display result search
منو
تفسیر آیه 64 سوره آل‌عمران _ بخش دوم

تفسیر آیه 64 سوره آل‌عمران _ بخش دوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 34 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 64 سوره آل‌عمران _ بخش دوم"

بیان مراد از «اتخاذ رب من دون الله»
دلالت نداشتن آیه در نهایی بودن دستور در مورد اهل کتاب
محتوای نامه‌های رسول اکرم ص به زمامداران کشورها

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64﴾

اختلاف نظر صاحب‌المیزان و صاحب آلاءالرحمن در﴿کَلِمَةٍ سَوَاءٍ﴾ و جمع آن دو
این کریمه چند مطلب را دربردارد: مطلب اول راجع به دعوت اهل کتاب است که ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ در این ﴿سَوَاءٍ﴾ یک اختلاف نظری هست بین مرحوم آقای بلاغی(رضوان الله علیه) صاحب تفسیر شریف آلاءالرحمن و بین سیدناالاستاد(رضوان الله علیه).
نظر مرحوم آقای بلاغی این است که ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ یعنی به مطلبی که هم در تورات آمده هم در انجیل آمده و هم در قرآن «إلی کلمة مستویة بیننا و بینکم» یعنی به مطلبی که شما هم قبول دارید، ما هم قبول داریم که این می‌شود جدال احسن یعنی در تورات و انجیل آمده که باید موحّد بود و هیچ‌کس دیگری را ربّ خود اخذ نکند ، در قرآن هم این مطلب آمده. ولی نظر سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) این است که این ﴿إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ از باب جدال احسن نیست؛ نمی‌خواهد دعوت کند به چیزی که در همه کتابهای آسمانی آمده، گرچه این مطلب در همه کتابهای آسمانی آمده ولی لسان آیه آن نیست، بلکه لسان آیه این است که «یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة عادلة بیننا و بینکم فی الأخذ»؛ کلمه‌ای که ما و شما در اخذ و عمل یکسان باشیم، هیچ ترجیحی در کار نباشد .
مرحوم آقای بلاغی آن معنای اول را انتخاب کردند و سیدناالاستاد معنای دوم را. آنچه مرحوم آقای بلاغی را وادار کرد که آن معنای اول را انتخاب کنند این است که چون این در احتجاج ظاهرتر هست، چون در احتجاج ظاهرتر هست مطلبی که کتابهای انبیای سلف همان را گفته در مقام احتجاج مؤثرتر است.
آنچه سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) آن را به عنوان شاهد قرار دادند ذیل آیه است، می‌فرمایند ذیل آیه تأیید می‌کند که صدر آیه مربوط به امر عملی است. آن ذیل آیه این است که ﴿فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ یعنی اگر اهل کتاب اعراض کردند، شما به آنها بگویید که شاهد باشید که ما مُنقادیم، معلوم می‌شود که محور دعوت انقیاد است یعنی توحید عملی است، اگر آنها اعراض کردند به آنها بگویید که شاهد باشید که ما اعراض نکردیم، ما منقادیم و شما متمرّدید ، پس محور دعوت این نیست که در مقام احتجاج بگوییم چیزی که در همه کتابها آمده به سراغ او بروید «تعالوا الی کلمة مستویة بیننا و بینکم فی تلاوتنا» یعنی کلمه‌ای که همه ما با هم او را می‌خوانیم شما در تورات و انجیل و ما در قرآن، بلکه منظور آن است که همه ما به مطلبی عمل کنیم که در این مطلب هیچ رُجحانی بین ما و شما نباشد.

این دو نظر درباره مطلب اول، ولی جمع اینها ممکن است و آن این است که مرحوم آقای بلاغی نمی‌خواهد بفرماید منظور این است «تعالوا الی کلمة مُستَوِیةٍ بیننا و بینکم فی التلاوه» این ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ﴾ یعنی «تعالوا إلی الأخذ و العمل بکلمة مستویة بیننا و بینکم» بنابراین انقیاد و اسلام را هم به طور حذف مضاف مرحوم بلاغی می‌پذیرد یعنی «تعالوا إلی العمل بکلمة موجودة فی الکتب السماویه» این خلاصه فرمایش مرحوم بلاغی است.
آن فرمایش با ذیل آیه منافات ندارد تا سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) بفرماید که منظور ذیل آیه، اسلام است و این تأیید می‌کند که مراد از ﴿کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا﴾، ﴿سَوَاءٍ﴾ یعنی «عادلة» بدون ترجیح ما بر شما یا ترجیح شما بر ما. غرض آن است که مضمون آیه این است دعوت اهل کتاب به عمل یکنواخت به مطلبی که آن مطلب هم یکنواخت در این کتابها هست، اگر این مقدمه را ضمیمه فرمایش مرحوم آقای بلاغی بکنیم، جامع درمی‌آید یعنی از سخن المیزان جامع‌تر هست یعنی مرحوم آقای بلاغی باید این‌چنین بفرماید که آیه می‌گوید «تعالوا إلی الأخذ والعمل بکلمةٍ» که این کلمه «مستویة بیننا و بینکم فی الکتب السماویه» آن‌گاه این هم قِسط و عدل را به همراه دارد، هم جدال احسن را به همراه دارد و هم هیچ‌گونه تحاکم و تحکّمی در کار نیست.

مطلب دیگر آن است که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) فرمودند اگر ما این ﴿کَلِمَةٍ سَوَاءٍ﴾ منظور از این ﴿سَوَاءٍ﴾ یعنی «مستویة بیننا و بینکم فی التلاوه» بدانیم، این ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ می‌شود «أن» مفسّره و جمله، تفسیر همان کلمه ﴿سَوَاءٍ﴾ است ولی با این مقدمه‌ای که اضافه شد این ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ هم بیانِ محور اخذ و عمل است و هم آن کلمه‌ای است که «مستویة بیننا و بینکم فی الکتب السماویه» هر دو را دربردارد؛ هم تفصیل اجمال است و هم تفسیر. بنا بر نظر المیزان فقط تفصیل اجمال است یعنی ایشان می‌فرمایند این ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ مطلب تازه‌ای را افاده می‌کند، زیرا دعوت کردیم به یک اصل مشترک، اصل مشترک چیست؟ ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ که آن به منزلهٴ متن است، این به منزلهٴ شرح، آن اجمال است، این تفصیل.

بنا بر نظر مرحوم آقای بلاغی این «أن»، «أن» مفسّره است چیز جدیدی را دربرندارد ﴿تَعَالَوْا﴾ به آن حرفی که در همه کتابها هست، آن حرفی که در همه کتابها هست چه چیزی است ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ﴾ ولی وقتی آ‌ن مقدمهٴ مطویه ضمیمه شد، این ﴿أَلاَّ نَعْبُدَ﴾ نسبت به آن أخذ می‌شود تفصیل بعد از اجمال و نسبت به خود آن ﴿کَلِمَةٍ سَوَاءٍ﴾ می‌شود «أن» مفسّره، خب.
﴿أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ اما آن نکته‌ای که در بحث روزهای قبل به عرض رسید در هیچ‌کدام از این دو تفسیر ارزشمند نبود که آیه در صدد رهایی مردم است. یک وقت به رهبران دستور می‌دهد شما از ضعف فکر مردم سوء استفاده نکنید، نظیر ﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ﴾ یک وقت به مردم می‌گوید شما زیر بار هیچ‌کس نروید، آیه از آن قِسم به طایفه سوم بود در تقسیم طوایف آیات که به مردم دستور می‌دهد شما از هر سلطه‌ای برهید و این از مصادیق ﴿وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ﴾ خواهد بود یعنی قرآن کریم هرگونه قیدی را از گردن و دست و پای مردم باز می‌کند [و] به مردم درس حریّت می‌دهد که می‌گوید این‌‌چنین باشید که ﴿لاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾.

پرسش:...
پاسخ: چون بالأخره آنچه را جناب مرحوم آقای بلاغی فرمودند ناچارند که کلمهٴ أخذ و عمل را هم ملحوظ بدارند، برای اینکه ذیل سخن از اسلام و انقیاد را مطرح می‌کند، چون نمی‌خواهیم فقط در مقام احتجاج بگوییم مطلبی را بپذیرید، می‌خواهیم در مقام عمل به آن توحید عمل کنیم ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سواء﴾، ﴿إِلَی کَلِمَةٍ﴾ «أی إلی العمل بمضمون کلمة» که این کلمه در همه کتابها هست، این است منظور.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ یک وقت است که محور بحث، بحث علمی است، یک وقت بحث، بحث علمی است، یک وقت بحث، بحث عملی است محور آیه عمل است که توحید عملی است؛ منتها عمل به چیزی که در کتابهای همه هست، این می‌شود.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اگر بحث علمی باشد می‌شود جدال احسن، اگر بحث، بحث عملی باشد دیگر جدال احسن نیست محور دعوت عمل باشد، دیگر جدال احسن نیست. جدال احسن، نظیر ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن کُنْتُمْ صَادِقِینَ﴾ در بعضی از احکام قرآن می‌فرماید که ما این حُکم را درباره فلان مسئله قضایی صادر کردیم شما اگر تردیدی دارید، بروید آن تورات خودتان را بیاورید ببینیم که تورات چه می‌گوید، اگر راست می‌گویید و به تورات عمل می‌کنید، خب تورات را بیاورید این یک جدال علمی است.

بیان مراد از «اتخاذ رب من دون الله»
مطلب دیگر آن است که این ﴿و لاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ این کلمه ﴿مِنْ دُونِ اللّهِ﴾ نشان می‌دهد که اگر کسی حرفش به حرف الله استناد ندارد نمی‌شود از او اطاعت کرد، ولی اگر حرف کسی به حرف الله استناد داشت، می‌شود او را اطاعت کرد و پیروی او، اتّخاذ رب من دون الله نیست. بر اساس آن مقدمه اشکالی که بعضیها بر بعضی از مذاهب گرفتند وارد است، ردّی که صاحب تفسیر قرطبی علیه شیعه‌ها و روافض به تعبیر ایشان دارد وارد نیست.
بیان‌ذلک این است که ایشان از کیاطبری نقل می‌کند قرطبی نقل می‌کند که این آیه ردّ بر کسانی است که از بعضی از رهبران اسلامی، نظیر ابی‌حنیفه و مانند آن مدد می‌گیرند ، چون پیروی حرف اینها «اتّخاذ الرب من دون الله» است چرا، برای اینکه منظور از «اتّخاذ الرب من دون الله» آن ربوبیّت وثنی نیست که موجودی را به عنوان رب اتّخاذ بکنند و او را عبادت بکنند، بلکه منظور آن است که حرف کسی را که به استناد الهی متّکی نیست نپذیرند، نظیر اینکه.
در تفسیر نورالثقلین ذیل همین آیه از مجمع این‌‌چنین نقل می‌کند «وقد رُوی أنه لمّا نزلت هذه الآیة قال عدی‌بن حاتم ما کنّا نعبدهم یا رسول الله»؛ به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد که ما آنها را که نمی‌پرستیدیم، این چه پیشنهادی است که شما فرمودید: ﴿لاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ﴾؛ مگر بعضی از ما بعض دیگر را به عنوان رب اتّخاذ می‌کردیم «فقال»؛ رسول خدا(علیه آلاف التحیة و الثناء) فرمود که «اما کانوا یحلّون لکم و یحرّمون فتأخذون بقولهم فقال: نعم، فقال النبی(صلّی الله علیه و آله و سلم) هو ذاک» ؛ فرمود مگر نه آن است که آنها تشریعی می‌گذاشتند حلالی را حرام می‌کردند و حرامی را حلال می‌کردند بدون استناد به وحی و شما می‌پذیرفتید، گفت آری، گفت این همین است و این معنا همان است که در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» بیان شده است. در سورهٴ «توبه» آیه 31 این است که ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ در ذیل آیه 31 سورهٴ «توبه» همان روایتی که مرحوم کلینی و دیگران نقل کردند مطرح است که اهل کتاب احبار و رُهبانشان را به عنوان آلهه اتّخاذ نکردند که بپرستند، بلکه قوانینی را که آنها وضع می‌کردند اینها عمل می‌کردند و می‌پذیرفتند ، قانون اگر به استناد وحی الهی نباشد، پذیرش آن قانون عبادت غیر خداست یعنی عبادت عملی، لازم نیست کسی سجده کند، لذا وقتی فاطمه زهرا(علیها سلام) در آن احتجاجش می‌بیند حقّ مسلّم او غصب شد این کریمه ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾ را خواندند و استدلال کردند .

قانون یا الهی است یا الهی نیست، اگر الهی است باید به وحی متّکی بشود و اگر الهی نبود حُکم جاهلیت است «أیُّ قانون کان» وگرنه این استدلال حضرت در استرداد حقّ خودش مناسب نمی‌بود؛ دیگر نمی‌شود گفت این قانون را اندیشمندان بشری و علمای بشری وضع کردند مصالح را ملحوظ داشتند و مانند آن. قانون یا طبق وحی است یا طبق وحی نیست، اگر طبق وحی نبود، قانون جاهلی است «أیُّ قانون کان».
اینکه فرمود: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ﴾ برای این بود که آن علما و دانشمندانشان فتوایی می‌دادند که به استناد وحی سمایی نبود، قهراً اینها سخن غیرخدا را قانون رسمی تلقّی می‌کردند و عمل می‌کردند، می‌شد عبادت عملی، پس عبادت گاهی سجده است، گاهی پذیرش یک قانون است. برابر آن روایتی که مرحوم کلینی نقل کرد ذیل آیه 31 سورهٴ «توبه» معلوم می‌شود «اتّخاذ البعض بعضاً ربّا» بر همین معنا هم قابل تطبیق است که فتوای بدون وحی را بپذیرند.

عدم «اتخاذ من دون الله» در پذیرش سخن معصومین
بر اساس این بیان نقدی جناب کیا طبری بر بعضی از رهبران مذاهب عامّه مثل ابی‌حنیفه به عنوان مثال وارد کرده است . قرطبی می‌گوید‌‌‌: «و فیه ردّ علی الروافض» برای اینکه رافضه می‌گویند: «یجب قبول قول الإمام بدون استناده الی وحیّ شرعیّ» این سخن قرطبی، وقتی تام است که امامیه، عصمت را در امام شرط نکند؛ اما وقتی امامیه عصمت را در امام شرط می‌کنند و امام هر چه می‌گوید از رسول خدا تلقّی کرده است و احکام را از وحی دریافت کرد، لذا سخن امام از ائمه دوازده‌گانه(علیهم الصلاة و علیهم السلام) به وحی الهی مستند است. پذیرش سخن امام معصوم(علیه السلام) «اتّخاذ الله ربّاً» است، نه «اتّخاذ الربّ من دون الله» باشد.
اینکه بعضی از بزرگان صحابه به امام صادق(سلام الله علیه) عرض می‌کردند که من آن‌چنان به شما معتقدم که اگر شما این میوه را دو نیم بکنی و بگویی این نیم حلال است، آن نیم حرام من تابعم ، این‌قدر به مقام تبعیّت رسیدن. سرّش این است که اینها هم به نوبهٴ خودشان مصداق ﴿مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی ٭ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی﴾ هستند، از رسول خدا گرفته‌اند [و] فرشته آنچه را که بر رسول خدا نازل شده است برای ایشان شرح می‌کرد، اینها وحیِ تسدیدی دارند، گرچه وحی تشریعی ندارند، سخن اینها به وحی الهی مستند است، بنابراین ردّی که جناب قرطبی در جامع دارد وارد نیست.

پرسش:...
پاسخ: وحی تشریعی ندارند، ولایت تشریعیه که دارند وحی تشریعی بر آنها نازل نمی‌شود، چون با رحلت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وحی تشریعی قطع شده است. بیان حضرت امیر(سلام‌الله علیه) در نهج‌البلاغه این است که«لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیْرِکَ» این در نهج‌البلاغه هست، این وحی تشریعی است [و] دیگر با آمدن ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾ حُکم جدیدی نیامده و نخواهد آمد «لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیْرِکَ».
پرسش:...
پاسخ: ولایت تشریعی آن است که از طرف ذات اقدس الهی به اینها بیان شده است که خاص چیست؟ مقیّد چیست؟ مبیّن چیست؟ همه اینها را ولیّ و متولیّ بیان شریعت اینهایند. شریعتی آمده به صورت ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾ هزارها مسائل در دین هست. آنچه در قرآن کریم هست، خطوط کلی به منزلهٴ قانون اساسی و اصول کلی است. آن متولّی که بتواند این اصول را شرح کند باید امام معصوم باشد، نه اینکه او وحی تشریعی داشته باشد [و] جدیداً چیزی بر او نازل شده باشد بعد از ختم نبوت، بلکه آنچه برای نبی آمده شرحش برای اینها یکی پس از دیگری شکوفا می‌شود حالا یا از طریق نبی(علیه آلاف التحیة و الثناء) یا از طریق فرشته‌ها که اینها متولیّان این شریعت‌اند نه خودشان شارع باشند، وحی جدید بیاورند، وحی جدید نیامده؛ اما شرح آن وحیهای جدید به اینها افاضه شده است، پس این «اتّخاذ الله ربّا» است. نه «اتخاذ الرب من دون الله».

علت آوردن ذیل آیه به صورت جمع بعد از مفرد
مطلب بعدی آن است که اینکه فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ صدر آیه مفرد است، ذیل آیه جمع. صدر آیه این است که ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ تو بگو؛ اما اینکه فرمود تو بگو؛ معنایش این نیست یک طرف تو باش، یک طرف اهل کتاب، نظیر جریان مباهله که یک طرف پیامبر و چند نفر بودند و یک طرف هم آنها. این ﴿تَعَالَوْا﴾ نظیر آن تحدّی در مباهله نیست که یک طرف پیامبر و کسی که به منزلهٴ نفس پیامبر است و خصوص اهل‌بیت(علیهم السلام) باشند و طرف دیگر هم آن گروه، بلکه در این ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ یک طرف، امت اسلامی است، یک طرف هم اهل کتاب ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا﴾ یعنی بین من و امت اسلامی ﴿وَبَیْنَکُمْ﴾ شما که اهل کتابید، چون منظور در این دعوت آن است، لذا در ذیل به صورت جمع یاد شده فرمود: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا﴾ یعنی اگر طرف مقابل شما اعراض کردند، به این طرف مقابلتان بگویید: ﴿فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا﴾ یعنی این صف که من هستم و امت اسلامی ﴿بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ ما پذیرفتیم، پس این نظیر مباهله نیست که بین گروه خاص باشد.

پرسش:...
پاسخ: کاذبین «من هؤلاء أو ذا هؤلاء»، «من هؤلاء الخمسه أو هؤلاء والأمر لا یتجاوز عن هذا المخصوص و أما هذه الآیة فتعمّ من فی الارض من المسلمین».

