- 45
- 1000
- 1000
- 1000
تربیت نسلی استکبار ستیز برای ظهور
سخنرانی حجت الاسلام سید علیرضا تراشیون با موضوع "تربیت نسلی استکبار ستیز برای ظهور"، سال 1405
یکی از ویژگیهای بارز منتظران واقعی حضرت ولی عصر عجلالله این است که زمینه خونخواهی آن حضرت را فراهم کنند. ما مسلمانان و شیعیان، قرنهاست که پرچم «یا لثارات الحسین» را به دست گرفته ایم و خود را خونخواه آن امام بزرگوار میدانیم. اما سؤال اساسی این است که چگونه میتوانیم این شعار و خواسته قلبی را به یک جریان عملیاتی و میدانی تبدیل کنیم. به نظر میرسد که مهمترین خونخواه واقعی، وجود مبارک خود حضرت حجت بن الحسن است و اگر ما خواهان تحقق این جریان هستیم، باید زمینه های ظهور آن حضرت را نیز فراهم آوریم. برای تحقق ظهور، باید به امور اولویتدار توجه کنیم. بدون تردید، مهمترین مقدمه برای ظهور، فراهم کردن ظرفیت «انسان صالح» است. ما باید بستری ایجاد کنیم تا حلقه یاران اصلی حضرت، که سیصد و سیزده نفر از فرماندهان و یاران ویژه هستند، شکل بگیرد. حال باید از خود بپرسیم که من و شما برای پرورش چنین انسانهای شایسته ای که بتوانند امام زمان را یاری کنند، چقدر تلاش کرده ایم؟ بسیاری از صاحب نظران حوزه مهدویت معتقدند که وظیفه ما در عصر غیبت، علاوه بر کسب شناخت، فراهم کردن زمینه تربیت انسانهای صالح و شایسته است؛ یعنی در حقیقت، تربیت نسل، مهمترین رسالت ما محسوب میشود. باید با نگاهی عمیق، هر خانه ما به سربازخانه ای برای امام زمان عجلالله تبدیل شود و در آن، انسانهای صالح و شایسته پرورش یابند. البته جنس تربیت برای لشکر حضرت حجت، با تربیت یک فرد معمولی که صرفاً نماز میخواند و روزه میگیرد و فقط مراقب خود است تا آسیبی نبیند، کاملاً متفاوت است. آنچه در مراحل ظهور میتواند نقش آفرینی کند، تربیت انسانی در تراز جهانی است، زیرا حکومت حضرت، حکومتی جهانی خواهد بود. ما نباید سطح تربیت را محدود به یک خانه، محله، روستا، شهر یا حتی یک استان بدانیم، بلکه باید افق نگاهمان را به گونه ای تنظیم کنیم که انسانی جهانی بیندیشد. به عنوان مثال، سردار بزرگوار حاج قاسم سلیمانی که خداوند رحمتش کند، نگاهی جهانی داشت و دیدگاهش محدود به مرزهای ایران نبود؛ او معتقد بود که باید مستضعفان جهان را در هر نقطه ای یاری رساند. امام راحل نیز همین افق بلند را در فرزندان و امت خود ایجاد کردند. ایشان سی و هفت سال زعامت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند و تمام تلاششان بر این بود که امت خود را بیدار و آماده کنند و نگاهشان نیز همواره جهانی بود. کلیدواژهای که در نگاه انسانهای بزرگ دیده میشود، این است که ظلمناپذیر و استکبارستیز هستند. این افراد، فقط به فکر این نیستند که همسایه به آنها ظلم نکند، بلکه افق نگاهشان بسیار بلند است. این نگاه بلند را اهلبیت به ما آموختند. روایت شده که پیامبر اکرم در بازگشت از سفری، در میان بیابان با یارانشان دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند. در آن میان، سیاهچادری دیدند و به سمت آن رفتند. صاحب چادر، حضرت را شناخت و از ایشان و اصحابشان پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، پیامبر به او فرمودند: «تو به ما خدمت کردی، دوست داریم در حق تو نیز لطفی کنیم، چه چیزی از ما میخواهی؟» آن عرب بادیهنشین ابتدا تعارف کرد، اما حضرت اصرار کردند. آن مرد گفت: «دعایی برای من بکنید که یک شتر داشته باشم تا هنگام کوچ کردن، وسایلم را حمل کنم.» پیامبر به یکی از یارانشان فرمودند که شتر خود را به او بدهند و در مدینه، شتری دیگر به آن یار بدهند، ولی در ادامه، حضرت فرمودند: «ای کاش این مرد همانند آن پیرزن بنیاسرائیلی بود.» اصحاب تعجب کردند و پرسیدند: «آن پیرزن چگونه بود؟» حضرت ماجرا را اینگونه نقل کردند: در زمان حضرت موسی علیهالسلام، قرار شد که حضرت قوم خود را از مصر به بیت المقدس کوچ بدهد، اما هر بار که میخواستند حرکت کنند، گرهی بر کار می افتاد و مقدمات فراهم نمیشد. حضرت موسی به درگاه خداوند عرضه داشت که چرا این زمینه فراهم نمیشود. خداوند به موسی وحی کرد که بنی اسرائیل به حضرت یوسف وعده داده بودند که هنگام خروج از مصر، پیکر ایشان را با خود به بیت المقدس ببرند و در کنار پدرشان یعقوب به خاک بسپارند. هر چه حضرت موسی پرسید که یوسف در کجا دفن شده، کسی نمیدانست تا اینکه به پیرزنی نابینا رسیدند که از اسرار زیادی آگاه بود. حضرت موسی یارانی را نزد آن پیرزن فرستادند، اما او گفت که خود موسی باید بیاید و از او بپرسد. وقتی موسی نزد او رفت، پیرزن گفت: «من سالها این راز را در سینه نگه داشته ام، سه درخواست از تو دارم: اول اینکه بینایی ام را به دست بیاورم، دوم اینکه بهشتی شوم و سوم اینکه در بهشت، همنشین تو شوم.» حضرت موسی لبخندی زد و هر سه را به اذن خدا پذیرفت و آن پیرزن نشانی قبر یوسف را داد و درست بود. این پیرزن وقتی با پیامبری الهی مواجه شد، خیر دنیا و آخرت خود را با هم خواست و تنها به دنیا اکتفا نکرد. این، درس مکتب انبیاست که افق نگاهمان باید بلند باشد. امام شهید ما فرمودند که اضمحلال و نابودی صهیون را در بیست و پنج سال آینده و کمتر از آن خواهید دید؛ این یک افق بلند است و شکی نیست که خداوند متعال زمینهی نابودی استکبار، به ویژه صهیونیستهای ظالم را فراهم میکند. اما برخی از شیوخ خلیج فارس را ببینید که فقط خودشان را میبینند و به فکر کمک به مظلومان عالم نیستند. مثلاً عربستان در جریان نسل کشی غزه، تنها کامیونهای کفن برای شهدا فرستاد و این اوج خدمت آنها بود. ما باید این افق را در تربیت فرزندانمان نیز بلند نگه داریم. اگر می گوییم می خواهیم مقدمات ظهور را فراهم کنیم، هر پدر و مادری باید فرزندش را برای امام زمان (عجلالله) تربیت کند؛ نه فقط برای نماز و روزه، بلکه با نگاهی که اولین ویژگی حضرت حجت، یعنی گسترش عدل و داد جهانی را مد نظر قرار دهد. امروز دشمنان و شیاطین، چشم به نسل ما دوختهاند. «روسو»، فیلسوف تربیت، حرفی بسیار خطرناکتر از بمب اتم زده و گفته است که باید کاری کنیم مردم فقط شکم بچه هایشان را سیر کنند و فکر و اندیشه نسلشان را به ما بسپارند. نظام سلطه با رسانه های عظیم خود، شبکه های اجتماعی و اینترنت جهانی، قصد تسخیر افکار نسل ما را دارد. اگر آنها دلسوز ما بودند، تحریمها را برمی داشتند و جنگ تحمیل نمی کردند، اما دغدغه اصلی آنها قطعی اینترنت است، چون میخواهند با ابزارهایی مثل اینستاگرام، تلگرام و واتساپ، نسل ما را مسخ کنند. کم کم پوشش، شکل و شمایل، مدل مو، چهره، کلام، و نهایتاً خواسته ها و افکار نسل تغییر میکند و به سمت فردگرایی و اومانیسم سوق داده میشود. نتیجه این روند، کوتاه شدن افق نگاه است؛ از شعار «نه غزه، نه لبنان» میرسد به «نه همسایه» و حتی «نه همسر و فرزند و بستگان». چنین انسانی که به دیگران کمک نمیکند و بخل میورزد، چگونه میتواند در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عجلالله) نقشآفرینی کند؟ در فرهنگ مهدوی، فرهنگ ایثار و گذشت است. نمونه بارز آن، حضرت علی (علیهالسلام) و حضرت زهرا (سلام الله) هستند که سه روز روزه میگرفتند و افطار خود را به فقیر، یتیم و اسیر میدادند. اما جریان اومانیسمی، فرد را به خودخواهی تشویق میکند. رزمندگانی که در تونلهای دریایی با رطوبت بالا از مرزها محافظت میکنند، مصداق بارز ایثارند. آمریکای جنایتکار و شخصی مثل ترامپ که آشکارا میگوید نفت ایران را میخواهد و مدیریت تنگه هرمز به دست او باشد، نشان میدهد که دلسوز ما نیستند و هدفشان بلعیدن منابع ایران است. اگر دلسوز بودند، مدرسه، بیمارستان، اورژانس و هلال احمر ما را هدف موشک قرار نمیدادند. امام راحل (ره) با سی و هفت سال تربیت مکتبی، ملتی آگاه و مبعوث در برابر حوادث پرورش داد. نکته اول در تربیت، تربیت با نگاه و افق جهانی است. نکته دوم، تربیت نسلی تابآور است؛ نسلی که در برابر سختیها کم نیاورد و منفعل نشود. ما گاهی بچه ها را رفاه زده و راحت طلب بار می آوریم؛ در حالی که یاران حضرت حجت (عجلالله) کسانی هستند که حتی با یک صندلی پایه شکسته، جبهه مقاومت را مدیریت میکنند. نسلی که نتواند گرما، سرما یا گرسنگی را تحمل کند، جایی در میان یاران حضرت ندارد. تربیت، مهندسی میخواهد. نباید فکر و اندیشه نسل را به دشمن و فضای مجازی بسپاریم. تربیت در محیطی شکل میگیرد که روابط والدین صمیمانه باشد. درگیریهای زن و شوهر، بچه ها را دچار آسیب و انحراف میکند و ما در این صورت، در مسئولیت خود کوتاهی کرده ایم. خداوند روزی فرزندان را بر عهده گرفته، اما مسئولیت تربیت را به عهده پدر و مادر گذاشته است.
یکی از ویژگیهای بارز منتظران واقعی حضرت ولی عصر عجلالله این است که زمینه خونخواهی آن حضرت را فراهم کنند. ما مسلمانان و شیعیان، قرنهاست که پرچم «یا لثارات الحسین» را به دست گرفته ایم و خود را خونخواه آن امام بزرگوار میدانیم. اما سؤال اساسی این است که چگونه میتوانیم این شعار و خواسته قلبی را به یک جریان عملیاتی و میدانی تبدیل کنیم. به نظر میرسد که مهمترین خونخواه واقعی، وجود مبارک خود حضرت حجت بن الحسن است و اگر ما خواهان تحقق این جریان هستیم، باید زمینه های ظهور آن حضرت را نیز فراهم آوریم. برای تحقق ظهور، باید به امور اولویتدار توجه کنیم. بدون تردید، مهمترین مقدمه برای ظهور، فراهم کردن ظرفیت «انسان صالح» است. ما باید بستری ایجاد کنیم تا حلقه یاران اصلی حضرت، که سیصد و سیزده نفر از فرماندهان و یاران ویژه هستند، شکل بگیرد. حال باید از خود بپرسیم که من و شما برای پرورش چنین انسانهای شایسته ای که بتوانند امام زمان را یاری کنند، چقدر تلاش کرده ایم؟ بسیاری از صاحب نظران حوزه مهدویت معتقدند که وظیفه ما در عصر غیبت، علاوه بر کسب شناخت، فراهم کردن زمینه تربیت انسانهای صالح و شایسته است؛ یعنی در حقیقت، تربیت نسل، مهمترین رسالت ما محسوب میشود. باید با نگاهی عمیق، هر خانه ما به سربازخانه ای برای امام زمان عجلالله تبدیل شود و در آن، انسانهای صالح و شایسته پرورش یابند. البته جنس تربیت برای لشکر حضرت حجت، با تربیت یک فرد معمولی که صرفاً نماز میخواند و روزه میگیرد و فقط مراقب خود است تا آسیبی نبیند، کاملاً متفاوت است. آنچه در مراحل ظهور میتواند نقش آفرینی کند، تربیت انسانی در تراز جهانی است، زیرا حکومت حضرت، حکومتی جهانی خواهد بود. ما نباید سطح تربیت را محدود به یک خانه، محله، روستا، شهر یا حتی یک استان بدانیم، بلکه باید افق نگاهمان را به گونه ای تنظیم کنیم که انسانی جهانی بیندیشد. به عنوان مثال، سردار بزرگوار حاج قاسم سلیمانی که خداوند رحمتش کند، نگاهی جهانی داشت و دیدگاهش محدود به مرزهای ایران نبود؛ او معتقد بود که باید مستضعفان جهان را در هر نقطه ای یاری رساند. امام راحل نیز همین افق بلند را در فرزندان و امت خود ایجاد کردند. ایشان سی و هفت سال زعامت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند و تمام تلاششان بر این بود که امت خود را بیدار و آماده کنند و نگاهشان نیز همواره جهانی بود. کلیدواژهای که در نگاه انسانهای بزرگ دیده میشود، این است که ظلمناپذیر و استکبارستیز هستند. این افراد، فقط به فکر این نیستند که همسایه به آنها ظلم نکند، بلکه افق نگاهشان بسیار بلند است. این نگاه بلند را اهلبیت به ما آموختند. روایت شده که پیامبر اکرم در بازگشت از سفری، در میان بیابان با یارانشان دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند. در آن میان، سیاهچادری دیدند و به سمت آن رفتند. صاحب چادر، حضرت را شناخت و از ایشان و اصحابشان پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، پیامبر به او فرمودند: «تو به ما خدمت کردی، دوست داریم در حق تو نیز لطفی کنیم، چه چیزی از ما میخواهی؟» آن عرب بادیهنشین ابتدا تعارف کرد، اما حضرت اصرار کردند. آن مرد گفت: «دعایی برای من بکنید که یک شتر داشته باشم تا هنگام کوچ کردن، وسایلم را حمل کنم.» پیامبر به یکی از یارانشان فرمودند که شتر خود را به او بدهند و در مدینه، شتری دیگر به آن یار بدهند، ولی در ادامه، حضرت فرمودند: «ای کاش این مرد همانند آن پیرزن بنیاسرائیلی بود.» اصحاب تعجب کردند و پرسیدند: «آن پیرزن چگونه بود؟» حضرت ماجرا را اینگونه نقل کردند: در زمان حضرت موسی علیهالسلام، قرار شد که حضرت قوم خود را از مصر به بیت المقدس کوچ بدهد، اما هر بار که میخواستند حرکت کنند، گرهی بر کار می افتاد و مقدمات فراهم نمیشد. حضرت موسی به درگاه خداوند عرضه داشت که چرا این زمینه فراهم نمیشود. خداوند به موسی وحی کرد که بنی اسرائیل به حضرت یوسف وعده داده بودند که هنگام خروج از مصر، پیکر ایشان را با خود به بیت المقدس ببرند و در کنار پدرشان یعقوب به خاک بسپارند. هر چه حضرت موسی پرسید که یوسف در کجا دفن شده، کسی نمیدانست تا اینکه به پیرزنی نابینا رسیدند که از اسرار زیادی آگاه بود. حضرت موسی یارانی را نزد آن پیرزن فرستادند، اما او گفت که خود موسی باید بیاید و از او بپرسد. وقتی موسی نزد او رفت، پیرزن گفت: «من سالها این راز را در سینه نگه داشته ام، سه درخواست از تو دارم: اول اینکه بینایی ام را به دست بیاورم، دوم اینکه بهشتی شوم و سوم اینکه در بهشت، همنشین تو شوم.» حضرت موسی لبخندی زد و هر سه را به اذن خدا پذیرفت و آن پیرزن نشانی قبر یوسف را داد و درست بود. این پیرزن وقتی با پیامبری الهی مواجه شد، خیر دنیا و آخرت خود را با هم خواست و تنها به دنیا اکتفا نکرد. این، درس مکتب انبیاست که افق نگاهمان باید بلند باشد. امام شهید ما فرمودند که اضمحلال و نابودی صهیون را در بیست و پنج سال آینده و کمتر از آن خواهید دید؛ این یک افق بلند است و شکی نیست که خداوند متعال زمینهی نابودی استکبار، به ویژه صهیونیستهای ظالم را فراهم میکند. اما برخی از شیوخ خلیج فارس را ببینید که فقط خودشان را میبینند و به فکر کمک به مظلومان عالم نیستند. مثلاً عربستان در جریان نسل کشی غزه، تنها کامیونهای کفن برای شهدا فرستاد و این اوج خدمت آنها بود. ما باید این افق را در تربیت فرزندانمان نیز بلند نگه داریم. اگر می گوییم می خواهیم مقدمات ظهور را فراهم کنیم، هر پدر و مادری باید فرزندش را برای امام زمان (عجلالله) تربیت کند؛ نه فقط برای نماز و روزه، بلکه با نگاهی که اولین ویژگی حضرت حجت، یعنی گسترش عدل و داد جهانی را مد نظر قرار دهد. امروز دشمنان و شیاطین، چشم به نسل ما دوختهاند. «روسو»، فیلسوف تربیت، حرفی بسیار خطرناکتر از بمب اتم زده و گفته است که باید کاری کنیم مردم فقط شکم بچه هایشان را سیر کنند و فکر و اندیشه نسلشان را به ما بسپارند. نظام سلطه با رسانه های عظیم خود، شبکه های اجتماعی و اینترنت جهانی، قصد تسخیر افکار نسل ما را دارد. اگر آنها دلسوز ما بودند، تحریمها را برمی داشتند و جنگ تحمیل نمی کردند، اما دغدغه اصلی آنها قطعی اینترنت است، چون میخواهند با ابزارهایی مثل اینستاگرام، تلگرام و واتساپ، نسل ما را مسخ کنند. کم کم پوشش، شکل و شمایل، مدل مو، چهره، کلام، و نهایتاً خواسته ها و افکار نسل تغییر میکند و به سمت فردگرایی و اومانیسم سوق داده میشود. نتیجه این روند، کوتاه شدن افق نگاه است؛ از شعار «نه غزه، نه لبنان» میرسد به «نه همسایه» و حتی «نه همسر و فرزند و بستگان». چنین انسانی که به دیگران کمک نمیکند و بخل میورزد، چگونه میتواند در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عجلالله) نقشآفرینی کند؟ در فرهنگ مهدوی، فرهنگ ایثار و گذشت است. نمونه بارز آن، حضرت علی (علیهالسلام) و حضرت زهرا (سلام الله) هستند که سه روز روزه میگرفتند و افطار خود را به فقیر، یتیم و اسیر میدادند. اما جریان اومانیسمی، فرد را به خودخواهی تشویق میکند. رزمندگانی که در تونلهای دریایی با رطوبت بالا از مرزها محافظت میکنند، مصداق بارز ایثارند. آمریکای جنایتکار و شخصی مثل ترامپ که آشکارا میگوید نفت ایران را میخواهد و مدیریت تنگه هرمز به دست او باشد، نشان میدهد که دلسوز ما نیستند و هدفشان بلعیدن منابع ایران است. اگر دلسوز بودند، مدرسه، بیمارستان، اورژانس و هلال احمر ما را هدف موشک قرار نمیدادند. امام راحل (ره) با سی و هفت سال تربیت مکتبی، ملتی آگاه و مبعوث در برابر حوادث پرورش داد. نکته اول در تربیت، تربیت با نگاه و افق جهانی است. نکته دوم، تربیت نسلی تابآور است؛ نسلی که در برابر سختیها کم نیاورد و منفعل نشود. ما گاهی بچه ها را رفاه زده و راحت طلب بار می آوریم؛ در حالی که یاران حضرت حجت (عجلالله) کسانی هستند که حتی با یک صندلی پایه شکسته، جبهه مقاومت را مدیریت میکنند. نسلی که نتواند گرما، سرما یا گرسنگی را تحمل کند، جایی در میان یاران حضرت ندارد. تربیت، مهندسی میخواهد. نباید فکر و اندیشه نسل را به دشمن و فضای مجازی بسپاریم. تربیت در محیطی شکل میگیرد که روابط والدین صمیمانه باشد. درگیریهای زن و شوهر، بچه ها را دچار آسیب و انحراف میکند و ما در این صورت، در مسئولیت خود کوتاهی کرده ایم. خداوند روزی فرزندان را بر عهده گرفته، اما مسئولیت تربیت را به عهده پدر و مادر گذاشته است.


کاربر مهمان