- 847
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 1 سوره نساء _ بخش دهم
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 1 سوره نساء _ بخش دهم"
- وحدت یا کثرت ریشه نسل فعلی بشر؛
- نحوه تکامل خلقت بشری؛
- وحدت نوعی و وحدت شخصی در ریشه نسل بشری
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبَاً ﴿1﴾
مباحثی که در ذیل این کریمه مطرح است, فراوان است که بعضی از آنها گذشت و بعضی از آنها هم به مناسبت آیات دیگری که درباره خلقت انسان نازل شده است, نظیر آیات هفت و هشت و نُه سورهٴ «سجده», در جلد شانزدهم المیزان هم مطرح است.
وحدت یا کثرت ریشه نسل فعلی بشر
یکی از آن مباحث این است که آیا این نسل فعلی بشر به دو نفر ختم میشود یعنی آدم و حوّا(علیهما السلام) که همهٴ انسانها برادر و خواهرند در حقیقت یا به چهار زوج ختم میشود, برای اینکه نژادهای چهارگانه در جهان رسمیاند; سفیدپوستها، سیاهپوستها، زردپوستها و سرخپوستها هر کدام از این نژادهای چهارگانه, به یک پدر و مادر مشخص منتهی میشوند این دو احتمال. یا نه، عدد مشخصی برای آبا و امّهات نیست, خداوند مردهای فراوان و زنهای فراوانی را آفرید که این مردهای فراوان و زنهای فراوان, منشأ پیدایش رجال و نساء فراوان شدند که آنچه در جوامع بشری امروز موجود است, به انسانهای زیادی منتهی میشود, نه به چهار نفر و نه به یک نفر, اینها آرای گوناگونی است در مبحث اول.
طرح بحث در نحوه تکامل خلقت بشری
مبحث دوم این است که به هر تقدیر, حالا منظور آدم، آدم شخصی باشد یا آدم نوعی, نسل موجود به یک نفر ختم بشود به نام آدم یا به چهار نفر ختم میشود یا به چندین نفر ختم میشود, بالأخره آن انسان اوّلی از چه چیزی خلق شد. آیا از خاک خلق شد یا حیوانی متحوّل شده است در اثر تکامل به صورت انسان درآمد یعنی بوزینهای مبدأ پیدایش یک انسان شد. یا نه، آن انسان اوّلی او هم پدری داشت و مادری داشت, آنها انسانهای غیرمسلّح به عقل و غیرمجهّز به اندیشه بودند و انسانهای غیرمسئول بودند و فرزندشان آدم, که یک موجود مسلّح به عقل و اندیشه است, انسانِ مسئول است و این بشر فعلی, به آدم(علیه السلام) منتهی میشوند که آدم هم پدری داشت و مادری داشت, فرزند پدر و مادری بود; منتها آن پدر و مادر, مانند سایر افراد چون مسلّح به عقل کامل نبودند مسئول نبودند. پس سه رأی در مبحث دوم است, ممکن است آرا و انظار دیگری هم در مبحث دوم راه پیدا کند.
بررسی نحوه مراحل خلقت انسان از خاک
مبحث سوم این است که اگر ما پذیرفتیم انسان از حیوانی به نام بوزینه و مانند آن نبود و پذیرفتیم که آدمِ اوّلی و انسانِ اوّلی از پدر و مادری خلق نشد, بلکه از خاک خلق شد آیا خداوند مجسّمهای از خاک, به صورت انسان آفرید, بعد در او روح دمید که این خاک مستقیماً شده انسان یا نه، همان طوری که اجزای مادّی در رَحِم زن با طیّ همه مراحلِ تکامل, مراحلی را یکی پس از دیگری طی میکند تا به مرحله انسانیت میرسد منتها در مدّت نُه ماه, همین مراحل به تدریج طی شده است; منتها در خارج رَحِم اینچنین نبود که مجسمهای ساخته شده باشد و به او روح داده شده باشد که خاک بشود انسان, مستقیماً. بلکه خاک, مراتب کمال را یکی پس از دیگری طی کرد; منتها در خارج رَحِم, همان طوری که در داخل رَحِم, یک قطره آب مراحل کمال را به تدریج طی میکند و میشود انسان، در خارج رَحِم هم یک مقدار آب و گِل مراتب را یکی پس از دیگری طی کرد و شده آدم.
آرای دیگری هم باز ممکن است در این مبحث سوم ارائه بشود در انسانشناسی مباحث زیادی است و آرای گوناگونی; اما خطوط کلیاش که این آیه, میتواند عهدهدار تثبیت آنها باشد همین سه مبحث است که در مبحث اول, سه نظر، در مبحث دوم هم سه نظر، در مبحث سوم هم دو یا احیاناً انظار دیگری ممکن است طرح بشود.
عدم تنافی نظریههای طرح شده بااصل توحید
اما قبل از اینکه وارد این مباحث سهگانه و جرح و تعدیل این آرا بشویم و به این آرا بپردازیم, باید دوتا نکته به خوبی روشن بشود که هیچکدام از این آرا, با توحید مخالف نیست. یعنی بر فرض ثابت بشود که نسلِ فعلیِ بشر به چهار پدر و مادر یا به چندین پدر و مادر منتهی میشوند, نه یک پدر و مادر. بالأخره اینها مخلوقاند, خالقی دارند همان برهانی که میگوید مخلوق بدون خالق نیست، یک ممکن بدون واجب نیست، یک حادث بدون قدیم نیست, همان برهان میگوید انسانها خواه به یک پدر و مادر خواه به چهار پدر و مادر خواه به چندین پدر و مادر ختم بشوند, محتاج به مبدأ فاعلیاند. پس آرای سهگانهای که در مبحث اول طرح میشود, هیچکدام با براهین توحید, مخالف نیست.
در مبحث دوم هم آرای سهگانه مطرح است, خواه انسانها فرزند آدم باشند که آدم, از خاک باشد یا آدم, از بوزینه متولد شده باشد و متحوّل یا آدم فرزند پدر و مادری باشد که آن پدر و مادر, جزء انسانهای غیرمسئول بودند و کمکم از آنها یک فرد بالغ و عاقلی به دنیا آمد به نام آدم هیچکدام از این آرای سهگانه با توحید, مخالف نیست, چون بالأخره به هر وضعی که باشد موجودیاند ممکن; واجب میخواهند، حادثاند پدیدآورنده میخواهند، مخلوقاند, خالق میخواهند اینچنین نیست که اگر فرضیه باطل داروین ثابت بشود, به جایی از اصول دین آسیب برساند, خودِ او هم موحّد بود.
پرسش:...
پاسخ: نه; چون او غیرمسئول است و چون غیرمسئول است [و] به عقل کامل مجهّز نیست, مکلّف نیست و اوّلین کسی که مکلّف است, همین آدم است که پیامبر است.
خب، چه اینکه در مبحث سوم هر یک از این دو نظر و مانند آن را پذیرفتیم باز با توحید مخالف نیست. اگر گفتیم دفعتاً خاک به این صورت درآمد, باز میشود کاری که مبدأ فاعلی احتیاج دارد میشود خرق عادت که مبدأ فاعلی میخواهد فعلی است [که] فاعل طلب میکند، ممکنی است, واجب را استدعا دارد و همه براهین توحید در او هست و اگر هم پذیرفتیم که با طیّ مراحل کمالی همان طوری که یک قطره آب در فضای رَحِم مراتب را طی میکند و انسان میشود یک مقدار خاک در خارج رَحِم مراحل را طی کرد و به انسانیّت رسید, باز هم متحرّک, محرّک میخواهد و متصوَّر, مصوِّر میخواهد و همه ادلهای که ثابت میکند چیزی را که موجود ندارد و گرفت مبدأ بخشنده لازم دارد در آن هست. در هیچ نظری از این انظار و آرای یاد شده مخالفت با توحید مطرح نیست.
مخالف بودن فرضیات مطرح شده باظاهر قرآن
اما آیا مخالف ظاهر قرآن هست یا نه, باز هم مخالف با ظاهر قرآن نیست, در هیچکدام از اینها یعنی مخالف با قرآن نیست، چرا? اولاً این آرای یاد شده, هیچکدام نظیر مسائل ریاضی نیستند که به صورت قطع و جزم باشند, یک فرضیه است و فرق بین فرضیه که زیربنای خیلی از مسائل تجربی است با قضیهٴ بدیهیه که جزء علوم متعارف است در بحث قبل گذشت. با قضیهٴ بدیهیه نمیشود مخالفت کرد ولی با فرضیه, مخالفت سهل است, چون فرضیه به جایی بند نیست برای حلّ مشکل است, کاربرد عملی دارد; اما خودش مشکوک است. مثلاً میگویند بنا بر این فرض که نفت از فلان مایع و ماده متکوّن بشود, در فلان کشور این مقدار نفت موجود است بنا بر این فرض، حالا آیا نفت از غیر این مادّه هم متکوّن میشود یا نه, این را که اثبات نکردند حصر را که اثبات نکردند, برهان عقلی بر حصر هم اقامه نشده است.
عدم توان فریضه در مخالفت با ظواهر
فرضیه کار قضیه بدیهیه را انجام نمیدهد, بنابراین پیامی ندارد که ما بگوییم برابر با این مطلب, آنگاه این سخن با قرآن مخالف است یا قرآن با او مخالف است, این از یک سَمت. در سویی دیگر, قرآن در این زمینه به صورت نص سخنی ندارد به صورت صریح، روشن نظیر آیات توحیدی، نظیر آیاتی که مربوط به معاد است, به صورت روشن قرآن مشخص کرد, طوری است که انسان درباره مبدأ یا درباره معاد یا درباره عصمت انبیا یا درباره عصمت ملائکه, آیات فراوانی را میبیند که به صورت روشن, مطمئن خواهد شد.
درباره کیفیت پیدایش انسانهای اوّلی, قرآن چنین بیان قاطعِ نصّ روشنی ارائه نکرده است, ظواهری هست البته. مادامی که این پیشرفتهای علوم, در مرز فرضیه به سر میبرند این ظواهر, مأخوذ است هر کسی به این ظاهر مطمئن میشود, در حدّ اطمینانی که به ظاهر میبندد و اگر یک وقت مسئله از فرضیه گذشت, در حدّ یک قانون ریاضی و قطعی شد و عقل با براهین عقلی ثابت کرده است که الا و لابد, انسان اوّلی از این راه پیدا میشود نه از راههای دیگر, این مورد هم نظیر خیلی از موارد دیگر که خواه به تعبّدیات برگردد، خواه به عقاید برگردد، خواه به اخلاق برگردد، خواه به فقه برگردد، خواه به حقوق برگردد، خواه به مسائل اقتصادی و اجتماعی برگردد, این مسئله طبیعی انسانشناسی اگر بشر به یک مرحله قطعیِ ریاضی رسید, آن وقت این میشود دلیل لُبّی، دلیل لُبّی هم حجت شرعی است «إنَّ لله علی الناسِ حُجَّتَیْنِ» حجت باطنه همان عقل است و حجت ظاهره, ادله شرعی است که انبیا فرمودند, این دلیل قطعیِ عقلی مخصّص میشود، مقیِّد میشود، شارح میشود، قرینه میشود مثل همه ابوابی که در فقه همه آقایان دارند، اگر در یک مسئلهٴ فقهی یا حقوقی یا اجتماعی یا اخلاقی یا اعتقادی, برهان عقلی بر یک مسئله قائم شد ظاهر دینی طرز دیگری افاده کرد, این دلیل عقلی میشود لُبیِ مخصّص یا مقیّد یا قرینه یا شارح و مانند آن, که اصلاً کار حوزههای علمی همین است. مخصّص یا لُبّی است یا لفظی، مقیّد یا لُبّی است یا لفظی، قرینه یا لُبّی است یا لفظی، شارح یا لُبّی است یا لفظی، یک چیز رایج در حوزههاست.
به هر حال وقتی انسان میتواند بگوید فلان مطلب, مخالف ظاهر قرآن است که قضیه برای او قطعی شده باشد و این هم «فی غایة الندره» است. اگر یک وقت برهانِ قطعیِ عقلی اقامه شد, خود این عقل آفریدهٴ خداست و حجتش صاحب شریعت است. بعضی از چیزهاست که ما دلیل لفظی بر حرمت او نداریم; اما عقل بر حرمت او فتوا میدهد. خب, اگر کسی این کار را انجام داد معصیت کرد, چون خود عقل حجت شرعی است, در مقابل شرع که نیست. ذات اقدس الهی یک چراغ در بیرون فراروی انسان نصب کرد یک چراغ در درون, این «إنَّ للناس علی الناس حجَّتین» گفتهٴ صاحب شریعت است, پس هرگز نمیتوان گفت که عقل اینچنین میگوید شرع, آنچنان میگوید خود عقل اگر به برهان قطعی رسید و اشتباه نکرد, شارع است یعنی حجت شرعی است, شارع حقیقی که ذات اقدس الهی است, همان مقداری که ظاهر روایت حجت است, عقل هم حجت است.
تقدم دلیل عقلی بردلیل نقلی در مقام تعارض
اگر عقل و نقل تعارض کردند, راهی را بزرگان در کتاب کلام بیان کردند که بعد در اصول هم راه پیدا کرده, محقّق طوسی در متن تجرید ذکر کرده، علامه(رضوان الله علیه) در شرح تجرید ذکر کرده، گوشهای از آن سخنان بلند را مرحوم شیخ انصاری در رسائل ذکر کرده که اگر ظاهر روایتی با برهان عقلی مخالف بود فرمایش مرحوم شیخ این است که ما این را طرحش میکنیم، طرد میکنیم.
مرحوم علامه در شرح تجرید و اصل اجمالی را محقّق در متن تجرید اینها مشخص کردند که عند تعارض دلیل نقلی و عقلی، عقلی مقدم است, برای اینکه عقلی, طرّاح اوّلی و پایهگذار اعتبار نقل است, به استناد دلیل عقلی ما میگوییم پیغمبری میخواهیم، وحیی میخواهیم، حجیت دارد سخن او و امثالذلک, دیگر ممکن نیست روایتی بیاید و به عقل بگوید تو هر چه میگویی محکوم و معزولی من متَّبع هستم.
پرسش:...
پاسخ: قاعده کلی است دیگر, در همهجا که اگر برهان عقلی، قطعی باشد نه اینکه در حدّ مظنّه باشد یا فرضیه باشد, برهان عقلی قطعی شد با ظاهر دلیل نقلی معارض شد خب عقلی, مقدم است دیگر. همان طوری که خود دلیلهای نقلی, نصّ و ظاهر اگر شد نص, مقدم است یا ظاهر و اظهر شد اظهر, مقدم است.
پرسش:...
پاسخ: البته, آن جزئیاتی که عقل دخالت ندارد اصلاً حُکم ندارد تا ما بگوییم حُکم او ظنّی است یا عقلی است آنجا که حُکم ندارد، آنجا که حُکم ندارد معارض هم نیست, آنجا فقط صاحب شرع حُکم دارد.
پرسش:...
پاسخ: نه، عقل درک نمیکند نه خلافش را درک میکند, در آنجا عقل ساکت است, میگوید تسلیم میشویم.
حجیت عقل در درک کلیات
پرسش:...
پاسخ: عقل در درک کلّی, حجت است جزئیات را اصلاً درک نمیکند. بعضی از صحابه, حضور معصومین(علیهم السلام) که مشرّف میشدند گاهی در محضر امام ششم(سلام الله علیه) میگفتند که ما آنقدر به فرمان شما متعبّدیم که اگر شما میوهای را در حضور ما دو نیم بکنید بگویید این نیم حلال است آن نیم حرام ما میپذیریم. عقل همین را میپذیرد چون در جزئیات عقل, درکی ندارد.
طفره یا عقلی بودن مسئله تکامل انسان
اما آیا اصل, بر تکامل است یا طفره, انسانها از چه راه موجود میشوند, حیوانها در جهان چطور این جزء مسائل کلی است [که] عقل میفهمد. از این عقل منظور عقلی نیست که در فلسفه به کار میرود, عقلی که در علوم تجربی به کار میرود هم مطرح است; منتها در مسائل جزئی که فلان شیء معیّن, چطور پیدا شده است، خب عقل نمیفهمد چطور شد این درخت پژمرده, دفعتاً سبز شده است این را عقل نمیفهمد, میگویند این به دعای مستجابالدعوهای یا به اعجاز صاحبمعجزهای حل شده است اصل امکانش را عقل میفهمد; اما کیفیتش را درک نمیکند, لذا تابع است.
خب، بنابراین در سه محور, بحث طرح میشود و در هر مبحثی هم چند رأی است و هیچکدام از این آرا در این مباحث سهگانه نه با توحید, مخالفاند نه با قرآن مخالفاند, زیرا خیلی از اینها به صورت قضایای ظنّی است و فرضیه است هیچکدام جزم نیست, بنابراین نمیشود گفت که پیشرفت علم, مطلبی را ثابت کرده است که بر خلاف قرآن درآمده, این طور نیست. اگر هم یک وقت نظیر مسائل ریاضی به صورت جزم دربیاید خود این عقل حجت شرع است و این حجت شرعی, شارح یک حجت شرعی دیگر است; مخصّص میشود، مقیّد میشود و مانند آن.
خب اینها روشن کردن فضای بحث که در سه محور بحث است اولاً، در هر محوری هم سه یا بیشتر, رأی ارائه میشود ثانیاً، هیچکدام از این آرایی که در این سه محور, بحث میشود با توحید مخالف نیست ثالثاً، هیچکدام هم با قرآن, مباین نیست رابعاً, اینها فضای بحث, حالا وارد آن مبحث اول میشویم.
بررسی وحدت یا کثرت ریشهی نسل بشر
مبحث اول این است که آیا انسانهایی که در روی زمین موجودند به یک پدر و مادر ختم میشوند یا به چهار پدر و مادر ختم میشوند یا به چندین [پدر و مادر]? آنها که میگفتند انسانها به چهار پدر و مادر ختم میشوند, دوتا شاهد اقامه کردند: یکی اختلاف نژادهای چهارگانه رنگینپوستان; یکی هم فاصله عمیق اقیانوسهایی که شرق و غرب را از هم جدا کرده است. معلوم میشود آنها از نسل پدر و مادر دیگری بودند و کسانی که در شرق زندگی میکنند از نسل پدر و مادر دیگریاند, اینها هرگز فرزندان یک پدر و مادر نبودند چون آن روز نه وسائل هوایی بود، نه وسائل دریایی آن وقت چگونه افرادی که در یک سرزمین زندگی میکردند فرزندان یک پدر و مادرند اینها این اقیانوس عظیم را طی کردند و آن طرف رفتند یکی از شواهدشان این بود که این بحث مبسوطاً گذشت و روشن شد که هیچکدام از اینها دلالت ندارد بر اینکه انسانها از نسل چهار پدر و مادرند.
تبیین نوع یا شخصی بودن واژه «آدم» در قرآن
سخنی که در این مبحث اول, مطرح است این است که منظور از این آدم آیا آدمِ شخصی است یا آدمِ نوعی یعنی انسانها دارای پدر و مادر فراواناند یا دارای یک پدر و مادرند, سخن از چهارتا نیست سخن از اینکه پدر و مادر فراوانی بودند یا نه، یک پدر و مادرند که منظور از آدم، آدم شخصی است یا نوعی?
آیاتی که در این زمینه وارد شد گاهی عنوان انسان دارد، گاهی عنوان بشر دارد گاهی عنوان خلیفه دارد و مانند آن, گاهی هم عنوان آدم. استدلال به آیاتی که عنوان انسان دارد یا عنوان بشر دارد خیلی آسان نیست, برای اینکه با هر دو مذهب میسازد, با هر دو رأی میسازد مثلاً اگر بفرماید شما از انسان هستید, ما اول, انسان را از خاک خلق کردیم انسان را از طین خلق کردیم, نسلش را از نطفه آفریدیم این میتواند انسان نوعی باشد یعنی همه افراد انساناند و آن انسانهای اوّلی از طین و تراباند; یک شخص معیّنی نیست ﴿بَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ﴾ و مانند آن. این میتواند منظور از انسان، انسان نوعی باشد, نه یک شخص معیّن. اگر کسی خواست به این آیه استدلال کند که خداوند انسان را از گِل آفرید و نسلش را از نطفه که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) به این آیهٴ سورهٴ «سجده» هم استدلال کرده است, به این آیه به تنهایی یا آیاتی از این قبیل استدلال کردن دشوار است چون میسازد که منظور از انسان، نوع باشد ولی آیهٴ محلّ بحث یعنی آیه اول سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و آیات دیگر, به خوبی روشن میکند که همه این افراد, از یک پدر و مادرند چون فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾ اگر منظور از این نفس واحده, همان حقیقت انسانیّت باشد یعنی حقیقت انسانی شما یکی است, دیگر زوج او را از او آفرید ندارد که, چون زوج او هم انسان است, مانند سایر ازواج, مشمول همین حقیقت انسانیه است. معلوم میشود این آیه, دو مطلب را تفهیم میکند: یکی اینکه همه شما یک حقیقت دارید; حقایق گوناگون ندارید, پس بنابراین دلیلی بر تفاخر وجود ندارد، دوم اینکه همه شما یک پدر و مادر دارید که این دو مطلب, کاملاً جدای از هم بحث شد. اوّلی برای این است که گوهرِ ذات همه شما یکی است پس دلیل ندارد که کسی بر دیگری فخر کند، دومی برای این است که پدر و مادر همه شما یکی است نه تنها حقّ تفاخر ندارید، بلکه به تعاون موظّفید، نه تنها حقّ طرد ندارید بلکه به جذب و انعطاف موظّفید چون همه شما فرزندان یک پدر و مادرید.
وحدت نوعی ووحدت شخصی در ریشه نسل بشری
خب، این دو نکته را قرآن کریم به افصح بیان اینچنین افاده فرمود که همه شما را ﴿مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾ آفرید یعنی «من اصل واحد و سنخ واحد و حقیقة واحد» که منظور هم بیان وحدت حقیقت است و هم مراد و تطبیق این نفس واحده بر آدم(علیه السلام) است به دلیل اینکه فرمود: ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ از اینکه فرمود همسر او هم از این حقیقت است, معلوم میشود که از این نفس واحده یعنی حقیقت واحده آدم اراده کرده است اگر این ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ نبود, این نفس واحده یعنی اصل واحد، یعنی گوهر واحد دیگر تطبیق بر آدم نمیشد اما از اینکه فرمود: ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ دوتا نکته استفاده میشود یکی اینکه حقیقت همه انسانها یکی است; یکی اینکه منظور از این نفس واحده هم آدم(علیه السلام) است. بعد هم فرمود: ﴿وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً﴾ پس مردها و زنهای فراوانی که بعدها به بار آمدند, به همین پدر و مادر یعنی آدم و حوّا(علیهما السلام) ختم میشوند, این یک شاهد خوب.
تطبیق آیات سوره «بقره» بر حضرت آدم (علیهالسلام)
مطلب دیگر آن است که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که فرمود: ﴿إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً﴾ فرشتهها عرض کردند: ﴿أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ﴾ این طرحِ آفرینش اصل بشر را بازگو میکند در آنجا سخن از آدم است منظور از این آدم نمیتواند آدمِ نوعی باشد یک شخص معیّن است به دلیل اینکه فرمود: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ﴾ بعد فرمود: ﴿یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ﴾ بعد هم فرمود: ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد هم فرمود: ﴿وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ﴾ همه اینها نشان میدهد که یک شخص معیّن است سخن از وحدت نوعی نیست آدم نوعی نیست آدم شخصی است یک موجود مشخصی به نام آدم(علیه السلام) است که منظور آدم این است بعد هم ذراری برای آدم ذکر کرد فرزندان برای آدم ذکر کرد آدم نمیتواند آدمِ نوعی باشد آدم حتماً آدمِ شخصی است.
استناد مخالفین وحدت اولیه نسل بشر بر آیه 33 سورهٴ «آلعمران»
گروهی استدلال کردند که انسانها از بشرهای فعلی از پدر و مادرهای متعدّدی خلق شدند نه از یک پدر و مادر انسانهایی هم بودند و آدم یکی از آنها بود یکی از آن ادلّه آیهای است که در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» هست و آن این است که ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ﴾ آیهٴ 33 سورهٴ «آلعمران» ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ﴾, ﴿اصْطَفَی﴾ یعنی برگزیدن, فرعِ بر آن است که افرادی باشند یکی از آنها را انسان برگزیند. درباره نوح، درباره ابراهیم، درباره ذراری آنها اینچنین است که اینها از مردم عصرشان, ممتاز و مصطفا بودند. ولی درباره آدم اصطفا چگونه صادق است آدم, مصطفای از کدام گروه است. اگر در عصر آدم, انسانهایی نمیبودند آدم از بین چه کسی انتخاب میشد، پس به این دلیل معلوم میشود که آدم وقتی به دنیا آمده، وقتی زندگی میکرد که انسانهای فراوانی هم بودند در بین آنها, آدم انتخاب شد.
نقد استدلال مخالفین و بیان حضرت استاد
پاسخش این است که اگر نبود ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ بود ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ﴾ شاید این توهّم بهجا بود; اما وقتی فرمود: ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ یعنی ذات اقدس الهی بشر را از صدر تا ذیل میبیند همانهایی هم که معدوماند آنها را میبیند, میفرماید در بین سلسلهٴ بشریّت خدا یک چند نفری را انتخاب کرد, در بین آنهایی هم که هنوز نیامدند ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ هنوز معدوماند ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ ٭ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ﴾.
خب، خداوند میفرماید در بین جوامع بشری چه آنهایی که هستند چه آنهایی که هنوز نیامدند درباره نوح صادق است که نسبت به آیندگان او مصطفاست، درباره ابراهیم صادق است، درباره انبیای ابراهیمی(علیهم السلام) صادق است، درباره آدم هم صادق است که او نسبت به آیندگان, مصطفاست این یک، ثانیاً اگر ما اصرار داشته باشیم که افرادی هم معاصر او باشند بالأخره اعضای خانواده او که بودند; همسرش بود، بچههای او بودند این یک چند نفری بالأخره موجود بودند خداوند از بین این چند نفر, آدم را انتخاب کرده است. پس این نشانه آن نیست که انسانهای فراوانی بودند و آدم از بین اینها انتخاب شده است, چه اینکه اگر این مطلب, در مبحث اول ثابت بشود, جواب آن مطلبی که در مبحث دوم هست که انسانهای غیرمسئول, قبل از آدم بودند جواب آنهم داده میشود.
پرسش:...
پاسخ: او مسئله نبوت است نه اصطفا. اصطفا, نظیر آنچه به ابراهیم خلیل بعد از مدتهای زیاد فرمود: ﴿إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ﴾ حالا آنگاه ﴿قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ که ابراهیم(علیه السلام) که «لم یخلق اماماً» که امامتش در مراحل بعد افاضه شد اجتبا اینچنین است، اصطفا اینچنین است، اصطفا به معنای برگزیدن, اینکه در زادروز آدم(علیه السلام) نبود که تا کسی بگوید که کسی نبود تا او مصطفا بشود.
آیه یازدهم سورهٴ « اعراف» مستند دیگرمخالفین وحدت
آیه دیگر که به آن استدلال کردند در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است; آیهٴ یازده به بعد ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِنَ السَّاجِدِینَ﴾; ظاهر این آیه این است که بشرهای فراوانی را خدا خلق کرد و به صورت انسانی, مصوّرشان کرد, بعد به فرشتگان فرمود که برای آدم سجده کنید ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ معلوم میشود آدم, اوّلین مخلوق نیست [بلکه] بشرهای فراوانی بودند، معاصرین فراوانی بودند که اینهم یک گوشهاش وابسته به مبحث اول است، یک ضلعش هم وابسته به مبحث دوم. پس انسانهای فراوانی بودند و در بین آنها آدم مسجودٌله شد: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ پس انسانهای زیادی بودند.
ولی این نسل فعلی که مخاطب قرآن است به آدم و حوّا ختم میشوند آنها منقرض شدند, اینچنین نیست که آن نسل فعلی, مخلوطی باشد از آن آدمهایی که قبل از آدم(علیه السلام) بودند و از افرادی که جزء فرزندان آدماند ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِنَ السَّاجِدِینَ﴾ بعد هم در برابر فرمان خدا که ذات اقدس الهی به شیطان فرمود: ﴿مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ﴾ شیطان گفت: ﴿أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ﴾ اینها ضمیر, مفرد است تا میرسد به آیهٴ شانزده که دارد ﴿قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ معلوم میشود آن طرفِ بحث, تنها آدم(علیه السلام) نیست, همهاند گفت ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ﴾ پس قبلش این است که ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ همه ضمیر جمع است, بعدش هم این است که ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ﴾ همهاش ضمیر جمع است, این وسطها که شخص آدم است, معلوم میشود خصوصیتی برای شخص او نیست.
نقد حضرت استاد در استناد به آیه فوق
جواب این آن است که جمع است; اما این جمع, به یک واحد ختم میشود و آن خود آدم(علیه السلام) است برای اینکه همین جریان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» هنوز تمام نشد, از این ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ﴾ شروع میشود, بعد ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ﴾ بعد ﴿ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم﴾ بعد همچنان این قصه ادامه دارد که ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ معلوم میشود باز, فرد است سخن از آن کسی که درگیر است و شیطان بر او میخواهد سجده کند و همان او منشأ طرد شیطان شد, شخص معیّن است ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد مسئله وسوسه است بعد مسئله ﴿فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ﴾ است و بعد توبه اینها است و بعد نصیحتی که خدا در همین سوره به ما میکند ﴿یَا بَنِی آدَمَ﴾، آدم را مشخص میکند که شخص معین است, بعد میفرماید: ﴿یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِنَ الْجَنَّةِ﴾ معلوم میشود همه اینها فرزندان آدماند و آن جمعی هم که شیطان آورده, درباره فرزندان آدم است درباره بنیآدم است, برای اینکه در ذیل همین قصه, هنوز قصه به پایان نرسیده میفرماید: ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد مسئله وسوسه و اغوای اینها را ذکر میکند, بعد خروج اینها را از جنّت ذکر میکند, آنگاه میفرماید: ﴿یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم﴾ معلوم میشود آن «کُمْ» که در ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ﴾ آمده یک، آن «هُمْ» که در ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ﴾ و امثالذلک آمده دو، اینها همین بنیآدماند; چه ضمیر جمع مذکر غایب، چه ضمیر جمع مذکر خطاب, همه به بنیآدم برمیگردد.
«و الحمد لله رب العالمین»
- وحدت یا کثرت ریشه نسل فعلی بشر؛
- نحوه تکامل خلقت بشری؛
- وحدت نوعی و وحدت شخصی در ریشه نسل بشری
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبَاً ﴿1﴾
مباحثی که در ذیل این کریمه مطرح است, فراوان است که بعضی از آنها گذشت و بعضی از آنها هم به مناسبت آیات دیگری که درباره خلقت انسان نازل شده است, نظیر آیات هفت و هشت و نُه سورهٴ «سجده», در جلد شانزدهم المیزان هم مطرح است.
وحدت یا کثرت ریشه نسل فعلی بشر
یکی از آن مباحث این است که آیا این نسل فعلی بشر به دو نفر ختم میشود یعنی آدم و حوّا(علیهما السلام) که همهٴ انسانها برادر و خواهرند در حقیقت یا به چهار زوج ختم میشود, برای اینکه نژادهای چهارگانه در جهان رسمیاند; سفیدپوستها، سیاهپوستها، زردپوستها و سرخپوستها هر کدام از این نژادهای چهارگانه, به یک پدر و مادر مشخص منتهی میشوند این دو احتمال. یا نه، عدد مشخصی برای آبا و امّهات نیست, خداوند مردهای فراوان و زنهای فراوانی را آفرید که این مردهای فراوان و زنهای فراوان, منشأ پیدایش رجال و نساء فراوان شدند که آنچه در جوامع بشری امروز موجود است, به انسانهای زیادی منتهی میشود, نه به چهار نفر و نه به یک نفر, اینها آرای گوناگونی است در مبحث اول.
طرح بحث در نحوه تکامل خلقت بشری
مبحث دوم این است که به هر تقدیر, حالا منظور آدم، آدم شخصی باشد یا آدم نوعی, نسل موجود به یک نفر ختم بشود به نام آدم یا به چهار نفر ختم میشود یا به چندین نفر ختم میشود, بالأخره آن انسان اوّلی از چه چیزی خلق شد. آیا از خاک خلق شد یا حیوانی متحوّل شده است در اثر تکامل به صورت انسان درآمد یعنی بوزینهای مبدأ پیدایش یک انسان شد. یا نه، آن انسان اوّلی او هم پدری داشت و مادری داشت, آنها انسانهای غیرمسلّح به عقل و غیرمجهّز به اندیشه بودند و انسانهای غیرمسئول بودند و فرزندشان آدم, که یک موجود مسلّح به عقل و اندیشه است, انسانِ مسئول است و این بشر فعلی, به آدم(علیه السلام) منتهی میشوند که آدم هم پدری داشت و مادری داشت, فرزند پدر و مادری بود; منتها آن پدر و مادر, مانند سایر افراد چون مسلّح به عقل کامل نبودند مسئول نبودند. پس سه رأی در مبحث دوم است, ممکن است آرا و انظار دیگری هم در مبحث دوم راه پیدا کند.
بررسی نحوه مراحل خلقت انسان از خاک
مبحث سوم این است که اگر ما پذیرفتیم انسان از حیوانی به نام بوزینه و مانند آن نبود و پذیرفتیم که آدمِ اوّلی و انسانِ اوّلی از پدر و مادری خلق نشد, بلکه از خاک خلق شد آیا خداوند مجسّمهای از خاک, به صورت انسان آفرید, بعد در او روح دمید که این خاک مستقیماً شده انسان یا نه، همان طوری که اجزای مادّی در رَحِم زن با طیّ همه مراحلِ تکامل, مراحلی را یکی پس از دیگری طی میکند تا به مرحله انسانیت میرسد منتها در مدّت نُه ماه, همین مراحل به تدریج طی شده است; منتها در خارج رَحِم اینچنین نبود که مجسمهای ساخته شده باشد و به او روح داده شده باشد که خاک بشود انسان, مستقیماً. بلکه خاک, مراتب کمال را یکی پس از دیگری طی کرد; منتها در خارج رَحِم, همان طوری که در داخل رَحِم, یک قطره آب مراحل کمال را به تدریج طی میکند و میشود انسان، در خارج رَحِم هم یک مقدار آب و گِل مراتب را یکی پس از دیگری طی کرد و شده آدم.
آرای دیگری هم باز ممکن است در این مبحث سوم ارائه بشود در انسانشناسی مباحث زیادی است و آرای گوناگونی; اما خطوط کلیاش که این آیه, میتواند عهدهدار تثبیت آنها باشد همین سه مبحث است که در مبحث اول, سه نظر، در مبحث دوم هم سه نظر، در مبحث سوم هم دو یا احیاناً انظار دیگری ممکن است طرح بشود.
عدم تنافی نظریههای طرح شده بااصل توحید
اما قبل از اینکه وارد این مباحث سهگانه و جرح و تعدیل این آرا بشویم و به این آرا بپردازیم, باید دوتا نکته به خوبی روشن بشود که هیچکدام از این آرا, با توحید مخالف نیست. یعنی بر فرض ثابت بشود که نسلِ فعلیِ بشر به چهار پدر و مادر یا به چندین پدر و مادر منتهی میشوند, نه یک پدر و مادر. بالأخره اینها مخلوقاند, خالقی دارند همان برهانی که میگوید مخلوق بدون خالق نیست، یک ممکن بدون واجب نیست، یک حادث بدون قدیم نیست, همان برهان میگوید انسانها خواه به یک پدر و مادر خواه به چهار پدر و مادر خواه به چندین پدر و مادر ختم بشوند, محتاج به مبدأ فاعلیاند. پس آرای سهگانهای که در مبحث اول طرح میشود, هیچکدام با براهین توحید, مخالف نیست.
در مبحث دوم هم آرای سهگانه مطرح است, خواه انسانها فرزند آدم باشند که آدم, از خاک باشد یا آدم, از بوزینه متولد شده باشد و متحوّل یا آدم فرزند پدر و مادری باشد که آن پدر و مادر, جزء انسانهای غیرمسئول بودند و کمکم از آنها یک فرد بالغ و عاقلی به دنیا آمد به نام آدم هیچکدام از این آرای سهگانه با توحید, مخالف نیست, چون بالأخره به هر وضعی که باشد موجودیاند ممکن; واجب میخواهند، حادثاند پدیدآورنده میخواهند، مخلوقاند, خالق میخواهند اینچنین نیست که اگر فرضیه باطل داروین ثابت بشود, به جایی از اصول دین آسیب برساند, خودِ او هم موحّد بود.
پرسش:...
پاسخ: نه; چون او غیرمسئول است و چون غیرمسئول است [و] به عقل کامل مجهّز نیست, مکلّف نیست و اوّلین کسی که مکلّف است, همین آدم است که پیامبر است.
خب، چه اینکه در مبحث سوم هر یک از این دو نظر و مانند آن را پذیرفتیم باز با توحید مخالف نیست. اگر گفتیم دفعتاً خاک به این صورت درآمد, باز میشود کاری که مبدأ فاعلی احتیاج دارد میشود خرق عادت که مبدأ فاعلی میخواهد فعلی است [که] فاعل طلب میکند، ممکنی است, واجب را استدعا دارد و همه براهین توحید در او هست و اگر هم پذیرفتیم که با طیّ مراحل کمالی همان طوری که یک قطره آب در فضای رَحِم مراتب را طی میکند و انسان میشود یک مقدار خاک در خارج رَحِم مراحل را طی کرد و به انسانیّت رسید, باز هم متحرّک, محرّک میخواهد و متصوَّر, مصوِّر میخواهد و همه ادلهای که ثابت میکند چیزی را که موجود ندارد و گرفت مبدأ بخشنده لازم دارد در آن هست. در هیچ نظری از این انظار و آرای یاد شده مخالفت با توحید مطرح نیست.
مخالف بودن فرضیات مطرح شده باظاهر قرآن
اما آیا مخالف ظاهر قرآن هست یا نه, باز هم مخالف با ظاهر قرآن نیست, در هیچکدام از اینها یعنی مخالف با قرآن نیست، چرا? اولاً این آرای یاد شده, هیچکدام نظیر مسائل ریاضی نیستند که به صورت قطع و جزم باشند, یک فرضیه است و فرق بین فرضیه که زیربنای خیلی از مسائل تجربی است با قضیهٴ بدیهیه که جزء علوم متعارف است در بحث قبل گذشت. با قضیهٴ بدیهیه نمیشود مخالفت کرد ولی با فرضیه, مخالفت سهل است, چون فرضیه به جایی بند نیست برای حلّ مشکل است, کاربرد عملی دارد; اما خودش مشکوک است. مثلاً میگویند بنا بر این فرض که نفت از فلان مایع و ماده متکوّن بشود, در فلان کشور این مقدار نفت موجود است بنا بر این فرض، حالا آیا نفت از غیر این مادّه هم متکوّن میشود یا نه, این را که اثبات نکردند حصر را که اثبات نکردند, برهان عقلی بر حصر هم اقامه نشده است.
عدم توان فریضه در مخالفت با ظواهر
فرضیه کار قضیه بدیهیه را انجام نمیدهد, بنابراین پیامی ندارد که ما بگوییم برابر با این مطلب, آنگاه این سخن با قرآن مخالف است یا قرآن با او مخالف است, این از یک سَمت. در سویی دیگر, قرآن در این زمینه به صورت نص سخنی ندارد به صورت صریح، روشن نظیر آیات توحیدی، نظیر آیاتی که مربوط به معاد است, به صورت روشن قرآن مشخص کرد, طوری است که انسان درباره مبدأ یا درباره معاد یا درباره عصمت انبیا یا درباره عصمت ملائکه, آیات فراوانی را میبیند که به صورت روشن, مطمئن خواهد شد.
درباره کیفیت پیدایش انسانهای اوّلی, قرآن چنین بیان قاطعِ نصّ روشنی ارائه نکرده است, ظواهری هست البته. مادامی که این پیشرفتهای علوم, در مرز فرضیه به سر میبرند این ظواهر, مأخوذ است هر کسی به این ظاهر مطمئن میشود, در حدّ اطمینانی که به ظاهر میبندد و اگر یک وقت مسئله از فرضیه گذشت, در حدّ یک قانون ریاضی و قطعی شد و عقل با براهین عقلی ثابت کرده است که الا و لابد, انسان اوّلی از این راه پیدا میشود نه از راههای دیگر, این مورد هم نظیر خیلی از موارد دیگر که خواه به تعبّدیات برگردد، خواه به عقاید برگردد، خواه به اخلاق برگردد، خواه به فقه برگردد، خواه به حقوق برگردد، خواه به مسائل اقتصادی و اجتماعی برگردد, این مسئله طبیعی انسانشناسی اگر بشر به یک مرحله قطعیِ ریاضی رسید, آن وقت این میشود دلیل لُبّی، دلیل لُبّی هم حجت شرعی است «إنَّ لله علی الناسِ حُجَّتَیْنِ» حجت باطنه همان عقل است و حجت ظاهره, ادله شرعی است که انبیا فرمودند, این دلیل قطعیِ عقلی مخصّص میشود، مقیِّد میشود، شارح میشود، قرینه میشود مثل همه ابوابی که در فقه همه آقایان دارند، اگر در یک مسئلهٴ فقهی یا حقوقی یا اجتماعی یا اخلاقی یا اعتقادی, برهان عقلی بر یک مسئله قائم شد ظاهر دینی طرز دیگری افاده کرد, این دلیل عقلی میشود لُبیِ مخصّص یا مقیّد یا قرینه یا شارح و مانند آن, که اصلاً کار حوزههای علمی همین است. مخصّص یا لُبّی است یا لفظی، مقیّد یا لُبّی است یا لفظی، قرینه یا لُبّی است یا لفظی، شارح یا لُبّی است یا لفظی، یک چیز رایج در حوزههاست.
به هر حال وقتی انسان میتواند بگوید فلان مطلب, مخالف ظاهر قرآن است که قضیه برای او قطعی شده باشد و این هم «فی غایة الندره» است. اگر یک وقت برهانِ قطعیِ عقلی اقامه شد, خود این عقل آفریدهٴ خداست و حجتش صاحب شریعت است. بعضی از چیزهاست که ما دلیل لفظی بر حرمت او نداریم; اما عقل بر حرمت او فتوا میدهد. خب, اگر کسی این کار را انجام داد معصیت کرد, چون خود عقل حجت شرعی است, در مقابل شرع که نیست. ذات اقدس الهی یک چراغ در بیرون فراروی انسان نصب کرد یک چراغ در درون, این «إنَّ للناس علی الناس حجَّتین» گفتهٴ صاحب شریعت است, پس هرگز نمیتوان گفت که عقل اینچنین میگوید شرع, آنچنان میگوید خود عقل اگر به برهان قطعی رسید و اشتباه نکرد, شارع است یعنی حجت شرعی است, شارع حقیقی که ذات اقدس الهی است, همان مقداری که ظاهر روایت حجت است, عقل هم حجت است.
تقدم دلیل عقلی بردلیل نقلی در مقام تعارض
اگر عقل و نقل تعارض کردند, راهی را بزرگان در کتاب کلام بیان کردند که بعد در اصول هم راه پیدا کرده, محقّق طوسی در متن تجرید ذکر کرده، علامه(رضوان الله علیه) در شرح تجرید ذکر کرده، گوشهای از آن سخنان بلند را مرحوم شیخ انصاری در رسائل ذکر کرده که اگر ظاهر روایتی با برهان عقلی مخالف بود فرمایش مرحوم شیخ این است که ما این را طرحش میکنیم، طرد میکنیم.
مرحوم علامه در شرح تجرید و اصل اجمالی را محقّق در متن تجرید اینها مشخص کردند که عند تعارض دلیل نقلی و عقلی، عقلی مقدم است, برای اینکه عقلی, طرّاح اوّلی و پایهگذار اعتبار نقل است, به استناد دلیل عقلی ما میگوییم پیغمبری میخواهیم، وحیی میخواهیم، حجیت دارد سخن او و امثالذلک, دیگر ممکن نیست روایتی بیاید و به عقل بگوید تو هر چه میگویی محکوم و معزولی من متَّبع هستم.
پرسش:...
پاسخ: قاعده کلی است دیگر, در همهجا که اگر برهان عقلی، قطعی باشد نه اینکه در حدّ مظنّه باشد یا فرضیه باشد, برهان عقلی قطعی شد با ظاهر دلیل نقلی معارض شد خب عقلی, مقدم است دیگر. همان طوری که خود دلیلهای نقلی, نصّ و ظاهر اگر شد نص, مقدم است یا ظاهر و اظهر شد اظهر, مقدم است.
پرسش:...
پاسخ: البته, آن جزئیاتی که عقل دخالت ندارد اصلاً حُکم ندارد تا ما بگوییم حُکم او ظنّی است یا عقلی است آنجا که حُکم ندارد، آنجا که حُکم ندارد معارض هم نیست, آنجا فقط صاحب شرع حُکم دارد.
پرسش:...
پاسخ: نه، عقل درک نمیکند نه خلافش را درک میکند, در آنجا عقل ساکت است, میگوید تسلیم میشویم.
حجیت عقل در درک کلیات
پرسش:...
پاسخ: عقل در درک کلّی, حجت است جزئیات را اصلاً درک نمیکند. بعضی از صحابه, حضور معصومین(علیهم السلام) که مشرّف میشدند گاهی در محضر امام ششم(سلام الله علیه) میگفتند که ما آنقدر به فرمان شما متعبّدیم که اگر شما میوهای را در حضور ما دو نیم بکنید بگویید این نیم حلال است آن نیم حرام ما میپذیریم. عقل همین را میپذیرد چون در جزئیات عقل, درکی ندارد.
طفره یا عقلی بودن مسئله تکامل انسان
اما آیا اصل, بر تکامل است یا طفره, انسانها از چه راه موجود میشوند, حیوانها در جهان چطور این جزء مسائل کلی است [که] عقل میفهمد. از این عقل منظور عقلی نیست که در فلسفه به کار میرود, عقلی که در علوم تجربی به کار میرود هم مطرح است; منتها در مسائل جزئی که فلان شیء معیّن, چطور پیدا شده است، خب عقل نمیفهمد چطور شد این درخت پژمرده, دفعتاً سبز شده است این را عقل نمیفهمد, میگویند این به دعای مستجابالدعوهای یا به اعجاز صاحبمعجزهای حل شده است اصل امکانش را عقل میفهمد; اما کیفیتش را درک نمیکند, لذا تابع است.
خب، بنابراین در سه محور, بحث طرح میشود و در هر مبحثی هم چند رأی است و هیچکدام از این آرا در این مباحث سهگانه نه با توحید, مخالفاند نه با قرآن مخالفاند, زیرا خیلی از اینها به صورت قضایای ظنّی است و فرضیه است هیچکدام جزم نیست, بنابراین نمیشود گفت که پیشرفت علم, مطلبی را ثابت کرده است که بر خلاف قرآن درآمده, این طور نیست. اگر هم یک وقت نظیر مسائل ریاضی به صورت جزم دربیاید خود این عقل حجت شرع است و این حجت شرعی, شارح یک حجت شرعی دیگر است; مخصّص میشود، مقیّد میشود و مانند آن.
خب اینها روشن کردن فضای بحث که در سه محور بحث است اولاً، در هر محوری هم سه یا بیشتر, رأی ارائه میشود ثانیاً، هیچکدام از این آرایی که در این سه محور, بحث میشود با توحید مخالف نیست ثالثاً، هیچکدام هم با قرآن, مباین نیست رابعاً, اینها فضای بحث, حالا وارد آن مبحث اول میشویم.
بررسی وحدت یا کثرت ریشهی نسل بشر
مبحث اول این است که آیا انسانهایی که در روی زمین موجودند به یک پدر و مادر ختم میشوند یا به چهار پدر و مادر ختم میشوند یا به چندین [پدر و مادر]? آنها که میگفتند انسانها به چهار پدر و مادر ختم میشوند, دوتا شاهد اقامه کردند: یکی اختلاف نژادهای چهارگانه رنگینپوستان; یکی هم فاصله عمیق اقیانوسهایی که شرق و غرب را از هم جدا کرده است. معلوم میشود آنها از نسل پدر و مادر دیگری بودند و کسانی که در شرق زندگی میکنند از نسل پدر و مادر دیگریاند, اینها هرگز فرزندان یک پدر و مادر نبودند چون آن روز نه وسائل هوایی بود، نه وسائل دریایی آن وقت چگونه افرادی که در یک سرزمین زندگی میکردند فرزندان یک پدر و مادرند اینها این اقیانوس عظیم را طی کردند و آن طرف رفتند یکی از شواهدشان این بود که این بحث مبسوطاً گذشت و روشن شد که هیچکدام از اینها دلالت ندارد بر اینکه انسانها از نسل چهار پدر و مادرند.
تبیین نوع یا شخصی بودن واژه «آدم» در قرآن
سخنی که در این مبحث اول, مطرح است این است که منظور از این آدم آیا آدمِ شخصی است یا آدمِ نوعی یعنی انسانها دارای پدر و مادر فراواناند یا دارای یک پدر و مادرند, سخن از چهارتا نیست سخن از اینکه پدر و مادر فراوانی بودند یا نه، یک پدر و مادرند که منظور از آدم، آدم شخصی است یا نوعی?
آیاتی که در این زمینه وارد شد گاهی عنوان انسان دارد، گاهی عنوان بشر دارد گاهی عنوان خلیفه دارد و مانند آن, گاهی هم عنوان آدم. استدلال به آیاتی که عنوان انسان دارد یا عنوان بشر دارد خیلی آسان نیست, برای اینکه با هر دو مذهب میسازد, با هر دو رأی میسازد مثلاً اگر بفرماید شما از انسان هستید, ما اول, انسان را از خاک خلق کردیم انسان را از طین خلق کردیم, نسلش را از نطفه آفریدیم این میتواند انسان نوعی باشد یعنی همه افراد انساناند و آن انسانهای اوّلی از طین و تراباند; یک شخص معیّنی نیست ﴿بَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ﴾ و مانند آن. این میتواند منظور از انسان، انسان نوعی باشد, نه یک شخص معیّن. اگر کسی خواست به این آیه استدلال کند که خداوند انسان را از گِل آفرید و نسلش را از نطفه که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) به این آیهٴ سورهٴ «سجده» هم استدلال کرده است, به این آیه به تنهایی یا آیاتی از این قبیل استدلال کردن دشوار است چون میسازد که منظور از انسان، نوع باشد ولی آیهٴ محلّ بحث یعنی آیه اول سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و آیات دیگر, به خوبی روشن میکند که همه این افراد, از یک پدر و مادرند چون فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾ اگر منظور از این نفس واحده, همان حقیقت انسانیّت باشد یعنی حقیقت انسانی شما یکی است, دیگر زوج او را از او آفرید ندارد که, چون زوج او هم انسان است, مانند سایر ازواج, مشمول همین حقیقت انسانیه است. معلوم میشود این آیه, دو مطلب را تفهیم میکند: یکی اینکه همه شما یک حقیقت دارید; حقایق گوناگون ندارید, پس بنابراین دلیلی بر تفاخر وجود ندارد، دوم اینکه همه شما یک پدر و مادر دارید که این دو مطلب, کاملاً جدای از هم بحث شد. اوّلی برای این است که گوهرِ ذات همه شما یکی است پس دلیل ندارد که کسی بر دیگری فخر کند، دومی برای این است که پدر و مادر همه شما یکی است نه تنها حقّ تفاخر ندارید، بلکه به تعاون موظّفید، نه تنها حقّ طرد ندارید بلکه به جذب و انعطاف موظّفید چون همه شما فرزندان یک پدر و مادرید.
وحدت نوعی ووحدت شخصی در ریشه نسل بشری
خب، این دو نکته را قرآن کریم به افصح بیان اینچنین افاده فرمود که همه شما را ﴿مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾ آفرید یعنی «من اصل واحد و سنخ واحد و حقیقة واحد» که منظور هم بیان وحدت حقیقت است و هم مراد و تطبیق این نفس واحده بر آدم(علیه السلام) است به دلیل اینکه فرمود: ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ از اینکه فرمود همسر او هم از این حقیقت است, معلوم میشود که از این نفس واحده یعنی حقیقت واحده آدم اراده کرده است اگر این ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ نبود, این نفس واحده یعنی اصل واحد، یعنی گوهر واحد دیگر تطبیق بر آدم نمیشد اما از اینکه فرمود: ﴿وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا﴾ دوتا نکته استفاده میشود یکی اینکه حقیقت همه انسانها یکی است; یکی اینکه منظور از این نفس واحده هم آدم(علیه السلام) است. بعد هم فرمود: ﴿وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً﴾ پس مردها و زنهای فراوانی که بعدها به بار آمدند, به همین پدر و مادر یعنی آدم و حوّا(علیهما السلام) ختم میشوند, این یک شاهد خوب.
تطبیق آیات سوره «بقره» بر حضرت آدم (علیهالسلام)
مطلب دیگر آن است که در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که فرمود: ﴿إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً﴾ فرشتهها عرض کردند: ﴿أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ﴾ این طرحِ آفرینش اصل بشر را بازگو میکند در آنجا سخن از آدم است منظور از این آدم نمیتواند آدمِ نوعی باشد یک شخص معیّن است به دلیل اینکه فرمود: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ﴾ بعد فرمود: ﴿یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ﴾ بعد هم فرمود: ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد هم فرمود: ﴿وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ﴾ همه اینها نشان میدهد که یک شخص معیّن است سخن از وحدت نوعی نیست آدم نوعی نیست آدم شخصی است یک موجود مشخصی به نام آدم(علیه السلام) است که منظور آدم این است بعد هم ذراری برای آدم ذکر کرد فرزندان برای آدم ذکر کرد آدم نمیتواند آدمِ نوعی باشد آدم حتماً آدمِ شخصی است.
استناد مخالفین وحدت اولیه نسل بشر بر آیه 33 سورهٴ «آلعمران»
گروهی استدلال کردند که انسانها از بشرهای فعلی از پدر و مادرهای متعدّدی خلق شدند نه از یک پدر و مادر انسانهایی هم بودند و آدم یکی از آنها بود یکی از آن ادلّه آیهای است که در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» هست و آن این است که ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ﴾ آیهٴ 33 سورهٴ «آلعمران» ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ﴾, ﴿اصْطَفَی﴾ یعنی برگزیدن, فرعِ بر آن است که افرادی باشند یکی از آنها را انسان برگزیند. درباره نوح، درباره ابراهیم، درباره ذراری آنها اینچنین است که اینها از مردم عصرشان, ممتاز و مصطفا بودند. ولی درباره آدم اصطفا چگونه صادق است آدم, مصطفای از کدام گروه است. اگر در عصر آدم, انسانهایی نمیبودند آدم از بین چه کسی انتخاب میشد، پس به این دلیل معلوم میشود که آدم وقتی به دنیا آمده، وقتی زندگی میکرد که انسانهای فراوانی هم بودند در بین آنها, آدم انتخاب شد.
نقد استدلال مخالفین و بیان حضرت استاد
پاسخش این است که اگر نبود ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ بود ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ﴾ شاید این توهّم بهجا بود; اما وقتی فرمود: ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ یعنی ذات اقدس الهی بشر را از صدر تا ذیل میبیند همانهایی هم که معدوماند آنها را میبیند, میفرماید در بین سلسلهٴ بشریّت خدا یک چند نفری را انتخاب کرد, در بین آنهایی هم که هنوز نیامدند ﴿عَلَی الْعَالَمِینَ﴾ هنوز معدوماند ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ ٭ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ﴾.
خب، خداوند میفرماید در بین جوامع بشری چه آنهایی که هستند چه آنهایی که هنوز نیامدند درباره نوح صادق است که نسبت به آیندگان او مصطفاست، درباره ابراهیم صادق است، درباره انبیای ابراهیمی(علیهم السلام) صادق است، درباره آدم هم صادق است که او نسبت به آیندگان, مصطفاست این یک، ثانیاً اگر ما اصرار داشته باشیم که افرادی هم معاصر او باشند بالأخره اعضای خانواده او که بودند; همسرش بود، بچههای او بودند این یک چند نفری بالأخره موجود بودند خداوند از بین این چند نفر, آدم را انتخاب کرده است. پس این نشانه آن نیست که انسانهای فراوانی بودند و آدم از بین اینها انتخاب شده است, چه اینکه اگر این مطلب, در مبحث اول ثابت بشود, جواب آن مطلبی که در مبحث دوم هست که انسانهای غیرمسئول, قبل از آدم بودند جواب آنهم داده میشود.
پرسش:...
پاسخ: او مسئله نبوت است نه اصطفا. اصطفا, نظیر آنچه به ابراهیم خلیل بعد از مدتهای زیاد فرمود: ﴿إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ﴾ حالا آنگاه ﴿قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ که ابراهیم(علیه السلام) که «لم یخلق اماماً» که امامتش در مراحل بعد افاضه شد اجتبا اینچنین است، اصطفا اینچنین است، اصطفا به معنای برگزیدن, اینکه در زادروز آدم(علیه السلام) نبود که تا کسی بگوید که کسی نبود تا او مصطفا بشود.
آیه یازدهم سورهٴ « اعراف» مستند دیگرمخالفین وحدت
آیه دیگر که به آن استدلال کردند در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» است; آیهٴ یازده به بعد ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِنَ السَّاجِدِینَ﴾; ظاهر این آیه این است که بشرهای فراوانی را خدا خلق کرد و به صورت انسانی, مصوّرشان کرد, بعد به فرشتگان فرمود که برای آدم سجده کنید ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ معلوم میشود آدم, اوّلین مخلوق نیست [بلکه] بشرهای فراوانی بودند، معاصرین فراوانی بودند که اینهم یک گوشهاش وابسته به مبحث اول است، یک ضلعش هم وابسته به مبحث دوم. پس انسانهای فراوانی بودند و در بین آنها آدم مسجودٌله شد: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ پس انسانهای زیادی بودند.
ولی این نسل فعلی که مخاطب قرآن است به آدم و حوّا ختم میشوند آنها منقرض شدند, اینچنین نیست که آن نسل فعلی, مخلوطی باشد از آن آدمهایی که قبل از آدم(علیه السلام) بودند و از افرادی که جزء فرزندان آدماند ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِنَ السَّاجِدِینَ﴾ بعد هم در برابر فرمان خدا که ذات اقدس الهی به شیطان فرمود: ﴿مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ﴾ شیطان گفت: ﴿أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ﴾ اینها ضمیر, مفرد است تا میرسد به آیهٴ شانزده که دارد ﴿قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ معلوم میشود آن طرفِ بحث, تنها آدم(علیه السلام) نیست, همهاند گفت ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ﴾ پس قبلش این است که ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ همه ضمیر جمع است, بعدش هم این است که ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ﴾ همهاش ضمیر جمع است, این وسطها که شخص آدم است, معلوم میشود خصوصیتی برای شخص او نیست.
نقد حضرت استاد در استناد به آیه فوق
جواب این آن است که جمع است; اما این جمع, به یک واحد ختم میشود و آن خود آدم(علیه السلام) است برای اینکه همین جریان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» هنوز تمام نشد, از این ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ﴾ شروع میشود, بعد ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ﴾ بعد ﴿ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم﴾ بعد همچنان این قصه ادامه دارد که ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ معلوم میشود باز, فرد است سخن از آن کسی که درگیر است و شیطان بر او میخواهد سجده کند و همان او منشأ طرد شیطان شد, شخص معیّن است ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد مسئله وسوسه است بعد مسئله ﴿فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ﴾ است و بعد توبه اینها است و بعد نصیحتی که خدا در همین سوره به ما میکند ﴿یَا بَنِی آدَمَ﴾، آدم را مشخص میکند که شخص معین است, بعد میفرماید: ﴿یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِنَ الْجَنَّةِ﴾ معلوم میشود همه اینها فرزندان آدماند و آن جمعی هم که شیطان آورده, درباره فرزندان آدم است درباره بنیآدم است, برای اینکه در ذیل همین قصه, هنوز قصه به پایان نرسیده میفرماید: ﴿یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ بعد مسئله وسوسه و اغوای اینها را ذکر میکند, بعد خروج اینها را از جنّت ذکر میکند, آنگاه میفرماید: ﴿یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم﴾ معلوم میشود آن «کُمْ» که در ﴿لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ﴾ آمده یک، آن «هُمْ» که در ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ﴾ و امثالذلک آمده دو، اینها همین بنیآدماند; چه ضمیر جمع مذکر غایب، چه ضمیر جمع مذکر خطاب, همه به بنیآدم برمیگردد.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است