به وفای طرف به عهد، فرمود: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ﴾ من با شما تعهد دارم شما هم با من عهد بستید شما به عهدتان وفا کنید من هم به عهدم وفا میکنم.
مصادیق پیمان الهی و بندگان
چندین امر است که یک پیمان متقابل بسته شد: یکی مسئلهٴ دعاست که خدا تعهد اجابت کرده است، فرمود: ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾ یکی مسئلهٴ شکر نعمت است که خدای سبحان تعهد افزایش نعمت را بیان فرمود که ﴿لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ﴾ یکی هم استغفار است که تعهد غفران را به عهده گرفت، فرمود شما استغفار کنید [و] طلب بخشایش کنید من میبخشم، یکی هم مسئلهٴ ذکر و یاد و نام است فرمود شما به یاد من باشیم من به یاد شمایم ﴿فاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ﴾ و یکی هم مسئلهٴ محبت است فرمود شما محبّ من باشید تا من هم محبّ شما باشم.
شرایط محبّ الهی
منتها شرط محبت شما اطاعت از پیامبر من است و این اطاعت از پیامبر نشانه و امارهٴ صدق محبت است شما اگر واقعاً دوست من هستید تابع حبیب من خواهید بود، ممکن نیست کسی دوست خدا باشد و پیرو حبیب الله نباشد و راه محبت را طی نکند، پس اگر شما محبّ حقید برای اینکه ثابت بشود این محبتتان درست است، پیرو حبیب من باشید اگر محبتتان در اثر پیروی از حبیب من به نصابش رسید یعنی واقعاً محبّ من بودید من هم دوست شما خواهم شد: ﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ﴾ که این عالیترین تعهد بین حق و خلق است.
توصیف محبّ و محبوب الهی
آنهایی که اهل محبت هستند یعنی این راه محبت را دارند طی میکنند، میدانند که مادامی که محبّاند به اصطلاح خودشان در طلباند وقتی محبوب شدند در طَرباند، خیلی فرق میکند. یک وقت انسان میدود یک وقت انسان خوشحال است آن که محبّ حق است دائماً در طلب و کوشش است که اطاعت بکند تا به مقصد برسد وقتی به مقصود رسید خوشحال است در طَرب است یعنی عیب و نقصی در عالم نمیبیند همه چیز را با چشم رضا مینگرد، برای او هیچ چیزی ناخوشایند نیست.
نشانهٴ محبوب خداوند
اینکه از زینب کبرا(سلام الله علیها) در کوفه سؤال کردند «کیف رأیت صنع الله بأخیک» فرمود: «ما رأیت الا جمیلا» بر اساس همین حساب است. وقتی به حضرت عرض کردند در این سفر چه دیدید فرمود این سفر بسیار خوب بود به ما خیلی خوش گذشت، ما اصولاً جز خوبی چیزی ندیدیم. این را یک ولیّ از اولیای الهی میفرماید چون ولایت حضرت زینب(سلام الله علیها) را حضرت سجّاد(علیه السلام) امضا کرده است که فرمود: «انت بحمد الله عالمة غیر معلمة فهمة غیر مفهمه» بنابراین این مقام ولایت را که حجت خدا امضا کرده است این هرگز اغراق یا مبالغه در سخن او نیست. فرمود ما جز خوبی چیزی ندیدیم، نفرمود این سفر به ما خوش گذشت، نفرمود خوب بود، فرمود ما اصولاً جز خوبی چیزی ندیدیم ما وظیفهای داشتیم رفتیم انجام دادیم و به ما هم خیلی خوش گذشت: «ما رأیت الاّ جمیلا». این برای کسی است که اهل طَرب است در حقیقت یعنی وقتی احساس کرد محبوب خداست چیزی در کام او تلخ نیست اینچنین است، چون او جمالی را مشاهده میکند که «لا یقاس به شیء».
مخاطبین در آیهٴ شریفه
این وعده را خدای سبحان به همه داده است برای اینکه مبادا کسی خیال کند این جزء مختصات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است خدای سبحان رسولش را فرستاد به همین منظور یعنی این آیه را به همین منظور برای رسولش فرستاد، فرمود به مردم ابلاغ بکن، که اگر شما محبّ حقید پیروی من را انتخاب کنید تا محبوب حق باشید. یک وقت است که خطاب است و انسان میتواند بگوید این خطاب مخصوص مثلاً به اهل بیت است، گرچه اینچنین نیست مگر نظیر آیهٴ تطهیر و امثال ذلک وگرنه نوع خطابات عام است؛ منتها آنها مصداق کاملاند. ولی این آیه این بهانه را هم از دست انسان میگیرد که کسی بگوید محبوب حق شدن و محبّ حق شدن یا «حباً لله» عبادت کردن اینها مخصوص اهل بیت است، این طور نیست. البته در اینکه آنها اسوهاند و کاملاند حرفی در آن نیست و آنها خصایصی دارند که دست دیگران به آنها نمیرسد آن هم حرفی در آن نیست؛ اما این آیه نمیخواهد مختصات اهل بیت را بیان کند، به نشانهٴ آنکه به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید به مردم ابلاغ بکن اگر محبّ خدایند پیرو تو باشند تا محبوب خدا بشوند، این ابلاغی است به مردم ﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ﴾ آن اصل کلی هم این است که ﴿أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ﴾ شما آن تعهدی که با من دارید آن را اعمال کنید وفا به عهد کنید، من هم به عهدم وفا میکنم یعنی من هم محبت خود را نسبت به شما اِعمال میدهم.
توصیف محبّت الهی در نهجالبلاغه
نحوهٴ محبت حق را در نهجالبلاغه خطبهای است که ـ انشاءالله ـ میخوانیم، مشخص فرمود که این محبت یک وصف فعلی است برای حق، همراه با انفعال و امثال ذلک نیست نظیر دوستی انسانها نیست که با انفعال و رقت قلب همراه باشد و این محبت وصف فرشتگان است که فرشتگان بر اساس محبت خدا را عبادت میکنند و اینکه اهل بیت(علیهم السلام) فرمودند ما خدا را بر اساس محبت عبادت میکنیم یعنی این عبادت عبادت خاصی است که فرشتگان با این سبک عبادت میکنند، برای آنها سخن از ترس جهنم یا سخن از شوق بهشت نیست اینها گرچه خوف دارند؛ اما خوف آنها عقلی است نه نفسی ﴿یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ﴾ این دربارهٴ فرشتگان آمده است در قرآن کریم. اما خوف آنها «خوفاً من النار» نیست، نظیر کسی که ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی﴾ اگر کسی به دنبال این است که جهنم نرود یا به دنبال این است که بهشت نصیبش بشود این هنوز گرفتار نفس است، این به آن خوف مقام رب نرسیده است. اگر کسی اینچنین بود ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی﴾ آن ﴿فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی﴾ هست یا ﴿مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾ برای او دو بهشت است هم بهشت ظاهری است، هم بهشت باطنی است، دیگران یک بهشت دارند، همان ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ را دارند؛ اما کسانی که به مقام خوف رب رسیدهاند غیر از این بهشتی که دیگران دارند ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ یک جنة اللقائی هم باز نصیب اینها میشود.
توصیهٴ قرآن به محبّین خداوند
این محبت را که حضرت امیر(سلام الله علیه) وصف فرشتهها میداند، وصف خودشان هم میدانند و قرآن کریم این محبت را به دیگران توصیه میکند میگویند همت شما بلند باشد به این فکر نباشید که نسوزید، چون خدا خیلیها را نمیسوزاند و نسوختن همان طوری که در بحثهای قبل ملاحظه فرمودید هنر نیست، انسان کمالش این نیست که نسوزد، چون خیلیها را خدا نمیسوزاند آن مستضعفان فکری که دسترسی به این معارف نداشتند آنها را که به جهنم نمیبرد یا کودکان و خردسالان را که به جهنم نمیبرد یا آنهایی که بله و جنون و امثال ذلک مبتلایند که نمیسوزاند، نسوختن خلاصه هنر نیست و اگر به مسئلهٴ ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ رسید آن هم کمال آن چنان نیست که انسان فقط به فکر خود باشد البته اگر کسی به مرحلهٴ بالا برسد یقیناً مراحل وسطا و نازله را دارد؛ اما آنهایی که در مرحلهٴ نازلهاند اینها هستند که از مرحلهٴ متوسط یا عالیه برخوردار نیستند. این مسئلهٴ محبت را خدای سبحان به همهٴ ما وعده داد و بابی در جوامع روایی ماست به عنوان «الحبّ فی الله و البغض فی الله» که ظاهراً بعضی از این روایات در همان بحث آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ﴾ آنجا خوانده شد. این باب «الحب فی الله و البغض فی الله» در کتاب شریف اصول کافی جلد دوم کتاب ایمان و کفر عنوان باب این است «الحب فی الله و البغض فی الله» روایات فراوانی را مرحوم کلینی نقل کرد که نشان میدهد انسان در مسیر محبت زندگی میکند یعنی کل این کارها را که انجام میدهد برای این نیست که از جهنم نجات پیدا کند آنهایی که اهل نجات از جهنماند فقط دارند میدوند اهل هَرَباند به اصطلاح، نه اهل طَرب و آنها که برای بهشت دارند میدوند آنها هم باز هم اهل حرکت و تلاش و کوششاند، اهل طلباند در حقیقت نه اهل طرب یا شعف. اما اینها که نه همهاش به فکر جهنم و بهشت نیستند برای تأمین محبت حق و رضای حق هستند آنها بالاتر از اینها فکر میکنند کل کارهای اینها با محبت اداره میشود یعنی هر خدمتی هم که اینها انجام میدهند «حباً لله» است. چند روایت است که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) نقل کرد: روایت اوّلش از امام صادق(سلام الله علیه) است که «من احبّ لله و ابغض لله و اعطی لله فهو ممن کَمَل ایمانه» این شخص چیزی را دوست دارد برای خدا یعنی اگر فرزندش را دوست دارد، پدرش را دوست دارد. چون مؤمن است دوست دارد اگر به دوستش علاقهمند است، چون مؤمن و متدیّن و عالم است دوست دارد، نه برای اینکه دوست اوست. خلاصه دوستی او بر اساس عقل است نه بر اساس عاطفه.
