- 678
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 52 تا 55 سوره اسراء
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 52 تا 55 سوره اسراء"
جریان معاد را ذات اقدس الهی به طور متفرّق در قرآن کریم بیان کرد
از برزخ وارد صحنهٴ قیامت میشوید آنگاه فکر میکنید که مدت کمی در برزخ ماندهاید.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً ﴿52﴾ وَ قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً ﴿53﴾ رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً ﴿54﴾ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُدَ زَبُوراً ﴿55﴾
جریان معاد را ذات اقدس الهی به طور متفرّق در قرآن کریم بیان کرد بخشی از بحثهای معاد در سُوَر قبلی گذشت و انشاءالله بخش دیگر در سُوَر بعدی مطرح میشود مخصوصاً آنچه که مربوط به جهنم منقول است در سورهٴ مبارکهٴ «فجر» روشن میشود. نباید توقّع داشت که همه اشکالات و همه سؤالها در ذیل یک آیه یا دو آیه حل بشود.
فرمود در قیامت وقتی ذات اقدس الهی شما را دعوت میکند از برزخ وارد صحنهٴ قیامت میشوید آنگاه فکر میکنید که مدت کمی در برزخ ماندهاید ﴿یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً﴾ اینها گمانی دارند و سخنی گمانشان این است که یک مدّت کمی ماندند برای اینکه وقتی وارد صحنهٴ قیامت میشوند آن ابدیّت معاد را مشاهده میکنند هر چه هم در برزخ مانده باشند نسبت به قیامت کَم است ﴿تَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً﴾ و ذات اقدس الهی این گمان را هم در موارد دیگر تصدیق کرده است فرمود شما یک مدّت کمی در برزخ ماندهاید ولو ممکن است انسان هزارها سال در برزخ بماند از این به دید ما ولی نسبت به ابدیّتی که در قیامت هست هزارها سال کم است.
سخن دیگری که اینها دارند این است که میگویند ما یک ساعت، ساعت یعنی یک لحظه، یک روز یا یک نصف روز ماندیم ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ این سخن را که گفتند ما بیش از یک ساعت یعنی بیش از یک لحظه در برزخ نماندیم یک روز یا نصف روز ماندیم این سخن را ذات اقدس الهی امضا نمیکند میفرماید در دنیا هم که بودند اینها برابر گمان حرفهای کاذبانه داشتند یا کذبِ خبری با مُخبری همراه بود یا همان کذب خبری بود به هر تقدیر اینها محقّقانه سخن نمیگفتند الآن که میگویند ما یک ساعت یعنی یک لحظه یک مقدار کمی در برزخ ماندیم این درست نیست و اینکه میگویند یک روز یا یک نصف روز در برزخ ماندیم اینها درست نیست البته برزخ نسبت به معاد اندک است پس «ههنا امورٌ».
امر اول این است که گمان اینها این است که کم ماندهاند این درست است برای اینکه برزخ نسبت به قیامت بسیار کم است. دوم اینکه میگویند ما یک ساعت ماندیم ساعت نه یعنی شصت دقیقه ساعت یعنی لحظهای مثلاً چند لحظهای این درست نیست میگویند ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ این درست نیست باید گفت یک مدّت کمی این کمبودن مدت را قرآن امضا میکند.
مطلب بعدی آن است که صحّت کمبودن مکث در برزخ یا برای این است که برزخ نسبت به معاد که ابدیّت است ابدیّت را به همراه دارد کم است یا برای این است که بسیاری از اینها در برزخ در خواباند چون در خواباند وقتی هم که بیدار شدند خیال میکنند یک مدت کمی خوابیدند وقتی بیدار شدند میگویند ﴿مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا﴾ ما اینجا خواب بودیم رُقود یعنی خواب، مرقد یعنی خوابگاه ما اینجا خوابیده بودیم چه کسی ما را بیدار کرده است ﴿مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا﴾ خب انسانِ خوابیده حساب ریاضی دقیقی که ندارد لذا میگویند که ما یک روز یا نصف روز بودیم پس منشأ حُکم اینها به کم بودن مکثِ در برزخ یا خواببودن اینهاست یا وقتی واقعیّت قیامت را با آن ابدیّت میبینند و میسنجند میگویند که ما یک مدّت کمی در برزخ ماندیم و قرآن کریم کمبودن مدت برزخ را امضا میکند اما ساعت بودن را امضا نمیکند یک روز یا یک نصف روز بودن را امضا نمیکند این آیات را ملاحظه بفرمایید.
پرسش:...
پاسخ: برای اینکه خواب بودند دیگر آنها وقتی وارد کهف شدند آفتاب مثلاً در آن قسمت غربیِ کهف بود بعد وقتی بیدار شدند در یک قسمت دیگر یافتند یا همان قسمت یافتند اگر در قسمت دیگر یافته باشند میگویند ما مقداری از روز خوابیدیم، اگر همان قسمت قبلی یافته باشند میگویند ما یک روز خوابیدیم دیروز که آمدیم وارد کهف شدیم آفتاب در این قسمت بود امروز هم که بیدار شدیم آفتاب در همین قسمت است پس ما یک روز خوابیدیم.
انسانِ خواب ممکن است چنین حرفی بزند ولی اگر خواب نباشد و بیدار باشد باید به توجیه دوم سخن را توجیه کرد یعنی اینها وقتی ابدیّت معاد را میبینند آنگاه میگویند ما مدت کمی در برزخ بودیم.
پرسش: خواب از عوارض بدن است. در عالم برزخ خواب راه ندارد، روح نمیخوابد.
پاسخ: مثل دنیا دیگر روح که نمیخوابد مثل دنیا ولی توجه به مسائل دنیایی ندارد در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» به این صورت بیان فرمود سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» آیه 113 و 114 این است ﴿کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ﴾ چون برزخ وقتی نسبت به دنیا حساب میشود جزء آخرت است انسان همین که مُرد وارد آخرت میشود چون برزخ نسبت به دنیا آخرت است ولی وقتی وارد صحنهٴ آخرت میشود برزخ به حساب زمین و اهل زمین و دنیا میآید در قیامت به برزخیان میگویند ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ٭ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمِ فَسَئل العَادِّین﴾ ما یک روز یا یک نصف روز بودیم در حالی که هزارها سال در برزخ بودند ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ٭ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ ما درست نمیدانیم آنها که عدد و رقم و حساب در اختیار آنهاست از آنها سؤال بکنید ﴿قَالَ إِن لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنتُم تَعْلَمُونَ﴾ حالا آن «بعضی العادین» هر کسی هست از طرف ذات اقدس الهی است هر چه هست به این برزخیها میگویند شما یک مدّت کمی مکث کردید.
پس مَکثِ قلیل را قرآن امضا میکند اما ساعت بودن، یک روز بودن، بعض روز بودن اینها را امضا نمیکند ﴿وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ در سورهٴ مبارکهٴ «روم» و مانند آن که شما یک مدت کمی را در برزخ بودید نه یک ساعت، نه یک روز و نه مقداری از روز. فتحصّل که در برزخ سخن از لحظه یا روز یا نصف روز که این سه تعبیر است این درست نیست برزخ نسبت به معاد مکثِ قلیل است این دو و برای انسان خوابیده هم مکث قلیل تلقّی میشود این سه، خب.
پرسش: ظاهر ﴿کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ﴾ دنیا نیست؟
پاسخ: نه خیر چون در دنیا که بالأخره آدم میداند هفتاد سال، هشتاد سال زندگی کرده برزخ به لحاظ قیامت عَرض محسوب میشود عرضِ برزخ چون اینها که در قیامت سؤال میکنند از کسانی سؤال نمیکنند که تازه از دنیا آمدهاند که اینها از کسانی سؤال میکنند که از برزخ وارد صحنهٴ قیامت شدند.
پرسش:...
پاسخ: ولی بالأخره این جزء، جزء چند بدن است درمیآید هم مطیع است هم کافر، هم باید معذّب باشد هم منعم؟ این شبهه را باید جواب داد.
پرسش:...
پاسخ: نه خیر، آن برای قیامت است که در دیروز بحث شد ﴿تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ صحنهٴ قیامت پنجاه هزار سال است که زیدبنارقم عرض کرد «ما أطول هذا الیوم» حضرت فرمود: «والذی نفس محمّد بیده» این پنجاه هزار سال برای مؤمن به اندازهٴ صلات مکتوبه است یعنی پنجاه هزار سال است حقیقتاً، ده دقیقه است حقیقتاً این طور، خب.
غرض این است که اینکه عرض میشد خیلی از چیزهاست که فرهنگ قرآن مخصوص با خودش است با کمک اهلبیت باید فهمیده بشود و مانند آن برای این است این را نمیشود با دواوین عرب حل کرد، با سبعهٴ معلّقه حل کرد یا با کتابهای عربی و فقه و اصول و فلسفه و کلام حل کرد این یک فرهنگ خاصّی دارد. در تمام موارد شما میبینید وقتی سخن از حیوانات شد و گفتگوی حیوانات شد و گفتمان حیوانات شد و شنیدن حرف همهاش حمل بر مجاز میشود اما یک وقت میبینید پیغمبری مثل سلیمان(سلام الله علیه) این مرغ را به حرف درمیآورد میبیند که مرغها حرف میزنند، طایرات ادراک دارند ببین چه چیزی میگوید خب این هُدهُد مثل یک حکیم و متکلّم استدلال کرد به عرض سلیمان(سلام الله علیه) رساند که من رفتم دیدم که ﴿وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ﴾ چرا اینها خدا را عبادت نمیکنند؟ چرا اینها شمس را عبادت میکنند؟ چرا قمر را عبادت میکنند؟ ﴿وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ﴾.
خب، این سخن از مجاز که نیست درست است همهٴ حیوانات، همهٴ هُدهُدها در این حدّ نیستند مگر همه انسانها در حدّ حکما و متکلّمیناند اگر کسی تربیت بشود در زیردست پیغمبری خب به این صورت درمیآید این وجود مبارک سلیمان فرمود: ﴿عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ﴾ ما منطق اینها را میفهمیم نه اینکه اینها جیکجیک میکنند ما علامت میفهمیم ما حرف اینها را میفهمیم، منطق اینها را میفهمیم به اینها چیز یاد میدهیم اینها را هم بخواهیم حرف دربیاوریم همین طور میگویند اینکه افسانه و داستان نیست ـ معاذ الله ـ که این را ذات اقدس الهی به عنوان وحی الهی به پیغمبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیان کرده که آن مرغ اینچنین گفته، وجود مبارک سلیمان اینچنین فرموده این طور است.
بنابراین اصرار بر این است که ما قرآن را در حدّ یک کتاب عربی ندانیم این عربیّاتش محفوظ، ادبیّاتش محفوظ اما نگوییم قرآن همین است و بَس و خیلی از موارد حمل بر مجاز بکنیم آن بخشی که مربوط به بخش چهارم است که «الحقائق للأنبیاء» که به او دسترسی نداریم اما بخشهای دیگر هم احتمال بدهیم که این مجاز نباشد ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ﴾ باور بکنیم که گناه حقیقتاً آتش است نه اینکه گناه سبب ورود در آتش است اینجا حالا یا مجاز استعاره است یا مجاز مرسَل این طور نیست اگر برای ما مسلّم شد که جریان قیامت و آتش قیامت مثل دنیاست آن وقت بله، میشود گفت که یا مجاز در کلمه است یا مجاز در اسناد و مانند آن.
خب، این بحث البته هنوز میبینید تلّی از سؤالات در ذیل سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آنجا که فرمود: ﴿کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا﴾ و اشکالات و اسئله بود که به بعضیها پاسخ داده شد بعضیها مانده و همچنین به هر مناسبتی که در ضمن آیات معاد بود به بعضی از آنها پاسخ داده شد الآن هم به همه اشکالات و به همه اسئله مستحضرید که انسان نمیتواند بپردازد به تدریج آیات فراوانی که مربوط به معاد است در پیش است اما بخشی از علوم مثل حکمت و کلام که آنها تفسیر آیات معاد را به عهده دارد آنها هم باید که رواج پیدا کند تا انسان معادشناسیاش، امامشناسیاش، خداشناسیاش یک مقدار رشد بکند بعد حالا در آن مسائل تفسیری کمک بگیرد.
مطلب دیگر این است که ذات اقدس الهی بعد از اینکه جریان معاد را به این صورت بازگو کرد فرمود ما تا حال در سه فصل براهین گوناگونی این سه فصل را ارائه کردیم این سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» در مکه نازل شد یک، خطوط کلی و عناصر محوری سُوَر مکه اصول دین است این دو که این را بارها ملاحظه فرمودید و براهین توحید و وحی و نبوّت هم در سوَر مکّی عموماً، در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» خصوصاً مبسوطاً بیان شد این سه. در چنین فضایی میفرماید شما با کفّار روبهرو هستید شما درگیرید روزانه آنها اشکال میکنند شما باید جواب بدهید.
اولاً این چند عنصر را باید ملاحظه کنید عنصر اول اینکه ما همه اینها را با برهان برای شما بیان کردیم شما آیه نخوانید این آیه را تحلیل کنید، تفسیر کنید، یاد بگیرید، مباحثه کنید، مناظره کنید با دست پُر با اینها بحث کنید چه در مسئله توحید، چه در مسئله وحی، نبوّت و چه در مسئله معاد این یک، به این بُت اینها هم فُحش نگویید یک وقت است موقع مبارزه است یک ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) است شما رهبری مثل او دارید بله، آن وقت نوبت تبرگرفتن و مبارزهکردن و بتها را خُردکردن است ﴿فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَّهُمْ﴾ اما الآن که آن وقت نیست نه شما ابراهیم خلیل هستید نه تبر به دست ناچارید با برهان سخن بگویید اگر فحش گفتید خب آنها هم فحش میگویند این را در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» بیان کرد که فرمود مبادا به این بتها، این چوبها، این سنگها فحش بدهید آیه 108 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» این بود ﴿وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾ فرمود شما این بتها را فحش نگویید این سنگ و چوب را فحش نگویید شما اگر به معبود اینها فحش دادید اینها هم به معبود شما فحش میگویند ﴿وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ﴾ آن بتها را فحش نگویید اگر به بتها فحش گفتید اینها هم برمیگردند به معبود شما اهانت میکنند الله را فحش میگویند ﴿فَیَسُبُّوا﴾ الله را شما الله را میپرستید آنها آلههٴ دروغین را میپرستند اگر به اینها فحش گفتید خب فحش سهلالمئونه است آنها هم به اللهتان فحش میگویند آن وقت شما مقصّرید مگر فحشدادن کار آسانی است خطر بعدی را باید تحمل کرد دیگر باید پیشبینی کرد دیگر.
پرسش:...
پاسخ: نه، این ایّام وحدت، هفته وحدت، سال اتّحاد ملی و انسجام اسلامی همه سال همین طور است حالا یک سال نامگذاری شده بالأخره قرآن کریم براهین را به ما آموخت فرمود آنجا که باید محکم باشید من به شما میگویم کجا محکم باشید.
حالا این پنج، شش مطلب را کنار هم ملاحظه بفرمایید اول برهان اقامه کرده که فرمود درس خواندن لازم است، بحث کردن لازم است، اشکال کردن لازم است تا این عناصر کلّی خوب روشن بشود چندین بحث میبینید برای خیلیها مسئله توحید در ربوبیّت حل نشد این برهان تمانع را بالأخره به برهان توارد برگرداندند میگویند چه میشود دو خدا باشد هر دو برابر با «ما هو الواقع» عمل بکنند خیال میکنند دوتا خدا مثل دوتا فرشتهاند یا دوتا پیغمبرند که یک «ما هو الواقع» هست، نفسالأمری هست، مِلاکی هست، مصلحتی هست این دوتا خدا کارشان را برابر با آن انجام میدهند در حالی که اگر دوتا خدا هستند واقعیّتی در کار نیست، مصلحتی در کار نیست باید مصلحت و واقعیّت را خدا معیّن کند نه اینکه خدا کارش را برابر با واقع انجام میدهد خدا هست و دیگر هیچ ما یک «ما هو الواقع» و «ما هو المِلاک» و «ما هو المصلحه» و اینها نداریم که خدای سبحان حقیقت را میآفریند از این حقیقت ما قانون میگیریم نه اینکه خداوند کار خودش را برابر قانونی از پیش تعیینشده انجام میدهد او دیگر خدا نیست که غالب اینها خیال میکنند که مسئله تعدّد آلهه مثل تعدّد فرشتههاست یا تعدّد پیغمبران است این را در این سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» به کمک آیات سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» و سایر آیات مشخص کرد مسئله وحی و نبوت را مشخص کرد، مسئله معاد را مشخص کرد طبق آن برهان حکمت، برهان عدالت، برهان ساختار نظام که جهان باطل نیست هدفمند است و اینها بعد وقتی این اصل کلّی مشخص شد که برهان دست شماست به هیچ کسی فحش نگویید وگرنه آنها هم برمیگردند فحش میگویند این دو.
سوم، شما به جای اینکه دهنتان را محکم کنید با فحش، پایگاه کشورتان را محکم کنید با فرهنگ این را در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» بیان کرد. در سورهٴ «توبه» به این صورت بیان کرد فرمود: ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ آیه 123 سورهٴ مبارکهٴ «توبه» این است که ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ﴾ این برای مقاتله و جهاد این تمام شد ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ نه «اغلظوا علیهم» نه شما با کسی با خشونت رفتار کنید، غلیظ باشید، شدید باشید هیچ اما شما سِتبر باشید که این ﴿وَلْیَجِدُوا﴾ امرِ غایب است یک وقت است میدان جنگ است به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: ﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ﴾ آنجا میدان جنگ، جای خشونت است دیگر اما یک وقت سخن از جنگ نیست فرمود شما آن قدر ستبر باشید، آن قدر مستقل و آزاد باشید، آن قدر از بیگانهها بینیاز باشید که آنها درباره شما احساس عظمت بکنند ببینند با شما نمیتوانند دربیفتند، خب ملّتی که از نظر فرهنگ فقیر است، از نظر اقتصاد فقیر است، از نظر سیاست فقیر است، از نظر علم و اجتماع فقیر است، از نظر وحدت ملّی فقیر است خب از هر طرف میتازند دیگر فرمود: ﴿وَلْیَجِدُوا﴾ امر غایب است شما حتماً باید طوری باشید که آنها احساس کنند شما ستبرید الآن مگر کسی به جنگ کوه دماوند میرود؟ کوه دماوند که کاری با آدم ندارد که سر تا پا برکت است این برفها را به سینه میخرد، به چشمهها میدهد، قلّهها را تأمین میکند، سرسبزی دامنهاش را دارد تمام برکاتی که نصیب کسانی که دامنهٴ سلسلهٴ جبال البرز مینشینند بر اثر همین کوه سر به فلک کشیده است این سر تا پا نور و رحمت و برکت است برای مردم آن منطقه اما کاری به کار کسی ندارد که فرمود شما مثل این قلّه باشید که کسی نتواند به شما طمع بکند شما اگر انرژی هستهای نداشتید، اگر مصرفکننده فرهنگ دیگران بودید الآن شما ببینید بسیاری از این کتابهاست که مصر تولید میکند، بیروت چاپ میکند، ایران قبلاً مصرف میکرد یا عراق مصرف میکرد یا همین کشورهای خلیج فارس مصرف میکرد منتظر بودند که تفسیر از مصر چاپ بشود، شرح نهجالبلاغه از مصر چاپ بشود خدا امام و شهدا را غریق رحمت کند که این کشور را به اوج بردند الآن آنها منتظرند ببینند از قم چه کتابی منتشر میشود دارند فارسی یاد میگیرند تفسیرش، فلسفهاش، حکمتش، فقهاش، اصولش قبلاً این طور بود این کشور تازه آنهایی کاری که به علوم اسلامی داشتند آنها که نداشتند که هیچ مصر تولید میکرد، بیروت چاپ میکرد، عراق و ایران و آن کشورهای خلیج فارس مصرفکنندهٴ فرهنگ بودند منتظر بودند ببینند چه کتابی چاپ میشود، اما الآن به لطف الهی میبینید بسیاری از کشورها میگویند «اطلبوا العلم و لو بایران ولو بقم» کتاب عمیق اگر علمی باشد نه هر کتابی آدم جان بکَند، بفهمد و بفهماند قبل از اینکه در داخل مشتری پیدا کند خارجیها میبرند خیلی از کتابهاست که آدم مینویسد قبل از اینکه دیگران بفهمند که چنین کتابی نوشته شده میبینید یا یونسکو باخبر است یا آیسسکو این برای اینکه اینها بیخود هم بالا نرفتند.
این آیه میگوید شما باید روی پای خودتان بایستید اگر انرژی هستهای است تا آخر باید بروید که مستقل باشید، اگر مسئله خودکفایی است در مسئله گندم شدید در همه مسائل کشاورزی هم باید همین طور باشید در سدسازی، در عمران در مهارکردن آب در مسائل نظامی، در مسائل دفاعی کسی کاری به شما نداشته باشد همین شما هم که الحمدلله کاری به کار کسی ندارید این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ بخش اساسیاش برای فرهنگ است و تمدّن است و اینهاست بعد بخشهای دیگر هم به همراه او فرمود اینجا باید ستبر باشید وگرنه فحشدادن که سهل است که خب آنها هم مرتّب دارند فحش میگویند که، پس جلوی فحش را گرفته اول براهین را اقامه کرده دست آدم را پُر کرده یک، بعد گفت این براهین را بگیرید این ﴿خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ﴾ همین است این براهین را بگیرید اینکه وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «اطلبوا العلم ولو بالصین» فرمود: «طلب العلم فریضة» فرمود: «طلب العلم فریضة» اما فرمود چه چیزی بخوانید یا نفرمود؟ فرمود: «إنّما العلم ثلاثة آیة المحکمة أو فریضة عادلة أو سنّة قائمة» ما گفتیم «آیة المحکمة» یعنی فقه و اصول، «فریضة عادلة» یعنی فقه و اصول، «سنة قائمة» یعنی فقه و اصول آن وقت حوزه دستش خالی شد.
یک اشکال که میشود درباره وحی و نبوّت یا امامت یا عصمت میبینید خیلیها میلرزند گاهی منتظر تکفیر و تفسیقاند او گفته درس بخوانید یک، گفته چه چیزی بخوانید دو ما هر سه را بر یکجا حمل کردیم آیه محکمه مربوط به اصول اعتقادی است، خداشناسی است، نبوّتشناسی است، وحیشناسی است، معادشناسی است همین اشکالات نفسگیری که اینجا هست در آن آیات محکمه باید حل بشود، فریضه عادله مربوط به فقه و اصول است آن وقت سنة قائمه مربوط به اخلاق و حقوق و امثال ذلک.
غرض آن است که اول مشخص کرد با براهین فراوان آدم را با دست پُر تربیت کرد یک، بعد گفت مواظب زبانتان باشید دو، بعد فرمود ستبر باشید که بیگانه نتواند طمع بکند الآن به لطف الهی بعد از انقلاب خدا امام و شهدا را آن به آن با انبیا محشور کند غریق رحمت کند اینها هیچ قدرتی ندارند ناامیدند اگر میتوانستند و میتوانستند ضربهای بزنند یقیناً ضربه زده بودند این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ را انقلاب عمل کرد یعنی ایران شده ستبر نشانهاش آن جنگ هشتساله بود، نشانهاش آن تلاشها و کوششهای چندینباره داخل ایران بود که اینها در جنگ جهانی اول هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در جنگ جهانی دوم هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در کودتای ننگین 28 مرداد هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در انقلاب اسلامی هشت سال هر چه خواستند یک وَجَب نگرفتند خب همین مردم بودند دیگر این مردم وقتی ببینند سخن از خدا و قیامت و پیغمبر و امام حسین است از هیچ کمکی مضایقه نمیکنند همین مردم اما اگر ببینند نه، خدای ناکرده بازی است میگویند به ما چه حالا یا زید یا عمرو این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ را امام و شهدا عملی کردند و ایران هم واقعاً نشان داد همین کویت و همین شیوخ خلیج فارس تا توانستند صدّامیان را کمک کردند وقتی صدام حمله کرد به اینها این را ممکن بود ایران تیری شلیک کند ولی بزرگی و بزرگواری ایران اسلامی اجازه نداد همین صدام هشت سال علیه ایران تلاش و کوشش کردند وقتی متّحدین آمریکا و انگلیس آمدند عراق را کوبیدند ارباً اربا کردند پیشنهاد دادند شما هم از طرف شرق عراق به او حمله کنید ایران بزرگی و عظمت اسلامیاش را نشان داد یک تیر به طرف صدامیان پرتاب نکرد این معنای ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ است این معنای احیای قرآن است. فرمود شما بزرگ باشید وقتی بزرگ شدید نه بیخود کسی را از پا درمیآورید نه کسی جرأت میکند شما را از پا دربیاورد ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ این برای این.
اصل چهارم و یا پنجم این است که خب حالا شما میخواهید فرهنگتان را صادر کنید چطور صادر کنید؟ به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یک طور دستور داد، به پیروان آن پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم همان دستور را داد فرمود تویِ پیغمبر الآن که به قدرتی رسیدی ﴿ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ که بحثش در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» گذشت. به پیروان پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن هم دستور داد که ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ آن را در سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» به همه فرمود آیه 46 سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اگر گفتگوست، اگر گفتمان است، اگر مناظره است با بهترین حجّت و با بهترین روش سخن بگویید هم مُتقَن باشد حرف بیمحتوا که احسن نیست، حرف سبک و بیمغز که احسن نیست هم مُتقن باشد یک، هم حرفِ خوب بزنید، هم خوب حرف بزنید، خوب حرف بزنید روشتان خوب باشد، حرفِ خوب بزنید برهانی باشد هر دو را بیان کرده فرمود: ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ حالا که مستقل شدید، ستبر شدید کسی قدرت طمع درباره شما ندارد برهانتان، حکمتتان را شما تولید کنید، معنای تولید فرهنگ یا مهندسی فرهنگ فیشبرداری نیست جمع آنچه که در کتابهای قبلی بود آدم یکجا جمع بکند یک مجموعه درست کند نیست موسوعه نوشتن درست نیست اینها مصرف در مصرف است فکر تولید کردن این آیه چه چیزی میخواهد بگوید؟ آن روایت چه چیزی میخواهد بگوید این را میگویند تولید وگرنه شما بیاید فیشبرداری کنید، موضوعات را بررسی کنید، آن عوالم و علوم و بحار و اینها و کتابهای دیگر را جمعآوری کنید آنچه که از پیغمبر رسیده است جمع بکنید، خب جمع کردید یک کارِ علمیِ فرهنگی کردید ولی مصرف فرهنگ است نه تولید فرهنگ اگر علامه طباطبایی شدید حرفی برای گفتن داشتید میشود تولید، اگر مثل امام راحل شدید حرفی برای گفتن داشتید میشود تولید این سه بزرگوار در یک عصر سهتا کار مثبتِ تولیدی کردند حشرشان با انبیا باشد این آقای حکیم یک تولید فقهی کرده، علامه امینی یک تولید ولایی کرده، علامه طباطبایی یک تولید قرآنی کرده اینها سه نفر بودند دیگر سهتا لَجنه که نبودند که، سه گروه که نبودند که این سهتا بزرگوار این را میگویند تولید گرنه انسان موسوعه بنویسد و فرهنگ جمع بکند اینها مصرف است پراکنده را جمع کردن که علم نیست نسبت به تودهٴ مردم علم حساب میشود اما این سه بزرگوار که دیگر نه امام بودند نه امامزاده دیگر در حوزهٴ قم و نجف درس خواندند، تلاش و کوشش کردند این خدا همان خداست دیگر فرمود شما هم اربعین بگیرید، شما هم بخواهید راهی که دیگران رفتند به شما هم خواهیم داد کار گروهی هم نکردند اینها که شما الآن میبینید یک گروه قَدَری باید پیدا کنید تا کار علامه امینی(رضوان الله علیه) را انجام بدهد این یک نفر بود دیگر، یک گروه قَدَر فقهی باید پیدا کنید تا کار مرحوم آقاسید محسن حکیم(رضوان الله علیهم اجمعین) را پیدا کند اینها در عصر خودمان بودند دیگر، دیگر خیلی جزء قرون گذشته که نیستند که پس میشود یک طلبه درس بخواند، ملاّ بشود به تنهایی مولِّد فرهنگ شیعه باشد این شدنی است دیگر الآن که برکات الهی فراوان است که این خونهای پاک قسمت مهمّ حوزهها را دارد تأمین میکند دیگر.
فرمود هم خوب حرف بزنید، هم حرفِ خوب بزنید حرفِ خوب بزنید من یادتان دادم، برهان اقامه کردم خوب حرف بزنید مواظب ادبیات باشید، ادب را رعایت کنید، گفتارتان را مواظب باشید آن مربوط به این آیهای است که امروز محلّ بحث ماست فرمود: ﴿وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ فرمود در حرفزدنها مبادا یک وقت طرف را به بیسوادی رَجم کنید، طرف را به کجفهمی به بدفهمی رَجم کنید همین آیه محلّ بحث این است آیه 53 همین سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» که محلّ بحث است ﴿وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ یعنی خوب حرف بزنید حرفِ خوب را من یادتان دادم که چه چیزی بگویید اما مؤدّبانه حرفزدن، کسی را نرنجاندن، به بهترین وجه حرف زدن، کسی را به بیسوادی رجم نکردن، کسی را به بدفهمی و بیفهمی رجم نکردن، کسی را به جهنم تهدید نکردن با اینکه کافرند آنها این مؤمنین مقداری تند بودند به این مشرکین میگفتند شما اهل جهنّمید ما اهل بهشتیم و امثال ذلک فرمود این کار را نکنید شما به جای اینکه اینها را هدایت کنید اینها را تربیت کنید فرهنگتان را عرضه کنید به جای آن این ادبیات را به کار نبرید که شما اهل جهنّمید ما اهل بهشت ﴿قُل لِعِبَادِی﴾ این را گفتند خطاب به مؤمنین است ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ چرا؟ برای دوتا علت که این دوتا علت در طول هماند یکی اینکه کسی هست که بین شما میخواهد اختلاف ایجاد کند ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ شیطان واقعیّتی است اینها وسوسه نیست، اینها خیال نیست، اینها سراب نیست اینکه انسان در دل خود وسوسهای پیدا میکند این را که ما احساس میکنیم که به ما بگوید این طور حرف بزن آدمها را میشوراند این یک، اینها هم امر وجودی است دو، امر وجودی هم عامل میخواهد سه، چون شرّ است و بد است و فتنه است عاملش خدا و فرشتهها نیستند چهار میشود شیطان. اینکه میگوید این زن نامحرم را نگاه کن این انگیزه پیدا میشود یا نمیشود امر وجودی است دیگر امر عدمی که نیست مکرّر وسوسه میکند این غیب را بکن، این مال را بگیر، این زن نامحرم را نگاه بکن خب این حرف چه کسی است؟ این جز شیطنت چیز دیگر نیست ما شیطان را مییابیم چطور این کار را بکنیم این برای خود ما نیست برای اینکه ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ بعد میگوییم این چه کار بدی است، این چه حرفی است، این چه زشتی است میرویم به دنبال آن کار پس میشود کس دیگر القا میکند دیگر ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ هست، ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ هست این شیطان حقیقتاً موجود است، حقیقتاً وسوسه میکند و این نَزغ و فتنهگری و این سیخزدنهایی که شما میبینید این دامدارها قبلاً به این حمارشان سیخ میزدند که زودتر حرکت کنید این حالت را میگویند نَزْغ ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾.
وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) در آن داستان گفت که ﴿أَن نَّزَعَ الشَّیْطَانُ بَینِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی﴾ این دخالت کرد و این فساد و این مشکل را به بار آورد فرمود گاهی این برادرکُشی یا برادر را به چاه انداختن در اثر نزغ شیطان است فرمود این علت اُولیٰ چرا ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ برای اینکه ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ علت دوم که در طول این است چرا شیطان این کار را میکند؟ برای اینکه ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ این یک دشمن آشکاری است با شما دشمن خب فتنهگر است دیگر.
بنابراین این رسانههای گروهی ما باید این طور باشند، همه ما باید این طور باشیم، تریبوندستها این طور باشیم که اگر اشکالی هست، اگر نقدی هست در جلسات خصوصی میشود گفت دیگر اگر امر به معروف است، اگر نهی از منکر است در جلسات خصوصی میشود گفت چه اینکه آدم میگوید اما حالا علناً گفتن، دوستان را رنجاندن، دشمنان را خوشحال کردن این درست نیست فرمود آنجایی که باید امر به معروف و نهی از منکر بکنید که نمیکنید اینجا که آبروریزی است آخر چرا دست به این کار میزنید؟ ﴿قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اگر رسانهها این طور باشد، روزنامهها این طور باشد، تریبونها این طور باشد ما اتحاد ملّیمان محفوظ است، انسجام اسلامیمان محفوظ است آن فنّاوری و شکوفایی هم محفوظ است برکاتی هم که سالهای بعد بخواهد پیدا بشود امسال محفوظ است فرمود: ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ چرا؟ ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾.
تا اینجا تمام میشود؟ خیر، فصل پنجم یا ششم هم در کار است و آن این است که حالا شما درباره مشرکین سخن گفتید اسلام یک دین جهانی و بینالمللی است بعضیها هستند که اصلاً دین را قبول ندارند کاری هم با شما ندارند شما چطور با آنها رفتار بکنید آن را در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بیان کرده که ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ نه «قولوا للمؤمنین» یک، نه «قولوا لأهل الکتاب» آنکه در سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» است دارد ﴿لاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اما آنچه که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بود این بود که ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ ناس، میخواهد مسلمان میخواهد کافر باشد این دیپلماسی ایران که میگویند بر اساس عزّت و حکمت و مصلحت و ادبیات اسلامی است همین است انسان با هر کسی برخورد کرد مؤدّبانه حرف میزند در بعضی از روایات ما دارد «أحسن مجالسة من جالسک ولو کان یهودیّا» از اینها بدتر چه گروهی هست؟ ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا﴾ فرمود: «أحسن مجالسة من جالسک ولو کان یهودیّا» اینجا هم فرمود: ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ مبادا بگویید ما اهل بهشتیم شما اهل جهنّمید درست است شما اهل بهشتید آنها اهل جهنّماند ولی این راه را میبندد شما که نمیتوانید آنها را هدایت کنید مگر شما نمیخواهید درست زندگی کنید خب درست حرف بزنید آنجا که جای هدایت کردن است برهان اقامه کنید وگرنه ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ .
«و الحمد لله ربّ العالمین»
جریان معاد را ذات اقدس الهی به طور متفرّق در قرآن کریم بیان کرد
از برزخ وارد صحنهٴ قیامت میشوید آنگاه فکر میکنید که مدت کمی در برزخ ماندهاید.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً ﴿52﴾ وَ قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً ﴿53﴾ رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً ﴿54﴾ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُدَ زَبُوراً ﴿55﴾
جریان معاد را ذات اقدس الهی به طور متفرّق در قرآن کریم بیان کرد بخشی از بحثهای معاد در سُوَر قبلی گذشت و انشاءالله بخش دیگر در سُوَر بعدی مطرح میشود مخصوصاً آنچه که مربوط به جهنم منقول است در سورهٴ مبارکهٴ «فجر» روشن میشود. نباید توقّع داشت که همه اشکالات و همه سؤالها در ذیل یک آیه یا دو آیه حل بشود.
فرمود در قیامت وقتی ذات اقدس الهی شما را دعوت میکند از برزخ وارد صحنهٴ قیامت میشوید آنگاه فکر میکنید که مدت کمی در برزخ ماندهاید ﴿یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً﴾ اینها گمانی دارند و سخنی گمانشان این است که یک مدّت کمی ماندند برای اینکه وقتی وارد صحنهٴ قیامت میشوند آن ابدیّت معاد را مشاهده میکنند هر چه هم در برزخ مانده باشند نسبت به قیامت کَم است ﴿تَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً﴾ و ذات اقدس الهی این گمان را هم در موارد دیگر تصدیق کرده است فرمود شما یک مدّت کمی در برزخ ماندهاید ولو ممکن است انسان هزارها سال در برزخ بماند از این به دید ما ولی نسبت به ابدیّتی که در قیامت هست هزارها سال کم است.
سخن دیگری که اینها دارند این است که میگویند ما یک ساعت، ساعت یعنی یک لحظه، یک روز یا یک نصف روز ماندیم ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ این سخن را که گفتند ما بیش از یک ساعت یعنی بیش از یک لحظه در برزخ نماندیم یک روز یا نصف روز ماندیم این سخن را ذات اقدس الهی امضا نمیکند میفرماید در دنیا هم که بودند اینها برابر گمان حرفهای کاذبانه داشتند یا کذبِ خبری با مُخبری همراه بود یا همان کذب خبری بود به هر تقدیر اینها محقّقانه سخن نمیگفتند الآن که میگویند ما یک ساعت یعنی یک لحظه یک مقدار کمی در برزخ ماندیم این درست نیست و اینکه میگویند یک روز یا یک نصف روز در برزخ ماندیم اینها درست نیست البته برزخ نسبت به معاد اندک است پس «ههنا امورٌ».
امر اول این است که گمان اینها این است که کم ماندهاند این درست است برای اینکه برزخ نسبت به قیامت بسیار کم است. دوم اینکه میگویند ما یک ساعت ماندیم ساعت نه یعنی شصت دقیقه ساعت یعنی لحظهای مثلاً چند لحظهای این درست نیست میگویند ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ این درست نیست باید گفت یک مدّت کمی این کمبودن مدت را قرآن امضا میکند.
مطلب بعدی آن است که صحّت کمبودن مکث در برزخ یا برای این است که برزخ نسبت به معاد که ابدیّت است ابدیّت را به همراه دارد کم است یا برای این است که بسیاری از اینها در برزخ در خواباند چون در خواباند وقتی هم که بیدار شدند خیال میکنند یک مدت کمی خوابیدند وقتی بیدار شدند میگویند ﴿مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا﴾ ما اینجا خواب بودیم رُقود یعنی خواب، مرقد یعنی خوابگاه ما اینجا خوابیده بودیم چه کسی ما را بیدار کرده است ﴿مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا﴾ خب انسانِ خوابیده حساب ریاضی دقیقی که ندارد لذا میگویند که ما یک روز یا نصف روز بودیم پس منشأ حُکم اینها به کم بودن مکثِ در برزخ یا خواببودن اینهاست یا وقتی واقعیّت قیامت را با آن ابدیّت میبینند و میسنجند میگویند که ما یک مدّت کمی در برزخ ماندیم و قرآن کریم کمبودن مدت برزخ را امضا میکند اما ساعت بودن را امضا نمیکند یک روز یا یک نصف روز بودن را امضا نمیکند این آیات را ملاحظه بفرمایید.
پرسش:...
پاسخ: برای اینکه خواب بودند دیگر آنها وقتی وارد کهف شدند آفتاب مثلاً در آن قسمت غربیِ کهف بود بعد وقتی بیدار شدند در یک قسمت دیگر یافتند یا همان قسمت یافتند اگر در قسمت دیگر یافته باشند میگویند ما مقداری از روز خوابیدیم، اگر همان قسمت قبلی یافته باشند میگویند ما یک روز خوابیدیم دیروز که آمدیم وارد کهف شدیم آفتاب در این قسمت بود امروز هم که بیدار شدیم آفتاب در همین قسمت است پس ما یک روز خوابیدیم.
انسانِ خواب ممکن است چنین حرفی بزند ولی اگر خواب نباشد و بیدار باشد باید به توجیه دوم سخن را توجیه کرد یعنی اینها وقتی ابدیّت معاد را میبینند آنگاه میگویند ما مدت کمی در برزخ بودیم.
پرسش: خواب از عوارض بدن است. در عالم برزخ خواب راه ندارد، روح نمیخوابد.
پاسخ: مثل دنیا دیگر روح که نمیخوابد مثل دنیا ولی توجه به مسائل دنیایی ندارد در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» به این صورت بیان فرمود سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» آیه 113 و 114 این است ﴿کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ﴾ چون برزخ وقتی نسبت به دنیا حساب میشود جزء آخرت است انسان همین که مُرد وارد آخرت میشود چون برزخ نسبت به دنیا آخرت است ولی وقتی وارد صحنهٴ آخرت میشود برزخ به حساب زمین و اهل زمین و دنیا میآید در قیامت به برزخیان میگویند ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ٭ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمِ فَسَئل العَادِّین﴾ ما یک روز یا یک نصف روز بودیم در حالی که هزارها سال در برزخ بودند ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ٭ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ ما درست نمیدانیم آنها که عدد و رقم و حساب در اختیار آنهاست از آنها سؤال بکنید ﴿قَالَ إِن لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنتُم تَعْلَمُونَ﴾ حالا آن «بعضی العادین» هر کسی هست از طرف ذات اقدس الهی است هر چه هست به این برزخیها میگویند شما یک مدّت کمی مکث کردید.
پس مَکثِ قلیل را قرآن امضا میکند اما ساعت بودن، یک روز بودن، بعض روز بودن اینها را امضا نمیکند ﴿وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ در سورهٴ مبارکهٴ «روم» و مانند آن که شما یک مدت کمی را در برزخ بودید نه یک ساعت، نه یک روز و نه مقداری از روز. فتحصّل که در برزخ سخن از لحظه یا روز یا نصف روز که این سه تعبیر است این درست نیست برزخ نسبت به معاد مکثِ قلیل است این دو و برای انسان خوابیده هم مکث قلیل تلقّی میشود این سه، خب.
پرسش: ظاهر ﴿کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ﴾ دنیا نیست؟
پاسخ: نه خیر چون در دنیا که بالأخره آدم میداند هفتاد سال، هشتاد سال زندگی کرده برزخ به لحاظ قیامت عَرض محسوب میشود عرضِ برزخ چون اینها که در قیامت سؤال میکنند از کسانی سؤال نمیکنند که تازه از دنیا آمدهاند که اینها از کسانی سؤال میکنند که از برزخ وارد صحنهٴ قیامت شدند.
پرسش:...
پاسخ: ولی بالأخره این جزء، جزء چند بدن است درمیآید هم مطیع است هم کافر، هم باید معذّب باشد هم منعم؟ این شبهه را باید جواب داد.
پرسش:...
پاسخ: نه خیر، آن برای قیامت است که در دیروز بحث شد ﴿تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ صحنهٴ قیامت پنجاه هزار سال است که زیدبنارقم عرض کرد «ما أطول هذا الیوم» حضرت فرمود: «والذی نفس محمّد بیده» این پنجاه هزار سال برای مؤمن به اندازهٴ صلات مکتوبه است یعنی پنجاه هزار سال است حقیقتاً، ده دقیقه است حقیقتاً این طور، خب.
