- 158
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 7 سوره آلعمران _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 7 سوره آلعمران _ بخش اول"
راز بیان انزال در ﴿هُوَ الّذی اُنزل علیکَ الْکِتاب﴾
تقسیمبندی مردم در برابر آیات متشابه
افاضه حقایق قرآن کریم بر عترت طاهره
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ ﴿7﴾
اهمیت قرآنشناسی
این کریمه گذشته از اینکه بحثهای تفسیری مهمی را به همراه دارد بخش مهمّش مربوط به قرآنشناسی است که جزء علوم قرآنی است در عین حال که تفسیر قرآنی است، علوم قرآنی را هم دربر دارد زیرا بیان معنای محکم و متشابه، معنای تأویل و مانند آن و سرّ تقسیم آیات قرآنی به محکم و متشابه اینها جزء قرآنشناسی است و علوم قرآنی است اول، ظاهر این کریم روشن بشود تا به آن معارف بلندش برسیم.
راز بیان انزال در ﴿هُوَ الّذی اُنزل علیکَ الْکِتاب﴾
فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ﴾; خدایی است که کتاب را بر شما نازل کرده است که در همین سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» آیه سوم سخن از تنزیل بود و اینجا سخن از انزال است آنجا ظاهراً تدریج منظور بود، اینجا چون اصلالقرآن منظور است، لذا به انزال یاد کرده است که ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
قرآن و تقسیمبندی آیات
آنگاه این کتابی که بر شما خداوند نازل کرده است آیاتش دو دسته است ﴿مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾; بعضی از قرآن آیاتی است که محکم است و بعضی از قرآن آیاتی است که متشابه است معنای محکم و متشابه به خواست خدا روشن خواهد شد.
اهداف آیات محکم
﴿مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾ معلوم میشود که در قرآن تنها یک آیه محکم نیست بلکه چند آیه است که محکم است، اما رقمشان چقدر است فعلاً مشخص نیست بیش از یک آیه یا دو آیه است [و] آیات محکمی است که سِمَت آنها این است که بیانگر سایر آیات باشند ﴿هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ﴾ نه امّ مجموع کتاب این ﴿الْکِتَابِ﴾ که اینجا یاد شده است اضافهٴ این اُم به آن ﴿الْکِتَابِ﴾ اضافهٴ تبعیضیه است اُم بعض الکتاب است نه اُمّ کلّ کتاب، چون خود محکمات هم جزء کتاباند و محکمات اُمّ خودشان نیستند، [بلکه] اُمّ بخش دیگری از قرآناند که سایر بخش به منزلهٴ فرزندان این مادرند که در دامن این مادر پرورش میشوند یا فروع این اصلاند که در سایهٴ این اصل رشد میکنند ﴿هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾ یعنی بعضی از آیات قرآنی متشابه است، مانند آیات محکم صریح و روشن نیست. این تقسیم قرآن که قرآن دارای دو دسته از آیات است بعضی از آیات محکماند، بعضی از آیات متشابه.
تقسیمبندی مردم در برابر آیات متشابه
همانطوری که درباره اصل قرآن مردم به چند گروه تقسیم میشدند، درباره آیات متشابه قرآن هم مردم به دو دسته تقسیم میشوند ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾; آنها که انحراف و اعوجاجی در قلب آنهاست قلبشان سالم و مستقیم نیست، بلکه زایغ است و منحرف، اینها دنبال متشابهاتاند اما نه اینکه متشابه را حق بدانند و ایمان داشته باشند به متشابه اینها. دنبال متشابه میگردند تا اینکه متشابه را به میل خود بگردانند اینچنین نیست که به متشابه ایمان داشته باشند اینها در قرآن جستجو میکنند متشابهات را پیدا میکنند که برای متشابهات معنایی به دلخواه درست کنند ﴿فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ را اما برای ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾; برای گمراه کردن، چون قلبشان زیغ و انحراف دارد برابر انحراف قلبشان دلهای دیگران را هم منحرف کنند ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾، خب چگونه زمینه فتنه و آشوب و اضلال را فراهم میکنند، برای اینکه ﴿وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ دارند یعنی به میل خود قرآن را ارجاع میدهند «اوّله» یعنی أرجعه; به هر جایی که خودشان بخواهند میگردانند این همان است که «عطفوا الهدی علی الهوی» در بیانات حضرت امیر(سلام الله علیه) آمده است که اهلبیت(علیهم السلام) هوا را بر هدایت منعطف کردند، دیگران هدایت را بر هوا منعطف ساختند.
پس این گروهی که قلبشان زیغ و انحراف دارد دنبال متشابهات میگردند، پیرو متشابهاتاند که متشابهات را جستجو کنند، بیابند آنگاه متشابهات را به میل خود بگردانند: ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ این تمام شد.
اختصاصی بودن تأویل قرآن کریم
آنگاه فرمود گرچه قرآن به دو دسته از آیات تقسیم میشود محکم و متشابه، اما برای کل قرآن یک تأویلی هست ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾; تأویل کلّ قرآن را غیر از خدا کسی نمیداند. همانطوری که متشابهات تأویل دارند، محکمات هم تأویل دارند و علم واقعی تأویل هم نزد خدای سبحان است البته این از آن مواردی است که حصرش اضافی است و همین علم تأویل را خداوند به اولیایش اعطا فرموده است، خب.
ویژگیهای راسخین
پس قرآن آیاتش دو دسته تقسیم شد; یکی محکمات است و دیگری متشابهات. آنها که قلبشان زیغ و انحراف دارد دنبال متشابه میگردند به متشابه ایمان ندارند، اما آنها که راسخ در علماند ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ﴾; ما به قرآن ایمان داریم به محکمش و به متشابهش ﴿کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا﴾; هم محکمات از نزد خداست، هم متشابهات، چون هر دو از نزد خدا هستند باید طوری معنا کرد که خواست خدا در آن باشد و راهنمایی خدا را به همراه داشته باشد ﴿وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾ کسی به این معرفت متذکّر نمیشود مگر کسانی که دارای لُبّ و مغزند یعنی راسخین که متذکّرند جزء اولواالباباند، این ترجمه این کلمه.
تبیین هویت مطلقه حقتعالیٰ
آنچه به تفسیر این آیه که در حقیقت مربوط به قرآنشناسی است برمیگردد این است که گاهی انسان وقتی مسافری را میبیند و از آن مسافر شرح حال میخواهد گاهی این مسافر آن اهداف متوسط را یا مبادی متوسّط را بازگو میکند، گاهی آن اهداف نهایی یا آن مبدأ آغازین را ذکر میکند، اگر کسی از یک راه دوری حرکت کرده است و عازم مکه شد وقتی به تهران رسید و از تهران به قم آمد و این راه را دارد مثلاً طی میکند از او سؤال بکنند که از کجا آمدی، گاهی میگوید از تهران آمدیم، گاهی هم از آن مبدئهای جلوتر سخن میگوید، گاهی هم از آن شهر خودش حرف میزند که ما از فلان شهر یا از فلان استان آمدیم، وقتی هم که بخواهند بگویند کجا میروید گاهی این شهر بعد از قم را ذکر میکند، گاهی یک مقدار دورتر، گاهی هم آن هدف نهایی را; میگویند ما عازم مکهایم.
قرآن مسافری است که از نزد خدا آمد و به لقای حق میرود، گاهی خدای سبحان در تبیین سفر این مسافر از علیمِ قدیرِ حکیم و مانند آن یاد میکند میگوید این کتاب را علیم فرستاد کتاب را حکیم فرستاد، این کتاب را خدای اکرم فرستاد، این کتاب را خدای رحمان فرستاد این دربارهٴ مبادی نزول قرآن گاهی هم درباره اهداف میفرماید این کتاب آمده است مانند سایر کتابهای آسمانی ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ این یک هدف نزدیک است که مردم آدم خوبی بشوند به قسط و عدل قیام بکنند، گاهی میبینیم از آن منتهای عالی سخن میگوید، میفرماید این کتاب آمده است تا مردم را نورانی کند وقتی گوهرِ ذات مردم نورانی شد قهراً در مقام عمل هم به قسط و عدل قیام میکنند، آنگاه ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ یک هدف متوسط خواهد شد ﴿کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ﴾ یک هدف برتر خواهد بود تا برسیم به آنجایی که لقاءالله مطرح است.
این آیه مبارکهای که تلاوت شد از آن مبدأ آغازین قرآن سخن میگوید سخن از هویّت حق است که این قرآن از هویّت الهی نازل شده است این فوق اسمای حُسنایی است، نظیر علیم، نظیر حکیم، نظیر اکرم، نظیر الرّحمان که اینها به عنوان معلّم قرآن و مبدأ نزول قرآن در قرآن کریم یاد شدند این از همه آنها برتر است میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ نظیر مسئله رسالت هم اینچنین است که یک وقت است میگویند: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ یک وقت میفرماید که ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ﴾ این ﴿هُوَ الَّذِی﴾ خیلی بارش بیشتر از آن ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ این از آن مقام هویّت دارد خبر میدهد که آن هویّت مطلقه چنین کاری کرده است ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً﴾ این خیلی بالاتر از آیه سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» است که ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ آنجا از الله شروع کرد، این از هویّت مطلقه که عمیقتر از این کلمهٴ مبارکهٴ جلاله است.
در اینجا هم فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ یعنی مبدأ آغازین این کتاب، هویّت مطلقهٴ ذات اقدس الهی است اوست، که این کتاب را بر تو نازل کرده است: ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
فرق «علی» با «إلی»
در اینگونه از موارد سخن از «أنزل إلیک» نیست، سخن از ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ﴾ است که اشراف و احاطه و سلطه همچنان محفوظ است; این کتاب سایهافکن بر توست بر تو نازل شده است گاهی میفرماید: ﴿وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ﴾ این جنبهٴ رسالت را تبیین میکند، اما آنکه فرمود: ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ اینها جنبهٴ ولایت را همراه دارند آنجا که سخن از «علی» است، چون ولیّ، اشراف بر مولّیٰعلیه دارد، آنجا که سخن از «إلی» است سخن از رسالت و پیام و پیک و نظایر آنها را به همراه دارد. به هر حال فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
ویژگیهای آیات محکم
آنگاه فرمود: ﴿مِنْهُ﴾; یعنی بعضی از همین قرآن کریم ﴿آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾ در ذیل آیه مبارکه ﴿یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ﴾ و مانند آن از آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت آنجا کلمه حکمت، احکام، محکم، حَکَم، حکیم، حُکم، حکومت اینها معنا شد که یک اصل جامعی را در بر دارد و آن، آن است کار مُتقن و عمیق و استوار را میگویند حکمت، محکم، احکام اگر علم و دانشی از برهان برخوردار بود، قطعی بود و از وهم و خیال دور بود میشود حکمت، اگر سخنی بتواند آن نوسان و اضطراب را خاتمه ببخشد میگوید این حَکَم است، این حُکم کرد که آن اضطراب بین محمول و موضوع را از بین بُرد، یا آن نزاع بین متخاصمین را از بین برد و مانند آن.
آیات مُحکمه آیاتی است که در دلالتش بر معنا ابهامی نیست به طور روشن دلالت میکند یا صریح است یا ظاهر احتمال خلاف یا اصلاً مطرح نیست یا مُلغاست. اینگونه از آیات که متقن و محکماند سِمَتشان این است که سایر آیات را رهبری کنند، سِمَت اُمّیت دارند; همانطوری که مادر کودک را تغذیه میکند، میپروراند و میرویاند وقتی به راه افتاد آنگاه میشود خود کودک را به حال خود رها کرد، محکمات، متشابهات را اینچنین در دامن خود تغذیه میکنند، میپرورانند وقتی معنایش روشن شد میشود به آن استدلال کرد و همانطوری که اصل اُم است و شاخهها را میپروراند و میرویاند و ثمربخششان میکند، محکمات هم نسبت به متشابهات این نقش را دارند.
پس محکمات هم خودشان حکیماند، هم عامل استحکام آیات دیگرند.
کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات
پرسش:...
پاسخ: آیاتی که نظیر ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ نظیر ﴿لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ﴾ اینگونه از آیات که هیچ احتمال خلافی درباره آنها نیست محکمتر از هر محکمی کریمه ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ است. حالا متشابهات که نمونهاش ذکر شد کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات بحث میشود. پس بعضی از آیات محکماند که در دلالتشان بر معنا خِفایی نیست و اینها سِمت اُمیّت دارند که به منزلهٴ اصلاند و سایر آیات به منزله فرع ﴿وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾; آیات دیگر قرآن کریم متشابهاند یعنی دارای چند معنایی هستند که آن معنا شبیه هم است، هیچ کدام صریح یا ظاهر نیست. این آیه چند احتمال میدهد و اینها مایهٴ اشتباه میشود، چون این معانی شبیه هماند اگر قرینه خارج یکی را تعیین نکند زمینه اشتباه میشود، آن تشابه مایه اشتباه خواهد شد، این محکمات، به منزله قرینه خواهد بود، آیهای که ظاهرش متشابه است مشخص میکند که این معانی به حسب ظاهر یکساناند وگرنه هرگز آن معنای باطل با معنای حق یکسان نخواهد بود. اگر متشابهات را ما منهای محکمات اخذ بکنیم به ظلمت میافتیم، اما این متشابهات در دامن محکمات است وقتی در دامن محکمات است محکم اینها را میپروراند سراسر قرآن میشود نور.
پرسش:...
پاسخ: این چند فصل است که یکی پس از دیگری خواهد آمد: یکی بحث عمیق درباره اینکه «المحکم ما هو» «المتشابه ما هو»، یکی هم سبب ورود محکمات و متشابهات در قرآن است و فصل دیگر هم کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات است و مانند آن. اینها فصولی است که ملاحظه فرمودید المیزان همه اینها را جداگانه بحث کرد یک قرآنشناسی عمیقی هم این آیه دارد که در حدود هفتاد، هشتاد صفحه ایشان آنجا بحث کردند.
عمومی و خصوصی بودن اوصاف قرآن کریم
قرآن کریم یک سلسله اوصاف عمومی دارد مثل اینکه حق است، نور است، بیان است، تبیان است، نور مبین است و مانند آن. یک سلسله اوصاف خصوصی دارد که آیات را به اقسامی تقسیم میکنند برای هر قِسمی هم وصف مشخصی ذکر میکنند. محکم و متشابه که در اینجا یاد شده است غیر از محکم و متشابهی است که در سایر آیات برای کل قرآن ذکر شده است اولاً خداوند قرآن را به عنوان قول حکیم یاد کرده است سراسر قرآن حکیم است ﴿یس ٭ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ٭ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ﴾ سراسر این کتاب حکیم است، اگر سراسر این کتاب حکیم بود پس تمام آیات این قرآن محکم است، چه اینکه در اول سورهٴ مبارکهٴ «هود» هم اینچنین فرموده است که ﴿الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ﴾; تمام آیات قرآنی محکم است ﴿ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ﴾ این إحکام در مقابل تفصیل است نه إحکام در مقابل تشابه یعنی همه آیات در مرحلهای مُتقن بودند بعد از هم سوره سوره و آیه آیه جدا شدند. پس آنچه مربوط به إحکام سراسر قرآن است در مقابل تفصیل است که در آیه اول سورهٴ «هود» مشخص شد و این غیر از محکم و متشابهی است که در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» آمده است، چه اینکه سراسر آیات قرآن کریم هم به عنوان متشابه توصیف شد و آن متشابه باز غیر از محکمی است که در همین آیه محل بحث قرار گرفت.
آیه 23 سورهٴ مبارکهٴ «زمر» این است ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ﴾; خدای سبحان بهترین حدیث را نازل فرموده است آن بهترین حدیث این است کتابی است که سراسرش متشابه است یعنی هماهنگ هم است، منجسم است همه اینها یک هدف را دارند، یکنواختاند، نشانه حقاند، کلام حقاند، شبیه حقاند تمام آیات قرآن متشابه است همانطوری که تمام آیات قرآن محکم است، پس این تشابهی که وصف سراسر قرآن کریم است که در آیه 23 سورهٴ «زمر» آمد غیر از آن تشابهی است که در مقابل محکم قرار گرفت که در اینجا فرمود: ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ﴾ اینها مثانیاند نسبت به هم انثنا دارند مثنا، مثنا هستند یعنی هر آیهای با آیه دیگر انثنا و انعطاف دارد که زمینه تفسیر قرآن به قرآن، تأیید آیه به آیه و امثال ذلک از اینگونه از آیات هم به خوبی برمیآید. آیات قرآن نظیر این هلالیهاست که همه روی دوش هم و دوش هم متکیاند، نظیر ستونهای مستقل نیست که هر کدام برای خود راهی داشته باشد تمام آیات قرآنی هلالی به هم بسته است سراسر قرآن مثنا مثناست، منثنی منثنی است که کل قرآن میشود مثانی. نظیر ستونهایی است که هیچکدام بار دیگری را نکشند، نظیر هلالهایی است که همه بار یکدیگر را میکشند سراسر قرآن هلالی است خلاصه ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ﴾ سراسر قرآن مثناست.
پس تشابهی که به معنای همسویی و هماهنگی و امثال ذلک باشد این وصف سراسر قرآن است ارتباطی به آیه محل بحث ندارد. آیه محل بحث فرمود قرآن دو دسته آیات دارد; یک بخشش محکماتاند که کار آنها و صفت آنها امیت است اینها اصلاند و قسمت دیگر فرعاند و متشابهاند اگر محکمات مادر است تا متشابه در دامن این مادر تغذیه نشود نمیتواند روی پای خود بایستد.
اُمّیت آیات محکم نسبت به آیات متشابه
از این کریمه یک بحث جامعی درباره تفسیر قرآن به قرآن به دست میآید نه این تفسیر قرآن به قرآن مصطلح. تفسیر قرآن به قرآن مصطلح این است که از هر آیهٴ مناسبی میتوان آیه محل بحث را روشن کرد محکمات را هم میشود به یکدیگر ارجاع داد، متشابهات را میشود به یکدیگر ارجاع داد یک معنای واضحی گرفت; منتها باز نیازی به اصل دارد که باید به محکم برگردد. ارجاع متشابهات به محکمات به عنوان تفسیر القرآن بالقرآن است یعنی تفسیر المتشابه بالمحکم، اما این غیر از تفسیر قرآن به قرآن رایج است، پس مسئولیت و سِمت محکمات همان اصالت اوست. متشابهات را باید به محکمات برگرداند ﴿وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾ دیگر نفرمود که اینها به محکمات برمیگردند، برای اینکه آنجا فرمود محکمات کارشان اصالت است و اُمییت.
نحوه ارجاع متشابه به محکم یا نظیر ارجاع فروع به اصول است به عنوان اجتهاد; فرعی را انسان به اصل برمیگرداند و برابر آن اصل معنا میکند یا ارجاع ذیالقرینه به قرینه است یا ارجاع عام به خاص است یا ارجاع مطلق به مقیّد است یا ارجاع مُجمل به مُبیّن است یا ارجاع منسوخ به ناسخ است در همه این موارد که اگر ما به محکمات مراجعه نکنیم معنای روشنی از این آیه نخواهیم داشت این میشود متشابه، یا اصلاً در دلالت تشابه است یا نه، دلالت دارد ولی ما قبل از رجوع به محکمات اگر به اطلاق این آیه یا به عموم این آیه یا به محتوای نسخ شده این آیه اگر مراجعه کردیم این همان زیغ قلبی را به همراه دارد.
ضرورت برگشت متشابهات به محکمات
چند نحو برای ارجاع متشابهات به محکمات مطرح است، مثلاً کریمه ﴿یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ﴾ یا ﴿الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی﴾ یا ﴿جَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً﴾ و امثال ذلک، اینها از یک طرف احتمال جسمیّت میدهند، از طرف دیگر هم احتمال میدهد که منظور از این ﴿یَدُ اللَّهِ﴾ به معنای قوّت و قدرت باشد ﴿جَاءَ رَبُّکَ﴾ یعنی «جاء امر ربک» یا «جاء فیض ربک» و مانند آن.
برای اینکه روشن بشود که واقعاً ﴿جَاءَ رَبُّکَ﴾ به چه معناست؟ ﴿یَدُ اللَّهِ﴾ به چه معناست؟ ﴿الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی﴾ به چه معناست؟ ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ٭ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ به چه معناست؟ آیات محکمی هست که مشخص میکند میفرماید: ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ این ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ از آن اُمّالکتابی است که هرگز اجازه نمیدهد ما آیات قرآنی را طوری معنا کنیم که موهم جسمیّت حق باشد ـ معاذ الله ـ منافی با نزاهت حق باشد، مفاهیم نقص را به همراه داشته باشد این ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ اینچنین است، اگر ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ قرائت شد ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ میگوید این نور دیگر نورِ حسّی و ظاهری نیست یا ﴿لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ﴾ دیگر اجازه نمیدهد که انسان از ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ٭ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ معنای جسمیّت بفهمد که بگوید خدای سبحان در قیامت دیده میشود حالا یا با چشم دیده میشود یا با سراسر چهره دیده میشود و مانند آن. پس متشابهات را باید به محکمات برگرداند آنطوری که فرع به اصل برمیگردد، آنطوری که کودک به مادر برمیگردد و مانند آن.
معنای نزاهت حقتعالیٰ
پرسش:...
پاسخ: این به طریق اُولاست، این تنزیهی است در عین تشبیه، این مبالغه در تنزیه است وقتی مثل او مثل نداشت خودش مثل ندارد ما در تعبیرات ادبیمان هم همینطور میگوییم، میگوییم که مثل او را نمیتوانید پیدا کند یک تعبیر رایج ادبی ماست مثل او را نمیتوانید پیدا کند مثل او همانند ندارد، اینکه میگوییم مثل او همانند ندارد در تعبیرات فارسی همین ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ است وقتی مثل او مثل نداشت خودش مثل ندارد به طریق اُولیٰ این بیان نزاهت حق است به احسن وجه.
پرسش:...
پاسخ: اگر مثل ذات، مثل نداشت معلوم میشود که خود ذات هم مثل ندارد به طریق أولیٰ.
پرسش:...
پاسخ: نه; این در تعبیرات ادبی ما هم همین است میگوییم که مثل او را شما کمنظیر میبینید یعنی میخواهیم بگوییم که خود او را نمیشود دربارهاش بحث کرد مثل او نظیر ندارد معلوم میشود خودش به طریق اُولیٰ. همین که میخواهیم بگوییم مثل ندارد این را دو گونه میشود گفت یک به صورت دقیق و آن این است که «لیس مثله شیء» یکی به صورت ادق، آن است که ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ این ادق بودنش این است وقتی مثل او بیمانند بود ﴿لَا شَرِیکَ لَهُ﴾ بود دیگر مثلان که در حُکم مخالف نیستند، چطور است مثل او ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ و ﴿لَا شَرِیکَ لَهُ﴾ خودش مثل دارد «و له شریک» پس اینها متماثل نیستند این معنای نفی شریک را به نحو ادق با حفظ کاف میفهماند، اگر خودش مثل داشته باشد ولی مثل او، مثل نداشته باشد اینها مثلان نیستند اینها غیراناند برای اینکه او مثل دارد و مثل او مثل ندارد خب اینها غیراناند مثلان نیستند، اگر مثل او مثل ندارد یقیناً خود او مثل ندارد برای تماثل اقتضا میکنند آنگاه همین معنا را با حفظ کاف به نحو ادق بیان فرمود.
نحوهٴ ارجاع متشابهات به محکمات این است که انسان کلّ محکمات را خب شناسایی کند، بعد بتواند متشابهات را به محکمات ارجاع بدهد.
تفسیر به رأی و گمراهی مردم
قرآن را وقتی که خدا نازل کرد فرمود مردم دو دسته شدند عدهای پذیرفتند، عدهای نپذیرفتند نظیر آیات اولیه سورهٴ مبارکهٴ «بقره» اما اینجا هم میفرماید آنها که در قلبشان زیغ و انحراف دارد ﴿مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی﴾ «زاغ» یعنی «انحرف» زیغ یعنی انحراف ﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا﴾ این انحراف را همان ضلالت در مقابل هدایت قرار داد ﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا﴾ یعنی کاری بکن که ما گمراه نشویم این زیغ در مقابل هدایت همان ضلالت است آنها که گمراهاند با اینکه محکمات روشنی در قرآن هست فقط جستجو میکنند متشابهات را پیدا کنند تا به دلخواه خود حمل کنند اینها کسانیاند که میگویند «حسبنا المتشابهات دون المحکمات»، اگر کسی گفت «حسبنا المتشابهات» این در حقیقت قرآن را قبول نداشت این متشابه را جستجو میکند تا به میل خود عمل کند ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ یعنی «یتتبعون» نه ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ یعنی تابع آن هستند، چون اگر تابع او بودند او باید یک معنای روشنی میداشت که اینها کار خود را بر آن معنا تطبیق میدادند در حالی که میخواهند آن را به میل خود بگردانند، ابتغای تأویل دارند میخواهند این را ارجاع بدهند به آن معنایی که خود میپسندند پس در حقیقت اینها متتبّعاند نه تابع و قرآن را به میل خود معنا میکنند این همان تفسیر قرآن به رأی است ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ را از آن، چرا؟ یک وقت است کسی کافر است و نمیپذیرد، یک وقت است دنبال متشابهات میگردد و تلاشش برای متشابهاتیابی است، چرا؟ برای اینکه قصد گمراه کردن دارد ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾ خب چگونه ابتغای فتنه دارد؟ برای اینکه ابتغای تأویل دارد آن را به میل خود ارجاع میدهد تأویل همان ارجاع است به میل خود معنا میکند، به میل خود ریشهیابی میکند، به میل خود اصلی انتخاب میکند این آیات را به آن اصل ارجاع میدهد. پس کافر اگر درباره اصل قرآن انکار دارد چون غرضی ندارد خودش گمراه است، اما اینهایی که تفسیر به رأی دارند غرضشان این است مردم را گمراه کنند از این جهت دنبال متشابهات میگردند ﴿فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ سرّش این است ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾.
افاضه حقایق قرآن کریم بر عترت طاهره
کلّ قرآن تأویلی دارد و تأویل کلّ قرآن نزد خدای سبحان است و کسی عالِم به باطن قرآن و حقیقت قرآن نیست مگر خدای سبحان، البته همه این حقایق را به عترت طاهره(سلام الله علیهم) افاضه کرده است طبق روایات فراوانی، اما از این آیه ببینیم میشود استفاده کرد یا نه ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾ اگر ما ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ را عطف بر «الله» بگیریم اینچنین میشود که تأویل او را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند و روایات هم این را تأیید میکند [البته] عدهای از روایات، اما از نظر نظم آیه آن ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ یک أمّا تفصیلیهای است که آن ضلع دیگرش نیامده، خب ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ﴾، خب مقابل این ﴿الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ که ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ هستند چه میگویند در مقابل ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ باید یک «الذین» دیگری باشد، ولی اگر روی کلمه ﴿اللّهُ﴾ وقف کردیم گفتیم ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾ بعد واو را استیناف گرفتیم، گفتیم ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ﴾ این نظم آیه محفوظ میشود یعنی ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ فکذا ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ فکذا، اما اینکه آیا راسخون در علم از تأویل قرآن باخبرند یا نه، آن را از ادله دیگر به خوبی میشود استفاده کرد اینچنین نیست که این آیه نفی بکند چون آن آیات ادله که آمده است این حصر را حصر اضافی میکند، نظیر غیب آیاتی که میگوید غیب را جز خدا نمیداند آیات فراوان و ادله منفصل روایی و آیه قرآنی فراوان هست که انبیای الهی، اولیای الهی غیب را به تعلیم الهی میدانند اینچنین نیست که اگر ما روی الله وقف کردیم محذوری را به همراه داشته باشد، بلکه نظم آیه محفوظ میماند و اینکه راسخین، مثل ائمه(علیهم السلام) به تأویل قرآن عالماند آن را از ادله دیگر استفاده کرد.
این بحث از بحثهای دامنهداری است که ملاحظه فرمودید این پنجاه، شصت صفحه المیزان در این زمینه است این یک قرآنشناسی کاملی در همین محدوده هست.
«و الحمد لله رب العالمین»
راز بیان انزال در ﴿هُوَ الّذی اُنزل علیکَ الْکِتاب﴾
تقسیمبندی مردم در برابر آیات متشابه
افاضه حقایق قرآن کریم بر عترت طاهره
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ ﴿7﴾
اهمیت قرآنشناسی
این کریمه گذشته از اینکه بحثهای تفسیری مهمی را به همراه دارد بخش مهمّش مربوط به قرآنشناسی است که جزء علوم قرآنی است در عین حال که تفسیر قرآنی است، علوم قرآنی را هم دربر دارد زیرا بیان معنای محکم و متشابه، معنای تأویل و مانند آن و سرّ تقسیم آیات قرآنی به محکم و متشابه اینها جزء قرآنشناسی است و علوم قرآنی است اول، ظاهر این کریم روشن بشود تا به آن معارف بلندش برسیم.
راز بیان انزال در ﴿هُوَ الّذی اُنزل علیکَ الْکِتاب﴾
فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ﴾; خدایی است که کتاب را بر شما نازل کرده است که در همین سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» آیه سوم سخن از تنزیل بود و اینجا سخن از انزال است آنجا ظاهراً تدریج منظور بود، اینجا چون اصلالقرآن منظور است، لذا به انزال یاد کرده است که ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
قرآن و تقسیمبندی آیات
آنگاه این کتابی که بر شما خداوند نازل کرده است آیاتش دو دسته است ﴿مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾; بعضی از قرآن آیاتی است که محکم است و بعضی از قرآن آیاتی است که متشابه است معنای محکم و متشابه به خواست خدا روشن خواهد شد.
اهداف آیات محکم
﴿مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾ معلوم میشود که در قرآن تنها یک آیه محکم نیست بلکه چند آیه است که محکم است، اما رقمشان چقدر است فعلاً مشخص نیست بیش از یک آیه یا دو آیه است [و] آیات محکمی است که سِمَت آنها این است که بیانگر سایر آیات باشند ﴿هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ﴾ نه امّ مجموع کتاب این ﴿الْکِتَابِ﴾ که اینجا یاد شده است اضافهٴ این اُم به آن ﴿الْکِتَابِ﴾ اضافهٴ تبعیضیه است اُم بعض الکتاب است نه اُمّ کلّ کتاب، چون خود محکمات هم جزء کتاباند و محکمات اُمّ خودشان نیستند، [بلکه] اُمّ بخش دیگری از قرآناند که سایر بخش به منزلهٴ فرزندان این مادرند که در دامن این مادر پرورش میشوند یا فروع این اصلاند که در سایهٴ این اصل رشد میکنند ﴿هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾ یعنی بعضی از آیات قرآنی متشابه است، مانند آیات محکم صریح و روشن نیست. این تقسیم قرآن که قرآن دارای دو دسته از آیات است بعضی از آیات محکماند، بعضی از آیات متشابه.
تقسیمبندی مردم در برابر آیات متشابه
همانطوری که درباره اصل قرآن مردم به چند گروه تقسیم میشدند، درباره آیات متشابه قرآن هم مردم به دو دسته تقسیم میشوند ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾; آنها که انحراف و اعوجاجی در قلب آنهاست قلبشان سالم و مستقیم نیست، بلکه زایغ است و منحرف، اینها دنبال متشابهاتاند اما نه اینکه متشابه را حق بدانند و ایمان داشته باشند به متشابه اینها. دنبال متشابه میگردند تا اینکه متشابه را به میل خود بگردانند اینچنین نیست که به متشابه ایمان داشته باشند اینها در قرآن جستجو میکنند متشابهات را پیدا میکنند که برای متشابهات معنایی به دلخواه درست کنند ﴿فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ را اما برای ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾; برای گمراه کردن، چون قلبشان زیغ و انحراف دارد برابر انحراف قلبشان دلهای دیگران را هم منحرف کنند ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾، خب چگونه زمینه فتنه و آشوب و اضلال را فراهم میکنند، برای اینکه ﴿وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ دارند یعنی به میل خود قرآن را ارجاع میدهند «اوّله» یعنی أرجعه; به هر جایی که خودشان بخواهند میگردانند این همان است که «عطفوا الهدی علی الهوی» در بیانات حضرت امیر(سلام الله علیه) آمده است که اهلبیت(علیهم السلام) هوا را بر هدایت منعطف کردند، دیگران هدایت را بر هوا منعطف ساختند.
پس این گروهی که قلبشان زیغ و انحراف دارد دنبال متشابهات میگردند، پیرو متشابهاتاند که متشابهات را جستجو کنند، بیابند آنگاه متشابهات را به میل خود بگردانند: ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ این تمام شد.
اختصاصی بودن تأویل قرآن کریم
آنگاه فرمود گرچه قرآن به دو دسته از آیات تقسیم میشود محکم و متشابه، اما برای کل قرآن یک تأویلی هست ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾; تأویل کلّ قرآن را غیر از خدا کسی نمیداند. همانطوری که متشابهات تأویل دارند، محکمات هم تأویل دارند و علم واقعی تأویل هم نزد خدای سبحان است البته این از آن مواردی است که حصرش اضافی است و همین علم تأویل را خداوند به اولیایش اعطا فرموده است، خب.
ویژگیهای راسخین
پس قرآن آیاتش دو دسته تقسیم شد; یکی محکمات است و دیگری متشابهات. آنها که قلبشان زیغ و انحراف دارد دنبال متشابه میگردند به متشابه ایمان ندارند، اما آنها که راسخ در علماند ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ﴾; ما به قرآن ایمان داریم به محکمش و به متشابهش ﴿کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا﴾; هم محکمات از نزد خداست، هم متشابهات، چون هر دو از نزد خدا هستند باید طوری معنا کرد که خواست خدا در آن باشد و راهنمایی خدا را به همراه داشته باشد ﴿وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾ کسی به این معرفت متذکّر نمیشود مگر کسانی که دارای لُبّ و مغزند یعنی راسخین که متذکّرند جزء اولواالباباند، این ترجمه این کلمه.
تبیین هویت مطلقه حقتعالیٰ
آنچه به تفسیر این آیه که در حقیقت مربوط به قرآنشناسی است برمیگردد این است که گاهی انسان وقتی مسافری را میبیند و از آن مسافر شرح حال میخواهد گاهی این مسافر آن اهداف متوسط را یا مبادی متوسّط را بازگو میکند، گاهی آن اهداف نهایی یا آن مبدأ آغازین را ذکر میکند، اگر کسی از یک راه دوری حرکت کرده است و عازم مکه شد وقتی به تهران رسید و از تهران به قم آمد و این راه را دارد مثلاً طی میکند از او سؤال بکنند که از کجا آمدی، گاهی میگوید از تهران آمدیم، گاهی هم از آن مبدئهای جلوتر سخن میگوید، گاهی هم از آن شهر خودش حرف میزند که ما از فلان شهر یا از فلان استان آمدیم، وقتی هم که بخواهند بگویند کجا میروید گاهی این شهر بعد از قم را ذکر میکند، گاهی یک مقدار دورتر، گاهی هم آن هدف نهایی را; میگویند ما عازم مکهایم.
قرآن مسافری است که از نزد خدا آمد و به لقای حق میرود، گاهی خدای سبحان در تبیین سفر این مسافر از علیمِ قدیرِ حکیم و مانند آن یاد میکند میگوید این کتاب را علیم فرستاد کتاب را حکیم فرستاد، این کتاب را خدای اکرم فرستاد، این کتاب را خدای رحمان فرستاد این دربارهٴ مبادی نزول قرآن گاهی هم درباره اهداف میفرماید این کتاب آمده است مانند سایر کتابهای آسمانی ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ این یک هدف نزدیک است که مردم آدم خوبی بشوند به قسط و عدل قیام بکنند، گاهی میبینیم از آن منتهای عالی سخن میگوید، میفرماید این کتاب آمده است تا مردم را نورانی کند وقتی گوهرِ ذات مردم نورانی شد قهراً در مقام عمل هم به قسط و عدل قیام میکنند، آنگاه ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ یک هدف متوسط خواهد شد ﴿کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ﴾ یک هدف برتر خواهد بود تا برسیم به آنجایی که لقاءالله مطرح است.
این آیه مبارکهای که تلاوت شد از آن مبدأ آغازین قرآن سخن میگوید سخن از هویّت حق است که این قرآن از هویّت الهی نازل شده است این فوق اسمای حُسنایی است، نظیر علیم، نظیر حکیم، نظیر اکرم، نظیر الرّحمان که اینها به عنوان معلّم قرآن و مبدأ نزول قرآن در قرآن کریم یاد شدند این از همه آنها برتر است میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ نظیر مسئله رسالت هم اینچنین است که یک وقت است میگویند: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ یک وقت میفرماید که ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ﴾ این ﴿هُوَ الَّذِی﴾ خیلی بارش بیشتر از آن ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ این از آن مقام هویّت دارد خبر میدهد که آن هویّت مطلقه چنین کاری کرده است ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً﴾ این خیلی بالاتر از آیه سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» است که ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾ آنجا از الله شروع کرد، این از هویّت مطلقه که عمیقتر از این کلمهٴ مبارکهٴ جلاله است.
در اینجا هم فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ یعنی مبدأ آغازین این کتاب، هویّت مطلقهٴ ذات اقدس الهی است اوست، که این کتاب را بر تو نازل کرده است: ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
فرق «علی» با «إلی»
در اینگونه از موارد سخن از «أنزل إلیک» نیست، سخن از ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ﴾ است که اشراف و احاطه و سلطه همچنان محفوظ است; این کتاب سایهافکن بر توست بر تو نازل شده است گاهی میفرماید: ﴿وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ﴾ این جنبهٴ رسالت را تبیین میکند، اما آنکه فرمود: ﴿أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ اینها جنبهٴ ولایت را همراه دارند آنجا که سخن از «علی» است، چون ولیّ، اشراف بر مولّیٰعلیه دارد، آنجا که سخن از «إلی» است سخن از رسالت و پیام و پیک و نظایر آنها را به همراه دارد. به هر حال فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾.
ویژگیهای آیات محکم
آنگاه فرمود: ﴿مِنْهُ﴾; یعنی بعضی از همین قرآن کریم ﴿آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ﴾ در ذیل آیه مبارکه ﴿یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ﴾ و مانند آن از آیاتی که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت آنجا کلمه حکمت، احکام، محکم، حَکَم، حکیم، حُکم، حکومت اینها معنا شد که یک اصل جامعی را در بر دارد و آن، آن است کار مُتقن و عمیق و استوار را میگویند حکمت، محکم، احکام اگر علم و دانشی از برهان برخوردار بود، قطعی بود و از وهم و خیال دور بود میشود حکمت، اگر سخنی بتواند آن نوسان و اضطراب را خاتمه ببخشد میگوید این حَکَم است، این حُکم کرد که آن اضطراب بین محمول و موضوع را از بین بُرد، یا آن نزاع بین متخاصمین را از بین برد و مانند آن.
آیات مُحکمه آیاتی است که در دلالتش بر معنا ابهامی نیست به طور روشن دلالت میکند یا صریح است یا ظاهر احتمال خلاف یا اصلاً مطرح نیست یا مُلغاست. اینگونه از آیات که متقن و محکماند سِمَتشان این است که سایر آیات را رهبری کنند، سِمَت اُمّیت دارند; همانطوری که مادر کودک را تغذیه میکند، میپروراند و میرویاند وقتی به راه افتاد آنگاه میشود خود کودک را به حال خود رها کرد، محکمات، متشابهات را اینچنین در دامن خود تغذیه میکنند، میپرورانند وقتی معنایش روشن شد میشود به آن استدلال کرد و همانطوری که اصل اُم است و شاخهها را میپروراند و میرویاند و ثمربخششان میکند، محکمات هم نسبت به متشابهات این نقش را دارند.
پس محکمات هم خودشان حکیماند، هم عامل استحکام آیات دیگرند.
کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات
پرسش:...
پاسخ: آیاتی که نظیر ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ نظیر ﴿لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ﴾ اینگونه از آیات که هیچ احتمال خلافی درباره آنها نیست محکمتر از هر محکمی کریمه ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ است. حالا متشابهات که نمونهاش ذکر شد کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات بحث میشود. پس بعضی از آیات محکماند که در دلالتشان بر معنا خِفایی نیست و اینها سِمت اُمیّت دارند که به منزلهٴ اصلاند و سایر آیات به منزله فرع ﴿وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾; آیات دیگر قرآن کریم متشابهاند یعنی دارای چند معنایی هستند که آن معنا شبیه هم است، هیچ کدام صریح یا ظاهر نیست. این آیه چند احتمال میدهد و اینها مایهٴ اشتباه میشود، چون این معانی شبیه هماند اگر قرینه خارج یکی را تعیین نکند زمینه اشتباه میشود، آن تشابه مایه اشتباه خواهد شد، این محکمات، به منزله قرینه خواهد بود، آیهای که ظاهرش متشابه است مشخص میکند که این معانی به حسب ظاهر یکساناند وگرنه هرگز آن معنای باطل با معنای حق یکسان نخواهد بود. اگر متشابهات را ما منهای محکمات اخذ بکنیم به ظلمت میافتیم، اما این متشابهات در دامن محکمات است وقتی در دامن محکمات است محکم اینها را میپروراند سراسر قرآن میشود نور.
پرسش:...
پاسخ: این چند فصل است که یکی پس از دیگری خواهد آمد: یکی بحث عمیق درباره اینکه «المحکم ما هو» «المتشابه ما هو»، یکی هم سبب ورود محکمات و متشابهات در قرآن است و فصل دیگر هم کیفیت ارجاع متشابهات به محکمات است و مانند آن. اینها فصولی است که ملاحظه فرمودید المیزان همه اینها را جداگانه بحث کرد یک قرآنشناسی عمیقی هم این آیه دارد که در حدود هفتاد، هشتاد صفحه ایشان آنجا بحث کردند.
عمومی و خصوصی بودن اوصاف قرآن کریم
قرآن کریم یک سلسله اوصاف عمومی دارد مثل اینکه حق است، نور است، بیان است، تبیان است، نور مبین است و مانند آن. یک سلسله اوصاف خصوصی دارد که آیات را به اقسامی تقسیم میکنند برای هر قِسمی هم وصف مشخصی ذکر میکنند. محکم و متشابه که در اینجا یاد شده است غیر از محکم و متشابهی است که در سایر آیات برای کل قرآن ذکر شده است اولاً خداوند قرآن را به عنوان قول حکیم یاد کرده است سراسر قرآن حکیم است ﴿یس ٭ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ٭ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ﴾ سراسر این کتاب حکیم است، اگر سراسر این کتاب حکیم بود پس تمام آیات این قرآن محکم است، چه اینکه در اول سورهٴ مبارکهٴ «هود» هم اینچنین فرموده است که ﴿الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ﴾; تمام آیات قرآنی محکم است ﴿ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ﴾ این إحکام در مقابل تفصیل است نه إحکام در مقابل تشابه یعنی همه آیات در مرحلهای مُتقن بودند بعد از هم سوره سوره و آیه آیه جدا شدند. پس آنچه مربوط به إحکام سراسر قرآن است در مقابل تفصیل است که در آیه اول سورهٴ «هود» مشخص شد و این غیر از محکم و متشابهی است که در آیه محل بحث سورهٴ «آلعمران» آمده است، چه اینکه سراسر آیات قرآن کریم هم به عنوان متشابه توصیف شد و آن متشابه باز غیر از محکمی است که در همین آیه محل بحث قرار گرفت.
آیه 23 سورهٴ مبارکهٴ «زمر» این است ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ﴾; خدای سبحان بهترین حدیث را نازل فرموده است آن بهترین حدیث این است کتابی است که سراسرش متشابه است یعنی هماهنگ هم است، منجسم است همه اینها یک هدف را دارند، یکنواختاند، نشانه حقاند، کلام حقاند، شبیه حقاند تمام آیات قرآن متشابه است همانطوری که تمام آیات قرآن محکم است، پس این تشابهی که وصف سراسر قرآن کریم است که در آیه 23 سورهٴ «زمر» آمد غیر از آن تشابهی است که در مقابل محکم قرار گرفت که در اینجا فرمود: ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ﴾ اینها مثانیاند نسبت به هم انثنا دارند مثنا، مثنا هستند یعنی هر آیهای با آیه دیگر انثنا و انعطاف دارد که زمینه تفسیر قرآن به قرآن، تأیید آیه به آیه و امثال ذلک از اینگونه از آیات هم به خوبی برمیآید. آیات قرآن نظیر این هلالیهاست که همه روی دوش هم و دوش هم متکیاند، نظیر ستونهای مستقل نیست که هر کدام برای خود راهی داشته باشد تمام آیات قرآنی هلالی به هم بسته است سراسر قرآن مثنا مثناست، منثنی منثنی است که کل قرآن میشود مثانی. نظیر ستونهایی است که هیچکدام بار دیگری را نکشند، نظیر هلالهایی است که همه بار یکدیگر را میکشند سراسر قرآن هلالی است خلاصه ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ﴾ سراسر قرآن مثناست.
پس تشابهی که به معنای همسویی و هماهنگی و امثال ذلک باشد این وصف سراسر قرآن است ارتباطی به آیه محل بحث ندارد. آیه محل بحث فرمود قرآن دو دسته آیات دارد; یک بخشش محکماتاند که کار آنها و صفت آنها امیت است اینها اصلاند و قسمت دیگر فرعاند و متشابهاند اگر محکمات مادر است تا متشابه در دامن این مادر تغذیه نشود نمیتواند روی پای خود بایستد.
اُمّیت آیات محکم نسبت به آیات متشابه
از این کریمه یک بحث جامعی درباره تفسیر قرآن به قرآن به دست میآید نه این تفسیر قرآن به قرآن مصطلح. تفسیر قرآن به قرآن مصطلح این است که از هر آیهٴ مناسبی میتوان آیه محل بحث را روشن کرد محکمات را هم میشود به یکدیگر ارجاع داد، متشابهات را میشود به یکدیگر ارجاع داد یک معنای واضحی گرفت; منتها باز نیازی به اصل دارد که باید به محکم برگردد. ارجاع متشابهات به محکمات به عنوان تفسیر القرآن بالقرآن است یعنی تفسیر المتشابه بالمحکم، اما این غیر از تفسیر قرآن به قرآن رایج است، پس مسئولیت و سِمت محکمات همان اصالت اوست. متشابهات را باید به محکمات برگرداند ﴿وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ﴾ دیگر نفرمود که اینها به محکمات برمیگردند، برای اینکه آنجا فرمود محکمات کارشان اصالت است و اُمییت.
نحوه ارجاع متشابه به محکم یا نظیر ارجاع فروع به اصول است به عنوان اجتهاد; فرعی را انسان به اصل برمیگرداند و برابر آن اصل معنا میکند یا ارجاع ذیالقرینه به قرینه است یا ارجاع عام به خاص است یا ارجاع مطلق به مقیّد است یا ارجاع مُجمل به مُبیّن است یا ارجاع منسوخ به ناسخ است در همه این موارد که اگر ما به محکمات مراجعه نکنیم معنای روشنی از این آیه نخواهیم داشت این میشود متشابه، یا اصلاً در دلالت تشابه است یا نه، دلالت دارد ولی ما قبل از رجوع به محکمات اگر به اطلاق این آیه یا به عموم این آیه یا به محتوای نسخ شده این آیه اگر مراجعه کردیم این همان زیغ قلبی را به همراه دارد.
ضرورت برگشت متشابهات به محکمات
چند نحو برای ارجاع متشابهات به محکمات مطرح است، مثلاً کریمه ﴿یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ﴾ یا ﴿الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی﴾ یا ﴿جَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً﴾ و امثال ذلک، اینها از یک طرف احتمال جسمیّت میدهند، از طرف دیگر هم احتمال میدهد که منظور از این ﴿یَدُ اللَّهِ﴾ به معنای قوّت و قدرت باشد ﴿جَاءَ رَبُّکَ﴾ یعنی «جاء امر ربک» یا «جاء فیض ربک» و مانند آن.
برای اینکه روشن بشود که واقعاً ﴿جَاءَ رَبُّکَ﴾ به چه معناست؟ ﴿یَدُ اللَّهِ﴾ به چه معناست؟ ﴿الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی﴾ به چه معناست؟ ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ٭ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ به چه معناست؟ آیات محکمی هست که مشخص میکند میفرماید: ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ این ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ از آن اُمّالکتابی است که هرگز اجازه نمیدهد ما آیات قرآنی را طوری معنا کنیم که موهم جسمیّت حق باشد ـ معاذ الله ـ منافی با نزاهت حق باشد، مفاهیم نقص را به همراه داشته باشد این ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ اینچنین است، اگر ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ قرائت شد ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ میگوید این نور دیگر نورِ حسّی و ظاهری نیست یا ﴿لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ﴾ دیگر اجازه نمیدهد که انسان از ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ٭ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ معنای جسمیّت بفهمد که بگوید خدای سبحان در قیامت دیده میشود حالا یا با چشم دیده میشود یا با سراسر چهره دیده میشود و مانند آن. پس متشابهات را باید به محکمات برگرداند آنطوری که فرع به اصل برمیگردد، آنطوری که کودک به مادر برمیگردد و مانند آن.
معنای نزاهت حقتعالیٰ
پرسش:...
پاسخ: این به طریق اُولاست، این تنزیهی است در عین تشبیه، این مبالغه در تنزیه است وقتی مثل او مثل نداشت خودش مثل ندارد ما در تعبیرات ادبیمان هم همینطور میگوییم، میگوییم که مثل او را نمیتوانید پیدا کند یک تعبیر رایج ادبی ماست مثل او را نمیتوانید پیدا کند مثل او همانند ندارد، اینکه میگوییم مثل او همانند ندارد در تعبیرات فارسی همین ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ است وقتی مثل او مثل نداشت خودش مثل ندارد به طریق اُولیٰ این بیان نزاهت حق است به احسن وجه.
پرسش:...
پاسخ: اگر مثل ذات، مثل نداشت معلوم میشود که خود ذات هم مثل ندارد به طریق أولیٰ.
پرسش:...
پاسخ: نه; این در تعبیرات ادبی ما هم همین است میگوییم که مثل او را شما کمنظیر میبینید یعنی میخواهیم بگوییم که خود او را نمیشود دربارهاش بحث کرد مثل او نظیر ندارد معلوم میشود خودش به طریق اُولیٰ. همین که میخواهیم بگوییم مثل ندارد این را دو گونه میشود گفت یک به صورت دقیق و آن این است که «لیس مثله شیء» یکی به صورت ادق، آن است که ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ این ادق بودنش این است وقتی مثل او بیمانند بود ﴿لَا شَرِیکَ لَهُ﴾ بود دیگر مثلان که در حُکم مخالف نیستند، چطور است مثل او ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ و ﴿لَا شَرِیکَ لَهُ﴾ خودش مثل دارد «و له شریک» پس اینها متماثل نیستند این معنای نفی شریک را به نحو ادق با حفظ کاف میفهماند، اگر خودش مثل داشته باشد ولی مثل او، مثل نداشته باشد اینها مثلان نیستند اینها غیراناند برای اینکه او مثل دارد و مثل او مثل ندارد خب اینها غیراناند مثلان نیستند، اگر مثل او مثل ندارد یقیناً خود او مثل ندارد برای تماثل اقتضا میکنند آنگاه همین معنا را با حفظ کاف به نحو ادق بیان فرمود.
نحوهٴ ارجاع متشابهات به محکمات این است که انسان کلّ محکمات را خب شناسایی کند، بعد بتواند متشابهات را به محکمات ارجاع بدهد.
تفسیر به رأی و گمراهی مردم
قرآن را وقتی که خدا نازل کرد فرمود مردم دو دسته شدند عدهای پذیرفتند، عدهای نپذیرفتند نظیر آیات اولیه سورهٴ مبارکهٴ «بقره» اما اینجا هم میفرماید آنها که در قلبشان زیغ و انحراف دارد ﴿مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی﴾ «زاغ» یعنی «انحرف» زیغ یعنی انحراف ﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا﴾ این انحراف را همان ضلالت در مقابل هدایت قرار داد ﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا﴾ یعنی کاری بکن که ما گمراه نشویم این زیغ در مقابل هدایت همان ضلالت است آنها که گمراهاند با اینکه محکمات روشنی در قرآن هست فقط جستجو میکنند متشابهات را پیدا کنند تا به دلخواه خود حمل کنند اینها کسانیاند که میگویند «حسبنا المتشابهات دون المحکمات»، اگر کسی گفت «حسبنا المتشابهات» این در حقیقت قرآن را قبول نداشت این متشابه را جستجو میکند تا به میل خود عمل کند ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ یعنی «یتتبعون» نه ﴿فَیَتَّبِعُونَ﴾ یعنی تابع آن هستند، چون اگر تابع او بودند او باید یک معنای روشنی میداشت که اینها کار خود را بر آن معنا تطبیق میدادند در حالی که میخواهند آن را به میل خود بگردانند، ابتغای تأویل دارند میخواهند این را ارجاع بدهند به آن معنایی که خود میپسندند پس در حقیقت اینها متتبّعاند نه تابع و قرآن را به میل خود معنا میکنند این همان تفسیر قرآن به رأی است ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ را از آن، چرا؟ یک وقت است کسی کافر است و نمیپذیرد، یک وقت است دنبال متشابهات میگردد و تلاشش برای متشابهاتیابی است، چرا؟ برای اینکه قصد گمراه کردن دارد ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾ خب چگونه ابتغای فتنه دارد؟ برای اینکه ابتغای تأویل دارد آن را به میل خود ارجاع میدهد تأویل همان ارجاع است به میل خود معنا میکند، به میل خود ریشهیابی میکند، به میل خود اصلی انتخاب میکند این آیات را به آن اصل ارجاع میدهد. پس کافر اگر درباره اصل قرآن انکار دارد چون غرضی ندارد خودش گمراه است، اما اینهایی که تفسیر به رأی دارند غرضشان این است مردم را گمراه کنند از این جهت دنبال متشابهات میگردند ﴿فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ سرّش این است ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾.
افاضه حقایق قرآن کریم بر عترت طاهره
کلّ قرآن تأویلی دارد و تأویل کلّ قرآن نزد خدای سبحان است و کسی عالِم به باطن قرآن و حقیقت قرآن نیست مگر خدای سبحان، البته همه این حقایق را به عترت طاهره(سلام الله علیهم) افاضه کرده است طبق روایات فراوانی، اما از این آیه ببینیم میشود استفاده کرد یا نه ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾ اگر ما ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ را عطف بر «الله» بگیریم اینچنین میشود که تأویل او را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند و روایات هم این را تأیید میکند [البته] عدهای از روایات، اما از نظر نظم آیه آن ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ یک أمّا تفصیلیهای است که آن ضلع دیگرش نیامده، خب ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ﴾، خب مقابل این ﴿الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ که ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ هستند چه میگویند در مقابل ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ باید یک «الذین» دیگری باشد، ولی اگر روی کلمه ﴿اللّهُ﴾ وقف کردیم گفتیم ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ﴾ بعد واو را استیناف گرفتیم، گفتیم ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ﴾ این نظم آیه محفوظ میشود یعنی ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ﴾ فکذا ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ فکذا، اما اینکه آیا راسخون در علم از تأویل قرآن باخبرند یا نه، آن را از ادله دیگر به خوبی میشود استفاده کرد اینچنین نیست که این آیه نفی بکند چون آن آیات ادله که آمده است این حصر را حصر اضافی میکند، نظیر غیب آیاتی که میگوید غیب را جز خدا نمیداند آیات فراوان و ادله منفصل روایی و آیه قرآنی فراوان هست که انبیای الهی، اولیای الهی غیب را به تعلیم الهی میدانند اینچنین نیست که اگر ما روی الله وقف کردیم محذوری را به همراه داشته باشد، بلکه نظم آیه محفوظ میماند و اینکه راسخین، مثل ائمه(علیهم السلام) به تأویل قرآن عالماند آن را از ادله دیگر استفاده کرد.
این بحث از بحثهای دامنهداری است که ملاحظه فرمودید این پنجاه، شصت صفحه المیزان در این زمینه است این یک قرآنشناسی کاملی در همین محدوده هست.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است