تعریف عروة الوثقیٰ
روایت دوم که باز هم از امام صادق(سلام الله علیه) است فرمود: «مِن أوثقِ عُرَی الایمان أن تُحبَّ فی الله و تُبغِضَ فی الله و تُعطِیَ فی الله و تَمنَعَ فی الله»؛ از وثیقترین و محکمترین دستاویزهای ایمان و بندهای ایمان که گسستنی نیست یعنی همان عروهٴ وثقایی است که ﴿لاَ انفِصَامَ لَهَا﴾ این است که شما در راه خدا دوست داشته باشید در راه خدا بغض و غضب داشته باشید در راه خدا ببخشید در راه خدا منع کنید، اگر منع میکنید چیزی را «لله» باشد و «فی سبیل الله» باشد و اگر اعطی میکنید آن هم «فی سبیل الله» باشد.
اوصاف برگزیدگان خدا در روایت امام باقر(علیه السلام)
روایت سوم که از امام باقر(سلام الله علیه) از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است این است که فرمود: «وُدُّ المؤمن للمؤمن فی الله مِن اعظم شُعَب الایمان» یک وقت است کسی مؤمنی را دوست دارد، چون این فضیلت است و اگر مؤمن را دوست داشت بهشت میرود آن خوب است؛ اما مشمول این حدیث نیست، یک وقت مؤمن را دوست دارد «لله»، «حباً لله» دوست دارد این مشمول این حدیث است «ودّ المؤمن للمؤمن فی الله من اعظم شُعَب الایمان ألا و من أحبّ فی الله و ابغض فی الله و أعطی فی الله و مَنَع فی الله فهو من أصفیاء الله» این میشود «صفوة الله» یعنی کسی که خدا او را در بین عدهای انتخاب کرد.
مخاطبین آیه شریفه
عدهای را ذات اقدس الهی صفوهٴ خود کرد که ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ خب، انسان جزء آل ابراهیم قرار میگیرد، برای اینکه خدای سبحان مسلمانها را مخاطب قرار داد. فرمود دین پدرتان را بگیرید و آن ابراهیم(سلام الله علیه) است ﴿مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ﴾ این ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب است به اغرا یعنی «خذوا ملّة ابیکم»؛ دین پدرتان را از دست ندهید، فرزند آن پدر باشید خطاب به عموم مسلمین است. آنگاه مسلمانها میشوند آل ابراهیم و اگر آل ابراهیم را خدا انتخاب کرد چرا انسان جزء این گروه نباشد جزء «اصفیاء الله» نباشد، پس این راه باز است نباید گفت این برای اهل بیت است، چون به حق آنها مقامی دارند که درکش برای ما میسر نیست چه رسد به این نیل؛ اما این راهها راه رسیدنی است.
«گفتند اگر گفتی که نتوانم برو بنشین که نتوانی
اگر گفتی که بتوانم قدم در نه که بتوانی»
راه رفتنی است بالأخره، اینچنین نیست که انسان بگوید این راه را دیگران طی کردند ما مقدورمان نیست، این راه مقدور هست.
اختصاص نور و ظلمت در قیامت
أبی بصیر از امام صادق(سلام الله علیه) نقل میکند که میگوید من از حضرتش شنیدم «إنّ المتحابّین فی الله یوم القیامة علی منابر من نور قد أضاء نورُ وجوههم و نورُ أجسادهم و نورُ منابرهم کل شیء» در صحنهٴ قیامت صحنهای نیست که کسی به کسی نور بدهد، چون ﴿لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِیراً﴾ [در] بهشت که این طور است، بساط این اجرام نیّره هم که کلاّ برچیده میشود، بالأخره همهٴ این اجرام نیّره یک تکویری را به همراه و به دنبال دارند ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ بالأخره همهٴ اینها را تهدید میکند، آن روز اگر کسی نوری به همراه بُرد که در فضای باز زندگی میکند و اگر نوری به همراه نبرد در ظلمات است ﴿بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ راه جهنم را هم گم میکند یعنی این جهنمیها وقتی فهمیدند که باید بروند جهنم، در این راه هم در بیچارگی به سر میبرند؛ خود این راه هم برای اینها تاریک است. اینچنین نیست که چراغ روشن بکنند بگویند این راه جهنم است، این راه جهنم را هم با افتان و خیزان باید طی بکنند، چون هیچ نوری نیست این هم که نور ندارد آن کسی هم که پهلوی اوست نور دارد نور او فضای وسیعی را روشن میکند ولی این نمیبیند چنین عالمی است. نمونهاش در قبر است که قبر مؤمن «روضةٌ من ریاض الجنةُ» و قبر کافر هم «حفرةٌ من حُفَرِ النیران» در حرم مطهر امام هشتم(سلام الله علیه) که آن روضهٴ منورهاش «روضة من ریاض الجنة» است «مد البصر» در چند قدمیاش، حفرهای از حُفر نیران است و هیچ کدام از دیگری اثر نمیگیرد چنین عالمی است. این نمودار آن عالم است، برزخ نمودار آن عالم است. در قیامت کبرا هم همین طور است یعنی انسان که اینجا ایستاده است ممکن است «مدّ البصر» را روشن کند و دیگری که در کنار او ایستاده است ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ باشد.
علّت ضیق دوزخ
در جهنم جای جهنمیان تنگ است، این طور نیست که بگویند این میدان وسیع آتش هر جا میخواهی باش، آنجا هم ﴿أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ﴾ نه اینکه خدا جهنم، کم دارد یا جا کم است، این کسی که شرح صدر ندارد تنگنظر است بسته به طبیعت و دنیاست این گذشته از اینکه دست و بالش را میبندند، در جهنم یک جای تنگی به او میدهند ﴿أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ﴾ خود اینها مقرّن به اغلالاند، بستهاند، دست و پایشان بسته است یک جای تنگی هم میدهند میگویند اینجا بسوز، یک انسان تنگنظر که فقط جلوی پای خود را میبیند و ماورای طبیعت را نمینگرد این در هر جا باشد در زحمت است خلاصه ﴿یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ﴾.
توصیف محبین الهی در قیامت
اگر کسی تنگنظر نباشد آخرت را میبیند آنگاه نور او فضای وسیعی را روشن میکند، عدهٴ زیادی هم از مؤمنین از نور او مدد میگیرند و استفاده میکنند او بر فراز منبر هست و نور وجه او و نور بدن او و نور منبر او فضای وسیعی را روشن میکند «حتی یعرفوا به»؛ معروف میشوند در بین اهل قیامت که اینها فضا را روشن کردند، آنگاه سؤال میکنند اینها چه کسانی هستند «فیقال هؤلاء المتحابّون فی الله»؛ اینها کسانیاند که با محبت زندگی کردند، با علاقه زندگی کردند.
علائم «الراشدون» در آیه شریفه
روایت پنجم که فضیلبنیسار از امام صادق(سلام الله علیه) سؤال میکند «عن الحبّ و البغض» که اینها جزء ایماناند یا نه «أمن الایمان هو فقال علیه السلام و هل الایمان الا الحب و البغض»؛ ایمان جز محبت و غضب چیز دیگر نیست همان تولّی و تبرّی، آن وقت این آیهٴ سورهٴ «حجرات» را قرائت فرمود: ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾؛ فرمود نه تنها معصیت نکنید، گناه نکنید، غیبت نکنید، دروغ نگویید، بدتان بیاید. راشد کسی است که این سه صفت سلبی را با آن دو صفت ثبوتی جمع کرده باشد. دو صفت ثبوتی آن است که ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ﴾ خب انسان وقتی محبوبی را در بر دارد، خب کاملاً لذت میبرد دیگر، اگر مزیّن شده است کاملاً لذت میبرد. فرمود ایمان در قلب عدهای محبوب است زیور اینهاست، کفر و فسوق و عصیان مکروه اینهاست، اینها بدشان میآید نه تنها معصیت نمیکنند فسق ندارند گناه نمیکنند از گناه بدشان میآید، خوی اینها خوی فرشتههاست دیگر.
جایگاه تولّی و تبرّی
روایت ششم این باب از امام صادق(سلام الله علیه) رسیده است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به اصحابش فرمود: «أی عری الایمان اوثق؟»؛ کدام بند از بندهای ایمان ناگسستنیتر است و مستحکمتر «فقالوا الله و رسوله اعلم و قال بعضهم الصلاة» نماز، بندی است از دیگر بندها محکمتر «و قال بعضهم الزکاة و قال بعضهم الصیام و قال بعضهم الحج و العمره و قال بعضهم الجهاد، فقال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) لکل ما قلتم فضل»؛ برای همهٴ این عباداتی که شمردید فضیلت هست «و لیس به» همهٴ اینها عروهٴ وثیق هستند؛ اما اوثق عورا نیستند همهٴ اینها بند محکم هستند؛ اما محکمترین بند اینها نیستند «و لکن اوثق عُرَی الایمان الحب فی الله و البغض فی الله و توالی اولیاء الله و التبرّی من اعداء الله».
مقدّمات وصول به مقام تولّی و تبرّی
انسان تا به مقام تولّی و تبرّی برسد همان طور که در بحث دیروز ملاحظه فرمودید باید از جذب و دفعی که در جمادات هست نجات پیدا کند، از جذب و دفعی که در گیاهان هست نجات پیدا کند از شهوت و غضبی که در حیوانات هست نجات پیدا کند، از اراده و کراهتی که در انسانهای متعارف هست نجات پیدا کند، از محبت و عدواتی هم که در برخی از انسانهاست برهد تا به مقام شامخ «التولّی و التبرّی» برسد. این تولّی و تبرّی همان قلهٴ جذب و دفع است، سنخش همان است؛ اما کامل شده است. یک حیوان جذب و دفع دارد، شهوت و غضب دارد؛ اما بر اساس خیال و وهم است. انسان که جذب و دفع دارد اگر بر اساس عقل عملی باشد که «عُبِدَ به الرحمن و الکتُسِبَ بِه الجنان» این جذب و دفع او این گریز و گرایش او حساب شده است، این در متن دین قرار دارد «التولّی و التبرّی» این جزء فروعات رسمی دین است، مثل نماز است، مثل زکات است، مثل سایر واجبات است.
پرسش:.....
پاسخ: بله؛ غرض آن است که «فی سبیل الله» یک مرحله است «فی الله» یک مرحلهٴ دیگر است. خیلی از تعبیرات است که «الجهاد فی سبیل الله» اینها برای مراحل وسطاست اما ﴿الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ یعنی دربارهٴ ما، دربارهٴ ما جهاد کنند، در شناخت ما جهاد کنند، در رسیدن به اوصاف ما جهاد کنند.
توصیهٴ امام رضا(علیه السلام) به مؤمنین
حدیثی نورانی از امام هشتم(سلام الله علیه) رسیده است که شایسته است که در مؤمن سه سنت باشد: سنتی از رب باشد، سنتی از نبی باشد، سنتی از ولیّ «لا یکون المؤمن مؤمناً حتّی یکون فیه ثلاث خصال سنة من ربه و سنة من نبیّه و سنة من ولیّه» این حدیث معروف هم هست سنت خدا در مؤمن باشد خدا غیب خود را به همه نمیدهد به همه آگاهی نمیدهد ﴿عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً﴾ مؤمن هم باید اسرار خود را به همه نگوید، هر حرفی را در هر کتابی خواند به همه نگوید. اگر کسی مثل خود یافت برای او منتقل کند هر درسی را، هر حرفی را، هر کتابی را در شرایط خاص بگوید، اینچنین نیست که انسان مُجاز باشد هرچه را که یاد گرفت یا هرچه را که مطالعه کرد برای همه در همهٴ شرایط بگوید این باید سنت الهی داشته باشد چون خدای سبحان خیلی چیز میداند؛ اما به همه که نمیگوید ﴿عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً ٭ إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ﴾؛ آنها که مرتضی باشند ذاتشان و عملشان مرضی حق باشد، خدای سبحان اسرار نهانی عالم را با آنها در میان میگذارد، سنت نبیّش هم باید باشد این است که باید مدارا بکند، خُلقی داشته باشد با همه مدارا بکند. سنت ولی هم این است که در سرّا و ضرّا صابر باشد شاکر باشد و مانند آن. این حدیثی است معروف. خب پس مؤمن میتواند مستنّ به سنت الهی باشد که در دعاهای یکی از روزهای ماه مبارک رمضان هست که «مستناً بسنة أنبیائک» همین است. خدایا! توفیق بده که من به سنتهای اولیای تو سنتپذیر باشم این راه راه که شما به من نشان دادی و به عنوان حصر هم که این روایت وارد نشده است که فقط و فقط این یک سنت را باید داشته باشد، اینها به عنوان نمونه و تمثیل است نه تعیین. لذا در آن دعا در آن روز ما عرض میکنیم خدایا! ما را مستنّ به سنت اولیا خودت قرار بده یعنی متخلق به اخلاق الهی باشیم. اگر کسی «فی الله» سفر میکند یعنی «فی اسماء الله» سفر میکند «فی اوصاف الله» سفر میکند؛ هم میفهمد و هم فرا میگیرد و فراهم میکند میشود «فی الله» جهادش هم «فی الله» است محبتش هم «فی الله» است، نازلتر از آنها جهاد «فی سبیل الله» است یا محبت «فی سبیل الله» است.
