منو
علی علیه السلام، جامع فضایل انبیا

علی علیه السلام، جامع فضایل انبیا

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد‌باقر طباطبایی‌نژاد با موضوع "علی علیه السلام، جامع فضایل انبیا"، سال 1405


من می خواستم درباره یک روایت بسیار متقن و مستند صحبت کنم که یاقوت بن عبدالله حموی، یکی از علمای بزرگ اهل سنت در قرن ششم و هفتم، در کتاب «معجم الادبا» نقل کرده است. ابن خلکان درباره ایشان می گوید: «کان متعصباً علی علی بن ابی طالب»؛ یعنی ایشان به دلیل همنشینی با کتب خوارج، علاقه چندانی به امیرالمؤمنین نداشت و به راحتی فضائل ایشان را نقل نمی کرد.با این حال، او با سندی بسیار معتبر، راویانی مثل عبدالرزاق بن همام، معمر بن راشد، زهری، سعید بن مسیب و ابوهریره که همگی از نظر علمای اهل سنت ثقه و جلیل القدر هستند، این روایت را از پیامبر اکرم نقل می کند: روزی رسول خدا در جمع اصحاب نشسته بودند و فرمودند: «إن تَذروا إلی آدم فی علمه، و إلی نوح فی همّته، و إبراهیم فی خلقه، و موسی فی مناجاته، و عیسی فی سنّته، و محمد فی حلمه»؛ هر کس می خواهد علم آدم صفی الله، همت نوح نبی الله، اخلاق ابراهیم خلیل الله، مناجات موسی کلیم الله، سنن عیسی روح الله و حلم محمد رسول الله را یکجا و در یک کالبد ببیند، «ینظر إلی هذا المُقبل»؛ به آن کسی که دارد وارد محفل ما می شود نگاه کند. اصحاب تعجب کردند که مگر چنین وجودی ممکن است؟ تا اینکه نگاه ها خیره شد و دیدند وارد شده «هو علی بن ابی طالب». این حدیث را «حدیث تشبیه» یا «حدیث اشباح» می گویند. مرحوم علامه امینی در الغدیر می فرمایند شیعه و سنی بر نقل این روایت اجماع دارند. حتی میرحامد حسین یک جلد کتاب مستقل به اسناد این حدیث اختصاص داده که از 38 نفر از علمای اهل سنت و 5 نفر از صحابه نقل شده است.
فقره اول: علم آدم. پیامبر فرمود علم آدم را در علی ببینید. درباره «و من عنده علم الکتاب»؛ شیعه و سنی گفته اند: آن کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، علی بن ابی طالب است. در کتاب احتجاج طبرسی آمده: کسی از امیرالمؤمنان پرسید بالاترین منقبت شما چیست؟ حضرت فرمود: همین آیه که خدا شهادت مرا در کنار شهادت خودش قرار داده است. اگر آصف بن برخیا که شمه ای از علم کتاب داشت توانست در یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را حاضر کند، کسی که تمام علم کتاب را دارد چه قدرتی در تصرف کائنات خواهد داشت؟ در روایت صحیحه کافی، برید از امام باقر علیه‌السلام سؤال می کند مصداق «من عنده علم الکتاب» کیست؟ حضرت فرمود: همه ما اهل بیت این علم را داریم، لکن علی، اولنا و افضلنا و خیرنا بعدالنبی است.
فقره دوم: اخلاق ابراهیم. ابن ابی الحدید معتزلی سه نشانه از سخاوت علی نقل می کند:
نشانه اول: امیرالمؤمنان روزه می گرفت و هنگام افطار، غذای خود را به فقیر و یتیم و اسیر می داد و با شکم گرسنه شب را به صبح می رساند تا اینکه آیه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا» نازل شد. شافعی هم در شعری گفته چقدر مرا ملامت می کنید؟ مگر سوره «هَلْ أَتَی» در غیر علی نازل شده؟
نشانه دوم: روزی حضرت چهار درهم داشت؛ یک درهم شب، یک درهم صبح، یک درهم پنهان و یک درهم آشکارا صدقه داد و آیه «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِالَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً» نازل شد.
نشانه سوم: شعبی گفت علی بن ابی طالب به قدری با سخاوت بود که در تمام عمرش به هیچکس «لا» (نه) نگفت. اگر در تشهد هم «لا» بود، برای او «نَعْمَا» (بله) می شد.
جرج جرداق، حقوقدان مسیحی لبنانی، می گوید پدرم روی سردر خانه ما نوشته بود «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار». 13 سالم بود که برادرم نهج البلاغه را به من داد و من 200 بار آن را خواندم. مرحوم علامه امینی یک نسخه از الغدیر را برای او فرستاد که به عنوان یک حقوقدان بی طرف قضاوت کند. جرج جرداق گفت من تمام الغدیر را خواندم و به این نتیجه رسیدم که مظلوم تر از علی در عالم نیست. بعد خودش کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» را در چند جلد نوشت. نقل شده که خدمت امام خمینی رسید و امام فرمودند: «به عنوان یکی از فرزندان امیرالمؤمنین از تو تشکر می کنم. علی ما دختری به نام زینب دارد؛ اگر برای زینب کتاب بنویسی، خدای علی به تو صله می دهد.» جرج جرداق می گفت: احساس کردم امام می خواهد بگوید مسلمان می شوی.
فقره سوم: حلم رسول الله. در سال هفتم هجری، پس از بازگشت از خیبر، زینب بنت حارث یهودی که تازه مسلمان شده بود، گوشت کباب شده ای برای پیامبر آورد. اصحاب رفتند نان بیاورند. بشر بن براء بن معرور بدون اجازه دو تکه از آن گوشت خورد. امیرالمؤمنین فرمود: چرا بدون اذن پیامبر خوردی؟ گفت: تو رسول الله را بخیل می دانی؟ حضرت فرمود: نه، او را بزرگ می شمارم؛ تازه از جنگ با یهود برگشتیم، معلوم نیست این گوشت سالم باشد. بعداً صدای غیبی آمد که گوشت مسموم است. زینب گفت: با یهود جنگیدی، پدر و برادر و پسرم کشته شدند، خواستم انتقام بگیرم ولی می دانستم اگر پیامبر باشی نباید کشته شوی. پیامبر او را بخشید. ده نفر از اصحاب با نام خدا ازآن گوشت خوردند و هیچ نشد، اما بشر بن براء که بدون اجازه خورده بود، مرد. پیامبر فرمود: من نمی توانم بر او نماز بخوانم، چون او به علی تهمت بخل زد. گفتند: شوخی کرد. حضرت فرمود: اگر جدی گفته بود که عملش حبط می شد، اما چون شوخی کرد، من اجازه ندارم. خود علی بیاید. امیرالمؤمنین آمد، نگاهی به پیکر بشر کرد و فرمود: «رَحِمَکَ اللَّهُ یَا بِشْرُ، لَقَدْ کُنْتَ قَوَّاماً»؛ خدایت رحمت کند، چقدر اهل روزه و نماز و بندگی بودی. اصلاً آن حرف ها را به رویش نیاورد. اصحاب گفتند: یا رسول الله، دیدید که در دل علی چیزی نیست؟ پیامبر فرمود: حالا او به نماز من نیاز ندارد؛ همین یک خط دعای علی برایش کافی است. سپس به خانواده بشر فرمود: نمی دانم تسلیت بگویم یا تبریک، چون علی برای او دعا کرد. پیامبر به مردم فرمود: طوری رفتار کنید که علی دعاگوی شما شود.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن