- 28
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 92 تا 94 سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 92 تا 94 سوره آلعمران"
مراد از کلمات «کل الطعام » و «اسرائیل»
علت حرمت برخی خوراکیها بر حضرت یعقوب علیهالسلام
رد شبهه یهود در حلیت و حرمت برخی طعامها
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ﴿92﴾ کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ ﴿93﴾ فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ ﴿94﴾
برخی از مصادیق برّ
این کریمه ﴿لَن تَنَالُوا﴾ جای بحث بیشتری هم دارد، حالا چون طول کشید از او بگذریم ولی این راه برای هر تکاملی نشان میدهد یعنی خط سیر انسانی که در سیر و سلوک است نشان میدهد. خیلی از این روایات را جناب طبری نقل کرده است که دیگران بعد از او، از او نقل کردند و این آیه یکی از آن غرر آیاتی است که اباذر (رضوان الله علیه) به این آیه خیلی استشهاد میکرد. طبری نقل میکند که مردی از ابیذر(رضوان الله علیه) سؤال کرد که اعمال بِرّ چیست و اعمال با فضیلت کدام است، گفت نماز است که عماد اسلام است [و] عمود دین است، جهاد است در نهجالبلاغه هم هست که جهاد «ذروة الاسلام» است و مانند آن، بعد فرمود: «والصَّدَقَةُ شیءٌ عَجِیب» اول از نماز سخن گفت، بعد از جهاد سخن گفت، بعد از صدقه. آن مرد به ابیذر (رضوان الله علیه) عرض کرد «تَرَکْتَ شیئاً هو أوْثَقُ عَمَلی فی نفسی»؛ شما چیزی را که پیش من خیلی موثق است و خیلی مهم است آن را ذکر نکردید، اباذر فرمود که آن چیست؟ گفت «الصِیٰام» چرا روزه را ذکر نکردید؟ اباذر گفت که «قربةٌ و لَیْسَ هُنٰاک»؛ روزه البته عمل قربی است ثواب دارد و مایه تقرب است ولی جزء آن اعمال برجسته و ممتاز درجه اول نیست. بعد به این آیه مبارکهٴ ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّیٰ تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ استشهاد کرد ، فرمود برابر این آیه معلوم میشود که آنچه انسان، محبوب اوست از محبوب بگذرد مهم است.اگر احیاناً روزه بخواهد مشمول این آیه باشد، راه توجیهاش این است که انسان آسایش خود را و رفاه خود را که محبوب اوست آن را در راه خدا انفاق میکند. به هر حال بهترین راه برای رسیدن به آن هدف، آن است [که] انسان از ماسوای حق که محبوب اوست بگذرد، هر چیزی که مورد علاقه انسان است اگر او را برای رضای خدا ترک بکند این راه رسیدن است، بعد دیگر راحت میشود.
پرسش: ...
پاسخ: نه؛ چون کل چیزها به صلات وابسته است، اگر عمود دین هست مقدم بر روزه هم هست، چون یک مناجات دایمی و مستمر بین عبد و مولاست، لذا آن تأکیدهایی که بر نماز شده است بر روزه نشده است. خب، ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ آنگاه وارد بحث بعد میشوند، گرچه بحث بعد با بحث گذشته ارتباط دارد ولی این ﴿لَن تَنَالُوا البِّرَّ﴾ جامع همه این مباحث است خواه به گذشته و آینده مرتبط باشد یا نباشد، خودش واسطة العقدی است در این وسط.
مراد از کلمات «کلّ العطام» و «اسرائیل»
﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ ظاهر کریمه این است که همه غذاها، اگر منظور از طعام همین «ما یطعمه الناس» باشد شامل همه خوراکیها میشود و اگر مخصوص لغت حجاز باشد که منظور از طعام، همان گندم است آنگاه ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ﴾ نشانه تأیید همان معنای اول است یعنی همه خوراکیها، نه همه انواع گندم ﴿کُل الطَّعَامَ﴾ یعنی همه خوراکیها ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ﴾ برای بنی اسرائیل حلال بود. اسرائیل، لقب یعقوب (علیه السلام) است. اسرائیل، یک کلمه مرکبی است و به معنای بنده خداست یا مجاهد فی سبیل الله است «ایل» یعنی الله «اسراء» یعنی کسی که در راه خدا بندگی و جهاد دارد و یعقوب(سلام الله علیه) از آن جهت که مجاهد فی سبیل الله بود و عبد خاضع الله بود از این جهت به اسرائیل ملقب شده است.
علّت حرمت برخی خوراکیها بر حضرت یعقوب(علیه السلام)
همه این خوراکیها برای بنیاسرائیلی که تابع دین ابراهیم (سلام الله علیه) بودند حلال بود، مگر آنچه را که خود یعقوب به فرمان الهی یا از دستورات دینی استفاده کرده و بر خود تحریم کرده. پس همه خوراکیها حلال بود بخشی از آنها را یعقوب (سلام الله علیه) تحریم کرده بر خودش و از آن جهت که این معصوم هست بدون اذن حق کاری نمیکند پس این تحریم او ممضای خداست، قهراً اینچنین میشود که همه خوراکیها حلال بود، مگر آن مقداری را که یا آن نوع و صنفی را که یعقوب (سلام الله علیه) بر خود تحریم کرد. این حکم، مستمر بود تا نزول تورات وقتی تورات آمد خیلی از چیزها را خدا تحریم کرد ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ﴾ این ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ﴾ ظرف است برای آن ﴿حِلاًّ﴾ یعنی «کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ» بعد وقتی که تورات آمده بعضی از طعامها را تحریم کرد. پس حرمت طعام از دو راه ثابت شد: بخشی به وسیله خود اسرائیل، یعقوب (سلام الله علیه)؛ بخش دیگری هم بعد از آمدن تورات. بعد وقتی که تورات آمده است همه طعام حلال نیست، بعضیها حلال است، بعضیها حرام. آنگاه در ذیل میفرماید ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾؛ به این یهودیها بگو آن تورات را بیاورید و آن را تلاوت کنید، اگر شما راست میگویید به تورات معتقدید و در دعوایتان صادقید، این تورات را بیاورید و تلاوت کنید بین ما و شما همان تورات حکم باشد.
پرسش: ...
پاسخ: بله دیگر غرض این است که دو چیز عامل تحریم بود: یکی کار خود یعقوب (سلام الله علیه) چون از راه نذر است یا وحی خاص الهی است که به دستور الهی غذایی را بر خود تحریم کرده است، حالا یا از راه نذر یا از راههای دیگر از آن جهت که پیغمبر معصوم است به اذن خدا کار میکند؛ یک سلسله غذاهایی زجراً بر بنیاسرائیل تحریم شده است بر یهودیها.
رد شبهه یهود در حلّیت و حرمت برخی طعامها
بحث در این است که فرمود: ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾؛ خداوند به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد که شما به این یهودیها بگویید تورات را بیاورند و تلاوت کنند و بین ما و شما تورات غیر محرف حکم باشد، این نشانه احتجاج است. قهراً آنها یک استدلال و شبههای داشتند که آیه نازل شده است به عنوان احتجاج. از نحوه جواب برمیآید که آنها منکر حرمت بودند و روحش به این برمیگردد که آنها منکر نسخ بودند میگفتند اگر چیزی حلال است که برای همیشه حلال است و اگر چیزی حرام است، برای همیشه حرام است. نسخ را نمیپذیرند، بعد میگویند که به مسلمین میگفتند شما که ادعا میکنید کتابتان حق است و دینتان دین ابراهیم (سلام الله علیه) است، چرا بعضی از امور را شما حرام میدانید و اصولاً چرا قرآن کریم نسخ را امضا میکند، نسخ شریعت، صحیح نیست اولاً و در اثر امتناع نسخ هر چیزی حلال است برای همیشه حلال و اگر چیزی حرام است برای همه اقوام و ملل حرام، دیگر معنا ندارد چیزی قبلاً حرام باشد و الآن حلال، این خلاصه شبههای که از محتوای این کریمه برمیآید. جوابی که ذات اقدس الهی به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آموخت این است که شما هم معتقدید که بر ملت ابراهیم (سلام الله علیه) هستید و میگویید ابراهیم یهودی بود، در حالی که همه این غذاها در زمان ابراهیم (سلام الله علیه) در دین ابراهیم (سلام الله علیه) این خوراکیها حلال بود، بخشی از اینها را خود یعقوب (سلام الله علیه) براساس وحی الهی بر خود تحریم کرد و حلیت همچنان مستمر بود تا آمدن تورات. وقتی موسای کلیم (سلام الله علیه) به نبوت رسید و توراتی آورد و شریعت جدایی برای شما تشریح و تشریع کرد، آنگاه بعضی از غذاهایی که در دین ابراهیم حلال بود، در زمان اسرائیل هم حلال بود و قبل از نزول تورات حلیتش مستمر بود بعد در زمان موسی و نزول تورات، تحریم شد. خب، چطور حلال همیشه حلال نبود و حرام همیشه حرام نبود و چطور نسخ شد و همه این معارف در تورات شما نوشته است: ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ در این احتجاج مسئله، مسئله حلیت و حرمت فقهی است. بخشی از احتجاجها به مسائل کلامی برمیگشت که آن درباره نبوت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود که فرمود: ﴿یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ﴾ بود یا ﴿کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقُّ﴾ بود و امثال ذلک، اینها اوصافی بود که بر حضرت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تطبیق میشد؛ اما این بخش، مربوط به حکم فقهی است. آنها که میگفتند نسخ، صحیح نیست [و] حلال برای همیشه حلال است [و] حرام برای همیشه حرام، خدا احتجاج میکند میفرماید خیلی از غذاها قبل از اسرائیل بر مردم حلال بود و اسرائیل (سلام الله علیه) تحریم کرد، این یک مقطع و نوع غذاها و خوراکیها بر بنیاسرائیل حلال بود تا اینکه موسای کلیم(سلام الله علیه) ظهور کرد و پیامبر شد و تورات آمد، در این شریعت بعضی از غذاهایی که قبلاً حلال بود بر بنیاسرائیل حرام شد.
اثبات نسخ احکام در تورات
حالا منشأ حرمتش را قرآن بیان میکند در سورهٴ «نساء» ولی اصل اینکه حلالی را خدا، بعد حرام کرد در توراتشان هست. در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آیهٴ 160 به بعد این است که فرمود: ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللّهِ کَثیرًا ٭ وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذابًا أَلیمًا﴾ البته گروهی هم از آنها جزء راسخین در علماند که همواره مورد عنایت حقاند ﴿لکِنِ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ﴾ بنابراین آنها راهی ندارند برای انکار نسخ و برای اینکه ممکن است بعضی از چیزها حلال شده باشد در عصری و همان چیزها، حرام شده باشد در عصر دیگر ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ﴾ و آن از آن جهت که معصوم است یا با نذر یا با علل و عوامل دیگر، تحریمش به عنایت الهی و اذن الهی است. خب، پس همه طعام و خوراکیها برای بنیاسرائیل حلال بود ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ﴾ و در تورات خیلی از چیزها حرام شده است، نه تنها در تورات اینها به عنوان غذای حرام مطرح است، بلکه در تورات دو چیز مطرح است: یکی اینکه اینها سابقاً حلال بود؛ یکی اینکه الآن حرام شد. پس خود تورات نسخ را امضا کرده است یعنی میشود چیزی در شریعتی حلال باشد، در شریعت دیگر حرام. ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ این بخش از تورات، چون مربوط به مسائل فقهی بود مورد توجه آنها نبود که این را تحریف بکنند، بعدها هم ممکن است تحریف در این بخش راه پیدا کرده باشد و اما آن مقداری که ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ﴾ و امثال ذلک نوع آنها یا برمیگشت به مسئله نبوت خاصه یا به مسائلی تماس داشت که منافع گروه خاصی را تأمین کند، این مسئله چون مورد استفاده هیچ یک از این دو بخش نبود همینطور مانده، بعدها ممکن است تحریف شده باشد ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ اگر شما در دعوای عدم نسخ و استحاله نسخ صادقید، تورات را تلاوت کنید. اگر در این دعوا که هر حلالی برای همیشه حلال است و هر حرامی برای همیشه حرام است صادقید، تورات را تلاوت کنید و اگر در عقیده به تورات، صادقید تورات را تلاوت کنید، این تورات بین ما و بین شما حکم باشد.
وظیفه محکمه اسلامی هنگام مراجعه اهل کتاب
در بخشهای دیگر که خدا احتجاج را به رسولش تلقین میکند میفرماید اینها میخواهند به محکمه تو بیایند و تو را حکم قرار بدهند، این نیازی به تحکیم تو نیست ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللّهِ﴾ البته اگر به محکمه تو آمدند، تو مخیری یا به فقه اسلامی عمل میکنی یا اینکه اینها را ارجاع میدهی به محکمه خودشان، الآن هم فتوا بر این است؛ منتها امام (رضوان الله علیه) نظر شریفشان این بود اصولاً آن وقتی هم که این فرقهها را تدریس میکردند و تدوین میکردند، طرز فکری ایشان یک فکر حکومتی بود بدون اینکه تصویر صحیحی از این مسئله، در ذهن شریفشان باشد یا به این فکر باشند اصلاً کسی که روحش روح ولایت فقیه است فقهاش، فقه ولایی است یعنی ولیاً میفهمد، این است که نوع فقها فتوایشان همین است که اگر دوتا مسیحی یا دوتا یهودی در مسئلهای اختلاف داشتند، به محکمه اسلام مراجعه کردند قاضی مسلم، مخیر است یا بین اینها به فتوای اسلامی و به قانون اسلامی حکم میکند یا اینها را ارجاع میدهد به محکمه خودشان ولی امام (رضوان الله علیه) در تحریرالوسیله این را اضافه کردند، اُولیٰ این است که خود قاضی مسلمان عهدهدار باشد وگرنه کشور را که نمیشود با دوتا قانون اداره کرد. در بخشهای خصوصی یعنی احکام مدنی خاص، چون احوال شخصی است میشود هر کسی با آن دادگاه مدنی خاص خود زندگی کند؛ اما قانونی که مربوط به منازعات است موجر و مستأجر است، مالک و کشاورز هست، حق طبع هست، حقوق ابتکار هست، حقوق اختراع هست [و] حقوقهای دیگر هست نمیشود برای اینها دو دستگاه قضایی و دوتا قانون و دوتا امثال ذلک تنظیم کرد، این است که فتوایشان این بود که اُولیٰ این است که خود قاضی یا احوط بالاتر از اُولیٰ، این است که خود قاضی مسلم این معنا را به عهده بگیرد قرآن کریم هم مخیر کرد، نه اینکه یا داوری اینها را به عهده بگیری یا اینها را رها کنی، مخیر است بین تصدی قضا بین دو نفر از اهل کتاب و بین ارجاع اینها به محکمه خاص خود آنها، نه اینکه ﴿فَاحْکُم بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ﴾ یعنی مخیری یا داور باشی یا اینها را رها کنی، اگر اینها محکمهای ندارند حتماً باید بپذیری.
مذمّت قرآن نسبت به اهل کتاب در رجوع به محکمه اسلامی
در آنگونه از موارد، قرآن کریم میفرماید که ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللّهِ﴾ ؛ اینها چه اصراری دارند و چگونه میتوانند تو را حکم قرار بدهند، تو هم که حکم الله را میگویی و همین حکم الله در تورات آنها هم هست، معلوم میشود این بخشهای از احکام الهی در تورات در عصر نزول قرآن همچنان مصون ماند [و] تحریف نشد، بخشهای دیگر آسیبپذیرتر بود و زودتر تحریف شد.
افترای به خداوند، بدترین ظلم اهل کتاب
در این بخش، قرآن احتجاج میکند میفرماید ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾. آنگاه فرمود: ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ بعد از اتمام حجت، اگر کسی باز درباره انکار نسخ، اصرار کند یا انکار تحریم حلال و تحلیل حرام به وسیله شرایع بعدی انکار کند، این افترای بر خداست و این افترا بدترین ظلم است. این کلمه ﴿أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ نظیر ﴿أُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ﴾ که در بحثهای قبل داشتیم در آیه نود گذشت، در همین سورهٴ «آلعمران» که فرمود: ﴿وَ أُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ﴾ لسانش، لسان حصر است یعنی کاملترین و بالغترین ظلم را اینها مرتکب شدند، چون ﴿مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ﴾ این هم همان است ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾، ﴿مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی بعد از نصاب حجت و قیام حجت.
وظیفه مسلمانان و یهودیان در برابر حکم نبوی
پرسش: ...
پاسخ: نه؛ آن البته معیار اصل ایمان است که چه کسی مؤمن است و چه کسی مؤمن نیست، آن البته در آیه دیگر است که فرمود: ﴿فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّیٰ یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا﴾ این درباره مؤمنین است یعنی مسلمانهای صدر اسلام و مؤمنین صدر اسلام وقتی ایمانشان به نصاب و کمال میرسد که در برابر حکم و حاکمیت تو تسلیم محض باشند؛ نه تنها ساکت باشند، بلکه ساکن باشند، نه تنها ظاهراً حرف نزنند در درونشان هم احساس نارضایتی نکنند ﴿لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا﴾ و اما اینکه ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ﴾ آن درباره مراجعه اهل کتاب است به محکمه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم). خب، فرمود: ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ چون ﴿مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ﴾ هم در بخشهای دیگر قرآن آمده، بدترین ظلم هم ﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ﴾ آمده و امثال ذلک. اگر کسی به خدا افترا ببندد یعنی منبع قانونگذاری را دو چیز میداند: یکی خدا [و] یکی خود. خود را هم منشأ قانونگذاری میپندارد، لذا فرمود این ظلم تام است ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ نظیر ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ این ﴿بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی بعد قیامِ بینه و نصاب و حجت ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ این ﴿مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی من بعد قیام بینه ﴿فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾.
مراد از عبارت ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾
آنگاه در تتمه احتجاج میفرماید ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفًا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾ هم ذات اقدس الهی در اینکه نسخ، ممکن است صادق است هم اینکه بعضی از چیزها را تحریم کرده صادق است، هم اینکه خبر داد اسرائیل بعضی از چیزها را بر خود حرام کرده است صادق است، هم اینکه فرمود این مسائل در تورات آمده صادق است و شما اگر پیرو ابراهیماید همین راه را ادامه بدهید، چون همین راه در تورات شما هم آمده ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهیمَ﴾ که در حالی که ابراهیم حنیف است ﴿وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾، این ﴿وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ یک طعن ضمنی را هم به همراه دارد، چون یهودیت مبتلا به شرک بود و مسیحیت مبتلا به شرک شد و هیچ کدام اینها بر دین ابراهیم حنیف و دین حنیف ابراهیم (سلام الله علیه) نیستند، زیرا ﴿وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾ .
«و الحمد لله رب العالمین»
مراد از کلمات «کل الطعام » و «اسرائیل»
علت حرمت برخی خوراکیها بر حضرت یعقوب علیهالسلام
رد شبهه یهود در حلیت و حرمت برخی طعامها
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ﴿92﴾ کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ ﴿93﴾ فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ ﴿94﴾
برخی از مصادیق برّ
این کریمه ﴿لَن تَنَالُوا﴾ جای بحث بیشتری هم دارد، حالا چون طول کشید از او بگذریم ولی این راه برای هر تکاملی نشان میدهد یعنی خط سیر انسانی که در سیر و سلوک است نشان میدهد. خیلی از این روایات را جناب طبری نقل کرده است که دیگران بعد از او، از او نقل کردند و این آیه یکی از آن غرر آیاتی است که اباذر (رضوان الله علیه) به این آیه خیلی استشهاد میکرد. طبری نقل میکند که مردی از ابیذر(رضوان الله علیه) سؤال کرد که اعمال بِرّ چیست و اعمال با فضیلت کدام است، گفت نماز است که عماد اسلام است [و] عمود دین است، جهاد است در نهجالبلاغه هم هست که جهاد «ذروة الاسلام» است و مانند آن، بعد فرمود: «والصَّدَقَةُ شیءٌ عَجِیب» اول از نماز سخن گفت، بعد از جهاد سخن گفت، بعد از صدقه. آن مرد به ابیذر (رضوان الله علیه) عرض کرد «تَرَکْتَ شیئاً هو أوْثَقُ عَمَلی فی نفسی»؛ شما چیزی را که پیش من خیلی موثق است و خیلی مهم است آن را ذکر نکردید، اباذر فرمود که آن چیست؟ گفت «الصِیٰام» چرا روزه را ذکر نکردید؟ اباذر گفت که «قربةٌ و لَیْسَ هُنٰاک»؛ روزه البته عمل قربی است ثواب دارد و مایه تقرب است ولی جزء آن اعمال برجسته و ممتاز درجه اول نیست. بعد به این آیه مبارکهٴ ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّیٰ تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾ استشهاد کرد ، فرمود برابر این آیه معلوم میشود که آنچه انسان، محبوب اوست از محبوب بگذرد مهم است.اگر احیاناً روزه بخواهد مشمول این آیه باشد، راه توجیهاش این است که انسان آسایش خود را و رفاه خود را که محبوب اوست آن را در راه خدا انفاق میکند. به هر حال بهترین راه برای رسیدن به آن هدف، آن است [که] انسان از ماسوای حق که محبوب اوست بگذرد، هر چیزی که مورد علاقه انسان است اگر او را برای رضای خدا ترک بکند این راه رسیدن است، بعد دیگر راحت میشود.
پرسش: ...
پاسخ: نه؛ چون کل چیزها به صلات وابسته است، اگر عمود دین هست مقدم بر روزه هم هست، چون یک مناجات دایمی و مستمر بین عبد و مولاست، لذا آن تأکیدهایی که بر نماز شده است بر روزه نشده است. خب، ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ﴾ آنگاه وارد بحث بعد میشوند، گرچه بحث بعد با بحث گذشته ارتباط دارد ولی این ﴿لَن تَنَالُوا البِّرَّ﴾ جامع همه این مباحث است خواه به گذشته و آینده مرتبط باشد یا نباشد، خودش واسطة العقدی است در این وسط.
مراد از کلمات «کلّ العطام» و «اسرائیل»
﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ ظاهر کریمه این است که همه غذاها، اگر منظور از طعام همین «ما یطعمه الناس» باشد شامل همه خوراکیها میشود و اگر مخصوص لغت حجاز باشد که منظور از طعام، همان گندم است آنگاه ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ﴾ نشانه تأیید همان معنای اول است یعنی همه خوراکیها، نه همه انواع گندم ﴿کُل الطَّعَامَ﴾ یعنی همه خوراکیها ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ﴾ برای بنی اسرائیل حلال بود. اسرائیل، لقب یعقوب (علیه السلام) است. اسرائیل، یک کلمه مرکبی است و به معنای بنده خداست یا مجاهد فی سبیل الله است «ایل» یعنی الله «اسراء» یعنی کسی که در راه خدا بندگی و جهاد دارد و یعقوب(سلام الله علیه) از آن جهت که مجاهد فی سبیل الله بود و عبد خاضع الله بود از این جهت به اسرائیل ملقب شده است.
علّت حرمت برخی خوراکیها بر حضرت یعقوب(علیه السلام)
همه این خوراکیها برای بنیاسرائیلی که تابع دین ابراهیم (سلام الله علیه) بودند حلال بود، مگر آنچه را که خود یعقوب به فرمان الهی یا از دستورات دینی استفاده کرده و بر خود تحریم کرده. پس همه خوراکیها حلال بود بخشی از آنها را یعقوب (سلام الله علیه) تحریم کرده بر خودش و از آن جهت که این معصوم هست بدون اذن حق کاری نمیکند پس این تحریم او ممضای خداست، قهراً اینچنین میشود که همه خوراکیها حلال بود، مگر آن مقداری را که یا آن نوع و صنفی را که یعقوب (سلام الله علیه) بر خود تحریم کرد. این حکم، مستمر بود تا نزول تورات وقتی تورات آمد خیلی از چیزها را خدا تحریم کرد ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ﴾ این ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ﴾ ظرف است برای آن ﴿حِلاًّ﴾ یعنی «کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ» بعد وقتی که تورات آمده بعضی از طعامها را تحریم کرد. پس حرمت طعام از دو راه ثابت شد: بخشی به وسیله خود اسرائیل، یعقوب (سلام الله علیه)؛ بخش دیگری هم بعد از آمدن تورات. بعد وقتی که تورات آمده است همه طعام حلال نیست، بعضیها حلال است، بعضیها حرام. آنگاه در ذیل میفرماید ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾؛ به این یهودیها بگو آن تورات را بیاورید و آن را تلاوت کنید، اگر شما راست میگویید به تورات معتقدید و در دعوایتان صادقید، این تورات را بیاورید و تلاوت کنید بین ما و شما همان تورات حکم باشد.
پرسش: ...
پاسخ: بله دیگر غرض این است که دو چیز عامل تحریم بود: یکی کار خود یعقوب (سلام الله علیه) چون از راه نذر است یا وحی خاص الهی است که به دستور الهی غذایی را بر خود تحریم کرده است، حالا یا از راه نذر یا از راههای دیگر از آن جهت که پیغمبر معصوم است به اذن خدا کار میکند؛ یک سلسله غذاهایی زجراً بر بنیاسرائیل تحریم شده است بر یهودیها.
رد شبهه یهود در حلّیت و حرمت برخی طعامها
بحث در این است که فرمود: ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾؛ خداوند به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد که شما به این یهودیها بگویید تورات را بیاورند و تلاوت کنند و بین ما و شما تورات غیر محرف حکم باشد، این نشانه احتجاج است. قهراً آنها یک استدلال و شبههای داشتند که آیه نازل شده است به عنوان احتجاج. از نحوه جواب برمیآید که آنها منکر حرمت بودند و روحش به این برمیگردد که آنها منکر نسخ بودند میگفتند اگر چیزی حلال است که برای همیشه حلال است و اگر چیزی حرام است، برای همیشه حرام است. نسخ را نمیپذیرند، بعد میگویند که به مسلمین میگفتند شما که ادعا میکنید کتابتان حق است و دینتان دین ابراهیم (سلام الله علیه) است، چرا بعضی از امور را شما حرام میدانید و اصولاً چرا قرآن کریم نسخ را امضا میکند، نسخ شریعت، صحیح نیست اولاً و در اثر امتناع نسخ هر چیزی حلال است برای همیشه حلال و اگر چیزی حرام است برای همه اقوام و ملل حرام، دیگر معنا ندارد چیزی قبلاً حرام باشد و الآن حلال، این خلاصه شبههای که از محتوای این کریمه برمیآید. جوابی که ذات اقدس الهی به رسولش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آموخت این است که شما هم معتقدید که بر ملت ابراهیم (سلام الله علیه) هستید و میگویید ابراهیم یهودی بود، در حالی که همه این غذاها در زمان ابراهیم (سلام الله علیه) در دین ابراهیم (سلام الله علیه) این خوراکیها حلال بود، بخشی از اینها را خود یعقوب (سلام الله علیه) براساس وحی الهی بر خود تحریم کرد و حلیت همچنان مستمر بود تا آمدن تورات. وقتی موسای کلیم (سلام الله علیه) به نبوت رسید و توراتی آورد و شریعت جدایی برای شما تشریح و تشریع کرد، آنگاه بعضی از غذاهایی که در دین ابراهیم حلال بود، در زمان اسرائیل هم حلال بود و قبل از نزول تورات حلیتش مستمر بود بعد در زمان موسی و نزول تورات، تحریم شد. خب، چطور حلال همیشه حلال نبود و حرام همیشه حرام نبود و چطور نسخ شد و همه این معارف در تورات شما نوشته است: ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ در این احتجاج مسئله، مسئله حلیت و حرمت فقهی است. بخشی از احتجاجها به مسائل کلامی برمیگشت که آن درباره نبوت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود که فرمود: ﴿یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ﴾ بود یا ﴿کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقُّ﴾ بود و امثال ذلک، اینها اوصافی بود که بر حضرت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تطبیق میشد؛ اما این بخش، مربوط به حکم فقهی است. آنها که میگفتند نسخ، صحیح نیست [و] حلال برای همیشه حلال است [و] حرام برای همیشه حرام، خدا احتجاج میکند میفرماید خیلی از غذاها قبل از اسرائیل بر مردم حلال بود و اسرائیل (سلام الله علیه) تحریم کرد، این یک مقطع و نوع غذاها و خوراکیها بر بنیاسرائیل حلال بود تا اینکه موسای کلیم(سلام الله علیه) ظهور کرد و پیامبر شد و تورات آمد، در این شریعت بعضی از غذاهایی که قبلاً حلال بود بر بنیاسرائیل حرام شد.
اثبات نسخ احکام در تورات
حالا منشأ حرمتش را قرآن بیان میکند در سورهٴ «نساء» ولی اصل اینکه حلالی را خدا، بعد حرام کرد در توراتشان هست. در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آیهٴ 160 به بعد این است که فرمود: ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللّهِ کَثیرًا ٭ وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذابًا أَلیمًا﴾ البته گروهی هم از آنها جزء راسخین در علماند که همواره مورد عنایت حقاند ﴿لکِنِ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ﴾ بنابراین آنها راهی ندارند برای انکار نسخ و برای اینکه ممکن است بعضی از چیزها حلال شده باشد در عصری و همان چیزها، حرام شده باشد در عصر دیگر ﴿کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ﴾ و آن از آن جهت که معصوم است یا با نذر یا با علل و عوامل دیگر، تحریمش به عنایت الهی و اذن الهی است. خب، پس همه طعام و خوراکیها برای بنیاسرائیل حلال بود ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ﴾ و در تورات خیلی از چیزها حرام شده است، نه تنها در تورات اینها به عنوان غذای حرام مطرح است، بلکه در تورات دو چیز مطرح است: یکی اینکه اینها سابقاً حلال بود؛ یکی اینکه الآن حرام شد. پس خود تورات نسخ را امضا کرده است یعنی میشود چیزی در شریعتی حلال باشد، در شریعت دیگر حرام. ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ این بخش از تورات، چون مربوط به مسائل فقهی بود مورد توجه آنها نبود که این را تحریف بکنند، بعدها هم ممکن است تحریف در این بخش راه پیدا کرده باشد و اما آن مقداری که ﴿یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ﴾ و امثال ذلک نوع آنها یا برمیگشت به مسئله نبوت خاصه یا به مسائلی تماس داشت که منافع گروه خاصی را تأمین کند، این مسئله چون مورد استفاده هیچ یک از این دو بخش نبود همینطور مانده، بعدها ممکن است تحریف شده باشد ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ اگر شما در دعوای عدم نسخ و استحاله نسخ صادقید، تورات را تلاوت کنید. اگر در این دعوا که هر حلالی برای همیشه حلال است و هر حرامی برای همیشه حرام است صادقید، تورات را تلاوت کنید و اگر در عقیده به تورات، صادقید تورات را تلاوت کنید، این تورات بین ما و بین شما حکم باشد.
وظیفه محکمه اسلامی هنگام مراجعه اهل کتاب
در بخشهای دیگر که خدا احتجاج را به رسولش تلقین میکند میفرماید اینها میخواهند به محکمه تو بیایند و تو را حکم قرار بدهند، این نیازی به تحکیم تو نیست ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللّهِ﴾ البته اگر به محکمه تو آمدند، تو مخیری یا به فقه اسلامی عمل میکنی یا اینکه اینها را ارجاع میدهی به محکمه خودشان، الآن هم فتوا بر این است؛ منتها امام (رضوان الله علیه) نظر شریفشان این بود اصولاً آن وقتی هم که این فرقهها را تدریس میکردند و تدوین میکردند، طرز فکری ایشان یک فکر حکومتی بود بدون اینکه تصویر صحیحی از این مسئله، در ذهن شریفشان باشد یا به این فکر باشند اصلاً کسی که روحش روح ولایت فقیه است فقهاش، فقه ولایی است یعنی ولیاً میفهمد، این است که نوع فقها فتوایشان همین است که اگر دوتا مسیحی یا دوتا یهودی در مسئلهای اختلاف داشتند، به محکمه اسلام مراجعه کردند قاضی مسلم، مخیر است یا بین اینها به فتوای اسلامی و به قانون اسلامی حکم میکند یا اینها را ارجاع میدهد به محکمه خودشان ولی امام (رضوان الله علیه) در تحریرالوسیله این را اضافه کردند، اُولیٰ این است که خود قاضی مسلمان عهدهدار باشد وگرنه کشور را که نمیشود با دوتا قانون اداره کرد. در بخشهای خصوصی یعنی احکام مدنی خاص، چون احوال شخصی است میشود هر کسی با آن دادگاه مدنی خاص خود زندگی کند؛ اما قانونی که مربوط به منازعات است موجر و مستأجر است، مالک و کشاورز هست، حق طبع هست، حقوق ابتکار هست، حقوق اختراع هست [و] حقوقهای دیگر هست نمیشود برای اینها دو دستگاه قضایی و دوتا قانون و دوتا امثال ذلک تنظیم کرد، این است که فتوایشان این بود که اُولیٰ این است که خود قاضی یا احوط بالاتر از اُولیٰ، این است که خود قاضی مسلم این معنا را به عهده بگیرد قرآن کریم هم مخیر کرد، نه اینکه یا داوری اینها را به عهده بگیری یا اینها را رها کنی، مخیر است بین تصدی قضا بین دو نفر از اهل کتاب و بین ارجاع اینها به محکمه خاص خود آنها، نه اینکه ﴿فَاحْکُم بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ﴾ یعنی مخیری یا داور باشی یا اینها را رها کنی، اگر اینها محکمهای ندارند حتماً باید بپذیری.
مذمّت قرآن نسبت به اهل کتاب در رجوع به محکمه اسلامی
در آنگونه از موارد، قرآن کریم میفرماید که ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللّهِ﴾ ؛ اینها چه اصراری دارند و چگونه میتوانند تو را حکم قرار بدهند، تو هم که حکم الله را میگویی و همین حکم الله در تورات آنها هم هست، معلوم میشود این بخشهای از احکام الهی در تورات در عصر نزول قرآن همچنان مصون ماند [و] تحریف نشد، بخشهای دیگر آسیبپذیرتر بود و زودتر تحریف شد.
افترای به خداوند، بدترین ظلم اهل کتاب
در این بخش، قرآن احتجاج میکند میفرماید ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾. آنگاه فرمود: ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ بعد از اتمام حجت، اگر کسی باز درباره انکار نسخ، اصرار کند یا انکار تحریم حلال و تحلیل حرام به وسیله شرایع بعدی انکار کند، این افترای بر خداست و این افترا بدترین ظلم است. این کلمه ﴿أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ نظیر ﴿أُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ﴾ که در بحثهای قبل داشتیم در آیه نود گذشت، در همین سورهٴ «آلعمران» که فرمود: ﴿وَ أُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ﴾ لسانش، لسان حصر است یعنی کاملترین و بالغترین ظلم را اینها مرتکب شدند، چون ﴿مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ﴾ این هم همان است ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾، ﴿مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی بعد از نصاب حجت و قیام حجت.
وظیفه مسلمانان و یهودیان در برابر حکم نبوی
پرسش: ...
پاسخ: نه؛ آن البته معیار اصل ایمان است که چه کسی مؤمن است و چه کسی مؤمن نیست، آن البته در آیه دیگر است که فرمود: ﴿فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّیٰ یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا﴾ این درباره مؤمنین است یعنی مسلمانهای صدر اسلام و مؤمنین صدر اسلام وقتی ایمانشان به نصاب و کمال میرسد که در برابر حکم و حاکمیت تو تسلیم محض باشند؛ نه تنها ساکت باشند، بلکه ساکن باشند، نه تنها ظاهراً حرف نزنند در درونشان هم احساس نارضایتی نکنند ﴿لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا﴾ و اما اینکه ﴿وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ﴾ آن درباره مراجعه اهل کتاب است به محکمه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم). خب، فرمود: ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾ چون ﴿مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ﴾ هم در بخشهای دیگر قرآن آمده، بدترین ظلم هم ﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ﴾ آمده و امثال ذلک. اگر کسی به خدا افترا ببندد یعنی منبع قانونگذاری را دو چیز میداند: یکی خدا [و] یکی خود. خود را هم منشأ قانونگذاری میپندارد، لذا فرمود این ظلم تام است ﴿فَمَنِ افْتَریٰ عَلَیٰ اللّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ نظیر ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ این ﴿بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی بعد قیامِ بینه و نصاب و حجت ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ این ﴿مِنْ بَعْدِ ذلِکَ﴾ یعنی من بعد قیام بینه ﴿فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾.
مراد از عبارت ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾
آنگاه در تتمه احتجاج میفرماید ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفًا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾ هم ذات اقدس الهی در اینکه نسخ، ممکن است صادق است هم اینکه بعضی از چیزها را تحریم کرده صادق است، هم اینکه خبر داد اسرائیل بعضی از چیزها را بر خود حرام کرده است صادق است، هم اینکه فرمود این مسائل در تورات آمده صادق است و شما اگر پیرو ابراهیماید همین راه را ادامه بدهید، چون همین راه در تورات شما هم آمده ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهیمَ﴾ که در حالی که ابراهیم حنیف است ﴿وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾، این ﴿وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾ یک طعن ضمنی را هم به همراه دارد، چون یهودیت مبتلا به شرک بود و مسیحیت مبتلا به شرک شد و هیچ کدام اینها بر دین ابراهیم حنیف و دین حنیف ابراهیم (سلام الله علیه) نیستند، زیرا ﴿وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾ .
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است