دلالت نداشتن آیه در نهایی بودن دستور در مورد اهل کتاب
اما مطلب دیگر آن است که این ﴿یَا أَهْلَ الْکِتَابِ﴾ گفتن، معنایش این نیست که تا آخرین لحظه حرف ما همین است، تا آخرین لحظه حرف ما همین است این‌‌چنین نیست، بلکه گاهی هم دستور می‌دهد که شما باید جلوتر بیایید باید نه تنها به تورات و انجیل عمل کنید، بلکه به قرآن هم عمل کنید و اگر به قرآن عمل نکردید یا مسئله جنگ است یا جِزیه. این آخرین حرف نیست، در همان سورهٴ مبارکهٴ «توبه» آیه 29 این است ﴿قَاتِلُوا الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَیُحَرِّمُونَ مَاحَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ یعنی این مبارزه و قتال اختصاصی به کافران ندارد، بلکه اهل کتاب هم زیر پوشش‌اند و اینها هم باید بپذیرند، اگر نپذیرفتند باید جِزیه بدهند ﴿وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾.
بنابراین وِزان این ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ﴾ با آیه 29 سورهٴ «توبه»، وِزان همان ﴿قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ﴾ است با آیات جهاد، این ﴿قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ٭ لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ٭ وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ٭ وَلاَ أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدتُّمْ ٭ وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ٭ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ این حرفِ آخر نیست [بلکه] این اوایل راه است، این‌‌چنین نیست که در مکّه این حرف را گفته باشند و در مدینه هم بر اساس همین حرف عمل شده باشد، بلکه ﴿قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ﴾ هست و مانند آن، پس این ﴿لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ﴾ برای اوایل امر است، منافاتی ندارد که دستور نهایی و دستور کامل‌تری بیاید که ﴿قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ﴾ و مانند آن. این هم که درباره اهل کتاب، آمده معنایش این نیست که شما اگر به همین اصول، عمل کردید دیگر هیچ حُکمی نیست، حتی جِزیه که تا با آن منافات داشته باشد با او هیچ تنافی ندارد، بلکه یک سلسله اصول مشترکی است و آن اینکه ﴿وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً﴾ و حالا ممکن است آیات دیگری هم باز نازل بشود.
گرچه مسیحیّت و یهودیّت در همان مراحل اولیّه مانده¬اند و جلو نیامدند؛ اما آیه منافات ندارد که با آیات دیگر تکمیل بشود. آیه سی سورهٴ «توبه» این است که ﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ﴾ ؛ اینها گرچه ظاهراً اهل کتاب‌اند؛ اما حرف بوداییها را می‌‌زنند، حرف وثنیین هند و غیر هند را می‌زنند، بالأخره آنها هم گرفتار مسئله شرک و حلول و امثال ذلک بودند، اگر در بودا و امثال بودا در آن مکتبها این سخنهای الحادی هست، در بین اهل کتاب هم این سخنهای الحادی مشاهده می‌شود ﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ﴾ اولاً این ﴿ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾ حرفِ دهنی است نه فکری، این همین است که ﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾ اما ﴿یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ منظور از این ﴿کَفَرُوا﴾ همان مشرکین‌اند، این‌گونه از اهل کتاب سخنانشان همان سخنان مشرکین است که قائل به حلول بودند، قائل به جسمیّت بودند و مانند آن. دیگر موحد نخواهند بود ﴿یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ﴾.
در این جوّ، قرآن آنها را دعوت می‌کند به عمل به توحید که ﴿تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ﴾، «أی إلی العمل بکلمة» که این کلمه مستوی است بین ما و بین شما در کتابهای ما هست یا نه، این کلمه به نحو عدل و انصاف برای همه ما محترم باشد. به هر حال اگر آیاتی بعداً نازل شده که از این جلوتر رفته است، منافات ندارد.

محتوای نامه‌های رسول اکرم به زمامداران کشورها
مطلب دیگر این است که نامه‌های رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای زِمامداران کشورها دو دسته بود: یک قِسم نامه‌هایی بود که برای مشرکین و امثال ذلک می‌نوشت که آنها را دعوت به اسلام می‌کرد؛ یک قِسم نامه‌هایی بود که برای رهبران اهل کتاب می‌نوشت، ما می‌بینیم خیلی بین این دوتا نامه فرقی نیست، گرچه بعضیها را به اصل توحید دعوت می‌کرد، بعضی را به تنزیه در توحید؛ اما نامه‌ای هم که برای زعیم روم نوشت در آ‌نجا با اینکه او امپراطوری مسیحیت را تقریباً داشت، آنجا هم مرقوم فرمود که من تو را به اسلام دعوت می‌کنم، اسلام بیاور تا سالم بمانی، اگر اسلام آوردی هم خودت سالم می‌مانی، هم «یؤتک الله أجرک مرّتین» و اگر اسلام نیاوردی «فان علیک اثم الیریسین» چند نقل شده «اریسیین» هست، «اکّارون» هست و مانند آن، یعنی اگر اسلام نیاوردی گناه مردم هم به گردن توست، اگر اسلام آوردی دوتا اجر داری و اگر اسلام نیاوردی دوتا وِزر داری، اگر اسلام آوردی چون به پیروی تو، مردم تو هم مسلمان می‌شوند تو مایه هدایت آنها شدی دو اجر داری: خودت هدایت شدی؛ زمینه اهتدای مردم را فراهم کردی می‌شود دو اجر و اگر اسلام نیاوردی خود در کفر ماندی و زمینه بقای دیگران را در کفر فراهم کردی، می‌شود دوتا وِزر، لذا فرمود: «فان علیک اثم الیریسین» گناه اینهایی که عمله و اَکره‌اند، کارگرند [و] کشاورزند هم به عهدهٴ توست. نوع این نامه‌ها شبیه هم است سرّش این است که این اهل کتاب ﴿یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ .
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 34:48

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن