- 17
- 1000
- 1000
- 1000
ضرورت وجود مذهب، جلسه بیست و یکم
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی با موضوع «ضرورت وجود مذهب»، جلسه بیست و یکم: هدایت انسان، سال 1404
صحبت کردن در شب قدر خیلی سخت است، حال بندهی روسیاه، حال آن مجرمی است که پشت درِ اتاق قاضی منتظر تنفیض حکم است، حال به او میگویند حرف هم بزن!
خدای کریمی که برای هدایت ما اینقدر مایه گذاشته است، اساساً اگر ما بودیم. حضرت سجّاد علیه السلام در جایی از صحیفه دارد که خدایا! باید مرا با اولین گناه ناکار میکردی. ما اصلاً حق توبه نداریم، چقدر فرصت؟ چقدر اولیای خودش را به زحمت انداخته است که ما راهی پیدا کنیم و هر کسی از طریقی بیاید؟
امشب یک لحظه توجّه بنده به حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السلام جلب شد، خدای متعال این پدر و پسر را چطور به سختی دچار کرد تا مردم را هدایت کند؟
در این دنیا یعقوب نبی علی نبیّنا و آله و علیه السلام… اهل دنیا که نبود، اهل زرق و برق دنیا نبود، پیغمبر بود، معصوم بود، طاهر بود، پاک بود، اگر هم محبّتی بین این فرزندان، به دو پسر خاص، بویژه جناب یوسف داشت، چون اینها ولیّ خدا بودند، فقط محبّت پدری نبود، کسی مانند جناب یعقوب سلام الله علیه حضرت یوسف سلام الله علیه را دوست نداشت، چون کسی مانند او این ولیّ خدا را نمیشناخت؛ خدای متعال بین اینها فاصله انداخت، یوسف به چاه افتاد…
گاهی ما هیچ کاری برای خدا نکردهایم و صد مرتبه با خدا حساب میکنیم، عبد الهی، «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ» را به چاه انداختند، بعد خواستند او را ذلیل کنند و «وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ»، او را به پشیزی فروختند! عبد الهی که آزادمرد عالم وجود بود، به برده تبدیل شد.
صحبت کردن در شب قدر خیلی سخت است، حال بندهی روسیاه، حال آن مجرمی است که پشت درِ اتاق قاضی منتظر تنفیض حکم است، حال به او میگویند حرف هم بزن!
خدای کریمی که برای هدایت ما اینقدر مایه گذاشته است، اساساً اگر ما بودیم. حضرت سجّاد علیه السلام در جایی از صحیفه دارد که خدایا! باید مرا با اولین گناه ناکار میکردی. ما اصلاً حق توبه نداریم، چقدر فرصت؟ چقدر اولیای خودش را به زحمت انداخته است که ما راهی پیدا کنیم و هر کسی از طریقی بیاید؟
امشب یک لحظه توجّه بنده به حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السلام جلب شد، خدای متعال این پدر و پسر را چطور به سختی دچار کرد تا مردم را هدایت کند؟
در این دنیا یعقوب نبی علی نبیّنا و آله و علیه السلام… اهل دنیا که نبود، اهل زرق و برق دنیا نبود، پیغمبر بود، معصوم بود، طاهر بود، پاک بود، اگر هم محبّتی بین این فرزندان، به دو پسر خاص، بویژه جناب یوسف داشت، چون اینها ولیّ خدا بودند، فقط محبّت پدری نبود، کسی مانند جناب یعقوب سلام الله علیه حضرت یوسف سلام الله علیه را دوست نداشت، چون کسی مانند او این ولیّ خدا را نمیشناخت؛ خدای متعال بین اینها فاصله انداخت، یوسف به چاه افتاد…
گاهی ما هیچ کاری برای خدا نکردهایم و صد مرتبه با خدا حساب میکنیم، عبد الهی، «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ» را به چاه انداختند، بعد خواستند او را ذلیل کنند و «وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ»، او را به پشیزی فروختند! عبد الهی که آزادمرد عالم وجود بود، به برده تبدیل شد.
تاکنون نظری ثبت نشده است