غرض این است که اینکه عرض میشد خیلی از چیزهاست که فرهنگ قرآن مخصوص با خودش است با کمک اهلبیت باید فهمیده بشود و مانند آن برای این است این را نمیشود با دواوین عرب حل کرد، با سبعهٴ معلّقه حل کرد یا با کتابهای عربی و فقه و اصول و فلسفه و کلام حل کرد این یک فرهنگ خاصّی دارد. در تمام موارد شما میبینید وقتی سخن از حیوانات شد و گفتگوی حیوانات شد و گفتمان حیوانات شد و شنیدن حرف همهاش حمل بر مجاز میشود اما یک وقت میبینید پیغمبری مثل سلیمان(سلام الله علیه) این مرغ را به حرف درمیآورد میبیند که مرغها حرف میزنند، طایرات ادراک دارند ببین چه چیزی میگوید خب این هُدهُد مثل یک حکیم و متکلّم استدلال کرد به عرض سلیمان(سلام الله علیه) رساند که من رفتم دیدم که ﴿وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ﴾ چرا اینها خدا را عبادت نمیکنند؟ چرا اینها شمس را عبادت میکنند؟ چرا قمر را عبادت میکنند؟ ﴿وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ﴾.
خب، این سخن از مجاز که نیست درست است همهٴ حیوانات، همهٴ هُدهُدها در این حدّ نیستند مگر همه انسانها در حدّ حکما و متکلّمیناند اگر کسی تربیت بشود در زیردست پیغمبری خب به این صورت درمیآید این وجود مبارک سلیمان فرمود: ﴿عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ﴾ ما منطق اینها را میفهمیم نه اینکه اینها جیکجیک میکنند ما علامت میفهمیم ما حرف اینها را میفهمیم، منطق اینها را میفهمیم به اینها چیز یاد میدهیم اینها را هم بخواهیم حرف دربیاوریم همین طور میگویند اینکه افسانه و داستان نیست ـ معاذ الله ـ که این را ذات اقدس الهی به عنوان وحی الهی به پیغمبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیان کرده که آن مرغ اینچنین گفته، وجود مبارک سلیمان اینچنین فرموده این طور است.
بنابراین اصرار بر این است که ما قرآن را در حدّ یک کتاب عربی ندانیم این عربیّاتش محفوظ، ادبیّاتش محفوظ اما نگوییم قرآن همین است و بَس و خیلی از موارد حمل بر مجاز بکنیم آن بخشی که مربوط به بخش چهارم است که «الحقائق للأنبیاء» که به او دسترسی نداریم اما بخشهای دیگر هم احتمال بدهیم که این مجاز نباشد ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ﴾ باور بکنیم که گناه حقیقتاً آتش است نه اینکه گناه سبب ورود در آتش است اینجا حالا یا مجاز استعاره است یا مجاز مرسَل این طور نیست اگر برای ما مسلّم شد که جریان قیامت و آتش قیامت مثل دنیاست آن وقت بله، میشود گفت که یا مجاز در کلمه است یا مجاز در اسناد و مانند آن.
خب، این بحث البته هنوز میبینید تلّی از سؤالات در ذیل سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آنجا که فرمود: ﴿کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا﴾ و اشکالات و اسئله بود که به بعضیها پاسخ داده شد بعضیها مانده و همچنین به هر مناسبتی که در ضمن آیات معاد بود به بعضی از آنها پاسخ داده شد الآن هم به همه اشکالات و به همه اسئله مستحضرید که انسان نمیتواند بپردازد به تدریج آیات فراوانی که مربوط به معاد است در پیش است اما بخشی از علوم مثل حکمت و کلام که آنها تفسیر آیات معاد را به عهده دارد آنها هم باید که رواج پیدا کند تا انسان معادشناسیاش، امامشناسیاش، خداشناسیاش یک مقدار رشد بکند بعد حالا در آن مسائل تفسیری کمک بگیرد.
مطلب دیگر این است که ذات اقدس الهی بعد از اینکه جریان معاد را به این صورت بازگو کرد فرمود ما تا حال در سه فصل براهین گوناگونی این سه فصل را ارائه کردیم این سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» در مکه نازل شد یک، خطوط کلی و عناصر محوری سُوَر مکه اصول دین است این دو که این را بارها ملاحظه فرمودید و براهین توحید و وحی و نبوّت هم در سوَر مکّی عموماً، در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» خصوصاً مبسوطاً بیان شد این سه. در چنین فضایی میفرماید شما با کفّار روبهرو هستید شما درگیرید روزانه آنها اشکال میکنند شما باید جواب بدهید.
اولاً این چند عنصر را باید ملاحظه کنید عنصر اول اینکه ما همه اینها را با برهان برای شما بیان کردیم شما آیه نخوانید این آیه را تحلیل کنید، تفسیر کنید، یاد بگیرید، مباحثه کنید، مناظره کنید با دست پُر با اینها بحث کنید چه در مسئله توحید، چه در مسئله وحی، نبوّت و چه در مسئله معاد این یک، به این بُت اینها هم فُحش نگویید یک وقت است موقع مبارزه است یک ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) است شما رهبری مثل او دارید بله، آن وقت نوبت تبرگرفتن و مبارزهکردن و بتها را خُردکردن است ﴿فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَّهُمْ﴾ اما الآن که آن وقت نیست نه شما ابراهیم خلیل هستید نه تبر به دست ناچارید با برهان سخن بگویید اگر فحش گفتید خب آنها هم فحش میگویند این را در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» بیان کرد که فرمود مبادا به این بتها، این چوبها، این سنگها فحش بدهید آیه 108 سورهٴ مبارکهٴ «انعام» این بود ﴿وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾ فرمود شما این بتها را فحش نگویید این سنگ و چوب را فحش نگویید شما اگر به معبود اینها فحش دادید اینها هم به معبود شما فحش میگویند ﴿وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ﴾ آن بتها را فحش نگویید اگر به بتها فحش گفتید اینها هم برمیگردند به معبود شما اهانت میکنند الله را فحش میگویند ﴿فَیَسُبُّوا﴾ الله را شما الله را میپرستید آنها آلههٴ دروغین را میپرستند اگر به اینها فحش گفتید خب فحش سهلالمئونه است آنها هم به اللهتان فحش میگویند آن وقت شما مقصّرید مگر فحشدادن کار آسانی است خطر بعدی را باید تحمل کرد دیگر باید پیشبینی کرد دیگر.
پرسش:...
پاسخ: نه، این ایّام وحدت، هفته وحدت، سال اتّحاد ملی و انسجام اسلامی همه سال همین طور است حالا یک سال نامگذاری شده بالأخره قرآن کریم براهین را به ما آموخت فرمود آنجا که باید محکم باشید من به شما میگویم کجا محکم باشید.
حالا این پنج، شش مطلب را کنار هم ملاحظه بفرمایید اول برهان اقامه کرده که فرمود درس خواندن لازم است، بحث کردن لازم است، اشکال کردن لازم است تا این عناصر کلّی خوب روشن بشود چندین بحث میبینید برای خیلیها مسئله توحید در ربوبیّت حل نشد این برهان تمانع را بالأخره به برهان توارد برگرداندند میگویند چه میشود دو خدا باشد هر دو برابر با «ما هو الواقع» عمل بکنند خیال میکنند دوتا خدا مثل دوتا فرشتهاند یا دوتا پیغمبرند که یک «ما هو الواقع» هست، نفسالأمری هست، مِلاکی هست، مصلحتی هست این دوتا خدا کارشان را برابر با آن انجام میدهند در حالی که اگر دوتا خدا هستند واقعیّتی در کار نیست، مصلحتی در کار نیست باید مصلحت و واقعیّت را خدا معیّن کند نه اینکه خدا کارش را برابر با واقع انجام میدهد خدا هست و دیگر هیچ ما یک «ما هو الواقع» و «ما هو المِلاک» و «ما هو المصلحه» و اینها نداریم که خدای سبحان حقیقت را میآفریند از این حقیقت ما قانون میگیریم نه اینکه خداوند کار خودش را برابر قانونی از پیش تعیینشده انجام میدهد او دیگر خدا نیست که غالب اینها خیال میکنند که مسئله تعدّد آلهه مثل تعدّد فرشتههاست یا تعدّد پیغمبران است این را در این سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» به کمک آیات سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» و سایر آیات مشخص کرد مسئله وحی و نبوت را مشخص کرد، مسئله معاد را مشخص کرد طبق آن برهان حکمت، برهان عدالت، برهان ساختار نظام که جهان باطل نیست هدفمند است و اینها بعد وقتی این اصل کلّی مشخص شد که برهان دست شماست به هیچ کسی فحش نگویید وگرنه آنها هم برمیگردند فحش میگویند این دو.
سوم، شما به جای اینکه دهنتان را محکم کنید با فحش، پایگاه کشورتان را محکم کنید با فرهنگ این را در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» بیان کرد. در سورهٴ «توبه» به این صورت بیان کرد فرمود: ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ آیه 123 سورهٴ مبارکهٴ «توبه» این است که ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ﴾ این برای مقاتله و جهاد این تمام شد ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ نه «اغلظوا علیهم» نه شما با کسی با خشونت رفتار کنید، غلیظ باشید، شدید باشید هیچ اما شما سِتبر باشید که این ﴿وَلْیَجِدُوا﴾ امرِ غایب است یک وقت است میدان جنگ است به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: ﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ﴾ آنجا میدان جنگ، جای خشونت است دیگر اما یک وقت سخن از جنگ نیست فرمود شما آن قدر ستبر باشید، آن قدر مستقل و آزاد باشید، آن قدر از بیگانهها بینیاز باشید که آنها درباره شما احساس عظمت بکنند ببینند با شما نمیتوانند دربیفتند، خب ملّتی که از نظر فرهنگ فقیر است، از نظر اقتصاد فقیر است، از نظر سیاست فقیر است، از نظر علم و اجتماع فقیر است، از نظر وحدت ملّی فقیر است خب از هر طرف میتازند دیگر فرمود: ﴿وَلْیَجِدُوا﴾ امر غایب است شما حتماً باید طوری باشید که آنها احساس کنند شما ستبرید الآن مگر کسی به جنگ کوه دماوند میرود؟ کوه دماوند که کاری با آدم ندارد که سر تا پا برکت است این برفها را به سینه میخرد، به چشمهها میدهد، قلّهها را تأمین میکند، سرسبزی دامنهاش را دارد تمام برکاتی که نصیب کسانی که دامنهٴ سلسلهٴ جبال البرز مینشینند بر اثر همین کوه سر به فلک کشیده است این سر تا پا نور و رحمت و برکت است برای مردم آن منطقه اما کاری به کار کسی ندارد که فرمود شما مثل این قلّه باشید که کسی نتواند به شما طمع بکند شما اگر انرژی هستهای نداشتید، اگر مصرفکننده فرهنگ دیگران بودید الآن شما ببینید بسیاری از این کتابهاست که مصر تولید میکند، بیروت چاپ میکند، ایران قبلاً مصرف میکرد یا عراق مصرف میکرد یا همین کشورهای خلیج فارس مصرف میکرد منتظر بودند که تفسیر از مصر چاپ بشود، شرح نهجالبلاغه از مصر چاپ بشود خدا امام و شهدا را غریق رحمت کند که این کشور را به اوج بردند الآن آنها منتظرند ببینند از قم چه کتابی منتشر میشود دارند فارسی یاد میگیرند تفسیرش، فلسفهاش، حکمتش، فقهاش، اصولش قبلاً این طور بود این کشور تازه آنهایی کاری که به علوم اسلامی داشتند آنها که نداشتند که هیچ مصر تولید میکرد، بیروت چاپ میکرد، عراق و ایران و آن کشورهای خلیج فارس مصرفکنندهٴ فرهنگ بودند منتظر بودند ببینند چه کتابی چاپ میشود، اما الآن به لطف الهی میبینید بسیاری از کشورها میگویند «اطلبوا العلم و لو بایران ولو بقم» کتاب عمیق اگر علمی باشد نه هر کتابی آدم جان بکَند، بفهمد و بفهماند قبل از اینکه در داخل مشتری پیدا کند خارجیها میبرند خیلی از کتابهاست که آدم مینویسد قبل از اینکه دیگران بفهمند که چنین کتابی نوشته شده میبینید یا یونسکو باخبر است یا آیسسکو این برای اینکه اینها بیخود هم بالا نرفتند.
این آیه میگوید شما باید روی پای خودتان بایستید اگر انرژی هستهای است تا آخر باید بروید که مستقل باشید، اگر مسئله خودکفایی است در مسئله گندم شدید در همه مسائل کشاورزی هم باید همین طور باشید در سدسازی، در عمران در مهارکردن آب در مسائل نظامی، در مسائل دفاعی کسی کاری به شما نداشته باشد همین شما هم که الحمدلله کاری به کار کسی ندارید این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ بخش اساسیاش برای فرهنگ است و تمدّن است و اینهاست بعد بخشهای دیگر هم به همراه او فرمود اینجا باید ستبر باشید وگرنه فحشدادن که سهل است که خب آنها هم مرتّب دارند فحش میگویند که، پس جلوی فحش را گرفته اول براهین را اقامه کرده دست آدم را پُر کرده یک، بعد گفت این براهین را بگیرید این ﴿خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ﴾ همین است این براهین را بگیرید اینکه وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «اطلبوا العلم ولو بالصین» فرمود: «طلب العلم فریضة» فرمود: «طلب العلم فریضة» اما فرمود چه چیزی بخوانید یا نفرمود؟ فرمود: «إنّما العلم ثلاثة آیة المحکمة أو فریضة عادلة أو سنّة قائمة» ما گفتیم «آیة المحکمة» یعنی فقه و اصول، «فریضة عادلة» یعنی فقه و اصول، «سنة قائمة» یعنی فقه و اصول آن وقت حوزه دستش خالی شد.
یک اشکال که میشود درباره وحی و نبوّت یا امامت یا عصمت میبینید خیلیها میلرزند گاهی منتظر تکفیر و تفسیقاند او گفته درس بخوانید یک، گفته چه چیزی بخوانید دو ما هر سه را بر یکجا حمل کردیم آیه محکمه مربوط به اصول اعتقادی است، خداشناسی است، نبوّتشناسی است، وحیشناسی است، معادشناسی است همین اشکالات نفسگیری که اینجا هست در آن آیات محکمه باید حل بشود، فریضه عادله مربوط به فقه و اصول است آن وقت سنة قائمه مربوط به اخلاق و حقوق و امثال ذلک.
غرض آن است که اول مشخص کرد با براهین فراوان آدم را با دست پُر تربیت کرد یک، بعد گفت مواظب زبانتان باشید دو، بعد فرمود ستبر باشید که بیگانه نتواند طمع بکند الآن به لطف الهی بعد از انقلاب خدا امام و شهدا را آن به آن با انبیا محشور کند غریق رحمت کند اینها هیچ قدرتی ندارند ناامیدند اگر میتوانستند و میتوانستند ضربهای بزنند یقیناً ضربه زده بودند این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ را انقلاب عمل کرد یعنی ایران شده ستبر نشانهاش آن جنگ هشتساله بود، نشانهاش آن تلاشها و کوششهای چندینباره داخل ایران بود که اینها در جنگ جهانی اول هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در جنگ جهانی دوم هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در کودتای ننگین 28 مرداد هر چه خواستند ایران تقدیم کرد، در انقلاب اسلامی هشت سال هر چه خواستند یک وَجَب نگرفتند خب همین مردم بودند دیگر این مردم وقتی ببینند سخن از خدا و قیامت و پیغمبر و امام حسین است از هیچ کمکی مضایقه نمیکنند همین مردم اما اگر ببینند نه، خدای ناکرده بازی است میگویند به ما چه حالا یا زید یا عمرو این ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ را امام و شهدا عملی کردند و ایران هم واقعاً نشان داد همین کویت و همین شیوخ خلیج فارس تا توانستند صدّامیان را کمک کردند وقتی صدام حمله کرد به اینها این را ممکن بود ایران تیری شلیک کند ولی بزرگی و بزرگواری ایران اسلامی اجازه نداد همین صدام هشت سال علیه ایران تلاش و کوشش کردند وقتی متّحدین آمریکا و انگلیس آمدند عراق را کوبیدند ارباً اربا کردند پیشنهاد دادند شما هم از طرف شرق عراق به او حمله کنید ایران بزرگی و عظمت اسلامیاش را نشان داد یک تیر به طرف صدامیان پرتاب نکرد این معنای ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ است این معنای احیای قرآن است. فرمود شما بزرگ باشید وقتی بزرگ شدید نه بیخود کسی را از پا درمیآورید نه کسی جرأت میکند شما را از پا دربیاورد ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ این برای این.
