- 682
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 18 و 19 سوره مائده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 18 و 19 سوره مائده"
- جهان شمول بودن قرآن کریم
- ابطالِ نبودن فرشتگان به عنوان دختران الهی
- رد محبوب بودن یهودیها و مسیحیها نزد خدا
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَقَالَتِ الیَهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنْتُم بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَلِلّهِ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ المَصِیرُ ٭ یَا أَهْلَ الکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلاَ نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾
خلاصه مباحث گذشته
درباره بنوت و فرزندی خدا چند قول در قرآن کریم مطرح است و برای هر قولی هم پاسخ مناسبی ارائه شد؛ قول اوّل قول مشرکین حجاز و مانند آن است که فرشتهها را فرزند خدا میدانستند و میگفتند که اینها دختران الهیاند و این یک فصل از قرآن ناظر به این بحث و ابطال آن است. فصل دوم ناظر به سخنان اهل کتاب است؛ مثل اینکه یهودیها عزیر را پسر خدا میپنداشتند و مسیحیها عیسی (علیه السلام) را پسر خدا میپنداشتند و مانند آن که در این فصل هم قرآن کریم از راههای گوناگون این سخن را ابطال میکنند. فصل سوم بحث راجع به یهودیها و مسیحیها است که خودشان را فرزند خدا میدانستند و چون این فصل سوم معنای خاص بنوت را دارد؛ یعنی بنوت تشریفی و تکریمی است نه بنوت تکمیلی و مانند آن، لذا در این فصل سوم جوابهای مناسبِ این فصل ارائه شده است. در فصل چهارم نقضهایی است که ممکن است مسیحین و یهودیها به این پاسخهای قرآنی بدهند، آنگاه در این فصل چهارم قرآن کریم نقضهای اینها و اعتراضهای اینها را هم پاسخ مناسب میدهد.
الف: فصل اول در ابطالِ نبودن فرشتگان به عنوان دختران الهی
اما در فصل اول که مشرکین میگفتند فرشتگان دختران الهیاند، ذات اقدس الهی از دو راه این سخن را ابطال کرد: یکی اینکه خداوند هستی محض است و منزه از آن است که همسر داشته باشد و فرزند داشته باشد و کار جسمانی و مادی بکند و مانند آن؛ دوم اینکه فرشتگان هم منزه از آنند که پدر داشته باشند یا مادر داشته باشند یا مؤنث باشند مثلاً و مانند آن که این عصاره فصل اول است که باید آیاتش هم خوانده بشود.
ب: در ابطال فرزند خدا نبودن عزیر پیامبر
در فصل دوم که یهودیها میگفتند عُزیر فرزند خداست و مسیحیها میپنداشتند که عیسی (علیه السلام) فرزند خداست، قرآن کریم از یک راه جواب میدهد نه از دو راه و میفرماید: گرچه عزیر میتواند پدر و مادر داشته باشد و مسیح (سلام الله علیه) میتواند مادر داشته باشد و مانند آن؛ ولی اینها هرگز فرزند خدا نیستند، زیرا خداوند منزه از آن است که کارهای مادی و جسمی بکند و او سبحان است و سبوح است و منزه از این نقضها وعیبهای طبیعی و جسمانی است، بلکه انبیا و همچنین عزیر و مانند آن مخلوق خدا هستند و حیات و ممات آنها به دست خداست و مانند آن که آیات این فصل دوم هم باید علی حده بررسی بشود.
ج: فصل سوم در ابطان سخنان یهودیان و مسیحیان در تشریعی بودن فرزندان خدا
در فصل سوم نوبت میرسد به سخنان اهل کتاب یعنی یهودیها و مسیحیها که خود را فرزندان تشریفی خدا میدانستند نه فرزندان تکوینی و برای خود پدر و مادری قائل بودند؛ ولی میگفتند ما بنوت تشریفی داریم، لذا این بنوت را با محبت همراه میکردند و میگفتند: ﴿نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاؤُهُ﴾. در این فصل سوم هم ذات اقدس الهی دو بیان دارد: یکی اینکه اصل محبت هست و خداوند محبوبانی دارد چه اینکه محبانی دارد؛ ولی شما محبوب خدا نیستید، به دلیلی که در همین آیه محل بحث سوره «مائده» که هم نقض شده است و هم حل شده است. پس اصل محبت و ارتباط تشریفی بعضی از ممکنها با خدا ممکن هست؛ ولی شما یهودیها یا مسیحیها آن نیستید و محور عناوین و اوصافی است که خدا یاد میکند و یهودیت محور نیست و مسیحیت هم مدار نیست.
د: فصل چهارم در ابطال سخنان نقض یهودیان و مسیحیان
فصل چهارم نقضی است که آنها میکنند و میگویند اگر خداوند درباره ما چنین فرمود که ما چون گاهی معذب شدهایم لذا ارتباط تشریفی با خدا نداریم، انبیا هم معذب شدهاند چه اینکه مسلمین هم معذب شدهاند. آنگاه در این فصل چهارم ذات اقدس الهی پاسخ مناسبِ به هر کدام از دو گروه را جداگانه میدهد؛ هم درباره رنجهایی که انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) تحمل کردند پاسخ میدهد و هم درباره رنجهایی که مسلمین تحمل کردهاند جواب میدهد.
شواهد نقلی فصل اول
آن فصل اوّل که درباره فرشتههاست در سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» آیه 26 به بعد این است: ﴿وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا﴾ که درباره فرشتهها این سخن را داشتند ﴿سُبْحانَهُ﴾؛ خدا منزه از آن است که فرزند داشته باشد و این فرشتگان فرزندان خدا نیستند ﴿بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ ٭ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾؛ اینها بندگان خاص الهیاند و اینها هم اگر کمترین تخلف را بکنند به عذاب الهی گرفتار میشوند ﴿وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظّالِمینَ﴾.
در سورهٴ مبارکهٴ «صافات» هم این معنا را نقل فرمود و ابطال کرد: ﴿فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ﴾؛ از آنها استفتاء بکن و از آنها نظر بخواه که فتوا بدهند که آیا خودشان پسر را دوست دارند و برای خدا دختر قرار میدهند؟! ﴿أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً﴾؛ مگر اصولاً فرشتهها مؤنثند؟! فرشتهها نه مذکراند نه مؤنث ﴿وَهُمْ شاهِدُونَ﴾ ؛ آنها شاهد آفرینش فرشته بودند و فرشتهای که به قلب پیغمبر (صَلی الله علیه وَآله وَسلّم) راه دارد معلوم میشود که یک امر جسمانی و مادی نیست ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمینُ ٭ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ﴾ و چیزی که در جان پیغمبر جا میگیرد، آن نه مرد است و نه زن، بلکه یک حقیقت مجرد است، فرمود: ﴿أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ ٭ وَلَدَ اللّهُ وَإِنَّهُم لَکاذِبُونَ ٭ أَصْطَفَی الْبَناتِ عَلَی الْبَنینَ ٭ ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ﴾ . آنگاه فرمود که ذات اقدس الهی منزه از آن است که فرزند داشته باشد چه اینکه فرشتگان هم منزه از آنند که فرزند کسی باشند، پس قول مشرکین را که قائل بودند فرشتگان دختران الهیاند از چند نظر ابطال کرد و مشابه این را در آیات دیگر هم ممکن هست بیابیم (این خلاصه بحث در فصل اول).
خلاصه بحث در فصل دوم
در فصل دوم که مسیحیها میگفتند عیسی فرزند خداست یا یهودیها میگفتند عزیر فرزند خداست، درباره همین فصل اول آیه 15 به بعد سوره «زخرف» هم شاهد خوبی است: ﴿وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءًا إِنَّ اْلإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبینٌ ٭ أَمِ اتَّخَذَ مِمّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَأَصْفاکُمْ بِالْبَنینَ﴾، در حالی که ﴿وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظیمٌ﴾ در همین سیاق از سبوح بودن خداوند و منزه بودن خداوند استشهاد میکند که فرشتگان فرزند او نیستند. درباره اینکه عزیر و همچنین مسیح (سلام الله علیه) فرزند خدا باشند در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» آیه 30 و31 آنجا اینچنین آمد: ﴿وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقالَتِ النَّصاری الْمَسیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ﴾؛ اینها چرا منصرفند؟ چرا اِفک و کذب از اینها صادر میشود؟ در این سیاق از عظمت الهی و سبوح بودن خدا یاد میکند و بعد فرمود: ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا إِلهًا واحِدًا لا إِلهَ إِلاّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا یُشْرِکُونَ﴾؛ هم منزه از آن است که در ربوبیت شریک داشته باشد و هم منزه از آن است که فرزندی داشته باشد.
در آیات دیگری که از بنوت خدا سخن به میان آمده باز آنجا از تسبیح خداوند سخن به میان میآید و اینکه آنچه را که شما و کسانی را که شما فرزندان خدا میدانستید اینها موجودات ممکن و مخلوقاند و حکم سایر افراد را دارند؛ در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» آیه 72 به بعد این است: ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ﴾ و در آیه 73 این است: ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ﴾ و بعد میفرماید: ﴿وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ﴾ و آنگاه در آیه 75 میفرماید: ﴿مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ﴾؛ اینها هرگز ثالث ثلاثه نیستند، اینها هرگز خدا نیستند، فرزند خدا نیستند و مانند آن که از تسبیح خدا و از سبوح بودن خدا سخن به میان میآورد و همان طوری که خدا ثالث ثلاثه نیست و همان طوری که عیسی مسیح نیست، عیسی ابن خدا هم نیست و حدّ مشترک و حدّ وسط همه این براهین آن سبوح بودن خداست و او منزه از آن است که همتا داشته باشد یا فرزند داشته باشد.
اواخر سوره «نساء» آیه 171 به بعد هم این است: ﴿یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ﴾؛ او پیامبری است همانند انبیای دیگر؛ نظیر همان آیهای که قبلاً از سوره «مائده» و مانند آن خوانده شد که ﴿مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾ ؛ انبیای فراوانی قبل از او گذشتند و او هم مانند سایر انبیاست. در این بخش هم میفرماید که عیسای مسیح پیامبری است مانند انبیای دیگر و این رسول خداست و کلمه اوست که خداوند به مریم عطا کرده است: ﴿إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ﴾؛ او منزه از آن است که فرزند داشته باشد و این جزء اوصاف سلبیه اوست که ﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی اْلأَرْضِ وَکَفی بِاللّهِ وَکیلاً﴾ و بعد فرمود که خود مسیح که خود را بنده خدا میداند نه فرزند خدا: ﴿لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْدًا لِلّهِ وَلاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ ، حالا چطور شما درباره عیسی و فرشتگان چنین داوری باطلی دارید؟! (این خلاصه بحث در فصل دوم).
رد محبوب بودن یهودیها و مسیحیها نزد خدا در فصل سوم
در فصل سوم که بنوت تشریفی است گرچه کلمه بنوت ولو به عنوان تشریف در قرآن کریم به کار نرفت اما اصل محبت و تقرب به خدا در قرآن به کار رفت و قرآن خیلیها را به عنوان محبوب الهی میداند؛ اما نه نژادها را یا گروهها را، بلکه صاحبانِ اوصاف کریمه را که فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ﴾ ، ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾ ، ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ﴾ که اینها محبوبان الهیاند؛ اما گروه خاصی به نام یهودیا مسیحی محبوب الهی باشند و از دیگران برتر باشند چنین چیزی را قرآن نمیپذیرد، بلکه هر گونه ادعاهایی اینچنینی را ابطال میکند.
بنابراین اصل ارتباط تشریفی با ذات اقدس الهی را قرآن امضاء میکند، بلکه تشویق هم میکند که این رابطه تشریفی را برقرار کنید و محبوبان الهی در قرآن کم نیستند؛ اما همه صاحبانِ اوصاف برجستهاند؛ ولی اقوام و ملل و حتی منسوبین به ملل هیچکدام از کرامت خاصی برخوردار نیستند. فرمود که شما قبیله، قبیله و شعبه، شعبه شدید برای اینکه یکدیگر را بشناسید: ﴿وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا﴾ که این قبیله، قبیله کردن که یکی عرب است و یکی عجم هست یا یکی لهجه خاصِ دیگری دارد، این برای این است که شناسنامه طبیعی به همراهتان باشد و اینها معیار ارزش نیست، بلکه معیار ارزش همان ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُم﴾ است.
در اینجا که فرمود یهودیها میگویند: ﴿نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاؤُهُ﴾، فرمود که اصل محبت درست است و برهان اقامه نکرد که اصل محبوب بودن خدا محال است، بلکه فرمود محبوب بودن خدا ممکن است ولی شما نیستید و نقض کرد، فرمود که اگر این است ﴿فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُم﴾؛ اگر منظور عذاب دنیوی باشد که نقض خارجی است و اگر عذاب اخروی باشد بر اساس جدال احسن است که آنها قبول کردند و در آخرت معذباند؛ منتها عذاب کم که بحثش قبلاً در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت و در نوبت گذشته هم اشاره شد که آنها گفتند: ﴿لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ﴾ .
یک اصل جامعی را در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که آن انشاءالله اشاره خواهد شد و آن اصل این است که هیچ گروهی ارتباط خاص با خدا ندارند و تنها ایمان است و عمل صالح که انسان را به خدا نزدیک میکند همین وگرنه ملیت خاص یا جنسیت مخصوص هیچکدام از اینها نقشی در تقرب و تبعد ندارند. در این گونه از موارد قرآن کریم برهان اقامه کرد؛ در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیه هشتاد این بود: ﴿وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ﴾ و آنگاه اصل کلی را ذکر فرمود: ﴿بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ﴾ ، پس خلاصه فصل سوم این است که اصل محبوب بودن خدا ممکن است ولی شما نیستید به آن دلیل نقض و دلیل حلیاش این است که ﴿بَل أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ﴾؛ با دیگران فرقی نمیکنید.
جواب نقض قرآن کریم در قبال جواب نقض یهودیها و مسیحیها
فصل چهارم این است که اگر آنها بگویند که معذب بودن دلیل محبوب نبودن نیست، به دلیل اینکه انبیاء محبوباند و معذب شدند و شما که درباره انبیاء تصریح به محبوبیت کردید و حتی درباره خصوص ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) فرمودید: ﴿اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً﴾ که همه این انبیاء معذب شدند و این ﴿حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ را درباره ابراهیم گفتند و عدهای از انبیاء را که ارباً اربا کردند و شما هم قبول دارید که گروهی قیام کردند و انبیاء را شهید کردند: ﴿یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ﴾ ، پس انبیاء هم به عذاب دنیوی معذب شدند _ معاذالله _ .
اینجا فصل چهارم است که قرآن کریم دو نقض از اینها ذکر میکند: میگوید که اینها گاهی ممکن است درباره انبیاء نقض کنند و گاهی ممکن است درباره مسلمین نقض کنند، پس این فصل چهارم دو بخش دارد: یکی پاسخ نقضی است که راجع به انبیاء (علیهم السلام) است و دیگری پاسخ نقضی است که راجع به مسلمین است. درباره انبیاء فرمود که اینها بلاهای الهی و امتحانهای الهی و اختبارهای الهی است که شهادت که عذاب نیست، بلکه اینها با دشمنان دین میجنگند و جسمشان را فدا میکنند و جانشان و هدفشان و کتاب آسمانیشان و دینشان را احیاء میکنند، چون ﴿کَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلی﴾ و هیچکدام از این انبیاء شکست نخوردند و سرانجام پیروزی برای اینها بود و آنچه شما دیدید رنج بدنی بود که برای اینها گنج پیروزی را به همراه داشت و هرگز اینها شکست نخوردند وهیچ پیامبری شکست نخورده است: ﴿کَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلی﴾ که این جزء مکتوبات قطعی الهی است. {فَنَبَذناهُم فِی الیَمِّ} و آنها را فرمود: ﴿فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُم﴾ و درباره آلفرعون و عاد و ثمود و مانند آن فرمود که یک عده را به دریا ریختیم، یک عده را به زمین فرو بردیم و یک عده را ساعقه گرفت: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ اْلأَرْضَ﴾ و ﴿کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ﴾ که بعضی را به دریا ریختیم، بعضی را به آتش دادیم، بعضی را به زمین فرو بردیم و بعضی را با عذابهای گوناگون دیگر که ﴿سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَثَمانِیَةَ أَیّامٍ﴾ به حیات آن خاتمه دادیم که ﴿کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ﴾؛ اصلاً گویا در این سرزمین نبودند و اما نسبت به انبیاء فرمود: ﴿وَجَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ﴾ و درباره همین ابراهیمی که شما میگویید: ﴿حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُم﴾ که درباره او گفته شد، دیدید که سرانجام او پیروز شد و این دین را در اعقاب او ما نگه داشتیم؛ اینکه شکست نیست و اینکه عذاب نیست.
خود مسیح را (سلام الله علیه) را به زعم باطل یهودیها و مسیحیها که آنها هر دو گروه خیال میکنند عیسی (سلام الله علیه) را شهید کردند، در حالی که اینچنین نیست و بر فرض هم باشد این عذاب الهی نیست، بلکه این کرامت است و قرآن شهید را کریم میداند و آن شهید سوره «یس» را به کریم یاد میکند : ﴿قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ﴾ ؛ یعنی بعد از اینکه آن قیام کرد و گفت: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًاوَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾ که همان اوائل سورهٴ مبارکهٴ «یس» است: ﴿وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدینَةِ رَجُلٌ یَسْعی﴾ و بعد گفت: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾ ؛ فرمود که شما حرف کسی را گوش بدهید که حرفهای خوب میزنند و غرضی هم ندارند.
اگر یک رهبری حرف خوب زد و غرضی هم نداشت چرا حرفش را گوش نمیدهید؟ ﴿اتَّبِعُوا﴾ کسی را که این دو عنصر محوری را دارد: ﴿مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا﴾ (یک) ﴿وَ هُمْ مُهْتَدُونَ﴾ (این دو). رهبران خوب یا افراد خوبی که حرف خوب میزنند و غرضی هم ندارند آدم باید گوش بدهد، چون هم حسن فعلی دارند و هم حسن فاعلی. بعضی حرف خوب میزنند ولی برای خود «یجر النار الی قرصه»؛ به سوی خود دعوت میکنند، نه اینچنین نباشد؛ بعضیها هم آدمهای خوبی هستند اما نمیفهمند چه میگویند، نه آن هم نه، بلکه ﴿اتَّبِعُوا﴾ کسی که این دو رکن را دارد: ﴿مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا﴾؛ هیچ اجری و هیچ پاداشی از شما نمیخواهند ﴿وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾.
جمع شدند این را شهید کردند و وقتی شهید کردند ﴿قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ﴾؛ برو تو بهشت که به این شهید گفتند برو بهشت و از آنجا پیام داد: ﴿یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لی رَبّی وَجَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ﴾ ؛ ای کاش باز ماندگان من میدانستند که خدا با من چه کرده است! حرف شهید این است که ای کاش مردم من و قوم من میفهمیدند که خدا با من چه کرد! ﴿وَجَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ﴾. اگر کسی شهید شد و دین خود را حفظ کرد و به کرامت رسید اینکه معذب نیست (این خلاصه بخش اوّل از فصل چهارم).
عمل صالح ملاک مسلمان بودن
بخش دوم از فصل چهارم [این است که] میفرماید ما درباره مسلمانها هم همین حرفها را داریم و مسلمانها هم مثل مسیحیها و مثل یهودیها که نژاد برتر باشند نیست؛ بلکه مسلمان بما انه مسلمان یعنی مؤمنِ عاملِ به عمل الهی البته مکرم است؛ اما مسلمانِ شناسنامهای و اسمی هرگز اهل نجات نیست و هیچ خصوصیتی با دیگران ندارد؛ یک کسی شناسنامهاش اسلامی باشد، یک کسی شناسنامهاش مسیحی و یک کسی شناسنامهاش یهودی باشد اینها هیچ فرق نمیکنند. در قرآن کریم فرمود که به نام و نشانه نیست و هر کس در عصر خود برابر با حجت آن عصر؛ هم معتقد «بما جاء به الوحی» بود و هم به آن وحی عمل کرد این جزو اولیای خداست که عملش صالح باشد و قرآن عملی را صالح میداند که برابر با حجتِ عصر باشد نه برابر با دین منسوخ.
فرمود معیار اسامی نیستند و در بخشهایی که در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» و همچنین «نساء» گذشت آنجا فرمود که کار با آرزو نیست و کار هم به نام و نشان نیست و نه به نام و نشان خدا کسی را به بهشت میبرد و نه به آرزوی کسی بها میدهد، آنجا که فرمود: ﴿لَیْسَ بِأَمانِیِّکُم وَلا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ﴾ ، در آن آیه فرمود گخ کار با آرزو و اُمنیه و تمنیات شما نیست، بلکه کار به ایمان است و به عمل صالح.
آسیب دیدن نشانه آزمایش الهی
در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آیه 104 مطلبی دیگر را فرمود که اگر میبینید مسلمین گاهی آسیب میبینند و در جنگها احیاناً شکست میخورند، این نشانه آن نیست که با اینکه در پای رکاب پیغمبرشان دارند جهاد میکنند محبوب خدا نیستند، نه اینها محبوب خدا هستند و ارتباط تشریفیِ محبت برقرار است، چون فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ﴾ ؛ اینها متوکلند و خدا متوکل را دوست دارد و تواب متطهراند و خدا تواب متطهر را دوست دارد ؛ ولی گاهی در بعضی از جبههها اینها آسیب بدنی میبینند و آن اجر معنوی که مایه پایداری هدف است برای آنها هست و برای شما نیست.
در آیه 104 سورهٴ مبارکهٴ «نساء» که بحثش قبلاً گذشت این بود: ﴿وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ﴾ که خطاب به مسلمین و مجاهدین اسلامی است که فرمود شما وهن و سستی به خود راه ندهید در اینکه آنها را بگیرید و محکوم و منکوب کنید، اگر شما الم و رنج میبینید دشمنان شما هم متألم و رنجور میشوند؛ ولی تفاوت این است که ﴿تَرْجُونَ مِنَ اللّهِ ما لا یَرْجُونَ﴾؛ شما یک نقطه امیدی دارید و به خدا امیدوارید و آنها این امید را ندارند. نظیر این مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» گذشت که فرمود: ﴿وَلا تَهِنُوا ولا تَحْزَنُوا وأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ٭ إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ﴾؛ اگر شما مقروح و مجروح دادید آن دشمنان شما هم مقروح و مجروح دادند ﴿وَتِلْکَ اْلأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ﴾ ؛ گاهی دولت به سود شماست و گاهی دولت به سود آنها که این آزمایش الهی است اما ﴿وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا ویَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ﴾؛ شما محبوبان الهی هستید و آنها محبوبان الهی نیستند، چون آنها ظالماند. بنابراین کار با تمنیِ محض حل نمیشود، چه اینکه در بخشهای دیگر فرمود: ﴿لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ ولا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ﴾ .
جهان شمول بودن آیات قرآن کریم
فتحصل که از فصل اول تا فصل چهارم با این دو بخشی که در فصل چهارم است، هیچ راهی برای یهودیت و مسیحیت نمیماند که آنها خود را نژاد برتر بدانند. آنگاه این بیان هم نظیر بیانهای قبلی سند جهانی بودن قرآن است؛ میبینید که مسلمانها را با همان چشمی نگاه میکند که درباره یهودیها و صابئین و مجوسیها نگاه کرد و این کتاب میتواند جهانی باشد. پس برای جهانی بودن قرآن کریم یک سلسله ادله لفظی است؛ مثل اینکه ﴿نَذِیراً بَشِیراً﴾ است و ﴿ذِکْرَی لِلْبَشَرِ﴾ است و مانند آن که این سلسله آیات به صورت روشن دلالت میکند که وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خاتم انبیاست و دینش هم جهانی است.
قسمت مهم تحلیل محتوای قرآنی است؛ یعنی این قرآن طرزی حرف میزند که راه را برای هر بیگانهای باز میکند و راه فرار را هم برای هر دوستی میبندد که کسی یعنی مسلمان از آن جهت که مسلمان است بتواند از صحنه وظیفه فرار کند یا راه را برای بیگانه¬ها ببندد اینچنین نیست، بلکه فرمود که هر کسی در هر شرایطی که باشد اگر به این اصول اوّلیه عمل بکند اهل نجات است و با نام و با نشان و با شناسنامه کسی بهشت نمیرود که این دین میشود جهانی.
«و الحمد لله رب العالمین»
- جهان شمول بودن قرآن کریم
- ابطالِ نبودن فرشتگان به عنوان دختران الهی
- رد محبوب بودن یهودیها و مسیحیها نزد خدا
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَقَالَتِ الیَهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنْتُم بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَلِلّهِ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ المَصِیرُ ٭ یَا أَهْلَ الکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلاَ نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾
خلاصه مباحث گذشته
درباره بنوت و فرزندی خدا چند قول در قرآن کریم مطرح است و برای هر قولی هم پاسخ مناسبی ارائه شد؛ قول اوّل قول مشرکین حجاز و مانند آن است که فرشتهها را فرزند خدا میدانستند و میگفتند که اینها دختران الهیاند و این یک فصل از قرآن ناظر به این بحث و ابطال آن است. فصل دوم ناظر به سخنان اهل کتاب است؛ مثل اینکه یهودیها عزیر را پسر خدا میپنداشتند و مسیحیها عیسی (علیه السلام) را پسر خدا میپنداشتند و مانند آن که در این فصل هم قرآن کریم از راههای گوناگون این سخن را ابطال میکنند. فصل سوم بحث راجع به یهودیها و مسیحیها است که خودشان را فرزند خدا میدانستند و چون این فصل سوم معنای خاص بنوت را دارد؛ یعنی بنوت تشریفی و تکریمی است نه بنوت تکمیلی و مانند آن، لذا در این فصل سوم جوابهای مناسبِ این فصل ارائه شده است. در فصل چهارم نقضهایی است که ممکن است مسیحین و یهودیها به این پاسخهای قرآنی بدهند، آنگاه در این فصل چهارم قرآن کریم نقضهای اینها و اعتراضهای اینها را هم پاسخ مناسب میدهد.
الف: فصل اول در ابطالِ نبودن فرشتگان به عنوان دختران الهی
اما در فصل اول که مشرکین میگفتند فرشتگان دختران الهیاند، ذات اقدس الهی از دو راه این سخن را ابطال کرد: یکی اینکه خداوند هستی محض است و منزه از آن است که همسر داشته باشد و فرزند داشته باشد و کار جسمانی و مادی بکند و مانند آن؛ دوم اینکه فرشتگان هم منزه از آنند که پدر داشته باشند یا مادر داشته باشند یا مؤنث باشند مثلاً و مانند آن که این عصاره فصل اول است که باید آیاتش هم خوانده بشود.
ب: در ابطال فرزند خدا نبودن عزیر پیامبر
در فصل دوم که یهودیها میگفتند عُزیر فرزند خداست و مسیحیها میپنداشتند که عیسی (علیه السلام) فرزند خداست، قرآن کریم از یک راه جواب میدهد نه از دو راه و میفرماید: گرچه عزیر میتواند پدر و مادر داشته باشد و مسیح (سلام الله علیه) میتواند مادر داشته باشد و مانند آن؛ ولی اینها هرگز فرزند خدا نیستند، زیرا خداوند منزه از آن است که کارهای مادی و جسمی بکند و او سبحان است و سبوح است و منزه از این نقضها وعیبهای طبیعی و جسمانی است، بلکه انبیا و همچنین عزیر و مانند آن مخلوق خدا هستند و حیات و ممات آنها به دست خداست و مانند آن که آیات این فصل دوم هم باید علی حده بررسی بشود.
ج: فصل سوم در ابطان سخنان یهودیان و مسیحیان در تشریعی بودن فرزندان خدا
در فصل سوم نوبت میرسد به سخنان اهل کتاب یعنی یهودیها و مسیحیها که خود را فرزندان تشریفی خدا میدانستند نه فرزندان تکوینی و برای خود پدر و مادری قائل بودند؛ ولی میگفتند ما بنوت تشریفی داریم، لذا این بنوت را با محبت همراه میکردند و میگفتند: ﴿نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاؤُهُ﴾. در این فصل سوم هم ذات اقدس الهی دو بیان دارد: یکی اینکه اصل محبت هست و خداوند محبوبانی دارد چه اینکه محبانی دارد؛ ولی شما محبوب خدا نیستید، به دلیلی که در همین آیه محل بحث سوره «مائده» که هم نقض شده است و هم حل شده است. پس اصل محبت و ارتباط تشریفی بعضی از ممکنها با خدا ممکن هست؛ ولی شما یهودیها یا مسیحیها آن نیستید و محور عناوین و اوصافی است که خدا یاد میکند و یهودیت محور نیست و مسیحیت هم مدار نیست.
د: فصل چهارم در ابطال سخنان نقض یهودیان و مسیحیان
فصل چهارم نقضی است که آنها میکنند و میگویند اگر خداوند درباره ما چنین فرمود که ما چون گاهی معذب شدهایم لذا ارتباط تشریفی با خدا نداریم، انبیا هم معذب شدهاند چه اینکه مسلمین هم معذب شدهاند. آنگاه در این فصل چهارم ذات اقدس الهی پاسخ مناسبِ به هر کدام از دو گروه را جداگانه میدهد؛ هم درباره رنجهایی که انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) تحمل کردند پاسخ میدهد و هم درباره رنجهایی که مسلمین تحمل کردهاند جواب میدهد.
شواهد نقلی فصل اول
آن فصل اوّل که درباره فرشتههاست در سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» آیه 26 به بعد این است: ﴿وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا﴾ که درباره فرشتهها این سخن را داشتند ﴿سُبْحانَهُ﴾؛ خدا منزه از آن است که فرزند داشته باشد و این فرشتگان فرزندان خدا نیستند ﴿بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ ٭ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾؛ اینها بندگان خاص الهیاند و اینها هم اگر کمترین تخلف را بکنند به عذاب الهی گرفتار میشوند ﴿وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظّالِمینَ﴾.
در سورهٴ مبارکهٴ «صافات» هم این معنا را نقل فرمود و ابطال کرد: ﴿فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ﴾؛ از آنها استفتاء بکن و از آنها نظر بخواه که فتوا بدهند که آیا خودشان پسر را دوست دارند و برای خدا دختر قرار میدهند؟! ﴿أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً﴾؛ مگر اصولاً فرشتهها مؤنثند؟! فرشتهها نه مذکراند نه مؤنث ﴿وَهُمْ شاهِدُونَ﴾ ؛ آنها شاهد آفرینش فرشته بودند و فرشتهای که به قلب پیغمبر (صَلی الله علیه وَآله وَسلّم) راه دارد معلوم میشود که یک امر جسمانی و مادی نیست ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمینُ ٭ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ﴾ و چیزی که در جان پیغمبر جا میگیرد، آن نه مرد است و نه زن، بلکه یک حقیقت مجرد است، فرمود: ﴿أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ ٭ وَلَدَ اللّهُ وَإِنَّهُم لَکاذِبُونَ ٭ أَصْطَفَی الْبَناتِ عَلَی الْبَنینَ ٭ ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ﴾ . آنگاه فرمود که ذات اقدس الهی منزه از آن است که فرزند داشته باشد چه اینکه فرشتگان هم منزه از آنند که فرزند کسی باشند، پس قول مشرکین را که قائل بودند فرشتگان دختران الهیاند از چند نظر ابطال کرد و مشابه این را در آیات دیگر هم ممکن هست بیابیم (این خلاصه بحث در فصل اول).
خلاصه بحث در فصل دوم
در فصل دوم که مسیحیها میگفتند عیسی فرزند خداست یا یهودیها میگفتند عزیر فرزند خداست، درباره همین فصل اول آیه 15 به بعد سوره «زخرف» هم شاهد خوبی است: ﴿وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءًا إِنَّ اْلإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبینٌ ٭ أَمِ اتَّخَذَ مِمّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَأَصْفاکُمْ بِالْبَنینَ﴾، در حالی که ﴿وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظیمٌ﴾ در همین سیاق از سبوح بودن خداوند و منزه بودن خداوند استشهاد میکند که فرشتگان فرزند او نیستند. درباره اینکه عزیر و همچنین مسیح (سلام الله علیه) فرزند خدا باشند در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» آیه 30 و31 آنجا اینچنین آمد: ﴿وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقالَتِ النَّصاری الْمَسیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ﴾؛ اینها چرا منصرفند؟ چرا اِفک و کذب از اینها صادر میشود؟ در این سیاق از عظمت الهی و سبوح بودن خدا یاد میکند و بعد فرمود: ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا إِلهًا واحِدًا لا إِلهَ إِلاّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا یُشْرِکُونَ﴾؛ هم منزه از آن است که در ربوبیت شریک داشته باشد و هم منزه از آن است که فرزندی داشته باشد.
در آیات دیگری که از بنوت خدا سخن به میان آمده باز آنجا از تسبیح خداوند سخن به میان میآید و اینکه آنچه را که شما و کسانی را که شما فرزندان خدا میدانستید اینها موجودات ممکن و مخلوقاند و حکم سایر افراد را دارند؛ در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» آیه 72 به بعد این است: ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ﴾ و در آیه 73 این است: ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ﴾ و بعد میفرماید: ﴿وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ﴾ و آنگاه در آیه 75 میفرماید: ﴿مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ﴾؛ اینها هرگز ثالث ثلاثه نیستند، اینها هرگز خدا نیستند، فرزند خدا نیستند و مانند آن که از تسبیح خدا و از سبوح بودن خدا سخن به میان میآورد و همان طوری که خدا ثالث ثلاثه نیست و همان طوری که عیسی مسیح نیست، عیسی ابن خدا هم نیست و حدّ مشترک و حدّ وسط همه این براهین آن سبوح بودن خداست و او منزه از آن است که همتا داشته باشد یا فرزند داشته باشد.
اواخر سوره «نساء» آیه 171 به بعد هم این است: ﴿یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ﴾؛ او پیامبری است همانند انبیای دیگر؛ نظیر همان آیهای که قبلاً از سوره «مائده» و مانند آن خوانده شد که ﴿مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾ ؛ انبیای فراوانی قبل از او گذشتند و او هم مانند سایر انبیاست. در این بخش هم میفرماید که عیسای مسیح پیامبری است مانند انبیای دیگر و این رسول خداست و کلمه اوست که خداوند به مریم عطا کرده است: ﴿إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ﴾؛ او منزه از آن است که فرزند داشته باشد و این جزء اوصاف سلبیه اوست که ﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی اْلأَرْضِ وَکَفی بِاللّهِ وَکیلاً﴾ و بعد فرمود که خود مسیح که خود را بنده خدا میداند نه فرزند خدا: ﴿لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْدًا لِلّهِ وَلاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ ، حالا چطور شما درباره عیسی و فرشتگان چنین داوری باطلی دارید؟! (این خلاصه بحث در فصل دوم).
رد محبوب بودن یهودیها و مسیحیها نزد خدا در فصل سوم
در فصل سوم که بنوت تشریفی است گرچه کلمه بنوت ولو به عنوان تشریف در قرآن کریم به کار نرفت اما اصل محبت و تقرب به خدا در قرآن به کار رفت و قرآن خیلیها را به عنوان محبوب الهی میداند؛ اما نه نژادها را یا گروهها را، بلکه صاحبانِ اوصاف کریمه را که فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ﴾ ، ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾ ، ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ﴾ که اینها محبوبان الهیاند؛ اما گروه خاصی به نام یهودیا مسیحی محبوب الهی باشند و از دیگران برتر باشند چنین چیزی را قرآن نمیپذیرد، بلکه هر گونه ادعاهایی اینچنینی را ابطال میکند.
بنابراین اصل ارتباط تشریفی با ذات اقدس الهی را قرآن امضاء میکند، بلکه تشویق هم میکند که این رابطه تشریفی را برقرار کنید و محبوبان الهی در قرآن کم نیستند؛ اما همه صاحبانِ اوصاف برجستهاند؛ ولی اقوام و ملل و حتی منسوبین به ملل هیچکدام از کرامت خاصی برخوردار نیستند. فرمود که شما قبیله، قبیله و شعبه، شعبه شدید برای اینکه یکدیگر را بشناسید: ﴿وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا﴾ که این قبیله، قبیله کردن که یکی عرب است و یکی عجم هست یا یکی لهجه خاصِ دیگری دارد، این برای این است که شناسنامه طبیعی به همراهتان باشد و اینها معیار ارزش نیست، بلکه معیار ارزش همان ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُم﴾ است.
در اینجا که فرمود یهودیها میگویند: ﴿نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاؤُهُ﴾، فرمود که اصل محبت درست است و برهان اقامه نکرد که اصل محبوب بودن خدا محال است، بلکه فرمود محبوب بودن خدا ممکن است ولی شما نیستید و نقض کرد، فرمود که اگر این است ﴿فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُم﴾؛ اگر منظور عذاب دنیوی باشد که نقض خارجی است و اگر عذاب اخروی باشد بر اساس جدال احسن است که آنها قبول کردند و در آخرت معذباند؛ منتها عذاب کم که بحثش قبلاً در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» گذشت و در نوبت گذشته هم اشاره شد که آنها گفتند: ﴿لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ﴾ .
یک اصل جامعی را در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که آن انشاءالله اشاره خواهد شد و آن اصل این است که هیچ گروهی ارتباط خاص با خدا ندارند و تنها ایمان است و عمل صالح که انسان را به خدا نزدیک میکند همین وگرنه ملیت خاص یا جنسیت مخصوص هیچکدام از اینها نقشی در تقرب و تبعد ندارند. در این گونه از موارد قرآن کریم برهان اقامه کرد؛ در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» آیه هشتاد این بود: ﴿وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ﴾ و آنگاه اصل کلی را ذکر فرمود: ﴿بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ﴾ ، پس خلاصه فصل سوم این است که اصل محبوب بودن خدا ممکن است ولی شما نیستید به آن دلیل نقض و دلیل حلیاش این است که ﴿بَل أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ﴾؛ با دیگران فرقی نمیکنید.
جواب نقض قرآن کریم در قبال جواب نقض یهودیها و مسیحیها
فصل چهارم این است که اگر آنها بگویند که معذب بودن دلیل محبوب نبودن نیست، به دلیل اینکه انبیاء محبوباند و معذب شدند و شما که درباره انبیاء تصریح به محبوبیت کردید و حتی درباره خصوص ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) فرمودید: ﴿اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً﴾ که همه این انبیاء معذب شدند و این ﴿حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ را درباره ابراهیم گفتند و عدهای از انبیاء را که ارباً اربا کردند و شما هم قبول دارید که گروهی قیام کردند و انبیاء را شهید کردند: ﴿یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ﴾ ، پس انبیاء هم به عذاب دنیوی معذب شدند _ معاذالله _ .
اینجا فصل چهارم است که قرآن کریم دو نقض از اینها ذکر میکند: میگوید که اینها گاهی ممکن است درباره انبیاء نقض کنند و گاهی ممکن است درباره مسلمین نقض کنند، پس این فصل چهارم دو بخش دارد: یکی پاسخ نقضی است که راجع به انبیاء (علیهم السلام) است و دیگری پاسخ نقضی است که راجع به مسلمین است. درباره انبیاء فرمود که اینها بلاهای الهی و امتحانهای الهی و اختبارهای الهی است که شهادت که عذاب نیست، بلکه اینها با دشمنان دین میجنگند و جسمشان را فدا میکنند و جانشان و هدفشان و کتاب آسمانیشان و دینشان را احیاء میکنند، چون ﴿کَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلی﴾ و هیچکدام از این انبیاء شکست نخوردند و سرانجام پیروزی برای اینها بود و آنچه شما دیدید رنج بدنی بود که برای اینها گنج پیروزی را به همراه داشت و هرگز اینها شکست نخوردند وهیچ پیامبری شکست نخورده است: ﴿کَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلی﴾ که این جزء مکتوبات قطعی الهی است. {فَنَبَذناهُم فِی الیَمِّ} و آنها را فرمود: ﴿فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُم﴾ و درباره آلفرعون و عاد و ثمود و مانند آن فرمود که یک عده را به دریا ریختیم، یک عده را به زمین فرو بردیم و یک عده را ساعقه گرفت: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ اْلأَرْضَ﴾ و ﴿کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ﴾ که بعضی را به دریا ریختیم، بعضی را به آتش دادیم، بعضی را به زمین فرو بردیم و بعضی را با عذابهای گوناگون دیگر که ﴿سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَثَمانِیَةَ أَیّامٍ﴾ به حیات آن خاتمه دادیم که ﴿کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ﴾؛ اصلاً گویا در این سرزمین نبودند و اما نسبت به انبیاء فرمود: ﴿وَجَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ﴾ و درباره همین ابراهیمی که شما میگویید: ﴿حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُم﴾ که درباره او گفته شد، دیدید که سرانجام او پیروز شد و این دین را در اعقاب او ما نگه داشتیم؛ اینکه شکست نیست و اینکه عذاب نیست.
خود مسیح را (سلام الله علیه) را به زعم باطل یهودیها و مسیحیها که آنها هر دو گروه خیال میکنند عیسی (سلام الله علیه) را شهید کردند، در حالی که اینچنین نیست و بر فرض هم باشد این عذاب الهی نیست، بلکه این کرامت است و قرآن شهید را کریم میداند و آن شهید سوره «یس» را به کریم یاد میکند : ﴿قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ﴾ ؛ یعنی بعد از اینکه آن قیام کرد و گفت: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًاوَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾ که همان اوائل سورهٴ مبارکهٴ «یس» است: ﴿وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدینَةِ رَجُلٌ یَسْعی﴾ و بعد گفت: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾ ؛ فرمود که شما حرف کسی را گوش بدهید که حرفهای خوب میزنند و غرضی هم ندارند.
اگر یک رهبری حرف خوب زد و غرضی هم نداشت چرا حرفش را گوش نمیدهید؟ ﴿اتَّبِعُوا﴾ کسی را که این دو عنصر محوری را دارد: ﴿مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا﴾ (یک) ﴿وَ هُمْ مُهْتَدُونَ﴾ (این دو). رهبران خوب یا افراد خوبی که حرف خوب میزنند و غرضی هم ندارند آدم باید گوش بدهد، چون هم حسن فعلی دارند و هم حسن فاعلی. بعضی حرف خوب میزنند ولی برای خود «یجر النار الی قرصه»؛ به سوی خود دعوت میکنند، نه اینچنین نباشد؛ بعضیها هم آدمهای خوبی هستند اما نمیفهمند چه میگویند، نه آن هم نه، بلکه ﴿اتَّبِعُوا﴾ کسی که این دو رکن را دارد: ﴿مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا﴾؛ هیچ اجری و هیچ پاداشی از شما نمیخواهند ﴿وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾.
جمع شدند این را شهید کردند و وقتی شهید کردند ﴿قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ﴾؛ برو تو بهشت که به این شهید گفتند برو بهشت و از آنجا پیام داد: ﴿یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لی رَبّی وَجَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ﴾ ؛ ای کاش باز ماندگان من میدانستند که خدا با من چه کرده است! حرف شهید این است که ای کاش مردم من و قوم من میفهمیدند که خدا با من چه کرد! ﴿وَجَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ﴾. اگر کسی شهید شد و دین خود را حفظ کرد و به کرامت رسید اینکه معذب نیست (این خلاصه بخش اوّل از فصل چهارم).
عمل صالح ملاک مسلمان بودن
بخش دوم از فصل چهارم [این است که] میفرماید ما درباره مسلمانها هم همین حرفها را داریم و مسلمانها هم مثل مسیحیها و مثل یهودیها که نژاد برتر باشند نیست؛ بلکه مسلمان بما انه مسلمان یعنی مؤمنِ عاملِ به عمل الهی البته مکرم است؛ اما مسلمانِ شناسنامهای و اسمی هرگز اهل نجات نیست و هیچ خصوصیتی با دیگران ندارد؛ یک کسی شناسنامهاش اسلامی باشد، یک کسی شناسنامهاش مسیحی و یک کسی شناسنامهاش یهودی باشد اینها هیچ فرق نمیکنند. در قرآن کریم فرمود که به نام و نشانه نیست و هر کس در عصر خود برابر با حجت آن عصر؛ هم معتقد «بما جاء به الوحی» بود و هم به آن وحی عمل کرد این جزو اولیای خداست که عملش صالح باشد و قرآن عملی را صالح میداند که برابر با حجتِ عصر باشد نه برابر با دین منسوخ.
فرمود معیار اسامی نیستند و در بخشهایی که در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» و همچنین «نساء» گذشت آنجا فرمود که کار با آرزو نیست و کار هم به نام و نشان نیست و نه به نام و نشان خدا کسی را به بهشت میبرد و نه به آرزوی کسی بها میدهد، آنجا که فرمود: ﴿لَیْسَ بِأَمانِیِّکُم وَلا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ﴾ ، در آن آیه فرمود گخ کار با آرزو و اُمنیه و تمنیات شما نیست، بلکه کار به ایمان است و به عمل صالح.
آسیب دیدن نشانه آزمایش الهی
در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آیه 104 مطلبی دیگر را فرمود که اگر میبینید مسلمین گاهی آسیب میبینند و در جنگها احیاناً شکست میخورند، این نشانه آن نیست که با اینکه در پای رکاب پیغمبرشان دارند جهاد میکنند محبوب خدا نیستند، نه اینها محبوب خدا هستند و ارتباط تشریفیِ محبت برقرار است، چون فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ﴾ ؛ اینها متوکلند و خدا متوکل را دوست دارد و تواب متطهراند و خدا تواب متطهر را دوست دارد ؛ ولی گاهی در بعضی از جبههها اینها آسیب بدنی میبینند و آن اجر معنوی که مایه پایداری هدف است برای آنها هست و برای شما نیست.
در آیه 104 سورهٴ مبارکهٴ «نساء» که بحثش قبلاً گذشت این بود: ﴿وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ﴾ که خطاب به مسلمین و مجاهدین اسلامی است که فرمود شما وهن و سستی به خود راه ندهید در اینکه آنها را بگیرید و محکوم و منکوب کنید، اگر شما الم و رنج میبینید دشمنان شما هم متألم و رنجور میشوند؛ ولی تفاوت این است که ﴿تَرْجُونَ مِنَ اللّهِ ما لا یَرْجُونَ﴾؛ شما یک نقطه امیدی دارید و به خدا امیدوارید و آنها این امید را ندارند. نظیر این مطلب در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» گذشت که فرمود: ﴿وَلا تَهِنُوا ولا تَحْزَنُوا وأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ٭ إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ﴾؛ اگر شما مقروح و مجروح دادید آن دشمنان شما هم مقروح و مجروح دادند ﴿وَتِلْکَ اْلأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ﴾ ؛ گاهی دولت به سود شماست و گاهی دولت به سود آنها که این آزمایش الهی است اما ﴿وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا ویَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ﴾؛ شما محبوبان الهی هستید و آنها محبوبان الهی نیستند، چون آنها ظالماند. بنابراین کار با تمنیِ محض حل نمیشود، چه اینکه در بخشهای دیگر فرمود: ﴿لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ ولا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ﴾ .
جهان شمول بودن آیات قرآن کریم
فتحصل که از فصل اول تا فصل چهارم با این دو بخشی که در فصل چهارم است، هیچ راهی برای یهودیت و مسیحیت نمیماند که آنها خود را نژاد برتر بدانند. آنگاه این بیان هم نظیر بیانهای قبلی سند جهانی بودن قرآن است؛ میبینید که مسلمانها را با همان چشمی نگاه میکند که درباره یهودیها و صابئین و مجوسیها نگاه کرد و این کتاب میتواند جهانی باشد. پس برای جهانی بودن قرآن کریم یک سلسله ادله لفظی است؛ مثل اینکه ﴿نَذِیراً بَشِیراً﴾ است و ﴿ذِکْرَی لِلْبَشَرِ﴾ است و مانند آن که این سلسله آیات به صورت روشن دلالت میکند که وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خاتم انبیاست و دینش هم جهانی است.
قسمت مهم تحلیل محتوای قرآنی است؛ یعنی این قرآن طرزی حرف میزند که راه را برای هر بیگانهای باز میکند و راه فرار را هم برای هر دوستی میبندد که کسی یعنی مسلمان از آن جهت که مسلمان است بتواند از صحنه وظیفه فرار کند یا راه را برای بیگانه¬ها ببندد اینچنین نیست، بلکه فرمود که هر کسی در هر شرایطی که باشد اگر به این اصول اوّلیه عمل بکند اهل نجات است و با نام و با نشان و با شناسنامه کسی بهشت نمیرود که این دین میشود جهانی.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است