روایت هفتم هم از امام باقر(سلام الله علیه) هست که فرمود رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «المتحابون فی الله یوم القیامه علی ارض زبرجدة خضراء فی ظل عرشه عن یمینه و کلتا یدیه یمین» که این تعبیر از آن تعبیرات بلند روایات ماست که فرمود آنها که متحابّین در راه خدا هستند یعنی در راه خدا با محبت قدم برمیداشتند در محبت، خلاصه زندگی میکردند در فضای دوستی به سر میبردند اینها کسانیاند که در سرزمین زبرجدی رنگِ سبز در سایهٴ عرش خدا از طرف راست از یمین خدا زندگی میکنند.
بابرکت بودن دست راست
آن وقت این جملهٴ «و کلتا یدیه یمین» در روایت آمده یعنی جملهٴ بعد این است که خدای سبحان هر دو دستش راست است «کلتا یدیه یمین» اینکه در قرآن فرمود من انسان را با دو دست خلق کردم ﴿اسْتَکْبَرْتَ﴾؛ چرا سجده نکردی ﴿مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ﴾ من با دو دستم خلق کردم، دست خود را حالا یا جمال و جلال است یا قدرت است یا هرچه هست هر دو دستش راست است. دربارهٴ حضرت أبی إبراهیم امام هفتم(سلام الله علیه) هم آمده است که «کلتا یدیه یمین» مؤمن هم «کلتا یدیه یمین» اینها که اصحاب یمیناند اصلاً دست چپ ندارند در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید منظور چپ و راست نیست، چون چپ و راست اعتباری است.
کسی که با یُمن و برکت حرکت میکند از آنها در سورهٴ «واقعه» به عنوان ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ یاد شده است اصحاب یمین یعنی اینها که با یُمن و برکت به سر میبرند و اصحاب میمنت هستند و چون این میمنت و مبارکی برای اینها ملکه شد اینها مصاحب یمناند در صحبت میمنتاند لذا اصحاب میمنتاند، اگر حال باشد که گاهی باشد و گاهی نباشد از اینها به عنوان ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ یاد نمیشود ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ مثل مسیح(سلام الله علیه) که میفرماید: ﴿و جعلنی مبارکا أینما کنت﴾ من هرجا باشم میمنت دارم پربرکتم، این یمن و برکت کنار هم هستند اگر کسی در کودکی، در نوجوانی، در جوانی، در کهولت در همهٴ شرایط با یمن و برکت بود این از اصحاب یمین است فرمود: ﴿وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ﴾ اگر در جنگ بودم با یمن و برکت بودم، اگر در نبردهای فکری بودم با یمن و برکت بودم، اگر در محراب عبادت بودم با یمن و برکت بودم، هرجا هستم با یمن و برکتم، این از مصادیق بارز ﴿أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ﴾ است چون اینچنین است، پس مؤمن هر دو دستش یمین است «کلتا یدیه یمین». در اینجا هم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) طبق این نقل فرموده است که خدای سبحان هر دو دستش راست است این «المتحابون فی الله... وجوهم اشد بیاضا و أظوأ من الشمس الطالعة یُغبطهم بمنزلتهم کل ملک مقرب و کل نبی مرسل یقول الناس من هؤلاء فیقال هؤلاء المتحابون فی الله» خب اگر این روایات را جناب زمخشری و امثال او آشنا بودند، دیگر نمیگفتند مسئلهٴ محبت به خدا تعلق نمیگیرد، اطلاق محبت نسبت به الله که خدا محبوب بشود مَجاز است و امثال ذلک.
تأثیرتولی و تبری در روز قیامت
روایت هشتم این باب این است که امام سجاد(سلام الله علیه) طبق این نقل فرمود: «إذا جمع الله عزّوجل الاوّلین و الآخرین قام منادٍ فنادیٰ یسمع الناس»؛ همه که جمع شدند منادی ندا میدهد به طوری که همه میشنوند یا آن منادی اسماع میکند به سمع همه میرساند به طوری که همه بشنوند، میگوید: «أین المتحابون فی الله»؛ آنها که در مسیر محبت در راه خدا قدم برمیداشتند آنها کجایند «فیقوم عنق من الناس»؛ گروهی از مردم برمیخیزیند به اینها گفته میشود: «إذهبوا إلی الجنه بغیر حساب»؛ شما لازم نیست حساب پس بدهید بدون حساب وارد بهشت بشوید. آنگاه «فتلقاهم الملائکه فیقولون إلی أین فیقولون الی الجنة بغیر حساب»؛ فرشتهها میگویند کجا میروید، میگویند قبل از اینکه حساب ما را برسند به ما دستور بهشت دادند «فیقولون» فرشتهها میگویند «فأی ضرب أنتم من الناس»؛ شما چه گروهی از مردم هستید «فیقولون نحن المتحابون فی الله» آنگاه «قال فیقولون و أی شیء کانت اعمالکم»؛ فرشتهها سؤال میکنند مگر شما چه میکردید «قالوا کنّا نحبّ فی الله و نبغض فی الله قال فیقولون نعم اجر العاملین»؛ ما کارهایمان بر اساس محبت و علاقه بود، نه بر اساس تکلیف.
مطلب ابن طاووس راجع به تکلیف الهی
خب، این همان راهی است که مرحوم ابن طاووس و امثال ابن طاووس طی میکنند که این قصّه مرحوم ابن طاووس که معروف است این قبل از بلوغ این راه را طی میکرد بیصبرانه منتظر بود که بالغ بشود و آن سالروز بلوغش را هم جشن گرفته است، گفتند چه عید و چه جشنی است گفت به شکرانهٴ اینکه من نمردم و مشرّف شدم نه مکلّف، امروز سنّم به شانزده سالگی رسید، پانزده سال را تمام کردم وارد شانزدهمین سال زندگی شدم جشن گرفتم، زیرا تا دیروز مشمول خطابهای الهی نبودم ﴿یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾، ﴿قُومُوا﴾ کذا ﴿إِذَا قُمْتُمْ﴾ کذا ﴿إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاَةِ﴾ کذا شامل حال من نمیشد و خدا مستقیماً از من چیز نمیخواست به من امر نمیکرد، از امروز به بعد ذات اقدس الهی با من حرف دارد از من چیز میخواهد، من مشرّف شدم به شکرانهٴ این تشرّف جشن میگیرم. اینها کسانیاند که در راه محبت قدم برمیدارند، نه در راه کُلفَت که اگر این کار را نکنیم میسوزیم.
علامات اصلی مومن در روایات امام صادق (ع)
روایت نهم این باب که از امام صادق(سلام الله علیه) هست فرمود: «ثلاث من علامات المؤمن علمه بالله و من یحب و من یبغض»؛ به خدا عالم باشد و اینکه چه کسی را دوست داشته باشد و چه کسی را دشمن. این البته نظیر آن روایات اینچنین نیست که دلالت کند که همهٴ کارهای او به عنوان حب فی الله انجام میگیرد.
روایت بعدی که از امام صادق(سلام الله علیه) است این است که «إنّ الرّجل لَیُحِبُّکُمْ و ما یَعرفُ ما انتم علیه فیدخله اللهُ الجنة بحبّکم و ان الرجل لیبغضکم و ما یعرف ما انتم علیه فیُدخله الله ببغضکم النار»؛ فرمود شما اعمال صالحی دارید اهل ورع و اجتهاد و صلاح و فلاح هستید، کسی شما را و اعمالتان را دوست دارد؛ اما عقیدهٴ شما را خبر ندارد شما چه عقیدهای دارید، چون آن روز دیگر رواج نداشت و مُجاز نبودند همه که آن مذهب رسمی را اعلام کنند، فرمود بعضی شما را بر اساس عملی که دارید دوست دارند بر اساس کار خیری که دارید دوست دارند از عقیدهٴ شما خبر ندارند که شما چه عقیدهای دارید خدا آنها را به بهشت میبرد بر اساس محبتی که به شما دارند، نمیدانند شما این حرفها از کجا یاد گرفتید ولی شما را میبینند اهل صلاح و فلاحید به شما علاقهمندند، معلوم میشود اینها صلاح و فلاح را دوست دارند، حالا ممکن است خطایی در تطبیق داشته باشند، گروهی هم به عکس.
کیفیت حشرانسان درقیامت
روایت یازدهم این است که به انسان راه این عمل را نشان میدهند و آن این است که از امام باقر(سلام الله علیه) رسیده است که «إذا اردتَ أن تعلم أنّ فیک خیراً فانظر إلی قلبک فإن کان یحبّ اهل طاعة الله و یبغض اهل معصیته ففیک خیر والله یحبک و إن کان یُبغِضُ اهلَ طاعة الله و یحبّ اهلَ معصیته فلیس فیک خیر واللهُ یُبغِضُک والمرء مع من احب»؛ این از آن غرر روایت است فرمود هر کسی با محبوبش محشور میشود این یک اصل کلّی است هر کسی با محبوبش محشور میشود. فرمود اگر خواستی ببینی آدم خوبی هستی یا نه، از این و از آن نپرس، این طرف و آن طرف نرو خودت را معطّل نکن بالأخره میزانی را خدای سبحان به هر کسی مرحمت کرد.
فرمود سری به دلت بزن اگر در قلب، نیکان را دوست داری و کار خیری که انجام میدهند دوست داری و راه آنها را علاقهمندی بدان خیری در تو هست و خدا هم دوست توست تو محبوب خدایی. اگر نیکان نزد تو مورد علاقه نیستند راه آنها را دوست نداری و اهل معصیت مورد علاقهٴ تو هستند بدان تو محبوب خدا نیستی و هر کسی با محبوبش محشور میشود. خب، اگر تو محبوب خدا نبودی این همین ذیل آیهای است که چند روز قبل بحثش گذشت که ﴿فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِیْ شَیْءٍ﴾ این هیچ ارتباطی با خدا ندارد ﴿کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾ این راه دل، راه بسیار خوبی است یعنی معیار خوبی است. این راه قلب یک راه دو جانبه است، نه یک جانبه. در واقع این طور است اگر کسی سری به قلب بزند ببیند که ارادت اهل بیت(علیهم السلام) در او جایگزین شده مطمئن باشد که مورد عنایت آنها هست، فرمود: «و المرء مع من احب». در کلمات قصار نهجالبلاغه هست که عدهای هستند که «اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِیَاءِ» نزد اینها «أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الذِّکْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ» اینها اگر دو مجلس باشد، دو جلسه باشد، دو جا دعوت باشند یک جا اغنیا هستند که آنجا گفتن و شنیدن و خندیدن هست، یک جا هم محرومین و فقراء هستند، نشستن با اغنیا و گفتن و خندیدن برای اینها، محبوبتر از نشستن و شرکت در مجلس فقراء و یاد حق است، این فرمود در راه نیست، اینها راههایی است خلاصه، علامتهایی است که به ما نشان دادند مشخص کردند.
تأثیر باور درونی درتولی و تبری
در روایت دوازدهم این است که «لو انّ رجلاً أحبّ رجلاً لله لأثابَهُ الله علی حبه ایاه و إن کان المحبوب فی علم الله مِن أهل النار و لو أنّ رجلاً أبغضَ رجلا لله لأثابه الله علی بغضه ایاه و ان کان الـمُبغَضُ فی علم الله مِن اهل الجنة»؛ این هم از آن روایتهای بلندی است که به ما میفرماید ای انسان، تو هر چه میچشی از خودت میچشی، هرچه داری در درون خودت هست، گاهی انسان به چیزی علاقهمند است به شخصی علاقهمند است به خیالش که آدم خوبی است، آن شخص اهل عذاب و اهل آتش است ولی این شخص اهل بهشت است برای اینکه این خیال کرده او آدم صالحی است و در حقیقت به صلاح دلبسته است؛ منتها خطا در تطبیق بود این محبّ بهشت میرود، آن محبوب به جهنم و اگر کسی در اثر اشتباه در تشخیص کسی که خوب بود بد بداند، به خیالش که آدم بدی است و بر اساس آن جهت بدیاش او را دشمن داشته باشد نه خود شخص را، باورش شده است که این فلان شخص این صفت بد را دارد و چون این صفت بد است در شرع، این شخص هم یعنی این اوّلی آن دومی را دوست ندارد بغض دارد این شخصی که دشمن دارد بهشت میرود، گرچه آن طرف این رذیلت و صفت بد را نداشته باشد، خودش هم اهل بهشت باشد. از اینجا معلوم میشود که انسان در مدار تشخیص خود حرکت میکند، اصولاً ما هرچه که تلاش و کوشش میکنیم بیرون از محدودهٴ جان ما نیست الآن اگر یک مار یا یک عقربی از پشت لباس ما بگذرد و در جیب ما جاسازی بشود و ما ندانیم وحشتی نداریم و اگر یک طناب ابلق رنگی را به عنوان مار بپنداریم، فریاد برمیآوریم بالأخره ما از خودمان میترسیم، اینچنین نیست که هرچه در واقع باشد در ما اثر کند، گاهی مطابق با واقع است گاهی نیست وگرنه الآن اگر ماری از پشت کسی بگذرد و انسان مطلّع نباشد هیچ فراری هم نمیکند. اگر طنابی را که ابلق رنگ است مار بپندارد معمولاً فرار میکند، در حقیقت انسان از متخیلات خود فرار میکند یا به متخیلات خود دل میبندد، باید بکوشد البته که این دریافتها و برداشتهایش مطابق با واقع باشد.
اثرات حب دنیا درحبط ثواب
روایت سیزدهم که باز از امام صادق(سلام الله علیه) است فرمود: «قد یکون حبٌّ فی الله و رسوله و حبٌّ فی الدنیا فما کان فی الله و رسوله فثوابُهُ علی الله و ما کان فی الدنیا فلیس بشیء» چون محبت دنیا رأس کلّ خطییئه است.
روایتهای دیگری هم هست که ملاحظه بفرمایید، شاید این بحث را دیگر ادامه ندهیم.
«والحمدالله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است