- 70
- 1000
- 1000
- 1000
غدیر، شب استجابت دعا
سخنرانی حجت الاسلام علی علیزاده با موضوع "غدیر، شب استجابت دعا"، سال 1405
صحبتم را با حکایتی از مرحوم علامه مجلسی در جلد بیست و چهارم بحارالانوار آغاز میکنم. ماجرا از این قرار است که شخصی در اصفهان به نام عبدالرحمن اصفهانی زندگی میکرد. او وضع مالی خوبی داشت، صاحب ثروت و شهرت بود، اما نکته مهم این که او شیعه امام هادی علیه السلام بود، در حالی که نه پدر و مادرش و نه اهل خانواده و محلهاش گرایشی به تشیع نداشتند. روزی کسی از او پرسید: داستان گرایش تو به مذهب تشیع و ارادتت به امامان چیست؟ عبدالرحمن ماجرای زندگیاش را اینطور تعریف کرد:
سالها پیش، به خاطر ظلم حکومت متوکل عباسی در اصفهان، عدهای تصمیم گرفتند خودشان به سامرا بروند و مستقیماً با متوکل صحبت کنند. من در آن مقطع دو ویژگی داشتم: اول اینکه بسیار فقیر بودم و هیچ مالی نداشتم، دوم اینکه خداوند زبان تیز و گویایی به من داده بود. آن جمع از من خواستند که به عنوان سخنگو همراهشان بروم. وقتی به سامرا رسیدیم، شلوغی عجیبی دیدیم. مردم دو طرف خیابان ایستاده بودند. پرسیدیم قضیه چیست؟ گفتند: متوکل، امام هادی علیهالسلام را احضار کرده و این مردم ایستادهاند تا یک لحظه چشمشان به جمال پسر پیغمبر و پسر فاطمه زهرا سلام الله روشن شود. رفقای من که شیعه نبودند، بیتفاوت از کنار ماجرا رد شدند و به مسافرخانه رفتند. اما خداوند به دل من انداخت که بمانم و ببینم این شخص که عدهای او را حجت خدا میدانند، کیست. لابه لای جمعیت ایستادم. ناگهان چشمم به جمال نورانی حضرت هادی علیه السلام افتاد. احساس کردم خداوند در قلبم شور و محبت و عشقی نسبت به ایشان قرار داد. ناخودآگاه در دل برای ایشان دعا کردم: خدایا خودت این پسر فاطمه را از شر متوکل حفظ کن، خدایا خودت ایشان را در سلامت نگه دار. چشم از ایشان برنمیداشتم. حضرت میآمدند تا رسیدند به مقابل من. در حالی که به چپ و راست نگاه نمیکردند، صورت مبارک را به سمت من برگرداندند و فرمودند: «یا عبدالرحمن! استجاب الله دعاک»؛ ای عبدالرحمن، خداوند دعایت را مستجاب کرد. بعد فرمودند: «و طول الله عمرک و کثر الله مالک و ولدک»؛ خداوند عمرت را طولانی و مال و اولادت را بسیار گرداند. خود عبدالرحمن میگوید: الان نزدیک هشتاد سال سن دارم، ده پسر خدا به من عنایت کرده و این اموال فراوان در اصفهان را خدا به برکت همان یک دعا برای سلامتی امام هادی علیهالسلام روزی من کرده است. من از همانجا شیعه ایشان شدم. امشب شب عید غدیر است. چرا آمریکا کم آورده؟ چرا ابرقدرتها متحیر شده اند؟ چون شما پرچم نصرت علی بن ابی طالب علیهالسلام اولادش را برافراشتید. فردا روزی است که اگر مردم عظمتش را میفهمیدند، هر روز ده مرتبه فرشتگان بر آنها نازل میشدند. کسی که روز غدیر به عشق علی علیه السلام مؤمنی را اطعام کند، در روایت داریم که گویا یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و فاطمه زهرا سلام الله بر سر سفرهاش نشسته اند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: کسی که برای من در روز غدیر خرج کند، کار کند، داد بزند، خودش را کوچک کند، من ضمانت میکنم که به کفر مبتلا نشود و بدعاقبت نگردد. همچنین ضمانت میکنم که دستش به سوی خلق دراز نشود، به فقر و تنگدستی نیفتد.
صحبتم را با حکایتی از مرحوم علامه مجلسی در جلد بیست و چهارم بحارالانوار آغاز میکنم. ماجرا از این قرار است که شخصی در اصفهان به نام عبدالرحمن اصفهانی زندگی میکرد. او وضع مالی خوبی داشت، صاحب ثروت و شهرت بود، اما نکته مهم این که او شیعه امام هادی علیه السلام بود، در حالی که نه پدر و مادرش و نه اهل خانواده و محلهاش گرایشی به تشیع نداشتند. روزی کسی از او پرسید: داستان گرایش تو به مذهب تشیع و ارادتت به امامان چیست؟ عبدالرحمن ماجرای زندگیاش را اینطور تعریف کرد:
سالها پیش، به خاطر ظلم حکومت متوکل عباسی در اصفهان، عدهای تصمیم گرفتند خودشان به سامرا بروند و مستقیماً با متوکل صحبت کنند. من در آن مقطع دو ویژگی داشتم: اول اینکه بسیار فقیر بودم و هیچ مالی نداشتم، دوم اینکه خداوند زبان تیز و گویایی به من داده بود. آن جمع از من خواستند که به عنوان سخنگو همراهشان بروم. وقتی به سامرا رسیدیم، شلوغی عجیبی دیدیم. مردم دو طرف خیابان ایستاده بودند. پرسیدیم قضیه چیست؟ گفتند: متوکل، امام هادی علیهالسلام را احضار کرده و این مردم ایستادهاند تا یک لحظه چشمشان به جمال پسر پیغمبر و پسر فاطمه زهرا سلام الله روشن شود. رفقای من که شیعه نبودند، بیتفاوت از کنار ماجرا رد شدند و به مسافرخانه رفتند. اما خداوند به دل من انداخت که بمانم و ببینم این شخص که عدهای او را حجت خدا میدانند، کیست. لابه لای جمعیت ایستادم. ناگهان چشمم به جمال نورانی حضرت هادی علیه السلام افتاد. احساس کردم خداوند در قلبم شور و محبت و عشقی نسبت به ایشان قرار داد. ناخودآگاه در دل برای ایشان دعا کردم: خدایا خودت این پسر فاطمه را از شر متوکل حفظ کن، خدایا خودت ایشان را در سلامت نگه دار. چشم از ایشان برنمیداشتم. حضرت میآمدند تا رسیدند به مقابل من. در حالی که به چپ و راست نگاه نمیکردند، صورت مبارک را به سمت من برگرداندند و فرمودند: «یا عبدالرحمن! استجاب الله دعاک»؛ ای عبدالرحمن، خداوند دعایت را مستجاب کرد. بعد فرمودند: «و طول الله عمرک و کثر الله مالک و ولدک»؛ خداوند عمرت را طولانی و مال و اولادت را بسیار گرداند. خود عبدالرحمن میگوید: الان نزدیک هشتاد سال سن دارم، ده پسر خدا به من عنایت کرده و این اموال فراوان در اصفهان را خدا به برکت همان یک دعا برای سلامتی امام هادی علیهالسلام روزی من کرده است. من از همانجا شیعه ایشان شدم. امشب شب عید غدیر است. چرا آمریکا کم آورده؟ چرا ابرقدرتها متحیر شده اند؟ چون شما پرچم نصرت علی بن ابی طالب علیهالسلام اولادش را برافراشتید. فردا روزی است که اگر مردم عظمتش را میفهمیدند، هر روز ده مرتبه فرشتگان بر آنها نازل میشدند. کسی که روز غدیر به عشق علی علیه السلام مؤمنی را اطعام کند، در روایت داریم که گویا یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و فاطمه زهرا سلام الله بر سر سفرهاش نشسته اند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: کسی که برای من در روز غدیر خرج کند، کار کند، داد بزند، خودش را کوچک کند، من ضمانت میکنم که به کفر مبتلا نشود و بدعاقبت نگردد. همچنین ضمانت میکنم که دستش به سوی خلق دراز نشود، به فقر و تنگدستی نیفتد.


تاکنون نظری ثبت نشده است