اصل چهارم و یا پنجم این است که خب حالا شما میخواهید فرهنگتان را صادر کنید چطور صادر کنید؟ به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یک طور دستور داد، به پیروان آن پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم همان دستور را داد فرمود تویِ پیغمبر الآن که به قدرتی رسیدی ﴿ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ که بحثش در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» گذشت. به پیروان پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن هم دستور داد که ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ آن را در سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» به همه فرمود آیه 46 سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اگر گفتگوست، اگر گفتمان است، اگر مناظره است با بهترین حجّت و با بهترین روش سخن بگویید هم مُتقَن باشد حرف بیمحتوا که احسن نیست، حرف سبک و بیمغز که احسن نیست هم مُتقن باشد یک، هم حرفِ خوب بزنید، هم خوب حرف بزنید، خوب حرف بزنید روشتان خوب باشد، حرفِ خوب بزنید برهانی باشد هر دو را بیان کرده فرمود: ﴿وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ حالا که مستقل شدید، ستبر شدید کسی قدرت طمع درباره شما ندارد برهانتان، حکمتتان را شما تولید کنید، معنای تولید فرهنگ یا مهندسی فرهنگ فیشبرداری نیست جمع آنچه که در کتابهای قبلی بود آدم یکجا جمع بکند یک مجموعه درست کند نیست موسوعه نوشتن درست نیست اینها مصرف در مصرف است فکر تولید کردن این آیه چه چیزی میخواهد بگوید؟ آن روایت چه چیزی میخواهد بگوید این را میگویند تولید وگرنه شما بیاید فیشبرداری کنید، موضوعات را بررسی کنید، آن عوالم و علوم و بحار و اینها و کتابهای دیگر را جمعآوری کنید آنچه که از پیغمبر رسیده است جمع بکنید، خب جمع کردید یک کارِ علمیِ فرهنگی کردید ولی مصرف فرهنگ است نه تولید فرهنگ اگر علامه طباطبایی شدید حرفی برای گفتن داشتید میشود تولید، اگر مثل امام راحل شدید حرفی برای گفتن داشتید میشود تولید این سه بزرگوار در یک عصر سهتا کار مثبتِ تولیدی کردند حشرشان با انبیا باشد این آقای حکیم یک تولید فقهی کرده، علامه امینی یک تولید ولایی کرده، علامه طباطبایی یک تولید قرآنی کرده اینها سه نفر بودند دیگر سهتا لَجنه که نبودند که، سه گروه که نبودند که این سهتا بزرگوار این را میگویند تولید گرنه انسان موسوعه بنویسد و فرهنگ جمع بکند اینها مصرف است پراکنده را جمع کردن که علم نیست نسبت به تودهٴ مردم علم حساب میشود اما این سه بزرگوار که دیگر نه امام بودند نه امامزاده دیگر در حوزهٴ قم و نجف درس خواندند، تلاش و کوشش کردند این خدا همان خداست دیگر فرمود شما هم اربعین بگیرید، شما هم بخواهید راهی که دیگران رفتند به شما هم خواهیم داد کار گروهی هم نکردند اینها که شما الآن میبینید یک گروه قَدَری باید پیدا کنید تا کار علامه امینی(رضوان الله علیه) را انجام بدهد این یک نفر بود دیگر، یک گروه قَدَر فقهی باید پیدا کنید تا کار مرحوم آقاسید محسن حکیم(رضوان الله علیهم اجمعین) را پیدا کند اینها در عصر خودمان بودند دیگر، دیگر خیلی جزء قرون گذشته که نیستند که پس میشود یک طلبه درس بخواند، ملاّ بشود به تنهایی مولِّد فرهنگ شیعه باشد این شدنی است دیگر الآن که برکات الهی فراوان است که این خونهای پاک قسمت مهمّ حوزهها را دارد تأمین میکند دیگر.
فرمود هم خوب حرف بزنید، هم حرفِ خوب بزنید حرفِ خوب بزنید من یادتان دادم، برهان اقامه کردم خوب حرف بزنید مواظب ادبیات باشید، ادب را رعایت کنید، گفتارتان را مواظب باشید آن مربوط به این آیهای است که امروز محلّ بحث ماست فرمود: ﴿وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ فرمود در حرفزدنها مبادا یک وقت طرف را به بیسوادی رَجم کنید، طرف را به کجفهمی به بدفهمی رَجم کنید همین آیه محلّ بحث این است آیه 53 همین سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» که محلّ بحث است ﴿وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ یعنی خوب حرف بزنید حرفِ خوب را من یادتان دادم که چه چیزی بگویید اما مؤدّبانه حرفزدن، کسی را نرنجاندن، به بهترین وجه حرف زدن، کسی را به بیسوادی رجم نکردن، کسی را به بدفهمی و بیفهمی رجم نکردن، کسی را به جهنم تهدید نکردن با اینکه کافرند آنها این مؤمنین مقداری تند بودند به این مشرکین میگفتند شما اهل جهنّمید ما اهل بهشتیم و امثال ذلک فرمود این کار را نکنید شما به جای اینکه اینها را هدایت کنید اینها را تربیت کنید فرهنگتان را عرضه کنید به جای آن این ادبیات را به کار نبرید که شما اهل جهنّمید ما اهل بهشت ﴿قُل لِعِبَادِی﴾ این را گفتند خطاب به مؤمنین است ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ چرا؟ برای دوتا علت که این دوتا علت در طول هماند یکی اینکه کسی هست که بین شما میخواهد اختلاف ایجاد کند ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ شیطان واقعیّتی است اینها وسوسه نیست، اینها خیال نیست، اینها سراب نیست اینکه انسان در دل خود وسوسهای پیدا میکند این را که ما احساس میکنیم که به ما بگوید این طور حرف بزن آدمها را میشوراند این یک، اینها هم امر وجودی است دو، امر وجودی هم عامل میخواهد سه، چون شرّ است و بد است و فتنه است عاملش خدا و فرشتهها نیستند چهار میشود شیطان. اینکه میگوید این زن نامحرم را نگاه کن این انگیزه پیدا میشود یا نمیشود امر وجودی است دیگر امر عدمی که نیست مکرّر وسوسه میکند این غیب را بکن، این مال را بگیر، این زن نامحرم را نگاه بکن خب این حرف چه کسی است؟ این جز شیطنت چیز دیگر نیست ما شیطان را مییابیم چطور این کار را بکنیم این برای خود ما نیست برای اینکه ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ بعد میگوییم این چه کار بدی است، این چه حرفی است، این چه زشتی است میرویم به دنبال آن کار پس میشود کس دیگر القا میکند دیگر ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ هست، ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ هست این شیطان حقیقتاً موجود است، حقیقتاً وسوسه میکند و این نَزغ و فتنهگری و این سیخزدنهایی که شما میبینید این دامدارها قبلاً به این حمارشان سیخ میزدند که زودتر حرکت کنید این حالت را میگویند نَزْغ ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾.
وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) در آن داستان گفت که ﴿أَن نَّزَعَ الشَّیْطَانُ بَینِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی﴾ این دخالت کرد و این فساد و این مشکل را به بار آورد فرمود گاهی این برادرکُشی یا برادر را به چاه انداختن در اثر نزغ شیطان است فرمود این علت اُولیٰ چرا ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ برای اینکه ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ علت دوم که در طول این است چرا شیطان این کار را میکند؟ برای اینکه ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ این یک دشمن آشکاری است با شما دشمن خب فتنهگر است دیگر.
بنابراین این رسانههای گروهی ما باید این طور باشند، همه ما باید این طور باشیم، تریبوندستها این طور باشیم که اگر اشکالی هست، اگر نقدی هست در جلسات خصوصی میشود گفت دیگر اگر امر به معروف است، اگر نهی از منکر است در جلسات خصوصی میشود گفت چه اینکه آدم میگوید اما حالا علناً گفتن، دوستان را رنجاندن، دشمنان را خوشحال کردن این درست نیست فرمود آنجایی که باید امر به معروف و نهی از منکر بکنید که نمیکنید اینجا که آبروریزی است آخر چرا دست به این کار میزنید؟ ﴿قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اگر رسانهها این طور باشد، روزنامهها این طور باشد، تریبونها این طور باشد ما اتحاد ملّیمان محفوظ است، انسجام اسلامیمان محفوظ است آن فنّاوری و شکوفایی هم محفوظ است برکاتی هم که سالهای بعد بخواهد پیدا بشود امسال محفوظ است فرمود: ﴿یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ چرا؟ ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾.
تا اینجا تمام میشود؟ خیر، فصل پنجم یا ششم هم در کار است و آن این است که حالا شما درباره مشرکین سخن گفتید اسلام یک دین جهانی و بینالمللی است بعضیها هستند که اصلاً دین را قبول ندارند کاری هم با شما ندارند شما چطور با آنها رفتار بکنید آن را در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بیان کرده که ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ نه «قولوا للمؤمنین» یک، نه «قولوا لأهل الکتاب» آنکه در سورهٴ مبارکهٴ «عنکبوت» است دارد ﴿لاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ اما آنچه که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بود این بود که ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ ناس، میخواهد مسلمان میخواهد کافر باشد این دیپلماسی ایران که میگویند بر اساس عزّت و حکمت و مصلحت و ادبیات اسلامی است همین است انسان با هر کسی برخورد کرد مؤدّبانه حرف میزند در بعضی از روایات ما دارد «أحسن مجالسة من جالسک ولو کان یهودیّا» از اینها بدتر چه گروهی هست؟ ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا﴾ فرمود: «أحسن مجالسة من جالسک ولو کان یهودیّا» اینجا هم فرمود: ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ مبادا بگویید ما اهل بهشتیم شما اهل جهنّمید درست است شما اهل بهشتید آنها اهل جهنّماند ولی این راه را میبندد شما که نمیتوانید آنها را هدایت کنید مگر شما نمیخواهید درست زندگی کنید خب درست حرف بزنید آنجا که جای هدایت کردن است برهان اقامه کنید وگرنه ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ .
«و الحمد لله ربّ العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است