- 225
- 1000
- 1000
- 1000
نبرد جبهه عقل در برابر جهل
سخنرانی حجت الاسلام علی علیزاده در دومین شب عزاداری ایام شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها در حسینیه امام خمینی "ره" با موضوع "نبرد جبهه عقل در برابر جهل"، سال 1404
وقتی ما به این داستان عالم نگاه میکنیم، خیلیها فکر میکنند ماجرای جنگ حق و باطل از حضرت آدم علیه السلام شروع شد. اما غافل از اینکه وقتی به روایت امام صادق علیه السلام مراجعه میکنیم، میبینیم این نبرد، پیشینهای بسیار طولانیتر دارد. اول ما خلق الله العقل. اولین چیزی که خداوند متعال خلق کرد، عقل بود. در تعابیر دیگر داریم، چاول ما خلق الله نوری و نبیّنا و نیز اول ما خلق الله ارواحنا. پس اولین مخلوقات، عقل، نور پیامبر و ارواح معصومین علیهم السلام بودند. بعد از عقل، نوبت به خلقت جهل رسید. بعد از اینها، خداوند هفتاد و پنج سرباز برای عقل قرار داد. جهل اعتراض کرد که چرا برای من سربازی نیست؟ پس برای جهل هم لشکری آفریده شد. بعد نوبت به آفرینش آسمانها و زمین رسید. آسمانها را از فرشتگان پر کرد. اما در میان این فرشتگان، موجودی بود از جنس نار به نام ابلیس. وقتی خداوند فرمود: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً و پس از دمیدن روح در آدم، دستور سجده صادر شد، همه سجده کردند جز ابلیس. چرا؟ چون أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ. من از او بهترم. اینجا بود که منیت و کبر، پا به عرصه وجود گذاشت. ابلیس، مظهر جهل، تمرد کرد و رانده شد، اما تا یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم، مهلت خواست و گرفت. او از خدا خواست که انسانها را گمراه کند: لَأُغْوِیَنَّهُمْ و از هر طرف آنان را محاصره کند تا اسیر تن و بدنشان شوند و شکرگزار نباشند: قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ. حالا زندگی انسان در زمین آغاز میشود. در اینجا قرار نیست مساوات محض باشد، بلکه عدالت است. برخی ثروت، قدرت یا شهرت بیشتری دارند. اینجاست که باز آن کبر ابلیسی در انسان ظهور میکند. صدای إِنَّ رَبَّکُمُ الْأَعْلَى بلند میشود. عدهای، عدهی دیگر را به تسخیر خود درمیآورند تا جایی که برخی باور میکنند باید عبد باشند. اینجا بود که خداوند انبیا را مبعوث کرد. انبیا دو کار اساسی کردند:مبشرین و منذرین؛ بشارت به مظلومان و انذار به طاغوتها. اما امتحان سختی پیش آمد. خداوند بندگانش را با اولیاء مستضعفش آزمایش کرد. ولی خدا، ظاهری ساده و فقیرانه داشت. مثل موسی و هارون علیهما السلام که با لباسهای پشمی و عصایی در دست، به مقابل فرعون رفتند. مشکل مردم با انبیا و اولیا، علم و تقوای آنان نبود، بلکه با حکم و ولایت آنان مشکل داشتند. تا وقتی پیامبر امین مکه بود، مشکلی نبود، اما وقتی طاغوت فهمید که حرف او حجت است و امر او مطاع، مخالفت شروع شد. یک طرف گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى و طرف دیگر گفت: کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا. شرط لا إله إلا الله این است که بدانی أَنَا وَلِیُّ اللَّهِ هستم و طاغوت نیستم. طاغوت در برابر این حرف تسلیم نمیشود. پس چه میکند؟ شیطان، بندگان خدا را به همان درد خودش مبتلا میکند، حسد. خداوند در قرآن قسم میخورد که کسی ایمان ندارد مگر اینکه در اختلافات، به حکم تو رضایت دهد و کاملاً تسلیم باشد: وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا. مشکل اصلی کفر با شخص ولی خداست. قوم نوح گفتند: أَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ. به پیامبر ما گفتند: ساحر، مجنون، کاهن. خداوند نمیفرماید انبیا را کشتند، میفرماید تکذیب کردند. وقتی ولی خدا خانهنشین شد، عدهای خوشحال شدند. صدای فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شد: ای مردمی که مسرعة الی الباطل. شما چرا از علی علیه السلام دوری کردید؟ ماذا رأیتم منه؟ آیا خشونت دیدید؟ به نامه 25 نهج البلاغه نگاه کنید، به دستورالعمل حضرت به مأمور جمعآوری زکات. با چه ادب و احترامی دستور میدهد که با مردم رفتار کنی. درمان حسادت به ولی خدا چیست؟ قرآن پاسخ میدهد: قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ ... أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.... اگر فرزند، پدر، مادر، مال و مقام تو از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر است، بدان که لحظه انتخاب فرارسیده است. راه نجات، مودت ذی القربی است. قُل لَّا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى. اجر رسالت، مودت و محبت ما اهل بیت است. جامعه بشری با محبت اهل بیت اصلاح میشود. محبتی که مانند باران، همه جا را پر کند و جایی برای خالی گذاشتن نباشد. خداوند آسمان و زمین را برای محبت فاطمه زهرا و اولاد فاطمه زهرا آفرید. پیامبر فرمود: أَدِّبُوا أَوْلَادَکُمْ عَلَى حُبِّی. جامعه خود را بر محبت ما بسازید. پس بر ماست که در مجالس حضرت زهرا سلام الله علیها حاضر شویم، شهرها را سیاهپوش کنیم و او را شفیع خود قرار دهیم.
وقتی ما به این داستان عالم نگاه میکنیم، خیلیها فکر میکنند ماجرای جنگ حق و باطل از حضرت آدم علیه السلام شروع شد. اما غافل از اینکه وقتی به روایت امام صادق علیه السلام مراجعه میکنیم، میبینیم این نبرد، پیشینهای بسیار طولانیتر دارد. اول ما خلق الله العقل. اولین چیزی که خداوند متعال خلق کرد، عقل بود. در تعابیر دیگر داریم، چاول ما خلق الله نوری و نبیّنا و نیز اول ما خلق الله ارواحنا. پس اولین مخلوقات، عقل، نور پیامبر و ارواح معصومین علیهم السلام بودند. بعد از عقل، نوبت به خلقت جهل رسید. بعد از اینها، خداوند هفتاد و پنج سرباز برای عقل قرار داد. جهل اعتراض کرد که چرا برای من سربازی نیست؟ پس برای جهل هم لشکری آفریده شد. بعد نوبت به آفرینش آسمانها و زمین رسید. آسمانها را از فرشتگان پر کرد. اما در میان این فرشتگان، موجودی بود از جنس نار به نام ابلیس. وقتی خداوند فرمود: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً و پس از دمیدن روح در آدم، دستور سجده صادر شد، همه سجده کردند جز ابلیس. چرا؟ چون أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ. من از او بهترم. اینجا بود که منیت و کبر، پا به عرصه وجود گذاشت. ابلیس، مظهر جهل، تمرد کرد و رانده شد، اما تا یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم، مهلت خواست و گرفت. او از خدا خواست که انسانها را گمراه کند: لَأُغْوِیَنَّهُمْ و از هر طرف آنان را محاصره کند تا اسیر تن و بدنشان شوند و شکرگزار نباشند: قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ. حالا زندگی انسان در زمین آغاز میشود. در اینجا قرار نیست مساوات محض باشد، بلکه عدالت است. برخی ثروت، قدرت یا شهرت بیشتری دارند. اینجاست که باز آن کبر ابلیسی در انسان ظهور میکند. صدای إِنَّ رَبَّکُمُ الْأَعْلَى بلند میشود. عدهای، عدهی دیگر را به تسخیر خود درمیآورند تا جایی که برخی باور میکنند باید عبد باشند. اینجا بود که خداوند انبیا را مبعوث کرد. انبیا دو کار اساسی کردند:مبشرین و منذرین؛ بشارت به مظلومان و انذار به طاغوتها. اما امتحان سختی پیش آمد. خداوند بندگانش را با اولیاء مستضعفش آزمایش کرد. ولی خدا، ظاهری ساده و فقیرانه داشت. مثل موسی و هارون علیهما السلام که با لباسهای پشمی و عصایی در دست، به مقابل فرعون رفتند. مشکل مردم با انبیا و اولیا، علم و تقوای آنان نبود، بلکه با حکم و ولایت آنان مشکل داشتند. تا وقتی پیامبر امین مکه بود، مشکلی نبود، اما وقتی طاغوت فهمید که حرف او حجت است و امر او مطاع، مخالفت شروع شد. یک طرف گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى و طرف دیگر گفت: کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا. شرط لا إله إلا الله این است که بدانی أَنَا وَلِیُّ اللَّهِ هستم و طاغوت نیستم. طاغوت در برابر این حرف تسلیم نمیشود. پس چه میکند؟ شیطان، بندگان خدا را به همان درد خودش مبتلا میکند، حسد. خداوند در قرآن قسم میخورد که کسی ایمان ندارد مگر اینکه در اختلافات، به حکم تو رضایت دهد و کاملاً تسلیم باشد: وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا. مشکل اصلی کفر با شخص ولی خداست. قوم نوح گفتند: أَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ. به پیامبر ما گفتند: ساحر، مجنون، کاهن. خداوند نمیفرماید انبیا را کشتند، میفرماید تکذیب کردند. وقتی ولی خدا خانهنشین شد، عدهای خوشحال شدند. صدای فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شد: ای مردمی که مسرعة الی الباطل. شما چرا از علی علیه السلام دوری کردید؟ ماذا رأیتم منه؟ آیا خشونت دیدید؟ به نامه 25 نهج البلاغه نگاه کنید، به دستورالعمل حضرت به مأمور جمعآوری زکات. با چه ادب و احترامی دستور میدهد که با مردم رفتار کنی. درمان حسادت به ولی خدا چیست؟ قرآن پاسخ میدهد: قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ ... أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.... اگر فرزند، پدر، مادر، مال و مقام تو از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر است، بدان که لحظه انتخاب فرارسیده است. راه نجات، مودت ذی القربی است. قُل لَّا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى. اجر رسالت، مودت و محبت ما اهل بیت است. جامعه بشری با محبت اهل بیت اصلاح میشود. محبتی که مانند باران، همه جا را پر کند و جایی برای خالی گذاشتن نباشد. خداوند آسمان و زمین را برای محبت فاطمه زهرا و اولاد فاطمه زهرا آفرید. پیامبر فرمود: أَدِّبُوا أَوْلَادَکُمْ عَلَى حُبِّی. جامعه خود را بر محبت ما بسازید. پس بر ماست که در مجالس حضرت زهرا سلام الله علیها حاضر شویم، شهرها را سیاهپوش کنیم و او را شفیع خود قرار دهیم.


تاکنون نظری ثبت نشده است