منو
عید قربان، جشن بندگی انسان

عید قربان، جشن بندگی انسان

  • 1 تعداد قطعات
  • 31 دقیقه مدت قطعه
  • 1 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام حسین ساجدی نسب با موضوع "عید قربان، جشن بندگی انسان "، سال 1405


عید یعنی چه و ما چکار کنیم که همه روزهای زندگی‌مان عید باشد و حال دلمان خوب باشد و شادی و نورانیت از درونمان بجوشد؟ سوره مائده آیه 114 که حضرت عیسی به خدا می‌گوید: «خدایا، مائده‌ای از آسمان بر ما نازل کن که برای اولین و آخرین ما عیدی باشد و نشانه‌ای از تو و روزی ما.» در روایت داریم که حواریون حضرت عیسی از او خواستند همان طور که برای بنی‌اسرائیل از آسمان سفره نازل می‌شد، برای آنها هم نازل شود. امام باقر علیه السلام فرمودند خدا چند قرص نان و ماهی پخته نازل کرد و آن روز، یکشنبه بود. حضرت عیسی عرض کرد این نزول را برای ما عید قرار بده برای اولی‌ها و آخرین‌ها. عید در لغت از ماده «عود» به معنای بازگشت است. به روزی که مشکلات از قومی برداشته می‌شود و به حال خوب، آرامش و نشاط برمی‌گردند، عید می‌گویند. از امیرالمومنین علیه السلام در نهج‌البلاغه حکمت 428 نقل شده که فرمودند: «این روز عید فطر برای کسی است که خدا روزه‌اش را قبول کرده و عبادتش را پذیرفته باشد.» قاعده کلی این است: هر روز که انسان در او نافرمانی خدا نکند، عید است. هر روز که به سوی فطرت پاک الهی خود برگردید، عید است. بنابراین آمدن به حرم امام رضا علیه‌السلام چون بازگشت به آن فطرت الهی است، عید محسوب می‌شود. ولادت اولیای خدا هم عید است. عید قربان، عید پیروزی حضرت ابراهیم خلیل است. ایشان سال‌ها بچه‌دار نمی‌شدند و در سن پیری خدا اسماعیل را به ایشان داد. خدا خواست از کانال عشق به این بچه، ابراهیم را امتحان کند. در خواب به ابراهیم فرمان ذبح داده شد. خواب انبیا بیداری است و وحی. ابراهیم به اسماعیل گفت برویم به دیدار یک دوست. مادر بچه پرسید چرا طناب و کارد می‌برید؟ ابراهیم گفت شاید لازم شود. در راه، شیطان سه بار به شکل پیرمرد آمد و وسوسه کرد. هاجر و اسماعیل هر بار با سنگ به او زدند و این شد منشأ عمل سنگ زدن به جمرات در حج. وقتی به مذبح رسیدند، اسماعیل با لطافت تمام گفت: پدرجان، دست و پایم را ببند تا دست و پا نزنم و تو اذیت نشوی؛ کاردت را تیز کن تا سریع ببری؛ و بعد از من با مادرم مدارا کن. ابراهیم کارد را کشید اما نبرید؛ چاقو روی سنگ خارا کشیده شد و سنگ را دو نیم کرد. آنقدر کشید که چاقو زبان باز کرد که «خلیل مرا مبُر و جلیل مرا مبُر». ناگهان ندا آمد «ای ابراهیم، دست نگه دار، تو قبول شدی، مقام امامت هم به تو دادیم» و قوچی به جای اسماعیل آمد.
چه چیزهایی حال دل ما را خوب می‌کند؟ از نهج‌البلاغه و روانشناسی راهکارهایی عرض می‌کنم:
1. بوی خوش: امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: از چیزهایی که شادی ایجاد می‌کند «طیب» یعنی بوی خوش است. پیامبر از پول غذا بیشتر پول عطر می‌دادند. حضرت جواد علیه السلام فرمودند عطرهای پدرم علی بن موسی الرضا را ندیده‌اید. خانم‌ها خانه را خوشبو کنید؛ گلاب، عود، سپند. خانه یک بچه شیعه باید همیشه بوی خوش بدهد.
2. عسل: یکی از چیزهایی که نشاط می‌دهد «العسل» است. عسل را از سفره‌ها برداشتند و نوشابه و خوراکی‌های مضر گذاشتند. مضرترین خوراکی زمین سوسیس و کالباس است. قرآن چهار کلمه شفا دارد: سه تای آن درباره قرآن است و یکی درباره عسل که «فیه شفاء للناس». اگر می‌خواهید حال دلتان بهتر شود و عمر طولانی‌تری داشته باشید، صبح‌ها یک سر قاشق عسل در آب ولرم بریزید و بنوشید.
3. سوارکاری: حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «رکوب» یعنی سوارکاری. اسلام در سه ورزش شرط بندی را جایز می‌داند: سوارکاری، تیراندازی، شنا. صهیونیست‌ها در مدارس خود این سه ورزش را اجباری کرده‌اند. چرا ما این ورزش‌ها را انجام نمی‌دهیم؟
4. نگاه به سبزه: «النظر الی الخضره» نگاه به سبزه زار نشاط می‌آورد. برویم در دامن طبیعت. زندگی آپارتمانی و معماری غربی برای ما نسخه نشده است. در هفته یک ساعت حتماً به فضای سبز بروید. در مشهد، بیست دقیقه که به اطراف بروید جای سرسبز هست. صبح جمعه با بچه‌ها صبحانه را در دامن طبیعت بخورید.
تمرکز بر نعمت‌های خدا حال دل را خوب می‌کند. لحظه‌ای که این نفس را می‌کشید، شکر آن نعمت را به جا بیاورید. فرزندان سالم، زیارت امام رضا، ولایت اهل بیت علیهم السلام همه نعمت هستند. ارتباط با دو دسته شادی می‌آورد: علما و فقرا. علما درست زندگی کردن را یاد می‌دهند. فقرا روحیه شکر را بالا می‌برند چون نعمت‌ها را بهتر می‌بینید.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن