سخنزانی استاد محمد شجاعی با موضوع "زبان انسانی قرآن و دعا"، سال 1404
معارف دینی ما قرآن کریم، ادعیه، زیارات با زبان انسانی طراحی شدهاند. اگر کسی این زبان را بلد نباشد، صرفاً الفاظ را میشنود یا میخواند؛ اما چون فهمیده نمیشود، لذت و اثر حقیقی را ندارد. مثل کودکی پنجساله که ترانه عاشقانه میخواند، اما نه بلوغش را دارد، نه حسش را، نه معنای کلمات را. قرآن و زیارات هم همینطورند. باید اول انسان به بلوغ انسانی برسد تا بتواند این کلمات را بشنود و بیان کند. خداوند با روح خودش همان روحی که در ما دمیده سخن میگوید. اگر آن گوش را نداشته باشیم، فقط صوت را میشنویم، نه پیام را. اگر کسی به بلوغ انسانی رسید، دیگر فرقی نمیکند کجای دنیا باشد. یک زن در آمریکا، اروپا یا آسیا، زن است با نیازهای زنانه؛ یک مرد هم همینطور. خوردن، خوابیدن، ازدواج، تحصیل اینها ذات طبیعی اوست و با تغییر مکان عوض نمیشود. اما میبینیم کسی که به کشوری دیگر میرود، نخستین چیزی که تغییر میکند، باورهای دینی، حجاب، رفتارهای عبادی و اخلاقیاش است. این نشان میدهد بلوغ انسانی وجود نداشته. آنچه ذاتی شود، دیگر محیط بر آن تأثیری ندارد. بچه سیزدهسالهای را در اسارت عراق، در بدترین شکنجهها، یک زن بیحجاب را جلویش میآورند، میگوید: برو حجابت را رعایت کن تا با تو حرف بزنم. این بلوغ است. اما کسی که در محیط مذهبی محجبه است، در خلوتِ اینترنت هر کاری دلش بخواهد میکند، نشان میدهد هنوز به بلوغ نرسیده. خداوند انسان را عاشق ذات خودش آفریده است. اما این عشق به کدام من تعلق میگیرد؟ بستگی دارد کدام مرتبه از وجود انسان بالغ شده باشد: بلوغ جمادی، بلوغ گیاهی، بلوغ حیوانی، بلوغ عقلی و بلوغ انسانی ،فوق عقلی
اگر کسی به بلوغ انسانی رسید و خود را به عنوان روح الله شناخت و دوست داشت، دیگر هویتهای فرعی مثل ملیت، جنسیت، شغل یا جغرافیا برایش اصل نیستند. آنگاه وقتی قرآن میشنود، با گوش انسانی میشنود؛ گویا معشوق با او سخن میگوید. زیارت عاشورا را نه به عنوان یک متن عربی، بلکه به عنوان کلام دل خودش میخواند؛ مثل کسی که عاشق است و برای معشوقش از میان استیکرها و شعرها، دقیقاً همان عبارتی را انتخاب میکند که احساس درونش را ترجمه میکند. وقتی کسی به بلوغ انسانی رسید و خود را وارث اهل بیت دانست، زیارت عاشورا برایش یک شعار نیست؛ یک طلب حق از جایگاه فرزندی است. اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ سلام بر تو ای خونخواه خدا و فرزند خونخواه او.
این جمله را کسی میفهمد که درد از دست دادن عزیز را چشیده باشد مثل پدر یا مادری که در فلسطین، یمن یا همین ایران، فرزندش را جلوی چشمانش قطعهقطعه یا سوزاندند. آنگاه طلب انتقام نه یک کینه کور، بلکه یک حقخواهی مقدس میشود. اگر کسی این مقام را پیدا کند، انتقام برایش مانند نان و آب، رزق روح میشود. تمام زندگیاش را تعطیل میکند و فقط به فکر اجرای عدالت است. در زیارت جامعهالکبیره میخوانیم:
اَللّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمُوَالاَتِهِمْ وَ أَتَبَرَّأُ إِلَیْکَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ خدایا من با دوستی آنان (اهل بیت) به تو تقرب میجویم و از دشمنانشان به تو پناه میبرم.
این تبری فقط یک جمله نیست؛ یک مرزبندی وجودی است. انسان بالغ هر کس را که دشمن اهل بیت است از گذشته تا امروز دشمن خود میداند. چه ابوسفیان و یزید دیروز، چه صهیونیستها و منافقان امروز. در زیارت امام رضا علیهالسلام هم میخوانیم: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّه. سلام بر تو ای وارث آدم، ای برگزیده خدا…
وقتی امام را وارث همه انبیا میدانیم، پس ما هم وارثیم. دردها، مأموریتها و مسئولیتهای آنان به ما رسیده است. در زیارت عاشورا و زیارت امام رضا علیهالسلام لعنهای فراوانی میخوانیم. اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِم. خدایا لعنت کن اول ظالم را… این لعن فقط یک دعا نیست؛ یک بیزاری عمیق وجودی است. کسی که جنایتهای داعش، صهیونیستها یا منافقان داخلی را ببیند. خودشناسی، شرط بلوغ و درک معارف
پس باید برای خودشناسی تلاش کنیم؛ باید آن من حقیقی را پیدا کنیم که روح خداست. آنگاه: قرآن را با گوش جان میشنویم. زیارت عاشورا را از عمق وجود میخوانیم و اشک میریزیم. انتقامخواهی برایمان یک مأموریت الهی میشود. از دشمنان اهل بیت و از گذشته تا امروز کاملاً بیزاریم و در نهایت، آماده میشویم تا زمینهساز ظهور حضرت مهدی عجل الله باشیم؛ کسی که انتقام همه مظلومان تاریخ را خواهد گرفت.
معارف دینی ما قرآن کریم، ادعیه، زیارات با زبان انسانی طراحی شدهاند. اگر کسی این زبان را بلد نباشد، صرفاً الفاظ را میشنود یا میخواند؛ اما چون فهمیده نمیشود، لذت و اثر حقیقی را ندارد. مثل کودکی پنجساله که ترانه عاشقانه میخواند، اما نه بلوغش را دارد، نه حسش را، نه معنای کلمات را. قرآن و زیارات هم همینطورند. باید اول انسان به بلوغ انسانی برسد تا بتواند این کلمات را بشنود و بیان کند. خداوند با روح خودش همان روحی که در ما دمیده سخن میگوید. اگر آن گوش را نداشته باشیم، فقط صوت را میشنویم، نه پیام را. اگر کسی به بلوغ انسانی رسید، دیگر فرقی نمیکند کجای دنیا باشد. یک زن در آمریکا، اروپا یا آسیا، زن است با نیازهای زنانه؛ یک مرد هم همینطور. خوردن، خوابیدن، ازدواج، تحصیل اینها ذات طبیعی اوست و با تغییر مکان عوض نمیشود. اما میبینیم کسی که به کشوری دیگر میرود، نخستین چیزی که تغییر میکند، باورهای دینی، حجاب، رفتارهای عبادی و اخلاقیاش است. این نشان میدهد بلوغ انسانی وجود نداشته. آنچه ذاتی شود، دیگر محیط بر آن تأثیری ندارد. بچه سیزدهسالهای را در اسارت عراق، در بدترین شکنجهها، یک زن بیحجاب را جلویش میآورند، میگوید: برو حجابت را رعایت کن تا با تو حرف بزنم. این بلوغ است. اما کسی که در محیط مذهبی محجبه است، در خلوتِ اینترنت هر کاری دلش بخواهد میکند، نشان میدهد هنوز به بلوغ نرسیده. خداوند انسان را عاشق ذات خودش آفریده است. اما این عشق به کدام من تعلق میگیرد؟ بستگی دارد کدام مرتبه از وجود انسان بالغ شده باشد: بلوغ جمادی، بلوغ گیاهی، بلوغ حیوانی، بلوغ عقلی و بلوغ انسانی ،فوق عقلی
اگر کسی به بلوغ انسانی رسید و خود را به عنوان روح الله شناخت و دوست داشت، دیگر هویتهای فرعی مثل ملیت، جنسیت، شغل یا جغرافیا برایش اصل نیستند. آنگاه وقتی قرآن میشنود، با گوش انسانی میشنود؛ گویا معشوق با او سخن میگوید. زیارت عاشورا را نه به عنوان یک متن عربی، بلکه به عنوان کلام دل خودش میخواند؛ مثل کسی که عاشق است و برای معشوقش از میان استیکرها و شعرها، دقیقاً همان عبارتی را انتخاب میکند که احساس درونش را ترجمه میکند. وقتی کسی به بلوغ انسانی رسید و خود را وارث اهل بیت دانست، زیارت عاشورا برایش یک شعار نیست؛ یک طلب حق از جایگاه فرزندی است. اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ سلام بر تو ای خونخواه خدا و فرزند خونخواه او.
این جمله را کسی میفهمد که درد از دست دادن عزیز را چشیده باشد مثل پدر یا مادری که در فلسطین، یمن یا همین ایران، فرزندش را جلوی چشمانش قطعهقطعه یا سوزاندند. آنگاه طلب انتقام نه یک کینه کور، بلکه یک حقخواهی مقدس میشود. اگر کسی این مقام را پیدا کند، انتقام برایش مانند نان و آب، رزق روح میشود. تمام زندگیاش را تعطیل میکند و فقط به فکر اجرای عدالت است. در زیارت جامعهالکبیره میخوانیم:
اَللّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمُوَالاَتِهِمْ وَ أَتَبَرَّأُ إِلَیْکَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ خدایا من با دوستی آنان (اهل بیت) به تو تقرب میجویم و از دشمنانشان به تو پناه میبرم.
این تبری فقط یک جمله نیست؛ یک مرزبندی وجودی است. انسان بالغ هر کس را که دشمن اهل بیت است از گذشته تا امروز دشمن خود میداند. چه ابوسفیان و یزید دیروز، چه صهیونیستها و منافقان امروز. در زیارت امام رضا علیهالسلام هم میخوانیم: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّه. سلام بر تو ای وارث آدم، ای برگزیده خدا…
وقتی امام را وارث همه انبیا میدانیم، پس ما هم وارثیم. دردها، مأموریتها و مسئولیتهای آنان به ما رسیده است. در زیارت عاشورا و زیارت امام رضا علیهالسلام لعنهای فراوانی میخوانیم. اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِم. خدایا لعنت کن اول ظالم را… این لعن فقط یک دعا نیست؛ یک بیزاری عمیق وجودی است. کسی که جنایتهای داعش، صهیونیستها یا منافقان داخلی را ببیند. خودشناسی، شرط بلوغ و درک معارف
پس باید برای خودشناسی تلاش کنیم؛ باید آن من حقیقی را پیدا کنیم که روح خداست. آنگاه: قرآن را با گوش جان میشنویم. زیارت عاشورا را از عمق وجود میخوانیم و اشک میریزیم. انتقامخواهی برایمان یک مأموریت الهی میشود. از دشمنان اهل بیت و از گذشته تا امروز کاملاً بیزاریم و در نهایت، آماده میشویم تا زمینهساز ظهور حضرت مهدی عجل الله باشیم؛ کسی که انتقام همه مظلومان تاریخ را خواهد گرفت.


تاکنون نظری ثبت نشده است